اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

آثار ابو عبدالله مفجع بصری

متن فارسی

1- کتاب «المنقذ من الایمان»، صفدى در الوافى بالوفیات صفحه 130 گوید:
این کتاب شبیه کتاب «الملاحن» ابن درید، و بهتر از آنست. سیوطى در شرح المغنى فوائد ادبى چندى از آن نقل کرده است.
2- کتاب قصیده‌اش در اهل بیت علیهم السلام.
3- کتاب ترجمان در معانى شعر مشتمل بر سیزده تعریف که عبارتست از:
تعریف اعراب، تعریف مدیح، تعریف نجل، تعریف حلم و رأى، تعریف هجا، تعریف لغز، تعریف مال، تعریف اغتراب، تعریف مطایا، تعریف خطوب، تعریف نبات، تعریف حیوان، تعریف غزل. نجاشى گوید مثل این کتاب در این باره نوشته نشده است.
4- کتاب اعراب
5- کتاب اشعار الجوارى- ناتمام
6- کتاب عرائس المجالس
7- کتاب غریب شعر زید الخلیل الطائى
8- کتاب اشعار ابى بکر خوارزمى.
9- کتاب سعادة العرب

مرزبانى براى مفجع در مدح ابى الحسن محمد بن عبد الوهاب زینبى هاشمى قصیده‌اى به این مضمون یاد کرد:

زینبى با جلالت قدرش، اخلاقى مانند طعم آب، روان و راحت دارد.
شهامتش به اندازه‌اى است که شیر خشمگین را می‌کوبد و از بخششهایش دریاى خروشان غرق می‌گردد.
در بلندترین پایگاه آل هاشم خانه‌اى گرفته، که استوانه‌هایش تا فرقد (ستاره قطب شمال)، بالا می‌گیرد.
او آزاد مردى است که صبح و شام طالبان را به انعام و کرمش، پیوسته می‌نوازد.
وقتى اموالش در مصرف عطاهایش در روز کم آید، از باقى مانده فردا استفاده می‌کند.
به نور راه و رسم‏هاى او، مکارم اخلاق، هدایت شود، و به بخششهاى دست او، ابرها اقتدا نمایند.
فاصله میان من و ثروتمند شدن (از عطایاى او) درست، فاصله بین من و حیات خلوت خانه (فضاى بیرون خانه) است.

و در معجم الادباء از تاریخ ابى محمد عبد اللّه بن بشران نقل کرده که او گوید:

روزى مفجع به قاضى ابى القاسم على بن محمد تنوخى وارد شد و دید او کتاب «معانى الشعر» را بر عبیسى فرو می‌خواند پس این شعر را خواند.

قد قدم العجب على الرویس              و شارف الوهد ابا قبیس‏
و طاول البقل فروع المیس               و هبت العنز لقرع التیس‏
و ادعت الروم ابا فى قیس              و اختلط الناس اختلاط الحیس‏
اذ قرء القاضى حلیف الکیس              معانى الشعر على العبیسی‌«1»

و اشعار را سوى تنوخى افکند و رفت و گوید: او ابو القاسم تنوخى را مدح گفت و از او جفا دید آنگاه به او چنین نوشت:

اگر مردم، همه روى برگردانند و از من جلو گیرند، چیزى از رزق مقسوم را، نخواهند کاست.
در آغاز دوستى بود و سپس زوال یافت و از بین رفت، و پیمانى بود و آنگاه ویران گردید.
ما، در دوران خود، با ملت‏هائى باز نشستیم، و قبل از آنان، مردمى را از دست دادیم.
ضعفى در خود احساس نکردیم، و زمین زیر پایمان فرو نرفت، و خون از آسمان نبارید.
در راه خدا هر چه از دست رود عوضى دارد، و هر کس به خدا تمسک جوید از روزگار نترسد.
آزاده‌اى که ما به او گمان خوب برده بودیم، ولى او نه گمان ما را تحقق بخشید، و نه رعایت عهد و وفا را کرد.
پس چه شد؟ نه هر کس بدو اعتماد کنند، رعایت وفا و جوانمردى را خواهد کرد.
من اشتباه کردم، و مردم اشتباه می‌کنند، و آیا شما خلقى که از اشتباه رمیده باشند می‌شناسید؟
کیست که به درستى معروف شده باشد، و آنگاه به گناه و لغزش او را نشناسند؟
دستم بشکند چرا از کمى عطا نشسته، شکایتم را نوشتم، و قلم را سخت بکار گرفتم.
کاش قبل از آن که بگویم، گنگ شده بودم و زبانم کار نمی‌کرد، و کاش دهانم را نمی‌گشودم.
عجب لغزشى است که گناهش بخشودنى نیست، و درد و رنجش را بر دل و خمیر بجاى گذارد.
کسى که رفیقش در اهانتى که به او شده، مراعات جانبش را کند و او باز تکرار آن گناه کند، بخود ستم کرده است.

و نیز این اشعار از اوست:

دوستى نمکین چهره و بسیار زرنگ داریم که در دوستی‌اش سودى و خیرى عاید نمی‌شود.
من او را به آتش تابستان تشبیه می‌کنم، سودى نمی‌بخشد و در مقابل خواب و حرکت را از ما می‌گیرد.

ابن ابى الحدید این شعر را از مفجع آورده:

اگر در مهر خود نسبت به شما خیانت کردم و رفتم و اگر سنن و آداب دوستى را رعایت نکردم.
خواستم زشتى پسر طلحه را بپوشانم، که او هیچ گاه کمال خالق را نشان نداده است.
و در معجم الادباء نقل کرده: سخن او را در هنگامى که باران پیوسته می‌بارد و امور جارى، از حرکت باز ایستاده بود:
اى خداى همه مخلوقات و اى بخشنده مال و فرزندان!
که هفت آسمان بر فراز هفت زمین بدون کمک گرفتن از کسى برافراشتى.
اى کسى که وقتى به چیزى بگوید «کن» (باش) نون کن تحقق نیافته آن چیز، تحقق می‌یابد.
ما را در این سال با ریزش باران بیش از این سقایت مکن که سیرابیم.

و از اوست در حالی که از پاره‌اى از دوستانش نیز کاغذى طلبید تا شعرى براى تبریک جشن کسى سراید و او کوتاهى ورزید تا موقع جشن سپرى شد گوید:

هر چند جوف نامه مشتمل بر روح بلاغت باشد باز مانند فصیحى لال است.
ولى هنگامى که حامل با توجه خود به آن کمک کند، جوابش به آسانى گشوده می‌شود.
وقتى نماینده سستى کند و عمدا کوتاه آید نامه برگى شوم خواهد بود. «1».
روز جشن، فرصت نامه از دستم رفت، و یاد آن در شعر، از بخشش مفلس خنک‏تر است.

آنگاه از او درباره بخشش مفلس پرسیدند: گفت در حال افلاس وعده‌اى می‌دهد که در وقت توانائى بدان عمل نخواهد کرد. و از اشعار نمکینش شعرى است که چون شخصى یک طبق نی‌شکر و اترنج و نارنج برایش آورده گفته:

شیطان تو در طبق، شیطان عصیانگرى است.
از این رو تو، آن کار را آغاز می‌کنى و باز تکرار می‌کنى.
هدیه‌اى از تو، برتر از نیکوئى براى ما آوردند.
طبقى که در آن اندازه‌هائى با پستانها و گونه‌ها بود. «2»

وطواط در کتاب غرر الخصایص صفحه 270 شعر او را که در مقام طلب حاجتش سروده نقل کرده:

اى بزرگ مرد تا وقتى پرنده درختان درهم، آهنگ می‌خواند، تو پیوستهدر افسوس زندگى کن.
مرا وعده‌اى از شما است که منکر آن نتوانید شد، وعده مرا مانند وعده آزاده‌اى برآور.
تو رسم جود و سخاوت را با بخششهاى خود در وقتى که آثارى از حیات نداشت، زنده کردى و هر وقت زمانه چیره شد و کسى را از پاى درآورد کسانى چون من باید به کسانى چون تو تکیه کنند.
م- نویرى در «نهایة الادب» صفحه 77 این شعر را از او دانسته:
آهو چهره‌اى که ناگاه دو طرف پیشانی‌اش را مانند عقرب نشان می‌دهد، ولى نازیبائى آن را ندارد.
سیب گونه‌هایش را خرمى چنان است، که گویا از اشک چشم من آبیارى شده است.
«مفجّع» در بصره زاده شد و در همانجا به سال 327 ه بر طبق آنچه در معجم الادباء بنقل از تاریخ معاصرش ابى محمد عبد اللّه بن بشران آمده، وفات یافت. آنجا که ابن بشران گوید: وفاتش قبل از وفات پدرم (ابى محمد عبد اللّه بن بشران) در روز شنبه دهم شعبان سال سیصد و بیست و هفت، اتفاق افتاد.
مرزبانى گوید: قبل از سال 330 ه در گذشته، و صفدى در «الوافى بالوفیات» تاریخ وفاتش را 320 آورده. همچنین قاضى در «المجالس» و سیوطى در «البغیه» و دیگران از آنان پیروى کرده‌اند، و تاریخ برگزیده ما در مورد سال وفات او، همان است که حموى از تاریخ ابى محمد بن بشران آورده است.
شرح حال مفجع را در کتب زیر می‌توان یافت: فهرست ابن الندیم/ 123 فهرست شیخ/ 150، معجم الشعراء مرزبانى/ 464، یتیمة الدهر 2/334 فهرست نجاشى/ 264، مروج الذهب 2/519، معجم الادباء 17/190- 205، الوافى بالوفیات صفدى 1/129 خلاصة الاقوال علامه، بغیة الوعاة/ 13، مجالس المؤمنین/ 234، جامع الرواة اردبیلى، منهج المقال/ 280، روضات الجنات/ 554، الکنى و الالقاب 3/163، الاعلام زرکلى 3/845، آثار العجم/ 277.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 496

متن عربی

آثاره القیّمة

1- کتاب المنقذ من الإیمان. قال الصفدی فی الوافی بالوفیات (ص 130): یشبه کتاب الملاحن لابن درید و هو أجود منه. ینقل عنه السیوطی فی شرح المغنی «4» فوائد أدبیّة.

2- کتاب قصیدته فی أهل البیت علیهم السلام.

3- کتاب الترجمان فی معانی الشعر. یحتوی على ثلاثة عشر حدّا و هی: حدّ الإعراب، حدّ المدیح، حدّ البخل، حدّ الحلم و الرأی، حدّ الهجاء، حدّ اللغز، حدّ المال، حدّ الاغتراب، حدّالمطایا، حدّ الخطوب، حدّ النبات، حدّ الحیوان، حدّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 496

الغزل. قال النجاشی: لم یعمل مثله فی معناه.

4- کتاب الإعراب.

5- کتاب أشعار الجواری لم یتمّ.

6- کتاب عرائس المجالس.

7- کتاب غریب شعر زید الخیل الطائیّ.

8- کتاب أشعار أبی بکر الخوارزمیّ.

9- کتاب سعادة العرب.

ذکر المرزبانی للمفجّع فی مدح أبی الحسن محمد بن عبد الوهاب الزینبیّ الهاشمیّ من قصیدة قوله:

للزینبیِّ على جلالةِ قدرِهِ             خُلُقٌ کطَعمِ الماءِ غیرُ مُزنَّدِ «1»

و شهامةٌ تُقصی اللیوثَ إذا سطا             و ندىً یغرّقُ کلَّ بحرٍ مُزْبدِ

یحتلُّ بیتاً فی ذؤابةِ هاشمٍ             طالتْ دعائمُهُ محلَّ الفرقدِ

حرٌّ یروح المستمیحُ و یغتدی             بمواهبٍ منهُ تروحُ و تغتدی‏

فإذا تحیّفَ مالَهُ إعطاؤه             فی یومه نَهَکَ البقیَّةَ فی غدِ «2»

بضیاءِ سنّته المکارمُ تهتدی             و بجود راحتِهِ السحائبُ تقتدی‏

مقدارُ ما بینی و ما بینَ الغنى             مقدارُ ما بینی و بین المربدِ «3»

 

و فی معجم الأدباء «4» نقلًا عن تاریخ أبی محمد عبد اللَّه بن بشران أنّه قال: دخل المفجّع یوماً إلى القاضی أبی القاسم علیّ بن محمد التنوخی فوجده یقرأ معانی الشعر على العبیسی، فأنشد:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 497

قد قَدِم العُجْبُ على الرویسِ             و شارفَ الوهدُ أبا قُبَیْسِ «1»

و طاول البَقْلُ فروعَ المیسِ             و هبّت العنزُ لقرْعِ التیْسِ «2»

و ادّعت الرومُ أباً فی قیسِ             و اختلط الناسُ اختلاطَ الحَیْسِ «3»

إذْ قرأ القاضی حلیفُ الکَیْسِ             معانیَ الشعرِ على العبیسی‏

 

و ألقى ذلک إلى التنوخی و انصرف.

قال: و مدح أبا القاسم التنوخی فرأى منه جفاءً، فکتب إلیه:

لو أعرضَ الناسُ کلُّهمْ و أَبَوا             لم یَنْقصوا رزقی الذی قُسما

کان ودادٌ فزالَ و انصرَما             و کان عهدٌ فبانَ و انهدما

و قد صَحبنا فی عصرنا أمماً             و قد فَقَدْنا من قبلهمْ أمما

فما هلکنا هزلًا و لا ساختِ ال             أرضُ و لم تَقْطُرِ السماءُ دما

فی اللَّهِ من کُلِّ هالکٍ خلفٌ             لا یرهبُ الدهرَ من به اعتصما

حرٌّ ظننّا به الجمیلَ فما             حقّقَ ظنّا و لا رعى الذِّمَما

فکان ما ذا ما کلُّ معتمدٍ             علیه یرعى الوفاءَ و الکرما

غلطْتُ و الناسُ یَغْلَطُون و هلْ             تعرفُ خلْقاً من غَلْطَةٍ سَلِما

من ذا إذا أُعطی السدادَ فلمْ             یُعرَفْ بذنبٍ و لم یَزِلْ قَدَما

شلّت یدی لِمْ جلستُ عن تفهٍ             أکتبُ شجوی و أمتطی القلما

یا لیتنی قبلها خَرِسْتُ فَلَمْ             أُعْمِلْ لِساناً و لا فتحتُ فما

یا زلّةً ما أُقِلْتُ عثرتَها             أَبقَتْ على القلبِ و الحشا ألما

من راعهُ بالهوانِ صاحبُهُ             فعادَ فیهِ فنفسَهُ ظَلَما

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 498

و له قوله:

لنا صدیقٌ ملیحُ الوجدِ مقتبلٌ             و لیس فی ودِّه نفعٌ و لا برکه‏

شبّهتهُ بنهار الصیفِ یوسعُنا             طولًا و یمنعُ منّا النوم و الحرکه‏

 

و للمفجّع کما فی شرح ابن أبی الحدید «1» قوله:

إنْ کنتُ خنتکُمُ المودّةَ غادراً             أو حِلتُ عن سُنن المحبِّ الوامقِ‏

فمسحتُ فی قبح ابن طلحةَ إنّه             ما دلّ قطُّ على کمالِ الخالقِ‏

 

و له فی معجم الأدباء «2» ما قاله حین دامت الأمطار و قطعت عن الحرکة:

یا خالقَ الخلقِ أجمعینا             و واهبَ المالِ و البنینا

و رافعَ السبعِ فوقَ سبعٍ             لم یَستعنْ فیهما مُعینا

و من إذا قال کن لشی‏ءٍ             لم تقعِ النونُ أو یکونا

لا تَسقنا العامَ صَوْبَ غیثٍ             أکثرَ من ذا فقد روینا

 

و له و قد سأل بعض أصدقائه أیضاً رقعةً و شعراً له یهنّئه فی مهرجان إلى بعض فقصّر حتى مضى المهرجان، قوله:

إنّ الکتابَ و إن تضمّن طیُّهُ             کُنْهَ البلاغةِ کالفصیحِ الأخرسِ‏

فإذا أعانتْهُ عنایةُ حاملٍ             فجوابُهُ یأتی بنُجْحٍ مُنفسِ‏

و إذا الرسولُ وَنى و قصّر عامداً             کان الکتابُ صحیفةَ المتلمّسِ «3»

قد فاتَ یومُ المهرجانِ فذکرُهُ             فی الشعرِ أبردُ من سخاءِ المفلسِ‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 499

فسئل عن سخاء المفلس، فقال: یَعدُ فی إفلاسه بما لا یفی به عند إمکانه.

و من مُلَحه قوله لإنسان أهدى إلیه طبقاً فیه قصب السکر و الأترنج و النارنج:

إنّ شیطانَکَ فی الظر             فِ لشیطانٌ مَریدُ

فلهذا أنتَ فیه             تبتدی ثمّ تُعیدُ

قد أتتْنا تحفةٌ من            – کَ على الحسْنِ تزیدُ

طبقٌ فیه قدودٌ             و نهودٌ و خدودُ «1»

 

و ذکر له الوطواط فی غرر الخصائص «2» (ص 270) قوله یستنجز به:

أیّها السیّدُ عش فی غبطةٍ             ما تغنّى طائرُ الأیْکِ الغَرِدْ

لیَ وعدٌ منک لا تنکرُهُ             فاقضِهِ أنجزَ حرٌّ ما وعدْ

أنتَ أحییتَ بمبذولِ الندى             سُنَنَ الجودِ و قد کان همدْ

فإذا صالَ زمانٌ أوسطا             فعلى مثلِکَ مثلی یعتمدْ

 

ذکر له النویری فی نهایة الأرب «3» (ص 77):

ظبیٌ إذا عَقْربَ أصداغَهُ             رأیتَ ما لا یحسنُ العقربُ‏

تفّاحُ خدّیه له نضرةٌ             کأنّه من دمعتی یشربُ‏

 

ولد المفجّع بالبصرة و توفّی بها سنة (327) کما فی معجم الأدباء، نقلًا عن تاریخ معاصره أبی محمد عبد اللَّه بن بشران، قال: کانت وفاته قبل وفاة والدی بأیّام یسیرة، و مات والدی فی یوم السبت لعشر خلون من شعبان سنة سبع و عشرین و ثلاثمائة.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 500

و قال المرزبانی: إنّه مات فی سنة قبل الثلاثین و ثلاثمائة. و أرّخه الصفدی فی الوافی بالوفیات بسنة عشرین و ثلاثمائة، و کذلک القاضی فی المجالس، و السیوطی فی البغیة، و تبعهم آخرون. و المختار ما حکاه الحموی عن تاریخ أبی محمد بن بشران.

تجد ترجمة المفجّع «1» فی: فهرست ابن الندیم (ص 123)، فهرست الشیخ (ص 150)، معجم الشعراء للمرزبانی (ص 464)، یتیمة الدهر (2/334)، فهرست النجاشی (ص 264)، مروج الذهب (2/519)، معجم الأدباء (17/190- 205)، الوافی بالوفیات للصفدی (1/129)، خلاصة الأقوال للعلّامة، بغیة الوعاة (ص 13)، مجالس المؤمنین (ص 234)، جامع الرواة للأردبیلی، منهج المقال (ص 280)، روضات الجنّات (ص 554)، الکنى و الألقاب (3/163)، الأعلام للزرکلی (3/845)، آثار العجم (ص 377).