اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

آیاتی که درباره ابوبکر و پدر و مادرش نازل شده است

متن فارسی

ابوبکر و پدر و مادرش در قرآن
دست های هوا پرستان، نامه خدا را هم به بازی گرفته و کلمه ها را از معانی آن می گردانند تا آنجا که کسانی از تفسیر نگاران که دوستی خلیفه آنان را کور و کر ساخته آمده اند بی هیچ بصیرتی به کار می پردازند و همچون کسی که در شب به جمع آوری هیزم برخیزد، در کتاب خود افسانه های خبرسازان از گذشتگان نخستین را روایت کرده و بی اینکه هیچ گونه بررسی و درنگی را روا دارند آن ها را از مسلمات انگاشته و می پندارند که به کاری نیکو پرداخته اند و با همه این ها خود را در دانش قرآن گرامی پیشوا و راهبر می انگارند و کارشان به جائی رسیده که می گویند این فراز از قرآن که آیه 15 از سوره احقاف است درباره بوبکر نازل شده: و انسان را به نیکی کردن با پدر و مادرش سفارش کرده ایم مادرش به سختی باردار او شد و او را بسختی بگذاشت، بار داشتن و شیر گرفتنش سی ماه بود و چون بقوت برسید و بچهل سال رسید گفت پروردگارا مرا ترغیب کن تا نعمت ترا که به من و به پدر و مادرم انعام کرده ای سپاس دارم و عملی شایسته کنم که پسند تو باشد و فرزندان مرا شایسته کن که من توبه به تو می آورم و از مطیعانم.
و بر امیر مؤمنان علی و ابن عباس نیز بسته اند که آیه درباره بوبکر صدیق نازل شده که بارداشتن و شیر گرفتن او سی ماه بوده مادرش 9 ماه باردار او شده و21 ماه او را شیر داده پدر و مادرش هر دو مسلمان شدند و هیچیک از مهاجران را بجز او این فضیلت نبود که پدر و مادرش مسلمان شوند پس خداوند به او سفارش آندو را کرد و این دستور پس از آن بایسته شناخته شد و چون رسول خدا (ص) در چهل سالگی پیامبری یافت بوبکر (ض) که 38 ساله بود رسول خدا (ص) را تصدیق کرد و چون به 40 سالگی رسید گفت پروردگارا مرا ترغیب کن تا نعمت ترا که بر من و بر پدر و مادرم انعام کرده ای سپاس دارم خدا نیز دعای او را مستجاب کرد تا پدر و مادر و همه فرزندانش مسلمان شدند.
کشاف 3/99 تفسیر قرطبی 16/193، 194، الریاض النضرة 1/47 مرقاة الوصول ص 121، تفسیر خازن 4/132، تفسیر نسفی که در حاشیه خازن چاپ شده 4/132 تفسیر شوکانی 5/18.
آیا کسی نیست از این بزرگان بی خبر بپرسد مگر محدود بودن مدت بارداشتن و شیر گرفتن در سی ماه تنها مخصوص بوبکر است تا به یاد آوری آن در نامه خدا اختصاص یابد؟ مگر این قانون در میان همه آفریدگان خدا جاری نیست؟
که یا مدت بارداشتن کودک 6 ماه است و مدت شیر گرفتن دو سال تمام یا این که مدت بارداشتن 9 ماه است و مدت شیر گرفتن 21 ماه؟ که آنچه شایسته ذکر است اولی است که به نسبت با آنچه معمول است کمتر پیش می آید.
تازه اگر قانون یاد شده؛ تنها ویژه بوبکر و گزارشگر بارداشتن و شیر گرفتن او است چگونه درست بوده که مولانا امیر مؤمنان آیه را بضمیمه آنچه در سوره لقمان آمده دلیل بگیرد بر آن که کمترین مدت برای بارداشتن 6 ماه است؟ (که در ج 6 ص 93- 95 ط 2 گزارش آن را آوردیم) پس این یکی آیه کریمه نیز تنها باید نشاندهنده وضعیتی باشد که با یکی از دو صورت مذکور میان همه انسان ها رایج و معمول است زیرا فقط در این هنگام می توانست زمینه استدلال برای علی قرار گیرد و ابن کثیر نیز در تفسیر خود- 4/157- در این باره می نویسد: برداشت درست و نیرومند همین است و عثمان و گروهی از صحابه (ض)نیز آن را پذیرفته اند. ابن کثیر با همه زیاده روی هایش در نقل احادیث ساختگی در این جا دیگر اشاره ای به نزول آیه درباره بوبکر نکرده زیرا می دانسته که با این نقل، خودش را رسوا می کند.
وانگهی در آنچه آشکارا از آیه بر می آید می بینیم که آن انسان؛ آنچه را گفته پس از آن بوده که بقوت رسیده و گام به چهلمین سال از زندگی نهاده با آنکه نه بوبکر در آن هنگام مسلمان بوده و نه پدر و مادرش، زیرا خودش بر بنیاد گزارش هائی که درستی آن ها آشکار است و در ج 3 ص 220- 223 از چاپ دوم گذشت در سال هفتم از بعثت اسلام آورده.
و پدرش هم- اگر اسلام آورده باشد- در سال هشتم هجری در روز فتح مکه اسلام آورده و آن هنگام بوبکر 56 سال یا بیشتر داشته.
مادرش نیز- اگر اسلام آورده باشد- تازه در سال ششم بعثت مسلمان شده که در آن روز بوبکر 44 سال یا بیشتر داشته است.
پس خداوند با چه چیز بر وی و پدر و مادرش انعام کرده بود که آن روز گفت پروردگارا مرا ترغیب کن تا نعمت ترا که به من و پدر و مادرم انعام کرده ای سپاس دارم؟ مگر نه آن روز هیچیک از این سه مسلمان نبودند و این جمله نیز یا دعائی است که گوینده آن درخواست می کند خداوند سپاسگزاری از خود را در برابر نعمتی که تنها به او و پدر و مادرش داده الهام کند یا خبری است که می رساند هر سه تن مزبور از کسانی اند که به ایشان انعام شده و بر بنیاد آن بایستی نعمت مزبور پیش از گذشتن این دعا بر زبان، داده شده باشد. ولی این که بگوئیم خدای پاک بعدها این دعا را مستجاب کرده تا پدر و مادر و همه فرزندانش مسلمان شدند سخنی خنده آور است که هیچ گواهی را پشتوانه خود ندارد.
و تازه گزارش هائی که درباره مسلمان شدن پدر و مادرش رسیده- اگر هم آن ها را بپذیریم و نقطه ضعف هایش را ندیده بگیریم- دلالت بر آن دارد که مسلمان شدن مادرش در نتیجه آن بوده که رسول خدا (ص) برای او دعا کرده استکه مسلمان شود و مسلمان شدن پدرش هم از برکت دست کشیدن او (ص) بر سینه وی بوده. پس دیگر دعای بوبکر چه نقشی در این میان داشته؟آنچه نیز در ذیل روایت به امیر مؤمنان (ع) بسته اند که فرموده جز ابوبکر هیچ یک از مهاجران را این برتری دست نداد که پدر و مادرش اسلام آرند از امیر مؤمنان بسی دور است که چنین سخنی بر زبان آرد زیرا ما در ص 224 تا 226 ترا از نام و نشان گروه هائی از مهاجران که خود و پدر و مادرشان همه مسلمان بودند آگاه کردیم که خود امیر (ع) از این لحاظ نیز بر همه ایشان برتری و پیشگامی داشت.
آیه ای دیگر درباره بوبکر و پدرش
درباره این فراز از قرآن که آیه 22 از سوره مجادله است: گروهی که به خدا و روز جزا ایمان دارند نبینی که با مخالفان خدا و رسول وی و گرچه پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند دوستی کنند آنها، خدا ایمان را در دل هایشان رقم زده است و به روحی از جانب خویش نیرومندشان کرده است و به بهشت هایشان در آرد که جوی ها از زیر آن روان است در آن جاوید باشند خدا از آنان خشنود باشد و آنها نیز از او خشنود باشند، آنان گروه خدایند بدانید که گروه خدا رستگارانند. از راه پسر جریج چنان رسیده است که بوقحافه پیامبر (ص) را دشنام داد و پسرش بوبکر، او را چنان به سختی کتک زد که به رو بر زمین افتاد و سپس خود به نزد پیامبر (ص) شد و داستان را برای او باز گفت او گفت آیا چنین کردی؟ دیگر به نزدش باز مگرد پاسخ داد سوگند به آنکه تو را براستی به پیامبری فرستاد اگر تیغ نزدیک دستم بود او را کشته بودم پس این آیه نازل شد: گروهی که به خدا و …
تفسیر قرطبی 17/307، تفسیر زمخشری 3/172، مرقاة الوصول که در حاشیه نوادر الاصول چاپ شده ص 121، تفسیر آلوسی 28/36.
امینی گوید: همه تفسیر نگاران بر آنند که سوره احقاف که دیدید نخستین از دو آیه ای که به ابوبکر بسته اند در آن است در مکه نازل شده و سوره مجادله هم در مدینه و نیز بر آنند که این آیه پس از روزگاری چند که از نازل شدن احقاف گذشت نازل شده و از تفسیر قرطبی و ابن کثیر و رازی بر می آید که نزول آن پس از بدر واحد بوده بر این بنیاد بایستی تقریبا در سال چهارم هجرت نازل شده باشد، پس اگر فرض کنیم که هر دو آیه مذکور درباره بوبکر فرود آمده چگونه می توانیم تضادی را که در میانه هست بر طرف کنیم؟ مگر آیه نخست آشکارا نمی رساند که وقتی بوبکر 40 ساله بوده بوقحافه از کسانی به شمار می رفته که خداوند بر ایشان انعام فرموده تا آنجا که چون بوبکر بقوت رسیده و پا بچهل سالگی گذاشته گفته است: پروردگارا مرا، ترغیب کن تا نعمتی را که بر من و پدر و مادرم انعام کردی سپاس بدارم. ولی این آیه دوم چنانچه می بینی به روشنی دلالت می کند که در روز نازل شدن آن که بوبکر در آن هنگام تقریبا 53 ساله بوده بوقحافه از کسانی به شمار می رفته که با خدا و رسول او مخالفت می کنند.
آنچه مشکل را حل می کند این است که متن گزارش مذکور- همچون گزارش سابق که در تفسیر نخستین آیه رسیده بود- دروغ بودن خود را آشکار می سازد زیرا آیه اخیر چنانچه شنیدی در مدینه نازل شده و از روایت نیز بر میآید که داستان مزبور در همان شهر روی داده با آنکه ابوقحافه در آن روز در مکه بوده پس کی و کجا بوبکر در آن هنگام کنار پدرش بوده که با او کتک کاری بکند؟
تازه کسی که رسول خدا (ص) را دشنام می دهد آیا شرط وجوب کشتن او آن است که شمشیر جلو دست شنونده باشد؟ یا شرط نبودن آن پس از این رویداد مقرر گردیده؟ یا اختصاصا دلیلی بر شرط بودن آن در مورد بوقحافه یافته اند؟ این ها را از کسی باید پرسید که گزافگوئی در فضیلت تراشی او را کور و کر ساخته، راستی را که آنان سخن نکوهیده و دروغ و بیهوده می گویند، می گویند آن از نزد خدا است ولی از نزد خدا نیست بر خدا دروغ می بندند و خود نیز می دانند

 (الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 7 ص 440 الی  443)

 

متن عربی

 أبو بکر و أبواه فی القرآن

لعبت أیدی الهوی بکتاب اللَّه، و حرّفت الکلم عن مواضعها، و جاء من یؤلّف فی التفسیر و قد أعماه الحبّ و أصمّه، یخبط خبط عشواء، فتراه کحاطب لیل یروی فی کتابه أساطیر السلف الأوّلین من الوضّاعین مرسلًا إیّاها إرسال المسلّم من دون أیّ تحقیق و تثبّت و هم یحسبون أنّهم یحسنون صنعاً، و مع ذلک یرون أنفسهم أئمّة و قادة فی علم القرآن العزیز. حتی یروون أنّ قوله تعالی فی الأحقاف (15): (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَ

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 441

و علی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ

) نزلت فی أبی بکر.

و یروون عن علیّ أمیر المؤمنین و ابن عبّاس أنّ الآیة نزلت فی أبی بکر الصدّیق، و کان حمله و فصاله ثلاثین شهراً، حملته أُمّه تسعة أشهر و أرضعته واحداً و عشرین شهراً، أسلم أبواه جمیعاً و لم یجتمع لأحد من المهاجرین أن أسلم أبواه غیره، فأوصاه اللَّه بهما و لزم ذلک من بعده. فلمّا نُبّئ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و هو ابن أربعین سنة صدّق أبو بکر رضی الله عنه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و هو ابن ثمانٍ و ثلاثین سنة، فلمّا بلغ أربعین سنة قال: (رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَ

)، و استجاب اللَّه له فأسلم والداه و أولاده کلّهم.

الکشّاف (3/99)، تفسیر القرطبی (16/193، 194)، الریاض النضرة (1/47)، مرقاة الوصول (ص 121)، تفسیر الخازن (4/132)، تفسیر النسفی هامش الخازن (4/132)، تفسیر الشوکانی (5/18) «1».

ألا مسائل هؤلاء الأعلام المغفّلین عن أنّ کون مدّة الحمل و الفصال ثلاثین شهراً هل یخصّ بأبی بکر فحسب حتی یُخصّ بالذکر؟ أم هو مطّرد فی خلق اللَّه، إمّا بکون مدّة الحمل ستة أشهر و مدّة الإرضاع حولین کاملین، و إمّا بکون الحمل تسعة أشهر و الإرضاع واحداً و عشرین شهراً؟ و إنّ الحریّ بالذکر هو الأوّل لشذوذه عن العادة المطّردة.

ثمّ إن کان هذا من خاصّة أبی بکر و حکایة لحمله و فصاله فکیف یصحّ لمولانا أمیر المؤمنین و ابن عبّاس الاستدلال بالآیة مع ما فی سورة لقمان علی کون أقل الحمل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 442

ستة أشهر؟ کما مرّ فی الجزء السادس (ص 93- 95)، فالآیة الکریمة لا تبیّن إلّا ما هو السائر الدائر بین البشر بأحد الوجهین المذکورین و بهذا یتمّ الاستدلال. و فیه قال ابن کثیر فی تفسیره (4/157): و هو استنباط قویّ صحیح و وافقه علیه عثمان و جماعة من الصحابة. و ابن کثیر مع إکثاره بنقل الموضوعات لم یوعز إلی نزول الآیة فی أبی بکر لما یری فی نقله من الفضیحة علی نفسه.

ثمّ إنّ فی نصّ الآیة أنّ ذلک الانسان قال ما قاله و قد بلغ أشدّه و بلغ من عمره أربعین عاما. و أبو بکر لم یکن مسلماً یوم ذاک لا هو و لا أبوه و لا أُمّه، أمّا هو فقد قدّمنا أنّه أسلم بعد سبع من البعثة بنصوص مرّت فی الجزء الثالث (ص 220- 223).

و أمّا أبوه فقد أسلم- إن أسلم- یوم الفتح فی السنة الثامنة من الهجرة، و کان لأبی بکر یومئذ ستّ و خمسون سنة أو أکثر.

و أمّا أُمّه فقد أسلمت- إن أسلمت- فی السنة السادسة من البعثة، و أبو بکر یوم ذاک ابن أربع و أربعین سنة أو أکثر منها.

فبما ذا أنعم اللَّه علیه و علی والدیه یوم قال: ربّ أوزعنی أن أشکر نعمتک التی أنعمت علیّ و علی والدیّ، و کلّهم غیر مسلمین؟ و الجملة دُعائیّة بالنسبة إلی إلهام الشکر علی ما أنعم اللَّه به علیه و علی والدیه فحسب، و أمّا بالنسبة إلی کونهم من المنعم علیهم فخبریّة تقتضی سبق تلک النعمة علی ظرف الدعاء، فالقول بأنّ اللَّه سبحانه استجاب له فأسلم والداه و أولاده کلّهم، مهزأة غیر مدعومة بشاهد.

علی أنّ أخبار إسلام والدیه- بعد تسلیمها و الغضّ عمّا فیها- تدلّ علی أنّ إسلام أُمّه کان بدعاء رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لها بالإسلام، و إسلام أبیه من برکة مسحه صلی الله علیه و آله و سلم یده علی صدره، فأین دعاء أبی بکر؟.

و أمّا ما فی ذیل الروایة ممّا عزی إلی أمیر المؤمنین علیه السلام من أنّه لم یجتمع لأحد

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 443

من المهاجرین أن أسلم أبواه غیر أبی بکر. فحاشا أمیر المؤمنین یقول مثل ذلک، و قد عرّفناک (ص 310- 312) زرافات من المهاجرین أسلموا هم و آباؤهم و أُمّهاتهم و یقدّمهم هو سلام اللَّه علیه بالأوّلیّة و الأولویّة.

آیة أخری فی أبی بکر و أبیه:

وردت فی قوله تعالی من سورة المجادلة (22) (لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

).

من طریق ابن جریج: أنَّ أبا قحافة سبّ النبی صلی الله علیه و آله و سلم فصکّه أبو بکر ابنه صکّة فسقط منها علی وجهه، ثمّ أتی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فذکر ذلک له، فقال: أو فعلته لا تعد إلیه، فقال: و الذی بعثک بالحقّ نبیّا لو کان السیف منّی قریباً لقتلته. فنزلت قوله: لا تجد قوماً. الآیة.

تفسیر القرطبی «1» (17/307)، تفسیر الزمخشری «2» (3/172)، مرقاة الوصول حاشیة نوادر الأصول (ص 121)، تفسیر الآلوسی (28/36).

قال الأمینی: أصفق رجال التفسیر علی أنّ سورة الأحقاف التی مرّت فیها الآیة الأولی مکیّة، و علی أنّ سورة المجادلة مدنیّة، و علی أنّ هذه الآیة نزلت بعد ردح من الزمن من نزول الأحقاف، و یظهر من تفسیر القرطبی و ابن کثیر «3» و الرازی «4» أنّها

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 444

نزلت بعد بدر و أحد فیقع نزولها علی هذا فی السنة الرابعة من الهجرة تقریباً، فما وجه الجمع بین الآیتین علی تقدیر تسلیم نزولهما فی أبی بکر؟ و الأولی منهما کما مرّ نصّ علی أنّ أبا قحافة ممّن أنعم اللَّه علیه یوم کان لأبی بکر أربعون سنة، و لمّا بلغ أشدّه و بلغ أربعین سنة قال: (رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَ )، و هذه الآیة کما تری نصّ فی أنّ أبا قحافة یوم نزولها- و کان یوم ذاک لأبی بکر ثلاث و خمسون سنة تقریباً- کان ممّن حادّ اللَّه و رسوله.

و الذی یهوّن الخطب أنّ متن هذه الروایة- کالروایة السابقة الواردة فی الآیة الأولی- یکذّب نفسها. إذ الآیة کما سمعت نزلت بالمدینة، و ظاهر الروایة وقوع القصّة بها، و یوم ذاک کان أبو قحافة بمکّة، فأین و أنّی اجتمع أبو بکر مع أبیه و صکّه؟

ثمّ هل یشترط وجوب قتل من سبّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بقرب السیف ممّن سمعه؟ أو شُرّع هذا الحکم بعد القضیّة؟ أو خُصّ أبو قحافة منه بالدلیل؟ سل من أعماه الغلوّ فی الفضائل و أصمّه: (إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً) «1»، (وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ) «2».