اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

آیاتی که منظور از کلمه «مؤمن» در آنها، امیرالمؤمنین(ع) است

متن فارسی

و معاویة بن صعصعه در قصیده اى که نصر بن مزاحم در ص 31 کتاب (صفین) از وى نقل می کند، چنین گوید:

کسى که در سى آیه قرآن مؤمن مخلص نامیده شده، به اضافه فضایل دیگرش، که خداوند به سبب آن همه، ولایت و دوستى او را واجب فرمود.

اما آیاتی که درباره حضرت نازل شده عبارت است از:

1- أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ.سوره سجده: 18.

که در ص 75 این جلد احادیثى که دلالت داشت بر اینکه این آیه درباره على است گذشت.

2- هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ‏«1».
سوره انفال: 62.
حافظ ابن عساکر در تاریخش به سند صحیح گوید که: خبر داد ما را ابو الحسن على بن مسلم شافعى از ابو القاسم بن العلا و ابو بکر محمّد بن عمر بن سلیمان عرینى نصیبى، از ابو بکر احمد بن یوسف بن خلّاد، از ابو عبد اللّه حسین بن اسماعیل مهرى، از عباس بن بکّار، از خالد بن ابى عمر اسدى، از کلبى، از صالح، از ابى هریره که گفت: بر عرش نوشته شده:لا اله الّا اللّه وحدى لا شریک لى و محمد عبدى و رسولى ایّدته بعلى و ذلک قوله عزّ و جلّ فی کتابه الکریم: هو الّذى ایّدک بنصره و بالمؤمنین علىّ وحده.
کسى جز من شایسته پرستش نیست خداى یکتائى که بى شریکم، بنده ام محمّد را پیامبر خود قرار دادم و به وسیله على او را تأیید کردم و دلیل آن سخن خدا است چنانکه گوید: او کسى است که تو را با یارى خود و مؤمنین تایید فرمود، و مراد از مؤمنین على به تنهائى است).
این حدیث را گنجى شافعى در (کفایة) ص 110 به اسناد خود روایت کرده و سپس تصریح می نماید که: این حدیث را ابن جریر در تفسیرش «1» و ابن عساکر در تاریخ خود در شرح حال على (ع) ذکر نموده و حافظ جلال الدین سیوطى در ج 3 ص 199 (الدر المنثور) از ابن عساکر نقل کرده و قندوزى در ص 94 (ینابیع المودّة) از حافظ ابى نعیم به اسنادش از ابو هریره و همچنین از طریق ابى صالح از ابن عباس روایت نموده است.
ابتداى حدیث را جمعى از حفّاظ که مورد اطمینان اند نقل کرده اند از جمله:
خطیب بغدادى در ج 1 ص 173 تاریخش به اسناد خود از انس بن مالک روایت کرده و گوید: رسول خدا (ص) فرمود: پس از آنکه به معراج برده شدم دیدم بر عرش نوشته شده:
لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلّى نصرته بعلىّ.
(ترجمه این حدیث گذشت)
و محبّ الدین طبرى در ج 2 ص 172 (الریاض) از ابى الحمراء از طریق ملّا در سیره اش و در ص 69 (ذخایر العقبى)، و خوارزمى در ص 254 (مناقب) خود و حمّویى در باب 46 (فراید) خود از دو طریق به یک لفظ چنین روایتکرده اند که حضرت رسول (ص) فرمود: چون در عوالم بالا سیر داده شدم دیدم بر عرش نوشته شده:
لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه صفوتى من خلقى ایّدته بعلىّ نصرته به.
و به اسناد دیگر از أبى الحمراء، خدمتکار پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به این لفظ نقل کرده که: شبى که سیر داده شدم، در طرف راست عرش دیدم نوشته است:
انا اللّه وحدى لا اله غیرى غرست جنّة عدن بیدى لمحمّد صفوتى، ایّدته بعلىّ «1».
و به همین لفظ حافظ سیوطى چنانکه در ج 6 ص 158 (کنز العمال) نقل کرده از چند طریق از أبى الحمراء روایت نموده و از طریق دیگر از جابر از پیامبر روایت نموده که:
مکتوب فى باب الجنّة قبل ان یخلق اللّه السّموات و الارض بالفى سنة: «لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلىّ
«2». (این تکه زیادى چاپ دوم است): حافظ هیثمى در ج 9 ص 121 (المجمع) از طریق طبرانى، از أبى الحمراء و سیوطى در ج 1 ص 7 (الخصایص الکبرى) از طریق انس از ابن عدى و ابن عساکر این حدیث را نقل نموده اند.
سید همدانى در دوستى هشتم از کتاب (مودة القربى) از حضرت على نقل کند که فرماید: رسول خدا (ص) (خطاب به حضرت امیر) فرمود: اسم تو را در چهار جا مقرون به اسم خودم دیدم: هنگامى که آهنگ معراج داشتم و به بیت المقدس رسیدم دیدم بر صخره نوشته شده است:لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلىّ وزیره.و چون به سدرة المنتهى رسیدم بر آن نوشته بود:انّى انا اللّه لا اله الّا انا وحدى محمّد صفوتى من خلقى ایّدته بعلىّ وزیره و نصرته به.چون به عرش پروردگار عالمیان رسیدم بر پایه هاى عرش نوشته شده بود:انّى انا اللّه لا اله الّا انا محمّد حبیبى من خلقى، ایّدته بعلىّ وزیره و نصرته به.و چون به بهشت رسیدم بر در آن نوشته بودند:لا اله الّا انا، و محمّد حبیبى من خلقى ایّدته بعلى وزیره و نصرته به.

3- یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏  سوره انفال: 64(اى پیغمبر! خداوند، و مؤمنینى که از تو پیروى می کنند تو را کافیست).
حافظ أبو نعیم در (فضائل الصحابه) به اسنادش به سند صحیح آورده که: این آیه در وصف على (ع) نازل گشته و مراد از مؤمنین در آیه على (ع) است.

4- مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی  نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.احزاب: 23.

(از گروه مؤمنان، مردانى هستند که به عهد خود با خدا وفا می کنند پس بعضى از ایشان را مرگ در کام خود فرو برده و عده اى دیگر هم به انتظار مرگ نشسته اند و هیچگونه تبدیل و تغییرى در این مرام نداده اند).
خطیب خوارزمى در کتاب «المناقب» ص 188 و صدر الحفاظ گنجى در «الکفایة» ص 122 از ابن جریر وعده اى دیگر از مفسران نقل کرده است که این جمله از آیه مبارکه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی  نَحْبَه
درباره حمزه و یاران او نازل شده آنان با خداوند پیمان بسته بودند که از میدان نبرد پشت نکرده و از دشمن روى نگردانند در نتیجه در رو به روى دشمن ایستاده و تا آخرین قطره خون خود جنگیدند تا کشته شدند.جمله دیگر آیه وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ درباره على بن أبیطالب است که در مسیر جهاد خود حرکت کرد و از مسیر منحرف نشد و تغییر جهت نداد و قدم جاى قدم گذشتگان خود نهاد.
ابن حجر در ص 80، الصواعق گوید: هنگامى که على بن ابیطالب در مسجد کوفه بر روى منبر داشت سخن می گفت شخصى از او درباره این آیه سئوال کرد مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْه  حضرت فرمود خداوندا بخشش تو را خواهانم، این آیه درباره من و عمویم حمزه و پسر عمویم عبیدة بن حرث بن عبد المطلب نازل شده است، اما عبیدة در جنگ بدر شهید شد و حمزه در روز احد دست از جان شست و در راه خدا شهید گردید، و اما من، در انتظار بدبخت‏ ترین افراد امت هستم که این محاسنم را از خون سرم رنگین نماید، این پیمانى است که دوست من أبو القاسم محمّد بن عبد اللّه (ص) با من بسته است و برایم پیش بینى نموده.

5- إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏«1».(ترجمه- همانا ولىّ شما خداوند است و فرستاده او و کسانى که ایمان آورده و نماز را به پا داشته و زکوة خویش را در حال رکوع می پردازند.)
أبو اسحق ثعلبى در تفسیرش باسنادش از أبى ذر غفارى روایت نموده است که گوید: روزى نماز ظهر را با پیامبر اکرم خواندم، سائلى از مردم درخواست حاجتى کرد و کسى او را پاسخى نداد و بوى توجهى ننمود، سائل دستهاى خود را بسوى آسمان بلند کرده و گفت: خداوندا شاهد باش من در مسجد پیغمبر تو محمّد از مردم چیزى خواستم و کسى به من توجهى نکرد در این هنگام على (رضى اللّه عنه) نماز میخواند و در حال رکوع بود با آخرین انگشت دست راست خویش که انگشترى گرانبها در آن بود سوى سائل اشاره فرمود و او هم به نزدیک على آمد و انگشتر را از انگشت او بیرون آورد و رسول اکرم شاهد این منظره بود. در این هنگام پیامبر اکرم چشم خود را بسوى آسمان گشود و عرض کرد:
خداوندا! برادرم موسى از تو درخواست کرد و گفت:
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی، یَفْقَهُوا قَوْلِی، وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی.(آیات 25 تا 32 از سوره طه)

ترجمه: پروردگارا سینه ام را گشاده فرما، کار مرا برایم آسان گردان، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را بفهمند، و براى من برادرم هارون را که از خاندان من است وزیرم گردان، پشت مرا با او محکم ساز و او را در کار من شریک گردان.
خدایا تو در جواب موسى حاجتش را بر آورده و به او فرمودى: سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما.(به زودى بازویت را بسبب برادرت محکم می سازیم و قرار می دهیم براى شما دو نفر برترى و تسلط را، در نتیجه دست رسى به شما پیدا نخواهند کرد).

اللّهمّ! و انّى محمّد نبیّک و صفیّک اللّهمّ! و اشرح لى صدرى و یسّر لى امرى و اجعل لى وزیرا من اهلى علیّا اشدد به ظهرى.
(خداوندا و همانا من محمّد پیامبر و برگزیده تو هستم پروردگارا سینه مرا نیز گشاده فرما و کارم را آسانى بخش و پشتیبانى از افراد خانواده من براى من انتخاب فرما، على را براى این کار قرار بده و بسبب او پشت مرا محکم ساز.
أبوذر رضى اللّه عنه گوید هنوز دعاى آنحضرت پایان نیافته بود که جبرئیل از جانب پروردگار نازل شد و عرض کرد: اى محمّد، بخوان این آیه را:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
تا آخر آیه این روایت و این شان نزول را درباره أمیر المؤمنین على (ع) عده بسیارى
از پیشوایان تفسیر و حدیث در نوشته هاى خود با دقت و مواظبت در اسنادش ذکر کرده اند از آن جمله عبارتند از:
1- طبرى در تفسیرش ج 2 ص 165 از طریق ابن عباس، و عتبة بن ابى حکیم، و مجاهد.
2- واحدى در اسباب النزول ص 147 از دو طریق و بدو سند.
3- فخر رازى در تفسیر کبیر جلد سوم ص 431 از عطاء از عبد اللّه بن سلام و ابن عباس و حدیثى که از ابوذر ذکر کردیم.
4- الخازن در تفسیرش ج 1 ص 496.
5- ابو البرکات در تفسیرش جلد یکم صفحه 496.
6- نیشابورى در تفسیرش ج 3 ص 461.
7- ابن صباغ مالکى در «فصول المهمه» ص 123 حدیث ثعلبى را ذکر کرده است.
8- ابن طلحه شافعى در «مطالب السؤول» ص 31 حدیث ابى ذر را آورده است.
9- سبط ابن الجوزى در «التذکرة» ص 9 از تفسیر ثعلبى از سدى و عتبة و غالب بن عبد اللّه روایت کرده است.
10- الکنجى الشافعى در «الکفایة» ص 106 به اسنادش از انس و در ص 122 از ابن عباس از طریق و سند حافظ العراقین و خوارزمى و ابن عساکر از ابى نعیم و قاضى ابى المعالى.
12- خوارزمى در «مناقب» ص 188 بدو طریق و دو سند.
13- حمویى در «فرائد» در باب چهاردهم از طریق و سند واحدى نقل کرده است و در باب سى و نهم از انس، و از ابن عباس بسند و طریق دیگرى، در باب چهلم از ابن عباس و عمار یاسر.
14- قاضى عضد ایجى در «المواقف» جلد سوم ص 276.
15- محب الدین طبرى در «الریاض» جلد دوم ص 227 از عبد اللّه بن سلام از طریق واحدى و ابى الفرج و فضایلى، و هم چنیندر صفحه 206 همین کتابش و نیز در کتاب «الذخایر» ص 102 از طریق واقدى و ابن جوزى.
16- ابن کثیر شامى در تفسیرش جلد دوم ص 71 در یک سند از أمیر المؤمنین نقل کرده و در سند دیگر از ابن ابى حاتم از سلمة بن کهیل، و از ابن جریر الطبرى باسنادش از مجاهد و سدى، و از حافظ عبد الرزاق باسنادش از ابن عباس، و به طریق و سند حافظ ابن مردویه باسنادش از سفیان ثورى از ابن عباس و از طریق کلبى از ابن عباس روایت کرده و آنگاه گوید:
اینها سلسله سندى است که هیچگونه اشکال و خدشه اى بر آنها وارد نمی شود، و از حافظ ابن مردویه چنین بود که بالفظ أمیر المؤمنین سند را ذکر کرده بود و عمار و ابى رافع را نیز آورده بود.
17- و نیز ابن کثیر در کتاب «البدایة و النهایة» جلد هفتم ص 357 از طبرانى باسنادش از أمیر المؤمنین، و از طریق ابن عساکر از سلمة بن کهیل.
18- حافظ سیوطى در کتاب «جمع الجوامع» چنانکه در کتاب الکنزش آورده است ص 391 جلد ششم از طریق خطیب در کتاب «المتفق» از ابن عباس و در ص 405 همان کتاب از طریق ابى الشیخ و ابن مردویه از أمیر المؤمنین (ع).
19- ابن حجر در «الصواعق» ص 25.
20- شبلنجى در «نور الابصار» ص 77 حدیث ابى ذر را که از قول ثعالبى نقل شده آورده است.
21- آلوسى در «روح المعانى» جلد دوم ص 329.
این بود نمونه از گفتار مفسران بزرگ اسلامى البته افراد دیگرى نیز این روایت و این شان نزول را ذکر کرده اند.
حسّان بن ثابت آن شاعر معروف دستگاه رسول خدا این جریان را به شعر در آورده و قصیده اى بسیار بلیغ در این مورد سروده است و ما در آینده آن را خواهیم نگاشت.

6- أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ.(سورة توبه آیه 19)

آیا قرار داده اید آب دادن به حاجیها و ساختمان مسجد الحرام را مانند کسى که بخدا و روز جزا ایمان آورده و در راه خدا کوشش می کند؟ نه این چنین نیست و این دو هرگز مساوى نیستند.
طبرى در ص 59 جلد دهم تفسیرش باسنادش از انس روایت کرده که وى گوید عباس و شیبة (فرزند عثمان) متولى مسجد الحرام و کعبه نشسته بودند و بر یکدیگر مباهات کرده و شخصیت خود را برخ یکدیگر می کشیدند، عباس به او می گفت: من از تو برترم چون عموى پیامبر و وصى پدر آن حضرت و ساقى حاجیها هستم.
شیبة می گفت: من از تو مهم‏تر و بزرگوارترم چون أمین خدایم بر خانه اش و خزانه دار خانه خدا هستم، آیا آنچنان که خداوند مرا أمین خود قرار داده أمین تو نیستم.
ایندو با یکدیگر از همین قبیل سخنان می گفتند و بر یکدیگر مفاخره می کردند تا اینکه على بن ابیطالب به آن دو رسید.
عباس به او گفت: شیبة بر من مباهات کرده و گمان می کند از من برتر است.
على گفت: اى عمو تو باو چه گفتى؟
عباس پاسخ داد: به او گفتم: من عموى پیامبر و جانشین و وصى پدر آن حضرت و ساقى حاجیها هستم و از تو بالاترم.
على بشیبه رو کرد و گفت: تو چه می گوئى؟
جواب داد: من گفتم: بدین جهت از تو برترم که امین خدا هستم بر خانه اش و خزانه دارخانه کعبه هستم آیا کسى که امین خدا است امین تو نخواهد بود؟ انس
گوید که على در پاسخ آنان گفت: بگذارید من هم افتخار خویش را بازگو کنم.
گفتند: بسیار خوب است. شما هم بفرمائید.
فرمود: من از شما بدین جهت برترم که نخستین کسى هستم از مردان این امت که به وعده هاى پیامبر ایمان آورده و با او هجرت نمودم و در راه خدا جهاد کردم.
(بعد از سخن على) هر سه نفر روانه شدند و به حضور پیامبر مشرف گردیدند و هر کدام جهت برترى خود را بازگو کردند، پیامبر چیزى به آنان نگفت و آنها هم رفتند، بعد از چند روزى جبرئیل نازل شده و درباره آن وحى آورد، رسول خدا آن سه نفر را احضار کرد وقتى آنان بخدمت پیامبر آمدند، این آیه را بر آنان تلاوت فرمود:
أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ …تا آخر آیه.

داستان این مفاخره، و نزول این آیه را در شأن آنان، عده زیادى از حفاظ و دانشمندان و مفسران در کتب خود آورده و با تحقیقات دامنه دارى که درباره راویان این حدیث و سلسله سند آن نموده اند آن را معتبر دانسته، برخى بطور اجمال ذکر کرده اند و عدّه اى مفصّلا آن را نقل کرده اند. از جمله:
1- واحدى در «اسباب النزول» ص 182 از حسن و شعبى و قرظى نقل کرده است.
2- قرطبى در تفسیرش جلد 8 ص 91 از سدى.
3- امام فخر رازى در تفسیر کبیر جلد چهارم ص 422.
4- خازن در تفسیرش جلد دوم ص 221 گوید: شعبى و محمد بن کعب قرظى گویند: که این آیه درباره على بن ابیطالب و عباس بن عبد المطلب و طلحة بن ابى شیبه نازل شد. اینان با یکدیگر مباهات کرده و هر یک سخنى می گفت. طلحه گفت: من صاحب خانه و کلیددار کعبه هستم. عباس گفت: من حاجیها را آب می دهمو اداره کردن حجاج با من است.
على گفت: من ندانم شما چه می گوئید، من قبل از اینکه دیگران نماز بخوانند شش ماه جلوتر روى بقبله آورده و نماز خواندم و من در جهادها و جنگها دوشادوش پیغمبر شمشیر زده ام.
سپس این آیه نازل شد.
5- ابو البرکات نسفى در ص 221 جلد دوم تفسیرش.
6- حموئى در «الفرائد» در باب چهل و یکم باسنادش از انس.
7- ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمه» ص 123 از طریق واحدى از حسن و شعبى و قرظى.
8- جمال الدین محمد بن یوسف زرندى در نظم و شعر درر السمطین.
9- گنجى در الکفایة ص 113 از طریق ابن جریر و ابن عساکر از انس به همان عبارتى که در متن آن را ذکر کردیم.
10- ابن کثیر شامى در تفسیرش جلد دوم ص 341 از حافظ عبد الرزاق باسنادش از شعبى، و از طریق ابن جریر از محمد بن کعب قرظى، و از سدى و در این طریق و عبارت اینان این چنین آمده است: على و عباس و شیبه با یکدیگر مباهات می کردند و بقیه عبارتشان مثل عبارت فوق است. و نیز از طریق حافظ عبد الرزاق از حسن و محمد بن ثور از معمر از حسن نقل کرده است.
11- حافظ سیوطى در در المنثور جلد سوم ص 218 از طریق حافظ ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده و از طریق حفاظ عبد الرزاق و ابن ابى شیبه و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابى الشیخ از شعبى و از ابن مردویه از شعبى، و از عبد الرزاق از حسن، و از طریق ابن ابى شیبة و ابى الشیخ و ابن مردویه ازعبید اللّه بن عبیده، و از طریق فریانى از ابن سیرین و از ابن جریر از محمد بن کعب قرظى، و از طریق ابن جریر و ابى الشیخ از ضحاک و از حافظ ابى نعیم و حافظ ابن عساکر به اسنادشان از انس بلفظ و عبارتى که ما در متن کتاب آوردیم روایت کرده است.
12- صفورى در «نزهة المجالس» جلد دوم ص 242 و در چاپ دیگرى ص 209 از کتاب «شوارد الملح و موارد المنح» نقل کرده است که:عباس و حمزه رضى اللّه عنهما بر یکدیگر تفاخر می کردند حمزه می گفت: من از تو بهترم زیرا من کعبه را ساخته ام.
عباس گفت: من از تو بهتر هستم زیرا سقایت حاجیها و آب دادن به آنها بمن واگذار شده است.
پس به یکدیگر گفتند به ابطح (مسیل‏هاى ریگزار) می رویم و از اولین کسى که با او برخورد کردیم می پرسیم، براه افتادند و در بین راه على رضى اللّه عنه را دیدند جریان خود را به او گفتند و از او نظریّه خواستند.
على در پاسخ گفت من از هر دوى شما بهتر هستم زیرا من زودتر از شما به اسلام گرویده ام. پیغمبر از جریان خبردار شد و از این موضوع دلتنگ شد (قدرى ناراحت شد که چرا این مطلب بدو عمویش گفته شده و على خود را از هر دو بهتر دانسته است).
آنگاه خداوند گفتار على را تصدیق کرده و در فضیلت او این آیه را فرستاد:أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ …الایه.
ما نمی توانیم تمام مدارک و مصادرى را که درباره این مفاخره، و نزول این آیه، بر آنها اطلاع یافته و آنها را مطالعه کرده ایم در اینجا بیاوریم و همین طور از آنجا که منظور ما، خلاصه نویسى است؛ نمی توانیم همه مدارک و نوشته هائى را که در بقیه آیات قرآن و احادیث پیامبر در فضیلت أمیر المؤمنین على (ع) وارد شده اینجا ذکر کنیم.
ما گفتارى مفصل در این باره در کتاب دیگرى بنام «العترة الطاهرة فى الکتاب العزیز» نگاشته ایم که در آنجا آیاتى که در شان خاندان پاک رسول خدا نازل شده به تفصیل شرح داده ایم.
داستان مفاخره و نزول آیه را درباره آنان چندین نفر از شعراء بزرگ، آنان که پیوسته در فکر حفظ و نگهدارى احادیث رسول خدا بوده اند برشته نظم درآورده و افرادى هم چون سید الشعراء الحمیرى، الناشى، البشنوى، در این باره قصائدى سروده اند که بزودى در شرح حال آنان اشعارشان را خواهید دید.

7- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا(سوره مریم آیه 96)
ترجمه: آنان که ایمان آوردند و کردارى شایسته انجام دادند بزودى پروردگار برایشان دوستى و محبت قرار خواهد داد.
ابو اسحق ثعلبى باسنادش از براء بن عازب روایت کرده که گوید: رسول خدا بعلىّ بن ابیطالب فرمود:
اى على بگو اللهم اجعل لى عندک عهدا و اجعل لى فى صدور المؤمنین مودة.
خداوندا براى من در پیشگاه خودت عهدى قرار ده و در دلهاى مؤمنین دوستى و محبتى براى من جایگزین فرما.
بعد که على مرتضى این دعا را خواند. این آیه نازل شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا

این روایت را نیز عده زیادى از دانشمندان اسلامى نقل کرده اند از جمله:
1- ابو المظفر سبط ابن جوزى حنفى در «تذکرة» ص 10 این روایت را نقل کرده و گوید روایت شده از ابن عباس که: این دوستى را خداوند براى على در دلهاى مؤمنین قرار داده است.
2- در جلد نهم مجمع الزواید ص 125 از ابن عباس روایت کند که وى گوید: درباره على بن ابیطالب (ع) این آیه نازل شد:إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا
و آنگاه گوید: یعنى محبتى در دلهاى مؤمنین (این قسمت در چاپ دوم زیاد شده است).
3- خطیب خوارزمى در «مناقب» ص 188 حدیث ابن عباس را روایت کرده و بعد از آن با اسنادى که ذکر کرده از قول على بن ابیطالب نقل کند که آنحضرت فرمود: مردى به من رسید و گفت اى على من تو را بخاطر خدا دوست دارم. من به خدمت پیامبر آمدم و گفتم یا رسول اللّه مردى بمن این چنین گفت حضرت فرمود: اى على شاید تو درباره او کار خوبى انجام داده اى گفتم: یا رسول اللّه من هیچ خدمتى به او نکرده ام. پیامبر فرمود: سپاس پروردگار را که دلهاى مؤمنین را شیفته محبت و دوستى تو نمود.در این هنگام این آیه نازل شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ

4- صدر الحفاظ گنجى در الکفایة ص 121 نیز این روایت را آورده است.
5- محب الدین طبرى در «ریاض» ص 207 درباره این آیه از طریق حافظ سلفى از ابن حنفیة نقل کند که او گفت:
مؤمنى نبود مگر اینکه دوستى على و خاندانش را در دل داشت.
6- حموئى در «فرائد» در باب چهاردهم از طریق واحدى با دو سند از ابن عباس نقل کرده است.
7- سیوطى در در المنثور جلد چهارم ص 287 از طریق حافظ ابن مردویه و دیلمى از براء و از طریق طبرانى و ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده است.
8- قسطلانى در «المواهب» جلد هفتم ص 14 از طریق نقاش.
9- شبلنجى در «نور الابصار» ص 112 از نقاش و آنچه که قبلا از ابن حنفیة نقل کردیم او نیز متذکر شده است.
10- حضرمى در «رشفة الصادى» ص 25.

8- أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏(سوره جاثیه آیه 21)

یا گمان کرده اند کسانیکه مرتکب زشتیها می شوند که ما آنان را مانند مؤمنانى که عمل صالح انجام میدهند قرار خواهیم داد؟
1- ابو المظفر سبط ابن جوزى حنفى در ص 11 تذکره گوید: سدى از ابن عباس روایت کرده است که: این آیه درباره على (ع) در روز جنگ بدر نازل شد کسانی که مرتکب زشتی ها شدند عبارت بودند از: عتبه، شیبه، ولید و مغیره؛ و مؤمنى که عمل صالح انجام داده است على (ع) است.
2- در کفایه گنجى شافعى نیز مطلبى نزدیک به همان چه که ابن جوزى نقل کرده یافت می شود.

9- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ سوره بینه: 7.
ترجمه- کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنان بهترین آفریدگان هستند.
1- طبرى در ص 146 جلد 30 تفسیرش در ذیل آیه أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
روایتى را به اسنادش از ابى الجارود از محمّد بن على (ع) نقل کرده است که رسول خدا فرمود:
بهترین مخلوق و بهترین مردم تو هستى اى على و پیروان تو.
2- خوارزمى در «مناقب» ص 66 از جابر روایت کند که وى گوید: در حضور پیامبر اکرم بودیم- على بن ابیطالب وارد شد رسول خدا فرمود: برادرم به جانب شما آمد و سپس روى به جانب کعبه نموده و با دستش به دیوار کعبه کوبید «1» و سپس گفت سوگند به آنکس که جان من در دست قدرت او است این شخص و شیعیان او رستگاران روز قیامت اند و سپس فرمود: او نخستین نفر شما است از جهت ایمان با من، و وفادارترین شما است به پیمان پروردگار و در دستورات پروردگار از همه شما پابرجاتر و استوارتر است. و عادلترین شما است در بین مردم و از تمام شما در تساوى و برابر قراردان تقسیم اموال رعایتش بیشتر است و در پیشگاه خداوند مقام و منزلتش از همه بزرگتر است.
جابر گوید در این هنگام آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ  درباره او نازل شد.
یاران پیغمبر عادت کرده بودند که هر گاه على را می دیدند می گفتند خیر البریه آمد.
و همچنین در ص 178 تفسیرش از طریق حافظ ابن مردویه از یزید بن شراحیل انصارى منشى و کاتب على علیه السلام روایت کنند که گفت: شنیدم از أمیر المؤمنین که می فرمود: حدیث کرد براى من رسول خدا (ص) در حالیکه آنحضرت را بر روى سینه خود تکیه داده بودم و فرمود:اى على! آیا فرمایش خداوند متعال را نشنیده اى که فرمود:إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
اى على خیر البریه تو هستى و شیعیانت، وعده گاه من و شما حوض کوثر است زمانی که امت‏ها و دسته ها براى حساب می آیند شما با قیافه هائى نورانى و پیشانی هاى تابناک خوانده می شوید و وارد محشر می گردید.
3- گنجى در «الکفایه» ص 119 حدیث یزید بن شراحیل را نقل کرده است.
4- ابن صباغ مالکى در «فصول» ص 122 بطور ارسال «1» از ابن عباس روایت نموده که گفت: چون این آیه نازل شد پیغمبر بعلى فرمود: اى على تو و شیعیانت روز قیامت وارد صحراى محشر می شوید در حالی که خشنود هستید و پسندیده شده ولى دشمنانت خشمگین و ناراحت وارد خواهند شد.
5- حموئى در «فرائد» بدو طریق از جابر روایت نموده است که: این آیه در شان على نازل شد و یاران پیامبر هر وقت على را می دیدند و با وى مواجه می شدند می گفتند: خیر البریه (بهترین مردم) آمد.
6- ابن حجر در «صواعق» ص 96 در ضمن آیاتى که در شان اهل بیت پیامبر نازل شده و آنها را برمی شمرد چنین گوید:
آیه یازدهم این آیه است: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ.

7- حافظ جمال الدین زرندى از ابن عباس رضى اللّه عنهما این روایت را نقل کرده و در سلسله روات آن بررسى کامل نموده است میگوید:
چون این آیه نازل شد رسول اکرم به على فرمود: آن تو و شیعیان تو هستید تو و پیروانت روز قیامت خشنود و پسندیده شده وارد خواهید شد؛ دشمنانت خشمگین و عصبانى و ناراحت می آیند.
على گفت: دشمن من کیست: حضرت فرمود: آن کس که از تو بیزارى جوید و تو را لعن گوید.
سپس رسول خدا فرمود: هر کس بگوید رحم اللّه علیّا (خداوند على را رحمت کند) خداوند او را بیامرزد.
8- جلال الدین سیوطى در «الدر المنثور» جلد ششم ص 376 گوید: ابن عساکر با سندى معتبر از جابر بن عبد اللّه روایت کرده که گوید:
ما در حضور پیغمبر اکرم بودیم و على وارد شد پیغمبر فرمود: قسم به آنکس که جانم در دست او است همانا این شخص و پیروانش در روز قیامت رستگار خواهند بود. و در این هنگام نازل شد آیه:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
9- ابن عدى از ابن عباس با بررسى سلسله روات این حدیث را نقل کرده است که گوید: چون آیه: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ نازل شد پیغمبر اکرم بعلى (ع) فرمود تو و شیعیانت در روز قیامت خشنود و پسندیده وارد خواهید شد.
10- ابن مردویه از على (ع) روایت کند که رسول خدا فرمود: (و بعد حدیث یزید بن شراحیل را به همان لفظى که در فوق ذکر شد آورده است).
11- شبلنجى در «نور الابصار» ص 78 و 112 از ابن عباس با همین کلمات و الفاظى که از ابن صباغ مالکى ذکر شد روایت را نقل کرده است.

10- وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ سورة العصر
ترجمه- سوگند به عصر! انسان زیانکار است جز کسانی که ایمان آورده و رفتارى شایسته دارند و عمل صالح انجام میدهند.  جلال الدین سیوطى در «الدرّ المنثور» جلد ششم ص 396 گوید: ابن مردویه از ابن عباس روایت نموده درباره این آیه قرآن: وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍکه مقصود از انسان زیانکار ابو جهل است و مقصود از إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏على بن ابیطالب و سلمان فارسى می باشند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، صص: 87 الی 101

متن عربی

   الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 87

 و قال معاویة بن صعصعة فی قصیدة له ذکرها نصر بن مزاحم فی کتاب صفّین «3» (ص 31):

و مَنْ نَزَلتْ فیه ثلاثون آیةً             تُسمِّیهِ فیها مؤمناً مخلصاً فَرْدا

سوى موجباتٍ جئنَ فیه و غیرها             بها أوجبَ اللَّهُ الولایةَ و الوُدّا

و الآیات:

1- (أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ‏) «4».

مرَّ الإیعاز إلى حدیث نزولها فی علیّ علیه السلام (ص 46) من هذا الجزء.

2- (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ‏) «5».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 88

أخرج الحافظ أبو القاسم بن عساکر فی تاریخه «1»، قال: أخبرنا أبو الحسن علیّ بن مسلم الشافعیّ، أخبرنا أبو القاسم بن العلا، و أبو بکر محمد بن عمر بن سلیمان العرینیّ النصیبیّ، حدّثنا أبو بکر أحمد بن یوسف بن خلّاد، حدّثنا أبو عبد اللَّه الحسین بن إسماعیل المهری، حدّثنا عبّاس بن بکّار، حدّثنا خالد بن أبی عمر الأسدی، عن الکلبی، عن أبی صالح، عن أبی هریرة قال: مکتوبٌ على العرش: لا إله إلّا اللَّه وحدی لا شریک لی، و محمد عبدی و رسولی، أیّدته بعلیّ، و ذلک قوله فی کتابه الکریم: (هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ‏) علیٌّ وحده.

و رواه بإسناده الکنجیّ الشافعیّ فی کفایته «2» (ص 110) ثمّ قال: قلت: ذکره ابن جریر فی تفسیره «3»، و ابن عساکر فی تاریخه فی ترجمة علیّ علیه السلام.

و رواه الحافظ جلال الدین السیوطی فی الدرّ المنثور «4» (3/199) نقلًا عن ابن عساکر، و القندوزی فی ینابیعه «5» (ص 94) نقلًا عن الحافظ أبی نعیم بإسناده عن أبی هریرة، و من طریق أبی صالح عن ابن عبّاس.

و صدر الحدیث أخرجه جمعٌ من الحفّاظ منهم: الخطیب البغدادی فی تاریخه (11/173) بإسناده عن أنس بن مالک قال: قال النبی صلى الله علیه و سلم: «لمّا عُرج بی رأیت على ساق العرش مکتوباً: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أیّدته بعلیّ، نصرته بعلیّ».

و محبّ الدین الطبری فی الریاض «6» (2/172) عن أبی الحمراء من طریق‏

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 89

الملّا فی سیرته، و فی ذخائر العقبى (ص 69)، و الخوارزمی فی المناقب «1» (ص 254)، و الحمّوئی فی فرائده «2» فی الباب السادس و الأربعین من طریقین بلفظ: «لمّا أُسریَ بی إلى السماء رأیت فی ساق العرش مکتوباً: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه صفوتی من خلقی، أیّدته بعلیٍّ و نصرته به».

و بإسناد آخر عن أبی الحمراء- خادم النبیِّ صلى الله علیه و آله و سلم- بلفظ: «لیلة أُسری بی رأیتُ على ساق العرش الأیمن مکتوباً: أنا اللَّه وحدی لا إله غیری، غرست جنّة عدنٍ بیدی لمحمد صفوتی، أیّدته بعلیّ». و بهذا اللفظ رواه الحافظ السیوطی کما فی کنز العمّال «3» (6/158) من غیر طریق عن أبی الحمراء.

و من طریق آخر عن جابر، عن النبی صلى الله علیه و آله و سلم: «مکتوبٌ فی باب الجنة قبل أن یخلق اللَّه السماوات و الأرض بألفی سنة: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أیّدته بعلی». و ذکره الحافظ الهیثمی فی المجمع (9/121) من طریق الطبرانی عن أبی الحمراء، و السیوطی فی الخصائص الکبرى «4» (1/7) نقلًا عن ابن عدیّ، و ابن عساکر من طریق أنس.

و روى السیِّد الهمدانی فی مودّة القربى- فی المودّة الثامنة- عن علیّ قال: «قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: إنّی رأیت اسمک مقروناً باسمی فی أربعة مواطن: فلمّا بلغت البیت المقدس فی معراجی إلى السماء، وجدت على صخرة بها: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، أیّدتُهُ بعلیٍّ وزیره. و لمّا انتهیت إلى سدرة المنتهى وجدت علیها: إنّی أنا اللَّه، لا إله إلّا أنا وحدی، محمد صفوتی من خلقی، أیّدته بعلیٍّ وزیره و نصرته به. و لمّا انتهیت إلى عرش ربِّ العالمین، وجدت مکتوباً على قوائمه: إنّی أنا اللَّه، لا إله إلّا أنا،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 90

محمد حبیبی من خلقی، أیّدته بعلیٍّ وزیره، و نصرته به. فلمّا وصلت الجنّة، وجدت مکتوباً على باب الجنّة: لا إله إلّا أنا، و محمد حبیبی من خلقی، أیّدته بعلیٍّ وزیره و نصرته به».

3- (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) «1».

أخرج الحافظ أبو نعیم فی فضائل الصحابة بإسناده: أنَّها نزلت فی علیّ، و هو المعنیُّ بقوله: المؤمنین.

4- (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا) «2».

أخرج الخطیب الخوارزمی فی المناقب «3» (ص 188) و صدر الحفّاظ الکنجی فی الکفایة «4» (ص 122) نقلًا عن ابن جریر و غیره من المفسِّرین، أنَّه نزل قوله:(فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ)

 فی حمزة و أصحابه، کانوا عاهدوا اللَّه تعالى لا یُولّون الأدبار، فجاهدوا مقبلین حتى قُتلوا (وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ)

 علیُّ بن أبی طالب، مضى على الجهاد لم یبدِّل و لم یغیِّر الآثار.

و فی الصواعق «5» لابن حجر (ص 80): سُئل علیٌّ و هو على المنبر بالکوفة عن قوله تعالى: (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ). الآیة.

فقال: «اللّهمَّ غفراً هذه الآیة نزلت فیَّ، و فی عمِّی حمزة، و فی ابن عمّی عبیدة ابن الحارث بن عبد المطّلب. فأمّا عبیدة فقضى نحبه شهیداً یوم بدر، و حمزة قضى

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 91

نحبه شهیداً یوم أُحد، و أمّا أنا فأنتظر أشقاها، یخضب هذه من هذه- و أشار إلى لحیته و رأسه- عهد عهده إلیَّ حبیبی أبو القاسم صلى الله علیه و سلم».

5- (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) «1».

أخرج أبو إسحاق الثعلبی فی تفسیره «2» بإسناده عن أبی ذرّ الغفاری قال: أما إنّی صلّیت مع رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم یوماً من الأیام الظهر، فسأل سائلٌ فی المسجد فلم یعطه أحدٌ شیئاً، فرفع السائل یدیه إلى السماء، و قال: اللّهمَّ اشهد أنّی سألت فی مسجد نبیِّک محمد صلى الله علیه و سلم فلم یعطِنی أحدٌ شیئاً، و کان علیّ علیه السلام فی الصلاة راکعاً فأومأ إلیه بخنصره الیمنى و فیه خاتم، فأقبل السائل فأخذ الخاتم من خنصره، و ذلک بمرأى من النبی صلى الله علیه و سلم و هو فی المسجد، فرفع رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم طرفه إلى السماء، و قال:

 «اللّهمَّ إنَّ أخی موسى سألک فقال: (رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی* وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی* یَفْقَهُوا قَوْلِی* وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی* اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی* وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی)«3» فانزلت علیه قرآناً (سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما)

 «4» اللّهمَّ، و إنّی محمد نبیّک و صفیّک، اللّهمَّ و اشرحْ لی صدری، و یسِّر لی أمری، و اجعل لی وزیراً من أهلی، علیّا أشدد به ظهری».

قال أبو ذر رضى الله عنه: فما استتمَّ دعاءه حتى نزل جبرئیل علیه السلام من عند اللَّه و قال: یا محمد اقرأ (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا) الآیة.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 92

أخرج هذه الأثارة و نزول الآیة فیها، جمع کثیر من أئمّة التفسیر و الحدیث منهم: الطبری فی تفسیره (6/165) من طریق ابن عبّاس، و عتبة بن أبی حکیم، و مجاهد. الواحدی فی أسباب النزول (ص 148) من طریقین. الرازی فی تفسیره (3/431) عن عطاء، عن عبد اللَّه بن سلام و ابن عبّاس و حدیث أبی ذرّ المذکور. الخازن فی تفسیره (1/496). أبو البرکات فی تفسیره (1/496). النیسابوری فی تفسیره (3/461). ابن الصبّاغ المالکی فی الفصول المهمّة (ص 123) حدیث الثعلبی المذکور. ابن طلحة الشافعی فی مطالب السؤول (ص 31) بلفظ أبی ذرّ المذکور. سبط ابن الجوزی فی التذکرة (ص 9) عن تفسیر الثعلبی، عن السدّی، و عتبة، و غالب بن عبد اللَّه. الکنجی الشافعی فی الکفایة (ص 106) بإسناده عن أنس و (ص 122) عن ابن عبّاس، من طریق حافظ العراقین و الخوارزمی و ابن عساکر، عن أبی نعیم و القاضی أبی المعالی. الخوارزمی فی مناقبه (ص 178) بطریقین. الحمّوئی فی فرائده فی الباب الرابع عشر، من طریق الواحدی، و فی التاسع و الثلاثین عن أنس، و من طرق أخرى عن ابن عبّاس، و فی الباب الأربعین عن ابن عبّاس و عمّار بن یاسر. القاضی عضد الإیجی فی المواقف (3/276). محبّ الدین الطبری فی الریاض (2/227) عن عبد اللَّه بن سلام، من طریق الواحدی و أبی الفرج و الفضائلی، و (ص 206)، و فی الذخائر (ص 102) من طریق الواقدی و ابن الجوزی. ابن کثیر الشامی فی تفسیره (2/71) بطریق عن أمیر المؤمنین، و من طریق ابن أبی حاتم عن سلمة بن کهیل، و عن ابن جریر الطبری بإسناده عن مجاهد و السدّی، و عن الحافظ عبد الرزاق بإسناده عن ابن عبّاس، و بطریق الحافظ ابن مردویه بالإسناد عن سفیان الثوری عن ابن عبّاس، و من طریق الکلبی عن ابن عبّاس و قال: هذا إسناد لا یقدح به، و عن الحافظ ابن مردویه بلفظ أمیر المؤمنین، و عمّار، و أبی رافع. ابن کثیر أیضاً فی البدایة و النهایة (7/357) عن الطبرانی بإسناده عن أمیر المؤمنین، و من طریق ابن عساکر عن سلمة ابن کهیل. الحافظ السیوطی فی جمع الجوامع کما فی الکنز (6/391) من

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 93

طریق الخطیب فی المتَّفق عن ابن عبّاس، و (ص 405) من طریق أبی الشیخ و ابن مردویه عن أمیر المؤمنین. ابن حجر فی الصواعق (ص 25). الشبلنجی فی نور الأبصار (ص 77) حدیث أبی ذرّ المذکور عن الثعلبی. الآلوسی فی روح المعانی (2/329) «1» و غیرهم.

و لحسّان بن ثابت فی هذه المأثرة شعر یأتی «2» إن شاء اللَّه تعالى.

6- (أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ) «3».

أخرج الطبری فی تفسیره «4» (10/59) بإسناده عن أنس أنّه قال: قعد العبّاس و شیبة بن عثمان- صاحب البیت- یفتخران، فقال له العبّاس: أَنا أشرف منک، أنا عمُّ رسول اللَّه، و وصیُّ أبیه، و ساقی الحجیج. فقال شیبة: أنا أشرف منک، أنا أمین اللَّه على بیته و خازنه، أ فلا ائتمنک کما ائتمننی؟!

فهما على ذلک یتشاجران، حتى أشرف علیهما علیٌّ، فقال له العبّاس: إنَّ شیبة فاخرنی، فزعم أنَّه أشرف منّی، فقال: «فما قلت له یا عمّاه؟». قال: قلت: أنا عمُّ رسول اللَّه، و وصیُّ أبیه، و ساقی الحجیج، أنا أشرف منک. فقال لشیبة: «ما ذا قلت

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 94

أنت یا شیبة؟» قال: قلت: أنا أشرف منک، أنا أمین اللَّه على بیته و خازنه، أ فلا ائتمنک کما ائتمننی؟!

قال: فقال لهما: «اجعلانی معکما فخراً». قالا: نعم. قال: «فأنا أشرف منکما، أنا أوّل من آمن بالوعید من ذکور هذه الأمّة، و هاجر، و جاهد».

و انطلقوا ثلاثتهم إلى النبیّ، فأخبر کلُّ واحد منهم بمفخره، فما أجابهم النبیُّ بشی‏ء، فانصرفوا عنه، فنزل جبرئیل علیه السلام بالوحی بعد أیّام فیهم، فأرسل النبیُّ إلیهم ثلاثتهم حتى أتوه، فقرأ علیهم: (أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ) الآیة.

حدیث هذه المفاخرة و نزول الآیة فیها أخرجه کثیرٌ من الحفّاظ و العلماء مجملًا و مفصّلًا، منهم: الواحدی فی أسباب النزول «1» (ص 182) نقلًا عن الحسن و الشعبی و القرظی. القرطبی فی تفسیره «2» (8/91) عن السدِّی. الرازی فی تفسیره «3» (4/422). الخازن فی تفسیره «4» (2/221) قال: و قال الشعبی و محمد بن کعب القرظی: نزلت فی علیّ بن أبی طالب و العبّاس بن عبد المطّلب و طلحة بن أبی شیبة «5» افتخروا فقال طلحة: أنا صاحب البیت بیدی مفاتیحه. و قال العبّاس: و أنا صاحب السقایة و القیام علیها. و قال علیّ: «ما أدری ما تقولون، لقد صلّیت إلى القبلة ستّة أشهر قبل الناس، و أنا صاحب الجهاد». فأنزل اللَّه هذه الآیة.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 95

و منهم: أبو البرکات النسفی فی تفسیره «1» (2/221). الحمّوئی فی الفرائد «2» فی الباب الواحد و الأربعین بإسناده عن أنس. ابن الصبّاغ المالکیّ فی الفصول المهمّة «3» (ص 123) من طریق الواحدی عن الحسن و الشعبی و القرظی. جمال الدین محمد بن یوسف الزرندی فی نظم درر السمطین «4». الکنجی فی الکفایة «5» (ص 113) من طریق ابن جریر و ابن عساکر «6»، عن أنس بلفظه المذکور. ابن کثیر الشامی فی تفسیره (2/341) عن الحافظ عبد الرزاق بإسناده عن الشعبی، و من طریق ابن جریر عن محمد بن کعب القرظی، و عن السدِّی و فیه: افتخر علیٌّ و العبّاس و شیبة کما مرّ، و من طریق الحافظ عبد الرزاق أیضاً عن الحسن، و محمد بن ثور عن معمر، عن الحسن. الحافظ السیوطی فی الدرّ المنثور «7» (3/218) من طریق الحافظ ابن مردویه عن ابن عبّاس، و من طریق الحفّاظ عبد الرزاق و ابن أبی شیبة و ابن جریر و ابن منذر و ابن أبی حاتم و أبی الشیخ عن الشعبی، و عن ابن مردویه عن الشعبی، و عن عبد الرزاق عن الحسن، و من طریق ابن أبی شیبة و أبی الشیخ و ابن مردویه عن عبید اللَّه بن عبیدة، و من طریق الفریابی عن ابن سیرین، و عن ابن جریر عن محمد بن کعب القرظی، و من طریق ابن جریر و أبی الشیخ عن الضحّاک، و عن الحافظین أبی نعیم و ابن عساکر بإسنادهما عن أنس، باللفظ المذکور.

و منهم: الصفوری فی نزهة المجالس (2/242) و فی طبعةٍ (209) نقلًا عن شوارد

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 96

المُلَح و موارد المِنَح: إنَّ العبّاس و حمزة تفاخرا، فقال حمزة: أنا خیرٌ منک لأنّی على عمارة الکعبة. و قال العبّاس: أنا خیرٌ منک لأنّی على سقایة الحاجّ. فقالا: نخرج إلى الأبطح و نتحاکم إلى أوّل رجل نلقاه، فوجدا علیّا رضى الله عنه فتحاکما على یدیه فقال: «أنا خیرٌ منکما لأنّی سبقتکما إلى الإسلام». فأخبر النبیَّ بذلک، فضاق صدره لافتخاره على عمّیه، فأنزل اللَّه تعالى تصدیقاً لکلام علیّ و بیاناً لفضله: (أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ) الآیة.

و لا یسعنا ذکر جمیع المصادر التی وقفنا فیها على هذه المفاخرة و نزول الآیة فیها «1»، و کذلک فی بقیّة الآیات و الأحادیث، بل لم نذکر جلّها رَوماً للاختصار، و قد بسطنا القول فی جمیعها فی کتابنا العترة الطاهرة فی الکتاب العزیز، یتضمّن الآیات النازلة فیهم- صلوات اللَّه علیهم.

و هذه المفاخرة و نزول الآیة فیها نظمها غیر واحد من شعراء السلف الحافظین لناموس الحدیث، کسیِّد الشعراء الحمیری، و الناشئ، و البشنوی، و نظرائهم، و ستقف علیه فی تراجمهم إن شاء اللَّه.

7- (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) «2».

أخرج أبو إسحاق الثعلبی فی تفسیره «3»، بإسناده عن البراء بن عازب قال:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 97

قال رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم لعلیّ: «قل: اللّهمَّ اجعل لی عندک عهداً، و اجعل لی فی صدور المؤمنین مودّة». فأنزل اللَّه هذه الآیة.

و رواه أبو المظفّر سبط ابن الجوزی الحنفیّ فی تذکرته «1» (ص 10) و قال: و رُوی عن ابن عبّاس أنَّ هذا الودّ جعله اللَّه لعلیّ فی قلوب المؤمنین.

و فی مجمع الزوائد (9/125) عن ابن عبّاس قال: نزلت فی علیّ بن أبی طالب (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا) الآیة. قال: محبّة فی قلوب المؤمنین.

و أخرج الخطیب الخوارزمی فی مناقبه «2» (ص 188) حدیث ابن عبّاس، و بعده بالإسناد عن علیّ علیه السلام أنّه قال: «لقینی رجلٌ فقال: یا أبا الحسن و اللَّه إنّی أُحبّک فی اللَّه. فرجعت إلى رسول اللَّه فأخبرته بقول الرجل، فقال: لعلّک یا علیُّ اصطنعت إلیه معروفاً. قال: فقلت: و اللَّه ما اصطنعت إلیه معروفاً. فقال رسول اللَّه: الحمد للَّه الذی جعل قلوب المؤمنین تتوق إلیک بالمودّة، فنزل قوله: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا). ..».

و أخرجه صدر الحفّاظ الکنجی فی الکفایة «3» (ص 121). و أخرج محبُّ الدین الطبری فی ریاضه «4» (2/207) فی الآیة من طریق الحافظ السلفی، عن ابن الحنفیّة: لا یبقى مؤمنٌ إلّا و فی قلبه ودٌّ لعلیّ و أهل بیته.

و أخرج الحمّوئی فی فرائده «5» فی الباب الرابع عشر، من طریق الواحدی بسندین عن ابن عبّاس، و السیوطی فی الدرّ المنثور «6» (4/287) من طریق الحافظ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 98

ابن مردویه و الدیلمی عن البراء، و من طریق الطبرانی و ابن مردویه عن ابن عبّاس، و القسطلانی فی المواهب «1» (7/14) من طریق النقّاش، و الشبلنجی فی نور الأبصار «2» (ص 112) عن النقّاش، و ذکر ما مرّ عن ابن الحنفیَّة، و الحضرمی فی رشفة الصادی (ص 25).

8- (أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏) «3».

قال أبو المظفّر سبط ابن الجوزی الحنفی فی تذکرته «4» (ص 11): قال السدّی عن ابن عبّاس: نزلت هذه الآیة فی علیّ علیه السلام یوم بدر: فَ (الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ‏) عتبة و شیبة و الولید و المغیرة، (و کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏) علیٌّ علیه السلام.

و تجد ما یقرب منه فی کفایة الکنجی «5» (ص 120).

9- (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) «6».

أخرج الطبری فی تفسیره «7» (30/146) بإسناده عن أبی الجارود، عن محمد ابن علیّ: (أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ). فقال: «قال النبیُّ صلى الله علیه و سلم: أنت یا علیُّ و شیعتک».

و روى الخوارزمی فی مناقبه «8» (ص 66) عن جابر، قال: کنّا عند النبی صلى الله علیه و سلم فأقبل علیُّ بن أبی طالب، فقال رسول اللَّه: «قد أتاکم أخی، ثمّ التفت إلى الکعبة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 99

فضربها بیده. ثمّ قال: و الذی نفسی بیده، إنَّ هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة.

ثمّ قال: إنّه أوّلکم إیماناً معی، و أوفاکم بعهد اللَّه، و أقومکم بأمر اللَّه، و أعدلکم فی الرعیّة، و أقسمکم بالسویّة، و أعظمکم عند اللَّه مزیّة».

قال: و فی ذلک الوقت نزلت فیه: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)، و کان أصحاب النبیِّ صلى الله علیه و سلم إذا أقبل علیٌّ قالوا: قد جاء خیر البریّة.

و روى فی (ص 178) من طریق الحافظ ابن مردویه، عن یزید بن شراحیل الأنصاری کاتب علیّ علیه السلام، قال: سمعت علیّا یقول: «حدّثنی رسول اللَّه و أنا مسنده إلى صدری، فقال: أی علیّ، أ لَمْ تسمع قول اللَّه تعالى: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)؟ أنت و شیعتک، و موعدی و موعدکم الحوض، إذا جاءت الأُمم للحساب تُدعَون غُرّا محجَّلین».

و أخرج الکنجی فی الکفایة «9» (ص 119) حدیث یزید بن شراحیل.

و أرسل ابن الصبّاغ المالکی فی فصوله «10» (ص 122) عن ابن عبّاس، قال: لمّا نزلت هذه الآیة قال النبیّ صلى الله علیه و سلم لعلیّ: «أنت و شیعتک، تأتی یوم القیامة أنت و هم راضین مرضیِّین، و یأتی أعداؤک غضاباً مُقمحین».و روى الحمّوئی فی فرائده «11» بطریقین عن جابر: أنَّها نزلت فی علیّ، و کان أصحاب محمد إذا أقبل علیٌّ قالوا: قد جاء خیر البریّة.و قال ابن حجر فی الصواعق «12» (ص 96) فی عدِّ الآیات الواردة فی أهل البیت:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 100

الآیة الحادیة عشرة قوله تعالى: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ).أخرج الحافظ جمال الدین الزرندی «1»، عن ابن عبّاس رضى الله عنه: إنَّ هذه الآیة لمّا نزلت قال صلى الله علیه و آله و سلم لعلیّ: «هو أنت و شیعتک، تأتی أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیِّین، و یأتی عدوُّک غضاباً مقمحین. قال: و من عدوّی؟ قال: من تبرّأ منک و لعنک. ثمَّ قال رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم: و من قال: رحم اللَّه علیّا، رحمه اللَّه».

و قال جلال الدین السیوطی فی الدرّ المنثور «2» (6/379): أخرج ابن عساکر «3» عن جابر بن عبد اللَّه قال: کنّا عند النبیّ صلى الله علیه و سلم فأقبل علیٌّ، فقال النبیُّ صلى الله علیه و سلم: «و الذی نفسی بیده، إنَّ هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة».

و نزلت: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ)، فکان أصحاب النبیِّ صلى الله علیه و سلم إذا أقبل علیٌّ قالوا: جاء خیر البریّة.و أخرج ابن عدیّ عن ابن عبّاس قال: لمّا نزلت (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏) الآیة: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم لعلیّ: «أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیِّین».

و أخرج ابن مردویه عن علیّ قال: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم، و ذکر حدیث یزید بن شراحیل المذکور، و ذکر الشبلنجی فی نور الأبصار «4» (ص 78 و 112) عن ابن عبّاس باللفظ المذکور عن ابن الصبّاغ المالکیِّ.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 101

10- (وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏).

قال جلال الدین السیوطی فی الدرّ المنثور «1» (6/392): أخرج ابن مردویه عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ). یعنی أبا جهل بن هشام (إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏) ذکر علیّا و سلمان.