logo-samandehi

آیاتی که منظور از کلمه «مؤمن» در آنها، امیرالمؤمنین(ع) است

و معاویة بن صعصعه در قصیده اى که نصر بن مزاحم در ص 31 کتاب (صفین) از وى نقل می کند، چنین گوید:

کسى که در سى آیه قرآن مؤمن مخلص نامیده شده، به اضافه فضایل دیگرش، که خداوند به سبب آن همه، ولایت و دوستى او را واجب فرمود.

اما آیاتی که درباره حضرت نازل شده عبارت است از:

1- أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ.سوره سجده: 18.

که در ص 75 این جلد احادیثى که دلالت داشت بر اینکه این آیه درباره على است گذشت.

2- هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ‏«1».
سوره انفال: 62.
حافظ ابن عساکر در تاریخش به سند صحیح گوید که: خبر داد ما را ابو الحسن على بن مسلم شافعى از ابو القاسم بن العلا و ابو بکر محمّد بن عمر بن سلیمان عرینى نصیبى، از ابو بکر احمد بن یوسف بن خلّاد، از ابو عبد اللّه حسین بن اسماعیل مهرى، از عباس بن بکّار، از خالد بن ابى عمر اسدى، از کلبى، از صالح، از ابى هریره که گفت: بر عرش نوشته شده:لا اله الّا اللّه وحدى لا شریک لى و محمد عبدى و رسولى ایّدته بعلى و ذلک قوله عزّ و جلّ فی کتابه الکریم: هو الّذى ایّدک بنصره و بالمؤمنین علىّ وحده.
کسى جز من شایسته پرستش نیست خداى یکتائى که بى شریکم، بنده ام محمّد را پیامبر خود قرار دادم و به وسیله على او را تأیید کردم و دلیل آن سخن خدا است چنانکه گوید: او کسى است که تو را با یارى خود و مؤمنین تایید فرمود، و مراد از مؤمنین على به تنهائى است).
این حدیث را گنجى شافعى در (کفایة) ص 110 به اسناد خود روایت کرده و سپس تصریح می نماید که: این حدیث را ابن جریر در تفسیرش «1» و ابن عساکر در تاریخ خود در شرح حال على (ع) ذکر نموده و حافظ جلال الدین سیوطى در ج 3 ص 199 (الدر المنثور) از ابن عساکر نقل کرده و قندوزى در ص 94 (ینابیع المودّة) از حافظ ابى نعیم به اسنادش از ابو هریره و همچنین از طریق ابى صالح از ابن عباس روایت نموده است.
ابتداى حدیث را جمعى از حفّاظ که مورد اطمینان اند نقل کرده اند از جمله:
خطیب بغدادى در ج 1 ص 173 تاریخش به اسناد خود از انس بن مالک روایت کرده و گوید: رسول خدا (ص) فرمود: پس از آنکه به معراج برده شدم دیدم بر عرش نوشته شده:
لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلّى نصرته بعلىّ.
(ترجمه این حدیث گذشت)
و محبّ الدین طبرى در ج 2 ص 172 (الریاض) از ابى الحمراء از طریق ملّا در سیره اش و در ص 69 (ذخایر العقبى)، و خوارزمى در ص 254 (مناقب) خود و حمّویى در باب 46 (فراید) خود از دو طریق به یک لفظ چنین روایتکرده اند که حضرت رسول (ص) فرمود: چون در عوالم بالا سیر داده شدم دیدم بر عرش نوشته شده:
لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه صفوتى من خلقى ایّدته بعلىّ نصرته به.
و به اسناد دیگر از أبى الحمراء، خدمتکار پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به این لفظ نقل کرده که: شبى که سیر داده شدم، در طرف راست عرش دیدم نوشته است:
انا اللّه وحدى لا اله غیرى غرست جنّة عدن بیدى لمحمّد صفوتى، ایّدته بعلىّ «1».
و به همین لفظ حافظ سیوطى چنانکه در ج 6 ص 158 (کنز العمال) نقل کرده از چند طریق از أبى الحمراء روایت نموده و از طریق دیگر از جابر از پیامبر روایت نموده که:
مکتوب فى باب الجنّة قبل ان یخلق اللّه السّموات و الارض بالفى سنة: «لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلىّ
«2». (این تکه زیادى چاپ دوم است): حافظ هیثمى در ج 9 ص 121 (المجمع) از طریق طبرانى، از أبى الحمراء و سیوطى در ج 1 ص 7 (الخصایص الکبرى) از طریق انس از ابن عدى و ابن عساکر این حدیث را نقل نموده اند.
سید همدانى در دوستى هشتم از کتاب (مودة القربى) از حضرت على نقل کند که فرماید: رسول خدا (ص) (خطاب به حضرت امیر) فرمود: اسم تو را در چهار جا مقرون به اسم خودم دیدم: هنگامى که آهنگ معراج داشتم و به بیت المقدس رسیدم دیدم بر صخره نوشته شده است:لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ایّدته بعلىّ وزیره.و چون به سدرة المنتهى رسیدم بر آن نوشته بود:انّى انا اللّه لا اله الّا انا وحدى محمّد صفوتى من خلقى ایّدته بعلىّ وزیره و نصرته به.چون به عرش پروردگار عالمیان رسیدم بر پایه هاى عرش نوشته شده بود:انّى انا اللّه لا اله الّا انا محمّد حبیبى من خلقى، ایّدته بعلىّ وزیره و نصرته به.و چون به بهشت رسیدم بر در آن نوشته بودند:لا اله الّا انا، و محمّد حبیبى من خلقى ایّدته بعلى وزیره و نصرته به.

3- یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏  سوره انفال: 64(اى پیغمبر! خداوند، و مؤمنینى که از تو پیروى می کنند تو را کافیست).
حافظ أبو نعیم در (فضائل الصحابه) به اسنادش به سند صحیح آورده که: این آیه در وصف على (ع) نازل گشته و مراد از مؤمنین در آیه على (ع) است.

4- مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی  نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.احزاب: 23.

(از گروه مؤمنان، مردانى هستند که به عهد خود با خدا وفا می کنند پس بعضى از ایشان را مرگ در کام خود فرو برده و عده اى دیگر هم به انتظار مرگ نشسته اند و هیچگونه تبدیل و تغییرى در این مرام نداده اند).
خطیب خوارزمى در کتاب «المناقب» ص 188 و صدر الحفاظ گنجى در «الکفایة» ص 122 از ابن جریر وعده اى دیگر از مفسران نقل کرده است که این جمله از آیه مبارکه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی  نَحْبَه
درباره حمزه و یاران او نازل شده آنان با خداوند پیمان بسته بودند که از میدان نبرد پشت نکرده و از دشمن روى نگردانند در نتیجه در رو به روى دشمن ایستاده و تا آخرین قطره خون خود جنگیدند تا کشته شدند.جمله دیگر آیه وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ درباره على بن أبیطالب است که در مسیر جهاد خود حرکت کرد و از مسیر منحرف نشد و تغییر جهت نداد و قدم جاى قدم گذشتگان خود نهاد.
ابن حجر در ص 80، الصواعق گوید: هنگامى که على بن ابیطالب در مسجد کوفه بر روى منبر داشت سخن می گفت شخصى از او درباره این آیه سئوال کرد مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْه  حضرت فرمود خداوندا بخشش تو را خواهانم، این آیه درباره من و عمویم حمزه و پسر عمویم عبیدة بن حرث بن عبد المطلب نازل شده است، اما عبیدة در جنگ بدر شهید شد و حمزه در روز احد دست از جان شست و در راه خدا شهید گردید، و اما من، در انتظار بدبخت‏ ترین افراد امت هستم که این محاسنم را از خون سرم رنگین نماید، این پیمانى است که دوست من أبو القاسم محمّد بن عبد اللّه (ص) با من بسته است و برایم پیش بینى نموده.

5- إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏«1».(ترجمه- همانا ولىّ شما خداوند است و فرستاده او و کسانى که ایمان آورده و نماز را به پا داشته و زکوة خویش را در حال رکوع می پردازند.)
أبو اسحق ثعلبى در تفسیرش باسنادش از أبى ذر غفارى روایت نموده است که گوید: روزى نماز ظهر را با پیامبر اکرم خواندم، سائلى از مردم درخواست حاجتى کرد و کسى او را پاسخى نداد و بوى توجهى ننمود، سائل دستهاى خود را بسوى آسمان بلند کرده و گفت: خداوندا شاهد باش من در مسجد پیغمبر تو محمّد از مردم چیزى خواستم و کسى به من توجهى نکرد در این هنگام على (رضى اللّه عنه) نماز میخواند و در حال رکوع بود با آخرین انگشت دست راست خویش که انگشترى گرانبها در آن بود سوى سائل اشاره فرمود و او هم به نزدیک على آمد و انگشتر را از انگشت او بیرون آورد و رسول اکرم شاهد این منظره بود. در این هنگام پیامبر اکرم چشم خود را بسوى آسمان گشود و عرض کرد:
خداوندا! برادرم موسى از تو درخواست کرد و گفت:
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی، وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی، یَفْقَهُوا قَوْلِی، وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی.(آیات 25 تا 32 از سوره طه)

ترجمه: پروردگارا سینه ام را گشاده فرما، کار مرا برایم آسان گردان، گره از زبانم بگشاى تا سخنم را بفهمند، و براى من برادرم هارون را که از خاندان من است وزیرم گردان، پشت مرا با او محکم ساز و او را در کار من شریک گردان.
خدایا تو در جواب موسى حاجتش را بر آورده و به او فرمودى: سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما.(به زودى بازویت را بسبب برادرت محکم می سازیم و قرار می دهیم براى شما دو نفر برترى و تسلط را، در نتیجه دست رسى به شما پیدا نخواهند کرد).

اللّهمّ! و انّى محمّد نبیّک و صفیّک اللّهمّ! و اشرح لى صدرى و یسّر لى امرى و اجعل لى وزیرا من اهلى علیّا اشدد به ظهرى.
(خداوندا و همانا من محمّد پیامبر و برگزیده تو هستم پروردگارا سینه مرا نیز گشاده فرما و کارم را آسانى بخش و پشتیبانى از افراد خانواده من براى من انتخاب فرما، على را براى این کار قرار بده و بسبب او پشت مرا محکم ساز.
أبوذر رضى اللّه عنه گوید هنوز دعاى آنحضرت پایان نیافته بود که جبرئیل از جانب پروردگار نازل شد و عرض کرد: اى محمّد، بخوان این آیه را:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
تا آخر آیه این روایت و این شان نزول را درباره أمیر المؤمنین على (ع) عده بسیارى
از پیشوایان تفسیر و حدیث در نوشته هاى خود با دقت و مواظبت در اسنادش ذکر کرده اند از آن جمله عبارتند از:
1- طبرى در تفسیرش ج 2 ص 165 از طریق ابن عباس، و عتبة بن ابى حکیم، و مجاهد.
2- واحدى در اسباب النزول ص 147 از دو طریق و بدو سند.
3- فخر رازى در تفسیر کبیر جلد سوم ص 431 از عطاء از عبد اللّه بن سلام و ابن عباس و حدیثى که از ابوذر ذکر کردیم.
4- الخازن در تفسیرش ج 1 ص 496.
5- ابو البرکات در تفسیرش جلد یکم صفحه 496.
6- نیشابورى در تفسیرش ج 3 ص 461.
7- ابن صباغ مالکى در «فصول المهمه» ص 123 حدیث ثعلبى را ذکر کرده است.
8- ابن طلحه شافعى در «مطالب السؤول» ص 31 حدیث ابى ذر را آورده است.
9- سبط ابن الجوزى در «التذکرة» ص 9 از تفسیر ثعلبى از سدى و عتبة و غالب بن عبد اللّه روایت کرده است.
10- الکنجى الشافعى در «الکفایة» ص 106 به اسنادش از انس و در ص 122 از ابن عباس از طریق و سند حافظ العراقین و خوارزمى و ابن عساکر از ابى نعیم و قاضى ابى المعالى.
12- خوارزمى در «مناقب» ص 188 بدو طریق و دو سند.
13- حمویى در «فرائد» در باب چهاردهم از طریق و سند واحدى نقل کرده است و در باب سى و نهم از انس، و از ابن عباس بسند و طریق دیگرى، در باب چهلم از ابن عباس و عمار یاسر.
14- قاضى عضد ایجى در «المواقف» جلد سوم ص 276.
15- محب الدین طبرى در «الریاض» جلد دوم ص 227 از عبد اللّه بن سلام از طریق واحدى و ابى الفرج و فضایلى، و هم چنیندر صفحه 206 همین کتابش و نیز در کتاب «الذخایر» ص 102 از طریق واقدى و ابن جوزى.
16- ابن کثیر شامى در تفسیرش جلد دوم ص 71 در یک سند از أمیر المؤمنین نقل کرده و در سند دیگر از ابن ابى حاتم از سلمة بن کهیل، و از ابن جریر الطبرى باسنادش از مجاهد و سدى، و از حافظ عبد الرزاق باسنادش از ابن عباس، و به طریق و سند حافظ ابن مردویه باسنادش از سفیان ثورى از ابن عباس و از طریق کلبى از ابن عباس روایت کرده و آنگاه گوید:
اینها سلسله سندى است که هیچگونه اشکال و خدشه اى بر آنها وارد نمی شود، و از حافظ ابن مردویه چنین بود که بالفظ أمیر المؤمنین سند را ذکر کرده بود و عمار و ابى رافع را نیز آورده بود.
17- و نیز ابن کثیر در کتاب «البدایة و النهایة» جلد هفتم ص 357 از طبرانى باسنادش از أمیر المؤمنین، و از طریق ابن عساکر از سلمة بن کهیل.
18- حافظ سیوطى در کتاب «جمع الجوامع» چنانکه در کتاب الکنزش آورده است ص 391 جلد ششم از طریق خطیب در کتاب «المتفق» از ابن عباس و در ص 405 همان کتاب از طریق ابى الشیخ و ابن مردویه از أمیر المؤمنین (ع).
19- ابن حجر در «الصواعق» ص 25.
20- شبلنجى در «نور الابصار» ص 77 حدیث ابى ذر را که از قول ثعالبى نقل شده آورده است.
21- آلوسى در «روح المعانى» جلد دوم ص 329.
این بود نمونه از گفتار مفسران بزرگ اسلامى البته افراد دیگرى نیز این روایت و این شان نزول را ذکر کرده اند.
حسّان بن ثابت آن شاعر معروف دستگاه رسول خدا این جریان را به شعر در آورده و قصیده اى بسیار بلیغ در این مورد سروده است و ما در آینده آن را خواهیم نگاشت.

6- أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ.(سورة توبه آیه 19)

آیا قرار داده اید آب دادن به حاجیها و ساختمان مسجد الحرام را مانند کسى که بخدا و روز جزا ایمان آورده و در راه خدا کوشش می کند؟ نه این چنین نیست و این دو هرگز مساوى نیستند.
طبرى در ص 59 جلد دهم تفسیرش باسنادش از انس روایت کرده که وى گوید عباس و شیبة (فرزند عثمان) متولى مسجد الحرام و کعبه نشسته بودند و بر یکدیگر مباهات کرده و شخصیت خود را برخ یکدیگر می کشیدند، عباس به او می گفت: من از تو برترم چون عموى پیامبر و وصى پدر آن حضرت و ساقى حاجیها هستم.
شیبة می گفت: من از تو مهم‏تر و بزرگوارترم چون أمین خدایم بر خانه اش و خزانه دار خانه خدا هستم، آیا آنچنان که خداوند مرا أمین خود قرار داده أمین تو نیستم.
ایندو با یکدیگر از همین قبیل سخنان می گفتند و بر یکدیگر مفاخره می کردند تا اینکه على بن ابیطالب به آن دو رسید.
عباس به او گفت: شیبة بر من مباهات کرده و گمان می کند از من برتر است.
على گفت: اى عمو تو باو چه گفتى؟
عباس پاسخ داد: به او گفتم: من عموى پیامبر و جانشین و وصى پدر آن حضرت و ساقى حاجیها هستم و از تو بالاترم.
على بشیبه رو کرد و گفت: تو چه می گوئى؟
جواب داد: من گفتم: بدین جهت از تو برترم که امین خدا هستم بر خانه اش و خزانه دارخانه کعبه هستم آیا کسى که امین خدا است امین تو نخواهد بود؟ انس
گوید که على در پاسخ آنان گفت: بگذارید من هم افتخار خویش را بازگو کنم.
گفتند: بسیار خوب است. شما هم بفرمائید.
فرمود: من از شما بدین جهت برترم که نخستین کسى هستم از مردان این امت که به وعده هاى پیامبر ایمان آورده و با او هجرت نمودم و در راه خدا جهاد کردم.
(بعد از سخن على) هر سه نفر روانه شدند و به حضور پیامبر مشرف گردیدند و هر کدام جهت برترى خود را بازگو کردند، پیامبر چیزى به آنان نگفت و آنها هم رفتند، بعد از چند روزى جبرئیل نازل شده و درباره آن وحى آورد، رسول خدا آن سه نفر را احضار کرد وقتى آنان بخدمت پیامبر آمدند، این آیه را بر آنان تلاوت فرمود:
أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ …تا آخر آیه.

داستان این مفاخره، و نزول این آیه را در شأن آنان، عده زیادى از حفاظ و دانشمندان و مفسران در کتب خود آورده و با تحقیقات دامنه دارى که درباره راویان این حدیث و سلسله سند آن نموده اند آن را معتبر دانسته، برخى بطور اجمال ذکر کرده اند و عدّه اى مفصّلا آن را نقل کرده اند. از جمله:
1- واحدى در «اسباب النزول» ص 182 از حسن و شعبى و قرظى نقل کرده است.
2- قرطبى در تفسیرش جلد 8 ص 91 از سدى.
3- امام فخر رازى در تفسیر کبیر جلد چهارم ص 422.
4- خازن در تفسیرش جلد دوم ص 221 گوید: شعبى و محمد بن کعب قرظى گویند: که این آیه درباره على بن ابیطالب و عباس بن عبد المطلب و طلحة بن ابى شیبه نازل شد. اینان با یکدیگر مباهات کرده و هر یک سخنى می گفت. طلحه گفت: من صاحب خانه و کلیددار کعبه هستم. عباس گفت: من حاجیها را آب می دهمو اداره کردن حجاج با من است.
على گفت: من ندانم شما چه می گوئید، من قبل از اینکه دیگران نماز بخوانند شش ماه جلوتر روى بقبله آورده و نماز خواندم و من در جهادها و جنگها دوشادوش پیغمبر شمشیر زده ام.
سپس این آیه نازل شد.
5- ابو البرکات نسفى در ص 221 جلد دوم تفسیرش.
6- حموئى در «الفرائد» در باب چهل و یکم باسنادش از انس.
7- ابن صباغ مالکى در «الفصول المهمه» ص 123 از طریق واحدى از حسن و شعبى و قرظى.
8- جمال الدین محمد بن یوسف زرندى در نظم و شعر درر السمطین.
9- گنجى در الکفایة ص 113 از طریق ابن جریر و ابن عساکر از انس به همان عبارتى که در متن آن را ذکر کردیم.
10- ابن کثیر شامى در تفسیرش جلد دوم ص 341 از حافظ عبد الرزاق باسنادش از شعبى، و از طریق ابن جریر از محمد بن کعب قرظى، و از سدى و در این طریق و عبارت اینان این چنین آمده است: على و عباس و شیبه با یکدیگر مباهات می کردند و بقیه عبارتشان مثل عبارت فوق است. و نیز از طریق حافظ عبد الرزاق از حسن و محمد بن ثور از معمر از حسن نقل کرده است.
11- حافظ سیوطى در در المنثور جلد سوم ص 218 از طریق حافظ ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده و از طریق حفاظ عبد الرزاق و ابن ابى شیبه و ابن جریر و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابى الشیخ از شعبى و از ابن مردویه از شعبى، و از عبد الرزاق از حسن، و از طریق ابن ابى شیبة و ابى الشیخ و ابن مردویه ازعبید اللّه بن عبیده، و از طریق فریانى از ابن سیرین و از ابن جریر از محمد بن کعب قرظى، و از طریق ابن جریر و ابى الشیخ از ضحاک و از حافظ ابى نعیم و حافظ ابن عساکر به اسنادشان از انس بلفظ و عبارتى که ما در متن کتاب آوردیم روایت کرده است.
12- صفورى در «نزهة المجالس» جلد دوم ص 242 و در چاپ دیگرى ص 209 از کتاب «شوارد الملح و موارد المنح» نقل کرده است که:عباس و حمزه رضى اللّه عنهما بر یکدیگر تفاخر می کردند حمزه می گفت: من از تو بهترم زیرا من کعبه را ساخته ام.
عباس گفت: من از تو بهتر هستم زیرا سقایت حاجیها و آب دادن به آنها بمن واگذار شده است.
پس به یکدیگر گفتند به ابطح (مسیل‏هاى ریگزار) می رویم و از اولین کسى که با او برخورد کردیم می پرسیم، براه افتادند و در بین راه على رضى اللّه عنه را دیدند جریان خود را به او گفتند و از او نظریّه خواستند.
على در پاسخ گفت من از هر دوى شما بهتر هستم زیرا من زودتر از شما به اسلام گرویده ام. پیغمبر از جریان خبردار شد و از این موضوع دلتنگ شد (قدرى ناراحت شد که چرا این مطلب بدو عمویش گفته شده و على خود را از هر دو بهتر دانسته است).
آنگاه خداوند گفتار على را تصدیق کرده و در فضیلت او این آیه را فرستاد:أَ جَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحاجِّ …الایه.
ما نمی توانیم تمام مدارک و مصادرى را که درباره این مفاخره، و نزول این آیه، بر آنها اطلاع یافته و آنها را مطالعه کرده ایم در اینجا بیاوریم و همین طور از آنجا که منظور ما، خلاصه نویسى است؛ نمی توانیم همه مدارک و نوشته هائى را که در بقیه آیات قرآن و احادیث پیامبر در فضیلت أمیر المؤمنین على (ع) وارد شده اینجا ذکر کنیم.
ما گفتارى مفصل در این باره در کتاب دیگرى بنام «العترة الطاهرة فى الکتاب العزیز» نگاشته ایم که در آنجا آیاتى که در شان خاندان پاک رسول خدا نازل شده به تفصیل شرح داده ایم.
داستان مفاخره و نزول آیه را درباره آنان چندین نفر از شعراء بزرگ، آنان که پیوسته در فکر حفظ و نگهدارى احادیث رسول خدا بوده اند برشته نظم درآورده و افرادى هم چون سید الشعراء الحمیرى، الناشى، البشنوى، در این باره قصائدى سروده اند که بزودى در شرح حال آنان اشعارشان را خواهید دید.

7- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا(سوره مریم آیه 96)
ترجمه: آنان که ایمان آوردند و کردارى شایسته انجام دادند بزودى پروردگار برایشان دوستى و محبت قرار خواهد داد.
ابو اسحق ثعلبى باسنادش از براء بن عازب روایت کرده که گوید: رسول خدا بعلىّ بن ابیطالب فرمود:
اى على بگو اللهم اجعل لى عندک عهدا و اجعل لى فى صدور المؤمنین مودة.
خداوندا براى من در پیشگاه خودت عهدى قرار ده و در دلهاى مؤمنین دوستى و محبتى براى من جایگزین فرما.
بعد که على مرتضى این دعا را خواند. این آیه نازل شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا

این روایت را نیز عده زیادى از دانشمندان اسلامى نقل کرده اند از جمله:
1- ابو المظفر سبط ابن جوزى حنفى در «تذکرة» ص 10 این روایت را نقل کرده و گوید روایت شده از ابن عباس که: این دوستى را خداوند براى على در دلهاى مؤمنین قرار داده است.
2- در جلد نهم مجمع الزواید ص 125 از ابن عباس روایت کند که وى گوید: درباره على بن ابیطالب (ع) این آیه نازل شد:إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا
و آنگاه گوید: یعنى محبتى در دلهاى مؤمنین (این قسمت در چاپ دوم زیاد شده است).
3- خطیب خوارزمى در «مناقب» ص 188 حدیث ابن عباس را روایت کرده و بعد از آن با اسنادى که ذکر کرده از قول على بن ابیطالب نقل کند که آنحضرت فرمود: مردى به من رسید و گفت اى على من تو را بخاطر خدا دوست دارم. من به خدمت پیامبر آمدم و گفتم یا رسول اللّه مردى بمن این چنین گفت حضرت فرمود: اى على شاید تو درباره او کار خوبى انجام داده اى گفتم: یا رسول اللّه من هیچ خدمتى به او نکرده ام. پیامبر فرمود: سپاس پروردگار را که دلهاى مؤمنین را شیفته محبت و دوستى تو نمود.در این هنگام این آیه نازل شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ

4- صدر الحفاظ گنجى در الکفایة ص 121 نیز این روایت را آورده است.
5- محب الدین طبرى در «ریاض» ص 207 درباره این آیه از طریق حافظ سلفى از ابن حنفیة نقل کند که او گفت:
مؤمنى نبود مگر اینکه دوستى على و خاندانش را در دل داشت.
6- حموئى در «فرائد» در باب چهاردهم از طریق واحدى با دو سند از ابن عباس نقل کرده است.
7- سیوطى در در المنثور جلد چهارم ص 287 از طریق حافظ ابن مردویه و دیلمى از براء و از طریق طبرانى و ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده است.
8- قسطلانى در «المواهب» جلد هفتم ص 14 از طریق نقاش.
9- شبلنجى در «نور الابصار» ص 112 از نقاش و آنچه که قبلا از ابن حنفیة نقل کردیم او نیز متذکر شده است.
10- حضرمى در «رشفة الصادى» ص 25.

8- أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏(سوره جاثیه آیه 21)

یا گمان کرده اند کسانیکه مرتکب زشتیها می شوند که ما آنان را مانند مؤمنانى که عمل صالح انجام میدهند قرار خواهیم داد؟
1- ابو المظفر سبط ابن جوزى حنفى در ص 11 تذکره گوید: سدى از ابن عباس روایت کرده است که: این آیه درباره على (ع) در روز جنگ بدر نازل شد کسانی که مرتکب زشتی ها شدند عبارت بودند از: عتبه، شیبه، ولید و مغیره؛ و مؤمنى که عمل صالح انجام داده است على (ع) است.
2- در کفایه گنجى شافعى نیز مطلبى نزدیک به همان چه که ابن جوزى نقل کرده یافت می شود.

9- إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ سوره بینه: 7.
ترجمه- کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنان بهترین آفریدگان هستند.
1- طبرى در ص 146 جلد 30 تفسیرش در ذیل آیه أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
روایتى را به اسنادش از ابى الجارود از محمّد بن على (ع) نقل کرده است که رسول خدا فرمود:
بهترین مخلوق و بهترین مردم تو هستى اى على و پیروان تو.
2- خوارزمى در «مناقب» ص 66 از جابر روایت کند که وى گوید: در حضور پیامبر اکرم بودیم- على بن ابیطالب وارد شد رسول خدا فرمود: برادرم به جانب شما آمد و سپس روى به جانب کعبه نموده و با دستش به دیوار کعبه کوبید «1» و سپس گفت سوگند به آنکس که جان من در دست قدرت او است این شخص و شیعیان او رستگاران روز قیامت اند و سپس فرمود: او نخستین نفر شما است از جهت ایمان با من، و وفادارترین شما است به پیمان پروردگار و در دستورات پروردگار از همه شما پابرجاتر و استوارتر است. و عادلترین شما است در بین مردم و از تمام شما در تساوى و برابر قراردان تقسیم اموال رعایتش بیشتر است و در پیشگاه خداوند مقام و منزلتش از همه بزرگتر است.
جابر گوید در این هنگام آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ  درباره او نازل شد.
یاران پیغمبر عادت کرده بودند که هر گاه على را می دیدند می گفتند خیر البریه آمد.
و همچنین در ص 178 تفسیرش از طریق حافظ ابن مردویه از یزید بن شراحیل انصارى منشى و کاتب على علیه السلام روایت کنند که گفت: شنیدم از أمیر المؤمنین که می فرمود: حدیث کرد براى من رسول خدا (ص) در حالیکه آنحضرت را بر روى سینه خود تکیه داده بودم و فرمود:اى على! آیا فرمایش خداوند متعال را نشنیده اى که فرمود:إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
اى على خیر البریه تو هستى و شیعیانت، وعده گاه من و شما حوض کوثر است زمانی که امت‏ها و دسته ها براى حساب می آیند شما با قیافه هائى نورانى و پیشانی هاى تابناک خوانده می شوید و وارد محشر می گردید.
3- گنجى در «الکفایه» ص 119 حدیث یزید بن شراحیل را نقل کرده است.
4- ابن صباغ مالکى در «فصول» ص 122 بطور ارسال «1» از ابن عباس روایت نموده که گفت: چون این آیه نازل شد پیغمبر بعلى فرمود: اى على تو و شیعیانت روز قیامت وارد صحراى محشر می شوید در حالی که خشنود هستید و پسندیده شده ولى دشمنانت خشمگین و ناراحت وارد خواهند شد.
5- حموئى در «فرائد» بدو طریق از جابر روایت نموده است که: این آیه در شان على نازل شد و یاران پیامبر هر وقت على را می دیدند و با وى مواجه می شدند می گفتند: خیر البریه (بهترین مردم) آمد.
6- ابن حجر در «صواعق» ص 96 در ضمن آیاتى که در شان اهل بیت پیامبر نازل شده و آنها را برمی شمرد چنین گوید:
آیه یازدهم این آیه است: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ.

7- حافظ جمال الدین زرندى از ابن عباس رضى اللّه عنهما این روایت را نقل کرده و در سلسله روات آن بررسى کامل نموده است میگوید:
چون این آیه نازل شد رسول اکرم به على فرمود: آن تو و شیعیان تو هستید تو و پیروانت روز قیامت خشنود و پسندیده شده وارد خواهید شد؛ دشمنانت خشمگین و عصبانى و ناراحت می آیند.
على گفت: دشمن من کیست: حضرت فرمود: آن کس که از تو بیزارى جوید و تو را لعن گوید.
سپس رسول خدا فرمود: هر کس بگوید رحم اللّه علیّا (خداوند على را رحمت کند) خداوند او را بیامرزد.
8- جلال الدین سیوطى در «الدر المنثور» جلد ششم ص 376 گوید: ابن عساکر با سندى معتبر از جابر بن عبد اللّه روایت کرده که گوید:
ما در حضور پیغمبر اکرم بودیم و على وارد شد پیغمبر فرمود: قسم به آنکس که جانم در دست او است همانا این شخص و پیروانش در روز قیامت رستگار خواهند بود. و در این هنگام نازل شد آیه:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ
9- ابن عدى از ابن عباس با بررسى سلسله روات این حدیث را نقل کرده است که گوید: چون آیه: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ نازل شد پیغمبر اکرم بعلى (ع) فرمود تو و شیعیانت در روز قیامت خشنود و پسندیده وارد خواهید شد.
10- ابن مردویه از على (ع) روایت کند که رسول خدا فرمود: (و بعد حدیث یزید بن شراحیل را به همان لفظى که در فوق ذکر شد آورده است).
11- شبلنجى در «نور الابصار» ص 78 و 112 از ابن عباس با همین کلمات و الفاظى که از ابن صباغ مالکى ذکر شد روایت را نقل کرده است.

10- وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ سورة العصر
ترجمه- سوگند به عصر! انسان زیانکار است جز کسانی که ایمان آورده و رفتارى شایسته دارند و عمل صالح انجام میدهند.  جلال الدین سیوطى در «الدرّ المنثور» جلد ششم ص 396 گوید: ابن مردویه از ابن عباس روایت نموده درباره این آیه قرآن: وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍکه مقصود از انسان زیانکار ابو جهل است و مقصود از إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏على بن ابیطالب و سلمان فارسى می باشند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، صص: 87 الی 101

رفتن به بالا