logo-samandehi

کرامات شیخ ابوبکر باعلوی

” شمس الدین عید روسی ” در ” نور السافر ” ص 84 از امیر مرجان نقل کرده است که می گفت: ” من با جمعی از دوستان در صنعاء بودم که دشمن بر ما حمله کرد و دوستان از من متفرق شدند و اسبم که جراحات زیاد برداشته بود افتاد دشمن که مرا محاصره کرد، من صالحان را به کمک خواستم و نام شیخ ابو بکر رضی الله عنه را به زبان آوردم و او را صدا کردم. ناگاه دیدم او ایستاده و به خدا سوگند که در روز روشن او رادیدم و او از سر من و اسب گرفت و ما را نجات داد. اسب در گذشت، اما من به برکت او نجات یافتم خدا از او خشنود باد “.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 11 ص 247)

رفتن به بالا