اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

ابوبکر معنای واژه های قرآنی «أبا» و «کلاله» را نمی دانست

متن فارسی

ابوبکر در باز نمودن واژه های قرآن « أبا – کلاله » در می ماند

ولی از او ” ابو بکر ” در روزگار مسلمانی نیز نه دانش آشکاری سراغ داریم و نه پیشگامی برای نبرد و تلاش در راه خدا و نه نماییاز خوی های پسندیده و نه سر سپردگی به کار خدا پرستی و نه استواری بر یک بنیاد گرایشی.از دانش آشکارش در روشنگری قرآن بشنوید که چیز به درد خوری در این زمینه از وی نرسیده ، اینک تو و نگارش هائی که در اینمایه و هم در پیرامون حدیث ها- فراهم آمده که در میان آن ها چیزی از او نمی بینی که بتواند تشنگی کسی را فرو بنشاند یاپاسخگوی خواهنده ای باشد، آری آورده اند که او نیز با دوستش – عمر پسر خطاب – در ندانستن معنی « أب » برابر بود، با آن کههر تازی رگ و ریشه داری- حتی تازیان چادر نشین- آن را می دانستند و دور نیست که مردم پس افتاده نیز آن را بدانند زیرا آن هم،همسنگ دیگر واژه های تازی است که تازیان- از شهرنشین و بیابان گرد- همیشه آن را بر زبان می آورده اند و واژه ای بیگانهنیست که به زبان ایشان راه یافته و اگر کسی آن را ندانست باکی بر او نباشد و از واژه هائی هم که بسیار اندک به کار می رودشمرده نشده که توده ی تازیان کمتر آن را بر زبان آرند و شناخت آن دور از دریافت برخی باشد.اگر شگفت می آئی، شگرف تر از این، بهانه ای است که کسانی تراشیده و گفته اند : او در روشنگری قرآن به راه احتیاط می رفته واز این روی از باز نمودن معنی « أب » پرهیز کرده است ولی هر خردمندی می داند جائی باید احتیاط نمود که بخواهیم آن چه رادر درون لایه های قرآن بزرگوار نهفته، باز نمائیم و خواست آن را روشن ساخته، آن چه را سر بسته آمده آشکار کنیم و آن چه را برلایه برونی پشت گرم نتوان بود بر لایه های درونی استوار داریم و نیز در جاهائی از این گونه که شتاب زدگی و نایستادن و درنگنکردن – از دیدگاه آئین ما – ناروا است ولی کسی که واژه های تازی آن را به یاری سرشت و پرورش خود دریافته و- در این زبان-رگ و ریشه ای به هم رسانده کدام احتیاط او را از باز نمودن آن ها برای دیگران باز می دارد؟ گرفتیم که این مرد از زبان توده اشنیز آگاهی نداشته ولی آیا در قرآن فرزانه و در دنباله همین فراز ارجمند از آن هم نیندیشیده که خدای پاک می فرماید : « که اینکالائی است برای شما و چارپایانتان؟ » که این جا دو واژه “فاکهه =” میوه و “أب” را که پیشترآمده روشن می کند: زیرا پاک خداوندبرتر از پندار، نیکی های خود بر مردم را گوشزد می کند: میوه برای آن که خودشان بخورند و أب برای چراندن چارپایانشان، پس،از همین دنباله سخن می توان دریافت که یکی میوه است و دیگری علف.ابو القاسم بغوی از زبان ابن ابی ملیکه آورده که از ابوبکر درباره یک آیه پرسشی کردند و او گفت : کدام زمین مرا در خود میگنجاند و کدام آسمان بر سرم سایه می افکند اگر درباره کتاب خداوند، سخنی بر زبان آرم که خود چنان چیزی نخواسته بگوید؟ و ابوعبیده از ابراهیم تیمی گزارش کرده که از ابوبکر درباره این سخن خدای برتر از پندار پرسشی کردند که ” و فاکهة و ابا ” گفت کدامآسمان برسر من سایه می افکند و کدام زمین مرا بر می دارد اگر چیزی که نمی دانم درست است درباره کتاب خداوندی بر زبان آرم؟قرطبی سخن وی را به این گونه آورده : کدام مرا در سایه خویش می گیرد و کدام زمین مرا بر می دارد و کجا بروم و چه کنم اگردر پیرامون حرفی از کتاب خداوند سخنی بر زبان بیارم که از- بزرگ و برتر از پندار است- به جز آن را خوسته بگوید؟بگذریم، این گزارش را قرطبی در تفسیر خود- ج 1 ص 29- آورده- نیز ابن تیمیه در ” مقدمه اصول التفسیر =پیشگفتار شالوده هایروشنگری قرآن ” ص 30، زمخشری در ” الکشاف = پرده برداری ها ” ج 3 ص 253، ابن کثیر در” تفسیر ” خود ج 1 ص 5 که در ص 6 نیز جداگانه داوری خود را به درست بودن گزارش گنجانده، ابن قیم در ” اعلام الموقعین ” ص 29 که نیز جداگانه داوری خود را به درست بودن گزارش گنجانده، خازن در ” تفسیر ” خود ج 4ص 374، نسفی در ” تفسیر ” خود که کنار ” تفسیر ” رازی چاپ شده ج 8 ص 389، سیوطی در ” الدر المنثور ” ج 6ص 317 به گزارش از ابو عبیده در نگاشته خود ” فضائل ” و از عبد پسر حمید، ابن حجر در ” فتح الباری ” ج 13 ص 230، ابن جزی کلبی نیز در ج 4 ص 180 از ” تفسیر ” خود سربسته پیش آمد را بازگو کرده است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 141

متن عربی

الخلیفة فی الإسلام:

و أمّا هو- أبو بکر- فی الإسلام فلم نعهد له نبوغاً فی علم، أو تقدّماً فی جهاد، أو تبرّزاً فی الأخلاق، أو تهالکاً فی العبادة، أو ثباتاً علی مبدأ.

أمّا نبوغه فی علم التفسیر فلم یؤثر عنه فی هذا العلم شی ء یُحفل به، فدونک کتب التفسیر و الحدیث فلا تکاد تجد فیها عنه ما یُروی غُلّة صادٍ، أو یُنجع طلبة طالب.

نعم؛ یروی عنه أنَّه شارک صاحبه- عمر بن الخطّاب- فی عدم المعرفة لمعنی الأبّ «1» الذی عرفه کلّ عربیّ صمیم حتی أعراب البادیة، و لیس من البدع أن یعرفه حتی الساقة من الناس؛ فإنّه لا یعدوه أن یکون لدة بقیّة الکلمات العربیّة التی لا تزال العرب تلهج بها فی کلّ حلّ و مرتحل، و لا هو الدخیل «2» حتی یُعذر فیه الجاهل به، و لا من شواذّ الکلم التی قلّما تتعاطاه الجامعة العربیّة حتی یشذّ عرفانه عن بعضهم.

و إن تعجب فعجب اعتذار من جنح إلیه «3» بأنّه کان یلتزم الحائطة فی تفسیر القرآن، و لذلک تورّع عن الإفاضة فی معنی الأبّ، لکن عرف من عرف أنّ الحائطة إنّما تجب فی بیان مغازی القرآن الکریم و تعیین إرادته، و تبیین مجمله، و تأویل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 139

متشابهه، و ما یجری مجری ذلک ممّا یحظر فی الدین التسرّع إلیه من دون تثبّت و توقیف، و أمّا معانی ألفاظه العربیّة للعریق فی لغة الضاد، فأیّ حائطة تضرب علی یده عن أن یفهمها و هو یعرفها بطبعه و جبلّته؟

وهب أنّ الرجل لم یُحِط خُبراً بلغة قومه فهلّا تروّی فی الذکر الحکیم فی ذیل الآیة الکریمة من قوله سبحانه: (مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ

) بیاناً للفاکهة و الأبّ؟ لیعلم أنّه سبحانه و تعالی امتنّ علی الناس بالفاکهة لیأکلوها، و بالأبّ لترعاه أنعامهم، فتلک فاکهة، و هذا العشب.

أخرج أبو القاسم البغوی عن ابن أبی ملیکة قال: سُئل أبو بکر عن آیةٍ فقال: أیّ أرض تسعنی- أو أیّ سماء تظلّنی- إذا قلت فی کتاب اللَّه ما لم یرد اللَّه؟

و أخرج أبو عبیدة عن إبراهیم التیمی قال: سُئل أبو بکر عن قوله تعالی: (وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا

) فقال: أیّ سماء تظلّنی- أو أیّ أرض تقلّنی- إن قلت فی کتاب اللَّه ما لا أعلم؟

و فی لفظ القرطبی: أیّ سماء تظلّنی؟ و أی أرض تقلّنی؟ و أین أذهب؟ و کیف أصنع؟ إذا قلت فی حرف من کتاب اللَّه بغیر ما أراد تبارک و تعالی.

ذکره «1» القرطبی فی تفسیره (1/29)، ابن تیمیّة فی مقدمة أصول التفسیر (ص 30)، الزمخشری فی الکشّاف (3/253)، ابن کثیر فی تفسیره (1/5) و صحّحه فی (ص 6)، ابن القیّم فی أعلام الموقّعین (ص 29) و صحّحه، الخازن فی تفسیره (4/374)،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 140

أبو السعود فی تفسیره هامش الرازی (ص 389)، السیوطی فی الدرّ المنثور (6/317) نقلًا عن أبی عبید فی فضائله و عبد بن حمید، ابن حجر فی فتح الباری (13/230)، و أوعز إلیه ابن جزی الکلبی فی تفسیره (4/180).