اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۷ مرداد ۱۴۰۵

ابوسفیان دشمن همیشگی اسلام و اهل اسلام

متن فارسی

به گفته ی ابن ابی الحدید در شرح خود 67:1 ، در همان روز که خلیفه دستور داد 100000 درهم از بیت المال را به مروان بدهند 200000 درهم نیز از بیت المال به ابوسفیان بخشید.

امینی گوید: برای بوسفیان که شایسته ی محروم داشتن از همه ی نیکوئی ها است هیچ موجبی نمی بینم که این بخشش کلان از بیت المال مسلمانان را روا بشمارد زیرا او- چنان که در استیعاب به خامه ی بوعمربه نقل از گروهی آمده- از همان آغازمسلمانی اش پناهگاهی بود برای منافقان و در جاهلیت نیز او را نسبت به زندقه می دادند روز یرموک (سپاه روم که حمله می آوردند) می گفت: بیائید ای شاهزادگان رومی و چون زبیر گزارش این سخن را از پسر خویش شنید گفت: خدا بکشد ش که جز نفاق راهی نمی رود آیا ما برای او از شاهزادگان رومی بهتر نیستیم. علی نیز به او گفت تو همیشه دشمن اسلام و اهل اسلام بوده ای و از طریق ابن مبارک از زبان حسن نقل شده است که چون خلافت به عثمان رسید بوسفیان بر وی درآمد و گفت پس از تیم و عدی قبیله ی بوبکرو عمر) کار به تو رسید پس آن را مانند گوی بگردان و میخ های آن را از امویان قرار ده که این بساط جز سلطنت چیزی نیست و نمی دانم بهشت و دوزخ چیست پس عثمان بر سرش داد زد: برخیزاز نزد من، خدا با تو چنان کند که کرده است استیعاب 690:2 و در تاریخ طبری می خوانیم 357:11 : ای پسران عبد مناف مانند گوی به سرعت، آن رابگیرید که آن جا نه بهشتی است نه دوزخی.

و به گزارش مسعودی گفت: امویان مانند گوی به سرعت آن را بگیرید که سوگند به آن که ابوسفیان به او سوگند می خورد من همیشه امید آن را برای شما داشتم و البته که به صورت ارث به کودکان شما خواهد رسید (مروج الذهب 440:1 و ابن عساکر در تاریخ خود 407:6 از قولانس آورده است که بوسفیان پس از کور شدنش بر عثمان درآمد و پرسید: این جاکسی هست؟ گفتند نه گفت: خدایا کار را به همان گونه ی جاهلیت بگردان و کشور داری را به صورتی غاصبانه، و امویان را میخ های زمین. و ابن حجر می نویسد: وی در روز احد و روز احزاب سرکرده ی مشرکان بود و ابن سعد درباره ی روزگار مسلمانی اش می گوید چون مردم را دید که به دنبال پیامبر گام بر می دارند بر او رشگ برد و در دل گفت: چه می شد اگر دوباره گروهی را برای (برابری) با این مرد فراهممی کردم، پس پیامبر به سینه اش کوبید و گفت در آن هنگام خدا رسوایت می کند و به روایتی: در دل گفت: نمی دانم چرا محمد بر ما چیره شد؟ پس پیامبر به پشتش زد و گفت: به نیروی خدا بر تو چیره شدم اصابه 179:2 و اگر از امیر مومنان درباره ی این مرد توضیح بخواهی که کار را از کاردان خواسته ای زیرا در یک سخن از وی می خوانیم معاویه طلیق و آزاد شدهای است پسر طلیق و آزاد شده ای، حزبی است از این حزب ها. او و پدرش هماره با خدا و رسول او دشمن بودند تا با کراهت به اسلام درآمدند. و برایت همین بس که در نامه ای به معاویه می گوید: ای پسر صخر (نام بوسفیان) ای لعنتی زاده و شاید که با این سخن خود اشاره به روایتی داردکه سابقا آوردیم زیرا به موجب آن، پیامبر او (بوسفیان) و دو پسرش یزید و معاویه را لعنت کرد و این هنگامی بود که دید او سوار است و یکی از دو پسرش دهانه ی مرکب را به دست گرفته و دیگری آن را می راند پس پیامبر گفت بار خدایا سواره و راننده و افسار به دست را لعنت کن. و ابن ابی الحدید در شرح خود 220:4 نامه ای از نامه های علی را به معاویه آورده است که در آن می خوانیم: راستی را تو در راهی افتاده ای که پدرت بوسفیان و جدت عتبه و نظایر آنان از خاندانت که صاحب کفر و کینه و ناحق ها بودند افتادند برای شناختن بوسفیان از سخن ابوذر نیز می توان استفاده کرد که چون معاویه به وی گفت: ای دشمن خدا و دشمن رسولش پاسخ داد: من دشمن خدا و رسول نیستم بلکه تو و پدرت دشمن خدا و رسولید تظاهر به اسلام کردید و کفر را در درون خودپنهان داشتید- تا پایان سخن وی که هنگام بحث از درگیری ابوذر با عثمان خواهیم آورد. این بود شخصیت بوسفیان به هنگام کفر و مسلمانی اش که تا بازپسین دم از زندگی اش تغییری در آنراه نیافت. با این وصف آیا به اندازه ی یک ذره المثقال هم او را دراموال مسلمانان ذیحق می توان دانست- تا چه رسد به آن هزارها- ولی چه باید کرد که انتساب او به امویان، به خلیفه اجازه داد که او را به بخششهای کلان از اموال مسلمانان مخصوص گرداند، با سنت پیامبر بسازد یا نه_!!!

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 8 ص 392)

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 392

37- عطیّة الخلیفة أبا سفیان

أعطى أبا سفیان بن حرب مائتی ألف من بیت المال فی الیوم الذی أمر فیه لمروان بن الحکم بمائة ألف من بیت المال قاله ابن أبی الحدید فی الشرح «1» (1/67).

قال الأمینی: لا أرى لأبی سفیان المستحقّ للمنع عن کلّ خیر أیّ موجب لذلک العطاء الجزل من بیت مال المسلمین، و هو- کما

فی الاستیعاب لأبی عمر عن طائفة- کان کهفاً للمنافقین منذ أسلم و کان فی الجاهلیّة ینسب إلى الزندقة. قال الزبیر یوم الیرموک لمّا حدّثه ابنه أنّ أبا سفیان کان یقول: إیه بنی الأصفر: قاتله اللَّه یأبى إلّا نفاقاً أ وَ لسنا خیراً له من بنی الأصفر؟ و قال له علیّ علیه السلام: «ما زلت عدوّا للإسلام و أهله».

و من طریق ابن المبارک عن الحسن: أنّ أبا سفیان دخل على عثمان حین صارت الخلافة إلیه فقال: صارت إلیک بعد تیم وعدی فأدرها کالکرة، و اجعل أوتادها بنی أُمیّة، فإنّما هو الملک و لا أدری ما جنّة و لا نار. فصاح به عثمان: قم عنّی فعل اللَّه بک و فعل. الاستیعاب «2» (2/690).

و فی تاریخ الطبری «3» (11/357): یا بنی عبد مناف تلقّفوها تلقّف الکرة، فما هناک جنّة و لا نار.

و فی لفظ المسعودی: یا بنی أُمیّة تلقّفوها تلقّف الکرة، فوالذی یحلف به أبو سفیان ما زلت أرجوها لکم و لتصیرنّ إلى صبیانکم وراثة. مروج الذهب «4» (1/440).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 393

و أخرج ابن عساکر فی تاریخه «1» (6/407) عن أنس: أنّ أبا سفیان دخل على عثمان بعد ما عمی فقال: هل هنا أحد «2»؟ فقالوا: لا. فقال: اللّهمّ اجعل الأمر أمر جاهلیّة، و الملک ملک غاصبیّة، و اجعل أوتاد الأرض لبنی أُمیّة.

و قال ابن حجر: کان رأس المشرکین یوم أُحد و یوم الأحزاب، و قال ابن سعد فی إسلامه: لمّا رأى الناس یطئون عقب رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حسده، فقال فی نفسه: لو عاودت الجمع لهذا الرجل. فضرب رسول اللَّه فی صدره ثمّ قال: «إذاً یخزیک اللَّه» و فی روایة: قال فی نفسه: ما أدری لِمَ «3» یغلبنا محمد؟ فضرب فی ظهره و قال: «باللَّه یغلبک». الإصابة (2/179).

و إن سألت مولانا أمیر المؤمنین عن الرجل فعلى الخبیر سقطت،

قال فی حدیث له: «معاویة طلیق ابن طلیق، حزب من هذه الأحزاب، لم یزل للَّه عزّ و جلّ و لرسوله صلى الله علیه و آله و سلم و للمسلمین عدوّا هو و أبوه حتى دخلا فی الإسلام کارهین» «4».

و حسبک ما فی کتاب له إلى معاویة بن أبی سفیان من

قوله: «یا ابن صخر یا ابن اللعین» «5»

 

و لعلّه علیه السلام یوعز بقوله هذا إلى ما رویناه من أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لعنه و ابنیه معاویة و یزید لمّا رآه راکباً و أحد الولدین یقود و الآخر یسوق

فقال: «اللّهمّ العن الراکب و القائد و السائق»».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 394

و ذکر ابن أبی الحدید فی الشرح «1» (4/220) من کتاب للإمام علیه السلام کتبه إلى معاویة قوله: فلقد سلکت طرائق أبی سفیان أبیک و عتبة جدّک و أمثالهما من أهلک ذوی الکفر و الشقاق و الأباطیل «2».

و یعرّفک أبا سفیان قول أبی ذر لمعاویة- لمّا قال له: یا عدوّ اللَّه و عدوّ رسوله-: ما أنا بعدوّ للَّه و لا لرسوله بل أنت و أبوک عدوّان للَّه و لرسوله، أظهرتما الإسلام و أبطنتما الکفر. إلى آخر ما یأتی فی البحث عن مواقف أبی ذر مع عثمان.

هذا حال الرجل یوم کفره و إسلامه و لم یغیّر ما هو علیه حتى لفظ نفسه الأخیر، فهل له فی أموال المسلمین قطمیر أو نقیر «3» فضلًا عن الآلاف؟ لو لا أنّ النسب الأمویّ برّر للخلیفة أن یخصّه بمنائحه الجمّة من مال الناس، وافق السنّة أم خالفها.