logo-samandehi

ابوطالب و آمنه(ع) مسلمان نبودند!!

داستان آبکینه
این جا دیگر همه تیرهائی که این گروه در تیردان کینه خود داشته و در خرجین دشمنی هاشان اندوخته و به سوی ابو طالب می افکندند به پایان می رسد که همه آن ها را آورده و پنبه اش را زدیم و دیگر چیزی برایشان نمانده است مگر داستان آبکینه و هوچی گری ها و گرد و خاک هائی که دشمنان ابو طالب در پیرامون آن به راه انداخته اند و اینک بازگو می کنیم.
بخاری و مسلم از زبان سفیان ثوری- و او از عبد الملک پسر عمیر و او از عبد اللّه پسر حارث- آورده اند که عباس پسر عبد المطلب گفت پیامبر (ص) را گفتم: عمویت که پاسداری تو را به گردن گرفت و برای تو به خشم می آمد تو چه نیازی از او برآوردی؟ گفت او در آبکینه ای از آتش است و اگر من نبودم در پائین ترین جای های دوزخ می بود.
و به گزارش دیگر: گفتم ای برانگیخته خدا! راستی که ابو طالب تو را یاری و نگهبانی می نمود. آیا این کارهایش سودی برای او دارد گفت آری او را یافتم که در دل آتشی سخت بود پس او را به سوی آبکینه ای بیرون فرستادم.
و این هم گزارش لیث است- از زبان ابن الهاد و او از عبد اللّه پسر خباب و او از ابو سعید- که: چون در نزد پیامبر (ص) ابو طالب را یاد کردند گفت شاید که روز رستاخیز میانجی گری من به او سود رساند و او را در آبکینه ای از آتش بنهند که تا استخوان پشت پای او می رسد و مغز او را به جوش می آرد.
و در صحیح بخاری از زبان عبد العزیز پسر محمد داراوردی و او از یزید
پسر الهاد مانند همین گزارش آمده جز این که آن جا می خوانیم: «… پوسته ای را که مغز وی در آن است به جوش می آرد.»
برگردید به صحیح بخاری در بخش های برتری ها (ابواب المناقب) بخش سرگذشت ابو طالب ج 6 ص 33 و 34 و در کتاب الادب بخش نام سرپوشیده بت پرست (باب کنیة المشرک) و به صحیح مسلم کتاب الایمان (نامه گروش) و به طبقات ابن سعد 1/106 چاپ مصر و مسند احمد 1/206 و 207 و عیون الاثر 1/132 و تاریخ ابن کثیر، 3/125
امینی گوید: ما در زنجیره این گزارش ها نه برای بودن سفیان ثوری بگو مگو می کنیم- که چنان چه در بررسی آیه نخست گذشت کاستی گزارش ها را پنهان می داشته و از زبان دروغگویان گزارش می نوشته- و نه برای بودن عبد الملک پسر عمیر لخمی کوفی که زندگی اش دراز شد و نیروی یاد آوری اش تباه گردید که ابو حاتم گفته او را از پاسداران (حافظان) نتوان شمرد چرا که نیروی یاد آوری اش دگرگونه شد و احمد گفته در کار بازگو گری ناتوان است و می لغزد و ابن معین گفته: گزارش ها را در هم بر هم و آشفته می سازد و ابن خراش گفته:
شعبه او را پسندیده نمی داشت و کوسج آورده است که احمد او را در کار گزارشگری بسیار ناتوان و سست می شمرد «1».
و بودن عبد العزیز دراوردی را نیز در زنجیره این گزارش ها دست افزار خرده گیری نمی گردانیم که به گفته احمد پسر حنبل «چون از بر گزارشی بازگو کند بی پایه است و ارزشی ندارد و اگر از نگاشته خود بازگو کند آری.و چون به بازگو گری گزارش ها پردازد یاوه سرائی ها می نماید» و ابو حاتم گفته:سخن او را پشتوانه نتوان گردانید و ابو زرعه گفته نیروی یاد آوری اش بد بود «2».
به همین گونه در ناسازگاری رنگ های خود این گزارش- که از چند
راه رسیده- چون و چرا نمی کنیم که آن جا که می گوید: «شاید روز رستاخیز میانجی گری من برای او سودمند افتد» می رساند که او تا روز رستاخیز باید چشم به راه بماند و آن هنگام نه صددرصد بلکه- چنان که از واژه «شاید،» بر می آید- کم و بیش امید این هست که او را به آبکینه بیافکنند و آن گاه آن جا که می گوید: «او را در دل آتشی سخت یافتم و به سوی آبکینه ای بیرونش فرستادم» آشکارا می رساند که پیش از به زبان آوردن این سخن میانجی گری به سود وی پذیرفته گردیده و او را به آبکینه برده اند.
از این ها گذشته ما در این جا یک سخن داریم و آن این که برانگیخته خدا (ص) به هنگام درگذشت ابو طالب، میانجی گری خود به سود وی را بسته به آن دانست که وی به یگانگی خدا گواهی دهد. زیرا پیامبر گفت: ای عمو! بگو هیچ خدائی جز خدای یگانه نیست تا به یاری این فراز در روز رستاخیز میانجی گری ام را به سود تو روا بشمارم «1» و این دستور تنها برای این جا نیست و در همه جا میانجی گری به سود کسی بسته به این است که او گواهی به یگانگی خدا دهد و این سخن را پشتوانه بسیار از گزارش ها هست که پاره ای از آن ها را حافظ منذری در الترغیب و الترهیب ج 4 ص 150 تا 158 آورده است و از آن میان گزارشی از زبان عبد اللّه پسر عمر را بی زنجیره پیوسته آورده که پیامبر گفت: مرا گفتند درخواستی بکن که هر پیامبری درخواست کرده و من درخواستم را گذاشته ام برای روز رستاخیز برای (میانجی گری به سود) شما برای آن کسان که گواهی دهند هیچ خدائی جز خدای یگانه نیست. منذری گوید:
این گزارش را احمد با زنجیره ای درست بازگو کرده است.
و نیز این گزارش دیگر از ابوذر- که انجام زنجیره آن به پیامبر پیوسته
که گفت: «به من کار میانجی گری سپرده اند و (سود آن) به کسانی از پیروان من که جز خدا چیزی را نپرستند خواهد رسید» که نیز منذری گوید: این گزارش را بزار با زنجیره ای نیکو که از گسیختگی هم تهی نیست آورده است.
و نیز این گزارش دیگر از زبان عوف پسر مالک اشجعی که پیامبر گفت:
«میانجی گری من به سود هر مسلمانی است» که نیز گوید: این گزارش را هم طبری- با زنجیره هائی که یکی از آن میان بسی نیکو است- آورده و هم ابن حبان در صحیح خود- و البته به این گونه:
میانجی گری به سود کسی است که جز خدا، چیزی را نپرستد.
و نیز این گزارش دیگر از زبان انس که پیامبر گفت: خداوند به جبرائیل (ع) فرمود برو نزد محمد و او را بگو سر بردار و بخواه تا به تو داده شود و میانجی گری کن تا خواسته تو پذیرفته آید- تا آنجا که گفت- هر کس از توده تو از آفریدگان خدا که- یک روز از ته دل به راستی- گواهی دهد خدائی جز خدای یگانه نیست و بر این گرایش بمیرد او را نیز در این میان جای بده.
منذری گوید این گزارش را احمد آورده و بازگو گران آن از کسانی اند که سخن ایشان پشتوانه گزارش درست و نگارش درست، شناخته شده.
و نیز این گزارش دیگر از ابو هریره که انجام زنجیره آن به پیامبر پیوسته که گفت: میانجی گری من برای کسی است که به راستی از ته دل گواهی دهد خدائی جز خدای یگانه نیست و محمد برانگیخته او است، دلش سخن زبانش را راست شمارد و زبانش باور دلش را. و این گزارش را، هم احمد بازگو کرده و هم ابن حبان در صحیح خود.
و نیز این گزارش دیگر که در هنگام گفتگو از دومین آیه از زبان ابو هریره و ابن عباس آوردیم که پیامبر (ص) پروردگارش را بخواند و دستوری خواست تا برای مادر خویش آمرزش بخواهد و بگذارد که در روز رستاخیز برای او میانجی گری کند و او نپذیرفت.
و سهیلی در الروض الانف 1/113 می نویسد: در گزارش درست آمده است که او (ص) گفت: از پروردگارم دستوری خواستم تا به دیدار آرامگاه مادرم روم پس به من دستوری داد و از وی دستوری خواستم تا برای وی آمرزش بخواهم پس به من دستوری نداد. و در مسند بزار این گزارش را از بریده آورده است که چون او (ص) خواست برای مادرش آمرزش بخواهد جبرئیل به سینه اش کوبید و به او گفت: برای کسی که بت پرست بوده آمرزش نخواه. پس او اندوهناک برگشت «1».
از گزارش های بالا بر می آید گواهی ندادن کسی به یگانگی خدا انگیزه آن می شود که هیچ گونه میانجی گری درباره او پذیرفته نگردد زیرا که خدا- نشناس، به هیچ روی شایستگی آن را ندارد که به سود او میانجی گری کنند و آن گاه میانجی گری برای سبک شدن کیفر او نیز به همین گونه، و خودکاری است که هم بر بنیاد گزارش های گذشته باید از آن خودداری شود، و هم به دستور نامه خدای ارجمند و برتر از پندار، همان جا که می گوید: آنان که کفر ورزیدند برای ایشان است آتش دوزخ نه روزگارشان را به پایان رسانند که بمیرند و نه کیفر ایشان سبک گردد. و به آن گونه است که هر ناسپاس را سزا می دهیم فاطر 36
و نیز آن جا که خدای برتر از پندار گوید: و هنگامی که ستمگران، کیفر را دیدند نه کیفرشان سبک می شود و نه مهلت یابند
و آن جا که می گوید: پیوسته در آن می مانند، نه کیفر ایشان سبک می شود و نه مهلتی می یابند. بقره 162، آل عمران 88.
و آن جا که می گوید: آنان که در آتش اند به کارگزاران دوزخ می گویند پروردگار خویش را بخوانید که به اندازه یک روز این کیفر دادن را سبک
گرداند و آنان گویند آیا برانگیختگان شما با نشانه های روشن به نزد شما نیامدند؟ گویند آری، گویند پس بخوانید که خدا خوانی ناسپاسان جز در گمراهی نیست غافر 49 و 50
و آن جا که می گوید: آنان اند که زندگی این جهان را به جهان دیگر خریدند پس کیفر ایشان سبک نمی شود و ایشان یاری نمی شوند. بقره 86
و آن جا که می گوید: و رها کن آنان را که کیش خویش را سرگرمی و بازیچه گرفته اند و زندگی این جهان ایشان را فریفته، با خواندن قرآن ایشان را یادآوری کن تا کسی با کارهای خویش، خود را به نابودی نسپارد که او را جز خداوند، میانجی و دوست و سرپرستی نباشد و هر چه خواهد به جای خود دهد از او نگیرند. آنان اند که با کارها و ناسپاسی ها که می نمودند خویش را به نابودی می سپارند ایشان را نوشابه ای است از آب جوشان و کیفری دردناک انعام 70.
و آن جا که می گوید: هر کس در گرو آن چه کرده است می ماند مگر راست روان که در بهشت هایند و از تبهکاران می پرسند: چه چیز شما را به دوزخ کشانید- تا آن جا که گوید- پس میانجی گری میانجیان سودی به ایشان نرساند مدثر 38 تا 48
و آن جا که گوید: ایشان را از آن روز نزدیک «1» بیم ده، همان هنگام که دل ها با فرو بردن خشم، نزدیک گلوها رسیده و ستمگران نه دوستی دارند و نه میانجی ای که فرمان وی برده شود غافر 18
و آن جا که می گوید: گنهکاران را تشنه به سوی دوزخ می رانیم میانجی گری ای ندارند مگر آن کس که از خدای مهربان پیمانی گرفته باشد.
مریم 87
به زبان دستور دانان تازی، استثنای به کار رفته در فراز بالا، منقطع است و خواست خداوند از پیمان نیز همان گواهی دادن به یگانگی او و ایستادن بر سر
آن به گونه ای شایسته است پس میانجی گری جز برای گروندگان به او پذیرفته نیست.
برگردید به تفسیر قرطبی 11/154، تفسیر بیضاوی 2/48، تفسیر ابن کثیر 3/138، تفسیر خازن 3/243
پس اگر هم گرفتیم که ابو طالب (ع) بر کیش بت پرستی بوده- و پناه به خدا از این سخن- در این هنگام داستان آبکینه با همه فرازهائی که از سخن خدا و برانگیخته او آوردیم ناسازگار است، زیرا بر بنیاد آن، پیامبر برای عمویش میانجیگری می کند تا کیفر او سبک شود و در آبکینه جای بگیرد. پس حدیثی را که با نامه خدا و آئین نامه روشن پیامبر، ناسازگار باشد باید به دور افکند زیرا در گزارشی درست که زنجیره آن را سرانجام به پیامبر پیوسته اند آمده است که: پس از من حدیث ها برای شما افزون می شود پس اگر حدیثی برای شما گزارش کردند آن را با نامه خدای برتر از پندار روبرو کنید پس هر چه با آن سازگار بود بپذیرید و هر چه ناساز بود نپذیرید «1»
پس نباید گول آن را خورد که داستان آبکینه را بخاری آورده زیرا نگاشته او که «صحیح» خوانده شده خرجین یاوه سرائی ها و گنجینه لغزش ها است که اگر خدای برتر از پندار خواهد به هنگام گفتگو از آن، تو را- از چگونگی کار- آگاه خواهیم ساخت

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 37

رفتن به بالا