اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ تیر ۱۴۰۳

اجتهاد خلیفه دوم در اعمال مجازات حد به یک کنیز

متن فارسی

اجتهاد خلیفه دوم در حد کنیز

از یحى بن حاطب نقل شده گوید: حاطب از دنیا رفت پس آزاد کرد برده گانی که نماز خوانده و روزه گرفته بودند و براى او کنیزى بود اهل نوبه زنگبار که نماز خوانده و روزه گرفته بود و او اعجمیه بی سوادى بود پس رعایت نکرد او را مگرآنکه او را آبستن کرد و او بیوه بود، پس رفت نزد عمر و به او بازگو کرد، پس عمر گفت هر آینه تو مردى هستى کار خوبى نکردى پس این جمله او را ترسانید، پس عمر فرستاد به سوى آن کنیز و گفت: آیا آبستن شدى ؟ گفت : بلى از مرغوشى به دو درهم، پس هر گاه آن ظاهر شد آن را کتمان نکن گوید: و برخورد کرد با على علیه السلام و عثمان و عبد الرحمن بن عوف… پس گفت بگوئید به من چه کنم ؟ و عثمان نشسته بود پس دراز کشید، پس على علیه السلام وعبد الرحمن گفتند حد بر او واقع شده پس گفت اى عثمان تو بگو، پس گفت برادران تو به تو گفتند، گفت تو بگو : گفت می بینم او را که شروع کرد به آن مثل آنکه نمی داند آن را و حدى نیست مگر بر کسی که بداند آن را. پس گفت: راست گفتى، راست گفتى، قسم به آن کسی که جانم در دست اوست حد نیست مگر بر کسی که بداند حد را پس عمر او را صد شلاق زد و یک سال تبعید کرد. بیهقى گوید: شیخ رحمه الله گفته : حد آن سنگسار بود پس مثل آنکه عمر، آن را دفع کرد از او براى شبهه جهالت و نادانى و شلاقش زد و تبعیدش نمود به عنوان تعزیر و تادیب.

امینى قدس الله سره گوید: من نمی گویم، که امر در مسئله دائر بین دو امر است یا ثبوت حد و آن سنگسار است و یا دفع حد به سبب شبهه و باز گذاردن راه زن آبستن و قول به فصل عقیده ای است که خارج از لسان و منطق شرع است، و جز این نیست که می گویم، که آنچه را بیقهى دیده است از اینکه شلاق زدن و تبعید تعزیر و تادیب است تصحیح راى نمی کند بلکه موجب مزید اشکال می شود زیرا که در روایت صحیح از رسول خدا صلى الله علیه و آله ثابت شده که هیچکس را بیشتر از ده شلاق نمی زنند مگر در حدى از حدود خدا. و در صحیح دیگر است قول آن حضرت: شلاق زده نمی شود بیشتر از ده تازیانه در کمترین حد از حدود خدا. وقول آن حضرت: حلال نیست براى کسی که بزند کسى را بیش از ده شلاق مگر در حدى از حدود خدا. و قول او صلى الله علیه و آله: بیش از ده ضربه شلاق تعزیر نکنید و قول او صلى الله علیه و آله: کسی که برساند حدى را در غیر حد او از متجاوزین است. و قول او صلى الله علیه و آله: نزند بیش از ده شلاق مگر در حدى از حدود خدا. و قول او صلى الله علیه و آله: نیست عقوبتى بیش از ده ضربه مگر در حدى از حدود خدا. پس آیا بر خلیفه تمام این احادیث مخفى مانده یا تعهد دارد در صرف نظر کردن از آن و قرارداد آنها پشت گوشش.

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 6 ص  245 )

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 245

58- اجتهاد الخلیفة فی حدّ أَمة

عن یحیى بن حاطب، قال: توفّی حاطب فأعتق من صلّى من رقیقه و صام، و کانت له أَمة نوبیّة قد صلّت و صامت و هی أعجمیة لم تفقه فلم ترعه إلّا بحبلها و کانت ثیّباً فذهب إلى عمر رضى الله عنه فحدّثه، فقال: لأنت الرجل لا تأتی بخیر. فأفزعه ذلک، فأرسل إلیها عمر رضى الله عنه فقال: أحبلت؟ فقالت: نعم من مرغوش بدرهمین. فإذا هی تستهلّ بذلک لا تکتمه. قال: و صادف علیّا و عثمان و عبد الرحمن بن عوف فقال: أشیروا علیّ و کان عثمان رضى الله عنه جالساً فاضطجع، فقال علیّ و عبد الرحمن: قد وقع علیها الحدّ، فقال: أشر علیّ یا عثمان؟ فقال: قد أشار علیک أخواک. قال: أشر علیّ أنت. قال: أراها تستهلّ به کأنّها لا تعلمه و لیس الحدّ إلّا على من علمه. فقال: صدقت صدقت و الذی نفسی بیده ما الحدّ إلّا على من علمه. فجلدها عمر مائة و غرّبها عاماً «2».

و قال الشافعی فی الأُمّ «3» (1/135): فخالف علیّا و عبد الرحمن فلم یحدّها حدّها عندهما و هو الرجم، و خالف عثمان أن لا یحدّها بحال، و جلدها مائة و غرّبها عاماً.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 246

و قال البیهقی فی السنن «1»: قال الشیخ رحمه الله: کان حدّها الرجم، فکأنّه رضى الله عنه درأ عنها حدّها للشبهة بالجهالة و جلدها و غرّبها تعزیراً.

قال الأمینی: أنا لا أقول إنّ الأمر فی المسألة دائر بین أمرین؛ إمّا ثبوت الحدّ و هو الرجم، و إمّا درؤه بالشبهة و تخلیة الحامل سبیلها، و القول بالفصل رأی خارج عن نطاق الشرع، و إنّما أقول: إنّ ما رآه البیهقی من کون الجلدة و التغریب تعزیراً لا یصحّح الرأی بل یوجب مزید الإشکال؛ إذ ثبت فی الصحیح عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «لا یجلد أحد فوق عشرة أسواط إلّا فی حدّ من حدود اللَّه» «2».

و فی صحیح آخر قوله: «لا یجلد فوق عشرة أسواط فیما دون حدّ من حدود اللَّه» «3».

و قوله: «لا یحلّ لأحد أن یضرب أحداً فوق عشرة أسواط إلّا فی حدٍّ من حدود اللَّه» «4».

و قوله: «لا تعزّروا فوق عشرة أسواط» «5».

و قوله: «من بلغ حدّا فی غیر حدٍّ فهو من المعتدین» «6».

و قوله: «لا یضرب فوق عشرة أسواط إلّا فی حدٍّ من حدود اللَّه» «7».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 247

و قوله: «لا عقوبة فوق عشر ضربات إلّا فی حدٍّ من حدود اللَّه» «1».

فهل الخلیفة قد خفیت علیه هذه کلّها؟ أو تعمّد فی الصفح عنها، و جعلها دبر أُذنیه؟