اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ خرداد ۱۴۰۳

اجتهاد خلیفه در قربانی کردن در روز عید قربان

متن فارسی

اجتهاد خلیفه در قربانی

از حذیفه بن اُسید نقل شده که گوید:  دیدم ابوبکر و عمر… که قربانی نمی کردند از اهلشان از ترس آنکه مبادا مردم به آنها پیروی کنند پس اهل من مرا وادار کرد بر پذیرائی کردن بعد از آنکه دانست سنت بودن آن را حتی این که من از هر یک قربانی می کنم .بیهقی درسنن کبری ج 9 ص 265 نقل کرده و طبرانی در کبیر و هیثمی در مجمع ج 4 ص 18 ، از طریق طبرانی و گوید راویان آنمردان درست است و سیوطی یاد کرده آن را در جمع الجوامع چنانچه در ترتیب آن ج 3 ص 45 نقل از ابن ابی الدنیا در قربانی یاد کرده و حاکم در « کنی » ، و ابوبکر عبد الله بن محمد نیشابوری در زیادات سپس گوید:  ابن کثیر گفت اسناد آن صحیح است.شافعی در کتاب «الاُمّ » ج 2 ص 189 گوید:  به ما رسیده که ابوبکر و عمر قربانی نمی کردند کراهت از اینکه مبادا مردم به آنها اقتداءو پیروی کنند پس هر کس که آنها را ببیند گمان کند که آن واجب است.و در مختصر کتاب «  المزنی » حاشیه کتاب « الاُمّ » ج 5 ص 210 ، شافعی گوید:  به ما رسیده که ابوبکر و عمر قربانی نمی کردنددر روز عید قربان کراهت از اینکه خیال نشود که آن واجب است.و از شعبی:  نقل شده که ابوبکر و عمر در موسم حج حاضر شدند وقربانی نکردند. کنز العمال ج 3 ص 45امینی(قدس الله سره الشریف) گوید : آیا این دو مردک از حکمت بر چیزی مطلع شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر آن نشد ، پسقربانی کرد و امر به آن نمود و تحریص و تاکید بر آن فرمود و آ ن را سنت پیروی شده قرارداد ؟ و بر آن حضرت پوشیده ماند چیزیکه آن دو نفر آن را شناختند از گرفتن امت این را از آئین و روش واجبه ؟ یا این که این دو مردک بر امت اسلامی مهربان تراز آنحضرت صلی الله علیه و آله بودند پس دوست داشتند که امت گران بار نشود به نفقه و پول قربانی ها ؟یا این که آنها ترسیدند که این بدعت در دین شود به گمان و مظنه وجوب ؟ لکن آن دلیل باطلی است برای آنکه رسول خدا صلی الله علیهو آله هنگامی که قربانی کرد و امر فرمود این دستور توام بود به بیان عدم وجوب آن و صحابه هم این را از آن حضرت شناختند وبنابراین عمل ایشان بود و تابعین و پیروان هم از ایشان تلقی کردند و همینطور کشیده شده و جاری گردیده تا زمان حاضر ما، و اگرآنچهآن دو نفر خیال کرده بودند شایع بود لازم بود ترک همه مستحبات.و آنگاه احتمال خیال وجوب بهتر بود که از فعل و قول پیامبر صلی الله علیه و آله ناشی شود چون که سنت اوست و دین آنست که آنحضرت بیان آن را نموده است، لکن آن احتمال داده نشده برای آنکه توام و جفت نمود آن را به بیان، پس چرا همانطور که آن حضرتنمود نکردند آن دو نفر و حال آنکه دو خلیفه آن حضرت بودند ؟م- و عجیب ترین عجیبها اینکه خلیفه دوم در اینجا نقض کرده سنت ثابته شارع بزرگوار را از ترس اینکه مبادا امت احتمال وجوب دهندو سنت قرار می دهد چیزهائی را که اصلی برای آن در دین نیست مثل زکاه اسب و نماز تراویح و بدعت های بسیاری دیگر و او درتمام اینها نمی ترسد و غمگین نمی شود و توجهی نمی کند!!

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 237

)

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 236

52- اجتهاد الخلیفة فی الأُضحیة

عن حذیفة بن أُسید قال: رأیت أبا بکر و عمر و ما یضحّیان عن أهلهما خشیة- مخافة- أن یستنّ بهما، فحملنی أهلی علی الجفاء بعد أن علمت السنّة حتی إنّی لأُضحّی عن کلّ.

أخرجه البیهقی فی السنن الکبری (9/265)، و الطبرانی فی الکبیر «3»، و الهیثمی فی المجمع (4/18) من طریق الطبرانی و قال: رجاله رجال الصحیح، و ذکره السیوطی فی جمع الجوامع کما فی ترتیبه «4» (3/45) نقلًا عن ابن أبی الدنیا فی الأضاحی، و الحاکم فی الکنی، و أبی بکر عبد اللَّه بن محمد النیسابوری فی الزیادات ثمّ قال: قال ابن کثیر: إسناده صحیح.

و قال الشافعی فی کتاب الأُمّ «5» (2/189): قد بلغنا أنّ أبا بکر و عمر رضی الله عنه کانا لا یضحّیان کراهیة أن یقتدی بهما فیظنّ من رآهما أنّها واجبة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 237

و فی مختصر المزنی- هامش کتاب الأُمّ «1»- (5/210): قال الشافعی: بلغنا أنّ أبا بکر و عمر رضی الله عنه کانا لا یضحّیان کراهیة أن یُری أنّها واجبة.

و عن الشعبی: أنّ أبا بکر و عمر شهدا الموسم فلم یضحّیا. کنز العمّال «2» (3/45).

قال الأمینی: هل وقف الرجلان علی شی ء من الحکمة لم یقف علیه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فضحّی و أمر بها و حضّ علیها و أکّد و ترکها سنّة متّبعة، و خفی علیه ما عرفاه من اتّخاذ الأمّة ذلک من الطقوس الواجبة؟ أو أنّ الرجلین کانا أشفق علی الأمّة منه صلی الله علیه و آله و سلم فأحبّا أن لا یبهضاها بنفقة الأضاحی؟ أو أنّهما خشیا أن یکون ذلک بدعة فی الدین بظنّ الوجوب؟ لکنّه حجّة داحضة؛ لأنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حین فعل و أمر کان ذلک مشفوعاً ببیان عدم وجوبه، و عرفت ذلک منه الصحابة، و علی هذا کان عملهم و تلقّاه منهم التابعون و هلمّ جرّا إلی یومنا الحاضر، و لو کان ما حسباه مطّرداً لزم ترک المستحبّات کلّها، ثمّ إنّ احتمال مزعمة الوجوب کان أولی أن ینشأ من فعل النبی صلی الله علیه و آله و سلم و قوله، فإنّ السنّة سنّته، و الدین ما صدع به، لکنّه لم ینشأ لما شفعه من البیان، فهلّا فعلا کما فعل و هما خلیفتاه؟

و العجب العجاب أنّ الخلیفة الثانی هاهنا ینقض السنّة الثابتة للصادع الکریم خشیة ظنّ الأمّة الوجوب، و یسنّ لها ما لا أصل له فی الدین کزکاة الخیل و صلاة التراویح، إلی أحداث أخری کثیرة، و هو فی ذلک کلّه لا یخشی و لا یکترث و لا یبالی.