اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

اجتهاد خلیفه دوم درباره زر و زیور کعبه

متن فارسی

اجتهاد خلیفه در زیور کعبه

1- پیش عمر بن خطاب در دوران خلافتش یادى از زر و زیور  کعبه و فراوانى آن شد، پس عده  اى گفتند اگر آنرا بگیرى و مصرف در ارتش مسلمین نمائى بزرگتر است براى پاداش و کعبه را بزر و زیور چه کار. پس عمر تصمیم گرفت که این کار را کند و از امیر المومنین علیه السلام سئوال کرد پس فرمود به درستی که این قران بر محمد صلّى اللّه علیه و آله نازل شده و اموال چهار بخش است.

1- اموال مسلمین پس آن را تقسیم میان ورثه کرده است در فرائض
2- و فىء آن را تقسیم بر مستحقین آن نموده است.
3- و خمس آن را در آنجا که باید بگذارد گذاشته است.
4- و صدقات پس خدا قرار داده است آن را جائی که قرار داده و زر و زیور کعبه در آن روز در کعبه بوده پس خدا آن را بر حال خود باقى گذارده و از روى فراموشى و نسیان وانگذارده است و نه  ترسیده است مکانى را از آن پس آن را قرار بده جائی که خدا و رسول او آن را قرار داده است.

پس عمر گفت: اگر تو نبودى هر آینه ما رسوا شده بودیم. و زر و زیور را بحال خود گذارد.

2- از شقیق از شیبة بن عثمان گوید: عمر بن خطاب نشست در مکانی که تو در آن نشسته  اى، پس گفت من بیرون نمیروم تا آنکه تقسیم کنم مال کعبه را میان فقراء مسلمین، گوید گفتم: تو کننده این کار نیستى، گفت آرى البتّه خواهم کرد، گوید گفتم: نیستى تو کننده گفت براى چه، گفتم: براى اینکه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و ابو بکر دیدند جاى آنرا و آنها از تو نیازمندتر بمال بودند ولى آن را از جایش بیرون نه  بردند پس برخاست و بیرون رفت.
لفظ دیگر: شقیق گوید: من نشستم در مسجد الحرام در کنار شیبه بن عثمان پس گفت: نشسته بود کنار من عمر بن خطاب همین جا که تو نشسته  اى، پس گفت: من تصمیم گرفتم که در آن چیزى باقى نگذارم، یعنى در کعبه نه طلا و نه نقره  اى را مگر آنکه تقسیم کنم، پس گفتم: به درستی که براى تو دو رفیق بود پیش از این رسول خدا صلّى اللّه علیه و اله و ابو بکر پس این کار را نکردند، پس عمر گفت: آن دو مردانى بودند که من به آنها اقتدا و تأسى میکنم.
3- و از حسن نقل شده: که عمر بن خطاب گفت: هر آینه من تصمیم گرفتم که در کعبه هیچ طلا و نقره  اى را باقى نگذارم مگر آنکه آن را تقسیم کنم، پس ابى بن کعب باو گفت: قسم به خدا که این براى تو نیست، پس عمر گفت چرا؟ گفت: به درستی که خدا جاى هر مال را بیان کرده و پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و اله هم آنرا تقریر کرده، پس عمر گفت: راست گفتى.
ما مناقشه در حساب نمیکنیم در تعیین تلقین کننده حکم قضیّه را جز اینکه این روایات بما خبرى میدهد که همه این مردان در این مسئله داناتر و فقیه  تر از خلیفه بوده  اند، پس کجاست ادّعاء دروغین صاحب و شیعه که عمر بن خطاب افقه و اعلم صحابه بوده است در عصرش بنابر اطلاق.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 250

متن عربی

60- اجتهاد الخلیفة فی حُلی الکعبة «2»

1-ذکر عند عمر بن الخطّاب فی أیّامه حلی الکعبة و کثرته، فقال قوم: لو أخذته فجهّزت به جیوش المسلمین کان أعظم للأجر، و ما تصنع الکعبة بالحلیّ؟ فهمّ عمر بذلک و سأل عنه أمیر المؤمنین علیه السلام، فقال: «إنّ هذا القرآن أُنزل على محمد صلى الله علیه و آله و سلم و الأموال أربعة: أموال المسلمین فقسّمها بین الورثة فی الفرائض، و الفی‏ء فقسّمه على

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 250

مستحقّیه، و الخمس فوضعه اللَّه حیث وضعه، و الصدقات فجعلها اللَّه حیث جعلها، و کان حُلیّ الکعبة فیها یومئذٍ فترکه اللَّه على حاله و لم یترکه نسیاناً و لم یخف عنه مکاناً، فأقرّه حیث أقرّه اللَّه و رسوله». فقال له عمر: لولاک لافتضحنا. و ترک الحُلیّ بحاله.

2- عن شقیق، عن شیبة بن عثمان، قال: قعد عمر بن الخطّاب رضى الله عنه فی مقعدک الذی أنت فیه فقال: لا أخرج حتى أقسّم مال الکعبة- بین فقراء المسلمین- قال: قلت: ما أنت بفاعل. قال: بلى لأفعلنّ. قال: قلت: ما أنت بفاعل. قال: لم؟ قلت: لأنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قد رأى مکانه و أبو بکر رضى الله عنه و هما أحوج منک إلى المال فلم یخرجاه. فقام فخرج.

لفظ آخر:

قال شقیق: جلست إلى شیبة بن عثمان فی المسجد الحرام؛ فقال لی: جلس إلیّ عمر بن الخطّاب رضى الله عنه مجلسک هذا فقال: لقد هممت أن لا أترک فیها- أی فی الکعبة- صفراء و لا بیضاء إلّا قسّمتها. قال شیبة، فقلت: إنّه کان لک صاحبان فلم یفعلاه: رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و أبو بکر رضى الله عنه. فقال عمر: هما المرآن أقتدی بهما.

3- و عن الحسن: أنّ عمر بن الخطّاب قال: لقد هممت أن لا أدع فی الکعبة صفراء و لا بیضاء إلّا قسّمتها، فقال له أُبیّ بن کعب: و اللَّه ما ذاک لک. فقال عمر: لم؟ قال: إنّ اللَّه قد بیّن موضع کلّ مال و أقرّه رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم. فقال عمر: صدقت.

نحن لا نناقش الحساب فی تعیین الملقّن لحکم القضیّة، غیر أنّ هذه الروایات تُعطینا خُبراً بأنّ کلّ أُولئک الرجال کانوا أفقه من الخلیفة فی هذه المسألة، فأین قول صاحب الوشیعة: إنّ عمر أفقه الصحابة و أعلمهم فی زمنه على الإطلاق؟