logo-samandehi

اجتهاد خلیفه دوم در ارث زن از دیه

نظر  خلیفه دوم  در ارث زن از دیه

از سعید بن مسیب نقل شده که عمر بن خطاب می گفت:  دیه برای عاقله است و زن از دیه شوهرش چیزی ارث نمی برد تا آنکه ضحاک بن سفیان به او خبر داد که پیامبر صلی الله علیه و آله به او نوشت که زن اشیم ضبابی را از دیه شوهرش ارث بدهد پس عمر برگشت بهقول ضحاک.و در لفظ دیگر:که عمر بن خطاب گفت:  من دیه را نمی بینم مگر برای عصبه فامیل پدری برای آنکه پرداخت از او می کنند، پس آیا کسی از شما شنیدهاز رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره چیزی را ؟ پس ضحاک کلابی از عامل و فرماندار رسول خدا صلی الله علیه و آله براعراب بود گفت:  رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من نوشت که زن اشیم ضبابی را ارث بدهم از دیه شوهرش، پس عمر بن خطاباین قول را گرفت.

امینی(روح الله روحه) گوید:  خلیفه غافل بود یکی از سه تا یا از تمام آنها :

1/ آیه کریمه از قرآن و آن قول خدای تعالی  : « فدیه مسلمه الی اهله » و زوجه از اهل است به تصریح قول خدای تعالی : « لننجینه واهله الا امراته » هر آینه البته تو را و اهلت را نجات می دهیم مگر زن تو را، سوره عنکوبت آیه 32و قول خدای تعالی : « انا منجوک و اهلک الا امراتک  » عنکبوت آیه 330 به درستی که ما تو را و اهلت را نجات دهنده ایم مگر زنترا. و قول خدای تعالی  : « فانجیناه و اهله الا امراته  » پس نجات دادیم او را و اهلش را مگر همسرش را  . و استثناء در این مقاماتدلالت می کند بر دخول او ازآنچه از آن خارج شده است و همگان می دانند که استثناء بدون تردید متصل است چنانچه ابن حجر درفتح الباری تصریح به آن نموده است.و قول خدای تعالی: از زلیخا همسر عزیز مصر : « ما جزاء من اراد باهلک سوء » چیست کیفر آنکه نسبت باهل تو سوء قصد کند ؟و قول خدای تعالی: « اذ قال موسی لاهله انی آنست نارا » سوره نمل آیه 8 هنگامی که موسی به اهلش گفت من آتشی پیدا کردم.و قول خدای تعالی  : « فلما قضی موسی الاجل و سار باهله آنس من جانب الطور نارا قال لاهله امکثوا انی آنست نارا  » قصص 9 پسچون مدت و قرار داد موسی با شعیب به سر رسید و با اهلش به راه افتاد آتشی از طرف کوه طور مشاهده کرد به اهلش گفت توقف کنیدکه من آتشی پیداکردم.  و نبود با آن حضرت علیه السلام مگر همسرش و او آبستن بود یا او چند لحظه جلوتر زائیده بود.

2/ سنت پیامبر،  و آن این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حاکمش بر اعراب ، ضحاک بن سفیان نوشته است که به زن اشیمضبابی از دیه شوهرش ارث بده .

3/ لغت عرب و بزرگ ترین چیزی که استفاده از آن می شود استقراء آن است بر اطلاق اهل بر زوجه، در آیات کریمه یاد شده پس ازآن مکاتبه و نوشته رسول خدا صلی الله علیه و آله به عاملش و آنچه که ازآن حضرت صلی الله علیه و آله به عاملش وآنچه که از آنحضرت صلی الله علیه و آله آمده که آن حضرت به متاهل و زن دار دو بهره داد و به مجرد و عرب ها یک بهره و صفوان بن عمروگوید:  پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من دو بهره داد و برای من اهل و همسر بود و عماررا طلبید و به او یک بهره داد.و محمد بن حسن فتوا می دهد درباره کسی که وصیت کرد برای اهل فلان که قاعده استدعا می کند محصور بودن وصیت به زن های اولکن او ترک قاعده نموده و آن را تعمیم داده بر هر کس که در تحت سرپرستی او بوده است.و ابوبکر گوید: اهل نامی است که بر همسر اطلاق می شود و بر تمام کسانی که شامل می شود بر او منزل او(یعنی هر کس که در خانهاو و زیر پوشش اوست).خداوند تعالی می فرماید  : « انا منجوک و اهلک الا امراتک  » به درستی که ما نجات دهنده هستیم تو را و اهلت را مگر زنت را. و درکتب لغت: اهل آن است که برایش همسر و عیال باشد « و سار باهله » یعنی رفت با زنش و اولادش، و اهل الرجل و تاهل:  یعنیازدواج و زناشوئی کرد، و تاهل:  زناشوئی و تزویج است و در دعاء آمده : آهلک الله فی الجنه ایهالا، یعنی خدا تو را در بهشت همسر وعیالی بدهد، و هر آینه اگر رجوع به کتب لغات کنی اطمینان و اعتمادت به این بیشتر می شود.هر گاه این را شناختی و دانستی پس بر تو نرود که اطلاق اهل بر زن به قرینه اضافه آن به رجل منافی وجود معانی دیگری آن نیستکه در آن استعمال شود به قرینه های معین یا صارفه ای که از معنای اهل منصرف کند پس اهل مرد فامیل او خویشان نزدیک اوست، واز آن است قول خدای تعالی : « فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها  » پس برانگیزند حاکمی از خویشان مرد و حکمی از خویشانزن.و اهل امر والیان امرند و اهل خانه سکنه آن است و اهل مذهب کسانی هستند که معتقد به آنند و از آن است سخن خدای تعالی در قصه نوح : « اذ نادی من قبل فاستجبنا له فنجینا و اهله من الکرب العظیم » وقتی که از پیش ندا کرد پس ما او را اجابت کرده و نجاتش دادیمبا اهلش از اندوه بزرگ.خلاصه کلام اینکه : موضوع اهل هر جا که برای او صله ای از یکی از نواحی باشد به سبب اضافه به او پس قرائن موجوده پیچیده بهآن مقصود را تعیین می کند چنانچه در آیه تطهیر است.  پس مراد به آن محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعیناست و آنها مجتمع شدند در زیر عبا پس رسول صلی الله علیه و آله دعا کرد پروردگارشرا  که به آنها عطاء ملوکانه بخشد و ایشان رااهل بیت خود نامید پس نازل شد قول خدای تعالی : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا » جز این نیست کهخدا می خواهد هر آینه ببرد از شما اهل بیت پلیدی را و پاک نماید شما را پاک کردنی، حتی اینکه ام سلمه(همسر خوب پیامبر ص) اجازهخواست در اینکه داخل شود با ایشان پس اذن دهد به او بعد از نزول آیه و پیامبر صلی الله علیه و آله او را خوش آمد گفت از دخول او درمفاد آیه کریمه و به او فرمود “: انک علی خیر ” به درستی که توبر نیکی و خوبی هستی. اشاره به منحصر و مقصور بودن این عطیه وبخشش به ایشان و تفصیل این جمله در کتب صحاح و مسانید یاد شده است .

(الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 238)

رفتن به بالا