اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

اجتهاد خلیفه – چهار تکبیر گفتن بر نماز میت

متن فارسی

از ابی وائل نقل شده گوید: در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بر میت هفت تکبیر و پنج تکبیر و شش تکبیر میگفتند یاگفت چهار تکبیر، پس عمر بن خطاب جمع کرد اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را پس هر مردی آنچه دیده بود خبردادپس عمر آنها را بر چهار الله اکبر مثل طولانی ترین نماز متحد نمود.و از سعید بن مسیب روایت شده که حدیث می کرد از عمر گوید: تکبیرات چهار و پنج بود پس عمر مردم را بر چهار تکبیر گفتن برمیت جمع نمود.و ابن حزم در(المحلی)گوید: استدلال کرده کسیکه منع کرده از بیش از چهار الله اکبر گفتن را بخبریکه ما آنرا روایت کردیم ازطریق وکیع ازسفیان ثوری از عامر بن شقیق از ابی وائل گوید: عمر مردم را جمع کرد پس با ایشان مشورت کرد در تکبیر برجنازهمیت پس گفتند پیامبر صلی الله علیه وآله: هفت و پنج و چهار الله اکبر گفتند، پس عمر مردم را بر چهار تکبیر جمع نمود.و طحاوی از ابراهیم نقل کرده که گفت رسول خداصلی الله علیه و آله از دنیا رفت و مردم در تکبیر بر جنازه مختلف بودند نمی خواستی که بشنوی مردی می گوید شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت تکبیر می گفت و دیگری می گفت: شنیدم رسول خدا پنج کبیر میگفت، و دیگری میگفت: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله چهار الله اکبر می گفت مگر آنکه می شنیدی پس در این مردم اختلاف کردند و بهمین منوال بودند تا ابوبکر مرد، پس چون عمر. متولی امر خلافت شد و اختلاف مردم را بر این دید جدا بر او دشوار آمد پس فرستاد به سوی مردانی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و گفت: به درستی که شما گروه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی اختلاف می کنید بر مردم کسانی که بعد از شما می آیند اختلاف می کنند و وقتی اجتماع بر امری کردید مردم بر آن اجتماع و اتحاد خواهند نمود پس تامل کنید کاری را که اجتماع بر ان کنید پس مثل اینکه آنها را بیدار کرد.پس گفتند خوب چیزی است آنچه دیدی و گفتی ای امیرمومنین پس بفرما بر ما پس عمرگفت “: بلکه شما برای من اشاره کنید راهنمائی نمائید چون که منهم بشری مانند شمایم ” پس امر را بین خود شور کردند پس اجماع و اتحاد نمودند نظرشان را بر اینکه قرار دهند تکبیر بر جنازه ها و اموات را مثل الله اکبر در نماز عید قربان و عید فطر چهار تکبیر پس جمع شد نظرشان بر این.(عمده القاری ج 4 ص 129)
و عسکری در اولیاتش گوید: و سیوطی در تاریخ خلفاء ص 93 و قرمانی در تاریخ خود، حاشیه کامل، ج 2 ص 203 ، به درستی که عمر اول کسی بود که مردم را جمع کرد بر چهار تکبیر گفتن بر نماز میت امینی(رحمه الله علیه) گوید: آنچه از سنت و عمل صحابه ثابت شده در اختلاف عدد در تکبیر بر جنازه محمول بر مراتب فضل است در میت یا خود نماز و این کشف میکند از کفایت کردن هر یک از این اعداد پس اختیار یکی از اینها و جمع بر آن و منع از بقیه چنانچه منع از بدعه میشود رائی است و اجتهادی است برابرسنت و عمل صحابه و از مطالب آشکار و روشن بعد خواندن آنچه واقع شد از رد و بدل بین خلیفه و صحابه اینکه در اینجا فسخی نبوده و جز این نیست که هر یک از ایشان یاد کرده اند آنچه را که مشاهده کرده اند بر عهد و زمان پیامبر، پس دعوای نسخ و عقب انداختن چهار تکبیر را بر این عددها سخنی باطل است و برای همین استدلال به آن هیچکس از کسانی که به استدلال او توجه میشود ننموده، و فقط منحصرکردند دلیل را بر تعین عمر و منع او بعد ازباطل کردن آنچه گفته شد از دلیل منع چنانچه شنیدی از ابن حزم و او چنان است که میبینی رائی است که مخصوص قائل اوست که مقاومت نمیکند با سنت ثابته وآن بگفته مردانی ترک نمیشود. و مرهون و بی اساس میکند این جمع و منع را اعراض صحابه از آنها احمد در مسندش ج 4 ص 370 نقل کرده اند عبد الاعلی گوید: پشت سر زید بن ارقم نماز خواندم بر جنازه پس پنج تکبیر گفت پس ابو عیسی عبد الرحمن بن ابی لیلی برخاست به طرف او پس دست او را گرفت و گفت: فراموش کردی، گفت: نه و لیکن من نماز خواندم پشت سر ابو القاسم حبیب خدا صلی الله علیه و آله پس پنج الله اکبر گفت پس من آنرا هرگز ترک نمیکنم. 
و بغوی از طریق ایوب بن نعمان روایت کرده که او گفت: حاضر شدم جنازه سعد بن حبته را پس زید بن ارقم پنج تکبیر بر اوگفت.(اصابه ج 2 ص 22)
و طحاوی از یحی بن عبد الله تیمی نقل کرده که گوید: نماز خواندم یا عیسی مولای حذیفه بن یمان بر جنازه ای پس پنج تکبیر براو گفت آنگاه توجهی بما نمود و گفت: نه شک کردم و نه فراموش نمودم و لکن تکبیر گفتم چنانچه مولای من و ولی نعمت من،یعنی حذیفه بن یمان نماز خواند بر جنازه ای پس پنج الله اکبر گفت سپس رو بما کرد و گفت نه شک کردم و نه فراموش و لکنتکبیر گفتم چنانچه رسول خدا صلی الله علیه و آله پنج تکبیر گفت.(عمده القاری ج 4 ص 129)ابن قیم جوزیه در زاد المعاد گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله امر میفرمود بخالص کردن دعا برای میت و چهار تکبیر میگفت و صحیح است از آن حضرت که پنج تکبیر هم گفتند و صحابه بعد از آنحضرت چهار و پنج و شش تکبیر میگفتند و زید بن ارقم پنج تکبیر گفت و گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله پنج تکبیر گفتند، مسلم آن را یاد کرده و امام علی بن ابیطالب (ع) که رضوان خدا بر اوست بر جنازه سهل بن حنیف شش الله اکبر گفت و آن حضرت بر اهل بدر شش تکبیر میگفتند و بر غیر ایشان از صحابه پنج تکبیر و بر سایر مردم چهار تکبیر دارقطنی آنرا بازگو کرده وسعید بن منصور از حکم از ابن عینیه یاد کرده که او گفت، بودند که بر اهل بدر پنج و شش و هفت تکبیر میگفتند و این یک آثارصحیحی است پس موجبی برای منع ازآن نیست و پیامبر صلی الله علیه و آله منع نکرد از زیادتر از چهار تکبیر را بلکه خود آن حضرت و اصحاب اوبعد از او این کار را می کردند و کسانی که منع از زیادتر از چهار تکبیرکردند کسانی هستند از ایشان که استدلال بحدیث ابن عباس نموده اند که آخرین جنازه ای را که پیامبر صلی الله علیه و آله بر آن نماز خواند چهار تکبیر گفت،گفتند:و این آخر دو امر بود و البته عمل میشود به اخری پس آخرین از فعل آن حضرت صلی الله علیه و آله داشته باش این را و این حدیث راکه خلال در علل: گفته: خبر داد مرا حارث گوید: از امام احمد سئوال کردند از حدیث ابی الملیح از میمون از ابن عباس پس حدیث را بازگو کرد، پس احمد گفت این دروغ است اصلی و اساسی برای آن نیست، آنرا فقط محمد بن زیاده طحان روایت کرد واو مردی بود که جعل و اختراع حدیث میکرد و استدلال کردند به اینکه میمون بن مهران از ابن عباس روایت کرده که ملائکه وفرشتگان وقتیبر آدم علیه السلام نماز خواندند چهار الله اکبر گفتند، و گفتند: این سنت و آئین شماست ای پسران آدم،و اینحدیث را اثرم درباره او گوید:یاد محمد بن معاویه نیشابوری که در مکه است در میان آمد، پس ابو عبد الله شنید گفت: دیدم که احادیث او مجعول ساختگی است و بعضی از آنها از ابی الملیح از میمون بن مهران از ابن عباس یاد کرده: که فرشتگان وقتی بر آدم نماز خواندند چهار تکبیر گفتند:و ابو عبد الله آنرا بزرگ دانسته و گفت ابو الملیح صحیح ترین حدیث و پرهیزکارترین مردم برای خدا بود از اینکه مثل این روایت را بازگو کند و استدلال کردند به انچه بیهقی روایت کرد از حدیث یحیی از ابی از پیامبر صلی الله علیه و آله که فرشتگان وقتی بر آدم علیه السلام نماز خواندند پس چهار تکبیر گفته و گفتند این روش و سنت شماست ای فرزندان آدم، و این صحیح نیست چون که مرفوع و موقوف روایت شده و اصحاب معاذ بودند که پنج تکبیرمیگفتند: علقمه گوید: گفتم به عبدالله، که قومی از اصحاب معاذ از شام آمدند و بر مرده ای از خودشان پنج تکبیر گفتند، پس عبد الله گفت بر مرده وقتی در تکبیرنیست، تکبیر بگو وقتی که امام تکبیر گفت پس وقتی امام منصرف شد منصرف شو این صریح کلام ابن قیم است و در آن فایده هائی است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 345

متن عربی

74- اجتهاد الخلیفة فی صلاة المیّت

عن أبی وائل، قال: کانوا یکبِّرون علی عهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم سبعاً و خمساً و ستّا أو قال: أربعاً، فجمع عمر بن الخطّاب أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فأخبر کلّ رجل بما رأی، فجمعهم عمر رضی الله عنه علی أربع تکبیرات کأطول الصلاة.

و عن سعید بن المسیّب، یحدِّث عن عمر رضی الله عنه، قال: کان التکبیر أربعاً و خمساً، فجمع عمر الناس علی أربع التکبیر علی الجنازة «2».

و قال ابن حزم فی المحلّی «3»: احتجّ من منع أکثر من أربع بخبر رویناه من طریق وکیع عن سفیان الثوری عن عامر بن شقیق عن أبی وائل، قال: جمع عمر بن الخطّاب الناس فاستشارهم فی التکبیر علی الجنازة، فقالوا: کبّر النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم سبعاً

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 345

و خمساً و أربعاً، فجمعهم عمر علی أربع تکبیرات. انتهی.

و أخرج الطحاوی عن إبراهیم، قال: قُبض رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و الناس مختلفون فی التکبیر علی الجنازة لا تشاء أن تسمع رجلًا یقول سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یکبّر سبعاً. و آخر یقول: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یکبّر خمساً. و آخر یقول: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یکبّر أربعاً إلّا سمعته، فاختلفوا فی ذلک فکانوا علی ذلک حتی قُبض أبو بکر رضی الله عنه، فلمّا ولی عمر رضی الله عنه و رأی اختلاف الناس فی ذلک شقّ علیه جدّا، فأرسل إلی رجال من أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقال: إنّکم معاشر أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم متی تختلفون علی الناس یختلفون من بعدکم، و متی تجتمعون علی أمر یجتمع الناس علیه، فانظروا أمراً تجتمعون علیه، فکأنّما أیقظهم. فقالوا: نعم ما رأیت یا أمیر المؤمنین فأشر علینا. فقال عمر رضی الله عنه: بل أشیروا علیَّ فإنّما أنا بشر مثلکم، فتراجعوا الأمر بینهم فأجمعوا أمرهم علی أن یجعلوا التکبیر علی الجنائز مثل التکبیر فی الأضحی و الفطر أربع تکبیرات، فأجمع أمرهم علی ذلک. عمدة القاری «1» (4/129).

و قال العسکری فی أوائله «2»، و السیوطی فی تاریخ الخلفاء «3» (ص 93)، و القرمانی فی تاریخه «4»- هامش الکامل- (1/203): إنّ عمر أوّل من جمع الناس فی صلاة الجنائز علی أربع تکبیرات.

قال الأمینی: الذی ثبت من السنّة و عمل الصحابة اختلاف العدد فی التکبیر علی الجنازة المحمول علی مراتب الفضل فی المیّت أو الصلاة نفسها، و ذلک یکشف عن إجزاء کلّ من تلک الأعداد، فاختیار الواحد منها و الجمع علیه و المنع عن البقیّة کما

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 346

یمنع عن البدع رأی غیر مدعوم بشاهد، و اجتهاد تجاه السنّة و العمل.

و من الواضح الجلیّ بعد تلاوة ما وقع من المفاوضة بین الخلیفة و الصحابة أنّه لم یکن هناک نسخ و إنّما ذکر کلّ منهم ما شاهده علی العهد النبوی، فدعوی النسخ و تأخّر التکبیر بالأربع عن هاتیک الأعداد زور من القول، و لذلک لم یحتجّ به أحد ممّن یُعبأ بحجاجه، و إنّما حصروا الدلیل علی تعیین عمر و منعه بعد تزییف ما قیل من دلیل المنع کما سمعت من ابن حزم، و هو کما تری رأی یخصّ بقائله لا یقاوم السنة الثابتة، و هی لا تُتْرک بقول الرجال.

و یوهن ذلک الجمع و المنع صفح الصحابة عنهما، أخرج أحمد فی مسنده «1» (4/370) عن عبد الأعلی، قال: صلّیت خلف زید بن أرقم علی جنازة فکبّر خمساً، فقام إلیه أبو عیسی عبد الرحمن بن أبی لیلی فأخذ بیده فقال: نسیت؟ قال: لا و لکن صلّیت خلف أبی القاسم خلیلی صلی الله علیه و آله و سلم فکبّر خمساً، فلا أترکها أبداً.

و روی البغوی من طریق أیوب بن النعمان، أنّه قال: شهدت جنازة سعد بن حبتة «2» فکبّر علیه زید بن أرقم خمساً. الإصابة (2/22).

و أخرج الطحاوی، عن یحیی بن عبد اللَّه التیمی، قال: صلّیت مع عیسی مولی حذیفة بن الیمان علی جنازة فکبّر علیها خمساً، ثمّ التفت إلینا فقال: ما وهمت و لا نسیت و لکنّی کبّرت کما کبّر مولای و ولیّ نعمتی- یعنی حذیفة بن الیمان- صلّی علی جنازة فکبّر علیها خمساً ثمّ التفت إلینا فقال: ما وهمت و لا نسیت و لکنّی کبّرت کما کبّر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم. عمدة القاری «3» (4/129).

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 347

قال ابن قیّم الجوزیة فی زاد المعاد «1»: کان صلی الله علیه و آله و سلم یأمر بإخلاص الدعاء للمیّت و کان یکبّر أربع تکبیرات، و صحّ عنه أنّه کبّر خمساً «2». و کان الصحابة بعده یکبّرون أربعاً و خمساً و ستّا فکبّر زید بن أرقم خمساً، و ذکر أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم کبّرها. ذکره مسلم «3». و کبّر الإمام علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه علی سهل بن حنیف ستّا «4». و کان یکبّر علی أهل بدر ستّا و علی غیرهم من الصحابة خمساً و علی سائر الناس أربعاً، ذکره الدارقطنی «5». و ذکر سعید بن منصور، عن الحکم، عن ابن عیینة أنّه قال: کانوا یکبّرون علی أهل بدر خمساً و ستّا و سبعاً، و هذه آثار صحیحة فلا موجب للمنع منها، و النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم لم یمنع ممّا زاد علی الأربع بل فعله هو و أصحابه من بعده، و الذین منعوا من الزیادة علی الأربع منهم من احتجّ بحدیث ابن عبّاس: إنّ آخر جنازة صلّی علیها النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم کبّر أربعاً. قالوا: و هذا آخر الأمرین و إنما یؤخذ بالآخر فالآخر من فعله صلی الله علیه و آله و سلم هذا، و هذا الحدیث قد قال فیه الخلّال فی العلل: أخبرنی حارث قال: سأل الإمام أحمد عن حدیث أبی الملیح عن میمون عن ابن عبّاس، فذکر الحدیث فقال أحمد: هذا کذب لیس له أصل إنّما رواه محمد بن زیادة الطحّان و کان یضع الحدیث، و احتجّوا بأنّ میمون بن مهران روی عن ابن عبّاس أنّ الملائکة لمّا صلّت علی آدم علیه الصلاة و السلام کبّرت علیه أربعاً و قالوا: تلک سنّتکم یا بنی آدم. و هذا

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 348

الحدیث قد قال فیه الأثرم: جری ذکر محمد بن معاویة النیسابوری الذی کان بمکة فسمعت أبا عبد اللَّه قال: رأیت أحادیثه موضوعة، فذکر منها عن أبی الملیح، عن میمون بن مهران، عن ابن عبّاس: أنّ الملائکة لمّا صلّت علی آدم فکبّرت علیه أربعاً. و استعظمه أبو عبد اللَّه و قال: أبو الملیح کان أصحّ حدیثاً و أتقی للَّه من أن یروی مثل هذا. و احتجّوا بما رواه البیهقی «1» من حدیث یحیی، عن أُبیّ، عن النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم: أنّ الملائکة لمّا صلّت علی آدم فکبّرت علیه أربعاً و قالت: هذه سنّتکم یا بنی آدم. و هذا لا یصحّ. و قد روی مرفوعاً و موقوفاً. و کان أصحاب معاذ یکبّرون خمساً. قال علقمة: قلت لعبد اللَّه: إنّ ناساً من أصحاب معاذ قدموا من الشام فکبّروا علی میّت لهم خمساً. فقال عبد اللَّه: لیس علی المیّت فی التکبیر وقت، کبّر ما کبّر الإمام فإذا انصرف الإمام فانصرف.

هذا نصّ کلام ابن القیّم و فیه فوائد.