اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

احتجاج ابن عباس با عمرو عاص بعد از جنگ صفین

متن فارسی

عمرو بن عاص، در سفر حج بود و در موسم، مابین حجاج شروع کرد از بنی امیه و معاویه تعریف و ستایش کردن و نسبت به بنی هاشم زبان به نکوهش و بدگوئی گشود و مشهودات خود را از جنگ صفین برای مردم شرح می داد در این هنگام ابن عباس رو به عمرو کرد و گفت:
همانا تو، دین خود را به معاویه فروختی و آنچه در دستت بود به او واگذار کردی ولی معاویه به آنچه در دست غیر خودش بود نوید داد و تو را امیدوار نمود و در نتیجه آنچه را که او از تو گرفت (دین و وجدان تو) بسیار بالاتر از آن چیزی است که به تو عطا نمود، و آنچه تو از او گرفتی در مقابل آنچه که به او دادی بسیار ناچیز و کم مقدار بود و هر دو به آنچه بین هم مبادله کردید،راضی هستید.
پس اگر به حکومت مصر رسیدی، در تعقیب آن گرفتار عزل از مقام و یا دچار نقص شدی، تو حاضر بودی اگر جانت در اختیارت باشد به او تسلیم کنی؟
ضمنا تو روزی را که با ابوموسی اشعری بودی بیاد آر که افتخارت در آن روز مکر و نیرنگ تو بود، بخدا قسم، تو در صفین تجلیاتی که ذکر کردی نداشتی و هنرنمائی از تو سر نزد جز اینکه عورت خود را آشکار نمودی و جنگیدن تو به هیچ وجه ما را به تنگی نیفکند.
تو درآن جنگ نیزه ات کوتاه و زبانت دراز بود و هنگامی که به جنگ رو آوردی، جنگ پایان یافته و آغاز جنگ هنگامی بود که تو پشت به جنگ نموده بودی. تو دارای دو دست هستی، دستی که هیچگاه به سوی خیر و نیکی گشوده نشد و دست دیگر که هیچگاه از شر و بدی باز نایستاد و تو دارای دو چهره ای، یک چهره ات پر محبت و انس آمیز و چهره دیگر موحش و نفرت آور.
به جان خودم قسم، کسی که دینش را به دنیای غیرش بفروشد، سزاوار است که دائم در غم و محنت این داد و ستد باشد، سخنانت مضطرب و نامربوط و رایت ناپسند و نارواست. منزلت تو توام با رشگ و حسد است کوچکترین عیب تو، بزرگترین عیب دیگراناست.
عمرو گفت: بخدا سوگند که در میان قریش کسی سخت تر و کوبنده تر از تو بر من نیست و حال آنکه احدی از قریش، قدر و منزلت تو را در نزد من ندارد.

ابن عباس و عمرو در اجتماعی دیگر
مدائنی روایت کرده که: عبدالله بن عباس در سفری بر معاویه وارد شد و یزید، پسر معاویه و زیاد بن سمیه و عتبه بن ابی سفیان و مروان بن حکم و عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه و سعید بن عاص و عبدالرحمن بن ام حکم در نزد او بودند، عمرو بن عاص به معاویه گفت: بخدا قسم که این طلوع اول شر است و غروب آخر خیر و نیکی و درنابودیش قطع ماده شر است، از فرصت استفاده کن و در حمله به او پیشدستی کن و با نابود کردن او، دیگران را از مخالفت خود بازدار و پیروانش را هم پراکنده کن.
ابن عباس گفت: ای پسر نابغه بخدا سوگند که عقلت منحرف گشته و افکارت مضطرب به یاوه گرائیده و شیطان به زبانت سخن گفت. آیا بهتر نبود که این پیشنهاد را خود در روز صفین انجام می دادی با اینکه دعوت به مبارزه شدی؟
دلیران در مقابل هم صف آرائی می کردند و زخمها بر پیکرها به سایر وارد شد و نیزه ها درهم شکست. تو آهنگ به امیرالمومنین نمودی و او با شمشیر بسویت شتافت و چون مرگ را مشاهده کردی قبل از روبرو شدن با او متوسل به حیله گری خود گشتی و به امید نجات عورت خود را برای جلوگیری از حمله او آشکار ساختی. تا اینکه از نابودی حتمی در امان مانی، سپس معاویه را به عنوان مشورت و صلاح اندیشی تشویق نمودی که به مبارزه با علی تن دهد و با تدبیری نیکو معاویه را برای نبرد با علی تحریک کردی و اینهمه بخاطر این بود که از وجود معاویه آسوده شوی و دیگر چهره اش را نبینی، معاویه هم از درون پرآشوب تو آگاه شد و پی به نفاق و کینه جوئی تو برد و هدفت را دانست، بس است زبان فرو بند، و از بداندیشی دست بردار، تو در بین دو خطر گیری در یک سو شیری خشمناک است و در سوی دیگر دریائی ژرف اگر با شیر روبرو شوی تو را می درد و نابود می کندو اگر به دریا زنی در اعماق آن ناپدید خواهی شد.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 245 – 247

متن عربی

ابن عبّاس و عمرو:

حجَّ عمرو بن العاص و قام بالموسم، فأطرى معاویة و بنی أمیّة و تناول بنی هاشم، ثمَّ ذکر مشاهده بصفّین، فقال ابن عبّاس: یا عمرو إنَّک بعتَ دینک من معاویة، فأعطیته ما فی یدک و منّاک ما فی ید غیره، فکان الذی أخذ منک فوق الذی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 246

أعطاک، و کان الذی أخذت منه دون ما أعطیته، و کلٌّ راض بما أخذ و أعطى، فلمّا صارت مصر فی یدک تتبعک فیها بالعزل و التنقّص، حتى لو أنَّ نفسک فی یدک لألقیتها إلیه، و ذکرت یومک مع أبی موسى فلا أراک فخرت إلّا بالغدر، و لا منّیت إلّا بالفجور و الغشِّ، و ذکرت مشاهدک بصفّین فو اللَّه ما ثَقُلَتْ علینا وطأتُکَ، و لقد کشفتَ فیها عورتک، و لا نَکَتنا فیها حربک، و لقد کنت فیها طویل اللسان، قصیر السنان، آخر الحرب إذا أقبلت، و أوّلها إذا أدبرت، لک یدان: یدٌ لا تبسطها إلى خیر، و یدٌ لا تقبضها من شرّ، و وجهان: وجهٌ مؤنسٌ و وجهٌ موحشٌ، و لعمری إنَّ من باع دینه بدنیا غیره لحریٌّ أن یطول حزنه على ما باع و اشترى، لک بیانٌ و فیک خطل، و لک رأیٌ و فیک نکد، و لک قدرٌ و فیک حسد، فأصغر عیب فیک أعظم عیب غیرک.

فقال عمرو: أما و اللَّه ما فی قریش أحدٌ أثقل وطأةً علیَّ منک، و لا لأحد من قریش قدر عندی مثل قدرک.

البیان و التبیین «1» (2/239)، العقد الفرید «2» (2/136)، شرح ابن أبی الحدید «3» (1/196) نقلًا عن البلاذری.

ابن عبّاس و عمرو فی حفلة أخرى:

روى المدائنی قال: وفد عبد اللَّه بن عبّاس على معاویة مرّة و عنده ابنه یزید، و زیاد بن سمیّة، و عتبة بن أبی سفیان، و مروان بن الحکم، و عمرو بن العاص، و المغیرة ابن شعبة، و سعید بن العاص، و عبد الرحمن بن أمِّ الحکم، فقال عمرو بن العاص: هذا و اللَّه یا أمیر المؤمنین نجوم أوّل الشرِّ و أُفول آخر الخیر، و فی حسمه قطع مادّته، فبادره بالحملة، و انتهز منه الفرصة، و اردع بالتنکیل به غیره، و شرِّد به من خلفه.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 247

فقال ابن عبّاس: یا ابن النابغة ضلَّ و اللَّه عقلک، و سفه حلمک، و نطقَ الشیطانُ على لسانک، هلّا تولّیت ذلک بنفسک یوم صفِّین حین دُعیت نَزالِ «1»، و تکافح الأبطال، و کثر الجراح، و تقصّفت «2» الرماح، و برزت إلى أمیر المؤمنین مصاولًا، فانکفأ نحوک بالسیف حاملًا، فلمّا رأیت الکواثر من الموت، أعددت حیلة السلامة قبل لقائه، و الانکفاء عنه بعد إجابة دعائه، فمنحته رجاء النجاة عورتک، و کشفت له خوف بأسه سوأتک، حَذَراً أنْ یصطلمک بسطوته، أو یلتهمَک «3» بحملته ثمَّ أشرتَ على معاویة کالناصح له بمبارزته، و حسّنت له التعرّض لمکافحته، رجاء أن تکتفى مؤونته، و تعدم صورته، فعلِمَ غِلَّ صدرک، و ما انحنت علیه من النفاق أضلعک، و عرف مقرَّ سهمک فی غرضِک، فاکفف غربَ لسانک، و اقمع عوراء لفظک، فإنَّک بین أسدٍ خادر، و بحر زاخر، إن تبرّزت للأسد افترسک، و إن عُمت فی البحر قمسک- أی: غمسک و أغرقک. شرح ابن أبی الحدید «4» (2/105)، جمهرة الخطب «5» (2/93).