اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۱ خرداد ۱۴۰۳

مشاجره بین نماینده انصار و معاویه در جریان جنگ صفین

متن فارسی

نصر در کتاب خود در ص 240-227 چنین روایت کرده است: معاویه نعمان بن بشیر بن سعد انصاری و مسلمه بن مخلد انصاری را احضار کرد و با آن دو در حالی که هیچ کس دیگر از انصار با آنان نبود خلوت کرده و چنین گفت: ای آقایان با شما دو نفر هستم، آنچه از اوس و خزرج مشاهده کردم غمگینم ساخته و مرا به محنت افکنده، شمشیرها را بر گردنهای خود گذارده و ما را به مبارزه و فرود آمدن در مقابل خود می خوانند تا آنجا که تمام یاران و سپاهیان مرا اعم از شجاعان و ترسوها ترسانیده و به حدی که از هر یک از یکه سواران شامی که می پرسم جواب می آید که انصار او را کشته اند، به خدا سوگند با تیزبینی و اندیشه عمیقم با شمشیرهای برنده ام با آنها روبرو خواهم شد و در مقابل هر سواری از آنان یکه تازی را می فرستم که به گلوی آنان چسبیده و آنان را از بین ببرد و به تعداد آنان از افراد قریش مردانی را خواهم فرستاد که خرما و طفیشل نخورده باشند. میگویند: یاران و انصار حقیقی ما هستیم، درست است اینان رسول خدا را منزل دادند و یاری کردند این را قبول داریم لکن حقوق خود را با راه باطلی که در پیش گرفتند ضایع ساخته و فاسد نمودند و از بین بردند.

نعمان خشمگین شد و گفت: ای معاویه از این که انصار در آمدن به جنگ شتاب به خرج داده اند آنان را سرزنش مکن آنها در دوران جاهلیت هم همینطور بودند و اما اینکه آنان را به مقابله و نبرد دعوت کنی تو خود شجاعت و مبارزه آنان را در رکاب رسول خدا دیده ای، و اما اینکه در مقابل آنان به اندازه آنها از قریش افرادی را بفرستی و چنین منظره ای بسازی و آنان را در چنین موقعیتی قرار دهی باز هم دیده ای که انصار چه بلائی به سر قریش آوردند و قریش چه مصیبت ها از آنان کشیدند، اگر دلت میخواهد بار دیگر آنچه قبلا از آنان دیده ای باز هم به ببینی، این چنین کن و تاریخ را تکرار نما و اما خرما و طفیشل، خرما از ما بود و به هنگام خوردن آن شما با ما شریک می شدید و اما طفیشل غذای یهودیها بود وقتی ما از آن خوردیم مزه اش به دهان ما خوب آمد و در این مورد بر آنان غلبه کرده و بیشتر از آنها خوردیم چنانکه قریش در مورد سخینه این عمل را کرد و آن را غذای رسمی خود قرار داد.
سپس مسلمه بن مخلد به سخن در آمد تا آنجا که گفت… (نصر در کتابش).

سخن این مجلس که به انصار رسید قیس بن سعد انصاری، انصار را جمع نموده و از جای حرکت کرد و خطبه ای در بین آنان خواند و چنین گفت:
معاویه سخنانی گفته که خبرش به شما رسیده و صاحبش (نعمان) پاسخ او را داده است، به خدا قسم اگر امروز بر معاویه خشم نموده و با او کینه ورزیدید معلوم می شود که دیروز هم (قبل از اسلام آوردن او) با او کینه داشته و دشمن او بوده اید و اگر خون او را در اسلام بریزید معلوم می شود که در زمان شرکش خون او را می ریختید، بزرگترین گناه شما در نظر معاویه همین است که به یاری دینی که دارید برخاسته اید، امروز طوری بکوشید که فعالیت دیروز را فراموش کنید و فردا طرزی جدیت نمائید که کوشش امروز را از یاد ببرید.
شما با پرچمی هستید که در طرف راستش جبرئیل و در سمت چپش میکائیل می جنگید ولی حریف در زیر پرچم ابوجهل و احزاب می جنگد. و اما خرما، ما خرما نکاشتیم بلکه بر کسانی که آن را می کاشتند جلوتر رفته و بر آنان در خوردن آن غلبه کردیم، و اما طفیشل اگر غذای ما بود ما هم مانند قریش ملقب به آن شده و به آن نام مشهور می گشتیم چنانکه آنان را: “قریش السخینه” گفتند.
سپس در همین مورد این اشعار را سرود:

یابن هند دع التوثب فی الحرب                     اذا نحن فی البلاد ناینا
ای پسر هند: در جنگ این جهشها و پرشها را وابگذار زیرا ما فعلا از شهرهای خود دور شده و در میدان جنگ بسر می بریم

نحن من قد رایت فادن اذا                   شئت بمن شئت فی العجاج الینا
ما همانیم که تو دیده ای بما نزدیک گردان هر گاه که خواستی هر کسی را که میخواهی در این معرکه تیره و تار و غبارآلود بیاور

ان برزنا بالجمع نلقک فی الجمع                 و ان شئت محضه اسرینا
اگر دسته جمعی حمله کنیم تو را در بین جمعیت پیدا خواهیم کرد و اگر بخواهی که تنها و یک نفر یک نفر بجنگیم حمله خواهیم کرد و خواهیم جنگید.

فالقنا فی اللفیف نلقک فی الخزرج                    تدعو فی حربنا ابوینا
با ما در لفیف و اجتماعات برخورد نما، ما در میان خزرج با تو برخورد خواهیم کرد تو در جنگ با ما پدرانمان را میخوانی.

ای هذین ما اردت فخذه؟                  لیس منا و لیس منک الهوینا
هر یک از این دو را که میخواهی بگیر نه از ما و نه از تو نرمش و مدارا کردن نیست

ثم لا ینزع العجاجه حتی                      تنجلی حوبنا لنا او علینا
گرد و غبار جنگ فرو ننشیند مگر اینکه خطر برطرف شود یا به نفع ما و یا به ضرر ما

لیت ما تطلب العداه اتانا                انعم الله بالشهاده عینا
ای کاش آن مرگی که دشمنان برای ما خواهان آن هستند به ما برسد و خداوند بر ما نعمت شهادت را عنایت کرده و عینا آن را بیابیم

اننا اننا الذین اذا الفتح                      شهدنا و خیبرا و حنینا
ما، ما همانهائی هستیم که در فتح مکه حاضر شدیم و در جنگ خیبر و حنین شرکت کردیم

بعد بدر و تلک قاصمه الظهر                        واحد و بالنضیر ثنینا
بعد از جنگ بدر و آن کمر انسان را می شکست و جنگ احد و حمله بعد از آن که بر یهودیان بنی النضیر آوردیم

یوم الاحزاب قد علم الناس                    شفینا من قبلکم و اشتفینا
در روز احزاب مردم به خوبی می دانند که ما از گذشتگان شما انتقام گرفته و دلمان را تشفی داده و خشنود شدیم.

معاویه که از اشعار قیس خبر دار شد و این اشعار به گوشش رسید، عمرو بن عاص را احضار کرده و گفت: در فحش و ناسزا گوئی به انصار چه نظر می دهی؟ آیا صلاح است یا خیر؟
عمرو پاسخ داد: نظر من این است که تهدید کنی ولی فحش ندهی، چه میخواهی به آنان بگوئی؟ اگر بخواهی آنان را مذمت کنی باید بدنهایشان را مذمت کنی ولی به حسب و نسب آنها نمی توانی کاری داشته باشی و مورد مذمت قرار دهی.
معاویه گفت: سخنران انصار قیس بن سعد هر روز در بین آنان به پا می خیزد و سخنرانی می کند. به خدا قسم او در نظر دارد فردا ما را از بین برده و اگر آن کس که فیل ها را از خانه خدا باز داشت جلو او را نگیرد، ما را نابود خواهد ساخت، نظر شما چیست؟
عمرو پاسخ داد: نظر من این است که بر خدای توکل نمائیم و صبر را پیشه خود سازیم.

معاویه به عده ای از بزرگان انصارنامه نوشته و آنان را سرزنش نمود من جمله:
عقبة بن عمرو، ابو مسعود، براء بن عازب، عبد الرحمن بن ابی لیلی، خزیمة بن ثابت، زید بن ارقم، عمرو بن عمرو، حجّاج بن غزیّه، در این جنگ با تمام اینها ملاقات و گفتگو به عمل آمد و معاویه به اینها گفت نزد قیس بن سعد بروید و با او صحبت کنید همگی نزد قیس آمده و گفتند: معاویه نمی خواهد ما را ناسزا گوید تو از فحش و بد گوئی خود، خود داری کن.
قیس پاسخ داد: من و یا فردی هم چون من فحش و ناسزا ندهد لکن من هیچ گاه دست از جنگ با معاویه بر نخواهم داشت تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم.
فردای آن روز لشکریان به حرکت در آمدند، قیس بن سعد گمان کرد که معاویه در بین آنها است بر مردی که شبیه معاویه بود حمله کرد و با شمشیر روپوش از روی او برگرفت و معلوم شد معاویه نیست به مردی دیگر که همانند معاویه بود حمله کرد و ضربه ای بر او وارد کرد، وقتی فهمید معاویه نیست بر گشت و با خود می گفت:

– به این مرد بد زبان و فحاش معاویه بگوئید هر چه تهدید کرده ای باد و زنده ای است که از بالای تپه ای بوزد

– تو ما را از سگ زوزه کش قبیله ات ترساندی ای فرزند خطا کاران گذشته به سوی من بیا

– هم چون پیره زنی که در شب تار زمستان از کاروان عقب افتاده و می دود تو مانند آن می دوی و راه می روی

معاویه گفت: ای مردم شام هر گاه این مرد را دیدید بدیهایش را بگوئید و به او فحش دهید (وقتی دو لشکر در مقابل هم صف آرائی کردند معاویه او و سایر انصار را به الفاظ بسیار رکیک و زشتی فحش داد و ناسزا گفت) «1» تعمان و مسلمه غضبناک شده بر معاویه پرخاش کردند ولی معاویه همین که دید میخواهند به طرف قوم خود بروند آنان را راضی کرد و از خود خوشنود ساخت.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 131

متن عربی

و روی نصر فی کتابه «2» (ص 227- 240): إنَّ معاویة دعا النعمان بن بشیر بن سعد الأنصاری، و مسلمة بن مخلَّد الأنصاری و لم یکن معه من الأنصار غیرهما، فقال: یا هذان لقد غمّنی ما لقیت من الأوس و الخزرج، صاروا واضعی سیوفهم علی عواتقهم یدعون إلی النزال، حتی و اللَّه جبّنوا أصحابی: الشجاع و الجبان، و حتی و اللَّه ما أسأل عن فارس من أهل الشام إلّا قالوا: قتلته الأنصار، أما و اللَّه لألقینّهم بحدّی و حدیدی، و لأُعَبِّئنَّ لکل فارس منهم فارساً ینشب «3» فی حلقه، ثمّ لَأَرْمِیَنّهم بأعدادهم من قریش رجالًا لم یغذُهم التمر و الطُفیشل «4». یقولون: نحن الأنصار، قد و اللَّه آووا و نصروا و لکن أفسدوا حقّهم بباطلهم!

فغضب النعمان، فقال: یا معاویة لا تلومنَّ الأنصار بسرعتهم فی الحرب، فإنَّهم کذلک کانوا فی الجاهلیّة، فأمّا دعاؤهم إلی النزال فقد رأیتهم مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، و أمّا لقاؤک إیّاهم فی أعدادهم من قریش، فقد علمتَ ما لَقِیَتْ قریش منهم، فإن أحببت أن تری فیهم مثل ذلک آنفاً، فافعل، و أمّا التمر و الطُفیشل: فإنَّ التمر کان لنا فلمّا أن ذقتموه شارکتمونا فیه، و أمّا الطُفیشل: فکان للیهود فلمّا أکلناه غلبناهم علیه کما غلبت قریشٌ علی سَخینة «5» ثمَّ تکلّم مسلمة بن مخلد- إلی أن قال:

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 131

و انتهی الکلام إلی الأنصار، فجمع قیس بن سعد الأنصاری الأنصار، ثمّ قام خطیباً فیهم فقال: إنَّ معاویة قد قال ما بلغکم و أجاب عنکم صاحبکم، فلعمری لئن غظتم معاویة الیوم لقد غظتموه بالأمس، و إن وَتَرْتموه فی الإسلام لقد وَتَرْتموه فی الشرک، و ما لکم إلیه من ذنب أعظم من نصر هذا الدین الذی أنتم علیه، فجدّوا الیوم جدّا تنسونه به ما کان أمس، و جدّوا غداً جدّا تنسونه به ما کان الیوم، و أنتم مع هذا اللواء الذی کان یقاتل عن یمینه جبرئیل و عن یساره میکائیل، و القوم مع لواء أبی جهل و الأحزاب، و أمّا التمر فإنّا لم نغرسه و لکن غَلَبنا علیه من غرسه، و أمّا الطُفیشل فلو کان طعامنا لَسُمّینا به کما سُمّیت قریش: السخینة. ثمّ قال قیس بن سعد فی ذلک:

یا ابن هندٍ دعِ التوثّبَ فی الحر             بِ إذا نحنُ فی البلادِ نأینا «1»

نحن من قد رأیتَ فادنُ إذا             شئتَ بمن شئتَ فی العَجاجِ إلینا

إن برَزْنا بالجمعِ نلقَکَ فی الجم             عِ و إن شئتَ محضةً أسْرَیْنَا

فالْقَنا فی اللفیفِ نَلْقَکَ فی الخز             رجِ تدعو فی حربنا أبَوَینا

أیَّ هذین ما أردتَ فَخُذْهُ             لیس منّا و لیس منک الهُوینا

ثمَّ لا یُنزعُ العجاجةُ حتی             تنجلی حربُنا لنا أو علینا

لیتَ ما تطلبُ الغَداةَ أتانا             أنعمَ اللَّه بالشهادةِ عَیْنا

إنَّنا إنَّنا الذینَ إذا الفت             حَ شَهِدْنا و خیبراً و حُنینا

بعد بدرٍ و تلک قاصمةُ الظّهرِ             و أُحدٍ و بالنضیرِ ثنینا

یومَ الاحزابِ فیه قد علم النا             سُ شُفینا من قبلکمْ و اشتفینا

 

فلمّا بلغ معاویة شعره، دعا عمرو بن العاص، فقال: ما تری فی شتم الأنصار؟ قال: أری أن توعد و لا تشتم، ما عسی أن تقول لهم؟ إذا أردت ذمّهم، ذُمّ

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 132

أبدانهم و لا تذمَّ أحسابهم.

قال معاویة: إنَّ خطیب الأنصار قیس بن سعد یقوم کلَّ یوم خطیباً و هو و اللَّه یرید أن یفنینا غداً إن لم یحبسه عنّا حابس الفیل، فما الرأی؟ قال: الرأی التوکّل و الصبر.

فأرسل معاویة إلی رجال من الأنصار فعاتبهم، منهم: عقبة بن عمرو، و أبو مسعود، و البراء بن عازب، و عبد الرحمن بن أبی لیلی، و خزیمة بن ثابت، و زید بن أرقم، و عمرو بن عمرو، و الحجّاج بن غُزیّة. و کانوا هؤلاء یُلقون فی تلک الحرب، فبعث معاویة بقوله: لتأتوا قیس بن سعد. فمشوا بأجمعهم إلی قیس، فقالوا: إنَّ معاویة لا یرید شتمنا فکُفَّ عن شتمه. فقال: إنَّ مثلی لا یَشْتُمْ، و لکنّی لا أکفُّ عن حربه حتی ألقی اللَّه.

و تحرّکت الخیل غُدوةً، فظنَّ قیس بن سعد أنَّ فیها معاویة، فحمل علی رجل یشبهه فقنّعه بالسیف، فإذا غیر معاویة، و حمل الثانیة علی آخر یشبهه أیضاً فضربه، ثمَّ انصرف و هو یقول:

قولوا لهذا الشاتمی معاویه             إنْ کلُّ ما أوعدتَ ریحٌ هاویه

خوّفتنا أکْلُبَ قومٍ عاویه             إلیَّ یا ابن الخاطئین الماضیه

تُرقِلُ إرقالَ العجوزِ الخاویه «1»             فی أثَرِ الساری لیالی الشاتیه

 

فقال معاویة: یا أهل الشام، إذا لقیتم هذا الرجل فأَخبروه بمساویه.

 (فلمّا تحاجز الفریقان شتمه معاویة شتماً قبیحاً و شتم الأنصار) «2»، فغضب النعمانُ و مَسلمة علی معاویة، فأرضاهما بعد ما همّا أن ینصرفا إلی قومهما.