logo-samandehi

احتجاج قیس بن سعد با نعمان بن بشیر انصاری

( در جنگ صفین ) معاویه از نعمان درخواست کرد که نزد قیس رفته و او را سرزنش و توبیخ نماید و پیشنهاد آشتی به او دهد، نعمان از حضور معاویه بیرون آمد و بین دو لشکر قرار گرفت و فریاد زد ای قیس؟ من نعمان بن بشیر هستم.
قیس گفت: هان چه خبر است ای نعمان بن بشیر؟ چه میخواهی؟.
نعمان گفت: ای قیس آن کس که شما را به انچه برای خود خواسته دعوت می کند میخواهد بشما خدمتی کند.
ای توده انصار آیا شما خود نمی دانید که در مورد مخالفت با عثمان و کشتن او دچار اشتباه شدید و یاران او را در روز جنگ جمل کشتید و اسبان و سپاهیان خود را بر روی مردم شام تاختید و در روزجنگ صفین به آنها حمله نمودید؟ شما که عثمان را تنها گذاشتید و او را ذلیل و بی کس نمودید اگر امروز با علی آن چنان کنید تازه کاری مساوی آن کار انجام داده و یک عمل در مقابل یک عمل قرار می گیرد، لکن شما دست از حق برداشته اید و بیاری باطل شتافته و کمک به او می کنید، شما به این راضی نشوید که هم چون بقیه مردم باشید تا آنجا که در میدان جنگ پی بحقیقت برده و خود بمبارزه و جنگ دعوت شوید و پیکار کنید ولی هیچ ناراحتی بر علی نرسیده و شما هستید که مصیبت ها را بر او سبکنموده و او به استراحت پرداخته و بار مصیبت را باید شما بکشید و در انتظار پیروزی که بشما وعده داده است بنشینید و فداکاری ها نمائید. جنگ از دست ما و شما چه عزیزانی را گرفته که شما خود بهتر میدانید نسبت به بقیه از خدا بترسید و پرهیزکاری را پیشه خود سازید.
قیس از سخنان نعمان خندید و چنین گفت: فکر نمی کردیم ای نعمان که چنین جراتی داشته باشی که این سخنان را بر زبان جاری سازی، آنکس که بخود خیانت نموده برادرش را نصیحت نمی کند. بخدا سوگند تو خود را گول زده ای و گمراه و گمراه کننده هستی.
اما این که نام عثمان را بردی اگر شنیدن اخبار تو را کفایت کند و به هر خبری گوش فرا میدهی، یک خبر هم از من بگیر و بشنو: عثمان را کسانی کشتند که تو از آنان بهتر نیستی و افرادی او را تنها گذاشتند و ذلیلش کردند که مسلما از تو بهتر هستند.
و اما اصحاب جمل، بدان جهت باآنان جنگیدیم که پیمان خلافت و بیعتی را که با خلیفه نموده بودند شکستند و بعهد خود وفا ننمودند و اما معاویه بخدا سوگند که اگر تمام اعراب دور او را بگیرند انصار با او خواهند جنگید.
و اما اینکه گفتی، هم چون بقیه مردم نیستیم، ما در جنگ آنطور خواهیم جنگید که در رکاب رسول خدا می جنگیدیم، از شمشیرها با صور خود و از نیزه ها با گلوگاه خود نگهداری و حفاظت می کنیم تا آنجا که حق بیاید و دستور خدا آشکار گردد گرچه آنان دلشان نخواهد. و لکن ای نعمان بنگر در همراهان معاویه جز عده افراد آزاد شده و یا بیابانی و یا چند نفری از مردم یمن که فریب خورده و داخل سپاهیان او شده اند می بینی؟
ببین که مهاجران و انصار و پیروان آنها که به یکی از انان تبعیت کرده اند رضی الله عنهم کدام طرف هستند و ببین که با معاویه از انصار رسول خدا جز تو و رفیق کوچکت ( مسلمه بن مخلد انصاری) کسی دیگر هست؟
بخدا سوگند شما دو نفر نه در جنگ بدر و احد بودید و نه سابقه ای در دین اسلام دارید و نه آیه ای از قرآن در شان شما نازل شده و نه آشنائی با قرآن دارید بجان خودم قسم اگر تو هماکنون ما را فریب داده و بما خیانت کردی پدرت نیز بما خیانت کرد و سپس این شعر را گفت:
و الراقصات بکل اشعث اغبر
خوص العیون تحثها الرکبان
قسم به شترانی که در راه زیارت حرم، حاجیان خاک آلوده را بر پشت خود میبرند که چشمها در حدقه فرو رفته و با اینحال سواران مهمیز میزنند و شتران را بتاخت وا میدارند.
ماابن المخلد ناسیا اسیافنا
عمن نحاربه و لا النعمان
نه فرزند مخلد جلو شمشیر مارا از آنکس که میخواهیم با او بجنگیم میگیرد و نه نعمان.
ترکا العیان و فی العیان کفایه
لو کان ینفع صاحبیه عیان
آنچه را که واضح و آشکار بود ترک نمودندو در آن امر واضح کفایت بود و خود بس بود اگر این دو نفر دوستان را امر واضح و
آشکار مفید باشد.
بعد از این رویدادها امیر المومنین قیس را نزد خود طلبیده و اورا تمجید و ستایش کرد و سمت فرماندهی و سروری انصار را باو داد.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 133

رفتن به بالا