اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

ادب و فرهنگ مجد الدین ابن جمیل

متن فارسی

شکى نیست که روشنى ادب و فرهنگ شخص، نشانه روشنى شرح حال و یا مبهم بودن آنست، ولى روزگارى بر ما گذشت با همه کوششى که درباره شرح حال این مرد بزرگ نمودیم جز همین مختصرى که ذکر کردیم نیافتیم!!

نمی‌دانیم مجموع نوشته‌ها و خطبه‌ها و دیوان شعرش چه شده؟ بى شک در دل تاریخ مدفون گردیده و از آنها جز آنچه که ذکر می‌کنیم به ما نرسیده است:
«مجد الدین محمد ابن جمیل» به جدا «ابن واصل» یاد شده نوشت که: اگر این خدمتگذار بخواهد شکر نعمت‏هاى تاج الدین را بجا آورد، چنانکه شایسته است نمی‌تواند از عهده شکرش بدر آید، و اگر بخواهد متعرض توصیف دوستى پر ارج و اخلاق حمیده و الفاظ شیرینش بشود، از بیان آن عاجز است، با اینحال وظیفه خود می‌داند که یکى از هزار آنرا با عرض معذرت بشمرد: «او قصد خانه ما کرد و با این کار منزلتم را بالا برد، اى جانم فدایش باد. هیچ گاه پیش از این چشم جهان ندیده بود که دریائى در سبوئى بگنجد.

بخدا سوگند او از دریاى بزرگى است که آبش گوارا و نسیمش در جریان است، سالکان آن از خطرش در امان و از گوهرهایش بهرمندند و عجائب آن را می‌بینند و اگر چه تو در این مقام همانند کسى هستى که «ابن قلاقس» «1» درباره‌اش گفته است: «سر انگشتان دست راستش را ببوس و بگو: یکدریا سلام بر تو باد، در تشبیه آن به دریا غلط کردم، خدایا مرا بیامرز».
خداوند این سایه گسترده و این عظمت ریشه‌دار را افزون تر کند، و روزگار را در خدمت خدمتگزاران او و دوستانش در آرد، و با بر آورده ساختن آرزوهایشان وسیله او با لطف و کرمش بهرمندشان فرماید «2».

این تنها نامه برادرانه‌اى است که از مجد الدین ابن جمیل بدست ما رسیده و از آن آگاه شده‌ایم.البته او نامه دیگرى در مورد تولیت تدریس مدرسه امام ابو حنیفه که در کنار قبرش قرار دارد نوشته است. او این نامه را هنگامى که کاتب وزارت دارائى بوده در سال 604 ه درباره «ضیاء الدین احمد بن مسعود ترکستانى حنفى» مرقوم فرموده که متن آن چنین است: «بنام خداوند بخشنده بخشایشگر، سپاس مخصوص خدائى است که با انواع نیکی‌ها و کرم شناخته شده و موصوف به نیکی‌ها و نعمت‏هاى گونه‌گون است. در بزرگى و عظمت و جاودانگى تنها است. خدائى که خانه گرامى را (بنایش محکم و شرفش بیشتر باد) به محل با عظمت و شرافت اختصاص داد و شرف بیت عتیق و بیت هاشم را یکجا به آن عنایت فرمود.

خدائى که این ایام نورانى و درخشان و دولت نیرومند پیروز را گردن بند افتخار براى آن قرار داد (تا زمانى که پرده صبح کنار می‌رود و حقیقت به آسانى آشکار می‌شود پاینده باد).
او را چنان ستایش می‌کنم که اعتراف دارم حقیقت حمدش را نمی‌توانم انجام داد و با همه کوششى که دارم جز قطره‌اى از دریاى بیکران ستایشش را نتوانم آورد، گواهى می‌دهم که معبودى جز خداى یکتا نیست، در صورتى که او از گواهى بنده‌اش بى نیاز است، و گواهى می‌دهم که محمد بنده و پیامبر اوست که طبق فرمانش سخن گفته و حقیقت را براى مردم بیان کرده است. درود خدا بر او و بر آباء و اولادش باد.

و بعد چون دانشمند بزرگوار، عالم عالیمقدار، ضیاء الدین، شمس الاسلام، رضى الدوله، عز الشریعه، علم هدایت، رئیس فریقین، تاج الملک، فخر العلماء احمد ابن مسعود ترکستانى (خداوند بر درجاتش بیافزاید) از لحاظ خانوادگى ریشه‌دارترین فرد مذهبى است و علوم اسلامى را به زیور اخلاق فاضله آراسته است و ظاهر و باطن، خلوت و جلوتش یکسان است و دست و زبانش شهادت بر امانتش می‌دهند و از عفت و پاکدامنیش امتحان به عمل آمده است و رفتارش بر اساس اخلاص و میانه‌روى است از این رو تصمیم گرفته شد به عنوان احسان به او امور مربوط به تدریس و اداره مدرسه کنار قبر ابو حنیفه به او واگذار گردد و تمام موقوفات مربوطه از یازدهم ذى القعده سال 604 ه ببعد به او سپرده شود.

او را به پرهیزگارى از خداوند متعال امر می‌کند که آن از پاکترین عوامل تقرب اولیاء و ثمربخش‏ترین خدمات صلحاء است و روشنترین چیزى است که ارباب ولایات نیاز به آنرا درک کرده‌اند و بهترین دلیل براى راههاى شایسته است و کسى که داراى چنین صفتى باشد در کارها ثابت قدم و بر همه کس برترى خواهد داشت چنانکه قرآن مجید می‌گوید: إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌقطعا گرامی‌ترین شما پیش خدا پرهیزگارترین شما است که خدا دانا و آگاه است» «1»

و اینکه به بهترین وجه و عالیترین شرائط و ضوابط تدریس کند و در این راه بهترین و روشنترین راه را برگزیند و قرائت قرآن را طبق رسمى که در ختم‏ها است در هر صبح و شام بر آن مقدم دارد و به دنبال آن درود بر محمد و آل و خلفاء راشدین بفرستد و نسبت به مقام مقدس الناصر لدین اللّه (همواره مظفر و پیروز باد) دعا نماید.

و از مسائل اعتقادى آنهائى را تدریس کند که از شبهات بدور و براى تحکیم مبانى مذهبى مفید است و به دنبال آن مسائل فرعى و مشکلات مذهبى را که براى همگان نافع است مورد بررسى قرار دهد و از مسائل خلافیه آنهائى را که مایه یکپارچگى و همبستگى پیروان مذاهب است و موجب اختلاف و شقاق نمی‌شود تدریس نماید و در جمیع حالات خدا را در نظر داشته و تنها از او در آشکار و نهان بترسد.

و در برابر این خدمت بزرگ از محصول موقوفات چنانکه براى عبد اللطیف ابن کیال بوده: در هر ماه سى قفیز گندم، و ده دینار دریافت دارد و نمازش را در مسجد جامع قصر شریف در ناحیه مربوط به اصحاب ابو حنیفه به جماعت بخواند و موقوفات را در مصارف مقرره‌اش صرف نماید و بداند که در برابر آن در پیشگاه خدا مسئول است.

و باید در آباد نگاهداشتن موقوفات و استخدام افراد دلسوز و نیکوکار براى حفظ و آباد آن کوشا باشد تا کارها روى حساب بگردد و اموال محفوظ بماند و باید هر چه زودتر در تعمیر ساختمان قبر ابو حنیفه و مدرسه‌اش و اصلاح فرش‏ها و چراغ‏ها و گرفتن خدمتکاران و وادار کردن شاگردان به درست خواندن و حفظ کتب کتابخانه و تمیز نگاهداشتن آن اقدام نماید.

و کسى حق ندارد جز بعنوان امانت و سپردن گرو کتاب‏ها را از کتابخانه بیرون ببرد، و باید این موهبت بزرگ را شکر بگذارد و انشاء اللّه در بکار بستن آنچه که در این نامه آمده است کوتاهى ننماید.

و این نامه در 23 ذى القعده سال 604 ه نوشته شده و خدا ما را کافى است و او بهترین وکیل است و درود بر پیامبر ما محمد و آل طاهرینش باد «1».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 635

متن عربی

أدب مجد الدین بن جمیل:

لا ریب فی أنَّ ضیاع أدب الأدیب من أمارات ضیاع ترجمته أو استبهامها؛ و قد غبرنا دهراً نبحث عن ترجمة هذا الأدیب الکبیر فلم نعثر إلّا على ما ذکرنا من الأخبار و السیرة المختصرة، فأین مجموع نثره و دیوان شعره و المقامات التی أنشأها؟ إنّها فی ضمیر الغیب، و لم یصل إلیّ منها إلّا ما أنا ناشره بعد هذا.

کتب مجد الدین محمد بن جمیل إلى جدّه ابن واصل المذکور:

إن أخذ الخادم فی شکر الإنعام الزینی «4» قصیرٌ عن غایته و قصر دون نهایته،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 635

و إن تعرّض لوصف تلک الخلال الشریفة، و الأخلاق اللطیفة، و الألفاظ المستعذبة المألوفة مکنوناً من عیّه، و لکنَّه نشر ما لعلّه کان مطویّا من حصره، و فیها هنة لکنّه یقول على ثقة من مسامحته:

قصدت ربعی فتعالى به             قدری فدتک النفسُ من قاصدِ

فما رأى العالمُ من قبلها             بحراً مشى قطُّ إلى واردِ

 

فللَّه هو من بحر خضمّ، عذب ماؤه، و سرى نسیماً هواؤه، فأمن سالکوه من خطره، و رأوا عجائبه و فازوا بدرره؛ و إن کنت فی هذا المقام کالمنافس على قول ابن قلاقس «1»:

قبِّل بنانَ یمینه             و قل السلام علیک بحراً

و غلطتُ فی تشبیهه             بالبحر اللهمَّ غفراً

 

و اللَّه تعالى یسبغ الظلّ الظلیل، و یبقی ذلک المجد الأثیل، و یستخدم الدهر لخدمه و محبّیه، و یمتِّعهم ببلوغ الآمال منه و فیه بمنّه و کرمه «2».

هذه هی الرسالة الإخوانیّة الوحیدة التی عثرت علیها لمجد الدین بن جمیل؛ و له توقیع کتبه فی سنة (604) أیّام کان کاتباً فی المخزن، فی تولیة ضیاء الدین أحمد بن مسعود الترکستانی الحنفی التدریس بمدرسة الإمام أبی حنیفة المجاورة لقبره یومذاک، قال فیه:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الحمد للَّه المعروف بفنون المعروف و الکرم، الموصوف

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 636

بصنوف الإحسان و النعم، المتفرِّد بالعظمة و الکبریاء و البقاء و القدم، الذی اختصَّ الدار العزیزة- شیّد اللَّه بناها، و أشاد مجدها و علاها- بالمحلِّ الأعظم و الشرف الأقدم، و جمع لها شرف البیت العتیق ذی الحرم، إلى شرف بیت هاشم الذی هشم، جاعل هذه الأیّام الزاهرة الناضرة، و الدولة القاهرة الناصرة، عقداً فى جید مناقبها، و حلیّا یجول على ترائبها، أدامها اللَّه تعالى ما انحدر لثام الصباح، و برح خفاء براح.

أحمده حمد معترفٍ بتقصیره عن واجب حمده، مغترف من بحر عجزه مع بذل وسعه و جهده، و أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له، و هو الغنیّ عن شهادة عبده؛ و أشهد أنّ محمداً عبده و رسوله الذی صدع بأمره، و جاء بالحقِّ من عنده، صلّى اللَّه علیه صلاةً تتعدّى إلى أدنى ولده و أبعد جدِّه، حتى یصل عقبها إلى أقصى قصیّه و نزاره و معدّه.

و بعد؛ فلمّا کان الأجلّ السیّد الأوحد العالم ضیاء الدین، شمس الإسلام، رضیّ الدولة، عزّ الشریعة، علم الهدى، رئیس الفریقین، تاج الملک، فخر العلماء، أحمد بن مسعود الترکستانی- أدام اللَّه علوّه- ممّن أعرق فی الدین منسبه، و تحلّى بعلوم الشریعة أدبه، و استوى فی الصحّة مغیبه و مشهده، و شهد له بالأمانة لسانه و یده، و کشف الاختبار منه عفّةً و سداداً، و أبت مقاصده إلّا أناة و اقتصاداً، رأى الإحسان إلیه و التعویل علیه فی التدریس بمشهد أبی حنیفة- رحمة اللَّه علیه- و مدرسته، و أسند إلیه النظر فی وقف ذلک أجمع لاستقبال حادی عشری ذی القعدة سنة أربع و ستمائة الهلالیّة و ما بعدها و بعدها، و أمر بتقوى اللَّه- جلّت آلاؤه و تقدّست أسماؤه- التی هی أزکى قربات الأولیاء، و أنمى خدمات النصحاء، و أبهى ما استشعره أرباب الولایات، و أدلّ الأدلّة على سُبل الصالحات، و فاعلها بثبوت القدم خلیق، و بالتقدیم جدیر، قال اللَّه تعالى: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ) «1».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 637

و أن یذکر الدرس على أکمل شرائط و أجمل ضوابط، مواظباً على ذلک، سالکاً فیه أوضح المسالک، مقدّماً علیه تلاوة القرآن المجید على عادة الختمات فی البکر و الغدوات، متّبعاً ذلک بتمجید آلاء اللَّه و تعظیمها، و الصلاة على نبیّه- صلّى اللَّه علیه- صلاة یضوع أرج نسیمها، شافعاً ذلک بالثناء على الخلفاء الراشدین و الأئمّة المهدیّین- صلوات اللَّه علیهم أجمعین- و الإعلان بالدعاء للمواقف الشریفة المقدّسة النبویّة الإمامیّة الطاهرة الزکیّة المعظّمة المکرّمة الممجّدة الناصرة لدین اللَّه تعالى، لا زالت منصورة الکتب و الکتائب، منشورة المناقب، مسعودة الکواکب و المواکب، مسودّة الأهب، مبیضّة المواهب، ما خطب إلى جموع الأکابر، و على فروع المنابر، خطیب و خاطب، و أن یذکر من الأصول فصلًا یکون من سهام الشّبه جُنّة، و لنصر الیقین مظنّة، متّبعاً من المذهب و مفرداته و نکته و مشکلاته ما ینتفع به المتوسط و المبتدی، و یتبیّنه و یستضی‏ء به المنتهی، و لیذکر من المسائل الخلافیّة ما یکون داعیاً إلى وفاق المعانی و العبارات، هادیاً لشوارد الأفکار إلى موارد المنافسات، ناظماً عقود التحقیق فی سلوک المحاققات «1»، مصوّباً أسنّة البدیهة إلى ثغر الأناة، معتصماً فی جمیع أمره بخشیة اللَّه و طاعته، مستشعراً ذلک فی علنه و سریرته.

و المفروض له عن هذه الخدمة فی کلّ شهر للاستقبال المقدّم ذکره من حاصل الوقف المذکور لسنة تسع و تسعین الخراجیّة، و ما یجری مجراها من هلالیّة و ما بعدها، أُسوةً بما کان لعبد اللطیف ابن الکیّال، من الحنطة کیل البیع ثلاثون قفیزاً، و من العین الإمامیّة عشرة دنانیر، یتناول ذلک شهراً فشهراً، مع الوجوب و الاستحقاق للاستقبال المقدّم ذکره من حاصل الوقف المعیّن للسنة المبیّنة الخراجیّة و ما بعدها، بموجب ما استؤمر فیه من المخزن المعمور- أجلّه اللَّه تعالى- و إذن: فلیجر

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 638

على عادته المذکورة و قاعدته، و لتکن صلاته و جماعته فی جامع القصر الشریف «1» فی الضفّة التی لأصحاب أبی حنیفة- رحمة اللَّه علیه- و لیصرف حاصل الوقوف المذکورة فی سبلها بمقتضى شرط الواقف المذکور فی کتاب الوقفیّة، من غیر زیادة فیها و لا عدول عنها و لا حذف شی‏ء منها، عالماً أنّه مسؤول فی غده عن یومه و أمسه، و إنّ أفعال المرء صحیفة له فی رمسه.

و لیبذل جهده فی عمارة الوقوف المذکورة و استنمائها، و استثمار حاصلها و ارتفاعها، مستخیراً من یستخدمه فیها من الأجلاد الأُمناء ذوی العفّة و الغناء، متطلّعاً إلى حرکاتهم و سکناتهم، مؤاخذاً لهم على ما لعلّه یتّصل به من فرطاتهم، لتکون الأحوال متّسقة النظام، و المال محروساً من الانثلام، و لیبتدئ بعمارة المشهد و المدرسة المذکورین، و إصلاح فرشها و مصابیحها، و أخذ القوّام على الخدمة بها، و إلزام المتفقّهة بملازمة الدروس و تکرارها، و إتقان المحفوظات و إحکامها، و لیثبت بخزانة الکتب من المجلّدات و غیرها، معارضاً ذلک بفهرسته متطلّبا ما عساه قد شذّ منها، و لیأمر خازنها بعد استصلاحه بمراعاتها و نفضها فی کلّ وقت و مرمّة شعثها، و أن لا یخرج منها إلّا إلى ذی أمانة، مستظهراً بالرهن عن ذلک، و لیتلقّ هذه الموهبة بشکر یرتبطها و یدبّر أخلافها، و اجتهاد یضبطها و یؤمن إخلافها، و لیعمل بالمحدود له فی هذا المثال من غیر توقّف فیه بحال إن شاء اللَّه تعالى. و کتب لسبع بقین من ذی القعدة من سنة أربع و ستمائة، و حسبنا اللَّه و نعم الوکیل و صلّى اللَّه على نبینا محمد و آله الطاهرین الأکرمین و سلّم «2».