اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ خرداد ۱۴۰۳

اذان و اقامه گفتن معاویه برای نماز عیدین

متن فارسی

بدعت اذان گفتن برای نماز عید
شافعی در کتاب «الأم» از قول زهری این روایت را ثبت کرده که «در نماز دو عید (فطر و قربان) برای پیامبر (ص) و ابو بکر اذان گفته نشد و نه برای عمر و عثمان تا آنکه این را معاویه در شام بدعت گذاشت و سپس حجاج در مدینه وقتی استاندارش شد». «2»
ابن حزم در «المحلی» می نویسد: «امویان این را که دیر به نماز عید بروند و خطبه را پیش از نماز بخوانند، و اذان و اقامه را بدعت گذاشتند». «3»
در «بحر الزخار» چنین آمده: «بنابر آنچه گذشت نماز عید فطر و قربان نه اذان دارد و نه اقامه، و اختلافی در این نیست که آن من در آوردی و ساختگی
است. به موجب روایت سعید بن مسیب آن را معاویه ساخته است و به موجب روایت ابن سیرین آن را مروان ساخته است و حجاج از او پیروی کرده است و به موجب روایت ابو قلابه در حقیقت ابن زبیر از خود در آورده و ساخته است.
بنابر فرمایش پیامبر (ص) که «… بدترین آنها از خود آورده ها و ساختگی آن است» که از خود در آورده و ساخته ای بدعت است. برای نماز عید باید چنین بانگ در دهند که «الصلاة جامعة».» «1»
ابن حجر در «فتح الباری» چنین می نویسد: «درباره این که چه کسی نخست اذان گفتن در نماز عید را باب کرده اختلاف است. ابن ابی شیبه با سندی صحیح از سعید بن مسیب نقل می کند که او معاویه بوده است. شافعی از ثقه از زهری مثل آن آورده است. ابن منذر از حصین بن عبد الرحمن روایت می کند که اولین کسی که آن را پدید آورد زیاد بود در بصره. داودی می گوید: اولین کسی که آن را باب کرد مروان بود.
همه این اقوال و روایات منافاتی با این ندارد که معاویه آنرا بدعت نهاده باشد چنانکه در مسأله پیش انداختن خطبه بر نماز بیان کردیم.» «2» و در مسأله پیش انداختن خطبه بر نماز می نویسد: «این دو روایت با روایت مربوط به مروان مغایرتی ندارد زیرا مروان و زیاد هر دو استاندار معاویه بوده اند و آن روایات چنین تفسیر و توجیه می شود که معاویه این کار را بدعت گذاشته و شروع کرده باشد و استاندارانش از او پیروی نموده باشند.» «3»
قسطلانی در «ارشاد الساری» می نویسد: «نخستین کسی که اذان را در نماز عید بدعت نهاد معاویه بود، و این را ابن ابی شیبه با سندی صحیح روایت کرده است. شافعی در روایتش این افزوده را دارد که چون حجاج استاندار مدینه شد آن (یعنی اذان نماز عید) را پیش گرفت. بروایت ابن منذر چون زیاد استاندار بصره شد … بنا بروایت داودی، مروان آن را بدعت نهاد. بنا بروایت ابن حبیب،
هشام بدعت نهاد. و بروایت دیگری از ابن منذر، عبد اللّه بن زبیر بدعت نهاد.» «1»
زرقانی در «شرح موطأ» «2» همین گونه می نویسد.
سیوطی در «اوائل» می نویسد: «اذان گفتن در نماز فطر و قربان را بنو مروان باب کردند. این مطلب را ابن ابی شیبه از قول ابی سیرین «3» ثبت کرده است. همو از قول سعید بن مسیب چنین ثبت کرده که اولین کسی که اذان گفتن در نماز فطر و قربان را بدعت نهاد معاویه بود. و از قول حصین چنین ثبت کرده که اولین کسی که در عید اذان گفت زیاد بود.» «4»
شوکانی در «نیل الاوطار» می نویسد: «ابن قدامه در کتاب «مغنی» می گوید:
درباره ابن زبیر روایت شده که وی اذان و اقامه گفته است. و گفته اند: اولین کسی که در عید فطر و قربان اذان گفت زیاد بود. ابن ابی شیبه در کتاب «مصنف» با سندی صحیح از قول ابن مسیب چنین آورده که اولین کسی که اذان گفتن در عید را بدعت نهاد معاویه بود». «5»
آنچه مسلم است و ائمه مذاهب بر آن اتفاق دارند این است که اذان و اقامه گفتن جز در نمازهای معین جایز نیست. شافعی در کتاب «الأم» می نویسد:
«اذان جز برای نمازهای معین نیست. زیرا ما ندیده ایم که برای پیامبر خدا (ص) جز به هنگام نمازهای معین اذان گفته باشند. بهتر این است که پیشنماز به مؤذن دستور دهد که در اعیاد و نمازهای جماعت که مردم جمع میشوند بگوید: الصلاة جامعة. یا بگوید: وقت نماز در رسید. و اگر بگوید: بیائید برای نماز، عیبی ندارد. و اگر بگوید: حی علی الصلاة، اشکالی ندارد گر چه چون جزو اذان است بهتر آن که از گفتنش خودداری شود …» «6» مالک در «موطأ» می گوید: «از چندین
نفر از دانشمندان شنیده ام که گفته اند: در عید فطر و در عید قربان از زمان رسول خدا (ص) تا امروز بانگ دادن و اقامه وجود نداشته است.» و می گوید: «این سنتی است که در میان ما بر سر آن اختلافی وجود ندارد.» «1» شوکانی در «نیل الاوطار» می نویسد: «احادیثی که در این موضوع هست دلالت بر این معنا دارد که اذان و اقامه گفتن در نماز عیدین نامشروع است. عراقی می گوید: همه علما طبق این عمل کرده اند. ابن قدامه در کتاب «مغنی» می گوید: در این باره کسی که نظرش قابل اهمیت و اعتنا باشد نظری بر خلاف نداده است.» «2»
درباره راهنمائی رسول اکرم (ص) در مورد نماز عید فطر و قربان، و این که حضرتش نماز عید را بدون اذان و اقامه برگزار می کرده روایات و احادیث بسیار هست که چند تائی را می آوریم:
1- جابر بن عبد اللّه انصاری می گوید: «روزی عیدی با پیامبر (ص) بودم.
نخست و پیش از خطبه، نماز را شروع کرد بدون اذان گفتن و اقامه. بعد برخاسته به بلال تکیه زد و به پرهیزگاری و خدا ترسی امر کرد و به فرمانبرداری (از تعالیم الهی) برانگیخت و مردم را پند و اندرز داد و آنگاه برفت پیش زنان و ایشان را پند و اندرز گفت و موعظه فرمود.» «3»
2- جابر بن سمره می گوید: «چندین بار- نه یک بار و دو بار- با پیامبر (ص) نماز عید خواندم بدون اذان و اقامه بود.» «4»
3- ابن عباس و جابر بن عبد اللّه انصاری می گویند: «در عید فطر و عید
قربان اذان گفته نمی شد» «1».
4- ابن عباس می گوید: «پیامبر خدا (ص) نماز عید را بدون اذان و اقامه خواند، و ابو بکر و عمر یا عثمان (یحیی که این را از ابن عباس روایت کرده شک دارد در کلمه عثمان)» «2»
5- عبد الرحمن بن عباس می گوید: «مردی از ابن عباس پرسید: نماز عیدی را با رسول خدا (ص) بوده ای؟ گفت: آری، و اگر به نزد حضرتش گرامی نمی بودم نمی توانستم از کودکی در نمازش حضور یابم. پیامبر خدا (ص) آمد به نزدیک پرچمی که بر کنار خانه کثیر بن صلت بود و آنجا نماز خواند و سپس خطبه خواند. و ابن عباس هیچ از اذان و اقامه نگفت.» «3»
6- عطاء از قول جابر می گوید: «در نماز عید فطر چه وقتی پیشنماز برای نماز بیرون می آید و چه پس از آن اذان گفتن نیست و نه اقامه و نه بانگ دادن و نه هیچ چیز، در آنروز نه بانگ دادن هست و نه اقامه.» «4»
7- عبد اللّه بن عمر می گوید: «روز عیدی رسول خدا (ص) بیرون آمد و نماز خواند بی اذان و بی اقامه.» «5»
8- سعد بن ابی وقاص می گوید: «پیامبر (ص) بدون اذان و اقامه نماز خواند.» «6»
9- براء بن عازب می گوید: «رسول خدا (ص) در عید قربان بی اذان و اقامه نماز خواند.» «1»
10- ابو رافع می گوید: «پیامبر (ص) پیاده برای نماز عید می رفت بی اذان و اقامه،» «2»
11- عطاء می گوید: «ابن عباس به ابن زبیر- ابتدائی که برای او بیعت گرفته شده بود- پیغام فرستاد که برای نماز عید فطر اذان گفته نمی شد بنابر این تو هم برای آن اذان نگو. و در آن روز ابن زبیر برای نماز عید اذان نگفت.» «3»
این شریعت خدا است و دستوری که برای نماز عیدین داده، و در دوره پیامبر (ص) به عمل درآمده و نیز در دوره ابو بکر و عمر و پس از آن ادامه یافته تا آنکه این موجود منافق بدعتش را پدید آورده و چیزی در دین وارد کرده که از دین و شریعت نیست، و بدیهی است که سرنوشت او و کار بدعت آمیزش و هر که بآن عمل کرده در افتادن به دوزخ است، و امت برستاخیز روزگاری سیاه از اثر بدعتگزاری معاویه خواهد داشت همانسان که از دست وی در دنیا تیره بخت بوده است. چه خلیفه ای است این که برای قوم خویش در دنیا و آخرت تیره بختی و بدحالی ببار می آورد! این بدعتش مثل دیگر بدعت هایش حکایت از آن می کند که شریعت و احکام دین را بچیزی نمی شمرد، و به تعالیم و سنن آن پایبند نبوده است و هر جور که دلش می خواسته و با تمنیات و تمایلاتش جور می آمده عمل می کرده و باکی از این نداشته که کارش با سنت و دین مطابقت می نماید یا نه. مثلا پنداشته اگر پیش از نماز عید اذان بگویند تشویق به اجتماع و وحدت صفوف شده و شکوه و رونقی بیشتر به نماز عید داده است، و از یاد برده و ندانسته که دین خدا و احکامش را با چنین ملاک ها و قیاس ها نمی سنجند و بنیاد احکام را مصالح و حکمتهائی تشکیل می دهد که جز خدا کسی از آن آگاه نیست، و اگر در اذان گفتن پیش از نماز عید مصلحت و حکمتی
نهفته بود بی گمان پیامبر عالی مقام (ص) از طریق وحی خبردار می شد و مأمور ابلاغش به خلق و اجرایش، بگذار معاویه در منجلاب تخیلات گمراهانه و بدکاری هایش بلولد و از پی ناروائی ها بدود، خدا از حرکاتش با خبر است و از سرنوشت و سرانجامش.

      الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 274

متن عربی

4- أُحدوثة الأذان فی العیدین

أخرج الشافعی فی کتاب الأُمّ «2» (1/208) من طریق الزهری قال: لم یؤذّن للنبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و لأبی بکر و لا لعمر و لا لعثمان فی العیدین، حتی أحدث ذلک معاویة بالشام، فأحدثه الحجّاج بالمدینة حین أُمّر علیها.

و فی المحلّی لابن حزم (5/82): أحدث بنو أُمیّة تأخیر الخروج إلی العید، و تقدیم الخطبة قبل الصلاة و الأذان و الإقامة.

و فی البحر الزخّار (3/58): لا أذان و لا إقامة لها- لصلاة العیدین- لما مرّ، و لا خلاف أنّه محدث (یب) «3»، أحدثه معاویة (ابن سیرین) بل مروان و تبعه الحجّاج (أبو قلابة) بل ابن الزبیر، و المحدث بدعة لقوله صلی الله علیه و آله و سلم: فهو ردّ و شرّها محدثاتها. و ینادی لها: الصلاة جامعة.

و فی فتح الباری لابن حجر «4» (2/362): اختُلف فی أوّل من أحدث الأذان فیها، فروی ابن أبی شیبة بإسناد صحیح، عن سعید بن المسیّب أنّه معاویة، و روی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 274

الشافعی عن الثقة، عن الزهری مثله، و روی ابن المنذر عن حصین بن عبد الرحمن، قال: أوّل من أحدثه زیاد بالبصرة. و قال الداودی: أوّل من أحدثه مروان، و کلّ هذا لا ینافی أنّ معاویة أحدثه کما تقدّم فی البداءة بالخطبة.

و قال فیما أشار إلیه فی البداءة بالخطبة: لا مخالفة بین هذین الأثرین و أثر مروان، لأنّ کلّا من مروان و زیاد کان عاملًا لمعاویة، فیحمل علی أنّه ابتدأ ذلک و تبعه عمّاله «1».

و قال القسطلانی فی إرشاد الساری «2» (2/202)، أوّل من أحدث الأذان فیها معاویة. رواه ابن أبی شیبة «3» بإسناد صحیح، زاد الشافعی «4» فی روایته: فأخذ به الحجّاج حین أمّر علی المدینة، أو زیاد بالبصرة، رواه ابن المنذر، أو مروان قاله الداودی، أو هشام قاله ابن حبیب، أو عبد اللَّه بن الزبیر، رواه ابن المنذر أیضا. و یوجد فی شرح الموطّأ للزرقانی «5» (1/323) نحوه.

و فی أوائل السیوطی (ص 9): أوّل من أحدث الأذان فی الفطر و الأضحی بنو مروان. أخرجه ابن أبی شیبة، عن أبی سیرین «6»، و أخرج أیضاً عن ابن المسیّب قال: أوّل من أحدث الأذان فی العیدین معاویة، و أخرج عن حصین قال: أوّل من أذّن فی العید زیاد.

و فی نیل الأوطار للشوکانی «7» (3/364): قال ابن قدامة فی المغنی «8»: روی عن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 275

ابن الزبیر: أنّه أذّن و أقام، و قیل: إنّ أوّل من أذّن فی العیدین زیاد. و روی ابن أبی شیبة فی المصنّف «1» بإسناد صحیح عن ابن المسیّب قال: أوّل من أحدث الأذان فی العید معاویة.

قال الأمینی: إنّ من المتسالم علیه عند أئمّة المذاهب عدم مشروعیّة الأذان و الإقامة إلّا للمکتوبة فحسب، قال الشافعی فی کتابه الأُمّ «2» (1/208): لا أذان إلّا للمکتوبة، فإنّا لم نعلمه أُذّن لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم إلّا للمکتوبة، و أحبّ أن یأمر الإمام المؤذّن أن یقول فی الأعیاد و ما جمع الناس له من الصلاة: الصلاة جامعة. أو: إن الصلاة. و إن قال: هلمّ إلی الصلاة، لم نکرهه و إن قال: حیّ علی الصلاة. فلا بأس، و إن کنت أُحبّ أن یتوقّی ذلک لأنّه من کلام الأذان… إلخ.

و من مالک فی الموطّأ «3» (1/146): أنّه سمع غیر واحد من علمائهم یقول: لم یکن فی عید الفطر و لا فی الأضحی نداء و لا إقامة منذ زمان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم إلی الیوم، قال مالک: و تلک السنّة التی لا اختلاف فیها عندنا.

و قال الشوکانی فی نیل الأوطار «4» (3/364): أحادیث الباب تدلّ علی عدم شرعیّة الأذان و الإقامة فی صلاة العیدین، قال العراقی: و علیه عمل العلماء کافّة. و قال ابن قدامة فی المغنی «5»: و لا نعلم فی هذا خلافاً ممّن یعتدّ بخلافه.

و قد تضافرت الأخبار الدالّة علی هدی الرسول الأعظم فی صلاة العیدین، و أنّه صلی الله علیه و آله و سلم صلّاها بغیر أذان و لا إقامة، و إلیک جملة منها:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 276

1-

عن جابر بن عبد اللَّه: شهدت مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم یوم العید فبدأ بالصلاة قبل الخطبة بغیر أذان و لا إقامة، تم قام متوکّئاً علی بلال فأمر بتقوی اللَّه، و حثّ علی الطاعة و وعظ الناس و ذکّرهم، ثم مضی حتی أتی النساء فوعظهنّ و ذکّرهنّ.

صحیح البخاری مختصراً (2/111)، صحیح مسلم (3/18)، سنن النسائی (3/163)، سنن الدارمی مختصراً و مفصّلًا (1/375، 377)، و أخرجه بلفظ قریب من هذا من طریق ابن عباس فی (ص 376، 378)، زاد المعاد لابن القیّم (1/173) «1».

 

2-

عن جابر بن سمرة: صلّیت مع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم العید غیر مرّة و لا مرّتین بغیر أذان و لا إقامة.

صحیح مسلم (3/29)، سنن أبی داود (1/179)، جامع الترمذی (3/4)، مسند أحمد (5/92، 94، 95، 98، 107) بألفاظ شتّی، سنن البیهقی (3/284)، فتح الباری (2/362) «2».

 

3- عن ابن عبّاس و جابر قالا: لم یکن یؤذّن یوم الفطر و لا یوم الأضحی.

صحیح البخاری (2/111)، صحیح مسلم (3/19)، جامع الترمذی (3/4)، المحلّی لابن حزم (5/85)، سنن النسائی (3/182)، سنن البیهقی (3/284) «3».

4-

عن ابن عباس: أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم صلّی العید بلا أذان و لا إقامة،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 277

و أبا بکر، و عمر أو عثمان. شکّ یحیی «1».

سنن أبی داود (1/179)، سنن ابن ماجة (1/386)، قال الزرقانی فی شرح الموطّأ (1/323): إسناده صحیح.

5-

عن عبد الرحمن بن عابس قال: سأل رجل ابن عبّاس: أشهدت العید مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟ قال: نعم و لولا منزلتی منه ما شهدته من الصغر، فأتی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم الْعَلَمَ الذی عند دار کثیر بن الصلت، فصلّی ثم خطب، و لم یذکر أذاناً و لا إقامة.

سنن أبی داود «2» (1/179).

 

6- عن عطاء، أخبرنی جابر: أن لا أذان لصلاة یوم الفطر حین یخرج الإمام، و لا بعد ما یخرج، و لا إقامة و لا نداء و لا شی ء، لا نداء یومئذٍ و لا إقامة.

صحیح مسلم «3» (3/19).

7-

عن عبد اللَّه بن عمر: خرج رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی یوم عید فصلّی بغیر أذان و لا إقامة.

سنن النسائی حکاه عنه ابن حجر فی فتح الباری (2/362)، و الزرقانی فی شرح الموطّأ (1/323) «4».

 

8-

عن سعد بن أبی وقّاص: أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم صلّی بغیر أذان و لا إقامة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 278

أخرجه «1»: البزّار فی مسنده کما فی فتح الباری (2/362)، و نیل الأوطار (3/363).

 

9-

عن البراء بن عازب: أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم صلّی فی یوم الأضحی بغیر أذان و لا إقامة.

أخرجه: الطبرانی فی الأوسط «2» کما فی الفتح (2/362)، و نیل الأوطار (3/363).

 

10-

عن أبی رافع: أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم کان یخرج إلی العید ماشیاً بغیر أذان و لا إقامة.

أخرجه الطبرانی فی الکبیر کما فی نیل الأوطار (3/364) «3».

 

11- عن عطاء: أنّ ابن عبّاس أرسل إلی ابن الزبیر أوّل ما بویع له، أنّه لم یکن یؤذّن للصلاة یوم الفطر، فلا تؤذّن لها، قال: فلم یؤذّن لها ابن الزبیر یومه.

صحیح مسلم (3/19)، صحیح البخاری (2/111) «4».

هذه شریعة اللَّه التی شرعها فی صلاة العیدین، و استمرّ علیها العمل فی دور النبوّة، و لم تزل متّبعة علی عهد الشیخین، و هلمّ جرّا، حتی أحدث رجل النفاق بدعته الشنعاء، و أدخل فی الدین ما لیس منه، فکان مصیره و مصیر بدعته و من عمل بها إلی النار، و کان علی الأُمّة منه یوم أسود عند حشرها، کما کان منه علیها یوم أحمر فی دنیاها، فأیّ خلیفة هذا یجرّ علی قومه الویلات فی النشأتین جمعاء؟ و هذه و ما شابهها من بدع الرجل تنمّ عن تهاونه بالشریعة، و عدم التزامه بسننها

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 279

و فروضها، و إنّما کان یعمل بما یرتئیه و تحبّذ له میوله، غیر مکترث لمخالفته الدین، متی وجد فیه حریجة من شهواته، و مدخلًا من أهوائه، فحسب أنّ فی تقدیم الأذان دعوة إلی الاجتماع و ملتمحاً للأبّهة، و عزب عنه أن دین اللَّه لا یقاس بهذه المقاییس، و إنّما هو منبعث عن مصالح لا یعلم حقائقها إلّا اللَّه، و لو کانت لتلک المزعمة مقیل من الحقّ لجاء بها نبیّ العظمة صلی الله علیه و آله و سلم، فدع معاویة یتورّط فی سیّئاته، و یُهملج فی ترکاضه إلی الضلال، و اللَّه یعلم منقلبه و مثواه.