logo-samandehi

اساتید و شاگردان اخطب خوارزمی

مشایخ، اساتید روایت:
1- حافظ، نجم الدین، عمر بن محمد بن احمد، نسفى، درگذشته 537 خدمت او دانش اندوخته و حدیث فرا گرفته.
2- ابوالقاسم، جار اللّه، محمود بن عمر زمخشرى در گذشته 538، ادبیات را نزد او خوانده و حدیث هم فرا گرفته.
3- ابو الفتح، عبد الملک بن ابى القاسم بن ابى سهل، کروخى «4»، هروى، درگذشته 548. در بازگشت از سفر حج از او حدیث فرا گرفته، چنانکه در جزء اول مقتل او دیده می‌شود.
4- ابو الحسن، على بن حسین غزنوى، ملقب به «برهان» در گذشته 551. در بغداد آخرین روز ماه ربیع الاول از سال 544 در خانه استاد، از او حدیث فراگرفته.
5- شیخ الدین، ابو الحسن، على بن احمد بن محمویه، جوینى، بردى، در گذشته 551.
6- ابو بکر، محمد بن عبید اللّه بن نصر، زاغونى، در گذشته 552، در بغداد، از او حدیث شنیده.
7- مجد الدین، ابو الفتوح، محمد بن ابى جعفر محمد، طائى، در گذشته 555. بوسیله نامه از او اجازه حدیث گرفته.
8- زین الدین، ابو منصور، شهردار بن شیرویه، دیلمى، در گذشته 558، از او اجازه حدیث دارد، با نامه ارتباط علمى داشته‌اند.
9- ابو العلاء، حسن بن احمد بن حسین بن احمد بن محمد، عطار، همدانى، در گذشته 569، اجازه حدیث دارد.
10- ابو المظفر، عبد الملک بن على بن محمد، همدانى، ساکن بغداد، اجازه حدیث دارد.
11- ابو النجیب، سعد بن عبد اللّه بن حسن، همدانى مروزى، ضمن نامه اجازه حدیث گرفته.
12- ابو الفرج، شمس الائمه، محمد بن احمد مکى، برادر خوارزمى، چنانکه در مقتل خود از او یاد می‌کند و به عنوان، پیشواى اجل، بزرگوار، برادرم سراج الدین، رکن الاسلام، شمس الائمه، امام الحرمین، رحمة اللّه علیه، می‌ستاید. به صورت املاء (دیکته) از برادرش روایت می‌کند.
13- ابو طاهر، محمد بن محمد، شیحى، خطیب مرو. اجازه حدیث گرفته.
14- ابو بکر، محمد بن حسن بن ابى جعفر بن ابى سهل، زورقى. طى نامه اجازه حدیث دارد.
15- ابو الفتح، عبد الواحد بن حسن، باقر حى «1».
16- ابو عفان، عثمان بن احمد صرام، خوارزمى.
17- نجم الدین، ابو منصور، محمد بن حسین بن محمد، بغدادى، چنانکه حمویئى در «فرائد السمطین» یاد کرده، از نامبرده اجازه حدیث دارد.
18- ابو داود، محمد بن سلیمان بن محمد خیام، همدانى، طى نامه از او روایت می‌کند.
19- حسن بن نجار، چنانکه در «فرائد السمطین» آمده، از او روایت دارد.
20- ابو محمد عباس بن محمد بن ابى منصور، غضارى، طوسى.
21- کمال الدین، ابوذر، احمد بن محمد بن بندار.
22- افضل الحفاظ، تاج الدین، محمد بن سمان بن یوسف همدانى. طى نامه روایت می‌کند.
23- فخر الائمه، ابو الفضل، ابن عبد الرحمن، حفربندى. اجازه حدیث دارد.
24- شیخ سعید بن محمد بن ابى بکر، فقیهى، چنانکه در مقتل یاد کرده، از او با اجازه روایت می‌کرده.
25- ابو على حداد.
26- سیف الدین، ابو جعفر، محمد بن عمران بن ابى على جمحى، روایت از طریق مکاتبه.
27- ابو الحسین، ابن بشران، عدل، در بغداد از او حدیث گرفته.
28- مبارک بن محمد شعطى.
29- رکن الائمه، عبد الحمید بن میکائیل.
30- ابو القاسم، منصور بن نوح، شهرستانى، در بازگشت از سفر حج، بسال 544 در «شهرستان» از او حدیث گرفته.
31- ابو الفضل، عبد الرحمن محمد، کرمانى.
32- ابو داود، محمود بن سلیمان بن محمد، همدانى، روایت دارد، با نامه ارتباط علمى.
33- سدید الدین، محمد بن منصور بن على، مقرى، معروف به دیوانى.
34- ابو الحسن، على بن احمد کرباسى. در مجلس املاء، از او حدیث گرفته.
35- امام، مسعود بن احمد دهستانى، با نامه اجازه حدیث گرفته.

شاگردان، راویان:
1- برهان الدین، ابو المکارم، ناصر بن ابى المکارم، عبد السید، مطرزى خوارزمى، حنفى (610- 538). در محضر صاحب ترجمه قرائت داشته و اخذ حدیث کرده، چنانکه بغیة الوعاة ص 402، مفتاح السعادة ج 1 ص 108 نوشته‌اند، و از او روایت می‌کرده، چنانکه در فرائد السمطین و اجازه علامه حلى به بنى زهره، و اجازه مفصل صاحب معالم یاد شده.
2- مسلم بن على، ابن اخت، کتاب مناقب را از مؤلف صاحب ترجمه روایت می‌کرده، چنانکه در اجازه شاگرد شیخ نجیب الدین یحیى بن سعید حلى، در گذشته 689 براى سید شمس الدین محمد بن جمال الدین احمد، استاد شهید اول، یاد شده «1».
3- شیخ، ابو الرضا، طاهر بن ابى المکارم، عبد السید بن على، خوارزمى، کتاب مناقب را از صاحب ترجمه (مؤلف) روایت می‌کرده. به اجازه شاگرد حلى مراجعه شود.
4- شیخ، ابو محمد، عبد اللّه بن جعفر بن محمد، حسینى، کتاب مناقب را از مؤلف روایت می‌کرده. به اجازه شاگرد حلى مراجعه شود.
5- ابو جعفر، محمد بن على بن شهر آشوب، سروى، مازندرانى، در گذشته 588 (رک: مقاییس) با خوارزمى مکاتبه می‌کرده.
6- جمال الدین، ابن معین، کتاب مناقب خوارزمى را از مؤلف روایت می‌کرده، (رک: فرائد السمطین).
7- ابو القاسم، ناصر بن احمد بن بکر نحوى، در گذشته 607، خدمت صاحب ترجمه قرائت کرده، به بغیة الوعاة مراجعه شود.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 533

رفتن به بالا