logo-samandehi

استدلال عقلی بر دلالت حدیث غدیر

داعی ما به این امر (توضیح واضح) چشم پوشی عده ای است از لازمه حق که اعتراف به حق در مفاد حدیث غدیر  نموده اند هنگامی که آن را چون آفتاب تابان روشن و درخشان یافته یا با ما در پذیرش آن اظهار هم آهنگی کرده اند و آنچه لازمه این حقیقت است این است که پس از آنکه خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله برای مولای ما امیر المومنین علیه السلام ثابت و مبرهن گشت لازمه لا ینفک آن بلا فصل بودناست همانطور که سیره بدین جاریست اگر پادشاهی یکی از نزدیکان مورد علاقه خود را بولایت عهد خود منصوب نماید و یا کسیکه هنگام مردنش کسی را وصی خود قرار دهد و هر دو گواهانی بر این امر بگیرند در این صورت آیا آن گواهان یا غیر آنها ممکن است احتمال بدهند که: ولایت عهد کسی که از طرف پادشاه تعیین شده، یا وصایت وصی که از طرف شخص وصیت کننده تعیین شده، بعد از گذشتن مدتی طولانی پس از مردن آن پادشاه یا آن شخص وصیت کننده تحقق خوهد یافت؟ یا بعد از قیام کسان دیگر به تصدی آن مقام یا آن وصایت که در حین برقراری امر ولایت عهد و یا بیان وصیت نامی از آنها برده نشده؟ و آیا معقول است که با تصریح و تعیین جانشین از طرف پادشاه یا وصی از طرف موصی، مع الوصف مردم بیایند و دیگری را برای تصدیق مقام سلطنت بعد از آن پاشاه و یا برای اجراء مقاصد وصیت کننده انتخاب کنند و کسانی برای بدست گرفتن این امور قیام نمایند، بمانند موردی که شخص بودن وصیت مرده و یا پادشاهی بدون تعیین جانشین از دنیا رفته؟ نه چنین نیست کسی چنین اعتقادی و چنین کاری نمیکند مگر آنکه از حق آشکار و صریح منحرف شود و از رای خردمندان سرباز زند. آیا در آنجا کسی پیدا نمیشود که با این انتخاب کنندگان روبرو شده به آنها بگوید: اگر پادشاه به غیر آن کس که بولایت عهد خود منصوب نموده و یا آن شخص وصیت کننده بغیر آنکس که وصی خود قرار داده نظری و تمایلی میداشت، چرا خود این کار را نکرده؟ در حالی که این مردم را میدید و میشناخت؟

در مورد امر خلافت نیز میگوئیم آنان که میگویند: ولایت ثابته برای مولای ما به نص و تصریح روز غدیر مربوط بزمان خلافت صوریاو بعد از عثمان است کسی نیست بگوید: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله آنها را که بر پسر عمش (علی علیه السلام) سبقت گرفتند نمی شناخت و مقام و حدود صلاحیت آنها را نمی دانست؟ پس چرا هنگامی که مرگ خود را نزدیک دید عهده داری اینامر را بعلی علیه السلام اختصاص داد و گروه حاضرین را امر فرمود که باو بیعت کنند و بحاضرین امر فرمود که بغایبین ابلاغنمایند؟ و اگر برای آن اشخاص نصیبی از امر خلافت میدید چرا از بیان آن در موقع حاجت خودداری کرد؟ و حال آنکه اینموضوع مهم ترین فرایض دین و اصل اساسی از اصول آئین بود و میدانست که بر حسب اوضاع و احوال رای و نظر مردم در چنینامر مهمی با یکدیگر برخورد خواهد کرد (چنانکه برخورد کرد) و پیش بینی میفرمود که گاه جدال (و اختلافات لفظی) بزد وخورد منتهی می شود و مشاجرات به نبرد و کشتار می انجامد با این کیفیات پیغمبر رحمت صلی الله علیه و آله با چه مجوز و بهانهامت خود را در مورد بزرگترین معالم دین بلا تکلیف رها فرمود؟پیغمبر رحمت صلی الله علیه و آله این کار را نکرد، (و برای خلافت و وصایت بعد از خود جز نام علی علیه السلام از کسی نام نبرد)ولی خوشبینی این گروه به گذشتگانشان که در امر خلافت دست بکار شدند و علیه صاحب خلافت به پا خاستند و به عنوان جوان بودن و کمی سن او و علاقه و محبت او نسبت به اولاد عبد المطلب چنانکه در ص 370 گذشتمدلول صریح و نص مسلم را بظرف (زمان) خلافت صوری چسباندند. ولی حسن یقین برسول خدا صلی الله علیه و آله ما را ملزم دارد به اعتقاد به اینکه: تکلیف واجب خود را دایر ببیان رسا و کافی تا آنجا که مورد احتیاج امت است ایفا فرموده خداوند ما را براه راست هدایت فرماید.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج1،ص691 الی 693)

رفتن به بالا