اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

اسناد و مدارک حدیث رد الشمس

متن فارسی

*** 11- «شهرستانی» در کتاب «الملل و النحل» می گوید: رافضیان را در این عقیده خلافی نیست که خورشید برای علی بن ابی طالب دوبار بازگشته است، آیا بی آبروئی، پرروئی، بی آزرمی، و جرأت بر دروغگوئی، با نزدیکی به عهد پیغمبر، و کثرت مردمی که باید آن را دیده باشند، از این بیشتر هم ممکن است؟!
در جای دیگر 5 ر 3 کتابش پس از نقل پاره ای از خرافات می گوید: میان کسی که به یکی از این خرافات معتقد باشد و رافضیانی که می گویند دوبار خورشید برای علی بن ابی طالب بازگشته، فرقی نیست.
و در جای دیگر 2 ر 78 گوید: کمترین غلو رافضیان این است که می گویند خورشید دوبار برای علی بن ابیطالب بازگشته است.
پاسخ- ممکن است خواننده با درشتخوئی های این مرد، پندارد که عقیده به بازگشت خورشید به خاطر علی بن ابیطالب، تنها از خصوصیات شیعه است و اعتقاد به چنین امر، سخنی زننده و بی دلیل است که اسلام معتقدش را قدر و حرمتی نمی نهد و یا او را شایسته دشنام و نسبت های زشت می داند، و هیچ فکر نکند که این بدگوئیها و حملات ناجوانمردانه، همه عاری از حقیقت، خالی از صحت، و دور از سنت پیغمبر است.
هر چند ادب و تربیت تشیع ما را از بدگوئی و مقابله به مثل باز می دارد، ولی بما این حق را می دهد تا در برابر خواننده حقیقت را مجسّم سازیم و او را بر حق مطلب و راویان حدیث، و معتقدانش، واقف سازیم، تا در برابر چشم خود، بی آبروئی، پر روئی، بی آزرمی و تجری بر دروغ را به بیند. ما می گوئیم:
[درباره حدیث «رد الشمس»]
حدیث «رد الشمس» را، گروهی از حافظان موثق به اسناد فراوانی نقل کرده اند که گروهی از کارشناسان حدیث پاره ای از آن اسناد را «صحیح» تلقی می کنند و پاره ای دیگر آن را «حسن» تعبیر کرده اند و بر کسانی که بر آن ایراد گرفته و اسنادش را ضعیف می دانند، سخت به انکار و مخالفت بر خاسته اند. این منکران صحت
حدیث عبارت از: «ابن حزم»، «ابن جوزی»، «ابن تیمیه» و «ابن کثیر» می باشند.
در همین خلال عدّه ای از بزرگان پیدا شدند که انکار این فضیلت نبوی و کرامت علوی، که از نظر روایات امری قطعی است، بر آنها گران آمد و تألیف خود را بدان اختصاص دادند تا در آن اسناد و طرق حدیث ردّ الشمس را به تفصیل ذکر کنند از قبیل:
[کتابهائی که درباره رد الشمس تألیف شده ]
1- «ابو بکر وراق» کتابی دارد به نام «من روی ردّ الشمس» ابن شهر اشوب در مناقب 1 ر 458 از آن یاد کرده است
2- «ابو الحسن شاذان الفضیلی»، رساله ای در طرق حدیث دارد، قسمتی از آن را حافظ سیوطی در «اللئالی المصنوعه» 2 ر 175 آورده و گفته است او طرق حدیث را به اسناد فراوان نقل کرده و به بهترین وجهی صحت آن را اثبات نموده و با ابن جوزی درباره برخی از رجال سندش که آنان را جرح می کرده، در آویخته است.
3- «حافظ ابو الفتح محمّد بن حسین ازدی» موصلی کتابی ویژه ردّ الشمس نگاشته و حافظ الکنجی در «الکفایة» از آن یاد کرده است.
4- «ابو القاسم حاکم بن حداد حسکانی» نیشابوری حنفی، که شرح حالش در 1 ر 184 همین کتاب گذشت، رساله ای به نام «مسئلة فی تصحیح ردّ الشمس و ترغیم النواصب الشمس» دارد قسمتی از آن را ابن کثیر در البدایة و النهایة 6 ر 80 آورده و ذهبی آن را در تذکره اش نقل کرده است 3 ر 368.
5- «ابو عبد اللّه جعل، حسین بن علی بصری» بغدادی متوفی 399 فقیه متکلم، کتابی دارد به نام «جواز ردّ الشمس» ابن شهر اشوب از آن یاد کرده است.
6- اخطب خوارزم «ابو المؤید، موفق بن احمد» متوفی 568 که در جلد چهارم متن این کتاب شرح حالش می آید کتابی دارد به این اسم «ردّ الشمس لامیر المؤمنین» معاصرش ابن شهر اشوب از آن یاد کرده است.
7- «ابو علی الشریف محمّد بن اسعد بن علی بن معمّر الحسنی» نقیب و نسّابه متوفی 588 یک جلد کتاب به نام «فی جمع طرق حدیث ردّ الشمس لعلیّ» دارد در آن به نقل احادیث غریب پرداخته است. لسان المیزان 5 ر 76.
8- «ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف دمشقی صالحی» شاگرد ابن جوزی متوفی 597 بخشی به نام «مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس» دارد. برهان الدین کورانی مدنی در کتاب «الامم لا یقاظ الهمم» 63 از آن یاد کرده است، عین عباراتش را در آینده متعرض خواهیم شد.
9- حافظ «جلال الدین سیوطی» متوفی 991 رساله ای درباره این حدیث دارد به نام «کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس»
در اینجا مجال پرداختن به این متون، و اسناد و طرق آن نیست و خود نیاز به تألیف بزرگی دارد. تنها ما در اینجا نمونه هائی از نقل حافظان احادیث و بزرگان را می آوریم. گروهی از اینان حدیث را بدون طنز و خدشه ای ذکر کرده و برخی اعتراف به صحت آن هم کرده اند و این متون ما را کافی و سودمند است.
[گروهی از کسانی که حدیث رد الشمس را نقل کرده اند]
1- حافظ «ابو الحسن عثمان بن ابی شیبه عبسی» کوفی متوفی 239 در سنن خود حدیث را ذکر کرده است.
2- حافظ «ابو جعفر احمد بن صالح» مصری متوفی 248، کسی است که شیخ بخاری در صحیحش و دیگران، اتفاق بر وثاقتش کرده اند، به دو طریق، از اسماء بنت عمیس نقل کرده و گفته است: کسی که راه
دانش پوید، نشاید از حدیث اسماء که از رسول خدا نقل کرده سرپیچی کند زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است «1».
3- «محمّد بن حسین ازدی» متوفی 277 در کتاب خود «فی مناقب علی» (رضی اللّه عنه) پس از ذکر حدیث صحتش را به نقل ابن ندیم و کورانی، اعتراف کرده است مراجعه کنید به لسان المیزان 5 ر 140.
(امینی گوید) گمان می کنم کتاب مناقب ازدی غیر از کتابی است که به حدیث «رد الشمس» اختصاص داده است.
4- حافظ «ابو بشر محمّد بن احمد دولابی» متوفی 310 در کتاب خود «الذریّة الطاهره» حدیث را نقل کرده است، متن حدیثش را با اسناد آن به زدودی نقل خواهیم کرد.
5- حافظ «ابو جعفر احمد بن محمّد طحاوی» متوفی 321 در «مشکل الاثار» 2 ر 11 حدیث را به دو لفظ آورده و گفته است «این دو حدیث هر دو ثابت، و روات آن مورد وثوق اند».
(امینی گوید) تصدیق به صحت حدیث و قاطعیت آن از ابی جعفر طحاوی در کتب قوم مانند شفای قاضی و دیگران به تواتر رسیده است و ما بهمین زودی بتصریحات آنان میپردازیم ولی دست امین چاپ که باید ودیعه های اسلامی را حفظ کند، آن را از کتاب «مشکل الاثار» تحریف کرده است باید گفت زنده باد امانت.
6- حافظ «ابو جعفر محمّد بن عمرو العقیلی» متوفی 322 که در جلد دوم ترجمه ص 5، شرح احوالش گذشت.
7- حافظ ابو القاسم طبرانی متوفی 360 شرح حالش در 1 ر 173 گذشت، در کتاب معجم بزرگش حدیث را نقل کرده است.
8- حاکم «ابو حفص عمر بن احمد» مشهور به ابن شاهین متوفی 385 در مسند کبیرش آورده.
9- حاکم «ابو عبد اللّه نیشابوری» متوفی 405 که شرح حالش در 1 ر 177 متن این کتاب گذشت، در تاریخ نیشابور در شرح حال عبد اللّه بن حامد فقیه واعظ، حدیث را نقل کرده است.
10- حافظ «ابن مردویه» اصفهانی متوفی 416 که شرح حالش را در 1 ر 178 این کتاب آوردیم، در «مناقب» حدیث را بیان کرده و رشته سند را به ابو هریره میرساند.
11- «ابو اسحاق ثعلبی» متوفی 427 یا 437 که شرح احوالش را در 1 ر 179 بیان کردیم، در تفسیر خود و در «العرائس» (که در قصص پیغمبران است) 139 حدیث را آورده است.
12- فقیه «ابو الحسن علی بن حبیب بصری» بغدادی شافعی، مشهور به ماوردی متوفی 450 حدیث را در «اعلام النبوة» 79 به عنوان یکی از نشانه های نبوت شمرده و از طریق اسماء آن را روایت کرده است.
13- حافظ «ابو بکر بیهقی» متوفی 458 که شرح حالش در متن کتاب 1 ر 181 بیان شده، در کتاب «دلائل» آن را روایت کرده است.
14- حافظ «خطیب بغدادی» متوفی 463 که شرح حالش در 1 ر 111 این کتاب گذشت حدیث را در «تلخیص المتشابه» و «الاربعین» هر دو نقل کرده است.
15- حافظ «ابو زکریا» اصفهانی مشهور به ابن منده متوفی 512 نامبرده در 1 ر 185 همین کتاب حدیث را در کتاب خود به نام «المعرفه» روایت کرده است.
16- حافظ قاضی «عیاض ابو الفضل» مالکی اندلسی پیشوای زمان خود متوفی 544 در کتاب خود به نام «الشفا» پس از نقل حدیث صحتش
را نیز اعتراف کرده است.
17- اخطب الخطباء «خوارزمی» متوفی 568 یکی از شعرای غدیر در قرن ششم که شعرش و شرح حالش در جلد هشتم میآید، حدیث را در «المناقب» نقل کرده است.
18- حافظ «ابو الفتح نطنزی» که شرح حالش در 1 ر 188 همین کتاب بیان شده حدیث را در کتاب خود «الخصائص العلویه» روایت کرده است.
19- «ابو المظفر یوسف قز أوغلی» حنفی متوفی 654 در «التذکره» 30 آن را روایت کرده آنگاه به جدّ خود ابن جوزی در قضاوتی که در زمینه روایت داشته ایراد گرفته است.
قضاوت ابن جوزی اینست که: حدیث مجعول و روایت آن مضطرب می باشد، زیرا احمد بن داود، فضیل بن مرزوق، و عبد الرحمن بن شریک در اسناد روایت اند، و متّهم اصلی ابن عقده است که رافضی بوده.
اما ایراد ابو المظفر بر ابن جوزی، خلاصه اش این است که: دلیلی بر مجعول بودن روایت نداریم رواتی که نامبرده شد اگر در آنها ایرادی باشد، عین این روایت از راویان مورد وثوق که هیچگونه ایرادی نسبت به آنها نیست و نام بردگان هم در طریقش نیستند، نقل کرده ایم، البته ابو هریره نیز همین حدیث را نقل کرده که ابن مردویه از او روایت می کند، شاید راویان نامبرده در طریق او باشند.
و اینکه جدّ من، ابن عقده را متهم دانسته این اتهام از روی گمان و تردید است نه از روی قطع و یقین، ابن عقده مشهور به عدالت است، او فضائل اهل بیت را روایت می کرد و بر آن ها اکتفا می نمود و چون متعرض مدح و ذمّ صحابه نمی شد او را به رفض نسبت داده اند.
و مراد از ردّ الشمس باز داشت و توقف خورشید از سیر معمولی است نه باز
گشت حقیقی و اگر واقعا هم باز گشته باشد جای شگفتی نیست زیرا این امر معجزه پیغمبر خدا (ص) و کرامت علی (ع) است و به اتفاق مسلمین خورشید برای «یوشع» متوقف شده، و این خالی از دو وجه نیست یا معجزه «موسی» بوده یا کرامت «یوشع» اگر معجزه موسی بوده پیغمبر ما از او افضل است و اگر کرامت یوشع بوده علی (ع) افضل از یوشع است که پیغمبر فرمود: علمای امت من، مانند انبیای بنی اسرائیل اند.
این سخن در حق هر فردی از علماء صادق است تا چه رسد به علی (ع) آنگاه به استدلال درباره افضلیت علی بر انبیای بنی اسرائیل پرداخته و پس از آوردن اشعار صاحب ابن عباد در قضیه ردّ الشمس گوید:
در اینجا داستان عجیبی است که گروهی از بزرگان ما در عراق آن را برای من حکایت کرده اند. می گویند: ابا منصور مظفر بن اردشیر عبادی واعظ را دیدیم که در تاجیّه، مدرسه ای در باب برز «محله ای واقع در بغداد» بعد از وقت عصر نشسته بود و داستان حدیث ردّ الشمس برای علی (ع)، را بیان می کرد و با عبارات مخصوص خود و روش زیبایش توضیح می داد، آنگاه فضائل اهل بیت (ع) را متذکر شد ناگاه ابری پدید آمد و چهره خورشید در نقاب آن فرو رفت تا جائیکه مردم گمان کردند خورشید غروب کرد. ابو منصور بر منبر ایستاد و اشاره به خورشید کرد و این اشعار را خواند:
ای خورشید تا مدحم را درباره آل مصطفی و فرزندش به آخر نرسانم، غروب مکن».
«عنان خود را از رفتن، وقتی می خواهم مدحشان را بگویم، باز گردان مگر فراموشت شده که به این منظور توقف کردی».
«اگر ایستادنت به امر مولی بوده است، برای خیل و حشم او نیز باید بایستی»
گویند: در این موقع پرده ابرها از چهره خورشید به یک سو رفت و خورشید ظاهر شد.
(امینی گوید) «ابن نجار» شبیه این قضیه را برای ابو الوفاء عبید اللّه بن هبة اللّه
قزوینی حنفی واعظ متوفی 585 نقل کرده گوید: ابو عبد اللّه حسین بن عبید اللّه بن هبة اللّه قزوینی برای من در اصفهان این اشعار را انشاد کرده، گفت پدرم در بغداد بر فراز منبر در مدرسه تاجیه ارتجالا (بدون سابقه) از پیش خود سرود در آنموقع خورشید نزدیک غروب بود و در آن ساعت پدرم دست بکار مناقب علی (رضی اللّه عنه) شده بود:
«شتاب مکن ای خورشید تا مدح من درباره مرتضی و فرزندش پایان یابد.
مدح او عنان تو را باز می گرداند آیا فراموش کرده ای روزی را که به خاطر او بازگشتی».
این داستان را محی الدین ابن ابی الوفاء قرشی حنفی در الجواهر المضیه، در طبقات حنفیه 1 ر 342، ذکر کرده است.
20- حافظ «ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف» کنجی شافعی متوفعی 658 در کتابش «کفایة الطالب» 237، 244 فصلی را به حدیث ردّ الشمس اختصاص داده در آن از ناحیه امکان باز گشت خورشید از یک طرف و از ناحیه صحت نقل حدیث از طرف دیگر، بحث کرده است. می گوید کسی که معتقد به دین باشد نمی تواند منکر امکان این واقعه شود زیرا بهترین دلیل امکان چیزی، وقوع آن است، و وقوع آن نسبت به یوشع اتفاقی مسلمین است. و در مورد صحت حدیث، به طور خلاصه می گوید: گروهی از علما آن را از معجزات پیغمبر (ص) شمرده اند، از جمله «ابن سبع» است که در «شفاء الصدور» آن را ذکر نموده، و حکم به صحتش کرده است. دیگر قاضی عیاض در «الشفاء» است و از طحاوی به دو طریق صحیح نقل شده، آنگاه متعرض کلام احمد بن صالح مصری شده است.
امام حافظ «ابو الفتح محمّد بن حسین ازدی» موصلی در جمع طرق حدیث در کتاب جداگانه ای کوشش های اطمینان بخشی مبذول داشته است، آنگاه از طریق حاکم در تاریخش و از طریق شیخ ابی الوقت در جلد اول احادیث امیر ابی احمد حدیث را روایت کرده و سپس بردّ تضعیف کننده آن از نظر امکان، وقوع، سند و متن پرداخته
و احتجاج امیر المؤمنین (ع) به آن را، در روز شوری، ذکر کرده، و گوید:
خبر داد ما را حافظ ابو عبد اللّه محمّد بن محمود معروف به ابن نجار، خبر داد، ما را ابو محمّد عبد العزیز بن اخضر گفت: شنیدم قاضی محمّد بن یوسف ارموی میگفت:
ابو منصور مظفر بن اردشیر عبادی واعظ نشست (و تا آخر آنچه از سبط ابن جوزی نقل کردیم را آورده) آنگاه شعر صاحب بن عباد را در حدیث ردّ الشمس ذکر کرده است.
21- «ابو عبد اللّه شمس الدین محمّد بن احمد انصاری» اندلسی متوفی 671 در کتاب «التذکرة باحوال الموتی و امور الاخرة» گوید: خدای بزرگ خورشید را پس از غروب بر پیغمبرش باز گردانید تا علی نماز گزارد، این حدیث را طحاوی نقل کرده، و گفته است: این حدیث قطعیت دارد و هر گاه بازگشت خورشید سودمند نبود و تجدید زمان نمی شد خدای آن را باز نمی گردانید.
22- «شیخ الاسلام حمّویی» متوفی 722 که او را در 1 ر 200 این کتاب متذکر شدیم، حدیث را در «فراید السمطین» ذکر کرده است.
23- حافظ «ولیّ الدین ابو زرعه» عراقی «1» متوفی 826 در «طرح التثریب» 6 ر 247 از طریق طبرانی در معجم کبیرش نقل کرده و آن را «حسن» تعبیر کرده است.
24- امام ابو الربیع سلیمان السبتی، مشهور به ابن سبع در کتابش «شفاء الصدور» نقل، و به صحتش اعتراف کرده است.
25- حافظ «ابن حجر عسقلانی» متوفی 852 که در 1 ر 210 این
کتاب از او یاد شده حدیث را در «فتح الباری» 6 ر 168 نقل کرده و گفته است: طحاوی و طبرانی در الکبیر و الحاکم و بیهقی در «الدلائل» از اسماء بنت عمیس نقل کرده اند که پیغمبر وقتی سر به زانوی علی خوابید، و نماز عصر علی فوت شد، دعا کرد و خدا خورشید را بر او بازگردانید تا علی نماز خواند و سپس غروب کرد، و این امر در معجزه پیغمبر رساتر است و ابن جوزی که آن را در موضوعات (جعلیات) آورده، خطا کرده است همچنین ابن تیمیه در کتاب رد بر روافض که به پندار مجعول بودنش گرائیده، اشتباه کرده است و خدا آگاه است.
26- امام «عینی حنفی» متوفی 855 که شرح حالش را در 1 ر 211 این کتاب متعرض شدیم، در «عمدة القاری» شرح صحیح بخاری 7 ر 146 گوید: … این امر نیز برای امام علی (رضی اللّه عنه)، اتفاق افتاد حاکم از اسماء بنت عمیس نقل کرده … (و حدیث را متذکر شده سپس گوید:) طحاوی حدیث را در «مشکل الاثار» ذکر کرده سپس به کلام احمد بن صالح نامبرده اشاره کرده، گوید: و این حدیثی است متصل، و راویانی دارد همه مورد وثوق. و ایراد ابن جوزی به آن، مورد توجه نیست.
27- حافظ «سیوطی» متوفی 911 که شرح حالش را در 1 ر 214 متذکر شدیم حدیث را در «جمع الجوامع» چنانکه در ترتیب اوست 5 ر 277 از علی (ع) آورده، و در شمار معجزات پیغمبر (ص) نقل کرده است و در خصائص الکبری 2 ر 183 می گوید: یوشع روزی که با جباران می جنگید خورشید برایش متوقف شد، و برای پیغمبر ما (ص)، در معراج چنین اتفاق افتاد و از این عجیب تر بازگشت خورشید است در وقتی که نماز عصر علی (رضی اللّه عنه) فوت شده بود.
این حدیث را در «اللئالی المصنوعة» 2 ر 174- 177 از امیر المؤمنین
و ابی هریره و جابر انصاری و اسماء بنت عمیس از طریق ابن منده طحاوی طبرانی ابن ابی شیبه، عقیلی، خطیب، دولابی، ابن شاهین و ابن عقده روایت کرده، و قسمتی از رساله ابو الحسن فضلی را در حدیث ذکر کرده و در جلد 1 ر 174 گفته است: گروهی از ائمه و حافظان تصریح به صحت حدیث کرده اند.
و در «اللئالی» 1 ر 176 روایت را بدون ایراد در سندش از ابی ذر نقل کرده، که گفت: علی روز شوری می گفت: شما را بخدا سوگند آیا در بین شما کسی است که برای او خورشید باز گشته باشد، جز من، هنگامیکه رسول خدا خوابید و سرش را در دامن من نهاد …؟
و در «نشر العلمین» 13 بعد از ذکر کلام قرطبی نامبرده گوید:
من می گویم کلام قرطبی در نهایت تحقیق است و استدلال او بر تجدید وقت به داستان باز گشت خورشید در نهایت نیکوئی است از این رو نماز علی به صورت اداء انجام شده است و گرنه بازگشت خورشید فائده ای بر آن مترتب نبود، زیرا صحت قضای نماز عصر، بعد از غروب آفتاب است.
این استدلال و استحسان را نیز در کتاب «التعظیم و المنّه» ص 8 آورده است.
28- «نور الدین سمهودی» شافعی متوفی 911 که شرح حالش را در 1 ر 215 متعرض شدیم گوید: در وفاء الوفاء 2 ر 33 در ذکر مسجد الفضیخ معروف به مسجد الشمس: مجد گوید: نباید کسی گمان کند اینجا همان مکانی است که بعد از غروب خورشید برای علی (رضی اللّه عنه) بازگشت زیرا این کار در صهباء خیبر انجام شد. آنگاه حدیث قاضی عیاض و سخن طحاوی را نقل کرده و گوید: مجد می گوید: اینجا شایسته تر
است نامش را مسجد الشمس بگذاریم تا جای دیگر، و ابن حزم تصریح کرده حدیث جعلی است و قصه ردّ الشمس برای علی (رضی اللّه عنه) به اجماع علما نزد او باطل است و گوینده اش نابخرد. من می گویم: حدیث را طبرانی باسندهای خود نقل کرده و حافظ نور الدین هیثمی گفته است رجال یکی از روایات همه صحیح اند مگر ابراهیم بن حسن که مورد وثوق است و فاطمه بنت علی بن ابیطالب را نمی شناسم.
و ابن منده و ابن شاهین حدیث اسماء بنت عمیس را و ابن مردویه حدیث ابی هریره را نقل کرده اند، و اسناد هر دو «حسن» است و از کسانی که صحت آن را اعتراف کرده اند طحاوی و دیگران می باشند. حافظ ابن حجر در فتح الباری پس از ذکر حدیث از طریق بیهقی گفته است:
ابن جوزی که آن را در مجعولات آورده، خطا کرده است.
29- حافظ «ابو العباس قسطلانی» متوفی 923 که نامش در 1 ر 215 یاد شد حدیث را در «المواهب اللدنیّه» 1 ر 358 از طریق طحاوی و قاضی عیاض و ابن منده و ابن شاهین و طبرانی و ابی زرعه از حدیث اسماء بنت عمیس و از طریق ابن مردویه از حدیث ابی هریره نقل کرده.
30- حافظ «ابن الدیبع» متوفی 944 که شرح حالش در 1 ر 216 گذشت حدیث را در «تمییز الطیّب من الخبیث» 81 نقل کرده و ایراد احمد و ابن جوزی را متذکر شده، سپس با تصحیح طحاوی و صاحب «الشفاء» آن را جبران کرده و گوید:
ابن منده و ابن شاهین و دیگران حدیث اسماء و غیر او را نقل کرده اند.
31- سید «عبد الرحیم بن عبد الرحمن عباسی» متوفی 963 در
معاهد التنصیص 2 ر 190 اشعار مقصوره ابن حازم «1» را نقل کرده است:
فیالها من آیة مبصرة ابصرها طرف الرّقیب فامتری
و اعتورته شبهة فضلّ عن تحقیق ما ابصره و ما اهتدی
و ظنّ انّ الشّمس قد عادت له فانجاب جنح اللیل عنها و انجلی
و الشّمس ما ردّت لغیر یوشع لمّا غزا و لعلی اذ غفا
«شگفتا از معجزه روشنی که رقیب با گوشه چشم آنرا می بیند و باز شک می کند.
شبهه ای او را عارض شده، از تحقیق آنچه دیده بود، گمراه شد و هدایت نیافت.
گمان کرد باز گشت خورشید برای او بوده که پرده تاریک شب را به روشنائی روز شکافته است.
در حالیکه خورشید برای کسی جز یوشع هنگام جنگ و جز علی هنگام خواب، باز نگشته است».
آنگاه حدیث را به تعبیر طحاوی و از دو طریق او نقل کرده و دنبال آن قصه ابی منصور مظفر واعظ نامبرده را آورده است.
32- حافظ «شهاب الدین ابن حجر هیتمی» متوفی 974 که نامش را در 1 و 216 این کتاب آوردیم حدیث را در صواعق 76، کرامتی روشن برای امیر المؤمنین (ع) دانسته، می گوید:
صحت حدیث ردّ الشمس را طحاوی و قاضی در شفا پذیرفته اند و شیخ الاسلام ابو زرعه آن را حسن دانسته و دیگران از او پیروی کرده اند و بر کسانی که آن را مجعول می دانند، ایراد گرفته اند، و این پندار که ابن جوزی گفته: با غروب آفتاب وقت نماز سپری شده و باز گشت خورشید دیگر سودی ندارد مورد قبول نیست زیرا به عقیده ما همانطوری که بازگشت خورشید امتیاز و کرامتی است، درک ادای نماز عصر نیز امتیاز و خصوصیتی است. آنگاه داستان ابی منصور مظفر بن اردشیر عبادی نامبرده را ذکر می کند.
و در شرح همزیه بوصیری 121 در حدیث «شق القمر» گوید: متناسب با این معجزه، معجزه ردّ الشمس پیغمبر (ص) بعد از غروب حقیقی وقتی که پیغمبر (ص) خوابیده بود .. می باشد (تا آنجا که گوید) پس خورشید باز گشت تا علی نماز عصر را به طور اداء بگذارد و این کار از روی کرامت پیغمبر (ص) بود. و در صحت این حدیث اختلاف شده برخی آن را دروغ می پندارند و پاره عقیده به صحتش که حق هم همین است، دارند آنگاه تصریح کرده که از دو روایت اسماء یکی صحیح و دیگری حسن است.
33- «ملا علی قاری» متوفی 1014 در کتاب «مرقاة» شرح مشکوة 4 ر 287 گوید: امّا ردّ الشمس پیغمبر (ص) را اسماء روایت کرده (آنگاه حدیث را ذکر کرده) و پس از ذکر کلام عسقلانی نامبرده گوید: از اینجا دانسته می شود ردّ الشمس معنی اش، تأخیر خورشید است. یعنی نزدیک بود غروب کند پیغمبر آن را بازداشت کرد. و بدین ترتیب ایرادی که پاره ای گرفته اند «1» که: «این از غفلت دروغساز است همین که صورت فضیلتی را نگریسته، توجه به فائده اش نکرده است نماز عصری که با غروب آفتاب قضاء شد بازگشت خورشید آن را اداء نمی سازد». خود بخود پاسخ داده می شود، با اینکه قضاء نشدن نماز را با بازگشت خورشید می توان از خصوصیات و امتیازات دانست که در کار معجزات تأثیرش را بیشتر می کند و خداوند از حقیقت کارها آگاهتر است.
و اگر بگویند این امر با حدیث صحیحی که رسیده است: خورشید بر احدی جز یوشع بازداشت نشده است.
(لم تحبس الشّمس علی احد الّا لیوشع)
پاسخ می دهیم مقصود اینست که خورشید بر هیچ پیغمبری غیر از من باز نگشته مگر برای یوشع «2».
34- «نور الدین حلبی» شافعی متوفی 1044 که شرح حالش در 1 ر 222 این کتاب گذشت در «السیرة النبویه» 1 ر 413 گوید: امّا بازگشت خورشید پس از غروب برای پیغمبر (ص)، در خیبر اتفاق افتاده و از اسماء بنت عمیس روایت شده (و پس از ذکر حدیث گوید:) بعضی گویند: برای کسانی که راه دانش پویند، شایسته نیست از حفظ این حدیث تخلف کنند زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است حدیثی است متصل، و در «امتاع» آمده است که از پنج طریق روایت شده و آنها را ذکر می کند و بدین ترتیب، آنچه از ابن کثیر از پیش در ص 411 نقل کردیم که گفته، حدیث را تنها یک زن مجهول از اهل بیت که حالش نامعلوم است نقل کرده، مردود می گردد، و همین ایراد بر ابن جوزی که گفته: «این حدیث بی تردید دروغ است» وارد می باشد، آنگاه از امتاع، پنجمین حدیثش را ذکر کرده، و از سبط ابن جوزی داستان ابی منصور مظفر واعظ را در 412 حکایت می کند.
35- «شهاب الدین خفاجی» حنفی متوفی 1069 که در 1 ر 140 این کتاب متعرض احوالش شدیم، در شرح الشفاء گوید: طبرانی به اسناد مختلف از رجالی که اکثر آنها مورد وثوقند حدیث را روایت کرده است و در ص 12 گوید: یکی از شارحان بر این حدیث اعتراض کرده و گفته: «این حدیث دروغ و رجالش مورد ایراد، دروغگو، و جعّال می باشند»، او نمی داند این سخنان بر خلاف حقیقت است، و او از کلام ابن جوزی به این اشتباه افتاده، غافل از اینکه کتاب ابن جوزی اکثر مطالبش مردود است، چنانکه خاتمة الحفاظ سیوطی و نیز سخاوی گفته اند:
ابن جوزی در کتاب «موضوعاتش» برای مجعول جلوه دادن احادیث، خود را سخت بزحمت انداخته تا جائیکه بسیاری از احادیث صحیح را چنانکه ابن صلاح اشاره کرده، در ردیف مجعولات آورده است.
و مصنف (ره) که اعتراف به صحت این حدیث کرده از تعدد طرق آن شاهد صدقی بر صحتش آورده و قبل از او بسیاری از پیشوایان حدیث مانند طحاوی،
صحتش را تأیید کرده اند. ابن شاهین، ابن منده و ابن مردویه، و طبرانی در معجمش آن را نقل کرده و طبرانی افزوده است: حدیث حسن است و عراقی آن را در تقریب ذکر کرده (آنگاه پس از نقل عبارت حدیث گوید:) اینکه ابن جوزی گفته است با قضا شدن نماز سودی در بازگشت خورشید نیست، بی وجه است زیرا فوت نماز بر اثر عذری که مانع از اداء نماز بوده صورت گرفته، و آن عذر مزاحمت نکردن پیغمبر (ص) بوده است و این خود فضیلتی بزرگ است و چون خورشید بازگشت علی فضیلت ادای نماز را نیز درک کرد (تا آنجا که گوید:)
سیوطی درباره این حدیث تصنیف مستقلی به نام «کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس» دارد و قبل از او ابی الحسن فضلی شبیه این تصنیف را آورده و طرقش را با اسانید بسیار ایراد کرده و صحتش را به حد اعلی تأیید کرده و با ابن جوزی که در بعضی از رجال آن خدشه وارد ساخته، به مخالفت برخاسته است. و درباره سخن طحاوی که آن را از علائم نبوّت می داند، گفته است این امر مؤید صحت حدیث است زیرا این احمد (احمد بن صالح راوی حدیث «1») از بزرگان ائمه مورد وثوق حدیث است و در توثیقش این بس که بخاری در صحیحش از او روایت می کند، پس به کسی که آن را ضعیف پندارد، نباید توجهی کرد. و بدین ترتیب کلام ابن تیمیه و ابن جوزی که گفته اند: حدیث مجعول است، از اعتبار ساقط می شود و سخن آنان چیزی جز گزافه گوئی نیست. و اینکه گفته اند: این حکایت با تصریح آنان به مجعول بودنش، اعتباری ندارد، و از علائم نبوت بودن، ارتباطی با خصوصیت حفظ آن پیدا نمی کند؛ ناشی از خلط مبحث و اشتباهاتی است که بعد از آنچه شنیده شده، اعتباری نخواهد داشت.
و از قصیده همزیه متذکر شده:
ردّت الشّمس و الشّروق علیه لعلی حتّی یتمّ الاداء
ثمّ ولّت لها صریر و هذا لفراق له الوصال دواء
«خورشید؛ پرتو درخشانش را، برای اینکه علی نمازش را بطور اداء بگزارد،» «برگردانید».
«آنگاه با آهنگی ناشی از فراقی که دارویش وصال است، روی باز گردانید»
36- «ابو العرفان شیخ برهان الدین ابراهیم بن حسن بن شهاب الدین» کردی کورانی و سپس مدنی متوفی 1102 حدیث را در کتابش «الامم لا یقاظ الهمم» 63 بنقل از کتاب «الذریة الطاهرة» اثر حافظ ابن بشیر دولابی، ذکر کرده و گفته است حافظ ابن بشیر دولابی گوید: اسحق بن یونس از سوید بن سعید، از مطلب بن زیاد از ابراهیم بن حیان از عبد اللّه بن حسین از فاطمة بنت الحسین از حسین بن علی (رضی اللّه عنهما) روایت کرده گوید: سر رسول خدا (ص) در دامن علی بود و به او وحی می آمد وقتی بخود آمد فرمود یا علی نماز فریضه را گزارده ای؟!
علی گفت نه، پیغمبر گفت:
«اللهم إنّک تعلم انّه کان فی حاجتک و حاجة رسولک فردّ علیه الشمس»
: بار خدایا تو میدانی که او (علی) در خدمت گذاری تو و خدمت گذاری رسول تو بود، پس خورشید را بر او بازگردان، پس خورشید برای او بازگشت علی نماز گزارد و خورشید غروب کرد.
آنگاه از طریق طبرانی از اسماء بنت عمیس و به لفظ او که بعدا متعرض خواهیم شد حدیث را روایت کرده، سپس گوید: حافظ جلال الدین سیوطی در جزوه «کشف اللبس فی حدیث ردّ الشمس» گوید: حدیث ردّ الشمس معجزه پیغمبر ما محمّد (ص) است، و امام ابو جعفر طحاوی و دیگران این حدیث را صحیح میدانند و حافظ أبو الفرج ابن جوزی که این حدیث را جزو مجعولات قرار داده، افراطی است و شاگر محدثش ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف دمشقی صالحی در جزوه «مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس» گوید: بدان که این حدیث را طحاوی در کتاب شرح مشکل الاثارش از اسماء بنت عمیس به دو طریق روایت کرده و گفته است این دو حدیث هر دو ثابت و محقق است و راویان هر دو ثقه و مورد اطمینان اند. و قاضی عیاض در
الشفاء و حافظ ابن سیّد الناس در «بشری اللبیب» و حافظ علاء الدین مغلطای در کتاب «الزهر الباسم» آن را نقل کرده و حافظ ابن الفتح (ابو الفتح) ازدی صحت آن را تأیید، و حافظ ابو زرعة ابن عراقی، و شیخ ما حافظ جلال الدین سیوطی در «الدرر المنتثرة فی الاحادیث المشتهرة» آن را حسن دانسته اند.
حافظ «احمد بن صالح» گوید: در عظمت این حدیث کافی است که هر کس در طریق دانش گام بردارد، شایسته نیست از حدیث اسماء تخلف کند، زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است.
و حافظان احادیث بر ابن جوزی که حدیث را در کتاب موضوعاتش (که ویژه احادیث جعلی است) آورده، به شدت ایراد گرفته اند، حافظ «ابو الفضل ابن حجر» در باب «
قول النبی (ص) «احلّت لکم الغنائم»
از کتاب فتح الباری عبد از ایراد حدیث گوید: ابن جوزی اشتباه کرده است که آن را در مجعولات آورده است.
من این سخن را از خط ابن حجر نقل کردم.
سپس گوید: این حدیث از طریق اسماء بنت عمیس و علی بن ابی طالب و فرزندش حسین، و ابی سعید و ابی هریره (رضی اللّه عنهم) روایت شده، آنگاه مطلب را پیرامون حدیث کشانده و از رحالش سخن به میان آورده، گوید: از مطالبی که پیش از این از بیانات حافظان احادیث در پیرامون این حدیث آوردیم و رجال حدیث را بیان کردیم معلوم شد در میان راویان آن نه متّهمی وجود دارد و نه مطرود مورد اتفاقی و قطعیت و عدم بطلان حدیث بر شما آشکار شد. اکنون چیزی درباره حدیث نمانده مگر شبهات و ایرادهائی که بر آن گرفته اند، آنگاه ایرادها را مطرح کرده و به هر کدام پاسخ کافی و کامل داده است.
37- «ابو عبد اللّه زرقانی» مالکی متوفی 1122 که شرح حالش در 1 ر 228 این کتاب گذشت، در کتاب «شرح المواهب» 5 ر 113- 118 صحت حدیث را تأیید کرده، گوید: ابن جوزی که این را از مجعولات قلمداد کرده، مرتکب خطا شده است، آنگاه به شدت به ردّ ابن تیمیه پرداخته، گوید: کلام ابن تیمیه جای یک
دنیا شگفتی است و پس از نقل عدم صحت از قول احمد (ابن تیمیه) و ابن جوزی می گوید:
شامی گفته است: ظاهرا حدیث را از طریق برخی از دروغگویان برخورد کرده نه از طریقی که در سابق گفتیم و گرنه نمی توانستند نسبت ضعف به آن دهند تا چه رسد، نسبت جعل.
و هر گاه اسناد حدیث بر آنها عرضه می شد، می پذیرفتند که حدیث، اصلی استوار دارد و ساختگی نیست. آنگاه اشاره می کند: با وجود قواعدی که تنظیم کرده اند و با وجود اینکه بسیاری از حفاظ حدیث را در کتبی که مورد اعتماد است، نقل کرده و آن را تقویت و تأیید کرده اند حکم به مجعولیت مردود می گردد.
و گوید: به استناد همین حدیث معلوم می شود، نماز علی، قضا نبوده بلکه قطعا اداء برگزار شده است و گر نه سودی بر دعاء مترتب نخواهد بود سپس گوید:
و یکی از قواعد این است که هر گاه حدیثی را دو طریق بود اصالت آن را معلوم می دارد و از اتفاقات جالب اینکه ابا منصور مظفر واعظ … و قصه نامبرده را ذکر کرده است.
38- «شمس الدین حفنی» شافعی متوفی 1181 که شرح حالش در 1 ر 230 این کتاب آمده است در حاشیه ای که بر جامع الصغیر سیوطی دارد، در 2 ر 293 گوید:
قول پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله ما حبست الشّمس علی بشر الّا علی یوشع بن نون:
«خورشید برای احدی جز یوشع بن نون باز داشت نشد»-
منافاتی با حدیث ردّ الشمس برای علی (رضی اللّه عنه) ندارد، زیرا آن در مورد بازگشت خورشید پس از غروب است و حدیث یوشع بازداشت خورشید است نه باز گشت آن پس از غروب، و مقصود اینکه: برای احدی در زمانهای گذشته خورشید حبس نشده مگر برای یوشع بن نون و لفظ حبس فعل ماضی است، منافاتی با وقوع حبس بعد از آن برای پاره ای از اولیای خدا ندارد.
39- «میرزا محمّد بدخشی» که شرح حالش در 1 ر 229 این کتاب یاد شد،
در «نزل الابرار» گوید: گروهی از پیشوایان حفّاظ، مانند طحاوی، قاضی عیاض، و دیگران صریحا صحت حدیث ردّ الشمس را اعتراف کرده اند. طحاوی گوید: این حدیث قطعی است، و راویانش مورد وثوقند. و پس از نقل کلام طحاوی حکایت ابی منصور مظفر واعظ را آورده و گوید حافظ سیوطی یک مجلد کتاب خود را به طرق حدیث و خصوصیات آن، اختصاص داده است.
40- شیخ «محمّد الصبّان» متوفی 1206 که احوالش در 1 ر 232 این کتاب ملاحظه کردید، حدیث را در اسعاف الراغبین ص 62 ذکر کرده و آنرا یکی از معجزات پیامبر (ص) شمرده و در 162 آن کتاب یکی از کرامات امیر المؤمنین (ع) دانسته و گوید: طحاوی و قاضی در «الشفاء» صحت حدیث را تأیید کرده اند و شیخ الاسلام ابو زرعه و به پیروی از او دیگران، آن را حسن دانسته اند و بر گروهی که آن را مجعول می دانند، ایراد گرفته است. و گوید این پندار که با گذشتن وقت بر اثر غروب آفتاب چه سودی بر باز گشت آن مترتب است، مورد قبول نیست، زیرا همراه با باز گشت خورشید به قول ابن عماد و دیگران، وقت نیز باز می گردد هر چند کلام زرکشی اقتضای خلافش را دارد و به فرض عدم باز گشت وقت گوئیم:
همانطور که باز گرداندن خورشید امتیاز است ادراک أدای نماز عصر نیز امتیاز است.
41- شیخ «محمّد امین بن عمر» مشهور به «ابن عابدین» دمشقی پیشوای حنفیان زمانش متوفی 1252 در حاشیه اش «1» ج 1 ر 251 بعد از این عبارت متن:
لو غربت الشّمس ثمّ عادت هل یعود الوقت، الظاهر نعم …
«اگر خورشید غروب کرد و دوباره بازگشت آیا وقت هم باز می گردد؟
ظاهر چنین است» در اینجا صاحب النهر بحثی دارد می گوید: شافعیان را عقیده برآنست که وقت باز می گردد زیرا پیامبر (ص) سر در دامن علی (رضی اللّه عنه) گذارده، خفت تا خورشید غروب کرد وقتی بیدار شد علی او را خبر داد که نماز
عصرش فوت شده پیغمبر (ص) فرمود:
اللّهمّ إنّه کان فی طاعتک و طاعة رسولک فارددها علیه:
«خدایا او در راه اطاعت تو و اطاعت پیامبر تو، وقتش صرف شده، خورشید را برای او بازگردان» پس خورشید باز گشت تا علی نماز عصر را خواند و این واقعه در خیبر اتفاق افتاد .. صحت این حدیث را طحاوی و عیاض تأیید کرده و گروهی که یکی از آنها طبرانی است باسند صحیح آن را نقل کرده اند و کسی که مثل ابن جوزی آن را مجعول پندارد، به اشتباه گرائیده است و حدیث با قواعد ما سازگار است.
سپس گوید: من می گویم: گذشته از اینکه شیخ اسماعیل آنچه را در «النهر» مورد بحث قرار داده بود، ردّ کرده و از آنچه مدعی بود که نماز عصر با غروب خورشید قضا شده و با باز گشت آن اداء نمی گردد، باز گشت، و به پیروی از شافعیان بر آن شد که حدیث می خواهد امتیاز علی را نشان دهد چنانکه از سخن پیغمبر (ص) بر می آید که فرمود:
انّه کان فی طاعتک و طاعة رسولک:
«او در راه فرمان برداری تو و فرمانبرداری پیامبر تو بود»
42- سید «احمد زینی دحلان شافعی متوفی 1304 که ترجمه شرح زندگانی- اش در 1 ر 236 این کتاب بیان شد، در السیرة النبویة حاشیه السیرة الحلبیة 3 ر 125 می گوید: یکی از معجزات پیغمبر اکرم (ص)، بازگشت خورشید به تقاضای او است، اسماء بنت عمیس روایت کرده- حدیث و روایت طحاوی و کلام احمد بن صالح مصری را نقل کرده- آنگاه گوید: و احمد بن صالح از بزرگان ائمه حدیث و مورد وثوق است و در شأن او این بس که بخاری در صحیحش از او نقل کرده است و اگر ابن جوزی حدیث را در ردیف مجعولات شمرده، اعتباری بر او نیست، زیرا علما در سهل انگاری او در کتابش (موضوعات) اتفاق کرده اند، به طوری که بسیاری از احادیث صحیح را در آنجا در عداد مجعولات آورده است
سیوطی گوید:
و من غریب ما تراه فاعلمی فیه حدیث من صحیح مسلم
«بدانکه از شگفتی هائی که در آن کتاب (موضوعات ابن جوزی) می بینی یک حدیث از صحیح مسلم است (که جزو مجعولات شمرده شده)»
آنگاه کلام قسطلانی را در «المواهب اللدنیة» و گوشه ای از گفتار زرقانی در شرح آن را ذکر کرده و قصه ابی منصور واعظ و شعر او را آورده سپس ابن حجر عدم تنافی بین این حدیث و حدیث
«لم تحبس الشمس علی احد الا لیوشع بن نون»
را مبنی بر اینکه حبس خورشید برای یوشع قبل از غروب و برای علی بعد از غروب بوده است، متذکر شده آنگاه گوید: می گویند علم نجوم در گذشته بر حسب موازین بود از روزی که سیر خورشید برای یوشع بن نون متوقف شد، اکثر موازین آن باطل گردید و چون برای علی (رضی اللّه عنه) باز گشت تمام آن موازین باطل شد.
43- سید «محمّد مؤمن شبلنجی» در «نور الابصار» 28 ردّ الشمس را ردیف معجزات پیامبر (ص) نام برده است.
متن حدیث:
از «اسماء بنت عمیس» نقل شده که پیغمبر خدا (ص) نماز ظهر را در «صهباء» از اراضی خیبر گذارد آنگاه علی را به سوی کاری فرستاد، وقتی علی از آن کار باز گشت، پیغمبر نماز عصر را گزارده بود. سر خود را در دامن علی نهاد و تا غروب خورشید آن را تکان نداد. از آن پس پیغمبر خدا (ص) گفت:
اللّهمّ انّ عبدک علیا احتبس نفسه علی نبیّه فردّ علیه شرقها.
بار پروردگارا بنده تو علی برای پیامبرش، خویشتن داری کرد، تو هم فروغ خورشید را بر او بازگردان! اسماء گوید: ناگاه خورشید طالع شد تا جائیکه آفتاب بر فراز کوهها، بر آمد. علی برخاست وضو ساخت، و نماز عصر گزارد، آنگاه خورشید غروب کرد.
در اینجا متن دیگری از حدیث موجود است که برای اختصار از آن صرف نظر می کنیم. و از علائم شهرت این امتیاز بین قدمای اصحاب پیغمبر، استدلال امام امیر المؤمنین به آن، در روزی شوری است به این بیان:
انشدکم اللّه افیکم احد ردّت علیه الشّمس بعد غروبها حتّی صلّی العصر غیری؟
«شما را بخدا سوگند می دهم آیا بین شما کسی وجود دارد که بعد از غروب، آفتاب برایش باز گشته باشد تا نماز عصر بگذارد، غیر از من؟ همه گفته: نه «1»
«خوارزمی» در «مناقب» 260 از مجاهد از ابن عباس روایت کرده گوید:
به او (ابن عباس) گفتند درباره علی چه می گوئی؟ پاسخ داد:
ذکرت و اللّه احد الثّقلین، سبق بالشّهادتین و صلّی بالقبلتین و بایع البیعتین و اعطی السبطین و هو ابو السّبطین: الحسن و الحسین و ردّت علیه الشّمس مرّتین بعد ما غابت من الثّقلین!
علی کسی است که قبل از دیگران شهادتین گفت، و به دو قبله نماز گزارد و دو بیعت با پیغمبر بیعت کرد، به او سبیطین عطا شد، او پدر دو سبط پیغمبر حسن و حسین است، او کسی است که دوبار خورشید بعد از آنکه از دیده جن و انس نهان شد برای او باز گشت».
موضوع ردّ الشمس در اشعار بسیاری از شعرای قرون اولیه هجرت تا به امروز وارد شده که بخش مهمّی از آن را در فرازهای کتاب ما می بینید مراجعه کنید به 2 ر 293، متن عربی و 5 ر 66 و 110 ترجمه.
از اینها همه، که گفتیم ارزش ابن حزم و اعتبار کتابش را می توان شناخت.
و ما را نمی رسد تا خواننده را بر همه آنچه در این کتاب (الفصل) از خرافات است و حتی بر قسمت مهمّی از آن، واقف سازیم زیرا همه مجلداتش به ویژه جلد چهارم
آن آکنده از تحمیل، نسبت دروغ، تحریف حقایق، تزویر و دغل و تهمت و افترا، و سخنان عاری از منطق و دلیل است در این مجلد به مذاهب مختلفی اشاره می کند که جز در عالم خیال مؤلف هیچ جا وجود خارجی ندارد.
اما نسبت های ناروا، فحاشی و ناسزا گوئی موذیانه اش را پایانی نیست.
بطوری که اگر ما بخواهیم همه آنها را بر شماریم، باید یک مجلد کتاب بدان اختصاص دهیم. هیچکس از نیش زبانش، نه در «الفصل» و نه تألیفات دیگرش جان سالم بدر نبرده است، حتی درباره شخصیت بزرگ پیامبر در کتاب الاحکام 5 ر 171 گوید: شیعیان ندانستند که سرور پیغمبران، خود فرزند یک مرد و زن کافر بیش نیست؟!
ما نمی دانیم آیا این کلام تکان دهنده او، با تربیت دینی، آداب نویسندگی رسم دانش طلبی، و شؤون پاکدامنی چگونه سازگار است؟!
*** می گوید: آیا بین ما تنها، به او حقیقت نازل شده، نه او دروغزنی بیش نیست «به همین زودی در فردای باز پسین، خواهند دانست دروغزن آشکار کیست؟ «1»
 
  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 183

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 183

11- قال: الرافضة لا یختلفون فی أنَّ الشمس رُدَّت علی علیّ بن أبی طالب مرّتین، أ فیکون فی صفاقة الوجه، و صلابة الخدّ، و عدم الحیاء، و الجرأة علی الکذب، أکثر من هذا علی قرب العهد و کثرة الخلق «3»؟

و قال (5/3) بعد نقل جملة من الخرافات: لا فرق بین من ادّعی شیئاً ممّا ذکر، و بین دعوی الرافضة ردَّ الشمس علی علیّ بن أبی طالب مرّتین.

و قال (2/78): و أقلّ الروافض غلوّا یقولون: إنَّ الشمس رُدّت علی علیّ بن أبی طالب مرّتین.

الجواب: ربّما یحسب قارئ هذه القوارص أنَّ القول بردّ الشمس علی أمیر المؤمنین علیه السلام من خاصّة الشیعة لیس إلّا. و أنَّ الحدیث به منکر و قول زور، لا یری الإسلام لقائله قدراً و لا حرمة، بل یحقّ بکلّ ذلک السباب و القذف المقذع، و لا یتصوّر أن تکون هذه الوقیعة و التحامل من الرجل دون حقیقة راهنة، و قول صحیح، و رأی ثابت بالسنّة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 184

فأدب الشیعة و إن یمنعنا عن السباب و التقابل بالمثل، غیر أنّا نمثِّل بین یدی القارئ تلک الحقیقة و نوقفه علی حقِّ القول و قائلیه و محدِّثیه، فیری عندئذٍ نصب عینیه مثال صفاقة الوجه، و صلابة الخد، و عدم الحیاء، و الجرأة علی الکذب فنقول:

إنَّ حدیث ردّ الشمس أخرجه جمع من الحفّاظ الأثبات بأسانید جمّة، صحّح جمع من مهرة الفنِّ بعضها، و حکم آخرون بحسن آخر، و شدّد جمع منهم النکیر علی من غمز فیه و ضعّفه، و هم الأبناء الأربعة حملة الروح الأمویّة الخبیثة، ألا و هم: ابن حزم، ابن الجوزی، ابن تیمیّة، ابن کثیر.

و جاء آخرون من الأعلام و قد عظم علیهم الخطب بإنکار هذه المأثرة النبویّة، و المکرمة العلویّة الثابتة، فأفردوها بالتألیف، و جمعوا فیه طرقها و أسانیدها، فمنهم:

1- أبو بکر الورّاق: له کتاب من روی ردَّ الشمس، ذکره له ابن شهرآشوب فی المناقب «1» (1/458).

2- أبو الحسن شاذان الفضلی: له رسالة فی طرق الحدیث، ذکر شطراً منها الحافظ السیوطی فی اللآلئ المصنوعة «2» (2/175) و قال: أورد طرقه بأسانید کثیرة و صحّحه بما لا مزید علیه، و نازع ابن الجوزی فی بعض من طعن فیه من رجاله.

3- الحافظ أبو الفتح محمد بن الحسین الأزدی الموصلی: له کتاب مفرد فیه، ذکره له الحافظ الکنجی فی الکفایة «3».

4- أبو القاسم الحاکم ابن الحذّاء الحسکانی النیسابوری الحنفی: المترجم (1/112). له رسالة فی الحدیث أسماها مسألة فی تصحیح ردّ الشمس و ترغیم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 185

النواصب الشُّمْس «1»، ذکر شطراً منها ابن کثیر فی البدایة و النهایة «2» (6/80)، و ذکرها له الذهبی فی تذکرته «3» (3/368).

5- أبو عبد اللَّه الجعل الحسین بن علیّ البصری ثمّ البغدادی: المتوفّی (399)، ذلک الفقیه المتکلّم. له کتاب جواز ردّ الشمس، ذکره له ابن شهرآشوب «4».

6- أخطب خوارزم أبو المؤیّد موفّق بن أحمد: المتوفّی (568) المترجم فی الجزء الرابع من کتابنا هذا. له کتاب ردّ الشمس لأمیر المؤمنین، ذکره له معاصره ابن شهرآشوب «5».

7- أبو علیّ الشریف محمد بن أسعد بن علیّ بن المعمر الحسنی النقیب النسّابة: المتوفّی (588). له جزء فی جمع طرق حدیث ردّ الشمس لعلیّ، أورد فیه أحادیث مستغربة. لسان المیزان «6» (5/76).

8- الحافظ جلال الدین السیوطی: المتوفّی (911). له رسالة فی الحدیث أسماها کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس.

9- أبو عبد اللَّه محمد بن یوسف الدمشقی الصالحی تلمیذ السیوطی: المتوفّی (942). له جزء: مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس، ذکره له برهان الدین الکورانی المدنی فی کتابه الأمم لإیقاظ الهمم (ص 63) کما یأتی لفظه.

و لا یسعنا ذکر تلکم المتون و تلکم الطرق و الأسانید، إذ یحتاج إلی تألیف

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 186

ضخم یُخصُّ به، غیر أنّا نذکر نماذج ممّن أخرجه من الحفّاظ و الأعلام، بین من ذکره من غیر غمز فیه، و بین من تکلّم حوله و صحّحه، و فیها مقنعٌ و کفایة:

1- الحافظ أبو الحسن عثمان بن أبی شیبة العبسی الکوفی: المتوفّی (239). رواه فی سننه.

2- الحافظ أبو جعفر أحمد بن صالح المصریّ: المتوفّی (248)، شیخ البخاری فی صحیحه و نظرائه المجمع علی ثقته. رواه بطریقین صحیحین عن أسماء بنت عمیس، و قال: لا ینبغی لمن کان سبیله العلم التخلّف عن حفظ حدیث أسماء الذی روی لنا عنه صلی الله علیه و سلم؛ لأنَّه من أجلِّ علامات النبوّة «1».

3- محمد بن الحسین الأزدی: المتوفّی (277). ذکره فی کتابه فی مناقب علی رضی الله عنه و صحّحه، کما ذکره ابن الندیم و الکورانی و غیرهما. راجع لسان المیزان «2» (5/140).

قال الأمینی: أحسب أنّ کتاب المناقب للأزدی غیر ما أفرده فی حدیث ردّ الشمس.

4- الحافظ أبو بشر محمد بن أحمد الدولابی: المتوفّی (310). أخرجه فی کتابه الذریّة الطاهرة «3»، و سیأتی لفظه و إسناده.

5- الحافظ أبو جعفر أحمد بن محمد الطحاوی: المتوفّی (321)، فی مشکل الآثار (2/11). أخرجه بلفظین و قال: هذان الحدیثان ثابتان و رواتهما ثقات.

قال الأمینی: تواتر نقل هذا التصحیح و التثبیت عن أبی جعفر الطحاوی فی کتب القوم کالشفاء للقاضی، و ستقف علی نصوص أقوالهم، غیر أنَّ ید الطبع الأمینة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 187

علی ودائع الإسلام حرّفته عن مشکل الآثار. حیّا اللَّه الأمانة!!

6- الحافظ أبو جعفر محمد بن عمرو العقیلی «1»: المتوفّی (322) و المترجم (1/161).

7- الحافظ أبو القاسم الطبرانی: المتوفّی (360) و المترجم (1/105). رواه فی معجمه الکبیر «2»، و قال: إنَّه حسن.

8- الحاکم أبو حفص عمر بن أحمد الشهیر بابن شاهین: المتوفّی (385). ذکره فی مسنده الکبیر.

9- الحاکم أبو عبد اللَّه النیسابوری: المتوفّی (405) و المترجم (1/107). رواه فی تاریخ نیسابور، فی ترجمة عبد اللَّه بن حامد الفقیه الواعظ.

10- الحافظ ابن مردویه الأصبهانی: المتوفّی (416) و المترجم (1/108). أخرجه فی المناقب بإسناده عن أبی هریرة.

11- أبو إسحاق الثعلبی: المتوفّی (427، 437) و المترجم (1/109). رواه فی تفسیره و قصص الأنبیاء الموسوم بالعرائس «3» (ص 139).

12- الفقیه أبو الحسن علیّ بن حبیب البصری البغدادی الشافعی الشهیر بالماوردی: المتوفّی (450). عدّه من أعلام النبوّة فی کتابه أعلام النبوّة «4» (ص 79)، و رواه من طریق أسماء.

13- الحافظ أبو بکر البیهقی: المتوفّی (458) و المترجم (1/110). رواه فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 188

الدلائل، کما فی فیض القدیر للمناوی (5/440).

14- الحافظ الخطیب البغدادی: المتوفّی (463) و المترجم (1/111). ذکره فی تلخیص المتشابه «1» و الأربعین.

15- الحافظ أبو زکریّا الأصبهانی الشهیر بابن مندة: المتوفّی (512) و المذکور (1/113). أخرجه فی کتابه المعرفة.

16- الحافظ القاضی عیاض أبو الفضل المالکی الأندلسی إمام وقته: المتوفّی (544). رواه فی کتابه الشفا «2» و صحّحه.

17- أخطب الخطباء الخوارزمی: المتوفّی (568) أحد شعراء الغدیر فی القرن السادس، یأتی شعره و ترجمته فی الجزء الرابع من کتابنا. رواه فی المناقب «3».

18- الحافظ أبو الفتح النطنزی، المترجم (1/115). رواه فی الخصائص العلویّة.

19 «4»- أبو المظفّر یوسف قزأوغلی الحنفیّ: المتوفّی (654) رواه فی التذکرة «5» (ص 30) ثمّ ردّ علی جدّه ابن الجوزی فی حکمه بأنّه موضوعٌ و روایته مضطربة، لمکان أحمد بن داود، و فضیل بن مرزوق، و عبد الرحمن بن شریک، و المتّهم هو ابن عقدة فإنَّه کان رافضیّا، فقال ما ملخّصه: قول جدّی بأنَّه موضوع دعوی بلا دلیل، و قدحه فی رواته لا یرِد لأنّا رویناه عن العدول الثقات الذین لا مغمز فیهم، و لیس فی إسناده أحد ممّن ضعّفه، و قد رواه أبو هریرة أیضاً، أخرجه عنه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 189

ابن مردویه، فیحتمل أنَّ الذین أشار إلیهم فی طریقه «1».

و اتّهام جدّی بوضعه ابن عقدة من باب الظنّ و الشکّ لا من باب القطع و الیقین، و ابن عقدة مشهور بالعدالة، کان یروی فضائل أهل البیت و یقتصر علیها، و لا یتعرّض للصحابة- رضی اللَّه عنهم- بمدح و لا بذمّ، فنسبوه إلی الرفض.

و المراد منه حبسها و وقوفها عن سیرها المعتاد لا الردّ الحقیقی، و لو رُدَّت علی الحقیقة لم یکن عجباً، لأنَّ ذلک یکون معجزة لرسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و کرامة لعلیّ علیه السلام، و قد حُبست لیوشع بالإجماع، و لا یخلو إمّا أن یکون ذلک معجزةً لموسی أو کرامة لیوشع، فإن کان لموسی فنبیّنا صلی الله علیه و سلم أفضل منه، و إن کان لیوشع فعلیّ علیه السلام أفضل من یوشع،

قال صلی الله علیه و سلم: «علماء أمّتی کأنبیاء بنی إسرائیل».

و هذا فی حقّ الآحاد، فما ظنّک بعلیّ علیه السلام؟ ثمّ استدلَّ علی فضل علیّ علیه السلام علی أنبیاء بنی إسرائیل، و ذکر شعر الصاحب بن عبّاد فی ردّ الشمس، فقال:

و فی الباب حکایة عجیبة حدّثنی بها جماعة من مشایخنا بالعراق قالوا: شهدنا أبا منصور المظفّر بن أردشیر العبادی الواعظ و قد جلس بالتاجیّة مدرسة بباب أبرز محلّة ببغداد، و کان بعد العصر، و ذکر حدیث ردّ الشمس لعلیّ علیه السلام و طرّزه بعبارته و نمّقه بألفاظه، ثمّ ذکر فضائل أهل البیت علیهم السلام فنشأت سحابة غطّت الشمس حتی ظنَّ الناس أنّها قد غابت، فقام أبو منصور علی المنبر قائماً و أومأ إلی الشمس و أنشد:

          لا تغربی یا شمس حتی ینتهی             مدحی لآلِ المصطفی و لنجلِهِ

             و اثنی عِنانَکِ إن أردت ثناءَهمْ             أ نسیتِ أن کان الوقوفُ لأجلِهِ

             إن کان للمولی وقوفُکِ فلیکنْ             هذا الوقوفُ لخیلِهِ و لرجلِهِ

 

قالوا: فانجاب السحاب عن الشمس و طلعت.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 190

قال الأمینی: حکی ابن النجار «1» نحو هذه القضیّة لأبی الوفاء عبید اللَّه بن هبة اللَّه القزوینی الحنفی الواعظ: المتوفّی (585) قال: أنشدنی أبو عبد اللَّه الحسین بن عبید اللَّه بن هبة اللَّه القزوینی بأصبهان، أنشدنی والدی ببغداد علی المنبر فی المدرسة التاجیّة مرتجلًا لنفسه و قد دانت الشمس للغروب، و کان ساعتئذ شرع فی مناقب علیّ رضی الله عنه:

          لا تعجلی یا شمسُ حتی ینتهی             مدحی لفضلِ المرتضی و لنجلهِ

             یثنی عنانَکِ إن غَرَبتِ ثناؤه             أ نسیتِ یوماً قد رُددتِ لأجلهِ

 

و ذکره محیی الدین بن أبی الوفاء القرشی الحنفی فی الجواهر المضیّة فی طبقات الحنفیّة «2» (1/342).

20- الحافظ أبو عبد اللَّه محمد بن یوسف الکنجی الشافعی: المتوفّی (658). جعل فی کتابه کفایة الطالب «3» (ص 237- 244) فصلًا فی حدیث ردّ الشمس، و تکلّم فیه من حیث الإمکان تارة، و من حیث صحّة النقل أخری، فلا یری للمتشرّع وسعاً فی إنکاره من ناحیة الإمکان لحدیث ردّ الشمس لیوشع المتّفق علی صحّته. و قال فی الکلام عن صحّته ما ملخّصه: فقد عدّه جماعة من العلماء فی معجزاته صلی الله علیه و سلم و منهم: ابن سبع ذکره فی شفاء الصدور و حکم بصحّته، و منهم: القاضی عیاض فی الشفاء، و حکی عن الطحاوی من طریقین صحیحین، و نقل کلام أحمد بن صالح المصری.

و قد شفی الصدور الإمام الحافظ أبو الفتح محمد بن الحسین الأزدی الموصلی فی جمع طرقه فی کتاب مفرد، ثمَّ رواه من طریق الحاکم فی تاریخه، و الشیخ أبی الوقت فی الجزء الأوّل من أحادیث الأمیر أبی أحمد. ثمّ ردَّ علی من ضعّفه إمکاناً و وقوعاً، سنداً

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 191

و متناً، و ذکر مناشدة أمیر المؤمنین علیه السلام به یوم الشوری، فقال:

أخبرنا الحافظ أبو عبد اللَّه محمد بن محمود المعروف بابن النجّار، أخبرنا أبو محمد عبد العزیز بن الأخضر، قال: سمعت القاضی محمد بن عمر بن یوسف الأرموی یقول: جلس أبو منصور المظفّر بن أردشیر العبادی الواعظ. و ذکر إلی آخر ما مرّ عن سبط ابن الجوزی، ثمّ ذکر شعر الصاحب بن عبّاد فی حدیث ردّ الشمس.

21- أبو عبد اللَّه شمس الدین محمد بن أحمد الأنصاری الأندلسی: المتوفّی (671) قال فی التذکرة بأحوال الموتی و أمور الآخرة «1»: إنّ اللَّه تعالی ردَّ الشمس علی نبیّه بعد مغیبها حتی صلّی علیّ. ذکره الطحاوی و قال: إنّه حدیث ثابت، فلو لم یکن رجوع الشمس نافعاً، و أنّه لا یتجدّد الوقت، لَما ردّها علیه.

22- شیخ الإسلام الحمّوئی: المتوفّی (722) و المترجم (1/123). رواه فی فرائد السمطین «2».

23- الحافظ ولیّ الدین أبو زرعة العراقی: المتوفّی (826). أخرجه فی طرح التثریب «3» (7/247) من طریق الطبرانی فی معجمه الکبیر «4» و قال: حسن.

24- الإمام أبو الربیع سلیمان السبتی الشهیر بابن سبع: ذکره فی کتابه شفاء الصدور و صحّحه.

25- الحافظ ابن حجر العسقلانی: المتوفّی (852) و المترجم (1/130).

ذکره فی فتح الباری «5» (6/168) و قال: روی الطحاوی، و الطبرانی فی الکبیر، و الحاکم،

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 192

و البیهقی فی الدلائل، عن أسماء بنت عمیس: أنَّه صلی الله علیه و سلم دعا لمّا نام علی رکبة علیّ ففاتته صلاة العصر، فرُدَّت الشمس حتی صلّی علیّ، ثمَّ غربت.

و هذا أبلغ فی المعجزة، و قد أخطأ ابن الجوزی بإیراده له فی الموضوعات، و هکذا ابن تیمیّة فی کتاب الردّ علی الروافض فی زعم وضعه، و اللَّه أعلم.

26- الإمام العینی الحنفی: المتوفّی (855) و المترجم (1/131). قال فی عمدة القاری شرح صحیح البخاری «1» (7/146): و قد وقع ذلک أیضاً للإمام علیّ رضی الله عنه، أخرجه الحاکم، عن أسماء بنت عمیس- و ذکر الحدیث- ثمَّ قال: و ذکره الطحاوی فی مشکل الآثار- ثمَّ ذکر کلام أحمد بن صالح المذکور- فقال: و هو حدیثٌ متّصلٌ و رواته ثقات، و إعلال ابن الجوزی هذا الحدیث لا یلتفت إلیه.

27- الحافظ السیوطی: المتوفّی (911) و المترجم (1/133). رواه فی جمع الجوامع کما فی ترتیبه «2» (5/277) عن علیّ علیه السلام فی عدّ معجزات النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم، و قال فی الخصائص الکبری «3» (2/183): أوتی یوشع حبس الشمس حین قاتل الجبّارین، و قد حبست لنبیّنا صلی الله علیه و آله و سلم فی الإسراء، و أعجب من ذلک ردّ الشمس حین فات عصر علیّ رضی الله عنه.

و رواه فی اللآلئ المصنوعة «4» (2/174- 177) عن أمیر المؤمنین، و أبی هریرة، و جابر الأنصاری، و أسماء بنت عمیس، من طریق ابن مندة، و الطحاوی، و الطبرانی، و ابن أبی شیبة، و العقیلی، و الخطیب، و الدولابی، و ابن شاهین، و ابن عقدة. و ذکر شطراً من رسالة أبی الحسن الفضلی فی الحدیث، و قال فی (2/174): الحدیث صرّح جماعة من الأئمّة و الحفّاظ بأنّه صحیح.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 193

و روی فی اللآلئ «1» (2/176) من غیر غمز فی سنده، عن أبی ذرّ أنّه قال: قال علیّ یوم الشوری: «أنشدکم باللَّه: هل فیکم من رُدّت له الشمس غیری حین نام رسول اللَّه و جعل رأسه فی حجری؟…».

و قال فی نشر العلَمین (ص 13) بعد ذکر کلام القرطبی المذکور: قلت: و هو فی غایة التحقیق، و استدلاله علی تجدّد الوقت بقصّة رجوع الشمس فی غایة الحسن، و لهذا حکم بکون الصلاة أداء، و إلّا لم یکن لرجوعها فائدة؛ إذ کان یصحّ قضاء العصر بعد الغروب.

و ذکر هذا الاستدلال و الاستحسان فی التعظیم و المنّة (ص 8).

28- نور الدین السمهودی الشافعی: المتوفّی (911) و المترجم (1/133). قال فی وفاء الوفا «2» (2/33) فی ذکر مسجد الفضیخ المعروف بمسجد الشمس: قال المجد: لا یظنّ ظانّ أنَّه المکان الذی أعیدت الشمس فیه بعد الغروب لعلیّ رضی الله عنه؛ لأنَّ ذلک إنَّما کان بالصهباء من خیبر.

ثمّ روی حدیث القاضی عیاض و کلمته و کلمة الطحاوی فقال: قال المجد: فهذا المکان أولی بتسمیته بمسجد الشمس دون ما سواه، و صرّح ابن حزم بأنَّ الحدیث موضوع، و قصّة ردّ الشمس علی علیّ رضی الله عنه باطلة بإجماع العلماء، و سفّه قائله. قلت: و الحدیث رواه الطبرانی بأسانید. قال الحافظ نور الدین الهیثمی: رجال أحدها رجال الصحیح غیر إبراهیم بن الحسن و هو ثقة، و فاطمة بنت علیّ بن أبی طالب لم أعرفها! و أخرجه ابن مندة و ابن شاهین من حدیث أسماء بنت عمیس، و ابن مردویه من حدیث أبی هریرة، و إسنادهما حسن، و ممّن صحّحه الطحاوی و غیره. و قال

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 194

الحافظ ابن حجر فی فتح الباری «1» بعد ذکر روایة البیهقی له: و قد أخطأ ابن الجوزی بإیراده فی الموضوعات.

29- الحافظ أبو العبّاس القسطلانی: المتوفّی (923) و المترجم (1/134). ذکره فی المواهب اللدنیّة «2» (1/358) من طریق الطحاوی، و القاضی عیاض، و ابن مندة، و ابن شاهین، و الطبرانی، و أبی زرعة من حدیث أسماء بنت عمیس، و من طریق ابن مردویه من حدیث أبی هریرة.

30- الحافظ ابن الدیبع: المتوفّی (944) و المترجم (1/134). رواه فی تمییز الطیّب من الخبیث «3» (ص 81) و ذکر تضعیف أحمد و ابن الجوزی له، ثمّ استدرکه بتصحیح الطحاوی و صاحب الشفاء، فقال: و أخرجه ابن مندة، و ابن شاهین و غیرهما من حدیث أسماء بنت عمیس و غیرها.

31- السیّد عبد الرحیم بن عبد الرحمن العبّاسی: المتوفّی (963). ذکر فی معاهد التنصیص «4» (2/190) من مقصورة ابن حازم «5»:

          فیا لها من آیةٍ مبصرةٍ             أبصرها طرفُ الرقیبِ فامتری

             و اعتورتْهُ شبهةٌ فضلَّ عن             تحقیقِ ما أبصرَهُ و ما اهتدی

             و ظنَّ أنَّ الشمسَ قد عادتْ له             فانجاب جنحُ اللیل عنها و انجلی

             و الشمس ما رُدَّت لغیرِ یوشعٍ             لمّا غزا و لعلیٍّ إذ غفا

 

ثمَّ ذکر الحدیث بلفظ الطحاوی من طریقیه، و أردفه بذکر قصّة أبی منصور

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 195

المظفَّر الواعظ المذکورة.

32- الحافظ شهاب الدین ابن حجر الهیتمی: المتوفّی (974) و المترجم (1/134). عدّه فی الصواعق «1» (ص 76) کرامةً باهرةً لأمیر المؤمنین علیه السلام و قال: و حدیث ردِّها صحّحه الطحاوی و القاضی فی الشفاء و حسّنه شیخ الإسلام أبو زرعة و تبعه غیره، و ردّوا علی جمعٍ قالوا: إنَّه موضوع. و زعم فوات الوقت بغروبها فلا فائدة لردِّها «2» فی محلّ المنع، بل نقول: کما أنَّ ردّها خصوصیةٌ کذلک إدراک العصر الآن أداءً خصوصیة و کرامة. ثمَّ ذکر قصّة أبی منصور المظفَّر بن أردشیر العبادی المذکورة.

و قال فی شرح همزیّة البوصیری «3» (ص 121) فی حدیث شقّ القمر: و یناسب هذه المعجزة ردّ الشمس له صلی الله علیه و سلم بعد ما غابت حقیقة لمّا نام صلی الله علیه و سلم- إلی أن قال-: فرُدَّت لیصلّی- علیّ- العصر أداءً کرامة له صلی الله علیه و سلم، و هذا الحدیث اختلف فی صحّته جماعة، بل جزم بعضهم بوضعه، و صحّحه آخرون و هو الحقّ. ثمَّ صرّح بأنّ إحدی روایتی أسماء صحیحة و الأخری حسنة.

33- الملّا علیّ القاری: المتوفّی (1014) قال فی المرقاة شرح المشکاة (4/287): أمّا ردُّ الشمس لحکمه صلی الله علیه و سلم فروی عن أسماء. ثمَّ ذکر الحدیث و قال بعد ذکر کلام العسقلانی المذکور: و بهذا یعلم أنَّ ردَّ الشمس بمعنی تأخیرها، و المعنی أنَّها کادت أن تغرب فحبسها، فیندفع بذلک ما قال بعضهم: و من تغفّل واضعه أنَّه نظر إلی صورة فضیلة و لم یلمح إلی عدم الفائدة فیها، فإنّ صلاة العصر بغیبوبة الشمس تصیر قضاءً و رجوع الشمس لا یعیدها أداء. انتهی. مع أنَّه یمکن حمله علی الخصوصیّات و هو أبلغ فی باب المعجزات، و اللَّه أعلم بتحقیق الحالات.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 196

قیل: یعارضه قوله فی الحدیث الصحیح: لم تحبس الشمس علی أحد إلّا لیوشع.

و یُجاب: بأنّ المعنی لم تحبس علی أحد من الأنبیاء غیری إلّا لیوشع «1».

34- نور الدین الحلبی الشافعی: المتوفّی (1044) و المترجم (1/139)، قال فی السیرة النبویّة «2» (1/413): و أمّا عَوْد الشمس بعد غروبها فقد وقع له صلی الله علیه و سلم فی خیبر، فعن أسماء بنت عمیس- و ذکر الحدیث ثمَّ قال-: قال بعضهم: لا ینبغی لمن سبیله العلم أن یتخلّف عن حفظ هذا الحدیث لأنَّه من أجلّ أعلام النبوّة، و هو حدیث متّصل، و قد ذکر فی الإمتاع: أنَّه جاء عن أسماء من خمسة طرق و ذکرها، و به یُردُّ ما تقدّم عن ابن کثیر «3»: بأنَّه تفرّدت بنقله امرأة من أهل البیت مجهولة لا یعرف حالها، و به یردّ علی ابن الجوزی حیث قال فیه: إنَّه حدیث موضوع بلا شکّ.

ثمَّ ذکر عن الإمتاع خامس أحادیثه، و حکی عن سبط ابن الجوزی قصّة أبی منصور المظفَّر الواعظ فی (ص 412).

35- شهاب الدین الخفاجیّ الحنفیّ: المتوفّی (1069) و المترجم (1/140)، قال فی شرح الشفا (3/11): و رواه الطبرانی بأسانید مختلفة، رجال أکثرها ثقات. و قال [فی ] (ص 12): اعترض علیه بعض الشرّاح و قال: إنَه موضوع، و رجاله مطعون فیهم، کذّابون و وضّاعون. و لم یدرِ أنَّ الحقّ خلافه، و الذی غرّه کلام ابن الجوزی و لم یقف علی أنَّ کتابه أکثره مردود، و قد قال خاتمة الحفّاظ السیوطی و کذا السخاوی: إنَّ ابن الجوزی فی موضوعاته تحامل تحاملًا کثیراً حتی أدرج فیه کثیراً من الأحادیث الصحیحة، کما أشار إلیه ابن الصلاح.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 197

و هذا الحدیث صحّحه المصنّف رحمه الله و أشار إلی أنَّ تعدّد طرقه شاهد صدق علی صحّته، و قد صحّحه قبله کثیر من الأئمّة کالطحاوی، و أخرجه ابن شاهین، و ابن مندة، و ابن مردویه، و الطبرانی فی معجمه و قال: إنَّه حسن، و حکاه العراقیّ فی التقریب- ثمَّ ذکر لفظه فقال-: و إنکار ابن الجوزی فائدة ردّها مع القضاء لا وجه له؛ فإنَّها فاتته بعذر مانع عن الأداء و هو عدم تشویشه علی النبیّ صلی الله علیه و سلم، و هذه فضیلة- أیّ فضیلة- فلمّا عادت الشمس حاز فضیلة الأداء أیضاً- إلی أن قال-:

إنَّ السیوطی صنّف فی هذا الحدیث رسالة مستقلّة سمّاها کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس. و قال: إنَّه سبق بمثله لأبی الحسن الفضلی، أورد طرقه بأسانید کثیرة و صحّحه بما لا مزید علیه، و نازع ابن الجوزی فی بعض من طعن فیه من رجاله.

و قال فی قول الطحاوی- لأنَّه من علامات النبوّة-: و هذا مؤیِّدٌ لصحّته، فإنَّ أحمد «1») هذا من کبار أئمّة الحدیث الثقات، و یکفی فی توثیقه أنَّ البخاری روی عنه فی صحیحه فلا یلتفت إلی من ضعّفه و طعن فی روایته.

و بهذا أیضاً سقط ما قاله ابن تیمیّة و ابن الجوزی من أنّ هذا الحدیث موضوع. فإنَّه مجازفةٌ منهما. و ما قیل: من أنَّ هذه الحکایة لا موقع لها بعد نصِّهم علی وضع الحدیث، و إنَّ کونه من علامات النبوّة لا یقتضی تخصیصه بالحفظ، خلط و خبط لا یعبأ به بعد ما سمعت. و ذکر من الهمزیّة:

          رُدَّت الشمسُ و الشروقُ علیه             لعلیٍّ حتی یتمَّ الأداءُ

             ثمَّ ولّت لها صریرٌ و هذا             لفراقٍ له الوصالُ دواءُ «2»

 

و ذکر (ص 15) قصّة أبی منصور الواعظ و شعره.

                                               الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 198

36- أبو العرفان الشیخ برهان الدین إبراهیم بن حسن بن شهاب الدین الکردی الکورانی ثمّ المدنی: المتوفّی (1102).

ذکره فی کتابه الأمم لإیقاظ الهمم (ص 63) عن الذرّیة الطاهرة للحافظ أبی بشر الدولابی «1»، قال: قال: حدّثنی إسحاق بن یونس، حدّثنا سُوید بن سعید، عن مطّلب بن زیاد، عن إبراهیم بن حیّان، عن عبد اللَّه بن الحسین، عن فاطمة بنت الحسین، عن الحسین بن علیّ- رضی اللَّه عنهما- قال: «کان رأس رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فی حجر علیٍّ و کان یوحی إلیه، فلمّا سُرّی عنه قال له: یا علیُّ صلّیت الفرض؟ قال: لا. قال: اللّهم إنَّک تعلم أنَّه کان فی حاجتک و حاجة رسولک، فردَّ علیه الشمس» فردّها علیه، فصلّی و غابت الشمس.

ثمَّ رواه من طریق الطبرانی عن أسماء بنت عمیس بلفظها الآتی، ثمَّ قال: قال الحافظ جلال الدین السیوطی فی جزء کشف اللبس فی حدیث ردّ الشمس: إنَّ حدیث ردّ الشمس معجزةٌ لنبیِّنا محمد صلی الله علیه و سلم، صحّحه الإمام أبو جعفر الطحاوی و غیره، و أفرط الحافظ أبو الفرج ابن الجوزی فأورده فی کتاب الموضوعات. و قال تلمیذه «2» المحدِّث أبو عبد اللَّه محمد بن یوسف الدمشقی الصالحی فی جزء مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس: اعلم أنَّ هذا الحدیث رواه الطحاوی فی کتابه شرح مشکل الآثار عن أسماء بنت عمیس من طریقین، و قال: هذان الحدیثان ثابتان و رواتهما ثقات. و نقله القاضی عیاض فی الشفاء و الحافظ ابن سیّد الناس فی بشری اللبیب و الحافظ علاء الدین مغلطای فی کتاب الزهر الباسم، و صحّحه الحافظ ابن الفتح «3» الأزدی، و حسّنه الحافظ أبو زرعة ابن العراقیِّ «4»، و شیخنا الحافظ جلال الدین السیوطی فی الدرر المنتثرة فی الأحادیث المشتهرة «5»

 

 

، و قال الحافظ أحمد بن صالح

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 199

– و ناهیک به-: لا ینبغی لمن سبیله العلم التخلّف عن حدیث أسماء لأنَّه من أجلِّ علامات النبوّة.

و قد أنکر الحفّاظ علی ابن الجوزی إیراده الحدیث فی کتاب الموضوعات، فقال الحافظ أبو الفضل بن حجر فی باب قول النبی صلی الله علیه و سلم: «أُحلّت لکم الغنائم» من فتح الباری، بعد أن أورد الحدیث: أخطأ ابن الجوزی بإیراده له فی الموضوعات. انتهی. و من خطّه نقلت. ثمَّ قال: إنَّ هذا الحدیث ورد من طریق أسماء بنت عمیس، و علیّ ابن أبی طالب، و ابنه الحسین، و أبی سعید، و أبی هریرة «1». ثمَّ ساقها و تکلّم علی رجالها ثمَّ قال-: قد علمت ممّا أسلفناه من کلام الحفّاظ فی حکم هذا الحدیث و تبیّن حال رجاله أنَّه لیس فیه متّهمٌ و لا من أُجمع علی ترکه، و لاح لک ثبوت الحدیث و عدم بطلانه، و لم یبق إلّا الجواب عمّا أُعلّ به، و قد أُعلّ بأمور فساقها، و أجاب عن الأمور التی أُعلّ بها بأجوبة شافیة.

37- أبو عبد اللَّه الزرقانی المالکی: المتوفّی (1122) و المترجم (1/142). صحّحه فی شرح المواهب (5/113- 118) و قال: أخطأ ابن الجوزی فی عدِّه من الموضوعات. و بالغ فی الردِّ علی ابن تیمیّة و قال: العجب العجاب إنّما هو من کلام ابن تیمیّة. و قال بعد نقل نفی صحّته عن أحمد و ابن الجوزی: قال الشامی «2»: و الظاهر أنَّه وقع لهم من طریق بعض الکذّابین و لم یقع لهم من الطرق السابقة، و إلّا فهی یتعذّر معها الحکم علیه بالضعف فضلًا عن الوضع، و لو عرضت علیهم أسانیدها لاعترفوا بأنَّ للحدیث أصلًا و لیس بموضوع. قال: و ما مهّدوه من القواعد و ذِکْر جماعة من الحفّاظ له فی کتبهم المعتمدة و تقویة من قوّاه یردُّ علی من حکم بالوضع.

و قال: و بهذا الحدیث أیضاً بانَ أنَّ الصلاة لیست قضاء بل یتعیّن الأداءُ و إلّا لم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 200

یکن للدعاء فائدةٌ- ثمّ قال-: و من القواعد أنّ تعدّد الطریق فیه یفید أنَّ للحدیث أصلًا، و من لطائف الاتِّفاقات الحسنة أنَّ أبا منصور المظفّر الواعظ… و ذکر القصّة کما مرّت.

38- شمس الدین الحفنی الشافعی: المتوفّی (1181) و المترجم (1/144).

قال فی تعلیقه علی الجامع الصغیر للسیوطی «1» (2/293) فی قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «ما حُبست الشمس علی بشر إلّا علی یوشع بن نون»:

لا یعارض هذا حدیث ردِّ الشمس لسیِّدنا علیٍّ رضی الله عنه؛ لأنّ ذلک ردٌّ لها بعد غروبها، و ما هنا حبسٌ لها لا ردٌّ لها بعد الغروب، و المراد: ما حُبست علی بشر غیر یوشع فیما مضی من الزمان؛ لأنّ (حُبس) فعل ماض، فلا ینافی وقوع الحبس بعد ذلک لبعض أولیاء اللَّه تعالی.

39- میرزا محمد البَدَخشی: المذکور فی (1/143). قال فی نُزُل الأبرار «2») (ص 40): الحدیث صرّح بتصحیحه جماعة من الأئمّة الحفّاظ: کالطحاوی و القاضی عیاض و غیرهما، و قال الطحاوی: هذا حدیث ثابت رواته ثقات. ثمَّ نقل کلام الطحاوی، و ذکر حکایة أبی منصور المظفّر الواعظ، و قال: إنَّ للحافظ السیوطی جزءاً فی طرق هذا الحدیث و بیان حاله.

40- الشیخ محمد الصبّان: المتوفّی (1206) و المترجم (1/145). عدّه فی إسعاف الراغبین (ص 62) من معجزات النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم، و فی (ص 162) من کرامات أمیر المؤمنین علیه السلام و ذکر الحدیث، ثمّ قال: و صحّحه الطحاوی و القاضی فی الشفاء، و حسّنه شیخ الإسلام أبو زرعة و تبعه غیره، و ردّوا علی جمع قالوا: إنَّه موضوعٌ، و زعم فوات الوقت بغروبها فلا فائدة لردّها فی محلّ المنع لعود الوقت بعودها کما ذکره ابن العماد و اعتمد غیره و إن اقتضی کلام الزرکشی خلافه. و علی تسلیم عدم عود الوقت نقول:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 201

کما أنَّ ردّها خصوصیة، کذلک إدراک العصر أداء خصوصیّة.

41- الشیخ محمد أمین بن عمر الشهیر بابن عابدین الدمشقی إمام الحنفیّة فی عصره: المتوفّی (1252).

قال- فی حاشیته «1» (1/252) عند قول المصنّف: لو غربت الشمس ثمّ عادت هل یعود الوقت؟ الظاهر: نعم-: بحث لصاحب النهر حیث قال: ذکر الشافعیّة أنَّ الوقت یعود لأنّه- علیه الصلاة و السلام- نام فی حجر علیّ رضی الله عنه حتی غربت الشمس، فلمّا استیقظ ذکر له أنَّه فاتته العصر. فقال: «اللهمَّ إنَّه کان فی طاعتک و طاعة رسولک فارددها علیه». فردّت حتی صلّی العصر، و کان ذلک بخیبر. و الحدیث صحّحه الطحاوی و عیاض، و أخرجه جماعة منهم الطبرانی بسند صحیح،

و أخطأ من جعله موضوعاً کابن الجوزی، و قواعدنا لا تأباه.

ثمَّ قال: قلت: علی أنَّ الشیخ إسماعیل ردّ ما بحث فی النهر تبعاً للشافعیّة بأنَّ صلاة العصر بغیبوبة الشمس تصیر قضاء و رجوعها لا یعیدها أداءً، و ما فی الحدیث خصوصیّةٌ لعلیٍّ کما یعطیه

قوله علیه السلام: «إنَّه کان فی طاعتک و طاعة رسولک».

42- السیّد أحمد زینی دحلان الشافعی: المتوفّی (1304) و المترجم (1/147). قال فی السیرة النبویّة «2» هامش السیرة الحلبیّة (3/125): و من معجزاته صلی الله علیه و سلم ردّ الشمس له. روت أسماء بنت عمیس… و ذکر الحدیث و روایة الطحاوی و کلام أحمد ابن صالح المصری، فقال: أحمد بن صالح من کبار أئمّة الحدیث الثقات، و حسبه أنّ البخاری روی عنه فی صحیحه. و لا عبرة بإخراج ابن الجوزی لهذا الحدیث فی الموضوعات، فقد أطبق العلماء علی تساهله فی کتاب الموضوعات حتی أدرج فیه کثیراً من الأحادیث الصحیحة، قال السیوطی «3»:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 202

         و من غریبِ ما تراهُ فاعلَمِ             فیه حدیثٌ من صحیحِ مسلمِ

 

ثمّ ذکر کلام القسطلانی فی المواهب اللدنیّة «1»، و جملة من مقال الزرقانی فی شرحه «2»، و منها قصّة أبی منصور الواعظ و شعره، ثمَّ حکی عن الحافظ ابن حجر نفی التنافی بین هذا الحدیث و بین

حدیث: لم تُحبس الشمس علی أحدٍ إلّا لیوشع بن نون

؛ بأنَّ حبسها لیوشع کان قبل الغروب و فی قصّة علیّ کان حبسها بعد الغروب. ثمَّ قال: قیل: کان علم النجم صحیحاً قبل ذلک، فلمّا وقفت الشمس لیوشع علیه السلام بطل أکثره، و لمّا رُدّت لعلیّ رضی الله عنه بطل جمیعه.

43- السیّد محمد مؤمن الشبلنجی: عدّه فی نور الأبصار «3» (ص 28) من معجزات رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم.

لفظ الحدیث

عن أسماء بنت عمیس: أنَّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم صلّی الظهر بالصهباء من أرض خیبر، ثمّ أرسل علیّا فی حاجة فجاء و قد صلّی رسول اللَّه العصر، فوضع رأسه فی حجر علیّ و لم یحرِّکه حتی غربت الشمس، فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: «اللهمَّ إنَّ عبدک علیّا احتبس نفسه علی نبیِّه فرُدَّ علیه شرقها».

قالت أسماء: فطلعت الشمس حتی رفعت علی الجبال، فقام علیّ فتوضّأ و صلّی العصر، ثمَّ غابت الشمس.

و هناک لفظٌ آخر نصفح عنه روماً للاختصار.

و یعرب عن شهرة هذه الأثارة بین الصحابة الأقدمین، احتجاج الإمام

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 203

أمیر المؤمنین بها علی الملأ یوم الشوری

بقوله: «أنشدکم اللَّه أ فیکم أحدٌ رُدّت علیه الشمس بعد غروبها حتی صلّی العصر غیری؟». قالوا: لا «1».

و أخرج الخوارزمی فی المناقب «2») (ص 260) عن مجاهد، عن ابن عبّاس، قال: قیل له: ما تقول فی علیِّ بن أبی طالب؟ فقال: ذکرت و اللَّه أحد الثقلین، سبق بالشهادتین، و صلّی بالق بلتین، و بایع البیعتین، و أُعطی السبطین، و هو أبو السبطین الحسن و الحسین، و رُدّت علیه الشمس مرّتین بعد ما غابت عن الثقلین.

و وردت فی شعر کثیر من شعراء القرون الأولی حتی الیوم، یوجد منه شطر مهمّ فی غضون کتابنا. راجع (2/293 و 3/29، 57).

فبهذه کلّها نعرف قیمة ابن حزم و قیمة کتابه، و نحن لا یسعنا إیقاف القارئ علی کلِّ ما فی الفِصَل من الطامّات و لا علی شطرٍ مهمٍّ منه، إذ جمیع أجزائه- و لا سیّما الجزء الرابع- مشحونٌ بالتحکّم و التقوّل و التحریف و التدجیل و الإفک و الزور، و هناک مذاهب مختلقة لا وجود لها إلّا فی عالم خیال مؤلِّفه.

و أمّا ما فیه من القذف و السباب المقذع فلا نهایة له، بحیث لو أردنا استیفاءه لکلّفنا ذلک جزءاً، و لا یسلم أحدٌ من لدغ لسانه لا فی فِصَله و لا فی بقیّة تآلیفه حتی نبیُّ العظمة، قال فی الإحکام «3» (5/171): قد غاب عنهم- یعنی الشیعة- أنّ سیِّد الأنبیاء هو ولد کافر و کافرة.

أ یساعده فی هذه القارصة أدب الدین، أدب التألیف، أدب العلم، أدب العفّة؟

 (أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ* سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ) «4»

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 204

 

برچسب‌ها: آبروابن الدیبعابن تیمیهابن جوزیابن حزمابن سبعابن شهر اشوبابن مردویهابن کثیرابو الحسن شاذان الفضیلیابو العرفان شیخ برهانابو القاسم طبرانیابو بکر وراقابو جعفر محمّد بن عمرو العقیلیابو زکریاابو عبد اللّه محمّد بن یوسفابو عبد اللّه محمّد بن یوسف دمشقی صالحیابو عبد اللّه نیشابوریاحمد زینی دحلانالاربعینالامم لا یقاظ الهممالبدایة و النهایةالتعظیم و المنّهالجواهر المضیهالذریة الطاهرةالذریّة الطاهرهالشفاءالعرائساللئالیاللئالی المصنوعةاللئالی المصنوعهالمواهب اللدنیةالمواهب اللدنیّهالکفایةبنی اسرائیلتلخیص المتشابهتمییز الطیّب من الخبیثجامع الصغیرجرأتجمع الجوامعحافظ ابو الفتح محمّد بن حسین ازدیخرافهخصائص الکبریخوابخورشیدخیبررافضیرد الشمسروز شوراشرح المواهبشفاء الصدورشق القمرشهاب الدین ابن حجر هیتمیشهاب الدین خفاجیصهباءعبد الرحیم بن عبد الرحمن عباسیعمدة القاریغروبغلوفریضهقصیدهمحمّد الصبّانمحمّد امین بن عمرمحمّد بن حسین ازدیمحمّد مؤمن شبلنجیمحی الدین ابن ابی الوفاءمدحمرقاةمسجد الشمسمسجد الفضیخمشکل الاثارمعجزهمن روی ردّ الشمسمنبرموسی(ع)میرزا محمّد بدخشینزل الابرارنماز عصرنور الدین حلبینور الدین سمهودیکرامتکشف اللبس عن حدیث ردّ الشمسکفایة الطالبیوشع(ع)