اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

اشعار افوه حمانی

متن فارسی

ابو نصر مقدسی در «الطرائف و اللطائف» 123 این شعر او را درباره دوستش که فرزند دختری پیدا کرده و سخت نگران و خشمگین شده بود، نقل کرده است:
به او گفتند: چه چیز قسمتت شده؟ صدایش را بلند کرده گفت دختر!
برترین کسی را که زنان زاده‌اند، پدر دختران بوده، چرا تو بی‌قراری می‌کنی؟
آنها که از میان مردم بسیار فراوان دوستشان داری.
از برکت دختر بجائی رسیدند که باعث سرکوبی دشمنانشان شدند.

مقدسی نیز این شعر را از او، آورده:
بهترین بخشهای روز، صدر آنست چنانکه طراوت جوان در جوانی اوست

در مجموعة المعانی 59 این دو بیت از او یافت میشود:
از شدت هیجان شادی و لذت روزی بگریه در آمدم و امروز بخاطر غصّه آن گریانم.
گذشته‌ها گذشته و دیگر امیدی به بازگشت آن نیست و در آنچه مانده بی‌نیازی وجود ندارد.

و در ص 82 همان کتاب نقل کرده:
اگر باران بهاری نبارد، صفحه بوستان از غنچه پوشیده نخواهد شد.
باران سودمند نمی‌افتد وقتی روی سنگ بگرید.
همچنین ثروت، تا به بازوان تقدیر و اندازه گیری محکم بسته نشود، سود نمی‌بخشد.

در انوار الربیع 456 این شعر از او نقل شده:
ای آهو بچه‌ی از نقره صافی‌تر که گونه‌هایش سیبی پر طراوت است.
اگر بر گونه‌ی زیبایش بوسه زنی، گویا از لطافتش آن را دندان گرفته‌ای.
وقتی می‌خرامد، بالا تنه‌اش می‌لرزد گویا مجموع وجودش مشتی در قبضه اوست.
آن جوانی را که مالکش شدی رحمش کن، او به بردگی خود برای تو اقرار دارد و تو نمی‌پذیری!

و نیز در انوار 480 این شعر را از او آورده:
قربان دهانی شوم که قبل از چشیدن، دل به شیرینی‌اش گواهی میدهد.
مثل گواهی من که به خدا از روی خلوص گواهی میدهم بر پروردگاریش.
دیده تا دل راهنمایش نباشد کجا میتواند طراوتش را درک کند.

و از اوست در 481 همان کتاب:
گویا غصه‌های مردم در تمام روی زمین با اینکه دل من یکجا بیش نیست بر من وارد شده.
بر این مطلب من دو گواه عادل: بیداری شب، و سرشگ، دارم و چه فراوانند مدعیان بی‌گواه.

و نیز در 528 از اوست:
چهره‌ای مانند ماه شب چهارده با امتیازی که نور در برابرش متحیر است.
در چهره ماه خطوط سیاهی دیده میشود ولی در چهره بشاش او مروارید پراکنده‌اند.

در نشوة السکران 79 از او آورده:
از جوانی با همه طراوتهایش همانطوری که برگ از شاخسار درخت جدا میشود، خارج شدم.
با سرشگ دیدگانم بر جوانی‌ام نوحه سرائی کردم ولی نه سرشکم و نه نوحه سرائی‌ام سودی نبخشید.
کاش روزی جوانی‌ام باز میگشت تا شکوه آنچه را پیری با من کرده برایش سردهم «1».

تولد و وفات:
از تاریخ ولادت شاعر ما حمّانی کمترین خبری در دست نیست، ولی از تاریخ وفاتش که در سال 301 و وفات پدرش که در سال 206 در خلافت معتمد «1» واقع شده نشان می‌دهد سید از معمرین بوده و قرن سوم را از اول تا آخر درک کرده است.

در تاریخ دقیق وفات او اختلاف پدید آمده نسابه عمری در کتاب «المجدی» از قول شیخ ما ابو الحسن بن جعفر سخنی نقل کرده، که خلاصه‌اش این است:
«حمانی سال 270 پس از بیرون آمدن از زندان بدرود زندگی گفته است.

ابن حبیب صاحب «التاریخ فی اللوامع» مرگ او را سال 301 گفته و این صحیح است …»

و ابن اثیر گفته: وفات او به سال 260 روی داد و خدا آگاه است.

بعقیده ما تاریخ صحیح، همانست که صاحب المجدی آنرا صحیح دانسته زیرا او بعد از حوادثی که بر سر بنی طاهر بن مصعب آمد و حکومتشان بعد از مرگ آخرین رئیسشان عبید اللّه بن طاهر متوفی در شوال 300 منقرض شد، بر خانه‌های مخروبه آنها گذر کرده و اشعاری از خود بعنوان عبرت سروده است از این رو باید بپذیریم که تا آنوقت زنده بوده و در 301 بدرود زندگی گفته است.

از سید ما حمّانی، فرزندانی با شخصیت و دودمانی از علما، پیشوایان و شخصیت های بزرگ که برخی در طلیعه شعرا و ادباء و خطبا قرار گرفته‌اند بجای مانده:

خاندان مشهور «قزوینی» که بنیادهای اصیل و عمیقی در علم و فضل و ادب داشته و در شهرهای مختلف عراق می‌زیند از فرزندان حمانی می‌باشند.

چنانکه او را پدران بزرگواریست که در قله شرف و نهایت درجه فضیلت‏اند یکی از آن پدران جد اعلای او زید شهید است در اینجا مناسب است خلاصه‌ای از عقیده شیعه را درباره زید متعرض شویم زیرا پوششی از اغراض جنایتکارانه و نسبت های دروغین در میان آمده که لازم است برداشته شود.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 101

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 101

و ذکر له أبو نصر المقدسی فی الظرائف و اللطائف «1» (ص 123) قوله فی صدیق له ولدت له بنت فسخطها:

قالوا له ما ذا رزقتَ             فأصاخ ثَمّة قال بنتا

و أجلُّ من وَلَدَ النسا             ءُ أبو البناتِ فَلِمْ جَزعتا

إنّ الذین تَوَدُّ من             بین الخلائقِ ما استطعتا

نالوا بفضل البنتِ ما             کَبَتوا به الأعداءَ کَبتا

 

و ذکر له المقدسی أیضاً قوله:

إنّ صدرَ النهارِ أنضرُ شَطر             یه کما نضرةُ الفتى فی فتائه‏

 

و یوجد له فی مجموعة المعانی «2» (ص 59):

کان یُبکینی الغِناءُ سروراً             فأرانی أبکی لهُ الیومَ حُزنا

قد مضى ما مضى فلیس یُرجّى             و بقی ما بقی فما فیه مَغنى‏

 

و له فی (ص 82):

لا تکتسی النورَ الریاضُ إذا             لم یَرْوِهنّ مخایلُ المطرِ «3»

و الغیثُ لا یُجدی إذا ذرفتْ             آماقُ مدمعِه على حَجَرِ

و کذاک لو نیلَ الغنى بیدٍ             لم تجتذب بسواعدِ القدرِ

 

و له فی أنوار الربیع «4» (ص 456) قوله:

یا شادناً أُفرِغَ من فضّه             فی خدّه تفّاحةٌ غَضّه‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 102

کأنما القُبلةُ فی خدّهِ             للحُسنِ من رقّته عضّه‏

یهتزُّ أعلاه إذا ما مشى             و کلّه فی یمنه قبضه‏

ارحم فتىً لمّا تملّکتَهُ             أقرّ بالرقّ فلم تَرضَه‏

 

و له فی الأنوار (ص 480) قوله:

بأبی فمٌ شهد الضمیرُ لهُ             قبل المذاقِ بأنّه عَذْبُ‏

کشهادتی للَّهِ خالصةً             قبلَ العیان بأنّه الربُ‏

و العینُ لا تُغنی بنظرتِها             حتى یکونَ دلیلَها القلبُ‏

 

و له فی (ص 481) قوله:

کأنّ همومَ الناسِ فی الأرض کلّها             علیَّ و قلبی بینهم قلبُ واحدِ

و لی شاهدا عدلٍ سُهادٌ و عَبرةٌ             و کم مدّعٍ للحقّ من غیر شاهدِ

 

و له فی (ص 528) قوله:

وجهٌ هو البدر إلّا أنّ بینهما             فضلًا تحیّر عن حافاته النورُ

فی وجهِ ذاکَ أخالیطٌ مُسوّدةٌ             و فی مضاحِکِ هذا الدرُّ منثورُ

 

و ذکر له فی نشوة السکران (ص 79) قوله:

عَریتُ عن الشبابِ و کنتُ غضّا             کما یعرى عن الورقِ القضیبُ‏

و نُحتُ على الشبابِ بدمعِ عینی             فما نفعَ البکاءُ و لا النحیبُ‏

ألا لیتَ الشبابَ یعود یوماً             فأخبرَهُ بما فعلَ المشیبُ «1»

 

ولادته و وفاته:

لم نقف على تاریخ ولادة المترجَم سیّدنا الحِمّانی، غیر أنّ المستفاد من وفاته

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 103

سنة (301)، و وفاة والده سنة ستّ بعد المائتین فی خلافة المعتمد «1»، کما فی مروج الذهب «2» (2/413): هو أنّ السیّد کان من المعمَّرین، أدرک القرن الثالث من أوّله إلى آخره.

و أمّا وفاته فقد اختلف فی تاریخها. قال النسّابة العمری فی المجدی «3» ما ملخّصه: ذکر شیخنا أبو الحسن بن [أبی‏] جعفر أنّ الحِمّ انی مات سنة (270) بعد مخرجهِ من المحبس، و قال ابن حبیب صاحب التاریخ فی اللوامع: إنّه مات سنة (301)، و هذا هو الصحیح. انتهى.

و قال ابن الأثیر فی الکامل «4» (7/90): إنّه توفّی سنة (260) و اللَّه أعلم.

و نحن نرى الصحیح ما صحّحه النسّابة صاحب المجدی، لمکان أبیاته المذکورة فی بنی طاهر بن مصعب بعد ما حکم علیهم الدهر، و انقرضت حکومتهم بعد موت آخر رئیسهم عبید اللَّه بن عبد اللَّه بن طاهر المتوفّى فی الثانی عشر من شوّال سنة (300)، فشعره فیهم یقتضی بقاءه إلى هذا التاریخ (301).

و لسیّدنا المترجَم ذریّة کریمة و أحفاد علماء أئمّة أعلام، فیهم من هو فی الطلیعة من الشعراء و الأدباء و الخطباء، و إلیه ینتهی نسب الأسرة الشهیرة القزوینیّة العریقة فی العلم و الفضل و الأدب، النازلین فی مدن العراق، کما أن له آباءً أعلاماً نالوا سنام المجد و ذروة الشرف، فمن أولئک جدُّه الأعلى زید الشهید، و یهمّنا الآن بیان مجمل اعتقاد الشیعة فیه لإماطة الستر عمّا هناک من الجنایات المخبّأة و النسب المختلقة.