اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۷ فروردین ۱۴۰۳

اعتراض ابن عباس به خلافت معاویه

متن فارسی

معاویه پس از مصالحه امام مجتبی علیه السلام و ورود به کوفه در نطقش می‌گوید: «مردم کوفه! فکر می‌کنید با شما بر سر نماز و زکات و حج جنگیدم و از آن جهت که دیدم شما نماز می‌خوانید و زکات می‌دهید و به حج می‌روید؟! نه در حقیقت برای این جنگیدم که بر شما حکومت کنم و خدا با این که شما نمی‌خواستید مرا به مقصود رساند. هان! هر مال و هر خونی در جریان این شورش و آشوب از بین رفته بی باز خواست خواهد بود و هر چه (در پیمان مصالحه با امام ع) شرط شده و پذیرفته‌ام زیر این دو پایم پایمالخواهد بود». «1»

معروف بن خربوذ مکی می‌گوید: در حالی که عبد اللّه بن عباس در مسجد (کوفه) نشسته بود و ما در حضورش معاویه وارد شد و در انجمن وی نشست، ابن عباس رو از او بگردانید. معاویه به او گفت: چرا از من رو گردانی؟ مگر نمی‌دانی من از پسر عمویت برای تصدی این حکومت ذیحق‏ترم؟ گفت: چرا ذیحق‏تر باشی؟ باین دلیل که او مسلمان بود و تو کافر؟! گفت: نه، به این خاطر که من پسر عموی عثمانم. گفت: پسر عموی من بهتر از پسر عموی تو است.
معاویه گفت: عثمان بنا حق کشته شد.- در آنحال پسر عمر حضور داشت- ابن عباس اشاره به پسر عمر گفت: پس، این ذیحق‏تر از تو به تصدی حکومت است.
معاویه گفت: عمر را کافر کشت ولی عثمان را مسلمان کشته است. ابن عباس گفت: این بخدا واقعیتی است که با قاطعیتی بیشتر استدلالت را رد و نقض می‌کند. «2»

این سخنان به خواننده گرامی کاملا ثابت می‌نماید که معاویه از ابتدا در پی دست انداختن بر حکومت بوده و منظوری جز آن نداشته است، و پسر هنده جگرخوار نمی‌توانسته استدلالات امام (ع) یا ابن عباس را رد کند و خود را ذیحق برای تصدی خلافت بشمارد و نه قادر بوده به آسانی به حکومت دست یابد، پس ناگزیر نخست به پاره‌ای از منظور اکتفا نموده و خواسته فرمانروائی بر شام و مصر را به دست آورد و سایر مناطق اسلامی را در تصرف امام (ع) بگذارد تا در فرصت مناسب به آن مناطق هم لشکر کشی کرده تسلط و سیطره خویش را تکمیل نماید. همین پیشنهاد و طرح که کشور واحد اسلامی به دو قسمت تجزیه شود و در هر یک حکومتی جداگانه بر قرار گردد بدعتی است و مایه تفرقه و تجزیه، و هیچ سابقه‌ای در تاریخ اسلام نداشته و به هیچوجه قابل اجرا و شرعی نبوده است. بیعتی که در مدینه با امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (ع) صورت گرفت یک بیعت عمومی بود و همه مسلمانان را شامل می‌شد و ملزم و متعهد می‌ساخت و هیچکس حق سرباز زدن از آن را نداشت و نه مردم هیچیک از استان‏ها حق داشتند نپذیرند و از تبعیت خلیفه وقت سرپیچند، و به موجب تمام نظریات و مذاهب فقهی معاویه خلیفه بعدی و متأخر شمرده می‌شد و بنابر آن حدیث صحیح و ثابت- که پیشتر دیدیم- قتلش واجب بود و امام (ع) با این حال چاره‌ای جز این نداشت که با آن تجاوز کار مسلح و آن گردنکش نافرمان بجنگد تا به حکم خدا باز آید.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 450

متن عربی

و خطب معاویة بعد دخوله الکوفة و صلح الإمام السبط سلام اللَّه علیه، فقال: یا أهل الکوفة أ ترانی قاتلتکم على الصلاة و الزکاة و الحجّ؟ و قد علمت أنّکم تصلّون و تزکّون و تحجّون، و لکنّنی قاتلتکم لأتأمّر علیکم و على رقابکم، و قد آتانی اللَّه ذلک و أنتم کارهون، ألا إنّ کلّ مال أو دم أصیب فی هذه الفتنة فمطلول، و کلّ شرط شرطته فتحت قدمیّ هاتین. شرح ابن أبی الحدید «4» (4/6)، تاریخ ابن کثیر «5» (8/131) و اللفظ للأوّل.

قال معروف بن خربوذ المکّی: بینا عبد اللَّه بن عبّاس جالس فی المسجد و نحن بین یدیه، إذ أقبل معاویة فجلس إلیه فأعرض عنه ابن عبّاس، فقال له معاویة: مالی أراک معرضاً؟ أ لست تعلم أنّی أحقّ بهذا الأمر من ابن عمّک؟ قال: لم لأنّه کان مسلماً و کنت کافراً؟ قال: لا، و لکنّی ابن عمّ عثمان. قال: فابن عمّی خیر من ابن عمّک. قال: إنّ عثمان قُتل مظلوماً. قال: و عندهما ابن عمر، فقال ابن عبّاس: فإنّ هذا و اللَّه أحقّ بالأمر منک. فقال معاویة: إنّ عمر قتله کافر و عثمان قتله مسلم. فقال ابن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 450

عبّاس: ذاک و اللَّه أدحض لحجّتک. مستدرک الحاکم «1» (3/467).

قال الأمینی: إنّ هذه الکلم لتعطی القارئ دروساً ضافیة من تحرّی معاویة للخلافة لا غیرها من أوّل یومه، و لم یکن فی وسع ابن آکلة الأکباد دفع شی‏ء ممّا کتب إلیه من ذلک، و إنّه کان یرید، على فرض قصوره عن نیل کلّ الأُمنیة، القناعة ببعضها، فیصفو له ملک الشام و مصر، و للإمام علیه السلام ما تحت یده من الحواضر الإسلامیّة و زرافات الأجناد، عسى أن یتّخذ ذلک وسیلة للتوصّل إلى بقیّة الأمل فی مستقبل أیّامه، و کانت هذه القسمة ابتداعاً فی أمر الخلافة الإسلامیّة، و تفریقاً بین صفوفها، لم تأل إلى سابقة فی الدین، و لا أمضاها أهله فی دور من الأدوار، و إنّما هی فصمة فی الجماعة، و تفریق للطاعة، و تفکیک لعرى الإسلام، و تضعیف لقواه، و بیعة عامّة تلزم القاصی و الدانی لا یُستثنى منها جیل دون جیل، و لا یجوز انحیاز أُمّة عنها دون أُمّة، و إنّما هو الخلیفة الأخیر الذی أوجبت الشریعة قتله کما مرّ حدیثه الصحیح الثابت، و إنّه هو معاویة نفسه، فما کان یسع الإمام علیه السلام و الحالة هذه إلّا قتال هذا الطاغیة أو یفی‏ء إلى أمر اللَّه.