اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

اعتراض ابوذر به معاویه درباره ثروت‌اندوزی

متن فارسی

و آنچه را طبری در ج 5 ص 665 از تاریخ خود از راهی که میانجیان زنجیره گزارشی آنرا در ص… شناساندیم و نادرستی و ناشایستگی آنرا برای پشتوانه گرفتن آشکار کردیم آورده و بر بنیاد آن: چون ابن سوداء «1» به شام در آمد ابوذر را دیدار کرد و به او گفت: ابوذر! آیا به شگفت نمیایی از معاویه که میگوید: «دارایی، دارایی خداست، هان! راستی که همه چیز از آن خداست»؟ که گویی او به این بهانه میخواهد همه دارائیها را برای خود -و نه مسلمانان- فراهم آرد و نام مسلمانان را قلم بگیرد. پس ابوذر به نزد معاویه شد و گفت: چه انگیزه‌ای تو را بر آن داشته که مال مسلمانان را دارایی خدا بنامی گفت: ابوذر! خدا تو را بیامرزد مگر ما بندگان خدا نیستیم و دارایی، دارایی خدا و آفریدگان، آفریدگان خدا و فرمان، فرمان او نیست گفت: این را نگو، سپس گفت البته من نمی‌گویم که این دارایی از آن خدا نیست ولی می‌گویم دارایی مسلمانان است.

که این گزارش پس از چشم پوشی از زنجیره نادرست و زمینه بی‌خردانه آن و پس از چشم پوشی از اینکه کسی همچون ابوذر که از پیمانه‌های برتری‌ها و سرچشمه های دانش و دارندگان برداشت استوار است، کسی نیست که ابن سوداء یهودی او را به تکان آرد تا گوشی سخن پذیر به او عاریه دهد و سپس بپردازد به پیاده کردن برنامه‌ای که نیرنگ‏بازانه به او تلقین کرده و بدین سان محیط را آشفته گرداند و سرچشمه زلال جامعه را تیره سازد پس از همه این‏ها نهایت آنچه از گزارش بالا بر میآید آنستکه ابوذر دید معاویه اینگونه نامگذاری را سرپوشی گردانیده است برای حیف و میل کردن در دارائیهای مسلمانان و زیرورو کردن آنها مطابق خواسته‌ها و دلبخواه خویش به دستاویز این سخن دو پهلو که دارایی، دارایی خداست پس روا خواهد بود که هر یک از بندگان او به هر گونه که خواهد در آن دست ببرد و هر چه را از آن بخواهد به ملکیت خود در آرد و با آن همانگونه رفتار کند که با چیزهایی که تملک آن از بنیاد جایز است. و ابوذر خواست پنبه دلیل نادرست و برداشت ناچیز او را با این پاسخ بزند که دارایی همه مسلمانان است آن هم به دستور مالک اصلی آن- که بزرگ است بخششهای او- پس هیچکس را نمیرسد که چیزی از آن را خودسرانه و بی در نظر گرفتن منافع دیگران مورد استفاده قرار دهد و با بی بهره کردن ایشان از آن بهره‌مند گردیده و در حالی گنجینه‌های سیم و زر فراهم آرد که در میان ایشان کسانی هستند که نیازمندیشان به حقوقی که برای ایشان تعیین شده بسیار بیشتر است.

آنچه پرده از اندیشه معاویه بر میدارد ماجرائی است که میان او و صعصعة بن صوحان در گرفت که مسعودی در مروج الذهب ج 2 ص 79 از زبان ابراهیم بن عقیل بصری گزارش کرده که او گفت: یکروز که صعصعه با نامه‌ای از علی برای معاویه به نزد او آمده و بزرگان مردم نیز نزد وی بودند معاویه گفت: زمین از آن خداوند است و من جانشین خداوندم هر چه را از دارایی خدا بگیرم از آن من است و هر چه را از آن رها کنم برای من روا خواهد بود صعصعه گفت:
ای معاویه! نفس تو از سر نادانی تو را در آرزویی می‌افکند که نشدنی است. بزهکاری مکن.
پس گفتگوئی که در میان ابوذر و معاویه در گرفته نه کوچک‏ترین ارتباطی با مساله مالکیت و نفی و اثبات آن دارد و نه هیچ گوشه چشمی به بنیادهای مسلک اشتراکی. و دیگر گزارشی که پرده از اندیشه معاویه بر میدارد سخنرانی ارحبی است که در ص یاد شد.

و این هم از سخنان ابوذر است که چون معاویه سیصد دینار زر برای او فرستاد گفت: اگر این پول از مستمری امسالم است که مرا از آن بی‌بهره نموده‌اید می‌پذیرم و اگر از خود بخشش کرده‌اید مرا نیازی به آن نیست.
که در اینجا می‌بینیم ابوذر دارایی را تقسیم می‌کند به:
1- مستمری واجب که در آن سال- به جرم فرمان‏های او به نکوکاری و جلوگیری‌هایش از زشت‏کاریها- او را از آن بی‌بهره گردانیده‌اند
2- دارایی قابل تملکی که دارنده با میل و دلخواه خود آن را به صورت بخشش از ملکیت خود بدر می‌کند زیرا بخشش کاری است که از سر کمال مردانگی صورت می‌گیرد و نمی‌تواند باشد مگر از دارایی خالص انسانی و از چیزی که، نه از حقوق واجبه خدایی است و نه از دارائیهای دزدیده شده از دیگران. آنگاه این کجا و الغاء مالکیت که سنگ زیر بنیاد در مسلک اشتراکی‌هاست کجا؟ زیرا در نزد ایشان نه بخششی در کار است و نه دیگر حقوق انسانی و آنچه نزد ایشان توان یافت دستمزدهایی است به تناسب کارهایی که مردم می‌کنند.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 487

متن عربی

و ما رواه الطبری فی تاریخه «2» (5/66) من طریق عرّفناک رجاله فی (ص 326- 328) و أنّه باطل لا یُعوّل علیه، من أنّه لمّا ورد ابن السوداء «3» الشام لقی أبا ذر فقال: یا أبا ذر ألا تعجب إلى معاویة یقول: المال مال اللَّه، ألا إنّ کلّ شی‏ء للَّه، کأنّه یرید أن یحتجنه دون المسلمین و یمحو اسم المسلمین. فأتاه أبو ذر فقال: ما یدعوک إلى أن تسمّی مال المسلمین مال اللَّه: قال؟ یرحمک اللَّه یا أبا ذر ألسنا عباد اللَّه و المال ماله و الخلق خلقه و الأمر أمره؟ قال: فلا تقله. قال: فإنّی لا أقول: إنّه لیس للَّه و لکن سأقول: مال المسلمین.
فهذا بعد الغضّ عن إسناده الباطل و متنه الرکیک و بعد الإغضاء عن أنّ مثل أبی ذر الذی هو من أوعیة العلم و علب الفضائل و حملة الرأی السدید لیس بالذی یحرّکه ابن السوداء الیهودیّ فیعیره أُذناً واعیة، ثم یمضی لما ألقاه علیه من التلبیس

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 487

فیخبط الجوّ و یعکّر الصفو. فقصارى ما فیه أنّ أبا ذر وجد معاویة متذرّعاً بهذه التسمیة إلى الحیف فی أموال المسلمین و التقلّب فیها على حسب المیول و الشهوات بإیهام أنّ المال مال اللَّه، فهو مباح لعبیده یتصرّف کلّ منهم فیه کیف شاء و یتملّک منه ما شاء کالمباحات الأصلیّة، فأراد أبو ذر أن یدحر حجّته الداحضة و رأیه الضئیل بأنّ المال للمسلمین کافّة بأمر من مالکه الأصلیّ جلّت آلاؤه، فلیس لأحد أن یستبدّ بشی‏ء منه دونهم، و یستغلّه بحرمانهم و اکتناز الذهب و الفضّة، و فیهم أمسّ الحاجة إلى مقدّراتهم.
و یُعرب عن رأی معاویة ما جرى بینه و بین صعصعة بن صوحان، رواه المسعودی فی مروج الذهب «1» (2/79) من طریق إبراهیم بن عقیل البصری، قال: قال معاویة یوماً و عنده صعصعة و کان قدم علیه بکتاب علیّ و عنده وجوه الناس: الأرض للَّه، و أنا خلیفة اللَّه، فما آخذ من مال اللَّه فهو لی، و ما ترکت منه کان جائزاً لی، فقال صعصعة:
تمنّیک نفسک ما لا یکو ن جهلًا معاویُ لا تأثم‏

فهذا الحوار بین أبی ذر و معاویة فی منتأى عن إثبات المالکیّة و نفیها، و لیس فیه إلى المبدأ الاشتراکیّ أیّ طرف رامق، و تُعرب عن رأی معاویة خطبة الأرحبی المذکورة (ص 344).
و من کلمات أبی ذر قوله لمعاویة لمّا بعث إلیه بثلاثمائة دینار: إن کانت من عطائی الذی حرمتمونیه عامی هذا قبلتها، و إن کانت صلة فلا حاجة لی فیها.
فإنّک تشهد هاهنا أبا ذر یقسّم المال إلى العطاء المفترض الذی منع منه عامه ذلک- لأمره بالمعروف و نهیه عن المنکر- و إلى المال المملوک الذی یُخرج منه الصلة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 488

بطوع من صاحبه و رغبة، فإنّ الصلة من المروءات و هی لا تکون إلّا من خالص مال الرجل، و من غیر الحقوق الإلهیّة، و من غیر الأموال المسروقة، فأین هو عن إلغاء الملکیّة الذی هو الحجر الأساسی للاشتراکیّین؟ على أنّه لیس عندهم صلة و لا غیرها من حقوق الإنسانیّة، و إنّما هی عندهم أُجور على قیم أعمال الرعیّة.