اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

اعتراض «جبله بن عمرو انصاری» به عملکرد عثمان

متن فارسی

سخن جبله بن عمرو انصاری مجاهد بدر

طبری مینویسد”: جبله بن عمرو ساعدی در کنار خانه اش نشسته بود و بند ستوری در دست داشت. عثمان از آنجا میگذشت. جبل به او گفت: آی نعثل به خدا ترا میکشم و بر ستور زخمناکی نشانده به منطقه آتشفشان (یعنی دماوند) خواهم فرستاد. بار دیگر هنگامی که عثمان بالای منبر بود آمده او را بزیر آورد.”و مینویسد “: اولین کسی که زبان به دشنام عثمان گشود و علیه او جرات به خرج داد جبله بن عمرو ساعدی بود، در انجمن قبیله اش نشسته و بندی در دست داشت، عثمان از آنجا میگذشت، به آنها سلام کرد، جواب سلامش را دادند، جبله به آنها اعتراض کرد که چرا جواب سلام کسی را که چنین و چنان کرده دادید؟ و رو به عثمان کرده گفت: به خدا اگر این دور و بریهایت را طردنکنی این بند را بر گردنت می بندم. عثمان گفت: کدام دور و بریها بخدا من کسی را بعنوان دور و بری اختیار نمیکنم. گفت: مروان را اختیار کرده ای، و معاویه را اختیارکرده ای، و عبد الله بن عامر را اختیار کرده ای، و عبد الله بن سعد را اختیار کرده ای، و در میان اینها کسی هست که قرآن مذمتش کرده و پیامبر(ص) خونش را هدر ساخته است عثمان راه خویش گرفت. از آن روز تا به حال زبان مردم علیه عثمان دراز شده است.”

از این دو مطلب طبری، مطلب اول رابلاذری با همان لفظ روایت کرده و دنباله مطلب را چنین آورده است”: بعد، در حالی که عثمان بالای منبر بود آمده او را بزیر آورد. و اولین کسی بود که به خود جرات پرخاش به عثمان را داده و به او تند گفت، و روزی بنده آورده به او گفت: بخدا یا این دور و بریهایت را طرد کن یا این بند را بر گردنت خواهم افکند، بازار را به انحصار حارث بن حکم درآورده ای و چنین و چنان کرده ای. عثمان، حارث بن حکم را بر بازار (مدینه) گماشته بود و او اجناسی را که از خارج میامد ارزان خریده گران می فروخت، و از محل کسانی که در بازار داد و ستد میکردند عوارض میگرفت و خیلی بدرفتاری میکرد. به همین جهت به عثمان گفتند بازار را از چنگ حارث بن حکم بیرون بیاورد، نپذیرفت. از جبله خواهش کردند دست از عثمان بردارد گفت: بخدا نمیشود، و نمی خواهم فردای رستاخیز بگویم: ما از روسا و بزرگانمان اطاعت کردیم تا ما را از راه دین بدر بردند.

” ابن شبه در” اخبار مدینه ” از قول عبد الرحمن بن ازهر مینویسد “: وقتی خواستند عثمان را دفن کنند به طرف بقیع رفتند. ولی جبله بن عمرو نگذاشت او را در آنجا دفن کنند. ناچار به” حش کوکب- ” قبرستان یهود- رفته او را در آنجا به خاک سپردند. “

امینی گوید: درباره این مرد بزرگ، ابو عمر مینویسد: ” مردی بزرگ و با فضیلت از اصحاب فقیه و دین شناس بود، و یکی از اصحاب عادل ونیکو سیرتی است که روایات و مشاهداتش در فقه مورد استناد است.” همین صحابی عالی قدر و مجاهد بدری چنین نظری به عثمان دارد و چنین رفتاری با او داشته است. حتی سکوت در برابر کارهای عثمان، و بی طرفی سیاسی را گمراهی و از دین بدر شدگی میشمارد، وبر عثمان میتازد و دوستانش را از جواب سلامش باز میدارد در حالیکه جواب سلام مسلمان واجب است، و او رادر برابر مردم و اصحاب و مهاجران و انصار از منبر پائین میکشد، و به کوبیدن او چندان ادامه میدهد تا پس از مرگش او را از دفن شدن در گورستان مسلمانان محروم میسازد تا در گورستان یهود خاکش می کنند. اینها میرساند که وی چه نظری به عثمان داشته است! جبله بن عمرو انصاری تمام این کارها را درحضور و پیش چشم مسلمانان و اصحاب پیامبر (ص) انجام میدهد و اینها یابر ضد عثمان همداستان و در تلاشند یاپا از یاری او به دامن کشیده اند یا در خواری او کوشیده یا از آنچه علیه او میگذرد خوشحالند باستثنای مشتی اموی که وی خوب معرفیشان کرده و گفته آیات قرآن در مذمت آنها فرود آمده و پیامبر (ص) خون بعضیشان را روا و هدر شمرده است، که آنها در جامعه قدر و اعتباری نداشته و منفور و مطرود بوده اند.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 189 – 191

متن عربی

22- حدیث جبلة بن عمرو «1» بن ساعدة الساعدی الأنصاری (بدریّ)

أخرج الطبری من طریق عثمان بن الشرید قال؛ مرّ عثمان علی جبلة بن عمرو الساعدی و هو بفناء داره و معه جامعة، فقال: یا نعثل و اللَّه لأقتلنّک و لأحملنّک علی قلوص جرباء، و لأخرجنّک إلی حرّة النار، ثمّ جاءه مرّة أخری و عثمان علی المنبر فأنزله عنه.

و أخرج من طریق عامر بن سعد؛ قال: کان أوّل من اجترأ علی عثمان بالمنطق السیّئ جبلة بن عمرو الساعدی، مرّ به عثمان و هو جالس فی ندیّ قومه، و فی ید جبلة بن عمرو جامعة، فلمّا مرّ عثمان سلّم، فردّ القوم، فقال جبلة: لم تردّون علی رجل فعل کذا و کذا؟ قال: ثمّ أقبل علی عثمان فقال: و اللَّه لأطرحنّ هذه الجامعة فی عنقک أو لتترکنّ بطانتک هذه. قال عثمان: أیّ بطانة؟ فو اللَّه إنّی لأَتخیّر الناس. فقال: مروان تخیّرته! و معاویة تخیّرته! و عبد اللَّه بن عامر بن کریز تخیّرته! و عبد اللَّه بن سعد تخیّرته! منهم من نزل القرآن بذمّه و أباح رسول اللَّه دمه «2» قال: فانصرف عثمان، فما زال الناس مجترئین علیه إلی هذا الیوم.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 190

تاریخ الطبری (5/114)، الکامل لابن الأثیر (3/70)، تاریخ ابن کثیر (7/176) شرح ابن أبی الحدید (1/165) «1».

و أخرج البلاذری فی الأنساب «2» (5/47) الحدیث الأوّل باللفظ المذکور فقال: ثمّ أتاه و هو علی المنبر فأنزله، و کان أوّل من اجترأ علی عثمان و تجهّمه بالمنطق الغلیظ و أتاه یوماً بجامعة فقال: و اللَّه لأطرحنّها فی عنقک، أو لتترکنّ بطانتک هذه، أطعمت الحارث بن الحکم السوق و فعلت و فعلت، و کان عثمان ولّی الحارث السوق فکان یشتری الجَلَب «3» بحکمه و یبیعه بسومه، و یجبی مقاعد المتسوّقین، و یصنع صنیعاً منکراً، فکلّم فی إخراج السوق من یده فلم یفعل.

و قیل لجبلة فی أمر عثمان و سُئل الکفّ عنه، فقال: و اللَّه لا ألقی اللَّه غداً فأقول: إنّا أطعنا سادتنا و کبراءنا فأضلّونا السبیل.

و أخرج ابن شبّة فی أخبار المدینة «4» من طریق عبد الرحمن بن أزهر: أنّهم لمّا أرادوا دفن عثمان، فانتهوا إلی البقیع، فمنعهم من دفنه جبلة بن عمرو، فانطلقوا إلی حشّ کوکب فدفنوه فیه «5».

قال الأمینی: إنّک جدّ علیم بما فی هذا الرجل المبجّل البدریّ الذی أثنی علیه أبو عمر فی الاستیعاب «6» بقوله: کان فاضلًا من فقهاء الصحابة. و هو أحد

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 191

الصحابة العدول الذین یُحتجّ بما رووه أو رأوه من شدّة علی عثمان و ثبات علیها، حتی إنّه یعدّ المحایدة یومئذٍ من الضلال الذی یأمر به السادة و الکبراء الضالّون، و یهدّد عثمان و یرعد و یبرق و ینهی عن ردّ السلام علیه الذی هو تحیّة المسلمین، و من الواجب شرعاً ردّها، و ینزله عن منبر الخطابة إنزالًا عنیفاً بین الملأ، ثمّ لم یزل یستخفّ به و یهینه و لا تأخذه فیه هوادة حتی منعه عن الدفن فی البقیع، فدفن فی حشّ کوکب مقابر الیهود، و کلّ هذه لا تلتئم مع حسن ظنّه به فضلًا عن حسن عقیدته.

نعم، إنّ جبلة فعل هذه الأفاعیل بین ظهرانی الملأ الدینی الصحابة العدول و هم بین متجمهر معه، و مخذّل عن الخلیفة المقتول، و متثبّط عنه، و راضٍ بما دارت علی الخلیفة من دائرة سوء، ما خلا شذّاذاً من الأمویّین الذین وصفهم جبلة فی بیانه، و قدّمنا نحن تفصیل ما نزل من القرآن فیهم فی الجزء الثامن «1»، و لم تقم الجامعة الدینیّة لهم و لآرائهم وزناً.