اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ خرداد ۱۴۰۳

اعتراض هشام بن ولید به عثمان

متن فارسی

سخن هشام بن ولید برادر خالد بن ولید
پیشتر دیدیم وقتی عثمان، عمار یاسر را زد تا بیهوش افتاد همین هشام بن ولید مخزومی به او گفت: ای عثمان! به علی (ع) چون از او و قبیله اش ترسیدی هیچ نگفتی. ولی در برابر ما گستاخی بخرج داده و عضو قبیله ما را آنقدر زدی تا دم مرگ رسید. بخدا اگر بمیرد یکی از افراد مقتدر بنی امیه (قبیله عثمان) را حتما خواهم کشت. عثمان گفت: ای پسر قسریّه! کارت به اینجا کشیده است؟ گفت: هم مادرم از عشیره قسری از قبیله بجیله است
و هم مادر بزرگم. آنگاه عثمان به او دشنام داده دستور داد تا بیرونش کردند.
هشام شعری سروده در باره عثمان که مرزبانی در معجم الشعراء و ابن حجر در «اصابه» «1» آورده اند و این بیت از آنجمله است:
زبانم رسا و دراز است، بنابر این از آن بر حذر باش
و شمشیرم درازتر و رساتر از زبان من است
نظر این صحابی «عادل» و راسترو- باعتقاد آن جماعت- درباره عثمان پوشیده و مبهم نیست، و با دیگر اصحاب در کوبیدن و پرخاش و تخطئه وی همداستان است. عثمان را تهدید میکند که برایش هجویه خواهد سرود و با شمشیر تهدید میکند یعنی کشتنش را روا میشمارد و هیچ احترام و حرمتی برایش قائل نمیشود. با وجود این مگر میتوان گفت که هشام بن ولید مخزومی، عثمان را زمامداری عادل و راسترو میدانسته است؟!

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 213

متن عربی

34- حدیث هشام بن الولید المخزومی أخی خالد

مرّ فی (ص 15) من هذا الجزء قول الرجل لعثمان لمّا ضرب عمّاراً حتی غُشی علیه: یا عثمان أمّا علیّ فاتّقیته و بنی أبیه، و أمّا نحن فاجترأت علینا و ضربت أخانا حتی أشفیت به علی التلف، أما و اللَّه لئن مات لأقتلنّ به رجلًا من بنی أُمیّة عظیم السرّة. فقال عثمان: و إنّک لهاهنا یا ابن القسریّة؟ قال: فإنّهما قسریّتان، و کانت أُمّه و جدّته قسریّتین من بجیلة، فشتمه عثمان و أمر به فأخرج.

و لهشام أبیات فی عثمان ذکرها المرزبانی فی معجم الشعراء کما قاله ابن حجر فی الإصابة (3/606) و ذکر منها قوله:

          لسانی طویلٌ فاحترسْ من شدائِهِ             علیک و سیفی من لسانیَ أطولُ

لعلّ الباحث لا یعزب عنه رأی هذا الصحابی- العادل- فی الخلیفة، و لا یجده شاذّا عن بقیّة الصحابة فی إصفاقهم علی مقته بعد ما یراه کیف یجابه الرجل بفظاظة و خشونة، و یقابله بالقول القارص، و یهدّده بالهجاء و القتل، غیر راع له أیّ حرمة و کرامة، لا یحسب تلکم القوارص زوراً من القول، و فنداً من الکلام، بل یری الخلیفة أهلًا لکلّ ذلک، فهل یجتمع هذا مع کون الرجل إمام عدل عند المخزومی؟

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 213