اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ خرداد ۱۴۰۳

پذیرش تواتر، اجماع و صحت حدیث غدیر از جانب علمای عامه

متن فارسی

از جمله بزرگان علماء و حفّاظ که به صحّت حدیث غدیر خم تصریح نموده اند:

1- حافظ، ابو عیسی ترمذی متوفای 279 در جلد 2 صحیح خود در ص 298 بعد از ذکر حدیث مزبور گوید: این حدیث، حسن و صحیح است.

2- حافظ، ابو جعفر طحاوی، متوفای 279 در جلد 2 «مشکل الآثار» در ص 308 گوید: ابو جعفر گفته: منکری در مقام دفع و ردّ این حدیث برآمده و پنداشته که وقوع این امر ممکن نیست و اشعار نموده که هنگام بیرون شدن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله از مدینه بمنظور حج که در راه خود از غدیر خم در جحفه گذشته، علی علیه السّلام با آن حضرت نبوده است!! و در این باره حدیثی را که احمد به اسنادش برای ما روایت کرده ذکر نموده وی گفت: حدیث نمود ما را جعفر بن محمّد علیهما السّلام از پدرش که فرمود بر جابر بن عبد اللّه داخل شدیم ذکری از حدیث خود در خصوص حجّ پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به میان آورد و سپس گفت: علی علیه السّلام شتر قربانی پیغمبر صلی اللّه علیه و آله را از یمن آورد، و سپس بقیه حدیث را ذکر نموده.

ابو جعفر گفته، اسناد این حدیث صحیح است و احدی را نسبت به راویان آن طعنی نیست و در آن حدیث چنین است که این سخن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به علی علیه السّلام در غدیر خم هنگام بازگشت آن جناب از حجّ خود به مدینه بوده، نه هنگام خروج از مدینه برای حج،!! و این گوینده منکر به پندار خود گفته که این حدیث در مورد این داستان از سعد بن ابی وقاص روایت شده و این سخن رسولخدا صلی اللّه علیه و آله در غدیر خم هنگام خروج او از مدینه بسوی حج بوده نه در بازگشت از حج بسوی مدینه.

ابو جعفر گوید: صحیح در این موضوع این است که: حکم این روایت را از عایشه دختر سعد نگرفته و بلکه آن را از معصب بن سعد گرفته، و همچنین غیر لیث آن را روایت کرده، کسی که در ضبط روایت بصیر و مورد اعتماد است و قول او در آن حجّت است، و او شعبة بن حجاج است.

3- فقیه، ابو عبد اللّه محاملی بغدادی، متوفای 330 صحت این حدیث را در امالی خود به طوری که در ج 1 ص 103 گذشت تأیید نموده.

4- ابو عبد اللّه حاکم متوفای 405 روایت مزبور را بطرق متعدد آورده و در «المستدرک» صحت آن را تأیید کرده چنانکه در محل خود گذشت.

5- ابو محمّد، احمد بن محمّد عاصمی در «زین الفتی» گوید: پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمود:من کنت مولاه، فعلی مولاه، و این حدیثی است که امّت اسلامی آن را با پذیرش دریافت نموده و با اصول موافق است، سپس آن را به طوری که در محلّ خود گذشت به طرق مختلف روایت نموده.

6- حافظ، ابن عبد البر قرطبی، متوفای 463 در جلد 2 «الاستیعاب» ص 373 بعد از ذکر حدیث مواخات (اعلام و اجراء آئین برادری) و دو حدیث (رایت) و (غدیر) گوید: همه اینها اخباری است که به ثبوت رسیده.

7- فقیه، ابو الحسن ابن المغازلی شافعی، متوفای 483 در کتاب خود «المناقب» بعد از آنکه حدیث مزبور را از استاد خود ابو القاسم فضل بن محمّد اصفهانی روایت کرده گوید: ابو القاسم گفت این حدیث از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله صحیح است و آن را حدود یکصد تن روایت نموده اند که از جمله آنها عشره مبشّره است، و این حدیثی است ثابت و هیچ نقص و علتی برای آن به نظر نرسیده، علی علیه السّلام مخصوص و متفرد به این فضیلت است و احدی در این فضیلت با آن جناب شریک نبوده است.

8- حجة الاسلام ابو حامد غزالی متوفای 505 در «سرّ العالمین» ص 9 گوید: برهان و حجّت چهره گشود و تمام فرق (امّت اسلامی) اتفاق نمودند بر متن حدیث از خطبه او (رسول خدا صلی اللّه علیه و آله) در روز غدیر خم به اتفاق جمیع که آن حضرت میفرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» سپس، عمر گفت: به. به … تا آخر داستان، تمام سخن در مفاد حدیث انشاء اللّه خواهد آمد.

9- حافظ، ابو الفرج، ابن جوزی حنبلی، متوفای 597 در «المناقب» گوید: علماء تاریخ اتفاق دارند بر اینکه داستان غدیر بعد از بازگشت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله از حجة الوداع در هجدهم ذی حجّه بوده، در حالی که از صحابه و صحرانشینان و ساکنین اطراف مکه و مدینه یکصد و بیست هزار تن با آن جناب بودند، و این گروه کسانی بودند که با پیغمبر صلی اللّه علیه و آله حجة الوداع را درک نمودند و این سخن را از او شنیدند و شعرا در این موقع و راجع باین داستان اشعار بسیار سرودند.

10- ابو المظفر، سبط ابن جوزی، حنفی، متوفای 654 در تذکره خود در ص 18 بعد از ذکر حدیث غدیر و بیان آغاز و انجام آن و تهنیت عمر، بطرق متعدد گوید: و همه این روایات را احمد بن حنبل در «الفضایل» با تفصیل بیشتری بررسی و روایت نموده، ( از براء بن عازب روایت نموده و اسناد آن صحیح است،)بنابر این هر گاه گفته شود: روایتی که مشتمل بر این سخن عمر رضی اللّه عنه: اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة میباشد ضعیف است، پاسخ آن این است که: این روایت صحیح است،

11- ابن ابی الحدید معتزلی، متوفای 655 در جلد 2 شرح نهج البلاغه ص 449 حدیث تهنیت را از جمله اخباری که در فضایل امیر المؤمنین شیوع و اشتهار دارد به شمار آورده، در ص 148 از او مستفیض و شایع بودن داستان احتجاج امیر المؤمنین علیه السّلام در روز شوری که در آن حدیث غدیر ذکر شده گذشت.

12- حافظ، ابو عبد اللّه گنجی شافعی، متوفای 658، در «کفایة الطالب» ص 15 بعد از ذکر حدیث از طریق احمد گوید: احمد در مسند خود این حدیث را چنین آورده و کافی است که مثل او یک راوی آن حدیث را بسند واحد بیاورد تا چه رسد به اینکه تمام طرق روایت را چنین پیشوائی جمع آوری کند و بعد از آنکه حدیث مزبور را از طرق حافظ ابی عیسی ترمذی (در جامع خود) روایت نموده گوید:

حافظ دار قطنی طرق این روایت را در جزء (مستقلی) جمع نموده، و حافظ ابن عقده کوفی کتاب جدا گانه ای در این باره تألیف نموده، و اهل سیر و تواریخ داستان غدیر خم را روایت نموده اند و محدّث شامی در کتاب خود آن را به طرق مختلفه از تعدادی از صحابه و تابعین نقل و ذکر نموده، این موضوع را استادان بطور عالی بمن خبر دادند، و حافظ نامبرده (گنجی) داستان مزبور را در ص 17 باسنادش از محاملی روایت نموده سپس خود گوید این حدیث مشهور و حسن است و راویان مورد اعتماد و ثقه آنرا روایت نموده اند، و پیوستگی این اسنادها به یکدیگر برهانی است در صحّت نقل.

13- شیخ ابو المکارم، علاء الدین سمنانی، متوفای 736 در «عروة الوثقی» گوید: و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به علی (علیه السلام و سلام الملائکة الکرام) فرمود:انت منی بمنزلة هارون من موسی و لکن لا نبی بعدی و در غدیر خم بعد از حجّة الوداع در حالیکه شانه او را گرفته بود در حضور گروهی از مهاجر و انصار فرمود:من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. و این حدیثی است که همگان بصحّت آن اتفاق دارند، بنابر این، علی علیه السلام سرور اولیاء شد و قلب او بر قلب محمّد علیه التحیّة و السلام بود، و به همین راز، سرور صدّیقین یار غار پیغمبر صلی اللّه علیه و آله ابو بکر اشاره نموده، در آن هنگام که ابی عبیدة ابن جراح را به سوی علی علیه السّلام برای حضور در نزد خود فرستاد و گفت: ای ابا عبیده تو امین این امّت هستی، من تو را بسوی کسی میفرستم که با آنکه دیروز او را از دست دادیم (یعنی پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) هم مرتبه است، و بنابر این سزاوار و شایسته است که در نزد او با ادب نیکو سخن بگوئی تا پایان گفتار طولانی او.

14- شمس الدین ذهبی شافعی، متوفای 748، چنانکه در مقدمه ج 1 ص 146 گذشت نامبرده کتاب جداگانه ای در موضوع داستان غدیر تشکیل داده و در «تلخیص المستدرک» حدیث مزبور را بطرق مختلف ذکر نموده و تعدادی از طرق آنرا صحیح اعلام کرده و این گفتار او خواهد آمد که گفته: صدر حدیث متواتر است و من یقین دارم که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آنرا (مراد جمله: من کنت مولاه … است) فرموده، اما، جمله «اللهمّ وال من والاه»زیادتی است که در عین حال اسناد آن قوی است و گروهی از اعلام محدثین اعتماد بصحت آن نموده اند چنانکه بکلمات بعض از آنها قریبا واقف خواهید شد.

15- حافظ، عماد الدین ابن کثیر شافعی دمشقی، متوفای 774 در جلد 5 تاریخش در ص 209 از سنن حافظ نسائی از محمّد بن مثنّی از یحیی بن حمّاد از ابی عوانه از اعمش (سلیمان) از حبیب بن ثابت از ابی الطفیل از زید بن ارقم بلفظیکه در ج 1 ص 64 بطریق نسائی مذکور شد. این حدیث را روایت نموده سپس گوید:نسائی در نقل این روایت از این جهت  منحصر بفرد است (یعنی غیر از او بدین لفظ روایت نکرده)، و استاد ما ابو عبد اللّه ذهبی گفته است که این حدیث صحیحی است، و حدیث مناشده در رحبه را روایت نموده و گفته، اسناد این حدیث نیکو است و آنرا بطرق احمد از زید روایت کرده و گوید: اسناد آن نیکو و رجال آن با شروط سنن مطابق و ثقه هستند و ترمذی در موضوع ریث حدیثی را  بدین سند تصحیح نموده و حدیث مذکور را بطریق ابن جریر طبری از سعد بن ابی وقاص روایت نموده و از قول ذهبی گفته که این حدیث حسن و غریب است و آنرا بطریق دیگر از جابر ابن عبد اللّه روایت نموده و از قول ذهبی گفته که این حدیث حسن است و آنرا بطریق دیگر نیز روایت کرده و سپس از قول ذهبی گفته که: صدر حدیث متواتر است (یعنی جمله: من کنت مولاه فعلی مولاه ..) و من بیقین میدانم که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آنرا فرموده، و امّا جمله:«اللهمّ وال من والاه ..»زیادتی است که در عین حال اسناد آن قوی است.

16- حافظ، نور الدین هیثمی متوفای 807 در جلد 9 «مجمع الزواید» ص 104- 109 حدیث مربوط به رکبان را که قبلا از طریق احمد و طبرانی مذکور افتاد روایت کرده سپس گوید: رجال احمد ثقه هستند، و داستان مناشده را از طریق احمد از ابی الطفیل روایت نموده و گفته رجال آن رجال صحیح می باشد، جز، فطر و نامبرده ثقه است و داستان مزبور را از طریق دیگر احمد از سعید بن وهب روایت کرده و گفته رجال آن رجال صحیح میباشد، و آنرا از طریق بزار از سعید و زیدروایت نموده سپس گفته: رجال آن رجال صحیح است، مگر فطر و نامبرده ثقه است، و آنرا از طریق ابی یعلی از عبد الرحمن بن ابی یعلی روایت نموده و رجال آنرا توثیق نموده است، و آنرا از طریق احمد از زیاد بن ابی زیاد روایت نموده و رجال آنرا توثیق نموده، و از حبشی بن جناده. از طریق طبرانی روایت نموده و رجال آنرا توثیق کرده و بطرق و اسنادهای دیگر نیز روایت کرده و بصحیح بودن آن طرق و ثقه بودن رجال آنها تصریح نموده بطوری که در محل خود گذشت.

17- شمس الدین جزری شافعی، متوفای، 833 حدیث غدیر را به هشتاد طریق روایت نموده و رساله خود را بنام «اسنی المطالب» که بچاپ رسیده تنها در اثبات تواتر حدیث مزبور تألیف نموده است.و بعد از ذکر داستان مناشده امیر المؤمنین علیه السّلام در رحبه گفته که: این حدیث از این وجه حسن است و از وجوه بسیار که متواترا از امیر المؤمنین رضی اللّه عنه رسیده صحیح است، و از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله نیز متواترا رسیده که گروه بسیار از گروه بسیار آنرا روایت نموده اند و کسی که بدون اطلاع در این علم (علم حدیث) خواسته این حدیث را ضعیف قلمداد کند قابل اعتنا و حایز اعتبار نیست، چه آنکه حدیث مزبور از ابی بکر صدیق، و عمر بن خطاب، و طلحة بن عبید اللّه، و زبیر بن عوّام، و سعد بن ابی وقاص، و عبد الرحمن بن عوف، و عباس بن عبد المطلب، و زید بن ارقم، و براء بن عازب، و بریدة بن حصیب، و ابی هریره، و ابی سعید خدری، و جابر ابن عبد اللّه، و عبد اللّه بن عباس، و حبشی بن جناده، و عبد اللّه بن مسعود، و عمران ابن حصین و عبد اللّه بن عمر، و عمار بن یاسر، و ابی ذر غفاری، و سلمان فارسی، و اسعد بن زراره، و خزیمة بن ثابت و ابی ایوب انصاری، و سهل بن حنیف، و حذیفة بن یمان، و سمرة بن جندب، و زید بن ثابت و انس بن مالک و غیر آنها از صحابه رضوان اللّه علیهم مرفوعا رسیده است، و از گروهی از آنها که قطع بخبر آنها حاصل است صحّت آن بثبوت رسیده و نیز مسلّم شده است که این گفتار از رسول خدا صلی اللّه علیه و آلهدر روز غدیر خم صادر گردیده، چنانکه استاد ما ابو عمر محمّد بن احمد بن قدامه مقدسی، بطور قرائت بر او- بما خبر داد از امام فخر الدین علی بن احمد مقدّسی سپس حدیث مناشده را بطرق متعدد ذکر نموده است.

18- حافظ ابن حجر عسقلانی، متوفای 852 حدیث مزبور را در «تهذیب التهذیب» در موارد متعدد و بطرق متعدد روایت نموده، از جمله در جلد 7 از کتاب مزبور ص 337، و در ص 339 خود نامبرده گوید: مؤلّف (ابو الحجّاج مزّی متوفای 742) از آنچه که ابن عبد البرّ ذکر نموده تجاوز نکرده است، و بهمین مقدار هم میتوان قناعت کرد، لیکن حدیث موالات را از عده ای ذکر نموده که فقط نام آنها را برده، و ابن جریر طبری در تألیفی از خود آنرا جمع نموده و در تألیف نامبرده چندین برابر آنها مذکور است، و ابو العباس ابن عقده صحّت حدیث را تأیید و گرد آوری طرق آنرا مورد توجه و اعتنا قرار داده و از هفتاد صحابی یا بیشتر با دقت در اسناد حدیث مزبور را روایت نموده، و در جلد 7 «فتح الباری» ص 61 گوید، کسی که بیشتر از همه مناقب حضرت علی علیه السّلام را از میان احادیث نیکو بطور مستوفی گرد آورده نسائی است در کتاب خصائص، و اما حدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه، این حدیث را ترمذی و نسائی با بررسی در اسناد آن که جدّا دارای طرق زیادی است، روایت نموده اند، و ابن عقده آنها را در کتاب جداگانه ای قرار داده و بسیاری از اسنادهای آن صحیح و حسن است، و روایتی از امام احمد بما رسیده که او گفته است: آنچه از (فضایل و مناقب) علی بن ابی طالب علیه السّلام بما رسیده- از هیچ یک از صحابه بمانند آن نرسیده است:

19- ابو الخیر شیرازی شافعی در کتاب «ابطال الباطل» که در ردّ بر «نهج الحق» نوشته چنین گوید: و امّا آنچه که از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله روایت شده که در روز غدیر خم ذکری از علی بمیان آورده در حالیکه دست او را گرفته بود و فرمود: الست اولی بکم من انفسکم؟ حدیث مزبور در صحاح ثبت و بتحقیق پیوسته و ما سرّ آنرا در ترجمه کتاب «کشف الغمّهفی معرفة الائمّة» ذکر نموده ایم.

20- حافظ جلال الدین سیوطی شافعی، متوفای 911 بمتواتر بودن این حدیث تصریح نموده و عدّه ای از علماء حدیث بعد از او این سخن را از او حکایت و نقل نموده اند چنانکه خواهد آمد.

21- حافظ ابو العباس، شهاب الدین قسطلانی، متوفای 923 در جلد 7 کتاب «المواهب اللدنیّه» ص 13 گوید: و اما حدیث ترمذی و نسائی: من کنت مولاه فعلی مولاه، شافعی گوید: مراد از این ولاء، ولاء اسلام است، مانند قول خدای متعال: ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلی لَهُمْ و سخن عمر: اصبحت مولی کل مؤمن یعنی: ولی کل مؤمن، و طرق این حدیث خیلی زیاد است، و همه را ابن عقده در کتاب جداگانه جمع کرده و بسیاری از اسنادهای آنها صحیح و حسن میباشد.

22- حافظ شهاب الدین، ابن حجر هیتمی، مکی، متوفای 974 در «الصواعق المحرقه» ص 25 در ردّ استدلال شیعه بحدیث غدیر گوید: و جواب این شبهه که قوی ترین شبهات آنها (یعنی شیعه) است محتاج بمقدمه ایست و مقدمه مزبور بیان حدیث و مخرج آنست، بیان آن اینست که: حدیث مزبور، حدیثی است صحیح و شکّی در آن نیست، چه آنکه جماعتی (از علماء حدیث) مانند: ترمذی و نسائی و احمد با بررسی و دقت در اسناد آنرا روایت کرده اند، و طرق آن خیلی زیاد است، و از اینجا است که شانزده نفر از صحابه (پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) آنرا روایت نموده اند، و در روایتی از احمد مذکور است که این حدیث را سی نفر از صحابه- از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله شنیده اند و در زمان خلافت علی علیه السّلام هنگامیکه با او معارضه و منازعه شد، بمدلول آن درباره او شهادت دادند، و قریبا خواهد آمد، و بسیاری از اسنادهای آن صحیح و حسن است، و آنکه در صحّت این حدیث قدح روا داشته نبایدمورد توجه باشد و همچنین سخن آنکه در ردّ آن حدیث ایراد کرده باستناد اینکه (در آن هنگام) علی علیه السّلام در یمن بوده، در خور توجه و قابل اعتناء نیست، چه آنکه بازگشت آنجناب از یمن و درک حجّ با پیغمبر صلی اللّه علیه و آله بثبوت رسیده است، و سخن بعضی از معترضین دایر باینکه زیادتی جمله: اللهم وال من والاه … الی آخر ساختگی است، مردود است، زیرا این جمله (از سخنان پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) از طرقی روایت شده که بیشتر آن طرق را ذهبی صحیح دانسته، سپس (ابن حجر) در خصوص رد بر این داستان در مقامی و ردّ بر تواتر آن در مقام دیگر، گوید: و لفظ (حدیث مزبور) در نزد طبرانی و غیر او بسند صحیح چنین است که: پیغمبر صلی اللّه علیه و آله در غدیر خم- زیر درختان خطبه ایراد نمود و سپس فرمود: ایّها الناس، همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگاه فرمود … تا آخر حدیث که در ج 1 ص 58- 59 ذکر شد.و در ص 73 «صواعق» در مقام تعداد مناقب امیر المؤمنین علیه السّلام گوید: حدیث چهارم- روز غدیر خم پیغمبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،». تا پایان حدیث، و بتحقیق در شبهه، یازدهم گذشت، و همچنین گذشت اینکه سی تن از صحابه آنرا از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله روایت نموده اند و اینکه بسیاری از طرق آن صحیح- یا- حسن است، و سخن در پیرامون معنای حدیث بطور کامل در آنجا مذکور افتاد.و در شرح قصیده همزیه بوصیری در ص 221 در شرح این بیت از قصیده او:و علی صنو النبیّ و من دین فؤادی و داده و الولاءگوید: یعنی یاری او و دفاع از مقام او و ردّ بر آنکه با او در امر خلافت نزاع و معارضه نمود و ردّ آنان که اجماع بر خلافت آنجناب را منظور ننمودند و آنانکه بر او خروج نمودند و در امر خلافت با او ستیزه کردند و نسبتهای ناروائیبآنجناب دادند، در حالیکه از آن نسبت ها بری بود، و رعایت (دوستی و یاری) آنجناب بمنظور عمل نمودن به مدلول سخن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله است چه بصحّت پیوسته که فرمود: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، ان علیا منی و أنا منه، و هو ولی کل مؤمن بعدی .. و بمنظور تأکید دفاع از آنجناب، بواسطه زیادی دشمنان او از بنی امیّه و خوارج که در دشنام دادن و نکوهش او مدت هزار ماه حتی بر منبرها کوتاهی نکردند، (ناظم مذکور) این معنی را بالاخص در نظم خود آورده. و ولاء او را آئین خود قرار داده و برای تأمین همین منظور بزرگان حفّاظ نشر فضایل آنجناب را بکار بستند تا نسبت بامّت خیر اندیشی نموده و حق را یاری نموده باشند، و از همین نقطه نظر است که احمد گوید: بمانند فضائلی که درباره علی بدست آمده درباره احدی (از صحابه) نیامده، و اسماعیل قاضی و نسائی، و ابو علی نیشابوری، گفته اند: اغلب آنچه درباره علی رسیده باسنادهای صحیح و حسن در حق هیچیک از صحابه وارد نشده، از جمله آنها روایتی است بصحت رسیده که: «انّ اللّه تعالی یحبّه و انّ رسول اللّه یحبّه»یعنی همانا خدای تعالی دوست میدارد او (علی علیه السّلام) را و همانا رسول خدا صلی اللّه علیه و آله دوست میدارد او را، بلکه، ترمذی روایت نموده که: (علی علیه السّلام) محبوبترین مردم بود در نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله تا آنجا که گوید: چون آیه مباهله (آیه 60 از سوره آل عمران) نازل گشت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله علی و فاطمه و دو فرزندش را بسوی خود خواند و سپس گفت: بار خدایا، اینان اهل (خانواده) من هستند، و نیز فرموده است که: من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است، لکن از طرف بعضی بتصحیح محدّث معروف حاکم نسبت باین حدیث اعتراض شده است و نیز بصحّت رسیده که (رسول خدا صلی اللّه علیه و آله) فرمود:من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.این حدیث را سی نفر از صحابه روایت نموده اند، و نیز از جمله روایاتی که بصحّت پیوسته اینست که خدای متعال امر فرمود پیغمبر صلی اللّه علیه و آله را که: چهار نفر را دوست بدارد و خبر داد پیغمبرش را که ذات اقدس او نیز آنها را دوست میدارد، و ازجمله آن چهار نفر علی علیه السّلام است، و نیز بصحّت پیوسته اینکه دوست نمیدارد او را مگر مؤمن و دشمن نمیدارد او را مگر منافق، و اینکه هر کس باو ناسزا بگوید، به پیغمبر صلی اللّه علیه و آله گفته، و اینکه او (علی علیه السّلام) نبرد میکند بر تأویل قرآن همانطور که پیغمبر صلی اللّه علیه و آله نبرد فرمود بر تنزیل قرآن، و اینکه دو گروه در مورد علی علیه السّلام هلاک میشوند، دوستی که افراط در دوستی او کند (یعنی دوستی را منتهی به غلوّ نماید) و دشمنی که در دشمنی او شدت و عناد بورزد، و همانا کشنده آنجناب (ابن ملجم «لع») شقی تر آخرین است همانطور که پی کننده ناقه (صالح) شقی تر اولین است.

23- جمال الدین حسینی، شیرازی، متوفای 1000 در کتاب اربعین خود پس از ذکر حدیث غدیر و نزول آیه: سَأَلَ سائِلٌ

 در این داستان گوید: اصل این حدیث سوای داستان حارث متواترا از أمیر المؤمنین علیه السّلام رسیده و داستان حارث نیز متواترا از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله روایت شده است، داستان مزبور را جمع کثیر و گروه بسیاری از صحابه روایت نموده اند و ابن عباس آنرا روایت کرده، سپس لفظ ابن عباس و حذیفة بن اسدی غفاری و حدیث رکبان را روایت کرده است.

24- جمال الدین ابو المحاسن، یوسف بن صلاح الدین حنفی، در کتاب «المعتصر من المختصر» ص 413 گوید: ابو الطفیل واثلة بن اسقع  گفت: علی بن ابی طالب علیه السّلام مردم را در رحبه جمع نمود و سپس فرمود: سوگند میدهم بخدای عزّ و جلّ هر مردی را که سخنان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را در روز غدیر خم شنیده (برخیزد و شهادت دهد).پس جماعتی از آنها برخاستند و شهادت دادند باینکه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در روز غدیر خم فرمود:آیا نمیدانید که ولایت من بمؤمنین بیشتر و سزاوارتر است از خود آنها؟؟آنحضرت این سخن را در حال ایستاده فرمود و سپس دست علی علیه السّلام را گرفت وفرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.

25- شیخ نور الدین هروی، قاری حنفی، متوفای 1014 در ج 5 «المرقاة شرح المشکوة» ص 568 بعد از روایت حدیث مزبور بطرق مختلفه گوید: و حاصل کلام اینست که این حدیث صحیح است و شکی در آن نیست، بلکه بعض از علماء حفاظ آنرا از احادیث متواتره بشمار آورده اند، زیرا در روایتی از احمد مذکور است که سی نفر از صحابه آنرا از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله شنیده اند و در آنهنگام که او (علی علیه السّلام) در ایّام خلافتش مورد معارضه و منازعه قرار گرفته بود آنچه را که درباره آنجناب (از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) شنیده بودند درباره او شهادت دادند  و در ص 584گوید: احمد آنرا در مسند خود روایت نموده و کمترین مرتبه این حدیث اینست که- حسن- باشد، بنابر این سخن آنکه دایر بقدح و تردید نسبت به ثبوت این حدیث ایراد شده و آنرا بعنوان اینکه علی در آنهنگام در یمن بوده است رد کرده در خور اعتنا و قابل توجه نیست، زیرا به ثبوت رسیده که آنجناب از یمن مراجعت و حج را با پیغمبر صلی اللّه علیه و آله درک نموده است، و شاید سبب گفتار تردید آمیز این گوینده این بوده که پنداشته است که پیغمبر این گفتار(من کنت مولاه ..)را هنگام عزیمت از مدینه بمکه و رسیدن به غدیر خم فرموده است! پس از این مرحله سخن بعض از ارباب حدیث دایر باینکه زیادتی جمله: «اللهمّ وال من والاه ..»ساختگی است مردود است، چه آنکه این زیادتی از طرقی روایت شده که بسیاری از آن طرق را ذهبی بصحت پذیرفته است.

26- زین الدین مناوی شافعی، متوفای 1031 در ج 6 «فیض القدیر» صفحه 218 گوید: ابن حجر گفته که (حدیث غدیر) حدیثی است که از طرق بسیار زیادی روایت شده و ابن عقده تمام طرق آنرا در کتاب جداگانه ای جمع نموده که بعض از آن طرق صحیح و بعض دیگر حسن است، و در بعض از طرق مذکوره تصریح نموده که این (یعنی سخنان پیغمبر صلی اللّه علیه و آله درباره علی علیه السّلام) در روز غدیر خم وقوع یافته، و بزار در روایت خود این زیادتی را (در دنبال سخنان پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) روایت نموده که فرمود:«اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و احبّ من احبّه، و ابغض من ابغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله». و چون ابو بکر و عمر این سخنان (پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) را شنیدند، طبق روایتیکه دار قطنی از سعد بن ابی وقّاص نقل نموده- گفتند: «امسیت یا بن ابی طالب مولی کلّ مؤمن و مؤمنة» یعنی گردیدی ای پسر ابی طالب مولای هر مرد و زن مؤمنی و نیز با دقت در سند روایت نموده که به عمر گفته شد: تو نسبت بعلی علیه السّلام حسن رفتاری میکنی که مانند آنرا نسبت به هیچ یک از صحابه ننموده ای؟ عمر گفت: همانا او (علی علیه السّلام) مولای من است، سپس بعد از روایت حدیث نزول آیه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»در روز غدیر، گوید: هیثمی گفته که رجال احمد ثقه هستند، و در موضع دیگر گفته: رجال او رجال صحیح هستند و مصنف (سیوطی) گفته: حدیث متواتر است.

27- نور الدین حلبی شافعی، متوفای 1044، در جلد 3 «السیرة الحلبیّة» ص 302 آنچه را که دایر بصحّت حدیث و ورود آن بسندهای صحیح و حسن از ابن حجر گذشت ذکر کرده و قابل توجّه نبودن سخن آن کسی را که در صحّت حدیث قدح کرده و یا ذیل آن را ساخته دانسته نقل نموده و ورود آن را از طرقی که بسیاری از آن طرق را ذهبی بصحت پذیرفته، بیان داشته است.

28- شیخ احمد بن باکثیر مکّی، شافعی، متوفای 1047 در کتاب «وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل» بعد از روایت حدیث مزبور بلفظ حذیفة بن اسید، و عامر ابن لیلی، و ابن عباس، و براء بن عازب گوید: این حدیث را بزار به رجال صحیح از فطر بن خلیفه با دقت در طریق روایت نموده و نامبرده ثقه است، و نیز از امّ سلمه رضی اللّه عنها روایت کرده، سپس لفظ امّ سلمه و بعد لفظ سعد بن ابی وقّاص را ذکر نموده، بعد از آن گوید: دار قطنی در فضایل از معقل بن یسار رضی اللّه عنه با دقت در طریق آورده که گفت: از ابی بکر رضی اللّه عنه شنیدم که میگفت:علی بن ابی طالب عترت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است یعنی از آنها است که پیغمبر صلی اللّه علیه و آله تاکید فرموده بر تمسک به آنها و پیروی راه آنها، زیرا آنها ستارگان درخشان راه (سعادت) هستند، هر که از آنها پیروی کند (بسر منزل سعادت) راه یافته است، و ابو بکر او را مخصوص باین فضیلت دانسته، بعلت اینکه آنجناب در اینشأن و مرتبت امام و پیشوا است و در شهر علم و عرفان است، و بالنتیجه، او امام ائمه و عالم امّت است، وگوئی، ابی بکر این روش را از اختصاص دادن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن حضرت را در روز غدیر خم در میان همگان بخصوصیاتی که ذکر شد اتخاذ نموده است، و این حدیث صحیح است و تردیدی در آن نیست و هیچگونه شکی که منافی آن باشد، در آن وجود ندارد و این حدیث از گروه بسیاری از صحابه روایت شده و شیوع و اشتهار کامل یافته.و تنها در شهرت آن مجمع حجّة الوداع کافیست، شیخ الاسلام عسقلانی رحمه اللّه تعالی گوید: حدیث: «من کنت مولاه …»را ترمذی و نسائی با دقتدرطریق  روایت  نموده اند و طرق خیلی زیادی دارد، و ابن عقده تمام طرق حدیث مزبور را در کتاب جداگانه ای جمع نموده، وبسیاری از اسنادهای آن صحیح و حسن است، دلالت بر این معنی دارد آنچه که ابو الطفیل رضی اللّه عنه روایت کرده که: علی رضی اللّه عنه و کرم وجهه در دوران خلافتش مردم را در رحبه که موضعی است در عراق جمع کرد سپس بپا خاست و حمد و ثنای الهی را بجا آورد تا پایان روایت که در ص 29 ذکر شده است.

29- شیخ عبد الحق دهلوی بخاری، متوفای 1052 در شرح المشکات گفتاری دارد که مفاد و ترجمه آن اینست: و این حدیث بدون شک و تردید صحیح است جمعی مانند ترمذی و نسائی و احمد آنرا روایت نموده اند، و طرق آن بسیار است شانزده نفر از اصحاب (پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) آنرا روایت کرده اند، و در روایتی مذکور است که: سی تن از صحابه آنرا از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله شنیدند و در زمانی که آنحضرت در ایّام خلافت مورد معارضه و منازعه قرار گرفته بود بآنچه شنیده بودند درباره علی علیه السّلام شهادت دادند، و بسیاری از اسناد آن صحیح و حسن است، و اظهارات آن کس که در صحت آن سخن گفته قابل توجّه و اعتنا نیست، و همچنین گفتار بعض از معترضین باینکه. زیادتی جمله:«اللّهمّ وال من والاه ..»ساختگی است! چه آنکه بطرق مختلفه روایت شده که اکثر آن طرق را ذهبی بصحّت پذیرفته استو در کتاب (لمعات) خود گوید: این حدیث صحیح است و شکی در آن نیست و بطور تحقیق گروهی مانند ترمذی .. با دقت در طریق آنرا روایت نموده اند تا آخر آنچه ذکر کرده سپس گوید: استاد ابن حجر در «الصواعق المحرقه» چنین گفته است.

30- شیخ محمود بن محمّد شیخانی، قادری مدنی در کتاب «الصراط السویّ فی مناقب آل النبیّ» گوید: و از جمله حدیثهای صحیح که وارد شده گفتار رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است درباره علی رضی اللّه عنه من کنت مولاه فعلی مولاه، ترمذی و نسائی و امام احمد و غیرهم با دقت در طریق آنرا روایت کرده اند، و چه بسا حدیث صحیحی هست که استادان نامبرده نیاورده اند ، سپس داستان (رحبه) را بلفظ سعید ابن وهب روایت نموده، سپس گوید: ذهبی گفته که: این حدیث صحیح است و بعد روایت احمد را در داستان رحبه، از ابی الطفیل و زید بن ارقم ذکر نموده، و سپس گوید: حافظ ذهبی گفته: این حدیث صحیح و غریب است سپس آنرا از طریق ابن عوانه از ابی الطفیل از زید روایت نموده و بعد گوید: حافظ ذهبی گفته این حدیث صحیح است، سپس آنرا از طریق حافظ ابی یعلی و حافظ حسن بن سفیان روایت نموده و بعد از آن گوید: حافظ ذهبی گفته این حدیث حسن است، و جمهور اهل سنت در این نظر ما متّفق میباشند.و اما آنچه که تنها اهل بدعتها از اسماعیلیه در بلاد یمن بزعم خود گفته اند و با این گفتار خود با اهل جمعه و جماعت و سنن مخالفت ورزیده اند: چه آنکه آنهادر مورد این فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله روز غدیر خم یعنی هنگام بازگشت آنجناب از حجّة الوداع که بعد از جمع نمودن اصحاب این جمله را:«الست اولی بکم من انفسکم»؟ سه بار بر آنها تکرار فرمود و آنها در جواب آنجناب تصدیق و اعتراف مینمودند و سپس دست علی رضی اللّه عنه را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و اخذل من خذله، و انصر من نصره و ادر الحقّ معه حیث دار». گفته اند که مولی در این حدیث بمعنی اولی است، نه ناصر، و نه سایر معانی مشترکه آن، مدعی این معنی از فرقه اسماعیلیه گوید: جز این نیست که اراده پیغمبر صلی اللّه علیه و آله این بوده که همان سمتی که از ولاء (اولویت در تصرف) برای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بر مردم هست برای علی علیه السّلام نیز مسلّم است، و جمله نخست از گفتار پیغمبر صلی اللّه علیه و آله را«الست اولی بکم من أنفسکم»سند (و دلیل) بر این مدّعی قرار داده است، مدعی این معنی نیز گوید: اگر (مراد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله) از مولی ناصر، یا آقا و سیّد و غیر آن می بود نیازی بجمع کردن صحابه و گواه گرفتن آنها نداشت! و موجبی نداشت که دست علی را بگیرد و بلند کند! زیرا، اینرا همه کس میدانست، و احتیاجی نبود بدعای پیغمبر صلی اللّه علیه و آله درباره او به اللهم وال من والاه تا آخر آن.و نیز مدعی گوید: که چنین دعائی در خور کسی نمیشود مگر امام معصوم و مفترض الطاعه بعد از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله باشد مدّعی بدلائل گذشته و بدلیل قرار دادن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله حق را تابع و پیرو علی علیه السّلام نه متبوع او، و این مقام شایسته نیست جز برای آنکس که فرمانبرداری و عصمت او واجب باشد، مدعی گوید: بنابر این (دلایل و براهین) ثابت است که: علی رضی اللّه عنه تنها وصیّ است و وصایت او از طرف رسول خدا صلی اللّه علیه و آله منصوص است، و خلافت آنکس که بر او پیشی گرفت معصیت و نافرمانی است، افتراء (ادعاء) مدعی تمام شد. (مؤلّف الغدیر گوید): بتحقیق احادیث صحیح و حسن گذشت، و در آن احادیث تمام آنچه مدعی ذکر نموده نیست، بلکه از آنچه ما ذکر کردیم آنچه بصحت پیوسته عبارتست از (جمله)من کنت مولاه، فعلیّ مولاهو (جمله)اللهمّ وال من من والاهو (جمله):إنّ اللّه ولی المؤمنین، و من کنت ولیّه، فهذا ولیّه، اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و نیز صحیح از آنچه ما ذکر نمودیم این سخن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله است: که بمردم فرمود: آیا میدانید (تصدیق دارید) که من اولی (سزاوارتر) بولایت مؤمنین هستم از خود آنها؟ گفتند بلی یا رسول اللّه فرمود: هر کس من مولای اویم، علی علیه السّلام مولای او است، بار خدایا: دوست بدار آنکه را که او را دوست میدارد، و دشمن بدار آنکه را که او را دشمن میدارد و نیز این سخن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله است که فرمود: مانند اینست که دعوت شده ام و دعوت را اجابت نموده ام، و همانا من وا گذاشته ام در میان شما دو چیز خطیر و گرانبها را: کتاب خدا و عترتم: اهل بیتم. پس مراقب باشید چگونه بعد از من درباره آندو رفتار مینمائید؟ (آندو) هرگز جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند، سپس فرمود: همانا خداوند مولای من است، و من ولیّ هر مؤمن هستم، سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر کس من مولای اویم، این ولیّ او است، بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن بدارد آنکه را که او را دشمن دارد، و نیز صحیح از آنچه ما ذکر کردیم، این سخن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله است که فرمود: آیا من بهر مؤمنی اولی (سزاوارتر) از خود او نیستم؟ گفتند:

بلی هستی، در این موقع فرمود: پس همانا این (اشاره بعلی علیه السّلام) مولای کسی است که من مولای اویم، خدایا دوست بدار دوستان او را، و دشمن بدار دشمنان او را پس از این جریان عمر رضی اللّه عنه او را (علی علیه السّلام) ملاقات کرد و گفت: گوارا باد تو را، صبح و شام نمودی در حالیکه مولای هر مرد و زن مؤمن هستی، تمام شد آنچه (از اخبار و روایات صحیح و حسن) بدست آمده و در آنچه ذکر شد، چیزی ازاختراعات مدّعی و افتراهای او وجود ندارد و ابن عقده تمامی طرق احادیث مذکوره و غیر آنها را در کتاب جداگانه ای جمع نموده است.

31- سید محمّد برزنجی، شافعی، متوفای 1103 در تألیف خود «النواقض» گوید: بدانکه، شیعه ادعا میکنند که این حدیث نصّی است آشکار و نمایان در امامت علی رضی اللّه عنه، و این مهم ترین شبه های آنها است، و مقداریکه (از حدیث مذکور) ما ذکر نمودیم:«من کنت مولاه، فعلی مولاه، بدون آن زیادتی (اللهم وال من والاه ..)صحیح است و از طرق بسیار روایت شده است

32- ضیاء الدین مقبلی، متوفای 1108 حدیث غدیر را در کتاب خود «الابحاث المسدّدة فی الفنون المتعدّده» از احادیث متواتره و قطعی بشمار آورده است.و در تعلیق «هدایة العقول الی غایة السئول» در جلد 2 ص 30 (مینگارد): علامه، سید عبد اللّه بن وزیر، در تاریخ معروف خود- موسوم- به (طبق الحلوی) از سید محمّد ابراهیم نقل نموده که: حدیث:«من کنت مولاه». یکصد و پنجاه طریق دارد، ولی همه آن طریق را جز افرادی از حفاظ حدیث نشناخته اند، و علّامه بزرگوار محمّد  بن اسمعیل امیر رحمه اللّه گفته: حدیث مزبور یکصد و پنجاه طریق دارد، وعلّامه مقبلی بعد از تحقیق و بررسی بعض طرق این حدیث گوید: هر گاه این امر معلوم نباشد پس در دین معلومی (امری مقطوع) وجود نخواهد داشت! و در فصول خود این حدیث و همچنین حدیث منزلت را از احادیث متواتر لفظی قرار داده، و جلال، نسبت بتواتر حدیث غدیر کلام (فصول) را اقرار نموده ولی بمتواتر بودن حدیث منزلت تسلیم نشده و چنین گوید:حدیث منزلت صحیح و مشهور است، نه متواترو سید- امیر محمّد صنعانی- نامبرده در کتاب «الروضة الندیّه- شرح التحفة العلویه»- گوید: و حدیث غدیر نزد بیشتر از پیشوایان حدیث متواتر (شناخته شده) است، حافظ ذهبی، در «تذکرة الحفّاظ» در شرح حال طبری گوید: محمّد بن جریر (طبری) درباره حدیث غدیر کتابی جداگانه تألیف نموده است، ذهبی گوید: من بر آن کتاب دست یافتم و از بسیاری طرق آن دچار دهشت شدم!!

و نیز ذهبی در شرح حال حاکم (از او نقل نموده که) گوید: حدیث مزبور دارای طرق نیکوئی است، که طرق آنرا جداگانه تصنیف و جمع نموده ام.سپس گوید: استاد- مجتهد، ضیاء الدین صالح بن مهدی مقبلی (که در حرم خداوند «مکه» مسکن گزیده) در «ابحاث خود» حدیث غدیر را در احادیث متواتره که جمع نموده بشمار آورده، و نامبرده از پیشوایان علم و تقوی و انصاف است، و با انصاف پیشوایان حدیث دایر بتواتر آن دیگر لزومی ندارد که با ایراد طرق آن ایجاد ملال شود، بلکه برای تیمّن و تبرّک بذکر بعضی از آنها پرداخته میشود.

33- شیخ محمّد صدر العالم در کتاب «معارج العلی فی مناقب المرتضی» چنین گوید: سپس بدان که حدیث موالات در نظر سیوطی رحمه اللّه بطوریکه در «قطف الازهار» ذکر نموده متواتر است، لذا من خواستم طرق آنرا وارسی کنم تا این تواتر آشکار گردد، بنابر این میگویم: احمد و حاکم از ابن عباس و ابن ابی شیبهو احمد از نامبرده (ابن عباس) از بریده، و احمد و ابن ماجه از براء، و طبرانی از جریر. و ابو نعیم از جندع انصاری، و ابن قانع از حبشی بن جناده اند. و ترمذی با دقت در سند روایت نموده و گفته حدیث- حسن و غریب است (!).و نسائی و طبرانی و ضیاء مقدّسی از ابی الطفیل، از زید بن ارقم یا حذیفة بن اسید.و ابن ابی شیبه و طبرانی از ابی ایّوب، و ابن ابی شیبه و ابن ابی عاصم و ضیاء از سعد بن ابی وقاص. و شیرازی در «الالقاب» از عمر. و طبرانی از مالک بن حویرث.و ابو نعیم در «فضایل الصحابه» از یحیی بن جعده، از زید بن ارقم، و ابن عقده در کتاب الموالات از حبیب بن بدیل بن ورقاء. و قیس بن ثابت و زید بن شراحیل انصاری. و احمد از علی و سیزده نفر. و ابن ابی شیبه از جابر.و احمد و ابن ابی عاصم با دقت در طریق در «السنّه» از زاذان بن عمر روایت کرده اند، گفت: در رحبه از علی علیه السّلام شنیدم .. تا آخر حدیث را ذکر نموده، سپس گوید: و احمد با دقت در طریق از براء ابن عازب و زید بن ارقم روایت نموده ..و لفظ آندو را ذکر نموده، سپس گوید: و طبرانی از ابن عمر. و ابن ابی شیبه از ابی هریره و دوازده تن از صحابه و احمد و طبرانی و ضیاء از ابی ایّوب و جمعی از صحابه و حاکم از علی و طلحة. و احمد و طبرانی و ضیاء از علی و زید بن ارقم و سی نفر از صحابه. و ابو نعیم در فضایل الصحابه از سعد. و خطیب از انس روایت نموده اند. و عبد اللّه بن احمد و ابو یعلی و ابن جریر و خطیب و ضیاء از عبد الرحمن بن ابی لیلی روایت نموده اند که گفت: علی علیه السّلام را در رحبه دیدم .. و تمام حدیث را ذکر نموده. و سپس گوید: و طبرانی از عمرو بن مرّه و زید بن ارقم با هم روایت نموده. و طبرانی و حاکم از ابی الطفیل از زید بن ارقم روایت نموده اند و حدیث را بلفظی که ذکر نمودیم بیان داشته و سپس گوید: و طبرانی از حبشی بن جناده روایت کرده. و ابو نعیم در «فضایل الصحابه» از زید بن ارقم و براء بن عازب روایت نموده.

34- سید ابن حمزه، حرّانی، دمشقی، حنفی، متوفای 1120 حدیث غدیررا در کتاب خود «البیان و التعریف» جلد 2 ص 136 و 230 از طریق ترمذی و نسائی و طبرانی و حاکم و ضیاء مقدسی روایت نموده سپس گوید: سیوطی گفته که حدیث متواتر است.

35- ابو عبد اللّه زرقانی، مالکی، متوفای 1122 در جلد 7 «شرح المواهب» ص 13 بعد از ذکر کلام مصنف مذکور در ص 300- گوید: و مخصوص فرمود (رسول خدا صلی اللّه علیه و آله) او (علی علیه السّلام) را بسبب زیادتی علم او، و دقایق استنباط و فهم او، و حسن سیرت و صفای سریره او، و اخلاق کریم او، و استواری و استحکام قدم او- (تا آنجا که گوید): و طبرانی و غیر او باسناد صحیح آورده اند که:رسول خدا صلی اللّه علیه و آله خطبه در غدیر خم ایراد فرمود هنگام بازگشت از «حجة الوداع» و آن موضعی است در جحفه- سپس حدیث را ذکر نموده- و در حدیث مزبور است:ای مردم، همانا خداوند مولای من و من مولای اهل ایمان هستم و من باهل ایمان اولی (سزاوارتر) هستم از خود آنها، پس هر که من مولای اویم، علی علیه السّلام مولای او است، بار خدایا دوست بدار دوستان او را و دشمن دار دشمنان او را و یاری کن کسی را که او را یاری نماید، و خوار نما کسی را که او را خوار نماید و او را محور و مدار حق قرار ده، و بعضی پنداشته اند که زیادتی «اللهمّ وال من والاه ..»ساختگی است و این پندار مردود است باینکه این جمله ها از طرقی آمده که بسیاری از آن طرق را ذهبی بصحت پذیرفته و دار قطنی از سعد روایت کرده که چون ابو بکر و عمر این کلمات (پیغمبر صلی اللّه علیه و آله) را شنیدند، گفتند: گردیدی ای پسر ابی طالب مولای هر مرد و زن مؤمن، سپس داستان نزول آیه: سَأَلَ سائِلٌ ..را پیرامون قضیّه ذکر نموده و شرح حال ابن عقده را ذکر و او را ستوده سپس گوید: و این حدیث متواتر است، شانزده نفر صحابی آنرا روایت نموده اند ، و در روایتیاز احمد مذکور است که: سی تن صحابی این خطبه و سخن را از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله شنیدند و هنگامی که علی علیه السّلام در ایام خلافتش مورد معارضه و منازعه واقع شده بود بآنچه شنیده بودند برای آنحضرت شهادت دادند، بنابر این سخن کسی که بر صحّت آن معترض و یا داستان مزبور را رد نموده باعتبار اینکه علی علیه السّلام در یمن بوده- قابل توجه و التفات نیست، زیرا بثبوت رسیده که آنجناب از یمن مراجعت فرمود و با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله «حجة الوداع» را درک فرمود.

36- شهاب الدین حفظی شافعی، یکی از شعرای الغدیر است در قرن دوازدهم نامبرده در کتاب ذخیرة الاعمال فی شرح عقد جواهر اللآل- گوید: این حدیث صحیح است و شکی در آن نیست، ترمذی و نسائی و احمد آنرا روایت کرده اند و طرق آن بسیار است، امام احمد رحمه اللّه گوید: و سی تن صحابی هنگامی که علی علیه السّلام در ایام خلافتش مورد معارضه و منازعه قرار گرفته بود باین حدیث برای آنحضرت شهادت دادند.

37- میرزا محمّد بدخشی در کتاب «نزل الابرار» ص 21 گوید: این حدیث صحیح و مشهور است، و نسبت بانکار صحت این حدیث سخن نگفته مگر متعصّب انکار پیشه که سخن او بی اعتبار است! چه آنکه حدیث مزبور طرق بسیار زیادی دارد و ابن عقده تمام طرق آنرا در کتاب جداگانه جمع نموده و ذهبی بصحت بسیاری از طرق آن تصریح نموده، و تعداد بسیاری از صحابه آنرا روایت نموده اند.

و در کتاب «مفتاح النجا فی مناقب آل العبا» گوید: حکیم در «نوادر الاصول» و طبرانی بسند صحیح در «تاریخ کبیر» از ابی الطفیل، از حذیفة بن اسید رضی اللّه عنه روایت نموده اند که: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در غدیر خم زیر درختی خطبه ایراد فرمود و گفت: ایها الناس بتحقیق خدای مهربان و دانا مرا آگاه فرمود.تا آخر خطبه که در صفحه 59 جلد 1 گذشت، سپس گوید: و احمد از براء ابن عازب و زید بن ارقم رضی اللّه عنهما روایت نموده، بلفظی که در ص 63 و 64- جلد اول بیان داشتیم، سپس گوید: و احمد از علی و ابی ایوب انصاری و عمرو بن مرّهو ابو یعلی از ابی هریره. و ابن ابی شیبه از او و از دوازده تن از صحابه. و بزار از ابن عباس و عماره و بریده. و طبرانی از ابن عمر و مالک بن حویرث و ابی ایوب و جریر و سعد بن ابی وقّاص و ابی سعید خدری و انس. و حاکم، از علی و طلحه.و ابو نعیم در «فضایل الصحابه» از سعد. و خطیب از انس رضی اللّه عنهم روایت نموده اند، سپس حدیث را ذکر نموده و گوید: و در روایت دیگر طبرانی از عمرو بن مرّه و زید بن ارقم و حبشی بن جناده رضی اللّه عنهم، مرفوعا بلفظ: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اعن من اعانه، روایت شده، و در نزد ابن مردویه از ابن عباس رضی اللّه عنهما مرفوعا چنین است:اللهم: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه و اخذل من خذله، و انصر من نصره، و احب من احبه و ابغض من ابغضه، و در روایت دیگر از ابی نعیم در کتاب «فضایل الصحابه» از زید بن ارقم و براء بن عازب با هم مرفوعا چنین مذکور است: ألا! ان اللّه ولیی و أنا ولی کل مؤمن، من کنت مولاه فعلی مولاه و از احمد در روایت دیگر. و از ابن حبّان و حاکم و حافظ ابی بشیر اسماعیل بن عبد اللّه عبدی اصفهانی، مشهور بسمّویه از ابن عباس از بریده روایت شده (و لفظ روایت را ذکر نموده) و از طبرانی در روایت دیگر از ابی الطفیل از زید بن ارقم روایت شده- و لفظ آن را ذکر کرده- و نزد ترمذی و حاکم، از زید بن ارقم روایت شده- و لفظ آنرا ذکر نموده-.سپس گوید:- این حدیث صحیح و مشهور است، حافظ ابو عبد اللّه محمّد بن احمد بن عثمان ذهبی ترکمانی فارقی، سپس دمشقی، بصحّت بسیاری از طرق حدیث مزبور تصریح نموده، و این حدیث طرق بسیار زیادی دارد، و حافظ، ابو- العباس احمد بن محمّد بن سعید کوفی، معروف به ابن عقده تمام طرق این حدیث را در یک کتاب جداگانه جمع نموده، و احمد از ابی الطفیل روایت کرده که: علی کرم اللّه وجهه در رحبه مردم را جمع نمود .. سپس داستان (مناشده) رحبه را ذکر نموده است.

38- مفتی شام، عمادی حنفی، دمشقی، متوفای 1171 در کتاب «الصلاة الفاخره» ص 49 حدیث مزبور را از احادیث متواتره بشمار آورده، و بطوریکه در آغاز کتابش متعرّض است، حدیث مزبور را از ده تن و بیشتر از استادان به نقل از ترمذی و بزّار و احمد و طبری و ابی نعیم و ابن عساکر و ابن عقده و ابی یعلی روایت کرده است.

39- ابو العرفان- صبّان شافعی، متوفای 1206 در کتاب «اسعاف الراغبین» در حاشیه نور الابصار ص 153 بعد از روایت حدیث گوید: سی تن صحابی آنرا از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله روایت نموده، و بسیاری از طرق آن صحیح یا حسن است.

40- سید محمود آلوسی بغدادی، متوفای 1270 در جلد 2 کتاب «روح المعانی» ص 249 گوید: بلی در نزد ما بثبوت پیوسته که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حق امیر علیه السّلام در آنجا (یعنی غدیر خم) فرموده:«من کنت مولاه فعلی مولاه»، و بر این جمله چنانکه در بعضی روایات هست اضافه فرموده، لیکن در جمیع آنچه روایت شده بر آنچه ادعا دارند از امامت کبری وزعامت  عظمی دلالتی نیست و در جلد 2 ص 350 صحت آنرا از قول ذهبی نقل نموده.و نیز از ذهبی نقل کرده که گفت: همانا جمله: «من کنت مولاه»متواتر است و متیقن است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آنرا فرموده، و اما: جمله: «اللهمّ وال من والاه»، زیادتی است که اسناد آن قوی است.

41- شیخ محمّد، حوت، بیروتی، شافعی، متوفای 1276 در کتاب «اسنی المطالب» ص 227 گوید: حدیث: «من کنت مولاه، فعلی مولاه»، اصحاب سنن جز ابی داود، آنرا روایت نموده اند، و احمد آنرا روایت کرده، و صحت آنرا اشعار نموده اند، و بلفظ: «من کنت ولیّه، فعلی ولیّه»نیز روایت شده، و احمد و نسائی و حاکم آنرا روایت و صحت آنرا اشعار نموده اند.

42- مولوی، ولیّ اللّه لکنهوی در کتاب (مرآت المؤمنین فی مناقب اهلبیت سید المرسلین) بعد از ذکر حدیث بطرق متعدد کلامی ایراد نموده که مفاد و ترجمه آن اینست: و باید دانست که این حدیث صحیح است و دارای طرق عدیده است، و آنکس که در صحت آن سخنی دارد خطا نموده!، زیرا حدیث مزبور را جمعی از علماء حدیث مانند ترمذی و نسائی، با دقت در طریق روایت نموده اند، و جمعی از صحابه در ایّام خلافت علی علیه السّلام آنرا برای آنجناب شهادت داده اند سپس حدیث مناشده و گیرا شدن نفرین (حضرت علی علیه السّلام) را ذکر نموده!

43- حافظ معاصر، شهاب الدین، ابو الفیض، احمد بن محمّد بن صدیق حضرمی در کتاب خود «تشنیف الاذان» ص 77 گوید: و اما حدیث:«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»، این حدیث از پیغمبر صلی اللّه علیه و آله بتواتر رسیده است، از روایت قریب شصت نفر، اگر اسنادهای همه آنها را بیاوریم بسیار طولانی خواهد بود! ولی از نظر تمام نمودن فایده بذکر آنها که با دقت در طریق آنرا روایت نموده اند اشاره مینمائیم، و هر کس بخواهد بر طرق و اسنادهای این روایت وقوف یابد به کتاب ما در متواتر رجوع نماید، اینک میگوئیم:حدیث مزبور را احمد در مسند خود، و ابن ابی عاصم در «السنّه» از علی علیه السّلام و سیزده تن از صحابه روایت نموده اند، و نسائی در «خصایص» از علی و ده و اند نفر مرد، و طحاوی در «مشکل الآثار» و بزار در «مسند» ،  و ابن عساکر و کسان دیگر آنرا آورده اند، و ابن راهویه در «مسند» و ابن جریر در «تهذیب الآثار» و ابن ابی عاصم در «السنّه» و طحاوی در «مشکل الآثار» و محاملی در «امالی» و ابن عقده و خطیب از حدیث ابن عباس روایت نموده اند، و احمد و نسائی در «الکبری» و «خصایص» و ابن ماجه و حسن بن سفیان و دولابی در «الکنی» و ابن عساکر در «التاریخ» از حدیث براء بن عازب روایت نموده اند، و احمد و ترمذی و نسائی در «الکبری» و ابن حبّان در «صحیح» و بزار و دولابی در «الکنی» و طبرانی و حاکم و محدثین دیگر از زید بن ارقم روایت نموده اند، و احمد و نسائی در «الکبری» و «خصایص» و سمّویه در «فوائد» خود و عثمان بنابی شیبه و ابن جریر در «التهذیب» و ابن حبّان و حاکم و طبرانی در «الصغیر» و ابو نعیم در «الحلیه» و «تاریخ اصفهان» و «الفضایل» و ابن عقده و ابن عساکر، از طرقی که بحدّ تواتر میرسد از بریده روایت کرده اند، و احمد و نسائی در «الکبری» و طبرانی از حدیث ابی ایّوب روایت نموده اند، و ترمذی و ابن عقده و طبرانی و دار قطنی و از طریق دار قطنی، ابن عساکر، از حدیث حذیفة ابن اسید روایت کرده اند، جز آنکه این طریق در نزد ترمذی مورد شکّ است.و نسائی و ابن ماجه و سعید بن منصور و ابن جریر «در تهذیب» و بزار و ابن عقده و ابن عساکر از حدیث سعد بن ابی وقاص روایت نموده اند، و ابن ابی شیبه و بزّار هر دو در مسند خود و ابو یعلی و طبرانی در «الاوسط» و ابن عقده و نیز طبرانی در «الصغیر» و ابن عقده و ابو نعیم در «حلیه» و «تاریخ» و خطیب و ابن عساکر از حدیث انس بن مالک روایت نموده اند، و حاکم و طبرانی در «الاوسط» و ابو نعیم در تاریخ و ابن عساکر، از حدیث ابی سعید روایت کرده اند و عثمان بن ابی شیبه و نسائی هر دو در سنن خود و ابن عقده و ابو یعلی و طبرانی و بانیاسی در «جزء» خود، و ابو نعیم در تاریخ اصفهان و ابن عساکر در تاریخ دمشق، از حدیث جابر بن عبد اللّه روایت نموده اند، و طبرانی از حدیث عمرو بن ذی مرّ و عثمان بن ابی شیبه در سنن خود و ابن عقده و طبرانی و ابن عدی و از طریق ابن عدی ابن عساکر، از حدیث ابن عمر روایت کرده اند، و ابن عقده و طبرانی و ابن عساکر از حدیث مالک بن حویرث، و ابو نعیم در حلیه و طبرانی و ابو طاهر مخلصی و ابن قانع و ابن عساکر از حبشی بن جناده روایت نموده اند، و طبرانی و ابن عقده از حدیث جریر بن عبد اللّه بجلی، و بزار از حدیث عماره، و طبرانی و ابن عقده و ابن عساکر از حدیث عمّار بن یاسر، و نیز ابن عساکر از حدیث رباح بن حارث و از حدیث عمر بن خطّاب، و از حدیث نبیط بن شریط، روایت نموده اند، و ابن عقده و ابن عساکر از حدیث مسمرة بن جندب، و طوسی در امالی خود، از حدیث ابی یعلی و ابو نعیم در «الصحابه» از حدیث جندب انصاری، و ابن عقده در کتاب «الموالات» از حدیث جماعتی باسنادهای متعدد، از جمله: حبیب بن بدیل، و قیس بن ثابت، و زید بن شرحبیل، و عباس بن عبد المطّلب و حسن بن علی و برادرش علیهما السّلام و عبد اللّه بن جعفر، و سلمة بن اکوع، و زید بن ابی ثابت، و ابوذر، و سلمان فارسی و یعلی بن مرّه و خزیمة بن ثابت و سهل بن حنیف، و ابو رافع، و زید بن حارثه و جابر بن سمره، و ضمرة الاسلمی و عبد اللّه ابن ابی اوفی، و عبد اللّه بن بسر مازنی و عبد الرحمن بن یعمر دیلمی، و ابو الطفیل، و سعد بن جناده، و عامر بن عمیره و حبّة بن جوین، و ابو امامه، و عامر بن یعلی، و وحشی بن حرب، و عایشه، و ام سلمه روایت نموده اند و حاکم، از حدیث طلحة بن عبید اللّه روایت نموده است.

(الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 543)

متن عربی

 فمنهم:

1- الحافظ أبو عیسى الترمذیّ: المتوفّى (279).
قال فی صحیحه «1» (2/298) بعد ذکر الحدیث: هذا حدیث حسن صحیح.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 544

 

2- الحافظ أبو جعفر الطحاویّ: المتوفّى (279).
قال فی مشکل الآثار (2/308): قال أبو جعفر: فدفع دافع هذا الحدیث، و زعم أنَّه مستحیل، و ذکر أنَّ علیّا لم یکن مع النبیّ صلى الله علیه و سلم فی خروجه إلى الحجّ من المدینة الذی مرّ فی طریقه بغدیر خُمّ بالجُحفة،
و ذکر فی ذلک ما قد حدّثنا أحمد بإسناده، قال: حدّثنا جعفر بن محمد، عن أبیه، قال: دخلنا على جابر بن عبد اللَّه، فذکر حدیثه فی حجّة النبیّ صلى الله علیه و سلم فقال: فقدم علیٌّ من الیمن ببُدْن النبیّ…،
ثمّ ذکر بقیّة الحدیث.
قال أبو جعفر: فهذا الحدیث صحیح الإسناد، و لا طعن لأحد فی رواته، و فیه: أنَّ ذلک القول کان من رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم لعلیٍّ بغدیر خُمّ فی رجوعه من حجّه إلى المدینة، لا فی خروجه لحجّه من المدینة.
فقال هذا القائل: فإنّ هذا الحدیث رُوی عن سعد بن أبی وقّاص فی هذه القصّة، و إنّ ذلک القول إنَّما کان من رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم بغدیر خُمّ فی خروجه من المدینة إلى الحجِّ، لا فی رجوعه من الحجّ إلى المدینة.
قال أبو جعفر: و کان الصحیح فی ذلک أنَّ الحکم «1» ما أخذ هذا عن عائشة ابنة سعد، و إنَّما أخذه عن مصعب بن سعد، کذلک رواه غیر اللیث فی روایته المأمون علیها، الضابط لها، الحجّة فیها، و هو شعبة بن الحجّاج.

3- الفقیه أبو عبد اللَّه المحاملی، البغدادیّ: المتوفّى (330).
صحّحه فی أمالیه، کما مرّ (ص 55).

4- أبو عبد اللَّه الحاکم: المتوفّى (405).
رواه بعدّة طرق و صحّحها فی المستدرک، کما مرّ فی محلّها.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 545

5-أبو محمد أحمد بن محمد العاصمیّ:
قال فی زین الفتى: قال النبیّ صلى الله علیه و سلم: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»،
و هذا حدیثٌ تلقّته الأمّة بالقبول، و هو موافق بالأصول.
ثمّ رواه بطرق شتّى کما مرّت فی محلّها.

6- الحافظ ابن عبد البَرّ القرطبیّ: المتوفّى (463).
قال فی الاستیعاب «1» (2/373) بعد ذکر حدیث المؤاخاة و حدیثَی الرایة و الغدیر: هذه کلّها آثارٌ ثابتةٌ.

7- الفقیه أبو الحسن بن المغازلیّ، الشافعیّ: المتوفّى (483).
قال فی کتابه المناقب «2»- بعد روایته الحدیث عن شیخه أبی القاسم الفضل بن محمد الأصبهانی-: قال أبو القاسم: هذا حدیث صحیح عن رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم، و قد رواه نحو مائة نفس منهم العشرة المبشَّرة، و هو حدیثٌ ثابتٌ لا أعرف له علّة، تفرّد علیٌّ بهذه الفضیلة لم یشرکه فیها أحد.

8-حجّة الإسلام أبو حامد الغزالیّ: المتوفّى (505).
قال فی سرّ العالمین «3» (ص 9): أسفرت الحجّة وجهها، و أجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم غدیر خُمّ باتّفاق الجمیع، و هو یقول: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»، فقال عمر: بخٍ بخٍ… إلخ.
یأتی تمام الکلام فی المفاد إن شاء اللَّه.

9- الحافظ أبو الفرج ابن الجوزیّ، الحنبلیّ: المتوفّى (597).
قال فی المناقب: اتّفق علماء السِّیَر على أنَّ قصّة الغدیر کانت بعد رجوع

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 546

النبی صلى الله علیه و سلم من حجّة الوداع فی الثامن عشر من ذی الحجّة، و کان معه من الصحابة و من الأعراب و ممّن یسکن حوالی مکّة و المدینة مائة و عشرون ألفاً، و هم الذین شهدوا معه حجّة الوداع، و سمِعوا منه هذه المقالة، و قد أکثر الشعراء فی ذلک فی تلک الحکایة.

10- أبو المظفّر سبط ابن الجوزیّ الحنفیّ: المتوفّى (654).
قال فی تذکرته «1» (ص 18)- بعد ذکره الحدیث مع صدره و ذیله و تهنئة عمر بعدّة طرق-: و کلُّ هذه الروایات خرّجها أحمد بن حنبل فی الفضائل «2» بزیادات.
فإن قیل: فهذه الروایة التی فیها قول عمر رضى الله عنه: أصبحتَ مولایَ و مولى کلّ مؤمن و مؤمنة، ضعیفةٌ.
فالجواب: أنَّ هذه الروایة صحیحة، و إنَّما الضعیف
حدیث رواه أبو بکر أحمد ابن ثابت الخطیب، عن عبد اللَّه بن علیّ بن بشر، عن علیّ بن عمر الدارقطنی، عن أبی نصر حبشون «3» بن موسى بن أیوب الخلّال یرفعُه الى أبی هریرة، و قال فی آخرهِ: لمّا قال النبی صلى الله علیه و سلم «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه» نزل قوله (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی‏) الآیة.
قالوا و قد انفرد بهذا الحدیث حبشون.
و نحن نقول: نحن ما استدللنا بحدیث حبشون، بل بالحدیث الذی رواه أحمد فی الفضائل عن البراء بن عازب و إسناده صحیح… إلى أن قال:
اتّفق علماء السِّیَر على أنَّ قصة الغدیر کانت بعد رجوع النبیّ صلى الله علیه و سلم من حجّة الوداع فی الثامن عشر من ذی الحجّة، جمع الصحابة، و کانوا مائة و عشرین ألفاً،
و قال: «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه».
الحدیث. نصّ صلى الله علیه و سلم على ذلک بصریح العبارة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 547

دون التلویح و الإشارة. انتهى.
و سیأتی تمام کلامه فی المفاد إن شاء اللَّه.

11- ابن أبی الحدید المعتزلیّ: المتوفّى (655).
عدّه فی شرح نهج البلاغة «1» (2/449) من الأخبار العامّة الشائعة من فضائل أمیر المؤمنین، و مرّ عنه (ص 162) استفاضة حدیث احتجاج أمیر المؤمنین علیه السلام یوم الشورى، و فیه حدیث الغدیر.

12- الحافظ أبو عبد اللَّه الکنجیّ، الشافعیّ: المتوفّى (658).
قال فی کفایة الطالب «2» (ص 15) بعد ذکر الحدیث من طرق أحمد:
أقول: هکذا أخرجه فی مسنده، و ناهیک به راویاً بسند واحد، و کیف و قد جمع طرقه مثل هذا الإمام. و قال بعد روایته من طرق الحافظ أبی عیسى الترمذی فی جامعه «3»:
و جمع الدارقطنی الحافظ طرقه فی جزء، و جمع الحافظ ابن عقدة الکوفی کتاباً مفرداً فیه، و روى أهل السِّیَر و التواریخ قصّة غدیر خمّ، و ذکره محدِّث الشام «4» فی کتابه بطرق شتّى عن غیر واحد من الصحابة و التابعین، أخبرنی بذلک عالیاً المشایخ «5». و روى بإسناده (ص 17) عن المحاملی ثمّ قال: قلت: هذا حدیثٌ مشهورٌ حسنٌ روته الثقات، و انضمام هذه الأسانید بعضها إلى بعض حجّة فی صحّة النقل «6».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 548

13-الشیخ أبو المکارم علاء الدین السمنانیّ: المتوفّى (736).
قال فی العروة «1»: و قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لعلیّ علیه السلام و سلام الملائکة الکرام: «أنت منّی بمنزلة هارون من موسى، و لکن لا نبیّ بعدی».
و قال فی غدیر خُمّ بعد حجّة الوداع على ملأ من المهاجرین و الأنصار آخذاً بکتفه: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه»، و هذا حدیثٌ متّفقٌ على صحّته، فصار سیّد الأولیاء، و کان قلبه على قلب محمد- علیه التحیّة و السلام-، و إلى هذا السرّ أشار سیّد الصدّیقین صاحب غار النبیّ صلى الله علیه و سلم أبو بکر حین بعث أبا عبیدة بن الجراح إلى علیّ لاستحضاره قال: یا أبا عبیدة أنت أمین هذه الأمّة أبعثک إلى من هو فی مرتبة من فقدناه بالأمس، ینبغی أن تتکلّم عنده بحسن الأدب… إلى آخر مقالته بطولها.

14- شمس الدین الذهبیّ، الشافعیّ: المتوفّى (748).
مرّ (ص 156): أنَّه أفرد کتاباً فی حدیث الغدیر، و ذکره بطرق شتّى فی تلخیص المستدرک «2»، و صحّح غیر واحد منها، و یأتیک قوله: صدر الحدیث متواترٌ، أتیقّن أنَّ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم قاله، و أمّا
 «اللّهمّ والِ من والاه»
فزیادةٌ قویّةُ الإسناد. و اعتمدَ على تصحیحه جمعٌ من أعلام أصحابه، کما ستقف على کلمات بعضهم.

15- الحافظ عماد الدین بن کثیر الشافعیّ، الدمشقیّ: المتوفّى (774).
روى فی تاریخه «3» (5/209) عن سنن الحافظ النسائیّ «4»، عن محمد بن المثنّى، عن یحیى بن حمّاد، عن أبی عوانة، عن الأعمش سلیمان، عن حبیب بن أبی ثابت، عن أبی الطفیل، عن زید بن أرقم بلفظه المذکور بطریق النسائی (ص 30)، ثمّ قال:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 549

تفرّد به النسائی من هذا الوجه «1». قال شیخنا أبو عبد اللَّه الذهبی: و هذا حدیثٌ صحیح. و روى حدیث المناشدة فی الرحبة و قال: هذا إسناد جیّد.
و رواه بطرق أحمد عن زید و قال: هذا إسناد جیّد رجاله، ثقات على شرط السنن، و قد صحّح الترمذی بهذا السند حدیثاً فی الریث «2».
و رواه بطریق ابن جریر الطبری عن سعد بن أبی وقّاص، و قال: قال شیخنا الذهبی: و هذا حدیث حسن غریب «3».
و رواه بطریق آخر عن جابر بن عبد اللَّه، و قال: قال شیخنا الذهبی: هذا حدیثٌ حسنٌ.
و رواه بطرق أخرى، ثمّ قال: قال الذهبی: و صدرُ الحدیث متواترٌ، أتیقّن أنَّ رسول اللَّه قاله. و أمّا:
 «اللّهمّ والِ من والاه…»
فزیادةٌ قویّةُ الإسناد.

16- الحافظ نور الدین الهیثمیّ: المتوفّى (807).
روى فی مجمع الزوائد (9/104- 109) حدیث الرکبان المذکور من طریق أحمد «4» و الطبرانی «5»، فقال: رجال أحمد ثقات.
و روى حدیث المناشدة من طریق أحمد عن أبی الطفیل، و قال: رجاله رجال الصحیح إلّا فطر، و هو ثقة.
و رواه من طریق أحمد الآخر عن سعید بن وهب و قال: رجاله رجال الصحیح.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 550

و رواه من طریق البزّار عن سعید و زید، ثمّ قال: رجاله رجال الصحیح إلّا فطر، و هو ثقة.
و رواه من طریق أبی یعلى عن عبد الرحمن بن أبی یعلى، و وثّق رجاله.
و رواه من طریق أحمد عن زیاد بن أبی زیاد، و وثّق رجاله.
و رواه عن حُبشی بن جنادة من طریق الطبرانی، و وثّق رجاله.
و رواه بطرق و أسانید أخرى و صحّحها و وثّق رجالها، کما مرّت فی محلّها.

17- شمس الدین الجزریّ، الشافعیّ: المتوفّى (833).
روى حدیث الغدیر بثمانین طریقاً، و أفرد فی إثبات تواتره رسالته- أسنى المطالب- المطبوعة، و قال بعد ذکر مناشدة أمیر المؤمنین یوم الرحبة:
هذا حدیث حسن من هذا الوجه، صحیح من وجوه کثیرة تواتر عن أمیر المؤمنین علیّ رضى الله عنه و هو متواترٌ- أیضاً- عن النبیّ صلى الله علیه و سلم، رواه الجمُّ الغفیر عن الجمِّ الغفیر، و لا عبرة بمن حاول تضعیفه ممّن لا اطِّلاع له فی هذا العلم، فقد ورد مرفوعاً عن أبی بکر الصدّیق، و عمر بن الخطّاب، و طلحة بن عبید اللَّه، و الزبیر بن العوّام، و سعد بن أبی وقّاص، و عبد الرحمن بن عوف، و العبّاس بن عبد المطّلب، و زید بن أرقم، و البراء ابن عازب، و بریدة بن الحصیب، و أبی هریرة، و أبی سعید الخُدری، و جابر بن عبد اللَّه، و عبد اللَّه بن عبّاس، و حُبشی بن جنادة، و عبد اللَّه بن مسعود، و عمران بن حصین، و عبد اللَّه بن عمر، و عمّار بن یاسر، و أبی ذرّ الغِفاری، و سلمان الفارسی، و أسعد بن زرارة، و خُزیمة بن ثابت، و أبی أیّوب الأنصاری، و سهل بن حنیف، و حذیفة بن الیمان، و سمرةَ بن جُنْدب، و زید بن ثابت، و أنس بن مالک، و غیرهم من الصحابة- رضوان اللَّه علیهم- و صحّ عن جماعة منهم ممّن یحصل القطع بخبرهم.
و ثبت- أیضاً- أنَّ هذا القول کان منه صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خُمّ، کما أخبرنا شیخنا أبو

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 551

عمر محمد بن أحمد بن قدامة المقدسی قراءةً علیه، أخبرنا الإمام فخر الدین علیّ بن أحمد المقدسی «1». ثمّ ذکر حدیث المناشدة بعدّة طرق.

18- الحافظ ابن حجر العسقلانیّ: المتوفّى (852).
رواه فی تهذیب التهذیب «2» فی مواضع بعدّة طرق منها (7/337)، و قال (ص 339):
قلت: لم یجاوز المؤلّف- أبو الحجّاج المزّی: المتوفّى (742)- ما ذکر ابن عبد البَرّ و فیه مقنعٌ، و لکنّه ذکر حدیث الموالاة عن نفر سمّاهم فقط، و قد جمعه ابن جریر الطبری فی مؤلَّف فیه أضعاف من ذکر، و صحّحه و اعتنى بجمع طرقه أبو العبّاس بن عقدة، فأخرجه من حدیث سبعین صحابیّا أو أکثر.
و قال فی فتح الباری «3» (7/61): و أوعب من جمع مناقبه- یعنی علیّا- من الأحادیث الجیاد النسائی فی کتاب الخصائص، و أمّا حدیث: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه» فقد أخرجه الترمذی و النسائی،
و هو کثیر الطرق جدّا، و قد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مفرد، و کثیر من أسانیدها صحاح و حسان.
و قد روینا عن الإمام أحمد قال: ما بلغنا عن أحد من الصحابة ما بلغنا عن علیّ بن أبی طالب.

19-أبو الخیر الشیرازیّ، الشافعیّ: المترجم (ص 132).
قال فی إبطال الباطل الذی ردَّ به على نهج الحقّ: و أمّا ما رُوی من أنَّ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم ذکره یوم غدیر خُمّ حین أخذ بید علیّ و قال: «أ لست أولى…؟» فقد ثبت هذا فی الصحاح،
و قد ذکرنا سرّه فی ترجمة کتاب کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 552

20- الحافظ جلال الدین السیوطیّ، الشافعیّ: المتوفّى (911).
قال: إنَّه حدیثٌ متواترٌ، و حکاه عنه غیر واحد ممّن تأخّر عنه کما یأتی.

21-الحافظ أبو العبّاس شهاب الدین القسطلانیّ: المتوفّى (923).
قال فی المواهب اللدنیّة «1» (7/13): و أمّا حدیث الترمذی و النسائی: «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه» فقال الشافعیّ: یرید بذلک ولاء الإسلام، کقوله تعالى: (ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ‏) «2» و قول عمر: أصبحت مولى کلِّ مؤمن؛ أی ولیَّ کلِّ مؤمن، و طرق هذا الحدیث کثیرةٌ جدّا استوعبها ابن عقدة فی کتاب مُفرد له، و کثیرٌ من أسانیدها صحاح و حسان.

22- الحافظ شهاب الدین بن حجر الهیتمیّ، المکّیّ: المتوفّى (974).
قال فی الصواعق المحرقة «3» (ص 25) عند ردِّ استدلال الشیعة بحدیث الغدیر: و جواب هذه الشبهة التی هی أقوى شُبَهِهم یحتاج إلى مقدِّمة، و هی بیان الحدیث و مُخرجه.
و بیانه: أنَّه حدیثٌ صحیحٌ لا مِرْیة فیه، و قد أخرجه جماعة کالترمذی و النسائی و أحمد، فطرقه کثیرة جدّا، و من ثمّ رواه ستة عشر صحابیّا، و فی روایة لأحمد أنَّه سمعه من النبیّ صلى الله علیه و سلم ثلاثون صحابیّا، و شهدوا به لعلیّ لمّا نوزع أیّام خلافته، کما مرّ و سیأتی، و کثیرٌ من أسانیدها صحاح و حسان، و لا التفات لمن قدح فی صحّته، و لا لمن ردّه بأنّ علیّا کان بالیمن لثبوت رجوعه منها و إدراکه الحجَّ مع النبیّ صلى الله علیه و سلم. و قولُ بعضهم: إنَّ زیادة
 «اللّهمّ والِ من والاه…»
إلى آخره، موضوعةٌ، مردودٌ، فقد ورد ذلک من طرق صحّح الذهبیّ کثیراً منها.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 553

ثمّ تکلّم فی مقام الردّ علیه فی تواتره تارةً، و فی مفاده أخرى،
فقال: و لفظه عند الطبرانی و غیره بسند صحیح أنَّه صلى الله علیه و سلم خطب بغدیر خُمّ تحت شجرات، فقال: «أیُّها الناس إنَّه قد نبّأنی اللطیف الخبیر…»
إلى آخر ما مرّ (ص 26، 27).
و قال فی (ص 73) فی عدِّ مناقب أمیر المؤمنین علیه السلام:
الحدیث الرابع:
قال صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خُمّ: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». الحدیث،
و قد مرّ فی حادی عشر الشُبَه، و أنَّه رواه عن النبیّ صلى الله علیه و سلم ثلاثون صحابیّا «1»، و أنَّ کثیراً من طرقه صحیحٌ أو حسنٌ، و مرّ الکلام ثَمّ على معناه مستوفىً «2».
و قال فی شرح همزیّة البوصیری «3» (ص 221) فی شرح قوله:

و علیٌّ صِنْوُ النبیِّ و من             دینُ فؤادی ودادُه و الولاءُ

أی مناصرته و الذبُّ عنه و الردّ على من نازع فی خلافته، و لم یبالِ بوقوع الإجماع علیها و على من خرجوا علیه، و نازعوه الأمر، و رموه بما هو بری‏ءٌ منه، و ذلک عملًا بما
صحّ عنه صلى الله علیه و سلم و هو: «اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، إنّ علیّا منّی و أنا منه، و هو ولیُّ کلِّ مؤمنٍ بعدی»،
و لتأکید الذبّ عنه لکثرة أعدائه من بنی أمیّة و الخوارج الذین بالغوا فی سبّه و تنقیصه مدّة ألف شهر على المنابر، خصّه الناظم بذلک، و لهذا اشتغل جهابذة الحفّاظ ببثّ فضائله رضى الله عنه نصحاً للأُمّة و نصرةً للحقّ، و من ثَمّ قال أحمد: ما جاء لأحد من الفضائل ما جاء لعلیّ. و قال إسماعیل القاضی و النسائی و أبو علیّ النیسابوری: لم یَرِدْ فی حقّ أحد من الصحابة بالأسانید الصحاح الحسان أکثر ممّا ورد فی حقّ علیّ، فمن ذلک ما صحّ: أنَّ اللَّه تعالى یحبّه، و أنَّ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم یحبّه،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 554

بل روى الترمذی: أنَّه کان أحبّ الناس إلى رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم… إلى أن قال:
و إنّ آیة المباهلة (سورة آل عمران 60) لمّا نزلت دعا صلى الله علیه و سلم علیّا و فاطمة و ابنیها، و قال: «اللّهمّ هؤلاء أهلی»، و أنَّه قال: «أنا سیّد ولد آدم و علیٌّ سیّد العرب»، لکن اعترض تصحیح الحاکم لهذا، و أنَّه قال: «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه»، رواه ثلاثون صحابیّا،
و أنَّ اللَّه تعالى أمره أن یحبّ أربعة، و أخبره بأنّه یحبّهم منهم علیّ، و أنَّه لا یحبّه إلّا مؤمن و لا یبغضه إلّا منافق. و أنَّ من سبّه فقد سبّ النبیّ صلى الله علیه و سلم، و أنَّه یقاتل على تأویل القرآن کما قاتل صلى الله علیه و سلم على تنزیله، و أنَّه یَهلک فیه اثنان: محبّ مفرط، و مبغض مبهت، و أنَّ قاتله اللعین ابن ملجم أشقى الآخرین، کما أنَّ عاقر الناقة أشقى الأوّلین.

23- جمال الدین الحسینیّ، الشیرازیّ: المتوفّى (1000).
قال فی أربعینه بعد ذکر حدیث الغدیر و نزول آیة (سَأَلَ سائِلٌ‏) فی القضیة: أصل هذا الحدیث- سوى قصّة الحارث- تواتر عن أمیر المؤمنین علیه السلام و هو متواترٌ عن النبیّ صلى الله علیه و سلم أیضاً، رواه جمع کثیر و جمٌّ غفیر من الصحابة، فرواه ابن عبّاس.
ثمّ روى لفظ ابن عبّاس و حذیفة بن أُسید الغفاری و حدیث الرکبان.

24-جمال الدین أبو المحاسن یوسف بن صلاح الدین الحنفیّ:
قال فی المعتصر من المختصر «1» (ص 413): روى أبو الطفیل واثلة بن الأسقع «2»، قال: جمع الناسَ علیُّ بن أبی طالب فی الرحبة، فقال: «أَنشُد باللَّه عزّ و جلّ کلّ امرئ سمع رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خُمّ یقول ما سمِع»، فقام أُناس من الناس، فشهدوا: أنَّ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم قال یوم غدیر خُمّ: «أ لستم تعلمون أنّی أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟» و هو قائمٌ، ثمّ أخذ بید علیّ فقال: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 555

من والاه، و عادِ من عاداه».
قال أبو الطفیل: فخرجت و فی نفسی منه شی‏ء، فلقیت زید بن أرقم فأخبرته، فقال: ما تتّهم؟! أنا سمعته من رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم.
لا یُلتفَت إلى من أنکر خروج علیّ إلى الحجِّ مع النبیّ صلى الله علیه و سلم و مروره فی طریقه بغدیر خمّ، و قال: قدم علیّ من الیمن بالبُدْن؛ لأنّه و إن لم یکن معه فی خروجه إلى الحجّ، فکان معه فی رجوعه على طریقه الذی کان مروره به بغدیر خمّ، فیحتمل أنَّه کان هذا الکلام فی الرجعة، یؤیِّده الحدیث الصحیح: أنَّه کان هذا القول من رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم بغدیر خُمّ فی رجوعه إلى المدینة من حجّه.
عن زید بن أرقم، قال: لمّا رجع رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم من حجّة الوداع، و نزل بغدیر خُمّ، أمر بدوحاته فقُمِمن…
و ذکر الحدیث بلفظ زید المذکور من طریق النسائی (ص 30).

25- الشیخ نور الدین الهرویّ، القاریّ، الحنفیّ: المتوفّى (1014).
قال فی المرقاة شرح المشکاة «3» (5/568) بعد روایة الحدیث بطرق شتّى: و الحاصل: أنَّ هذا حدیث صحیح لا مِرْیة فیه، بل بعض الحفّاظ عدّه متواتراً؛ إذ فی روایة لأحمد أنَّه سمِعه من النبیِّ ثلاثون صحابیّا، و شهدوا به لعلیِّ لمّا نوزع أیّام خلافته «4».
و قال (ص 584): رواه أحمد فی مسنده «5»، و أقلُّ مرتبته أن یکون حسناً، فلا

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 556

التفات لمن قدح فی ثبوت هذا الحدیث، و أبعدَ من ردّه بأنّ علیّا کان بالیمن لثبوت رجوعه منها و إدراکه الحجّ مع النبیّ صلى الله علیه و سلم، و لعلّ سبب قول هذا القائل أنَّه و هم أنَّ النبیّ صلى الله علیه و سلم قال هذا القول عند وصوله من المدینة إلى غدیر خُمّ.
ثمّ قول بعضهم: إنّ زیادة
 «اللّهمّ والِ من والاه»
موضوعةٌ مردودٌ، فقد ورد من طرق صحّح الذهبیّ کثیراً منها «1».

26-زین الدین المناویّ، الشافعیّ: المتوفّى (1031).
قال فی فیض القدیر (6/218):
قال ابن حجر: حدیثٌ کثیر الطرق جدّا قد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مُفرد، منها صحاح، و منها حسانٌ. و فی بعضها: قال ذلک یوم غدیر خُمّ، و زاد البزّار «2» فی روایته: «اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و أحبّ من أحبّه، و أبغضْ من أبغضه، و انصُرْ من نصره، و اخذُلْ من خذله»، و لمّا سمِع أبو بکر و عمر ذلک قالا- فیما أخرجه الدارقطنی عن سعد بن أبی وقّاص-: أمسیت یا ابن أبی طالب مولى کلِّ مؤمن و مؤمنة.
و أخرج- أیضاً-: قیل لعمر: إنَّک تصنع بعلیٍّ شیئاً لا تصنعه بأحد من الصحابة؟ قال: إنَّه مولای!
ثمّ قال- بعد روایة حدیث نزول آیة (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏) یوم الغدیر-: قال الهیثمیّ «3»: رجال أحمد ثقات. و قال فی موضع آخر: رجاله رجال الصحیح. و قال المصنِّف- السیوطی-: حدیث متواتر.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 557

27- نور الدین الحلبیّ، الشافعیّ: المتوفّى (1044).
ذکر فی السیرة الحلبیّة «1» (3/302) ما مرّ عن ابن حجر من صحّة الحدیث و وروده بأسانید صحاحٍ و حسانٍ و عدم الالتفات إلى القادح فی صحّته، و عدم کون ذیله موضوعاً، و وروده من طرق صحّح الذهبیُّ کثیراً منها.

28- الشیخ أحمد بن با کثیر المکیّ: المتوفّى (1047).
قال فی وسیلة المآل فی مناقب الآل «2»- بعد روایة الحدیث بلفظ حذیفة بن أُسید، و عامر بن لیلى، و ابن عبّاس، و البراء بن عازب-:
أخرج هذه الروایة البزّار برجال الصحیح عن فطر بن خلیفة و هو ثقةٌ، و عن أُمّ سلمة فذکر لفظها، ثمّ لفظ سعد بن أبی وقاص، فقال: أخرج الدارقطنی فی الفضائل عن معقل بن یسار رضى الله عنه قال: سمعت أبا بکر رضى الله عنه یقول: علیّ بن أبی طالب عترة رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم؛ أی الذی حثَّ النبیّ صلى الله علیه و سلم على التمسّک بهم و الأخذ بهدیهم، فإنّهم نجوم الهدى من اقتدى بهم اهتدى، و خصّه أبو بکر بذلک رضى الله عنه لأنّه الإمام فی هذا الشأن و باب مدینة العلم و العرفان، فهو إمام الأئمّة و عالم الأمّة، و کأنّه أخذ ذلک من تخصیصه صلى الله علیه و سلم له من بینهم یوم غدیر خُمّ بما سبق، و هذا حدیثٌ صحیحٌ لا مِرْیة فیه، و لا شکّ ینافیه، و رُوی عن الجمّ الغفیر من الصحابة، و شاع و اشتهر، و ناهیک بمجمع حجّة الوداع،
قال شیخ الإسلام العسقلانی رحمه اللَّه تعالى «3»: حدیث «من کنتُ مولاه…» أخرجه الترمذی و النسائی،
و هو کثیر الطرق جدّا، و قد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مفرد، و کثیرٌ من أسانیدها صحاحٌ و حسانٌ. و یدلّ على ذلک ما
روى أبو الطفیل رضى الله عنه: أنَّ علیّا- رضی اللَّه عنه و کرّم وجهه- جمع الناس و هو

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 558

خلیفة فی الرحبة- موضع بالعراق- ثمّ قام فحمد اللَّه و أثنى علیه…
إلى آخر اللفظ المذکور (ص 176).

29- الشیخ عبد الحقّ الدهلویّ، البخاریّ: المتوفّى (1052).
قال فی شرح المشکاة ما تعریبه: و هذا الحدیث صحیحٌ بلا شکّ، رواه جمعٌ مثل الترمذی و النسائی و أحمد، و طرقه کثیرة رواه ستة عشر صحابیّا، و فی روایة: سمعه عن النبی صلى الله علیه و سلم ثلاثون صحابیّا، و شهدوا به لعلیٍّ لمّا نوزع أیّام خلافته، و کثیرٌ من أسانیده صحاحٌ و حسانٌ، و لا یُلتفت إلى قول من تکلّم فی صحّته، و لا إلى قول بعضهم: إنّ زیادة
 «اللّهمّ والِ من والاه»
موضوعة؛ لأنّها رُویت بطرق شتّى صحّح أکثرها الذهبی.
و قال فی لمعاته: هذا حدیث صحیح لا مریة فیه، و قد أخرجه جماعة کالترمذی… إلى آخر کلامه المذکور. ثمّ قال: کذا قال الشیخ ابن حجر فی الصواعق المحرقة «1».

30-الشیخ محمود بن محمد الشیخانیّ، القادریّ، المدنیّ:
قال فی الصراط السویِّ فی مناقب آل النبیّ: و من تلک الأحادیث الواردة الصحیحة قوله صلى الله علیه و سلم لعلیٍّ رضى الله عنه: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه» أخرجه الترمذی و النسائی و الإمام أحمد و غیرهم،
و کم حدیث صحیح ما أخرجه الشیخان.
ثمّ روى حدیث الرحبة بلفظ سعید بن وهب فقال: قال الذهبیّ: هذا حدیثٌ صحیحٌ، ثمّ ذکر روایة أحمد حدیثَ الرحبة عن أبی الطفیل و زید بن أرقم، فقال: قال الحافظ الذهبیُّ: هذا الحدیث صحیحٌ غریبٌ «2».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 559

ثمّ رواه من طریق أبی عوانة، عن أبی الطفیل، عن زید فقال: قال الحافظ الذهبیّ: هذا حدیث صحیح.
ثمّ رواه من طریق الحافظین أبی یعلى و الحسن بن سفیان، فقال: قال الحافظ الذهبیّ: هذا حدیثٌ حسن اتّفق على ما ذکرنا جمهور أهل السنّة.
و أمّا ما انفرد به أهلُ البدع من الإسماعیلیّة «1» ببلاد الیمن، و خالف به أهلَ الجمعة و الجماعة و السنن، فإنّهم قالوا فی قوله صلى الله علیه و سلم یوم غدیر خُمّ- أی مرجعه من حجّة الوداع- بعد أن جمع أصحابه، و کرّر علیهم قوله: «أ لستُ أولى بکم من أنفسکم؟». ثلاثاً، و هم یجیبونه بالتصدیق و الاعتراف، ثمّ رفع ید علیٍّ رضى الله عنه و قال: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و اخذُل من خذله، و انصر من نصره، و أدرِ الحقَّ معه حیث دار». معنى (المولى) فی هذا الحدیث: الأولى، لا الناصر و غیرهما من المعانی المشترکة.
قال المدّعی من الإسماعیلیّة: و إنَّما أراد النبیّ صلى الله علیه و سلم أنَّ لعلیٍّ رضى الله عنه ما لرسول اللَّه من الولاء علیهم، و جعل قوله أوّلًا: أ لست أولى بکم من أنفسکم؟ سنداً. و قال المدّعی أیضاً: لو کان المولى بمعنى الناصر و السیِّد و غیرهما لما احتاج إلى جمع الصحابة و إشهادهم، و لا أن یأخذ بید علیٍّ و یرفعها؛ لأنّ ذلک یعرفه کلُّ أحد، و لا یحتاج إلى الدعاء له بقوله: «اللّهمّ والِ من والاه…» إلى آخره، و قال المدّعی أیضاً: و لا یکون هذا الدعاء إلّا لإمام معصوم مفترض الطاعة بعده، و بدلیل جعله الحقّ تابعاً لعلیٍّ لا متبوعاً له، و لا یکون ذلک إلّا لمن وجبت طاعته و عصمته.
و قال المدّعی: فصحّ بهذا أنَّ علیّا رضى الله عنه هو الوصیُّ، و أنَّه نصٌّ من رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم و أنَّ خلافة من تقدّمه معصیة. انتهى افتراء المدّعی.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 560

أقول: قد مرّ الأحادیث الصحاح و الحسان و لیس فیها جمیع ما ذکره المدّعی بل الصحیح ممّا ذکرنا:
 «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»،
و الصحیح ما ذکرناه أیضاً:
 «اللّهمّ والِ من والاه»، و الصحیح ما ذکرناه أیضاً:
 «إنّ اللَّه ولیُّ المؤمنین، و من کنت ولیَّه فهذا ولیُّه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و انصُر من نصره».
و الصحیح ممّا ذکرنا أیضاً
قوله صلى الله علیه و سلم للناس: «أ تعلمون أنّی أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: نعم یا رسول اللَّه.
قال: من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».
و الصحیح ممّا ذکرنا أیضاً:
قوله صلى الله علیه و سلم: «کأنّی دُعیتُ فأجبتُ، و إنّی قد ترکت فیکم الثَّقَلَین: کتابَ اللَّه، و عترتی أهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما، لن یفترقا حتى یَرِدا علیَّ الحوض».
ثمّ قال: «إنّ اللَّه مولای، و أنا ولیّ کلِّ مؤمن»، ثمّ أخذ بید علیّ، فقال: «من کنتُ مولاه فهذا ولیّه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».
و الصحیح ممّا ذکرنا أیضاً:
قوله صلى الله علیه و سلم: «أ لست أولى بکلِّ مؤمن من نفسه؟
قالوا: بلى. قال: فإنّ هذا مولى من أنا مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». فلقیه عمر رضى الله عنه فقال: هنیئاً لک أصبحتَ و أمسیتَ مولى کلّ مؤمن و مؤمنة.
انتهى ما هو الصحیح و الحسن، و لیس فی ذلک من مُخترعات المدّعی و مفتریاته «1»، و قد استوعب طرق الأحادیث المذکورة و غیرها ابن عقدة فی کتاب مفرد.

31- السیّد محمد البرزنجیّ، الشافعیّ: المتوفّى (1103).

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 561

قال فی تألیفه- النواقض «1»-: اعلم أنَّ الشیعة یدّعون أنَّ هذا الحدیث نصّ جلیّ فی إمامة علیّ رضى الله عنه و هو أقوى شبههم. و القدر الذی ذکرناه و هو:
 «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»
– من دون تلک الزیادة من الحدیث- صحیحٌ، و رُوی من طرق کثیرة «2».

32- ضیاء الدین المقبلیّ: المتوفّى (1108).
عدّ حدیث الغدیر فی کتابه- الأبحاث المسدّدة فی الفنون المتعدِّدة- من الأحادیث المتواترة المفیدة للعلم.
و فی تعلیق هدایة العقول إلى غایة السؤول (2/30): نقل العلّامة السیِّد عبد اللَّه ابن علیّ الوزیر فی طبق الحلوى- تاریخه المعروف- عن السیِّد محمد إبراهیم: أنَّ حدیث
 «من کنتُ مولاه»
له مائة و خمسون طریقاً، لکن لم یعرف کلّ ذلک من حفّاظ الحدیث إلّا الأفراد.
و قال السیِّد العلّامة محمد بن إسماعیل الأمیر رحمه الله «3»: إنّ له مائة و خمسین طریقاً.
قال العلّامة المقبلی- المترجم (ص 142)- بعد سرده لبعض طرق هذا الحدیث: فإن لم یکن هذا معلوماً فما فی الدین معلومٌ.
و جعل هذا فی الفصول من المتواتر لفظاً، و کذلک حدیث المنزلة، و أقرّ الجلال کلام الفصول فی تواتر حدیث الغدیر، و لم یسلّمه فی حدیث المنزلة، قال: و إنَّما هو- یعنی حدیث المنزلة- صحیح مشهور، لا متواتر «4».
و قال السیِّد الأمیر محمد الصنعانی المذکور فی الروضة الندیّة شرح التحفة

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 562

العلویّة «1»: و حدیث الغدیر متواتر عند أکثر أئمّة الحدیث. قال الحافظ الذهبیّ فی تذکرة الحفّاظ «2» فی ترجمة الطبری: ألَّف محمد بن جریر فیه کتاباً، و قال الذهبیّ: وقفت علیه فاندهشت لکثرة طرقه.
و قال الذهبیّ «3» فی ترجمة الحاکم: فله طرق جیدة أفردتها بمصنّف. قلت: عدّه الشیخ المجتهد نزیل حرم اللَّه ضیاء الدین صالح بن مهدی المقبلی فی الأحادیث المتواترة التی جمعها فی أبحاثه، و هو من أئمّة العلم و التقوى و الإنصاف، و مع إنصاف الأئمّة بتواتره، فلا یُمَلّ بإیراد طرقه، بل یُتبرّک ببعض منها.

33- الشیخ محمد صدر العالَم قال فی معارج العلى فی مناقب المرتضى:
ثمّ اعلم أنَّ حدیث الموالاة متواتر عند السیوطی رحمه الله کما ذکره فی قطف الأزهار «4»، فأردت أن أسوق طرقه؛ لیتّضح التواتر، فأقول: أخرج أحمد و الحاکم عن ابن عبّاس، و ابن أبی شیبة و أحمد عنه عن بریدة، و أحمد و ابن ماجة عن البراء، و الطبرانی عن جریر، و أبو نعیم عن جندع الأنصاری، و ابن قانع عن حُبشی بن جَنادة و الترمذی، و قال: حسنٌ غریبٌ، و النسائی و الطبرانی و الضیاء المقدسی عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم أو حذیفة بن أُسید، و ابن أبی شیبة و الطبرانی عن أبی أیّوب، و ابن أبی شیبة و ابن أبی عاصم و الضیاء عن سعد بن أبی وقّاص، و الشیرازیّ فی الألقاب عن عمر، و الطبرانیّ عن مالک بن الحویرث، و أبو نعیم فی فضائل الصحابة عن یحیى بن جعدة عن زید بن أرقم، و ابن عقدة فی کتاب الموالاة عن حبیب بن بدیل بن ورقاء و قیس بن ثابت و زید بن شراحیل الأنصاری، و أحمد عن علیّ و ثلاثة عشر رجلًا، و ابن أبی شیبة عن جابر، و أخرج أحمد و ابن أبی عاصم فی السنّة عن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 563

زاذان بن عمر قال: سمعتُ علیّا فی الرحبة… فذکر إلى آخر الحدیث، ثمّ قال: و أخرج أحمد عن البراء بن عازب و زید بن أرقم… فذکر لفظهما ثمّ قال:
و أخرج الطبرانی عن ابن عمر، و ابن أبی شیبة عن أبی هریرة و اثنی عشر من الصحابة، و أحمد و الطبرانی و الضیاء عن أبی أیّوب و جَمْع من الصحابة، و الحاکم عن علیّ و طلحة، و أحمد و الطبرانی و الضیاء عن علیّ و زید بن أرقم و ثلاثین رجلًا من الصحابة، و أبو نعیم فی فضائل الصحابة عن سعد، و الخطیب عن أنس، و أخرج عبد اللَّه بن أحمد و أبو یعلى و ابن جریر و الخطیب و الضیاء عن عبد الرحمن بن أبی لیلى، قال: شهدت علیّا فی الرحبة… فذکر الحدیث بتمامه، ثمّ قال: و أخرج الطبرانی عن عمرو بن مرّة و زید بن أرقم معاً، و أخرج الطبرانی و الحاکم عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم… فذکر الحدیث باللفظ الذی أسلفناه، فقال: و أخرج الطبرانی عن حُبشی بن جنادة، و أخرج أبو نعیم فی فضائل الصحابة عن زید بن أرقم و البراء بن عازب.

34- السیّد ابن حمزة الحرّانیّ، الدمشقیّ، الحنفیّ: المتوفّى (1120).
روى حدیث الغدیر فی کتاب البیان و التعریف «1» (2/136 و 230) من طرق الترمذی و النسائی و الطبرانی و الحاکم و الضیاء المقدسی، ثمّ قال: قال السیوطی حدیثٌ متواترٌ.

35- أبو عبد اللَّه الزرقانیّ، المالکیّ: المتوفّى (1122).
قال فی شرح المواهب (7/13) بعد ذکر کلام المصنّف المذکور (ص 300):
و خصّه لمزید علمه، و دقائق استنباطه و فهمه، و حسن سیرته، و صفاء سریرته، و کرم شِیَمه، و رسوخ قدمه… إلى أن قال:
و للطبرانی و غیره بإسناد صحیح: أنَّه صلى الله علیه و سلم خطب بغدیر خُمّ- و هو موضع

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 564

بالجحفة- مرجَعه من حجّة الوداع… فذکر الحدیث، و فیه: «أیّها الناس إنّ اللَّه مولای و أنا مولى المؤمنین و أنا أولى بهم من أنفسهم، فمن کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و أحبّ من أحبّه، و أبغض من أبغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و أدر الحقَّ معه حیث دار».
و زعْمُ بعضٍ- أنَّ زیادةَ: «اللّهمّ والِ…» إلخ موضوعةٌ مردودٌ بأنّ ذلک جاء من طرق صحّح الذهبیّ کثیراً منها، و روى الدارقطنی عن سعد قال: لمّا سمع أبو بکر و عمر ذلک قالا: أمسیت یا ابن أبی طالب مولى کلِّ مؤمن و مؤمنة.
ثمّ ذکر حدیث نزول آیة (سَأَلَ سائِلٌ…) حول القضیّة، و ترجم ابن عقدة و أثنى علیه، فقال: و هو متواترٌ، رواه ستّة عشر صحابیّا «1»، و فی روایة لأحمد أنَّه سمعه من النبی صلى الله علیه و سلم ثلاثون صحابیاً، و شهدوا به لعلیٍّ لَمّا نوزع أیّام خلافته، فلا التفات إلى من قدح فی صحّته، و لا لمن ردّه بأنّ علیّا کان بالیمن؛ لثبوت رجوعه منها و إدراکه الحجّ معه صلى الله علیه و سلم.

36- شهاب الدین الحفظیّ، الشافعیّ:
أحد شعراء الغدیر فی القرن الثانی عشر، قال فی ذخیرة المآل فی شرح عقد جواهر اللآل: هذا حدیث صحیح لا مِرْیة فیه، أخرجه الترمذی و النسائی و أحمد، و طرقه کثیرةٌ. قال الإمام أحمد رحمه الله «2»: و شهد به لعلیٍّ ثلاثون صحابیّا، لمّا نوزع فی أیّام خلافته.

37- میرزا محمد البَدَخْشیّ:
قال فی نُزُل الأبرار «3» (ص 21): هذا حدیث صحیح مشهور، و لم یتکلّم فی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 565

صحّته إلّا متعصِّب جاحد لا اعتبار بقوله، فإنّ الحدیث کثیر الطرق جدّا، و قد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مفرد، و قد نصَّ الذهبیّ على کثیر من طرقه بالصحّة، و رواه من الصحابة عدد کثیر.
و قال فی مفتاح النجا فی مناقب آل العبا «1»: أخرج الحکیم فی نوادر الأصول و الطبرانی بسند صحیح فی الکبیر عن أبی الطفیل عن حذیفة بن أُسید رضى الله عنه: أنَّ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم خطب بغدیر خُمّ تحت شجرة، فقال: یا أیّها الناس قد نبّأنی اللطیف الخبیر…- إلى آخر ما مرَّ (ص 27)- فقال: و أخرج أحمد عن البراء بن عازب و زید بن أرقم رضى الله عنهما…- باللفظ الذی أسلفناه (ص 30)- ثمّ قال: و أخرج أحمد عن علیّ و أبی أیّوب الأنصاری و عمرو بن مرّة، و أبو یعلى عن أبی هریرة، و ابن أبی شیبة عنه و عن اثنی عشر من الصحابة، و البزّار عن ابن عبّاس و عمارة و بریدة، و الطبرانی عن ابن عمر و مالک بن الحویرث و أبی أیّوب و جریر و سعد بن أبی وقّاص و أبی سعید الخُدری و أنس، و الحاکم عن علیّ و طلحة، و أبو نعیم فی فضائل الصحابة عن سعد، و الخطیب عن أنس رضی الله عنهم….
ثمّ ذکر الحدیث فقال:
و فی روایة أخرى للطبرانی عن عمرو بن مرّة و زید بن أرقم و حُبشی بن جنادة رضى الله عنهم مرفوعاً بلفظ: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و انصر من نصره، و أعن من أعانه».
و عند ابن مردویه عن ابن عبّاس رضى الله عنهما مرفوعاً: «اللّهمّ من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و اخذُلْ من خذله، و انصُرْ من نصره، و أحبَّ من أحبّه، و أبغض من أبغضه».
و فی أخرى لأبی نعیم فی فضائل الصحابة عن زید بن أرقم و البراء بن عازب معاً مرفوعاً: «ألا إنّ اللَّه ولیّی، و أنا ولیُّ کلِّ مؤمن، من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 566

و لأحمد فی روایة أخرى، و لابن حبّان و الحاکم و الحافظ أبی بشر إسماعیل بن عبد اللَّه العبدی الأصبهانی المشهور بسمّویه عن ابن عبّاس عن بریدة- و ذکر لفظه- و للطبرانی فی روایة أخرى عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم- و ذکر لفظه- و عند الترمذی و الحاکم عن زید بن أرقم- و ذکر لفظه- ثمّ قال:
أقول: هذا حدیث صحیح مشهور، نصّ الحافظ أبو عبد اللَّه محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی- الترکمانیّ الفارقیّ ثمّ الدمشقیّ- على کثیر من طرقه بالصحّة، و هو کثیر الطرق جدّا، و قد استوعبها الحافظ أبو العبّاس أحمد بن محمد بن سعید الکوفی المعروف بابن عقدة فی کتاب مُفرد.
و أخرج أحمد عن أبی الطفیل قال: جَمَعَ علیٌّ- کرّم اللَّه وجهه- الناس فی الرحبة…. ثمّ ذکر حدیث الرحبة.

38- مفتی الشام العمادیّ، الحنفیّ، الدمشقیّ: المتوفّى (1171).
عدّه فی الصِّلات الفاخرة (ص 49) من الأحادیث المتواترة، یرویه- کما قال فی أوّل کتابه- من عشرة مشایخ فأکثر، نقلًا عن الترمذیّ و البزّار و أحمد و الطبری و أبی نعیم و ابن عساکر و ابن عقدة و أبی یعلى.

39- أبو العرفان الصبّان، الشافعیّ: المتوفّى (1206).
قال فی إسعاف الراغبین فی هامش نور الأبصار (ص 153) بعد روایة الحدیث: رواه عن النبیِّ ثلاثون صحابیّا، و کثیر من طرقه صحیح أو حسن.

40- السیّد محمود الآلوسیّ، البغدادیّ: المتوفّى (1270).
قال فی روح المعانی «1» (2/249): نعم ثبت عندنا
أنَّه صلى الله علیه و سلم قال فی حقِّ الأمیر هناک- یعنی غدیر خُمّ-: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»، و زاد على ذلک کما فی بعض

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 567

الروایات، لکن لا دلالة «1» فی الجمیع على ما یدّعونه من الإمامة الکبرى و الزعامة العظمى.
و قال فی (2/350): قال الذهبیّ: إنَّه صحیحٌ، و نقل عن الذهبیِّ أیضاً أنَّه قال: إنّ
 «من کنتُ مولاه»
متواتر یُتیقّن أنَّ رسول اللَّه قاله، و أمّا
 «اللّهمّ والِ من والاه»
فزیادةٌ قویّة الإسناد «2».

41- الشیخ محمد الحوت، البیروتیّ، الشافعیّ: المتوفّى (1276).
قال فی أسنى المطالب «3» (ص 227):
حدیث «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه» رواه أصحاب السنن غیر أبی داود، و رواه أحمد، و صحّحوه. و رُوی بلفظ: «من کنت ولیّه فعلیٌّ ولیّه»، و رواه أحمد و النسائی و الحاکم
و صحّحه.

42- المولوی ولیّ اللَّه اللکهنوی:
قال فی مرآة المؤمنین فی مناقب أهل بیت سیّد المرسلین «4»- بعد ذکر الحدیث بغیر واحد من طرقه- ما تعریبه: و لیعلم أنَّ هذا الحدیث صحیح، و له طرق عدیدة، و قد أخطأ من تکلّم فی صحّته؛ إذ أخرجه جمع من علماء الحدیث، مثل الترمذی و النسائی، و رواه جمع من الصحابة، و شهدوا به لعلیٍّ فی أیّام خلافته… ثمّ ذکر حدیث المناشدة و إصابة الدعوة.

43- الحافظ المعاصر شهاب الدین أبو الفیض أحمد بن محمد بن الصدّیق الحضرمیّ «5»:
قال فی کتابه تشنیف الآذان (ص 77): و أمّا
حدیث: «من کنت مولاه فعلیّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 568

مولاه»
فتواتر عن النبیّ صلى الله علیه و سلم من روایة نحو ستّین شخصاً، لو أوردنا أسانید الجمیع لطال بنا ذلک جدّا، و لکن نشیر إلى مُخرجیها تتمیماً للفائدة، و من أراد الوقوف على طرقها و أسانیدها فلیرجع إلى کتابنا فی المتواتر، فنقول:
رواه أحمد فی مسنده «6»، و ابن أبی عاصم فی السنّة «7» عن علیّ و ثلاثةَ عشرَ رجلًا من الصحابة، و رواه النسائی فی الخصائص «8» عن علیّ و بضعةَ عشرَ رجلًا.

و رواه عنه و عن جماعة معه- أیضاً- الطحاویّ فی مشکل الآثار «9» و البزّار فی المسند «10» و ابن عساکر و آخرون.

و رواه ابن راهویه فی المسند، و ابن جریر فی تهذیب الآثار، و ابن أبی عاصم فی السنّة، و الطحاوی فی مشکل الآثار، و المحاملی فی الأمالی «11»، و ابن عقدة، و الخطیب «12» من حدیث ابن عبّاس.

و رواه «13» أحمد، و النسائی فی الکبرى و الخصائص، و ابن ماجة، و الحسن بن سفیان، و الدولابی فی الکنى، و ابن عساکر فی التاریخ، من حدیث البراء بن عازب.

و رواه «14» أحمد و الترمذی، و النسائی فی الکبرى، و ابن حبّان فی الصحیح،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 569

و البزّار، و الدولابی فی الکنى، و الطبرانی، و الحاکم، و آخرون عن زید بن أرقم.
و رواه «1» أحمد و النسائی فی الکبرى و الخصائص، و سمَّویه فی فوائده، و عثمان بن أبی شیبة، و ابن جریر فی التهذیب، و ابن حبّان و الحاکم، و الطبرانی فی الصغیر، و أبو نعیم فی الحلیة و تاریخ أصبهان و الفضائل، و ابن عقدة و ابن عساکر «2» من طرق تبلغ حدّ التواتر عن بریدة.

و رواه أحمد «3»، و النسائی فی الکبرى، و الطبرانی «4»، من حدیث أبی أیّوب.

و رواه الترمذی «5»، و ابن عقدة، و الطبرانی «6»، و الدارقطنی، و من طریقه ابن عساکر «7» من حدیث حذیفة بن أُسید، إلّا أنَّه عند الترمذی على الشکّ.

و رواه النسائی «8»، و ابن ماجة «9»، و سعید بن منصور، و ابن جریر فی التهذیب، و البزّار، و ابن عقدة، و ابن عساکر «10»، من حدیث سعد بن أبی وقّاص.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 570

و رواه ابن أبی شیبة «1» و البزّار فی مسندیهما، و أبو یعلى و الطبرانی فی الأوسط «2» و ابن عقدة.

و رواه الطبرانی فی الصغیر «3» و ابن عقدة و أبو نعیم فی الحلیة و التاریخ، و الخطیب «4» و ابن عساکر «5» من حدیث أنس بن مالک.

و رواه الحاکم و الطبرانی فی الأوسط، و أبو نعیم فی التاریخ، و ابن عساکر «6» من حدیث أبی سعید.

و رواه عثمان بن أبی شیبة «7» و النسائی فی سننهما، و ابن عقدة، و أبو یعلى، و الطبرانی، و البانیاسی فی جزئه، و أبو نعیم فی تاریخ أصبهان «8»)، و ابن عساکر «9» فی تاریخ دمشق من حدیث جابر بن عبد اللَّه.

و رواه الطبرانی «10» من حدیث عمرو بن ذی مرّ.

و رواه عثمان بن أبی شیبة فی سننه، و ابن عقدة، و الطبرانی، و ابن عدیّ «11» و من طریقه ابن عساکر «12» من حدیث ابن عمر.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 571

و رواه ابن عقدة و الطبرانی «1» و ابن عساکر من حدیث مالک بن الحویرث.

و رواه أبو نعیم فی الحلیة، و الطبرانی «2»، و أبو طاهر المخلّص، و ابن قانع، و ابن عساکر «3» عن حُبشی بن جنادة.

و رواه الطبرانی «4»، و ابن عقدة من حدیث جریر بن عبد اللَّه البجلی.

و رواه البزّار من حدیث عمارة، و الطبرانی و ابن عقدة و ابن عساکر «5» من حدیث عمّار بن یاسر، و ابن عساکر «6» من حدیث رباح بن الحارث، و من حدیث عمر بن الخطّاب، و من حدیث نُبیط بن شُریط.

و رواه ابن عقدة و ابن عساکر «7» من حدیث سمرةَ بن جُندب، و رواه الطوسی فی أمالیه «8» من حدیث أبی لیلى، و رواه أبو نعیم فی الصحابة من حدیث جُندب الأنصاری.

و رواه ابن عقدة فی کتاب الموالاة من حدیث جماعة بأسانید متعدِّدة منهم: حبیب بن بدیل، و قیس بن ثابت، و زید بن شرحبیل، و العبّاس بن عبد المطّلب، و الحسن بن علیّ، و أخوه، و عبد اللَّه بن جعفر، و سلمة بن الأکوع، و زید بن أبی ثابت، و أبو ذر، و سلمان الفارسیّ، و یعلى بن مُرّة، و خُزیمة بن ثابت، و سهل بن حنیف، و أبو رافع، و زید بن حارثة، و جابر بن سمرة، و ضمرة الأسلمی، و عبد اللَّه بن أبی أوفى،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 572

و عبد اللَّه بن بُسْر المازنی، و عبد الرحمن بن یَعْمُر الدیلی، و أبو الطفیل، و سعد بن جنادة، و عامر بن عمیرة، و حبّة بن جوین، و أبو أمامة، و عامر بن لیلى، و وحشی بن حرب، و عائشة، و أُمّ سلمة، و رواه الحاکم من حدیث طلحة بن عبید اللَّه…
 (وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ* وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ‏ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ‏) «1»