اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ تیر ۱۴۰۳

اعتراف عمر به حقانیت حضرت علی(ع) برای مقام خلافت

متن فارسی

راغب آنرا در جلد 7 محاضراتش درص 213 ذکر نموده که ابن عباس گفت: شبی با عمر براهی میرفتم، و عمر بر قاطری و من بر اسبی سوار بودیم، در اینموقع (عمر) آیه ای را قراءت کرد که در آن از علی بن ابی طالب علیه السّلام یاد شده، سپس گفت: سوگند بخدا ای اولاد عبد المطلب، بطور تحقیق علی در میان شما اولی (سزاوارتر) باین امر (خلافت) بود از من و ابی بکر. ابن عباس گوید: من با خود گفتم: خدا مرا نبخشد اگر من او را ببخشم (خدا مرا رها نکند اگر دست از او بدارم)، پس باو گفتم: یا امیر المؤمنین آیا تو چنین سخنی را میگوئی؟ در حالیکه تو و رفیقت برجستید و امر خلافت را شما از ما سلب نمودید، نه سایر مردم!! عمر گفت: دور شوید (یا- از این سخن خود داری کنید) ای اولاد عبد المطلب: همانا شما یاران عمر بن خطاب هستید، (ابن عباس گوید) پس از این سخن او، من خود را بعقب افکندم و او زمانی اندک جلو افتاد سپس (چون تعلل مرا در طی راه احساس نمود) مرا (با تعرّض و نکوهش امر به همراهی در روش نمود) گفت: راه بیا از راه و امانی، و گفت: سخن خود را بر من تکرار کن، گفتم: مطلبی را یادآور شدی، و من پاسخ آنرا رد نمودم، و اگر تو سکوت می کردی، ما نیز ساکت بودیم.
عمر گفت: بخدا قسم ما نکردیم آنچه را که کردیم از روی عداوت و لیکن ما او را کوچک شمردیم و ترسیدیم که عرب بسبب کشتارهائی که (در غزوات) از آنها کرده بخلافت او تن ندهند و با او هم داستان و متحد نشوند، (ابن عباس گوید) خواستم (در پاسخ او) بگویم: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله او را اعزام مینمود (بقبائل عرب و میدانهای جنگ) و او بزرگان و رؤسای آنها را در هم میشکست و زبون میساخت و پیغمبر صلی اللّه علیه و آله در آن مأموریت ها علی را کوچک نمی شمرد، مع الوصف تو و رفیقت (ابو بکر) او را کوچک میشمارید؟! سپس عمر گفت: شد آنچه شد، در عین حال تو چگونه میبینی؟ بخدا قسم، ما در هیچ امری بدون او (علی علیه السّلام) تصمیم نمیگیریم و هیچ کاری بدون اذن او انجام نمیدهیم.
و در شرح نهج البلاغه جلد 2 ص 20 (در ذکر این داستان) چنین مذکور است: عمر گفت: ای ابن عباس سوگند بخدا همانا، این رفیق تو (یعنی علی علیه السلام) اولی (سزاوارترین) مردم است بامر (خلافت) بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جز اینکه ما درباره او (تصدی او بامر خلافت) از دو چیز ترسیدیم، .. تا آنجا که ابن عباس گوید: گفتم یا امیر المؤمنین، آن دو چیز کدام است؟ گفت: ترس و اندیشه ما از جوانی او، و علاقه و محبت او نسبت باولاد عبد المطلب بود.
و در جلد 2 ص 115 (همان کتاب) چنین مذکور است: بی میلی ما نسبت باو بجهت جوانی او و محبّت او نسبت باولاد عبد المطلب بود.
و گواهی بولایت أمیر المؤمنین علیه السّلام بمعنای مقصود ما (اولویت مطلق) نور و حکمتی است که در دلهای دوستان آنجناب نهاده شده است که در برابر آن بار سفر بسته میشود «1» و برای تعیین (و تشخیص) حامل بار سنگین آن (ولایت) رسولان اعزام میشوند، چنانکه در آنچه بیهقی در «المحاسن و المساوی» ج 1 ص 30 ضمن حدیث طولانی که بین ابن عباس و مردی از اهالی (حمص) از توابع شام جریان یافته وارد شده، ضمن آن چنین مذکور است: آنمرد شامی بابن عباس گفت: همانا طایفه و قبیله من خرج سفر برای من گرد آوردند و من فرستاده آنهایم که بعنوان امین خود مرا نزد تو فرستاده اند و تو را نمیسزد که مرا بدون برآوردن حاجتم برگردانی، زیرا قبیله و قوم من در امر علی علیه السّلام (و برای محبت او) در معرض هلاکت هستند، تو آنها را از این تنگی و مشکل برهان، تا خداوند تو را از تنگی برهاند، در نتیجه ابن عباس باو گفت: ای برادر شامی همانا علی علیه السّلام در این امّت از حیث فضیلت و علمش همانند آن عبد صالح است که موسی علیه السّلام با او ملاقات نمود. سپس حدیث
ام سلمه را ذکر نموده که متضمن فضایل بسیاری است برای علی علیه السّلام و آن مرد شامی بابن عباس گفت: سینه مرا از نور و حکمت پر نمودی و مرا از تنگی و مشقّت رهاندی خدای تو را از تنگی برهاناد، گواهی میدهم باینکه علی رضی اللّه عنه مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی است.
هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ   سوره انعام آیه 136.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 676

متن عربی

 ذکره الراغب فی محاضراته «4» (2/213) عن ابن عبّاس قال:

کنت أسیر مع عمر بن الخطّاب فی لیلة و عمر علی بغل و أنا علی فرس، فقرأ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 676

آیة فیها ذکر علیّ بن أبی طالب، فقال: أما و اللَّه یا بنی عبد المطّلب لقد کان علیٌّ فیکم أَولی بهذا الأمر منّی و من أبی بکر.

فقلت فی نفسی: لا أقالنی اللَّه إن أَقَلْته، فقلت: أنت تقول ذلک یا أمیر المؤمنین، و أنت و صاحبک وَثَبْتُما و أفرغتما «1» الأمر منّا دون الناس.

فقال: إلیکم یا بنی عبد المطّلب، أما إنَّکم أصحاب عمر بن الخطّاب، فتأخّرتُ و تقدّم هنیهة، فقال: سِر، لا سرتَ، و قال: أعد علیّ کلامک.

فقلت: إنَّما ذکرتَ شیئاً فرددتُ علیک جوابه، و لو سکتَّ سکتنا.

فقال: إنَّا و اللَّه ما فعلنا الذی فعلنا عن عداوة، و لکن استصغرناه، و خشینا أن لا یجتمع علیه العرب و قریش لِمَا قد وترها.

قال: فأردتُ أن أقول: کان رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یبعثه، فینطح کبشها، فلم یستصغره، أ فتستصغره أنت و صاحبک؟

فقال: لا جرم، فکیف تری؟ و اللَّه ما نقطع أمراً دونه، و لا نعمل شیئاً حتی نستأذنه.

و فی شرح نهج البلاغة «2» (2/20) قال عمر: یا ابن عبّاس أما و اللَّه إنَّ صاحبک هذا لأَولی الناس بالأمر بعد رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم إلّا أنَّا خفناه علی اثنین ….- إلی أن قال ابن عبّاس-: فقلت: و ما هما یا أمیر المؤمنین؟

قال: خفناه علی حداثة سنِّه، و حبِّه بنی عبد المطّلب، و فی (2/115): کرهناه علی حداثة السنِّ و حبِّه بنی عبد المطّلب.

و الشهادة بولایة أمیر المؤمنین بالمعنی المقصود هی نور و حکمة مودوعة فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 677

قلوب موالیه علیه السلام و دونها کانت تُشَدُّ الرحال، و لتعیین حامل عبئها کانت تبعث الرسل، کما ورد فیما أخرجه البیهقی فی المحاسن و المساوئ «1» (1/30) فی حدیث طویل جری بین ابن عبّاس و رجل من أهل الشام من حمص ففیه:

قال الشامیّ: یا ابن عبّاس إنَّ قومی جمعوا لی نفقة، و أنا رسولهم إلیک و أمینهم، و لا یسعک أن تردّنی بغیر حاجتی، فإنّ القوم هالکون فی أمر علیّ، ففرّج عنهم فرّج اللَّه عنک.

فقال ابن عبّاس: یا أخا أهل الشام إنَّ مَثَل علیٍّ فی هذه الأمّة فی فضله و علمه کمثل العبد الصالح الذی لقیه موسی علیه السلام- ثمّ ذکر حدیث أمّ سلمة، و فیه لعلیٍّ فضائل جمّة- فقال الشامیّ یا ابن عبّاس ملأتَ صدری نوراً و حکمةً، و فرّجتَ عنّی فرّج اللَّه عنک، أشهد أنَّ علیّا رضی الله عنه مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة.

 (وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ ) «2»