اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ خرداد ۱۴۰۲

رجال سند حدیث روزه روز غدیر

متن فارسی

حدیث روزه روز غدیر:
حافظ، ابو بکر خطیب بغدادى، متوفاى 463 در جلد 8 تاریخش ص 290 آورده، از عبد اللّه بن علی بن محمّد بن بشران، از حافظ على بن عمر دار قطنى، از ابى نصر حبشون خلال، از على بن سعید رملى، از ضمرة بن ربیعه، از عبد اللّه بن شوذب
از مطر ورّاق، از شهر بن حوشب، از ابى هریره، که گفت: هر کس روز هجدهم ذى حجه روزه بدارد براى او (ثواب) روزه شصت ماه نوشته میشود، و آن روز غدیر خم است هنگامى که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود:
«الست ولىّ المؤمنین»
یعنى آیا من ولى مؤمنین نیستم؟ گفتند بلى یا رسول اللّه، هستى، فرمود:
«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»
پس از آن عمر بن خطاب گفت: به به براى تو اى پسر ابى طالب گردیدى مولاى من و مولاى هر مسلم، پس از آن خداوند (این آیه را) نازل فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ..
» و کسى که روز بیست و هفتم رجب را روزه بدارد براى او (ثواب) روزه شصت ماه نوشته میشود، و آن اولین روزى است که جبرئیل علیه السّلام بر محمّد صلى اللّه علیه و آله برسالت نازل شد.
و این روایت را بطریق دیگر از على بن سعید رملى روایت نموده، و عاصمى در «زین الفتى» آورده که: خبر داد ما را محمّد بن ابى زکریا، باخبار ابو اسمعیل ابن محمّد فقیه، از ابو محمّد یحیى بن محمّد علوى حسینى، از ابراهیم بن محمّد عامى، از حبشون بن موسى بغدادى، و او بحدیث على بن سعید شامى و او بحدیث ضمره، از شوذب، تا آخر سند و متن مذکور بدون ذکر روزه رجب.
و روایت مزبور را، ابن مغازلى شافعى در مناقبش از ابى بکر، احمد بن طاوان آورده که گفت: خبر داد ما را، ابو الحسین احمد بن حسین بن سمّاک، بحدیث ابو محمّد جعفر بن محمّد بن نصیر خلدى، بحدیث على بن سعید رملى. تا آخر سند و متن مذکور.
و سبط ابن جوزى در تذکره‏اش ص 18 و خطیب خوارزمى در مناقبش ص 94 از طریق حافظ بیهقى از حافظ حاکم نیشابورى ابن البیع صاحب «المستدرک» از ابى یعلى زبیرى، از ابى جعفر احمد بن عبد اللّه بزاز، از على بن سعید رملى. تا آخر، و شیخ الاسلام حموینى در «فراید السمطین» در باب سیزدهم از طریق بیهقى روایت مزبور را ذکر نموده‏اند.
رجال سند حدیث:
1- ابو هریره. جمهور (علماء سنّت) بر عدالت وثقه بودن او اجماع دارند بنا بر این احتیاجى به بسط مقال درباره او نداریم.
2- شهر بن حوشب اشعرى، حافظ ابو نعیم او را از اولیاء شمرده و شرح حال کامل و جداگانه‏اى براى او در ج 6 «حلیه» ص 59- 67 ذکر نموده، و ذهبى ستایش بخارى را نسبت باو در میزانش حکایت نموده، و از احمد بن عبد اللّه عجلى و یحیى و ابن شبیه و احمد و نسوى ثقه بودن او را ذکر نموده و حافظ ابن عساکر شرح حال او را در جلد 6 تاریخش ص 343 ثبت نموده و گوید: درباره او از امام احمد سؤال شد، نامبرده گفت: چه نیکو است حدیث او، و او را توثیق نمود و ستایش کرد، و یکبار (درباره او) گفت که: باکى بر او نیست و عجلى گوید: او شامى است، از تابعین است. ثقه است، و یحیى بن معین او را توثیق نموده، و یعقوب بن شیبه گوید: او ثقه است، ولى بعض از آنان (علماء) او را مورد طعن قرار داده‏اند.
و ابن حجر شرح حال او را در جلد 4 «التهذیب» ص 370 ذکر و از احمد ثقه بودن و نیکوئى حدیث و ستایش او را نقل کرده، و از بخارى حسن حدیث و اعتبار و قوت او را در امر حدیث، و از معین ثقه بودن و دقت نظر او را، و از عجلى و یعقوب و نسوى ثقه بودن او را حکایت کرده، و از ابى جعفر طبرى نقل کرده که نامبرده فقیه و تواناى در قراءت و عالم بوده و در مورد او کسى هم هست که او را ضعیف شمرده و بطوریکه ابو الحسن قطان گفته برهانى براى او شنیده نشده، در حالیکه بخارى و مسلم و چهار پیشواى دیگر (صاحبان صحاح) ترمذى، ابو داود. نسائى ابن ماجه، از او نقل حدیث نموده‏اند.
3- مطر بن طهمان وراق ابو رجاء خراسانى، مولى على، در بصره سکونت گرفته و انس را درک نموده، حافظ ابو نعیم او را از اولیاء شمرده و در ج 3 «حلیه» صفحه 75 شرح حال جداگانه براى او ثبت نموده، و از ابى عیسى روایت کرده که او گفته: من بمانند مطر در فقاهت و زهد ندیدم، و ابن حجر شرح حال او را درجلد 10 تهذیب ص 167 درج و گفتار ابى نعیم مذکور را نقل نموده و ابن حبّان در افراد ثقه از او یاد کرده و از عجلى راستى گفتار او را و اینکه باکى بروایت او نیست نقل و از بزاز حکایت نموده که: باکى بر او نیست و انس را دیده و سراغ نداریم کسى را که حدیث او را ترک نموده باشد، نامبرده در سال 125 و گفته شده 129 در گذشته، و گفته شده که در حدود 140 منصور او را کشته، بخارى و مسلم و بقیه پیشوایان دیگر شش گانه یعنى صاحبان صحاح از او حدیث نقل و روایت نموده‏اند.
4- ابو عبد الرحمن بن شوذب، حافظ ابو نعیم در ج 6 «حلیه» ص 129- 135 او را در شمار اولیاء آورده و از کثیر بن ولید روایت نموده که او گفته: هر وقت ابن شوذب را میدیدم ملائکه را یاد مینمودم.
و جزرى در «خلاصه» ص 170 از احمد و ابن معین ثقه بودن او را حکایت نموده و ابن حجر در جلد 5 «تهذیب» ص 255 از او ذکرى بمیان آورده که خلاصه‏اش اینست که: او استماع حدیث نموده و در فقه دست یافته و از ثقات بوده سفیان ثورى گفته: نامبرده از استادان مورد وثوق ما بوده و ابن خلفون از ابن نمیر و غیره توثیق او را نقل کرده و از ابی طالب و عجلى و ابن عمّار و ابن معین و نسائى حکایت کرده که نامبرده ثقه است، در سال 86 متولد و در یکى از سالهاى 144/156/157 وفات یافته، حدیث او را پیشوایان ششگانه جز مسلم روایت کرده‏اند، و حاکم در «مستدرک» و ذهبى در «تلخیص» صحیح بودن حدیث او را تصدیق نموده‏اند.
5- ضمرة بن ربیعه قرشى، ابو عبد اللّه دمشقى، متوفاى 182/200/202 حافظ ابن عساکر در جلد 7 تاریخش ص 36 شرح حال او را نگاشته و از احمد حکایت کرده که گفت بمن رسید که: نامبرده استادى صالح بوده، و در جواب پرسشى که از او شد، گفت: این مرد ثقه مورد اعتماد، مردى است ذیصلاحیت و خوش روایت، و از ابن معین ثقه بودن او را نقل نموده، و از ابن سعد حکایتکرده که: نامبرده ثقه و مورد اطمینان و داراى عمل خیر بوده و در این (مزایا و محسّنات) کسى از او افضل و برتر نبوده، و از ابن یونس نقل کرده که: او در زمان خود مردى فقیه بوده، و جزرى در خلاصه خود ص 150 ثقه بودن او را از احمد و نسائى و ابن معین و ابن سعد ذکر کرده. و خلاصه مندرجه در تهذیب ابن حجر چنین است: از قول احمد است که او، مردى است که حدیث او صالح و از افراد ثقه و مورد اطمینان است، در شام همانند او نبوده، و از قول ابن معین و نسائى و ابن حبّان و عجلى است که او ثقه بوده و از قول ابی حاتم است که او صالح بوده، و از قول ابن سعد و ابن یونس است که او هر دو وصف مذکور را داشته صاحبان صحاح جز مسلم- از طریق او حدیث روایت نموده‏اند و حاکم در «مستدرک» و ذهبى در «تلخیص» صحیح بودن حدیث او را اشعار نموده‏اند.
6- ابو نصر على بن سعید، ابی حمله رملى، متوفاى 216، تاریخ فوت او را بخارى چنین ثبت کرده، ذهبى در «میزان الاعتدال» جلد 2 ص 224 او را توثیق نموده و گفته: من باکى بر او نیافتم و تاکنون ندیده‏ام که احدى در مورد او سخنى بگوید، و او در امر (حدیث) داراى صلاحیت است، و احدى از صاحبان کتب (صحاح) ستّه با وجود ثقه بودنش از طریق او حدیثى روایت نکرده‏اند، و نامبرده (ذهبى) بعنوان على بن سعید نیز شرح حال او را آورده و گفته: در خصوص او چنین ثابت است که گوئى صدوق است، و ابن حجر در جلد 4 (لسان) ص 227 ثقه بودن او را اختیار نموده و بر ذهبى ایراد گرفته و گفته با وصف اینکه او ثقه است و کسى درباره او نکوهش نکرده چگونه او را در عداد ضعفاء ذکر نموده‏اى؟!
7- ابو نصر حبشون بن موسى بن ایوب خلّال، متوفاى 331، شرح حال او را خطیب بغدادى در جلد 8 تاریخش ص 289- 291 ثبت نموده و گفته: نامبرده ثقه است و در بغداد- باب البصرة سکونت داشته و از حافظ دار قطنى حکایت نموده که او صدوق است.
8- حافظ، على بن عمر ابو الحسن بغدادى، مشهور به دار قطنى، صاحب سنن، متوفاى 385 خطیب بغدادى شرح حال او را در جلد 12 تاریخش ص 34- 40 ثبت نموده و گفته: نامبرده- یگانه عصر و نخبه روزگار و پیشواى زمان خود و بى‏همتا بوده، علم اثر و معرفت بعلل حدیث و اسماء رجال و احوال راویان باو منتهى گشته، مضافا بر مراتب صدق و امانت و فقه و عدالت و قبول شهادت و صحت اعتقاد و سلامت مذهب و احاطه بعلوم، سواى علم حدیث، و از ابى الطیّب، طاهر بن عبد اللّه طبرى حکایت نموده که: دار قطنى امیر المؤمنین حدیث بود، و حافظى ندیدم وارد بغداد شده مگر آنکه بسوى او شتافت و باو تسلیم شد، یعنى در برابر تقدّم او در حفظ و برترى منزلت در علم گردن نهاد، و سپس در شرح حال و ستودن او بسط کلام داده.
و ابن خلکان در جلد 1 تاریخش ص 359 شرح حال او را ذکر و او را ستوده و همچنین ذهبى در جلد 3 تذکره ص 199- 203 و از قول حاکم نقل کرده که:
دار قطنى در حفظ و فهم و ورع یگانه عصر خود گردید و پیشواى قرّاء و نحویّین بود و من در سال 67 چهار ماه در بغداد مقیم شدم و اجتماع ما زیاد شد و در تصادف با او، او را بالاتر از آنجچه براى من توصیف شده بود یافتم، و از او از علل و استادان (حدیث) سؤال نمودم و نامبرده را مصنفاتى است که ذکر آنها بطول مى‏انجامد و من گواهى میدهم که در بسیط زمین همانند او بجایش نه نشست .. تا آخر.
و در این باره در بسیارى از کتب رجال ضمن شرح حال کامل او انواع ستایش‏ها موجود است که ما بذکر آنها اطاله کلام نمیدهیم، ما در اسناد این حدیث بررسى طولانى نمودیم تا تو (خواننده عزیز) را آگاه نموده باشیم باینکه این حدیث تا چه پایه صحیح است و رجال طریق این حدیث تا چه اندازه ثقات هستند و آنچنان ثقه بودن آن‏ها واضح و مبرهن است و در این خصوص کافیست که ثقه بودن آنها بجائى از وضوح رسیده که براى هیچ ماجراجوئى که در انواع جدل ریزه کار و در هر سخن و گفتار تصرّفات نابجائى بکار مى‏بندد مجالى باقى نیست
که نسبت بآن زبان بنکوهش دراز کند، چه اینهمه کتب شرح حال رجال همه پر از توصیف آنها است بهر ثنا خوانى و ستایشگرى.
مضافا بر مزیّتى که این حدیث دارا است یعنى اشعار آن به نزول آیه کریمه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ..
در روز غدیر خم که مؤید و پشتى بان احادیث گذشته است که تصریح باین امر دارند، و در میان راویان آن افرادى مانند طبرى و ابن مردویه و ابى نعیم و خطیب و سجستانى و ابن عساکر و حسکانى و نظایر آنان از پیشوایان و حفاظ وجود دارند، بصفحات 115- 126 مراجعه نمائید

  الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 693

متن عربی

حدیث صوم یوم الغدیر:

أخرج الحافظ أبو بکر الخطیب البغدادیّ: المتوفّى (463) فی تاریخه (8/290) عن عبد اللَّه بن علیّ بن محمد بن بشران، عن الحافظ علیّ بن عمر الدارقطنی، عن أبی نصر حبشون الخلّال، عن علیّ بن سعید الرملی، عن ضمرة بن ربیعة، عن عبد اللَّه بن شوذب، عن مطر الورّاق، عن شهر بن حوشب، عن أبی هریرة، قال: من صام یوم ثمان عشر من ذی الحجّة کُتب له صیام ستین شهراً، و هو یوم غدیر خُمّ لمّا أخذ النبیّ صلى الله علیه و سلم بید علیِّ بن أبی طالب، فقال:

 «أ لستُ ولیَّ المؤمنین؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه». فقال عمر بن الخطّاب: بَخٍ بَخٍ لک یا ابن أبی طالب أصبحت مولای و مولى کلِّ مسلم فأنزل اللَّه: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏

)، و من صام یوم سبعة و عشرین من رجب، کتب له صیام ستین شهراً، و هو أوّل یوم نزل جبریل علیه السلام على محمد صلى الله علیه و سلم بالرسالة.

و رواه بطریق آخر عن علیّ بن سعید الرملی. و أخرج العاصمی فی زین الفتى قال: أخبرنا محمد بن أبی زکریا، أخبرنا أبو إسماعیل بن محمد الفقیه، أخبرنا أبو محمد یحیى بن محمد العلویّ الحسینیّ، أخبرنا إبراهیم بن محمد العامّی، أخبرنا حبشون بن موسى البغدادیّ، حدّثنا علیّ بن سعید الشامیّ، حدّثنا ضمرة عن ابن شوذب… إلى آخر السند و المتن المذکورین من دون ذکر صوم المبعث.

                        الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 694

و أخرجه ابن المغازلی الشافعیّ فی مناقبه «1» عن أبی بکر أحمد بن محمد بن طاوان، قال: أخبرنا أبو الحسین أحمد بن الحسین بن السمّاک، حدّثنی أبو محمد جعفر بن محمد بن نصیر الخلدی، حدّثنی علیّ بن سعید الرملی… إلى آخر السند و المتن.

 

و رواه سبط ابن الجوزی فی تذکرته «2» (ص 18)، و الخطیب الخوارزمی فی مناقبه «3» (ص 94) من طریق الحافظ البیهقی عن الحافظ الحاکم النیسابوری ابن البیّع صاحب المستدرک عن أبی یعلى الزبیری، عن أبی جعفر أحمد بن عبد اللَّه البزّاز، عن علیّ بن سعید الرملی…، و شیخ الإسلام الحمّوئی فی فرائد السمطین فی الباب الثالث عشر «4» من طریق الحافظ البیهقی.

رجال سند الحدیث:

1- أبو هریرة: أجمع الجمهور على عدالته وثقته، فلا نحتاج إلى بسط المقال فیه.

2- شهر بن حوشب الأشعری: عدّه الحافظ أبو نعیم من الأولیاء و أفرد له ترجمة ضافیة فی حلیته (6/59- 67)، و حکى الذهبیّ فی میزانه «5» ثناء البخاری علیه، و ذکر عن أحمد بن عبد اللَّه العجلی «6» و یحیى و ابن شیبة و أحمد و النسوی ثقته، و ترجمه الحافظ ابن عساکر فی تاریخه «7» (6/343) و قال:

                        الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 695

سُئل عنه الإمام أحمد، فقال: ما أحسن حدیثه. و وثّقه و أثنى علیه، و قال مرّة: لیس به بأس، و قال العجلی: هو شامیّ تابعیّ ثقة، و وثّقه یحیى بن معین، و قال یعقوب بن شیبة: هو ثقةٌ على أنَّ بعضهم طعن فیه.

و ترجمه ابن حجر فی تهذیب التهذیب «1» (4/370) و حکى عن أحمد ثقته و حسن حدیثه و الثناء علیه، و عن البخاری حسن حدیثه و قوّة أمره، و عن ابن معین ثقته و ثبته، و عن العجلی و یعقوب و النسوی ثقته، و عن أبی جعفر الطبری: أنَّه کان فقیهاً قارئاً عالماً.

و هناک من ضعّفه، فهو کما قال أبو الحسن القطّان: لم یُسمع له حجّة. و قد أخرج الحدیث عنه البخاری و مسلم و الأئمّة الأربعة الآخرون أرباب الصحاح: الترمذی، أبو داود، النسائی، ابن ماجة.

3- مطر بن طهمان الورّاق، أبو رجاء الخراسانی: مولى علیّ سکن البصرة و أدرک أنساً، عدّه الحافظ أبو نعیم من الأولیاء، و أفرد له ترجمة فی حلیته (3/75)، و روى عن أبی عیسى أنَّه قال: ما رأیت مثل مطر فی فقهه و زهده.

و ترجمه ابن حجر فی تهذیبه «2» (10/167)، و نقل قول أبی نعیم المذکور، و ذکر ابن حبّان له فی الثقات «3»، و عن العجلی «4» صدقه و نفی البأس عنه، و عن البزّاز: لیس به بأس رأى أنساً، و لا نعلم أحداً یترک حدیثه، مات (125)، و قیل: (129). و قیل: قتله المنصور قرب (140). أخرج عنه الحدیث البخاری و مسلم و بقیّة الأئمّة الستّة أرباب الصحاح.

                        الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 696

4- أبو عبد الرحمن [عبد اللَّه‏] بن شوذب: ذکره الحافظ أبو نعیم من الأولیاء فی حلیته (6/129- 135)، و روى عن کثیر بن الولید أنَّه قال: کنت إذا رأیت ابن شوذب ذکرت الملائکة. و حکى الخزرجی فی خلاصته «1» (ص 170) عن أحمد و ابن معین ثقته، و فی تهذیب ابن حجر «2» (5/255) ما ملخّصه:

سمع الحدیث و تفقّه، کان من الثقات، قال سفیان الثوری: کان من ثقات مشایخنا. و نقل ابن خلفون توثیقه عن ابن نمیر و غیره، و عن أبی طالب و العجلی و ابن عمّار و ابن معین و النسائی: أنَّه ثقة، وُلد (86)، و تُوفّی (144، 156، 157) أخرج حدیثه الأئمّة الستّة غیر مسلم، و صحّح حدیثه الحاکم فی المستدرک و الذهبیّ فی تلخیصه.

5- ضمرة بن ربیعة القرشیّ، أبو عبد اللَّه الدمشقیّ: المتوفّى (182، 200، 202).

ترجمه الحافظ ابن عساکر فی تاریخه «3» (7/36)، و حکى عن أحمد «4» أنَّه قال: بلغنی أنَّه کان شیخاً صالحاً، و قال لمّا سُئل عنه: ذلک الثقة المأمون رجل صالح ملیح الحدیث، و نقل عن ابن معین ثقته، و عن ابن سعد «5»: کان ثقةً مأموناً خیِّراً لم یکن هناک أفضل منه، و عن ابن یونس: کان فقیهاً فی زمانه.

و ذکر الخزرجی فی خلاصته «6» (ص 150) ثقته عن أحمد و النسائی و ابن معین و ابن سعد.

و فی تهذیب ابن حجر «7» ما ملخّصه: عن أحمد: رجل صالح الحدیث من

                        الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 697

الثقات المأمونین لم یکن بالشام رجل یشبهه، و عن ابن معین و النسائی و ابن حبّان «1» و العجلی: ثقة، و عن أبی حاتم «2»: صالح، و عن ابن سعد و ابن یونس ما مرّ عنهما.

أخرج الحدیث من طریقه الأئمّة أرباب الصحاح غیر مسلم، و صحّح حدیثه الحاکم فی المستدرک و الذهبیُّ فی تلخیصه.

6- أبو نصر علیّ بن سعید أبی حملة الرملیّ: المتوفّى (216) کذا أرّخه البخاریّ «3». وثّقه الذهبیّ فی میزان الاعتدال «4» (2/224) و قال: ما علمت به بأساً، و لا رأیت أحداً إلى الآن تکلّم فیه، و هو صالح الأمر، و لم یُخرج له أحدٌ من أصحاب الکتب الستّة مع ثقته. و ترجمه بعنوان علیِّ بن سعید أیضاً و قال: یُتثبّت فی أمره کأنَّه صدوق. و اختار ابن حجر ثقته فی لسانه «5» (4/227) و أورد على الذهبی، و قال: إذا کان ثقة و لم یتکلّم فیه أحد، فکیف تذکره فی الضعفاء!

7- أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلّال: المتوفّى (331).

ترجمه الخطیب البغدادیّ فی تاریخه (8/289- 291)، و قال: کان ثقةً یسکن باب البصرة من بغداد. و حُکی عن الحافظ الدارقطنیِّ: أنَّه صدوق.

8- الحافظ علیّ بن عمر، أبو الحسن البغدادیّ الشهیر بالدارقطنی: صاحب السنن: المتوفّى (385). ترجمه الخطیب البغدادیّ فی تاریخه (12/34- 40)، و قال: کان فرید عصره، و قریع دهره، و نسیج وحده، و إمام وقته، انتهى إلیه علم الأثر و المعرفة بعلل الحدیث و أسماء الرجال و أحوال الرواة مع الصدق و الأمانة و الفقه

                        الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 698

و العدالة و قبول الشهادة و صحّة الاعتقاد و سلامة المذهب و الاضطلاع بعلوم سوى علم الحدیث.

و حکى عن أبی الطیّب طاهر بن عبد اللَّه الطبری أنَّه قال: کان الدارقطنی أمیر المؤمنین فی الحدیث، و ما رأیت حافظاً ورد بغداد إلّا مضى إلیه و سلّم له؛ یعنی: فسلّم له التقدمة فی الحفظ و علو المنزلة فی العلم.

ثمّ بسط القول فی ترجمته و الثناء علیه.

و ترجمه ابن خلکان فی تاریخه «1» (1/359) و أثنى علیه، و الذهبیُّ فی تذکرته «2» (3/199- 203)، و قال: قال الحاکم: صار الدارقطنیُّ أوحد عصره فی الحفظ و الفهم و الورع، و إماماً فی القرّاء و النحویِّین، و أقمت فی سنة سبعٍ و ستین ببغداد أربعة أشهر، و کثر اجتماعنا، فصادفته فوق ما وُصف لی، و سألته عن العلل و الشیوخ، و له مصنّفات یطول ذکرها، فأشهد أنَّه لم یخلف على أدیم الأرض مثله…

و هناک توجد فی کثیر من المعاجم جمل الثناء علیه فی تراجم ضافیة لا نطیل بذکرها المقام، و لقد أطلنا القول فی إسناد هذا الحدیث لأن نوقفک على مکانته من الصحّة و أنَّ رجاله کلّهم ثقات، و بلغت ثقتهم من الوضوح حدّا لا یسع معه أیّ مُحوِّر للقول أو مُتمحِّل فی الجدل أن یغمز فیها، فتلک معاجم الرجال حافلة بوصفهم بکلِّ جمیل.

على أنَّ ما فیه من نزول الآیة الکریمة (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏

) یوم غدیر خُمّ معتضد بکلِّ ما أسلفناه من الأحادیث الناصّة بذلک، و فی رواتها مثل الطبری و ابن مردویه و أبی نعیم و الخطیب و السجستانی و ابن عساکر و الحسکانی و أضرابهم من الأئمّة و الحفّاظ. راجع (ص 230- 238).