logo-samandehi

«امیرالمؤمنین» لقب علی علیه السلام است

آری آن کسی که برانگیخته خدا (ص) وی را فرمانروای گروندگان نامید او سرور ما علی (ع) است ابو نعیم در حلیة الاولیاء 1/63 با زنجیره خود آورده است که برانگیخته خدا (ص) گفت: ای انس! برای دست نماز من آبی بریز. سپس برخاست و دوگانه ای بگزارد و آنگاه گفت: انس! نخستین کسی که از این در در آید فرمانروای گروندگان است و سرور مسلمانان و پیشوای چهره های تابناک و درخشان و بازپسین کسی که سفارش پیامبری را پس از مرگ او به کار بندد. انس گفت: من پنهانی گفتم: خدایا! این را از انصار (- یاران مدنی پیامبر) بگردان. ناگاه علی آمد. پیامبر پرسید انس! کیست؟ من گفتم علی- پس شادمانه برخاست و او را در برگرفت و سپس عرق از چهره خویش با چهره او می سترد و عرق از چهره علی با چهره خویش و علی گفت: ای برانگیخته خدا! می بینم کاری می کنی که پیش از من با هیچ کس چنان نکردی گفت: چه مرا از این کار باز می دارد؟ با آن که تو از سوی من (آن چه را بر گردنم هست) می پردازی و آوای مرا به ایشان می شنوائی و در زمینه آن چه- پس از من- چند سخنی پیش آرد روشنگری می نمائی.
و ابن مردویه آورده است که پسر عباس گفت: برانگیخته خدا (ص) در خانه اش بود و علی پسر ابو طالب- خدا رویش را گرامی دارد- آغاز بامداد به نزد او شد تا کسی در رفتن به نزد او بر وی پیشی نگیرد. پس چون به درون آمد پیامبر(ص) را دید در میان خانه، و سر او در دامن دحیه پسر خلیفه کلبی است. پس گفت درود بر تو باد! برانگیخته خدا چگونه است؟
گفت: ای برادر برانگیخته خدا! نیکو است. علی گفت: خداوند- از سوی ما خانواده- تو را پاداش نیکو دهد. دحیه گفت: راستی که من تو را دوست می دارم و در نزد من ستایشی از تو است که شتابان برایت آورده ام: تو فرمانروای گروندگان و راهبر چهره های درخشان و تابناک و … تا پایان و در این گزارش می خوانیم:
پس او سر پیامبر را گرفت و در دامن علی نهاد پس پیامبر (ص) گفت: این گفتگوهای آهسته چیست، پس علی آن چه را در میانه گذشته بود بازگو کرد و او گفت: علی! او دحیه نبود … جبرائیل بود و ترا به نامی خواند که خداوند به آن خوانده بود.
حافظ ابو العلا حسن پسر احمد عطار در گزارشی از زبان پسر عباس آورده است که پیامبر (ص) گفت: ای ام سلمه! گواه باش و بشنو این علی پسر ابو طالب فرمانروای گروندگان است- که همه گزارش در ج 6 ص 80 چاپ دوم گذشت- و طبرانی در معجم خود با زنجیره ای گسسته از زبان عبد اللّه پسر علیم جهنی آورده است که پیامبر گفت: به راستی خدای ارجمند و بزرگ در آن شب که مرا به آسمان ها برد به گونه ای نهانی سه ویژگی علی را برای من باز نمود: این که او سرور گروندگان است و پیشوای پرهیزکاران و راهبر چهره های درخشان و تابناک
گزارش های دیگری هم هست که گزارش های بالا را یاری می دهد و استوار می گرداند. و از آن میان یکی را بو نعیم در حلیة الاولیاء از زبان پسر عباس آورده است که بر بنیاد آن، پیامبر خدا (ص) گفت: خداوند هیچ آیه ای فرو نفرستاد که فراز «ای کسانی که گرویده اید» در آن باشد مگر علی سرور و فرمانروای ایشان است.
– و به گزارش طبرانی و ابن ابی حاتم: مگر علی فرمانروا و بزرگ آنان است و به راستی که خداوند بارها یاران محمد را نکوهید و علی را جز به نیکوئییاد نکرد «1»
و باز گزارش خطیب، که حاکم نیز به این گونه آن را آورده و درست شمرده است: جابر پسر عبد اللّه گفت شنیدم برانگیخته خدا (ص) در روز حدیبیه هم چنان که دست علی را در دست گرفته بود می گفت: این فرمانروای نیکوکاران است و نابود کننده تبهکاران هر که او را یاری کرد خود یاری شده و هر که او را واگذاشت خود واگذاشته شده «2»
و چنان چه در تاریخ الخلفاء به خامه سیوطی ص 115 و در نور الابصار ص 80 می خوانیم ابن ابی حاتم نیز آن را از زبان پسر عباس گزارش کرده و شیخ الاسلام حموینی هم در فرائد السمطین آن را از زبان عبد الرحمن پسر سهمان آورده و ابن حجر نیز در صواعق- به گزارش از حاکم- آن را آورده و در آن دستبرده و به جای «فرمانروای نیکو کاران»، «پیشوای نیکو کاران» نوشته است. که خدا درستکاری را زنده بدارد!
و باز گزارش ابن عدی در کامل خود از زبان علی که پیامبر (ص) گفت:
علی فرمانروا و سرپرست گروندگان است و دارائی جهان، فرمانروا و سرپرست دو رویان، و در گزارشی به جای دورویان، ستمگران و در گزارش دیگر: بدکیشان و ناسپاسان یاد شده است. گزارش بالا را، هم دمیری در حیوة الحیوان 2/412 آورده است و هم ابن حجر در صواعق ص 75. و دمیری می نویسد: از همین جا است که فرمانروای گروندگان علی را- که خدا روی او را گرامی دارد- در میان گروندگان به شاه زنبوران همانند کرده اند.
و باز سخن علی: من فرمانروا و سرپرست گروندگانم و دارائی جهان، فرمانروای بد کیشان و ناسپاسان. و در گزارشی به جای بدکیشان و ناسپاسان، دو رویان آمده ودر گزارش سوم نیز: بدکاران، نهج البلاغة 2/211، تاج العروس 1/381
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 130

رفتن به بالا