اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

انتقاد علامه امینی از کتب فجر الاسلام، ضحى الاسلام و ظهر الاسلام

متن فارسی

این کتابها را استاد احمد امین مصری، برای هدفی که خودش بهتر می‌داند و ما هم از هدفهایش بی‌خبر نیستیم، نوشته است این اسمهای قلمبه، نباید محقق بیدار را وقتی از محتویات بی‌پایه و موهن آنها، آگاه می‌گردد بفریبد. این اسمها مانند اسم نویسنده (امین) مطابق با مسمی نیست. سوگند بخدا! اگر امین بود، رعایت حفظ ناموس علم و دین و کتاب و سنت را می‌کرد و قلم را از سیاه کردن این صفحات ننگین باز میداشت و شهرت اسلام مقدس را قبل از شهرت مصر عزیز، با زبان نیشدار و زننده‌اش ننگین نمی‌ساخت و با پیروی از هوا و امیال نفسانی، وسیله گمراهی از راه راست، نمی‌گردید، «1» و حقایق را نمی‌پوشانید و برای مردم به صورتی واژگونه از صورت حقیقی، ارائه نمی‌داد، و کلمات را از جاهایش دگرگون نمی‌ساخت و دامن پاک امتی بزرگ را با نسبت‏های دروغین و تهمت و افتراهایش آلوده نمی‌ساخت.
و هر گاه تألیفاتش اسلامی بود (چنانکه از اسمش بر می‌آید) مشتمل بر گمراهی‌ها، نسبت‏های دروغ، و سخنان باطل، نمی‌گردید و از آداب اسلامی، آداب دانش پژوئی، آداب پاکدامنی و برادری که قرآن آورده، دور نمی‌شد.

بنا بر این، اسلامی که امین قرن بیستم (نه چهارده قرن قبل) آورده، مخالف ندای قرآن بلیغ است، مخالف ندای اسلامی است که امین وحی خدا در قرن اول هجری اظهار کرد، زیرا اگر این است کتابش و اینست امینش پس اسلام را باید وداع گفت، و اگر دانشگاه الازهر مصر، این است علمش و این است دانشمندش، پس خاک بر سر آن باد.

بسیاری از محققان امامیه «1» متعرض محتویات این کتابها شده‌اند و به اباطیل آن در کتابهای پر ارزش خود، اشاره کرده‌اند و کتاب «تحت رایة الحق» «2» برای کسی که بخواهد حق را دریابد در این مورد بی‌نیاز کننده و بسنده است.

«بلکه اینان حقیقت را پس از اینکه نزدشان آمد تکذیب کرده و امر بر آنان مشتبه شده است» «3»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 425

متن عربی

11، 12، 13- فجر الإسلام. ضحى الإسلام. ظهر الإسلام

هذه الکتب ألَّفها الأستاذ أحمد أمین المصریّ لغایة هو أدرى بها، و نحن أیضاً لا یفوتنا عرفانها، و هذه الأسماء الفخمة لا تغرُّ الباحث النابه مهما وقف على ما فی طیّها من التافهات و المخازی، فهی کاسمه- الأمین- لا تطابق المسمّى، و ایم اللَّه إنَّه لو کان أمیناً لکان یتحفّظ على ناموس العلم و الدین و الکتاب و السنّة، و کفَّ القلم عن تسوید تلک الصحائف السوداء، و لم یکن یشوّه سمعة الإسلام المقدّس قبل سمعة مصره العزیزة بلسانه اللسّابة «2» السلّاقة، و کان لم یتّبع الهوى فیضلَّ عن السبیل، و لم یطمس الحقائق و لم یظهرها للناس بغیر صورها الحقیقیة المبهجة، و لم یحرِّف الکلم عن مواضعها، و لم یقذف أمّةً کبیرةً بنسب مفتعلة، و لم یتقوّل علیهم بما یدنِّس ذیل قدسهم.

کما أنّ تآلیفه هذه لو کانت إسلامیة- کما توهمها أسماؤها- لما کانت مشحونةً بالضلال و الإفک و قول الزور، و لما بعدت عن أدب الإسلام، عن أدب العلم، عن أدب العفّة، عن أدب الإخاء الذی جاء به القرآن، فالإسلام الذی جاء به أمین القرن العشرین- لا القرن الرابع عشر-، یضادُّ نداء القرآن البلیغ، نداء الإسلام الذی صدع به أمین وحی اللَّه فی القرن الأوّل الهجریّ، فإن کان الإسلام هذا کتابه و هذا أمینه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 426

فعلى الإسلام السلام، و إن کان الجامع المصریّ الأزهر هذا علمه و هذا عالمه فعلیه العفا.

و قد نوّه غیر واحدٍ من محقّقی الإمامیة «1»، بما فیها من البهرجة و الباطل فی تآلیفهم القیّمة، و فی- تحت رایة الحقّ- «2» غنىً و کفایة لمرید الحقّ، و إلى اللَّه المشتکى.

 (بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ‏) «3»