اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

انحرافات و بدعت های عثمان در دوران خلافت

متن فارسی

انحرافات عثمان در دوران خلافت

نه تنها همه ناقدان و مورخان بلکه حتی یک ناقد یا مورخ نمی تواند جرات این حرف را به خود بدهد که شش ساله اول حکومت عثمان بدون هیچ خطا و خلافی سپری شده است. صفحات تاریخ حکومتش در آن سالها را خلافکاری هایش سیاه کرده است. حتی از نخستین روزی که به مسند حکومت نشست و شروع کرد به لولیدن در میان اصطبل و چراگاهش، پیوسته می لغزید و به منجلاب خلاف و انحراف از اسلام می غلتید، مثلا :  

1 – به محض رسیدن به حکومت از اجرای قانون جزای اسلام در حق عبید الله بن عمر سر باز زد، و او جنایت وحشتناکی مرتکب شده بود و هرمزان و جفینه و دختر ابو لولوه را بناحق کشته بود، و همه مهاجران و انصار متفق بودند که باید قصاص شود و یک صدا عثمان را به پیروی از قرآن و سنت و اجرای حکم اعدام پسر عمر وا می داشتند. در آن میان عمرو عاص او را اغوا کرد و از اجرای حکم اعدام بازداشت تا خون آن بی گناهان به هدر رفت، و این نخستین نقض قانون اسلام بود که عثمان در نخستین روز حکومتش مرتکب گشت.

2 – به محض این که خلیفه شد و از منبر بالارفت در جائی از منبر نشست که رسول خدا”ص” می نشست و ابوبکر و عمر ننشسته بودند. ابوبکر یک پله پائین تر می نشست و عمر یک پله پائین تر از محل ابوبکر . مردم در این خصوص بنای صحبت را گذاشتند و بعضی گفتند: امروز شر پدیدار گشت.

3 – وقتی به خلافت رسید حکم بن ابی العاص را که پیامبر گرامی تبعید و لعنت کرده بود از تبعیدگان به مدینه باز آورد و تا آخر عمر در آنجا بود. باز گرداندن وی از تبعید از جمله کارهائی بود که بر عثمان عیب گرفتند.

4 – در سال 25 سعد بن ابی وقاص را-  که از ده نفری است که می گویند مژده بهشت یافته اند-  از استانداری برکنار کرد و ولید بن عقبه را بجای او گماشت و در سالهای 25 و 26 به دین مقام بود. و این در صدر انتقاداتی است که به او وارد گشته. سپس همین استاندار شراب خورد و واجب آمد که حد بر او جاری شود ولی خلیفه از اجرای قانون جزای اسلام در حق استاندار خویش خودداری کرد.

5 – ولید چون در مقام استانداری به کوفه آمد از عبد الله بن مسعود که متصدی خزانه کوفه بود مبلغی از خزانه قرض گرفت. عثمان این قرض را به او بخشید. به عثمان اعتراض کردند. عثمان از اعتراض عبد الله بن مسعود عصبانی شد و او را از مقامش برکنار کرد و حقوقی را که به عنوان یک مجاهد از خزانه عمومی داشت مدت چهار سال قطع کرد یعنی تا هنگام مرگش، و گفتگوها و ماجراها در همین زمین میان او و عثمان رخ داده که در همین جلد آوردیم.

6 – چنانکه در تاریخ ابن کثیر آمده در اوائل حکومتش اذان سومی را در نماز جمعه بدعت گذاشت که آن را در جلدهشتم به شرح آورده و بررسی کردیم.

7 -در سال 26 هجری خواست مسجد الحرام را وسیع تر سازد. خانه عده ای را خرید. اما عده ای حاضر نشدند منزل خویش را بفروشند. به دستور عثمان خانه هایشان را خراب کرده قیمت آن را از خزانه پرداختند. فریاد اعتراض علیه عثمان برآوردند، دستور داد آنها را زندانی کنند و پرخاش کرد: از بس ملایمت نشان داده ام اینطور پر رو و گستاخ شده اید.

8 – خمس غنائمی را که در دومین لشکرکشی به آفریقای شمالی بدست آمده بود و به خزانه عمومی تعلق می گرفت بعنوان هدیه ای به مروان بن حکم بخشید. این از مهم ترین جنایات و گناهان عثمان شمرده می شود، و در سال 27 هجری مرتکب گشته است.

9 – در سال 29 به حج رفت و در جائی که نماز را باید شکسته می خواند تمام خواند. این را ابن کثیر در تاریخش آورده، و ما در جلد هشتم از این بدعت سخن گفتیم.

10 – خمس غنائمی را که در اولین لشکرکشی افریقای شمالی به دست آمده بود و به خزانه عمومی تعلق می گرفت به عبد الله بن سعد بن ابی سرح بخشید.

از اینگونه خلافکاری ها و خطاها و بدعت ها در شش ساله اول حکومتش بسیار سر زده است که بخاطر آن مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفته. از همان روزهای اول گوش به نصیحت و ارشاد و نهی از منکر مردم و اصحاب پیامبر “ص” نمی داده بلکه هر کس را زبان به انتقاد و ارشادش می گشوده و ضرورت اجرای احکام خدا و حقوق ستمدیدگان را متذکر میشده تحت تعقیب قرار میداده و می زده و اهانت و زندانی می کرده است . درآمد عمومی و مقامات دولتی را به خویشاوندان امویش می سپرده و خیال می کرده مشکلات امور به دست آنان حل می شود، تا جریان اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر شدت و دامنه یافته و سراسر کشور را در برگرفته است و اختلاف و تضاد ملت و اصحاب پیامبر “ص” از یکسو با عثمان و قبیله امویش و شرکاء غارت گرش از سوی دیگر فزونی یافته و به محاصره و کشتنش انجامیده است.

گمان می کنم با پیشرفت فرهنگی مصر برخی از مصریان که از جدیت پیشینیان خویش در مبارزه با عثمان و اعضای دولتش و از همتی که در این میدان بروز داده اند احساس شرم سازی می نموده اند برای این که آن لکه ننگ را از دامن ملیت خویش بزداید و از کرده مصریان انقلابی قدیم پوزش بنمایند توسط اساتید دانشگاهی خویش به تالیف و نگارش درباره عثمان برخاسته اند تا فضائل و خدماتی برایش تعبیه کنند و او را منزه و پاک و با منزلت بنمایند. اما آیا با این کتابهای مزخرف و خوش زرق و برق به مقصود خود رسیده اند؟ تنها مثل هواخواهان قدیمی عثمان یک کار کرده اند و آن این که بعنوان توبه و پاک کردن گناه سابق گناه تازه ای مرتکب گشته اند اینها تالیف و کتاب را وسیله بیان و تعلیم حقیقت نمیدانند بلکه وسیله ای می شمارند برای برآوردن اغراض و مطامع شخصی با جمعی، و این پنداری نارواست .

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 354

متن عربی

و أین و أنّی یسع لناقد أو مؤرّخ فضلًا عن إجماع الناقدین و المؤرّخین أن یحسب صفو الجوّ من بوائق عثمان و بوادره و نوادره خلال الستّ سنوات الأُولی، و هذه صفحات تاریخه فی تلکم السنین مسودّة بهنات و هنات؟ بل التاریخ سجّل له من أوّل یوم تسنّم عرش الخلافة، و قام نافجاً حضنیه بین نثیله و معتلفه، صرعة و عثرةً لا تُستقال، منها:

1- أبطل القصاص لمّا استُخلف و لم یقد عبید اللَّه بن عمر و قد أتی عظیماً و قتل الهرمزان و الجفینة و ابنة أبی لؤلؤة، و أجمع رأی المهاجرین و الأنصار علی کلمة واحدة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 354

یشجّعون عثمان علی قتل ابن عمر أخذاً بالکتاب و السنّة، غیر أنّ عمرو بن العاص فتلهُ عن رأیه، فذهب دم أُولئک الأبریاء هدراً. و کانت أوّل قارورة کُسرت فی الإسلام بید عثمان یوم ولی الأمر.

2- لمّا استخلف صعد المنبر و جلس فی الموضع الذی کان یجلس فیه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لم یجلس أبو بکر و عمر فیه، و جلس أبو بکر دونه بمرقاة، و جلس عمر دون أبی بکر بمرقاة، فتکلّم الناس فی ذلک فقال بعضهم: الیوم ولد الشرّ «1».

3- ردّ الحکم بن أبی العاص طرید النبیّ الأقدس و لعینه إلی المدینة لمّا ولی الخلافة، و بقی فیها حتی لعق لسانه، و هذا الإیواء ممّا نُقم به علی عثمان کما مرّ حدیثه فی (8/242، 254، 258).

4- ولّی الولید بن عقبة سنة (25، 26) و عزل سعد بن أبی وقّاص أحد العشرة المبشّرة، و کان هذا فی طلیعة ما نقموا علی عثمان «2» ثمّ وقع ما وقع من الولید من شرب الخمر و تقاعد الخلیفة عن حدّه. راجع الجزء الثامن (ص 120- 125).

5- هبته الولید ما استقرض عبد اللَّه بن مسعود من مال المسلمین لمّا قدم الولید الکوفة و کان ابن مسعود علی بیت المال، حتی نقم الخلیفة علی ابن مسعود و عزله و حبس عطاءه أربع سنین إلی أن مات سنة (32) و جری بینه و بین الخلیفة ما مرّ حدیثه فی هذا الجزء، و هذا ممّا أخذت الأُمّة خلیفتهم به.

6- زاد الأذان الثالث فی أولیات خلافته کما فی تاریخ ابن کثیر، و قد فصّلنا القول فی أُحدوثته هذه فی الجزء الثامن (ص 125- 128).

7- وسّع المسجد الحرام سنة (26) و ابتاع من قوم منازلهم، و أبی آخرون فهدم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 355

علیهم و وضع الأثمان فی بیت المال، فصاحوا بعثمان فأمر بهم للحبس و قال: ما جرّأکم علیّ إلّا حلمی. راجع الجزء الثامن (ص 129).

8- أعطی خُمس الغنائم فی غزوة إفریقیة الثانیة مروان بن الحکم و هو من عمدة مآثم الخلیفة، و کان ذلک سنة (27) من الهجرة الشریفة. راجع (8/257- 260).

9- حجّ سنة (29) و أتمّ الصلاة فی مکان القصر فی عامه هذا کما فی تاریخ ابن کثیر «1» (7/154)، و هذه الأُحدوثة مرّت علی تفصیلها فی (8/98- 119).

10- أعطی خُمس إفریقیة عبد اللَّه بن سعد بن أبی سرح فی غزوتها الأُولی. راجع الجزء الثامن (ص 279).

إلی بوادر و عثرات أخری صدرت من الخلیفة خلال الست سنوات الأُولی کل منها یسوّغ توجیه النقد إلیه، و کان من أوّل یومه مهما قرع سمعه نقد ناقد أو نصح ناصح لا یصیخ إلیه، بل کان یؤاخذ من أغمز فیه، و یسومه سوء العذاب، و کان یُلقی العری إلی بنی أُمیّة فی البلاد، و یفوّض إلیهم مقالید الأُمور، و یحسبه العلاج الوحید فی حلّ تلکم المشاکل، و تقصیر خُطی أُولئک الناقدین الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر، حتی تمخّضت علیه البلاد و وعرت القلوب، و اتّسع الخرق علی الراقع.

و فی ظنّی الغالب أنّ تقدّم ثقافة مصر الیوم هو الذی بعث أساتذتها إلی الإکثار فی التألیف حول عثمان و تدعیم فضائله و فواضله، و شططوا فی إطرائه و بالغوا فی الذبّ عنه بتلفیق الکلام و تزویره، و تسطیر الحدد من القول، و سرد المبوّق البهرج، و ذلک روماً لتقدیس ساحتهم عمّا اقترفته أیدی سلفهم الثائر المتجمهر علی الخلیفة، إذ حسبوه وصمةً شوّهت سمعة الخلف منهم و السلف، و سوّدت صحیفة تاریخ مصر و المصریّین، فهل یتأتّی أمل الخلف بهذه الکتیبات المزخرفة؟ لعلّه یتأتّی مثلما رام

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 356

السلف تحقّق توبتهم بالحوبة (لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ

) «1».