اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۱ خرداد ۱۴۰۳

ابوبکر :ای کاش، ای کاش، ای کاش…

متن فارسی

آورده اند که عبد الرحمن پسر عوف بر ابوبکر راست رو – خدا از وی خشنود باد- درآمد و این هنگام او در همان بیماری بود که به مرگ وی انجامید پس دید اندوهگین است . عبد الرحمن به وی‌گفت: خدای را ستایش که رو به بهبود می روی، ابوبکر – خدا از وی خشنود باد- پرسید آیا تو چنین می بینی؟ پاسخ داد آری گفت: ” به راستی من سرپرستی شما را به کسی سپردم که در دل خود اورا بهتر از شما می دانستم و هر یک ازشما خشمتان از آن است که می خواهید کار به دست شما باشد و نه او، چنان دیدید که گیتی روی آورده ولی هنوز روی نیاورده و همین که روی آور شد، پرده های ابریشمین و بالش های دیبا برگیرید و خفتن بر بستری که از پشم آذربایجانی باشد چندان تنتان را به درد آرد که گویی بر روی خار و خس افتاده اید به خدا سوگند اگر کسی از شما را پیش کشیده و بی هیچ گناهی گردن بزند برایش بهتر از این است که در گرداب جهان به شناوری پردازید و شما فردا نخستین کسانی هستید که مردم‌را گمراه نموده و آنان را از شاهراه، به دست چپ و راست می کشانید ای راهنما آن سپیده بامدادی است یا دریا؟ پسر عوف گفتش: خدایت بیامرزاد آرام بگیر که این تند و تیزی، بیماری تو را دوباره سخت می کند و مردم در برابر دستور تو، تنها به یکی از این دو گونه واکنش می نمایند یا برداشت ایشان همانند تو است که باتو همراه اند یا با تو ناسازگارند ولی باز هم چنانچه دوست داری تو و دوستت را راهنمایی می کنند و ما گمان نداریم که تو جز نیکوکاری خواسته باشی و همیشه شایسته مردمی می‌مانی که دیگران را به راه شایسته می آرد و هرگز هم افسوس این را نمی خوری‌که چیزی از جهان را از دست داده ای . ابوبکر – خدا از وی خشنود باد – گفت آری من افسوس این را نمی خورم که چیزی از جهان را از دست داده ام مگر این که دوست داشتم سه کار را که انجام داده ام نکرده بودم و سه کار را که به جا نیاوردم انجام می دادم وای کاش در پیرامون سه زمینه هم از برانگیخته خدا – درود خدا بر وی – پرسشی می کردم .
ولی آن سه کاری که ای کاش نکرده بودم: ای کاش خانه فاطمه را برای هیچ چیز بازرسی نمی کردم هر چند در آن را برای نبرد با من می بستند و ای کاش فجاه سلمی را زنده نمی سوزاندم، یا به آسانی می کشتمش یا پیروزمندانه و از سر اندیشه‌ای درست آزادش می ساختم و ای کاش روزی که در سقیفه (= سایبان) ساعدیان آن گیر و دارها برپا بود من این کار را به گردن یکی از آن دو مرد- عمر و ابو عبیده – می انداختم تا یکی از آن دو به فرمانروایی رسد و من‌دستیار وی باشم . ولی آن سه کاری که کاش انجام می دادم: آرزو می کنم روزی که اشعث پسر قیس را در بند کرده‌و به نزد من آوردند گردن او را می زدم زیرا به گمانم می رسد با هیچ کاربدی روبرو نمی شود مگر در انجام آن یاری خواهد داد و هم ای کاش در هنگامی که خالد پسر ولید را بر سر ازکیش بازگشتگان فرستادم خودم در ذو القصه می ماندم تا اگر مسلمانان پیروز شوند که پیروز شده اند و اگر شکست بخورند خود، آهنگ دیدار می کردم یا کمک می رساندم و نیز ای کاش در هنگامی که خالد پسر ولید را به شام فرستادم عمر پسر خطاب را هم به عراق می فرستادم و دست هر دو را در راه خدا باز می گذاردم – این جا بوبکر دو دست خود را دراز کرد – وباز ای کاش از پیک خداوند – درود خدابر وی – می پرسیدم که این کار با کیست؟ تا هیچ کس با او به کشمکش بر نخیزد و دوست داشتم که از وی پرسیده بودم آیا انصار نیز در این کاربهره ای دارند؟ و دوست داشتم از وی درباره مرده ریگ دختر برادر و عمه پرسشی کرده بودم زیرا دل خودم برای پاسخ به این دو پسش آرام نمی گیرد .
این گزارش را ابو عبید در ” الاموال ” ص 131 آورده است – و نیز طبری در “تاریخ ” خود ج 4 ص 52 و ابن قتیبه در” الامامه و السیاسه ” ج 1 ص 18 و مسعودی در ” مروج الذهب ” ج 1 ص 414 و ابن عبد ربه در ” العقد الفرید “ج 2 ص 254
میانجیان گزارشگر آن نیز همگی از مردانی هستند که می توان به سخنشان پشت گرمی داشت و چهار تن از ایشان نیز کسانی اند که نگارندگان شش” صحیح ” گزارش هاشان را سرمایه آیین‌می شناسند . 

(الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 230)

 

متن عربی

11- ثلاثة و ثلاثة و ثلاثة

عن عبد الرحمن بن عوف قال: إنّه دخل علی أبی بکر الصدّیق رضی الله عنه فی مرضه الذی توفّی فیه فأصابه مهتّماً، فقال له عبد الرحمن: أصبحت و الحمد للَّه بارئاً، فقال أبو بکر رضی الله عنه: أ تراه؟ قال: نعم. قال: إنّی ولّیت أمرکم خیرکم فی نفسی، فکلّکم ورم أنفه من ذلک، یرید أن یکون الأمر له دونه، و رأیتم الدنیا قد أقبلت و لمّا تقبل، و هی مقبلة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 230

حتی تتّخذوا ستور الحریر، و نضائد الدیباج، و تألموا الاضطجاع علی الصوف الأذری کما یألم أحدکم أن ینام علی حسک، و اللَّه لأن یقدم أحدکم فتضرب عنقه فی غیر حدّ خیر له من أن یخوض فی غمرة الدنیا، و أنتم أوّل ضالّ بالناس غداً فتصدّونهم عن الطریق یمیناً و شمالًا، یا هادی الطریق إنّما هو الفجر أو البجر. فقلت له: خفّض علیک رحمک اللَّه، فإنّ هذا یهیضک فی أمرک، إنّما الناس فی أمرک بین رجلین: إمّا رجل رأی ما رأیت فهو معک. و إمّا رجل خالفک فهو مشیر علیک و صاحبک کما تحبّ، و لا نعلمک أردت إلّا خیراً، و لم تزل صالحاً مصلحاً، و إنّک لا تأسی علی شی ءٍ من الدنیا.

قال أبو بکر رضی الله عنه: أجل إنّی لا آسی علی شی ء من الدنیا إلّا علی ثلاث فعلتهنّ وددت أنّی ترکتهنّ. و ثلاث ترکتهنّ وددت أنّی فعلتهنّ. و ثلاث وددت أنّی سألت عنهنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم.

 [الثلاثه الاولی ]

فأمّا الثلاث اللاتی وددت أنّی ترکتهنّ: فوددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة عن شی ء و إن کانوا قد غلقوه علی الحرب. و وددت أنّی لم أکن حرقت الفجاءة السلمی و أنّی کنت قتلته سریحاً، أو خلّیته نجیحاً. و وددت أنّی یوم سقیفة بنی ساعدة کنت قذفت الأمر فی عنق أحد الرجلین- یرید عمر و أبا عبیدة- فکان أحدهما أمیراً و کنت وزیراً.

و أما اللاتی ترکتهنّ فوددت أنّی یوم أتیت بالأشعث بن قیس أسیراً کنت ضربت عنقه، فإنّه تخیّل إلیّ أنّه لا یری شرّا إلّا أعان علیه. و وددت أنّی حین سیّرت خالد بن الولید إلی أهل الردّة کنت أقمت بذی القصّة فإن ظفر المسلمون ظفروا، و إن هُزموا کنت بصدد لقاء أو مدد. و وددت أنّی إذ وجّهت خالد بن الولید إلی الشام کنت وجّهت عمر بن الخطّاب إلی العراق، فکنت قد بسطت یدی کلتیهما فی سبیل اللَّه. و مدّ یدیه.

و وددت أنّی کنت سألت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لمن هذا الأمر؟ فلا ینازعه أحد،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 231

و وددت أنّی کنت سألته هل للأنصار فی هذا الأمر نصیب؟ و وددت أنّی کنت سألته عن میراث ابنة الأخ و العمّة فإنّ فی نفسی منهما شیئاً.

أخرجه «1» أبو عبید فی الأموال (ص 131)، و الطبری فی تاریخه (4/52)، و ابن قتیبة فی الإمامة و السیاسة (1/18)، و المسعودی فی مروج الذهب (1/414) و ابن عبد ربّه فی العقد الفرید (2/254).

و الإسناد صحیح رجاله کلّهم ثقات أربعة منهم من رجال الصحاح الستّة.