اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

انحراف خلیفه در برنامه و قانون مالی

متن فارسی

38 بخشش‏هاى خلیفه از غنائم افریقیه
چنان که در ص 259 گذشت یک پنجم از غنائم افریقیه را – در جنگ اول با مردمان آن جا- به برادر رضاعی اش- عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح بخشید و به گفته ى ابن کثیر: پنج یک از یک پنجم را به او بخشید. و به گفته ى ابو الفدا که آن پنج یک را 500000 دینار طلا حساب کرده یک پنجم از یک پنجم 100000 دینار طلا می شود که به گفته ى ابن اثیر در اسد الغابة 3/173 و ابن کثیر در تاریخ خود 7/152 بهره ى هر یک از سوار کاران از آن غنیمت گزاف 3000 درم نقره می شود و بهره ى پیادگان 1000 درم.
و ابن ابى الحدید در شرح خود 1/67 می نویسد همه ى آن چه را در فتح افریقیه در مغرب- و از طرابلس غرب تا طنجه- به غنیمت گرفته شده بود- یک جا به ابن ابى سرح بخشید بدون آن که هیچ یک از مسلمانان را در آن با او شریک نماید.
و بلاذرى در الانساب 5/26 می نویسد: عثمان بسیار می شد که کسانى از امویان را که از صحابه ى پیامبر نبودند به فرمانروائى بر می گماشت و آن گاه از عمال او کارهائى سر می زد که یاران محمد را بد می آمد و به سرزنش او برمی خاستند ولى او ایشان را بر کنار نمی کرد و چون در شش سال اخیر خلافتش تمام امتیازات را یکسره به عمو زادگانش داد ایشان را فرمانروائى بخشید و ابن ابى سرح را بر مصر حاکم کرد و او چند سال در آن جا بماند تا مردم مصر به شکایت از او آمده تظلم نمودند (تا آن جا که می نویسد:) چون مصریان آمده از ابن ابى سرح شکایت کردند نامه اى تهدید آمیز به وى نوشت و او نپذیرفت که از کارهائى که عثمان وى را از آن منع کرده باز ایستد و برخى از مصریان را که براى شکایت از او به نزد عثمان شده بودند چندان بزد تا او را کشت پس هفتصد تن از مردم مصر به مدینه شدند و به مسجد در آمده و از آن چه ابن ابى سرح با ایشان کرده بود هنگام نماز نزد یاران محمد شکایت کردند پس طلحه به سوى عثمان برخاست و سخنى درشت با او گفت و عایشه نیز کس نزد وى فرستاد و از او خواست که داد ایشان را از عامل خود بگیرد و على بن ابیطالب- که سخنگوى قوم بود- بر وى در آمد و به او گفت این قوم از تو می خواهند که به جاى این مرد، دیگرى را بنشانى و از وى خونى هم مطالبه می کنند، پس بر کنارش کن و در میانه داورى نماى پس اگر حقى بر گردن او ثابت شد داد ایشان را از او بگیر. عثمان به ایشان گفت: مردى را برگزینید تا به جاى او بر شما حاکم گردانم مردم به ایشان پیشنهاد کردند که محمد پسر بو بکر را بر گزینید ایشان نیز گفتند محمد را بر ما امارت ده پس او فرمان حکومت مصر را براى او نوشت و با ایشان گروهى از مهاجر و انصار را فرستاد تا در آن چه میان ایشان و ابن ابى سرح رفته بنگرند- که در آینده، همه ى ماجرا و نامه ى عثمان را به ابن ابى سرح در شکنجه دادن همین گروه خواهیم آورد
امینى گوید: این ابن ابى سرح همان است که پیش از فتح مکه مسلمان شد و به مدینه کوچید سپس مرتد شد و به مشرکان قریش پیوست و روى به مکه آورد و به ایشان گفت: من هر جا بخواهم محمد را به حرکت در می آورم در روز فتح مکه پیامبر دستور داد که اگر او را در زیر پرده هاى کعبه نیز بیابند بکشند و خونش را مباح شمرند پس او به سوى عثمان گریخت و وى پنهانش داشت و پس از آن که اهل مکه آرامش یافتند عثمان او را بیاورد و برایش از رسول امان خواست رسول مدتى طولانى خاموش ماند و سپس گفت: باشد و چون عثمان برگشت رسول به اطرافیان گفت:
من خاموش نماندم مگر براى این که یکى از شما به سوى او برخیزد و گردنش را بزند مردى از انصار گفت: اى رسول چرا با (چشم) به من اشاره نکردى گفت:بر پیامبر سزاوار نیست نگاه دزدانه داشته باشد «1»
این آیه از قرآن هم در تصریح به کفر همین مرد است که فرود آمده: و کیست ستمکارتر از آن که به دروغ بر خدا افترا بندد یا بگوید بر من وحى شده با آن که چیزى بر او وحى نشده و (کیست ستمکارتر از) آن که بگوید من هم آیه نازل می کنم نظیر آن چه خدا نازل کرد (سوره ى انعام آیه ى 93)
اجماع مفسران بر آن است که این سخن: «من هم آیه نازل می کنم نظیر آنچه خدا نازل کرد» از زبان ابن ابى سرح نقل شده و علتى هم که براى آن یاد کرده اند این است که چون این آیه از سوره ى مؤمنون فرود آمد: «به راستى که انسان را از مایه اى از گل آفریدیم» پیامبر وى را بخواند و آن را بر وى دیکته کرد و چون به این آیه رسید: «آن گاه وى را خلقتى دیگر پدید کردیم» عبد اللّه از تفصیل آفرینش انسان به شگفت آمد و گفت: بزرگ است خدا که بهترین آفریدگان است.
پیامبر گفت: بر من نیز همین سخن نازل شده. این جا عبد اللّه به شک افتاد و گفت:اگر محمد راست می گوید که بر من نیز مانند او وحى می شود و اگر دروغ می گوید من هم سخنى مانند او گفتم، پس، از اسلام برگشت و به مشرکان پیوست.و همین است که در آیه آمده: من نیز نازل می کنم نظیر آن چه را خدا نازل کرده.برگردید به انساب بلاذرى 5/49، تفسیر قرطبى 7/40، تفسیر بیضاوى 1/391، کشاف زمخشرى 1/461، تفسیر رازى 4/96، تفسیر خازن 2/37، تفسیر نسفى که در حاشیه ى تفسیر خازن چاپ شده 2/37، تفسیر شوکانى 2/133 و 135- به نقل از ابن ابى حاتم و عبد بن حمید و ابن منذر و ابن جریج و ابن جریر و ابو الشیخ
این مرد پرورش و گرایشى همچون امویان داشته، او و عثمان هر دو از پستان یک دایه ى اشعرى شیر خورده اند و همین برادرى رضاعى او را به خلیفه نزدیک کرده و گرایش‏هاى وى به امویان او را بر مسلمانان برگزیده داشته و امتیازاتى بخشیده تا از کالاى دنیا بهره اى بیابد و به ثروتى رسد و آن بخشش کلان را بر وى روا شمارد هر چند که قوانین دینى، خلیفه را در این کار یارى ندهد زیرا کار غنائم به گونه اى دلخواه در دست وى نبود بلکه خمس آن به خدا و رسول و خویشان آن حضرت تعلق داشت و البته این مرد هم براى سپاسگزارى از بذل و بخشش‏هاى خلیفه به وى بود که- پس از کشته شدن برادرش خلیفه- از بیعت با امیر مؤمنان سرباز زد و خدا می داند که بازگشت‏گاه و جایگاه ایشان کجاست.
این بود برنامه و قانون عالى عثمان. که هنگام سخنرانى بر منبر نیز آن را بر زبان آورده و گوید: این مال خداست به هر که خواهم می دهم و هر کس را خواهم از آن محروم می دارم تا خدا بر هر که مخالف باشد خشم گیرد. و گوش هم به سخن عمار نمی دهد که آن روز می گوید: خدا را گواه می گیرم که من نخستین مخالف با این روش هستم.
و از میان دو لب اوست که شنیده می شود می گوید: هر چند که گروهى خوش نداشته باشند ما نیازمندی هاى خود را از این غنائم و خراج‏ها تامین می کنیم و اعتنائى هم به سخن امیر مؤمنان ندارد که در همان جا می گوید: در آن هنگام به جلوگیرى از کارت بر می خیزند و میان تو و خواسته ات جدائى می اندازند. «1»
آرى این عثمان است و این منطقش با این که به روایت بخارى در صحیح خود 5/15- شارع مقدس می گوید: من تنها بخش کننده و خزانه دار هستم و خداست که می بخشد و می گوید: من نه می بخشم و نه کسى را محروم می دارم من بخش کننده ى اموال هستم براى همان مصارفى که دستور دارم. و به عبارتى: بخدا من نه چیزى به شما می دهم و نه شما را از آن محروم می دارم من تنها یک خزانه دار هستم که (اموال را) در آن جا که دستور دارم می نهم «2» و پیامبر (ص) است که امت خود را از تصرف ناحق در مال خدا پرهیز می دهد و می گوید: راستى که مردانى در مال خدا به ناحق فرو می روند و روز قیامت بهره ى ایشان آتش است «3».
آن است مرزهائى که خدا نهاده به آن نزدیک نشوید و آن کسان که از مرزهاى خدا پا فرا نهند آنان اند ستمگران.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 395

متن عربی

38- عطاء الخلیفة من غنائم إفریقیة

أعطى عبد اللَّه بن سعد بن أبی سرح أخاه من الرضاعة الخمس من غنائم إفریقیة فی غزوها الأوّل کما مرّ فی صفحة (259) و قال ابن کثیر: أعطاه خمس الخمس. و کان مائة ألف دینار على ما ذکره أبو الفدا من تقدیر ذلک الخمس بخمسمائة ألف دینار. و کان حظُّ الفارس من تلک الغنیمة العظیمة ثلاثة آلاف [مثقال‏]، و نصیب

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 395

الراجل ألف [مثقال‏]. کما ذکره ابن الأثیر فی أُسد الغابة «1» (3/173)، و ابن کثیر فی تاریخه «2» (7/152).

و قال ابن أبی الحدید فی شرحه «3» (1/67): أعطى عبد اللَّه بن أبی سرح جمیع ما أفاء اللَّه علیه من فتح إفریقیة بالمغرب، و هی من طرابلس الغرب إلى طنجة، من غیر أن یشرکه فیه أحد من المسلمین.

و قال البلاذری فی الأنساب (5/26): کان- عثمان- کثیراً ما یولّی من بنی أُمیّة من لم یکن له مع النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم صحبة، فکان یجی‏ء من أُمرائه ما ینکره أصحاب محمد صلى الله علیه و آله و سلم و کان یستعتب فیهم فلا یعزلهم، فلمّا کان فی الستّ الأواخر استأثر ببنی عمّه فولّاهم و ولّى عبد اللَّه بن أبی سرح مصر، فمکث علیها سنین فجاء أهل مصر یشکونه و یتظلّمون منه. إلى أن قال: فلمّا جاء أهل مصر یشکون ابن أبی سرح کتب إلیه کتاباً یتهدّده فیه، فأبى أن ینزع عمّا نهاه عثمان عنه، و ضرب بعض من کان شکاه إلى عثمان من أهل مصر حتى قتله، فخرج من أهل مصر سبع مائة إلى المدینة فنزلوا المسجد و شکوا ما صنع بهم ابن أبی سرح فی مواقیت الصلاة إلى أصحاب محمد، فقام طلحة إلى عثمان فکلّمه بکلام شدید، و أرسلت إلیه عائشة تسأله أن ینصفهم من عامله، و دخل علیه علیُّ بن أبی طالب و کان متکلّم القوم، فقال له: «إنّما یسألک القوم رجلًا مکان رجل و قد ادّعوا قِبَله دماً فاعزله عنهم و اقض بینهم، فإن وجب علیه حقّ فأنصفهم منه». فقال لهم: اختاروا رجلًا أُولّیه علیکم مکانه. فأشار الناس علیهم بمحمد بن أبی بکر الصدّیق، فقالوا: استعمل علینا محمد بن أبی بکر، فکتب عهده على مصر و وجّه معهم عدّة من المهاجرین و الأنصار ینظرون فیما بینهم و بین ابن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 396

أبی سرح.و سیأتی تمام الخبر و کتاب عثمان إلى ابن أبی سرح یأمره بالتنکیل بالقوم.

قال الأمینی:

ابن أبی سرح هذا هو الذی أسلم قبل الفتح و هاجر ثمّ ارتدّ مشرکاً و صار إلى قریش بمکة، فقال لهم: إنّی أضرب محمداً حیث أُرید. فلمّا کان یوم الفتح أمر صلى الله علیه و آله و سلم بقتله و أباح دمه و لو وجد تحت أستار الکعبة، ففرّ إلى عثمان فغیّبه حتى أتى به رسول اللَّه بعد ما اطمأنّ أهل مکة فاستأمنه له، فصمت رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم طویلًا. ثمّ قال: «نعم» فلمّا انصرف عثمان قال صلى الله علیه و آله و سلم لمن حوله: «ما صمتُّ إلّا لیقوم إلیه بعضکم فیضرب عنقه» و قال رجل من الأنصار: فهلّا أومأت إلیّ یا رسول اللَّه؟ فقال: «إنّ النبیّ لا ینبغی أن یکون له خائنة الأعین» «1».

و نزل القرآن بکفره فی قوله تعالى: (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ‏ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَمْ یُوحَ إِلَیْهِ شَیْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏) الآیة «2».

أطبق المفسّرون على أنّ المراد بقوله: سأُنزل مثل ما أنزل اللَّه هو عبد اللَّه بن أبی سرح و سبب ذلک فیما ذکروه:

أنّه لمّا نزلت الآیة التی فی المؤمنین (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ‏) «3». دعاه النبیُّ صلى الله علیه و آله و سلم فأملاها علیه، فلمّا انتهى إلى قوله: (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) «4» عجب عبد اللَّه فی تفصیل خلق الإنسان فقال: تَبارَکَ اللَّهُ أحسَنُ الخَالِقِین، فقال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «هکذا أُنزلت علیّ»، فشکّ عبد اللَّه حینئذٍ و قال: لئن کان محمد صادقاً لقد أوحی إلیّ کما أُوحی إلیه، و إن کان کاذباً لقد قلت کما

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 397

قال. فارتدّ عن الإسلام و لحق بالمشرکین فذلک قوله: (وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏).

راجع «1» الأنساب للبلاذری (5/49)، تفسیر القرطبی (7/40)، تفسیر البیضاوی (1/391)، کشّاف الزمخشری (1/461)، تفسیر الرازی (4/96)، تفسیر الخازن (2/37)، تفسیر النسفی هامش الخازن (2/37)، تفسیر الشوکانی (2/133، 135) نقلًا عن ابن أبی حاتم، و عبد بن حمید، و ابن المنذر، و ابن جریج، و ابن جریر، و أبی الشیخ.

 

کان الرجل أمویّ النزعة و النشأة، أرضعته و عثمان ثدی الأشعریّة فقرّبته الأُخوّة من الرضاعة إلى الخلیفة، و آثرته نزعاته الأمویّة على المسلمین، و أوصلته إلى الحظوة و الثروة من حطام الدنیا، و حلّلت له تلک المنحة الطائلة و إن لم تساعد الخلیفة على ذلک النوامیس الدینیّة، إذ لم یکن أمر الغنائم مفوّضاً إلیه و إنّما خمسها للَّه و لرسوله و لذی القربى، و أدّى الرجل شکر تلکم الأیادی بامتناعه عن بیعة علیّ أمیر المؤمنین بعد قتل أخیه الخلیفة، و اللَّه یعلم منقلبهم و مثواهم.

هذه سیرة عثمان و سنّته فی الأموال و فی لسانه قوله على صهوة الخطابة: هذا مال اللَّه أعطیه من شئت و أمنعه من شئت، فأرغم اللَّه أنف من رغم. و لا یصیخ إلى قوله عمّار یوم ذاک: أشهد اللَّه أنّ أنفی أوّل راغم من ذلک.

و بین شفتیه قوله: لنأخذنّ حاجتنا من هذا الفی‏ء و إن رغمت أُنوف أقوام. و لا یعبأ

بقول مولانا أمیر المؤمنین فی ذلک الموقف: «إذاً تُمنع من ذلک و یُحال بینک و بینه» «2».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 398

نعم: هذا عثمان و هذا قیله،

و المشرّع الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم یقول فیما أخرجه البخاری فی صحیحه «1» (5/15): «إنّما أنا قاسم و خازن و اللَّه یُعطی». و یقول: «ما أعطیکم و لا أمنعکم إنّما أنا قاسم حیث أُمرت». و فی لفظ: «و اللَّه ما أُوتیکم من شی‏ء و لا أمنعکموه، إن أنا إلّا خازن أضع حیث أُمرت» «2».

و قد حذّر صلى الله علیه و آله و سلم أُمّته من التصرّف فی مال اللَّه بغیر حقّ بقوله: «إنّ رجالًا یتخوّضون فی مال اللَّه بغیر حقّ فلهم النار یوم القیامة» «3». (تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها) (وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏) «4».