اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ اردیبهشت ۱۴۰۳

«انفاق» در احادیث پیامبر(ص) و مقایسه آن با عملکرد ابوذر

متن فارسی

1- عبد اللّه بن مسعود که می‌گوید: پیامبر (ص) بر بلال وارد شد و در نزد او مقداری خرمای گرد آورده دید گفت ای بلال این چیست گفت این را برای مهمانان تو آماده کرده‌ام گفت: آیا نترسیدی که برایت دودی در آتش دوزخ گردد؟ انفاق کن بلال و در برابر خداوند صاحب عرش از هیچ عظمتی باک مدار.
گزارش بالا را بزار با اسنادی نیکو آورده و طبرانی هم در الکبیر خود آن را با این عبارت نقل کرده: آیا نترسیدی که برای آن، بخاری در آتش دوزخ بلند شود؟

2- ابو هریره گوید پیامبر به دیدار بلال رفت و او برای وی مقداری خرما که گرد آورده بود بیاورد وی گفت: بلال این چیست گفت ای پیامبر خدا آن را برای تو اندوخته‌ام گفت نمی‌ترسی که همین را برایت بخاری در آتش دوزخ بگردانند؟ بلال انفاق کن و در برابر خداوند صاحب عرش از تنگدستی پروا مدار
این گزارش را بویعلی و نیز طبرانی در الکبیر و الاوسط به اسنادی نیکو آورده‌اند.

3- اسماء دختر بوبکر آورده است که پیامبر گفت: بخل مکن تا در برابرت بخل ننمایند و در یک گزارش: انفاق کن، یا: ببخشای یا: بپاش و از بخشش دست مدار که خدا نیز از بخشش به تو خودداری می‌کند و نعمت را پیش خود نگاه مدار که خدا نیز بدین گونه رفتار خواهد کرد. این گزارش را نیز بخاری و مسلم و ابو داود بازگو کرده‌اند.

4- بلال آورده است که پیامبر گفت: ای بلال! مستمند بمیر و توانگر نمیر گفتم چگونه این سان باشم؟ گفت هر چه روزی‌ات شد پنهان مکن و هر چه از تو خواستند از بخشیدن آن خودداری منما گفتم ای پیامبر خدا چگونه این سان باشم؟
گفت همین است و گرنه سرو کارت با آتش خواهد بود.
این گزارش را نیز طبرانی در الکبیر و ابن حبان در کتاب الثواب بازگو کرده و حاکم نیز گذشته از نقل آن، صحت آن را گواهی کرده است.

5- انس بن مالک گوید: سه مرغ برای پیامبر ارمغان آوردند یکی را به خدمتگزارش بخشید و او چون فردا شد آن را باز آورد و پیامبر به او گفت مگر من تو را منع نکرده بودم که چیزی را برای فردا نگاه مدار که به راستی روزی فردا را خداوند خواهد داد. این گزارش را هم ابو یعلی و بیهقی آورده‌اند و رجال سند ابو یعلی مورد اطمینانند.

6- انس بن مالک آورده است که پیامبر چیزی را برای فردای خود نمی‌اندوخت
این گزارش را ابن حبان در صحیح خود و نیز بیهقی آورده‌اند

7- سمرة بن جندب آورده است که پیامبر گفت: من جز با ترس، به درون این اطاق نمی‌روم. ترس از این که در آن، مالی باشد و من پیش از انفاق آن بمیرم. این گزارش را نیز طبرانی با اسنادی نیکو آورده است.

8- ابو سعید خدری آورده است که پیامبر گفت: دوست نمی‌دارم که به اندازه کوه احد طلا داشته باشم و (پس از سه روز) در بامداد سومین، چیزی از آن نزد من مانده باشد. مگر آن چه را برای پرداخت بدهی نگه بدارم.
این گزارش را نیز بزار بازگو کرده و اسناد آن نیکو است و گواهان بسیار دارد.

9- ابو امامه آورده است که مردی در روزگار پیامبر در گذشت و کفنی برای او یافت نشد پس به نزد پیامبر شدند و او گفت: درون جامه‌اش را بنگرید چون دیدند یک یا دو دینار در آن یافتند گفت: دو (افزار است برای) داغ نهادن (بر تن وی)

10- مردی از اهل صفه در گذشت و در جامه او یک دینار یافتند پس پیامبر گفت: (افزاری است برای) داغ نهادن (بر تن وی) و سپس یکی دیگر در گذشت و در جامه او دو دینار یافتند پیامبر گفت دو (افزار است برای) داغ نهادن (بر تن وی)
گزارش بالا را، هم احمد گزارش کرده است و هم طبرانی از چند طریق، و هم ابن حبان در صحیح خود از طریق عبد اللّه بن مسعود.

11- سلمة بن اکوع آورده است که من نزد پیامبر نشسته بودم که جنازه‌ای آوردند و سپس نیز جنازه دیگری. حضرت پرسید آیا بدهکار هست؟ گفتند نه پرسید آیا چیزی به جای گذاشته گفتند آری سه دینار حضرت با اشاره به انگشتش گفت: سه (افزار است برای) داغ نهادن، (بر تن وی).
گزارش بالا را، هم احمد با اسنادی نیکو آورده است و هم ابن حبان در صحیح خود- با همان عبارات یاد شده- و بخاری نیز مانند آن را بازگو کرده است.

12- ابو هریره آورده است که عرب چادرنشینی همراه پیامبر به جنگ خیبر رفت و از غنیمتی که به وی رسید دو دینار را بگرفت و در عبائی نهاد و بپیچید و بدوخت پس اعرابی بمرد و دو دینار را بیافتند و داستان را برای پیامبر خدا باز گفتند و او گفت: دو (وسیله است برای) داغ نهادن (بر تن وی).
گزارش بالا را احمد بازگو کرده و اسناد آن نیکو است و ایرادی ندارد
این بود تعدادی از آن حدیث‏ها که حافظ منذری در «الترغیب و الترهیب» ج 1 ص 253 تا 258 آورده است.

13- احمد در مسند خود- 300/1- از طریق ابن عباس آورده است که پیامبر روی به کوه احد کرد و گفت: سوگند به آن که جان محمد در دست اوست، من شادمان نمی‌شوم که احد برای خاندان محمد تبدیل به طلا شود تا آن را در راه خدا انفاق کنم ولی در روزی که بمیرم دو دینار از آن را بر جای بگذارم مگر دو دینار که برای پرداختن بدهی- اگر در کار باشد- آماده کرده باشم.

14- ابن کثیر خود در تفسیرش- 352/2- از طریق عبد اللّه بن مسعود آورده است که پیامبر گفت: سوگند به آن که خدائی جز او نیست هیچ بنده‌ای گنج ننهد که دیناری به دینار دیگر یا درهمی به درهم دیگر مالیده شود مگر پوست خودش را پهن کنند و هر دیناری و هر درمی را بر تیزی آن بنهند.
گزارش بالا را سفیان از عبد اللّه بن عمر بن مرة و او از مسروق از ابن مسعود بازگو کرده است و ابن مردویه نیز از زبان ابو هریره.

15- ابن کثیر از ابو جعفر ابن جریر طبری و او از طریق ثوبان آورده است که پیامبر گفت: هر کس گنجینه سیم و زری از وی بماند روز رستاخیز همان برای وی به گونه‌ی ماری پر زهر نمودار می‌شود که بالای دو چشم او دو نقطه سیاه است و وی را دنبال می‌کند و او گوید: وای بر تو تو کیستی و او گوید: من همان گنجینه‌ای هستم که پس از خود بر جای نهادی، و همچنان او را دنبال می‌کند تا دست او را لقمه گردانیده و می‌خورد و به دنبال آن نیز دیگر اندام‏های تنش را.
ابن کثیر گوید: این را ابن حبان نیز در صحیح خود بازگو کرده است.

16- و همو در ص 353 از ابن ابی حاتم به اسناد وی از طریق ثوبان آورده است که پیامبر گفت: هیچ مردی نیست که چون بمیرد از سکه‌های سرخ و سپید، چیزی داشته باشد مگر آن که خداوند در برابر هر قیراط (یک چهارم از یک ششم دینار) صفحه‌ای از آتش برای او قرار می‌دهد تا از چانه او تا گام وی را با آن داغ کنند.

17- و آورده‌اند که ابو یعلی به اسناد از طریق ابو هریره نقل کرده است که پیامبر گفت دیناری بر روی دینار نهاده نشود و نه درهمی بر روی درهم مگر پوست (صاحبان) آن را پهن کنند و با همان (سکه) ها پیشانی‌ها و پهلوها و پشت‏های ایشان را داغ نهند (و گویند) این است آن چه گنج نهاده بودید برای خویش، پس بچشید آن چه را اندوخته و گنج می‌نهادید.

18- احمد از طریق عبد اللّه بن ابی الهذیل آورده است که وی گفت:
دوستی مرا حکایت کرد که پیامبر گفت: مرگ بر سیم و زر. و همان دوست گزارش داد که من با عمر پسر خطاب برفتم و او پرسید ای پیامبر این که می‌گوئی مرگ بر سیم و زر. پس ما چه بیاندوزیم؟ پیامبر گفت: زبانی یاد کننده خدا و دلی سپاسگزار او و همسری که در کار جهان دیگر، یاری برساند. تفسیر ابن کثیر 351/2

19- احمد و ترمذی و ابن ماجه از طریق سالم بن ابو الجعد آورده‌اند که ثوبان گفت چون درباره سیم و زر، فرود آمد آن چه فرود آمد، پس مردم گفتند چه مالی را بر گیریم عمر گفت من این را برای شما می‌پرسم پس بر روی شتری پریده و آن را شتابان به حرکت در آورد تا به پیامبر رسید و من نیز در پی او بودم پس گفت ای پیامبر خدا چه مالی را بر گیریم گفت دلی سپاسگزار و زبانی یاد کننده خدا و همسری که یکی از شما را بر کار جهان دیگر یاری دهد.

و پیش از همه این‏ها آن چه پیشوای حنبلیان احمد در مسند خود 62/1 از طریق خود عثمان بن عفان گزارش کرده است که به موجب آن، پیامبر گفت: به جز سایه خانه و ظرف نان و پیراهنی که اندام پوشیده فرد را نهان دارد و آب، همه چیزهای دیگری که بیش از این‏ها باشد آدمیزاد را حقی در آن نیست. که این گزارش را بو نعیم نیز در حلیة الاولیاء 61/1 آورده است.

این حدیث‏ها را پیشوایان فقه و پاسداران حدیث و رجال تفسیر در نگاشته‌هایشان آورده و مستند نظریاتی قرار داده‌اند که خود درباره پارسائی و انفاق‏های مستحب و ترساندن مردم از گنج نهادن و زر اندوختن داشته‌اند و هیچ‏یک از ایشان نیز درباره کسی از راویان آن‏ها به گفتگو نپرداخته و هیچ‏کدام از آنان را هدف اتهامی همچون آن چه ابوذر را بدان متهم داشتند نگردانیدند با این که اگر بتوان آن‏ها را بر معنای درستی حمل کرد و به تأویل آن‏ها پرداخت آن چه را نیز ابوذر گزارش کرده است می‌توان، و با آن یکسان است. پس چه مانعی از تأویل گزارش‏های ابوذر هست؟ و چرا از میان آن همه یاران پیامبر، تنها او را هدف تیرهای تهمت گردانیده‌اند؟ با این که غرض ابوذر از آن تبلیغات، این نبود که مردم را به پرهیز از کالاهای جهان وا دارد تا از این راه به پاکیزه ساختن جان بپردازند و به مراتب کمال برسند بلکه اعتراض او به گروهی بود که- چنان چه با گستردگی درباره آن سخن گفتیم- گنج‏هائی از زر و سیم و آن هم از راه‌های ناروا بر هم انباشته بودند.

ابن کثیر که گواه استواری برای ادعای خود در سخنان ابوذر نیافته، رفتار او در زندگی شخصی‌اش را دست آویز گردانیده و گوید: هنگامی که او نزدیک معاویه می‌زیست وی احضارش کرد و خواست بداند آیا کار وی با سخنش هماهنگ هست یا نه پس هزار دینار برای وی فرستاد و او آن را در همان روز میان این و آن بخش کرد و پس از آن، آورنده پول را باز به سراغ او فرستاد تا به وی گفت:
معاویه آن پول را داده بود تا من به دیگری برسانم و من اشتباها به تو دادم، زرها را بیاور. او گفت آه! از دست من به در رفت ولی هر گاه پول خودم رسید حساب تو را هم با آن می‌پردازم.
که از داستان بالا نیز بیش از این برنمی‌آید که ابوذر در پارسائی به جائی رسید که سیاه و سفید خود را در این راه فدا کرد و کارش نشانه آن نیست که به فتوای او چنین رفتاری بر همگان واجب بوده بلکه نماینده پایگاه بسیار والائی است که در پارسائی و بخشندگی و نیکوکاری داشته که در این راه نیز سرور آدمیان (ص) بر او پیشی گرفت، چنان زیست که خود آگاهید و در حالی در گذشت که زر و سیم و غلام و کنیز و گوسفند و شتری از وی بر جای نماند و زرهش در نزد یهودی‌ای بود «1» که آن را در برابر سی پیمانه جو نزد وی به گرو نهاد و خاندان او- درود بر ایشان- نیز به راه او رفتند و همان کسان بودند که در راه دوستی حق، به مستمند و پدر مرده و گرفتار، خوراک خورانیدند و گرچه خود بدان نیازمند بودند دیگران را بر خویش مقدم داشتند «2» و همانان که چون ایمان آوردند نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع، صدقه می‌دهند «3» و دارائی‌های خویش را در شب و روز و آشکار و پنهان انفاق می‌کنند «4» چنان که پیشوای ما دختر زاده پیامبر، حسن پاک دو بار از همه دارائی‌اش بیرون شد (و آن را بخشید) و سه بار همه دارائی‌اش را میان خود و خدای بزرگ و گرامی بخش کرد تا آنجا که کفشی را می‌بخشید و کفشی را نگاه می‌داشت و موزه‌ای را می‌بخشید و موزه‌ای را نگاه می‌داشت «5».

و چه بسیارند پارسایان همانند ابوذر در میان پیروان محمد (ص) که پارسائی، همه دارائی‌شان را از تر و خشک بر باد داده و این برای همه ایشان برتری‌ای شمرده می‌شود که آن را یاد باید کرد و موجب سپاسگزاری باید دانست مگر برای ابوذر که در میان پیروان محمد همانند عیسی پسر مریم است. آری همین روش را در وی دست‏آویزی می‌گیرند برای آن فتوای پنداری! بارخدایا از تو آمرزش می‌خواهیم و بازگشت به سوی تست.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 518

متن عربی

1-عبد اللَّه بن مسعود، قال: دخل النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم على بلال و عنده صبرة من تمر فقال: «ما هذا یا بلال؟» قال: أُعدّ ذلک لأضیافک. قال: «أما تخشى أن یکون لک دخان فی نار جهنّم؟ انفق بلال و لا تخش من ذی العرش إقلالًا».

رواه البزّار «3» بإسناد حسن و الطبرانی فی الکبیر «4» و قال: «أما تخشى أن یفور له بخار فی نار جهنّم».

2-أبو هریرة، قال: إنّ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم عاد بلالًا فأخرج له صبراً من تمر فقال:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 519

 «ما هذا یا بلال؟» قال: ادّخرته لک یا رسول اللَّه، قال: «أما تخشى أن یجعل لک بخار فی نار جهنّم؟ أنفق یا بلال و لا تخش من ذی العرش إقلالًا».

رواه «1» أبو یعلى و الطبرانی فی الکبیر و الأوسط بإسناد حسن.

 

3-أسماء بنت أبی بکر، قالت: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «لا توکی فیوکى علیک». و فی روایة: «انفقی- أو انفحی- أو انضحی- و لا تحصی فیحصی اللَّه علیک، و لا توعی فیوعی اللَّه علیک». رواه «2» البخاری و مسلم و أبو داود.

 

4-بلال مرفوعاً: «یا بلال مُت فقیراً و لا تمت غنیّا»، قلت: و کیف لی بذلک؟ قال «ما رزقت فلا تخبأ، و ما سُئلت فلا تمنع». فقلت: یا رسول اللَّه و کیف لی بذلک؟ قال: «هو ذاک أو النار».

رواه الطبرانی فی الکبیر «3»، و ابن حبّان فی کتاب الثواب، و الحاکم «4» و صحّحه.

5-أنس بن مالک، قال أُهدیت للنبیّ ثلاث طوائر فأعطى خادمه طائراً، فلمّا کان من الغد أتته بها، فقال لها رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «أ لم أنهَکِ أن ترفعی شیئاً لغد؟ فإنّ اللَّه یأتی برزق غد». رواه «5» أبو یعلى و البیهقی، و رجال أبی یعلى ثقات.

 

6-أنس بن مالک، قال: کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم لا یدّخر شیئاً لغد.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 520

رواه «1» ابن حبّان فی صحیحه و البیهقی.

 

7-سمرة بن جندب، مرفوعاً: «إنّی لأَلجُ هذه الغرفة ما ألجها إلّا خشیة أن یکون فیها مال فأتوفّى و لم أنفقه». رواه الطبرانی فی الکبیر «2» بإسناد حسن.

 

8-أبو سعید الخدری، مرفوعاً: «ما أُحبّ أنّ لی أُحداً ذهباً أبقى صبح ثالثة و عندی منه شی‏ء إلّا شی‏ء أُعدّه لدین» «3».

رواه البزّار

و هو إسناد حسن و له شواهد کثیرة.

9-أبو أمامة: إنّ رجلًا توفّی على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فلم یوجد له کفن، فأُتی النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فقال: «انظروا إلى داخلة إزاره» فأصیب دینار أو دیناران، فقال: «کیّتان» «4».

10-توفّی رجل من أهل الصفّة فوجد فی مئزره دینار، فقال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «کیّة». ثمّ تُوفّی آخر فوجد فی مئزره دیناران، فقال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «کیّتان».

رواه «5» أحمد و الطبرانی من عدّة طرق، و ابن حبّان فی صحیحه من طریق عبد اللَّه بن مسعود.

 

11-سلمة بن الأکوع، قال: کنت جالساً عند النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فأُتی بجنازة ثمّ أُتی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 521

بأخرى فقال: «هل ترک من دین؟» قالوا: لا. قال: «فهل ترک شیئاً؟» قالوا: نعم ثلاثة دنانیر. فقال بإصبعه: «ثلاث کیّات».

أخرجه «1» أحمد بإسناد جیّد و ابن حبّان فی صحیحه باللفظ المذکور و البخاری نحوه.

 

12-أبو هریرة: أنّ أعرابیّا غزا مع رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم خیبر، فأصابه من سهمه دیناران فأخذهما الأعرابی، فجعلهما فی عباءة فخیط علیهما و لفّ علیهما، فمات الأعرابیّ فوجد الدیناران، فذکر ذلک لرسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فقال: «کیّتان».

رواه أحمد «2»

و إسناده حسن لا بأس به.

هذه جملة من تلکم الأحادیث، و قد جمعها الحافظ المنذری فی الترغیب و الترهیب «3» (1/253- 258).

13-أخرج أحمد فی مسنده «4» (1/300) من طریق ابن عبّاس قال: إنّ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم التفت إلى أُحد فقال: «و الذی نفس محمد بیده ما یسرّنی أنّ أُحداً یحوّل لآل محمد ذهباً أنفقه فی سبیل اللَّه أموت یوم أموت أدع منه دینارین، إلّا دینارین أعدّهما لدین إن کان».

14-أخرج ابن کثیر نفسه فی تفسیره (2/352) من طریق عبد اللَّه بن مسعود: «و الذی لا إله غیره لا یکون عبد یکنز فیمسّ دینار دیناراً و لا درهم درهماً، و لکن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 522

یُوسع جلده فیوضع کلّ دینار و درهم على حدته».

رواه سفیان عن عبد اللَّه بن عمر «5» بن مرّة عن مسروق عن ابن مسعود، و رواه ابن مردویه عن أبی هریرة.

 

15-حکى ابن کثیر «6» عن أبی جعفر بن جریر الطبری «7» من طریق ثوبان مرفوعاً: «من ترک بعده کنزاً مُثّل له یوم القیامة شجاعاً أقرع له زبیبتان یتبعه و یقول: ویلک ما أنت؟ فیقول: أنا کنزک الذی ترکته بعدک. و لا یزال یتبعه حتى یلقمه یده فیقضمها ثمّ یتبعها سائر جسده». قال: و رواه ابن حبّان فی صحیحه «8».

16-و نقل فی (ص 353) عن ابن أبی حاتم بإسناده من طریق ثوبان مرفوعاً: «ما من رجل یموت و عنده أحمر أو أبیض إلّا جعل اللَّه بکلّ قیراط صفحة من نار یکوى بها من قدمه إلى ذقنهِ».

17-و ذَکر «9» عن أبی یعلى بالإسناد من طریق أبی هریرة مرفوعاً: «لا یوضع الدینار على الدینار، و لا الدرهم على الدرهم، و لکن یُوسع جلده فیکوى بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لأنفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون».

18-أخرج أحمد «10» من طریق عبد اللَّه بن أبی الهذیل، قال: حدّثنی صاحب لی: أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قال: «تبّا للذهب و الفضّة» و قال: إنّه انطلق مع عمر بن الخطّاب فقال: یا رسول اللَّه! قولک: «تبّا للذهب و الفضّة». ما ذا ندّخر؟ قال

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 523

رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «لساناً ذاکراً، و قلباً شاکراً، و زوجة تعین على الآخرة». تفسیر ابن کثیر (2/351).

19-أخرج «1» أحمد و الترمذی و ابن ماجة من طریق سالم بن أبی الجعد عن ثوبان قال: لمّا نزلت فی الذهب و الفضّة ما نزل قالوا: فأیّ المال نتّخذ؟ قال عمر: فأنا أعلم لکم ذلک فأَوضَعَ «2» على بعیر، فأدرکه «3» و أنا فی أثره، فقال: یا رسول اللَّه أیّ المال نتّخذ؟ قال: «قلباً شاکراً، و لساناً ذاکراً، و زوجة تعین أحدکم على أمر الآخرة».

20-و قبل هذه کلّها ما أخرجه إمام الحنابلة أحمد فی مسنده «4» (1/62) من طریق عثمان بن عفّان من أنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قال: «کلّ شی‏ء سوى ظلّ بیت، و جِلْف «5» الخبز، و ثوب یواری عورته و الماء، فما فضل عن هذا فلیس لابن آدم فیهنّ حقّ». و أخرجه أبو نعیم فی حلیة الأولیاء (1/61).

هذه الأحادیث أخرجها أئمّة الفقه و حفّاظ الحدیث و أعلام التفسیر فی تآلیفهم محتجّین بها لما ارتأوه من الترغیب إلى الزهد و التطوّع بالإنفاق، و الترهیب عن الاکتناز و الادّخار، و لم یتکلّم أحد منهم فی راوٍ من رواتها، و ما اتّهم فی أیّ منهم بما اتّهم به أبو ذر، فإن کان للتأویل و الحمل على معنىً صحیح فیها مجال فهی و ما رواه أبو ذر على شرع سواء، فأیّ وازعٍ عن تأویل ما جاء به أبو ذر؟ و لما ذا رشقوه بین أولئک الصحابة بنبال القذف؟ مع أنّ أبا ذر لم یکن هتافه ذلک للدعوة إلى تهذیب

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 524

النفس بالزهادة فی حطام الدنیا و الفوز بمراتب الکمال، و إنّما کان نکیره على أُمّة اتّخذت کنوزاً مکدّسة من الذهب و الفضّة على غیر وجه حلّها، کما فصّلنا القول فی ذلک تفصیلًا.

و إذ لم یجد ابن کثیر شاهداً قویماً لما ادّعاه من أقوال أبی ذر تشبّث بعمله، فقال: و قد اختبره معاویة رضى الله عنه و هو عنده، هل یوافق عمله قوله؟ فبعث إلیه بألف دینار ففرّقها من یومه، ثمّ بعث إلیه الذی أتاه بها فقال: إنّ معاویة إنّما بعثنی إلى غیرک فأخطأت فهات الذهب، فقال: ویحک إنّها خرجت، و لکن إذا جاء مالی حاسبناک به «1».

و لیس فیه إلّا زهد أبی ذر المهلک سبده و لبده «2»، و لم یکن عمله هذا عن فتوى و لا إیجاب، و إنّما کان تطوّعاً و مبالغة فی الزهادة و الجود، و قد سبقه إلى ذلک سیّد البشر صلى الله علیه و آله و سلم، عاش صلى الله علیه و آله و سلم کما عرفت و مات و لم یدع دیناراً و لا درهماً و لا عبداً و لا أمةً و لا شاةً و لا بعیراً، و ترک درعه رهناً عند یهودی بثلاثین صاعاً من شعیر»

 و حذا حذوه آله سلام اللَّه علیهم الذین کانوا (یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً)، (وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ) (الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) «4»، (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً) «5» و قد خرج الإمام السبط الحسن الزکیّ من ماله

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 525

مرّتین. و قاسم اللَّه عزّ و جلّ ماله ثلاث مرار حتى أن کان لیعطی نعلًا و یمسک نعلًا، و یعطی خفّا و یمسک خفّا «1».

و ما أکثر الزهّاد أمثال أبی ذر فی أُمّة محمد صلى الله علیه و آله و سلم، و قد أفنت الزهادة کلّ مالهم من ثُمّةٍ و رُمّة «2» و قد عُدّ ذلک فی الجمیع فضیلة یُذکرون بها و یُشکرون علیها، إلّا فی أبی ذر شبیه عیسى بن مریم فی الأُمّة المرحومة فاتّخذوه مدرکاً لتلک الفتوى المزعومة. غفرانک اللّهمّ و إلیک المصیر.