اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

انکار برادری علی(ع) با پیامبر(ص)

متن فارسی

 9- می گوید: پیغمبر (ص) فرمود:
اگر من کسی را به دوستی خود می گرفتم، در دوستی خود ابوبکر را بر می گزیدم ولی او برادر من و مصاحب من است. و این مطلبی است که جز آن درست نیست اما برادری علی، جز با سهل بن حنیف با دگر کس، صحیح نیست.
پاسخ- من نمی خواهم درباره حدیثی که عقیده به صحتش دارد، ایرادات خود را مطرح سازم، و یا در صدور آن، مناقشه کنم، یا ایرادی را که عمر بن الخطاب به حدیث «کتف و دواة» وارد ساخت، بیاورم زیرا که هر دو حدیث بر طبق گواه «صحیحین» در بیماری وفات پیغمبر (ص) صادر شده است؛ و نیز نمی خواهم، سخن ابن ابی الحدید را در شرح نهج البلاغه 3 ر 17 که گفته است: این حدیث مجعول است و طرفداران ابو بکر آن را در مقابل «حدیث اخاء» ساخته اند- بگویم.
من در مفاد حدیث، نیز بسط سخن نمی دهم. و آنچه را ابن قتیبه در تأویل مختلف الحدیث 51 گفته، نمی گویم. کلام ابن قتیبه چیست و از آن چه مستفاد می شود؟ او می گوید مقصود از برادری در این حدیث، برادری عمومی اسلامی است که در این آیه:
«انّما المؤمنون اخوة»
آمده است، نظیر روایتی که از پیغمبر وارد شده که به عمر فرمود: یا اخی ای برادر «1» و به زید فرمود: أنت اخونا تو برادر مائی «2»، و به اسامه فرمود: یا
اخی «1» و در تعبیر بخاری، مسلم و ترمذی تفسیر این برادری آمده است آنجا که فرمود:
لو کنت متّخذا خلیلا لاتّخذت ابا بکر خلیلا و لکن اخوّة الاسلام و مودّته.
(اگر کسی را بدوستی بر می گزیدم ابوبکر بود ولی تنها برادری و دوستی اسلامی است)
چنانکه منظور از دوستی ای که نفی شده دوستی به معنی خاص است و گر نه دوستی عمومی که به قول خدای تعالی:
الأخلّاء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ الّا المتّقین «2».
همه جا ثابت است. از این رو این برادری آن برادری به معنی خاص نیست که در روزهای مواخات (پیمان برادری) «3» بامر و وحی پروردگار بدان اشارت رفت و بر مبنای همشکلی و هم مانندی میان هر دو نفر در درجات روانی صورت گرفته است، آن برادری خاصی بود که ابابکر را با عمر، و عثمان را با عبد الرحمن عوف، و طلحه را با زبیر، و ابی عبیده جراح را با سالم مولی ابی حذیفه، و ابی الدرداء را با سلمان، و سعد بن ابی وقاص را با صهیب، و ابی ذر را با مقداد بن عمرو، و ابو ایوب انصاری را با عبد اللّه بن سلام، و اسامة را با هند حجّام النبی، و معاویة را با حباب مجاشعی، و فاطمه بنت النبی را با ام سلمة، و عایشه را با زن ابو ایوب، آئین برادری افکند «4» و علی را پیغمبر برای خودش ذخیره کرد در حالیکه می گفت:
سوگند به خدائی که مرا به حق فرستاده برادری تو را بتأخیر نینداختم مگر برای
خودم، تو برادر منی، و وارث علم من، تو برادر منی، و رفیق من، تو برادر منی در دنیا و آخرت.
من هیچکدام از این سخنان را نمی گویم، ولی می گویم تعجب از سبکسری و جهالت است که بانسان اجازه می دهد بگوید: غیر از حدیثی که من صحیح می پندارم حدیث دیگری صحیح نیست، در حالیکه او مفاد حدیثش را یاد نمی داند یا می داند و دوست می دارد مسلمانان را دانسته به جهالت بکشد و حدیثی را که همه امت اسلامی یک سخن آن را پذیرفته اند و در صحاح و مسانیدشان آورده اند، بر گردد و آن را تخطئه کند.
آیا فریفتگی به چیزی این طور آدمی را کور و کر می کند؟
آیا آدمی این چنین ستمگر و نادان آفریده شده است؟
برادری به معنی خاص که برای امیر المؤمنین ثابت است یکی از امتیازات و افتخارات اوست و هر کس بعد از او آن را ادّعا کند بر طبق حدیث صحیح که ذیلا متعرض می شویم، کذّاب خواهد بود و این برادری بین یاران پیغمبر، برای علی مانند لقبی معروف بود که در هر محفلی از آن یاد می شد، و گفتگوهای اصحاب بدان فضیلت مشحون است و بارها بدان استدلال کرده و در اشعار معروفشان آن را گنجانیده اند. اگر بخواهیم پراکنده های این موضوع را در یک جا، گرد آوریم، خود کتابی بزرگ خواهد شد و ما گزیده آن را در اینجا ایراد می کنیم:
سخنی پیرامون حدیث برادری پیغمبر (ص) با امیر المؤمنین (ع)
1- رسول خدا (ص) میان اصحابش پیمان برادری افکند، به این ترتیب که: ابابکر را با عمر، و فلان را با فلان، برادر خواند. پس علی (رضی اللّه عنه) نزد او آمده گفت:
آخیت بین اصحابک و لم تواخ بینی و بین احد:
«شما که بین یارانت پیمان برادری افکندی میان من و هیچکس برادری بر قرار نکردی؟» پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
انت اخی فی الدّنیا و الاخرة؟
«توئی برادر من در دنیا و آخرت».
سند این حدیث می رسد به:
امیر المؤمنین علی، عمر بن الخطاب، انس بن مالک، زید بن ابی أوفی، ابن عباس مخدوج بن زید، جابر بن عبد اللّه، ابی ذر غفاری، عامر بن ربیعه، عبد اللّه بن عمر ابی امامه، زید بن ارقم، سعید بن مسیّب «1».
مراجعه کنید جامع ترمذی 2 ر 213، مصابیح بغوی 2 ر 199، مستدرک حاکم 3 ر 14 الاستیعاب 2 ر 460 که در آنجا حدیث برادری را یکی از آثار محقق شمرده است و نیز «تیسیر الوصول» 3 ر 271، مشکاة المصابیح حاشیه مرقاة 5 ر 569، ریاض النضرة 2 ر 167.
صاحب ریاض النضرة در صفحه 212 کتابش چنین گوید:
«بزرگتر دلیل عظمت مقام علی نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفتار پیغمبر در مورد
برادری با اوست هنگامی که پیغمبر شروع کرد، هر کدام از اصحابش را با هم پایه و هم شکلش به پیوندد تا جائیکه بین ابوبکر و عمر پیوند برادری بر قرار کرد، علی را برای خودش ذخیره گذارد، و او را به خود اختصاص داد، آیا هیچ افتخار و فضیلتی می تواند با این فضیلت هم پایه گردد؟! «1»»
و در تذکره از ترمذی نقل کرده که او صحت حدیث را تصدیق کرده است کفایة الکنجی 82 و او گفته است این حدیث، حسن، عالی و صحیح است و اگر بخواهید مقام تقرّب علی را نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بدانید … تا آخر آنچه از ریاض النضرة نقل شد.
و نیز سیرة النبویة ابن سیّد الناس 1 ر 200- 203 و در اینجا تصریح شده که: این برادری قبل از هجرت بوده است سپس گوید:
ابن اسحق گفته است: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میان اصحابش از مهاجر و انصار پیمان برادری افکند و گفت: هر دو نفر با هم در راه خدا، برادر شوید. آنگاه دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت: هذا أخی بدین ترتیب علی و پیغمبر خدا، دو برادر شدند.)
و نیز تاریخ ابن کثیر 7 ر 335، اسنی المطالب جزری 9، مطالب السئول 18 در اینجا گوید: پس پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیمان برادری میان هر دو نفر آنها انداخت تا بیاری همدیگر و همکاری نسبت به هم ترغیب شوند و هر کدام را برادر کسی قرار داد که درجه اش در شکل و اندازه به او نزدیک تر بود.
صواعق 73، 75، تاریخ الخلفا 114، الاصابة 2 ر 507، المواقف 3 ر 276، شرح المواهب 1 ر 373، طبقات شعرانی 2 ر 55، تاریخ القرمانی در حاشیه کامل 1 ر 216، السیرة الحلبیه 1 ر 23، 101 و حاشیه آن السیرة
النبویه از زینی دحلان 1 ر 325، کفایة الشنقیطی 34، الامام علی بن ابیطالب
از استاد محمّد رضا 21، الامام علی بن ابیطالب از استاد عبد الفتاح عبد المقصود:
عبد الفتاح گوید 73: «اگر ابو بکر نسبت به پیغمبر وزیر صادقش بود، همانا علی، سایه پیوسته ای برای او بود که هیچگاه از او فاصله نگرفت مگر وقتیکه محمّد او را می فرستاد تا دشمنانش را دیده بانی کند و مردانش را پیشاهنگ باشد، حتی در آغاز امر که رسول خدا شروع کرد، دولت جدید خود را تشکیل دهد و میان مهاجر و انصار مدینه رابطه برادری بر قرار سازد، فراموش نکرد که برادری خود را تنها به علی اختصاص دهد نه دیگران. میان اصحابش که با او از خارج مدینه آمده بودند و یارانی که از اهل مدینه بودند و مهمانان خود را با دل و جان پذیرائی می کردند برادری بر قرار کرد و علی را به عنوان برادر دینی خود برگزید. از طرح برادی خود با ابو بکر، عمر، حمزه شیر خدا و شیر پیغمبرش دریغ کرد ولی برای این برادری معنوی غیر از برادری هم خونی، جوانی را که تربیت شده دامنش بود انتخاب کرد و او را بر هر دوستی، دور، یا نزدیک، مقدم داشت».
در عین حال این مآخذ همه اتفاق دارند که پیغمبر (ص) بین ابوبکر و عمر پیمان اخوت بر قرار ساخت و هیچگونه اثری از آثار پندار ابن حزم مبنی بر برادری ابو بکر با پیغمبر در آنها دیده نمی شود.
2- زید بن ابی اوفی گوید: وقتی پیغمبر (ص) میان اصحابش پیمان برادری منعقد کرد، و بین عمر و ابو بکر برادری بر قرار ساخت، (تا آنجا که گوید) علی گفت:
«وقتی دیدم جز من با یارانت کردی آنچه را کردی، روحم می خواست پرواز کند و پشتم بشکند، اگر این امر، از خشمی است که بر من گرفته ای، حق عتاب و بزرگی از آن تست» پیغمبر (ص) فرمود:
و الّذی بعثنی بالحقّ ما أخّرتک الّا لنفسی، و انت منّی بمنزلة هارون من موسی، غیر أنّه لا نبیّ بعدی و أنت اخی و وارثی:
«سوگند به خدائی که مرا به حق مبعوث گردانید، من کار برادری تو را تأخیر نینداختم مگر به خاطر خودم. تو نسبت به من یا علی مانند هارونی نسبت به موسی جز اینکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود و تو برادر و وارث منی».
علی پرسید یا رسول اللّه من از شما چه چیز را به ارث می برم؟ پیغمبر فرمود:
آنچه انبیای قبل از من، ارث گذاشته اند. علی گفت انبیای پیش از تو چه ارث نهادند؟
فرمود کتاب خدا و سنت پیغمبرشان را. و تو و فاطمه دخترم در کاخ من در بهشت با من خواهید بود و تو برادر و رفیق منی، آنگاه پیغمبر خدا (ص) این آیه را خواند:
إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ
«1».
این متن حدیث را در مناقب احمد حنبل، الریاض النضرة 2 ر 209، تاریخ ابن عساکر 6 ر 201، تذکرة السبط 14 با اعتراف به صحتش و اینکه راویانش همه مورد وثوقند، کنز العمال 6 ر 390، کفایة الشنقیطی 35، 44، می یابید.
3- جابر بن عبد اللّه و سعید بن مسیب گویند: رسول خدا (ص) میان اصحابش پیمان برادری بست، ابوبکر و عمر و علی باقی ماندند پیغمبر ابوبکر و عمر را برادر ساخت و علی را فرمود:
انت أخی و انا اخوک فان ناکرک احد فقل انا عبد اللّه و اخو رسول اللّه لا یدّعیها بعدک الّا کذّاب:
«تو برادر منی و من برادر تو، اگر کسی منکرت شد، بگو من بنده خدا و برادر رسول اویم و اگر این برادری را جز تو هر کس ادعا کند کذاب است».
این روایت در مناقب احمد، تاریخ ابن عساکر، کفایة الکنجی 82، 83، تذکرة السبط 14 آمده است، در آنجا به صحت حدیث اعتراف کرده و بر جدش که سند آن را ضعیف پنداشته، اعتراض کرده است، المرقاة فی شرح المشکاة 5 ر 569، در تعبیر
امیر المؤمنین و یعلی بن مرة آمده است که: پیغمبر فرمود: من ترا برای خودم گذاردم تو برادر منی و منهم برادر تو، هر گاه کسی با تو در مقام استدلال برآمد بگو من بنده خدا و برادر رسول خدایم هر کس بعد از تو آنرا ادعا کند سخت دروغگو است کنز- العمال 6 ر 154، 399 نقل از حافظ ابی یعلی در مسندش.
4- محمّد بن اسحاق گوید: رسول خدا میان اصحابش از مهاجر و انصار عقد برادری بر قرار کرد و در آنچه به ما رسیده فرمود:- و به خدا پناه می برم چیزی را که نگفته است بر او بندم- تآخوا فی اللّه اخوین هر دو نفر با هم برادر شوید. آنگاه دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت: هذا اخی در نتیجه رسول خدا که سید المرسلین، امام المتقین و رسول رب العالمین است و احدی به عظمت و بزرگی مقام او در بین بندگان خدا نیست، با علی بن ابیطالب رضی اللّه عنه برادر شدند.
این حدیث را ابن هشام 2 ر 123، تاریخ ابن کثیر 3 ر 226، سیره حلبیه 2 ر 101 الفتاوی الحدیثة 42، نقل کرده اند.
5- امیر المؤمنین (ع) گوید: پیغمبر اکرم (ص) به من فرمود:
تو برادر، همراه و رفیق منی در بهشت.
مدرک این حدیث تاریخ خطیب 12 ر 268، و کنز العمال 6 ر 402 است.
6- امیر المؤمنین (ع) فرمود: رسول خدا بین عمر و ابابکر و بین حمزة بن عبد المطلب و بین زید بن حارثه و … و بین من و خودش، پیمان برادری افکند.
این حدیث را خلیعی، در الخلیعات، و سعید بن منصور، در سنن خود بنقل کنز العمال 6 ر 396 نقل کرده اند.
7- ابن عباس در ضمن حدیثی آورده: پیغمبر (ص) به علی رضی اللّه عنه:
فرمود: أنت اخی و صاحبی: تو، با من برادر و رفیقی.
مسند احمد 1 ر 230، استیعاب 2 ر 460، امتاع مقریزی 340 کنز العمال 6 ر 391.
8- اسماء بنت عمیس گوید: شنیدم پیغمبر (ص) می گفت: «بار خدایا من آنچه را برادرم موسی گفت، میگویم: خدایا برای من وزیری از خاندانم که برادرم علی باشد قرار ده، پشتم را به او محکم ساز و او را در کارهایم شریک کن تا هر دو ترا بسیار تسبیح گوئیم و یادت را بسیار متذکر شویم، این توئی که بحال و کار ما روشنی».
مناقب احمد بن حنبل، ریاض النضرة 2 ر 163.
9- ابن عباس در حدیث محاجّه خود با مرد شامی که حدیث پر فائده و طولانی است در قسمتی از آن گوید: و پیغمبر به ام سلمه فرمود: آیا تو او را می شناسی؟
گفت: بلی او علی بن ابی طالب است، پیغمبر فرمود: بلی این علی است که گوشت او به گوشت من و خونش به خون من پیوسته و نسبت او به من مانند نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که پس از من پیغمبری نخواهد آمد، ای ام سلمه این علی، سیدی بزرگوار است، او مایه امید مسلمانان، امیر مؤمنان و جایگاه سرّ من و علم من است، او تنها دروازه ای است که برای رسیدن به من باید به او پناه برد، او وصی پس از من بر خاندان من و نیکان امت من است و اوست برادر من در دنیا و آخرت و هو أخی فی الدّنیا و الآخرة.
این حدیث در المحاسن و المساوی 1 ر 31 آمده و حدیث ام سلمه به تعبیر دیگر در 2 ر 285 این کتاب با مأخذش گذشت.
10- در حدیث آغاز دعوت اسلام، سخن پیغمبر (ص) به علی (ع) را بیان کردیم که فرمود:
انت اخی و وصیّیّ و خلیفتی من بعدی
مراجعه کنید به 2 ر 279- 285 متن همین کتاب.
11- از طریق طبری سخن پیغمبر (ص) را در روز غدیر خم نقل کردیم که فرمود «ای مردم همانا علی بن ابیطالب برادر، وصیّ و خلیفه من است» و گفتار او که فرمود:
«ای گروه مردم، این برادر من، وصی من، حافظ علوم من و جانشین من بر کسانیست
که بمن ایمان آورده باشند» ج 2 88 ترجمه همین کتاب.
و از سخن نویری که در 2 ر 205 همین کتاب بدان اشارت رفت معلوم میشود:
موضوع برادری پیغمبر (ص) با علی در روز غدیر در اعصاری پیشین معروف بوده است.
12- جابر بن عبد اللّه انصاری گوید پیغمبر (ص): فرمود:
مکتوب علی باب الجنّة: لا آله الّا اللّه، محمد رسول اللّه علی أخو رسول اللّه قبل ان تخلق السّموات و الارض بالفی عام.
از دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمین بر در بهشت نوشته شده: خدائی جز اللّه نیست، محمّد رسول خدا و علی برادر رسول خدا است.
مناقب احمد، تاریخ خطیب 7 ر 387، ریاض النضرة 2 ر 168، تذکرة السبط 14، مجمع الزوائد 9 ر 111، مناقب خوارزمی 87، شمس الاخبار 35 نقل از مناقب الفقیه ابن المغازلی، کنز العمال 6 ر 399 از ابن عساکر، فیض القدیر 4 ر 355، کفایة الشنقیطی 34، مصباح الظلام 2 ر 56 نقل از طبرانی.
13- امیر المؤمنین علیه السّلام فرماید: پیغمبر مرا صدا زد من در پناه دیواری آرمیده بودم با پای مبارکش بمن اشاره کرده فرمود: برخیز، بخدا سوگند من ترا راضی می کنم، تو برادر من و پدر فرزندان منی که بر طبق سنت من می جنگی.
مناقب احمد، ریاض النضرة 2 ر 167، الصواعق 75، کنز العمال 6 ر 404 کفایة الشنقیطی 24.
14- مخدوج بن زید ذهلی گوید: پیغمبر (ص) به علی فرمود: «آیا نمی دانی یا علی اول کسی که روز قیامت سوی من فرا خوانده می شود … آنگاه منادی از تحت عرش ندا می دهد:
نعم الاب ابوک ابراهیم، و نعم الاخ اخوک علی.
چه خوب پدری است، پدرت ابراهیم و چه خوب برادری برادرت علی: مناقب احمد،
مناقب فقیه ابن مغازلی، ریاض النضرة 2 ر 201، مناقب خوارزمی 83، 234، 238 شمس الاخبار 32، تذکرة السبط 13، سبط ابن جوزی در این کتاب به کسی که آنرا ضعیف پنداشته و ایراد می گرفته که در طریق حافظ دار قطنی، میسره، و حکم واقع شده اند گوید: حدیثی را که احمد روایت کرده میسرة و حکم در آن وجود ندارد و احمد پیشوائی است که چون عالم زمان، و مبرّز در نقل و برنده مسابقه این میدان است باید بی دلیل از او پیروی کرد.
15- «ابو برزة» گوید: رسول خدا (ص) فرمود: خدای بزرگ درباره علی با من از پیمانی خبر داده، من گفتم: خدایا آن خبر را برای من بیان کن.
خدا فرمود بشنو! گفتم شنودم ندا آمد: همانا علی پرچمدار هدایت، و پیشوای اولیای من، و نور معرفت کسی است که مرا اطاعت کند. او کلمه ای است که پرهیزگاران آن را فرا گیرند. کسی که او را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که دشمنش گیرد مرا دشمن گرفته است. تو او را بر این امر باید نوید رسانی. آنگاه علی فرا رسید و من او را مژده دادم. علی گفت: یا رسول اللّه من بنده خدا و در دست قدرت اویم، اگر خداوند مرا عذاب کند، مرا به گناهم کیفر داده است و اگر وعده ای را که به من دادی، خدا برایم انجام دهد، خداوند گارم از من شایسته تر است.
پیغمبر گفت: من از خدا خواستم تا دل علی را نورانی کند و آن را بهار ایمان سازد. خدای بزرگ فرمود: با او چنین کرده ام.
سپس بر من وحی فرستاد که او به بلائی گرفتار خواهد شد که احدی از یارانم بدان آزموده نمی شود. گفتم: یا ربّ اخی و صاحبی: خدایا او برادر من و رفیق من است. خداوند فرمود این چیزی است که از پیش در علم ما گذشته که او مورد امتحان واقع گردد و مردم به وسیله او امتحان شوند.
این حدیث در حلیة الاولیاء 1 ر 67، ریاض النضرة 2 ر 449، شرح ابن ابی الحدید 2 ر 449، فرائد السمطین در باب 30، و 50 بدو طریق، مناقب خوارزمی 245، کفایة الکنجی 95، نزهة المجالس 2 ر 241، دیده می شود.
16- در یکی از خطبه های خود، پیغمبر (ص) فرمود: ای مردم شما را به دوستی نزدیکان خود، برادرم و پسر عمّم علی بن ابیطالب سفارش می کنم که او را کسی جز مؤمن دوست نمی دارد و کسی جز منافق دشمن نمی شود. هر کس او را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که او را دشمن دارد مرا دشمن گرفته و هر کس مرا دشمن گیرد خدایش او را عذاب خواهد کرد.
این خطبه را در مناقب احمد، تذکرة السبط 17. شرح ابن ابی الحدید 2 ر 451 ریاض النضرة 1 ر 212، ذخائر العقبی 91 می یابید.
17- در حدیث مفاخره بین علی، جعفر وزید، و داوری خواستن آنان از رسول خدا (ص) در آنجا پیغمبر (ص) به علی فرمود:
انت اخی و خالصتی:
«تو برادر و نزدیکترین فرد نسبت به منی».
شرح ابن ابی الحدید 3 ر 39 و اضافه می کند این حدیث مورد اتفاق محدثین است.
18- «ابو ذر غفاری» در حدیثی گوید: از پیغمبر (ص) شنیدم که به علی می گفت:
و انت أخی و وزیری و خیر من اترک بعدی:
«همانا تو برادرم، وزیرم و بهترین فردی هستی که من بعد از خود به جای می گذارم»
این حدیث را به طور کامل با مدارکش در 2 ر 313 متن این کتاب آورده ایم، مراجعه کنید.
19- «سلمان فارسی» گوید: شنیدم پیغمبر می فرمود: همانا برادرم، وزیرم و بهترین فردی که بعد از خود به جای می گذارم علی بن ابیطالب است.
«مناقب خوارزمی 67».
20- «بلال بن حمامه» در حدیث ازدواج علی با فاطمه (ع) گوید پیغمبر فرمود: بشارتی از پروردگارم درباره برادرم، و پسر عمم به من رسیده است … (بعد فرمود) پس برادرم و دخترم رهاننده عمده مردانی و زنانی از امتم از آتش گردیدند.
مراجعه کنید 2 ر 316 متن همین کتاب
21- «عبد اللّه عمر» در حدیثی از پیغمبر (ص) نقل کرده که فرمود:
اللّهمّ اشهد لهم اللّهمّ قد بلّغت هذا اخی و ابن عمّی و ابو ولدی اللّهمّ کبّ من عاداه فی النّار:
«خدایا بر آنها گواه باش، خدایا، من رساندم: این برادر من، پسر عم، و داماد من و پدر دو فرزند من است. خدایا دشمنش را برو، در آتش انداز. این حدیث را کنز العمال 6 ر 154 از ابن نجار و شیرازی در الالقاب نقل کرده اند.
22- «عبد اللّه بن عمر» گوید: پیغمبر (ص) در حدیثی فرمود: آیا می خواهی تو را خشنود سازم؟ علی گفت بلی ای رسول خدا!، پیغمبر فرمود: تو برادر من و وزیر من باشی، وام مرا تو می پردازی، و وعده هایم را تو وفا می کنی.
مجمع الزوائد 9 ر 121 نقل از طبرانی و 122 نقل از ابی یعلی، کنز- العمال 6 ر 155.
23- در حدیث معراج از پیغمبر اکرم (ص) است: هنگامی که باز می گشتم منادی از ورای حجاب ندا درداد.
نعم الاب أبوک ابراهیم، و نعم الاخ اخوک علیّ فاستوص به خیرا:
«خوب پدری است، پدرت ابراهیم و خوب برادری است برادرت علی به نیکی او، امت را سفارش کن».
«فرائد السمطین باب بیستم، کنز العمال 6 ر 161.
24- «امیر المؤمنین» (ع) در حدیثی گوید: پیغمبر (ص) فرمود: …
غیر از ما چهار نفر، کسی در قیامت سواره نیست (تا آنجا که فرماید) برادرم علی
بر ناقه ای از ناقه های بهشت سوار خواهد بود و در دستش پرچم باشد. تاریخ بغداد 11 و 112 کفایة حافظ کنجی 77 کنز العمال 6 ر 402.
25- «ابن عباس» در حدیث ازدواج علی با فاطمه (ع) گوید:
پس رسول خدا (ص) آمد، در خانه را کوبید، ام ایمن به سوی او بیرون شد، پیغمبر فرمود برادرم را خبر کن، گفتم: چگونه او برادر تو است در حالیکه دخترت را به او دادی؟ فرمود: إنّه اخی: «او محققا برادر من است».
خصائص نسائی 32، ریاض النضرة 2 ر 181، صواعق 84
26- در حدیث لیلة المبیت گذشت که: خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد: چرا شما مثل علی بن ابیطالب نشدید که میان او و محمّد برادری افکندم مراجعه کنید 3 ر 78 ترجمه همین کتاب.
27- در حدیث معراج از «نسفی» و دیگران از قول جبرئیل است که او گفت: خدای بزرگ بر زمین نظر افکند و از میان خلقش تو را به پیغمبری خود برگزید، آنگاه بار دیگر نظر افکند و برای تو، برادری و وزیری و مصاحبی برگزید، دخترت فاطمه را به ازدواجش در آور. گفتم ای جبرئیل کیست این مرد؟ گفت:
برادرت در دنیا و آخرت که پسر عموی نسبی تو، علی بن ابیطالب است. مراجعه کنید نزهة المجالس 2 ر 223.
28- «طبرانی» به اسناد خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که به علی فرمود:
«آیا راضی نیستی که تو برادر من و من برادر تو باشم؟» مجمع الزوائد 9 ر 131.
29- «عبد اللّه بن عمر» گوید: پیغمبر خدا (ص) در بیماریش گفت: ادعوا لی اخی: برادرم را فرا خوانید پس ابو بکر را برایش فرا خواندند، روی از او گردانید و بار دیگر فرمود: ادعوا لی اخی وقتی عمر را به سویش خواندند، از او روی گردانید و بار سوم فرمود: ادعوا لی أخی آنگاه عثمان را خواندند از او نیز روی گردانید و گفت: ادعوا لی أخی، پس علی بن ابیطالب را صدا کردند وقتی آمد،
پیغمبر او را به پارچه ای پوشانید و سینه اش را به سینه خود چسبانید، هنگامی که علی از نزد پیغمبر خارج شد، از او پرسیدند پیغمبر به شما چه گفت؟ پاسخ داد مرا هزار باب علم آموخت که از هر بابی به هزار باب دیگر راه گشوده شود.
این حدیث را حافظ ابن عدی از ابی یعلی از کامل بن طلحه از ابی لهیعه .. تا آخر سند نقل کرده و نیز ابن کثیر در تاریخش 7 ر 359 آورده و در ضعف روایت بر- اثر وجود ابی لهیعه در سلسله سند قولی از ابن عدی آورده است، غافل از آنچه احمد ابن حنبل درباره او گفته، مراجعه کنید 1 و 135 ترجمه همین کتاب.
30- «عبد اللّه بن عمر» از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: علی برادر من است. در دنیا و آخرت این روایت را طبرانی نقل کرده، و سیوطی در جامع الصغیر 2 ر 140 (آن را حسن دانسته)، فیض القدیر 4 ر 355، مناوی بعد از ذکر روایت گفته است: چرا چنین نباشد در حالیکه پیغمبر که روز دوشنبه مبعوث شد بلا فاصله علی اسلام آورد، و از همان روز سه شنبه تا مدت هفت سال مخفیانه نماز می گذارند چنانکه طبرانی این روایت را از ابی رافع نقل کرده است و مقصودش از این سخن بیان همانندی و مماثلت آن دو بزرگوار، در برادری است.
31- پیغمبر اکرم (ص) در حدیثی فرمود: خدای بزرگ از نامهای خود، نامهائی برای ما (خانواده) مشتق ساخت، پس خدای بزرگ محمود است و من محمّد و خدای بزرگ اعلی است و برادرم علی.
این روایت را «شیخ الاسلام حمّویی» در فرائد السمطین در باب 12 از طریق ابی نعیم و نطنزی، نقل کرده است.
32- «انس بن مالک» گوید: پیغمبر خدا (ص) بالای منبر رفت و سخنان بسیار فرمود: آنگاه گفت: علی بن ابیطالب کجا است؟ علی نزد او آمد و گفت من اینجا هستم ای رسول اللّه، رسول خدا (ص) او را در بر گرفت و به سینه اش چسبانید و میان دو دیدگانش را بوسید و با صدای بلند فرمود: ای گروه مسلمانان این برادر من! پسر عموی من و داماد من است، این گوشت من، و خون من، و موی من است این
پدر دو سبط من حسن و حسین، دو سرور جوانان بهشت است، این گشاینده غمهای من است و این است شیر خدا و شمشیر او در زمین، بر دشمنانش لعنت خدا و لعنت همگان و بیزاری خدا و من باد.
این روایت را «ابو سعد» در شرف النبوة به نقل ذخائر العقبی 92 آورده است.
33- حدیثی از «زهری» پیرامون جنگ جمل نقل شده که: عایشه به مردی از قبیله «ضبّه» که زمام شتر او را گرفته بود گفت: تو علی بن ابیطالب را در کجا می بینی؟ گفت: این است که ایستاده و دستش را به سوی آسمان برداشته است. او نگاه کرد و گفت:
ما اشبهه باخیه:
«چقدر او به برادرش شبیه است».
مرد گفت: برادرش کیست؟ عایشه گفت: رسول اللّه (ص)، مرد گفت:
فلا أرانی اقاتل رجلا هو اخو رسول اللّه (ص):
«دیگر کسی مرا نخواهد دید با مردی بجنگم که او برادر پیغمبر است»
آنگاه مهار ناقه را از دست انداخت و به سوی علی رفت.
این روایت را در المحاسن و المساوی 1 ر 35 می یابید.
34- «عباد بن عبد اللّه اسدی» گوید: علی (رضی اللّه عنه) می گفت: من بنده خدا و برادر رسول خدایم، من صدّیق اکبرم، کسی جز دروغگو بعد از من این را نخواهد گفت: هفت سال قبل از مردم ایمان آورده ام. (و در تعبیر دیگر): کسی جز کذّاب آن را نمی گوید من هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم.
مراجعه کنید به خصائص نسائی 3، السنه ابن ابی عاصم، سنن ابن ماجه 1 ر 57 المعرفة از ابی نعیم، العقد الفرید 2 ر 275، تاریخ طبری 2 ر 312، ریاض النضرة 2 ر 155، استیعاب 2 ر 460، شرح ابن ابی الحدید 3 ر 257 از طریق اسناد حافظ ابن ابی شیبه، فرائد السمطین در باب 49، مطالب السئول 19 و در آنجا گوید: در
بسیاری از اوقات علی این سخنان را می گفت: تاریخ ابن عساکر، تاریخ ابن کثیر 7 ر 335، کنز العمال 6 ر 396 از ابن ابی شیبه و نسائی و ابن ابی عاصم و عقیلی و حاکم و ابی نعیم.
35- «زید بن وهب» گوید: شنیدم علی (ع) بر منبر می گفت:
«من بنده خدا و برادر رسول اویم کسی این جمله را قبل از من نگفته، و پس از من نخواهد گفت، مگر بسیار دروغگوی، دروغساز. مردی برخاست و گفت:
من نیز چنین ادعائی دارم. ناگهان نقش بر زمین شد کسانش فرا رسیدند و او را با پارچه ای پوشانیدند، از آنها سؤال شد آیا او قبلا نیز چنین عوارضی داشته؟
گفتند نه.
36- «معاذة» از علی روایت کرده که او در برابر گروهی بسیار سخنرانی می کرد در سخنش فرمود: من بنده خدا، و برادر رسول اویم، من صدّیق اکبر و فاروق اعظمم، هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم و قبل از اسلام و ایمان ابوبکر اسلام اختیار کردم و مؤمن شدم.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 3 ر 257، مراجعه کنید 2 ر 313 متن عربی همین کتاب.
37- «حنان» گوید شنیدم علی را که می گفت: سخنی خواهم گفت که نه قبل از من کسی آن را گفته و نه بعد از من جز کذّاب کسی آن را خواهد گفت؛ منم بنده خدا، و برادر رسول او، و وزیر پیامبر رحمتم، با بانوی این امت ازدواج کردم، و من بهترین اوصیاءم.
فرائد السمطین باب 57
38- در حالیکه علی (کرّم اللّه وجهه) را پیش ابوبکر آوردند، می فرمود:
من بنده خدا و برادر رسول اویم به او گفتند با ابوبکر بیعت کن، فرمود: من به این امر شایسته ترم، من با شما بیعت نخواهم کرد و شما شایسته ترید که با من بیعت کنید.
الامامة و السیاسه 12، 13
39- «ابو الطفیل عامر بن واثله» در حدیث محاجّه امیر المؤمنین در روز شوری گوید: او می گفت: شما را بخدا سوگند می دهم، آیا بین شما کسی هست که رسول خدا میان او و خودش در روز برادری عمومی مسلمین، پیمان برادری افکنده باشد، جز من؟ همه گفتند خدا گواه است، نه.
مخصوصا این قسمت حدیث را «ابن عبد البر» از حدیث مناشده در «استیعاب» 2 ر 460 آورده و ابن ابی الحدید در 2 ر 12 شرحش، به صحت آن اعتراف کرده، و این جمله را از بخشهای مستفیض در روایات دانسته است. و ما در این کتاب طرق صحیح حدیث را در 2 ر 2- 86 (ترجمه) آورده ایم.
40- حافظ «دار قطنی» روایت کرده است که عمر از علی جویا شده، پرسید علی کجا است؟ گفتند به سوی زمین مزروعی اش رفته، گفت: ما را نزد او رهبری کنید، آنگاه علی را در حالیکه در زمین خودکار می کرد ملاقات کردند. ساعتی با او بکار پرداخت سپس نشسته با او گفتگو کرد در میان سخن علی به عمر فرمود: یا امیر المؤمنین!! اگر گروهی از بنی اسرائیل آمده یکی از آنها به تو بگوید: من پسر عموی موسی می باشم، آیا او را بر یارانش ترجیح می دهی؟ عمر گفت بلی. علی فرمود: پس بخدا سوگند من برادر رسول خدا (ص) و پسر عموی اویم. عمر عبایش را از دوشش بر آورده. روی زمین گسترد و به علی گفت: «لا و اللّه لا یکون لک مجلس غیره حتی نفترق» بخدا سوگند غیر از اینجا نباید بنشینی تا از هم جدا شویم.
علی روی عبای عمر نشسته بود تا از هم جدا شدند.
مراجعه کنید، الصواعق المحرقه 107
41- روایت از رسول خدا (ص) در حدیث از یکی از حوریان بهشتی است که می گوید: حوریه گفت من راضیه مرضیه ام، خدای جبّار مرا از سه قسمت آفرید:
بالایم از عنبر، و میانه ام از کافور، و پائین تنم از مشگ است. سرشت مرا به آب حیات عجین کرد، سپس مرا گفت بوده باش و من شدم. «مرا برای برادر و پسر عمت علی بن ابیطالب آفرید» «ذخائر العقبی 90»
42- در نامه ای که امیر المؤمنین به معاویة بن ابی سفیان نوشته به این شعر اشارت فرموده که در گذشته یاد شد.
محمّد النّبیّ اخی و صنوی و حمزة سیّد الشّهداء عمّی:«محمّد پیامبر، برادر من و پسر عموی من است، و حمزه سید الشهداء عموی من است مراجعه کنید 3 ر 43 ترجمه همین کتاب»
43- «جابر بن عبد اللّه انصاری» گوید: شنیدم علی (ع) این شعر خود را می خواند و رسول خدا و صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن را می شنید:
انا اخو المصطفی لا شکّ فی نسبی معه ربیت و سبطاه هما ولدی
جدّی و جدّ رسول اللّه منفرد و زوجتی فاطم لا قول ذی فند
صدّقته و جمیع النّاس فی بهم من الضّلالة و الاشراک و النّکد
الحمد للّه شکرا لا شریک له البرّ بالعبد و الباقی بلا امد
«من برادر مصطفایم، تردیدی در نسبم نیست، با او تربیت یافته ام، و فرزند زادگانش، فرزندان منند.
جدّ من، و جدّ رسول خدا، یکی است. و همسر من فاطمه است، این سخنی غیر قابل تردید است.
وقتی مردم همه در گمراهی و شرک و بدبختی بودند من او را تصدیق کردم.
سپاس خدای بی شریکی راست، که بر بنده نیکی می کند، و بی نهایت پایدار است».
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: راست گفتی یا علی.
فرائد السمطین باب 44، نظم در رالسمطین زرندی، کفایة الگنجی 84، مناقب خوارزمی 95، تاریخ ابن عساکر، کنز العمال 6 ر 398
44- «ابن عباس» گوید علی در زمان حیات پیغمبر (ص) می گفت: خدای بزرگ گوید: افان مات او قتل …: «آیا اگر پیغمبر بمیرد یا کشته شود شما به عقب بر می گردید» من براهی که او می جنگید مبارزه خواهم کرد تا کشته شوم. بخدا
سوگند من همانا برادر او، و وارث (علم) او، و پسر عموی اویم، پس آیا چه کسی شایسته تر از من نسبت به اوست.
مراجعه کنید به مناقب احمد، خصائص نسائی 18، و در مستدرک حاکم صحت را همراه با ذهبی هر دو تأیید کرده اند، ریاض النضرة 2 ر 226، ذخائر العقبی 100 فرائد السمطین باب 24، مجمع الزوائد 9 ر 134 از طریق طبرانی و گفته است رجالش همه صحیح اند.
45- «عدی بن حاتم» در سخنرانی اش گوید: اگر مقام علی را به اسلام بسنجیم همانا او برادر پیامبر خدا و رأس اسلام است.
جمهرة الخطب 1 ر 202
46- «ثعلبی گوید، اهل تفسیر و اصحاب روایات گفته اند: خداوند روزی که آدم را از بهشت به زمین فرود آورد صندوقی با او فرو فرستاد که در آن صور انبیاء از اولادش منقوش بود، و خانه هائی به تعداد پیغمبران در آن تصویر، دیده می شد که آخرین خانه اش از یاقوت قرمز، خانه محمّد بود، (تا آنجا که گوید …) و در برابر او علی بن ابیطالب (کرّم اللّه وجهه) که شمشیر برهنه ای بردوش دارد واقع شده بر پیشانی اش نوشته است:
«این برادر و پسر عموی اوست که از جانب خدا یاری میشود».
العرائس 149.
47- در نامه «محمّد بن ابی بکر» به معاویه آمده است: اول کسی که او محمّد را پاسخ داد و به سویش گرائید، و ایمان آورده، تصدیقش کرد، و اسلام آورد و سلامت یافت، برادر و پسر عمویش علی بن ابیطالب بود.
کتاب صفین ابن مزاحم 133، مروج الذهب 2 ر 59.
48- «ابان بن أبی عیّاش» گوید از حسن بصری درباره علی (ع) پرسیدم:
او گفت: درباره او چه می توانم بگویم: او دارای سابقه فضیلت، عمل، حکمت، دانائی رای، مصاحبت رسول، نیرومندی، درگیری با مشکلات، زهد، قدرت داوری
و سمت قرابتی با پیغمبر بود … تا آنجا که گوید: پیغمبر خدا (ص) به فاطمه (ع) گفت: زوّجتک خیر امّتی:
(ترا به ازدواج بهترین فرد امتم در آوردم و هر گاه در امت، کسی بهتر از علی بود، او را استثنا می فرمود. و نیز رسول خدا بین اصحابش، پیمان برادری افکند و میان علی و خودش برادری بر قرار کرد.
فرسول اللّه خیرهم نفسا و خیرهم أخا.
«پس چنانکه پیغمبر خودش از همه برتر، است، برادرش نیز از همه برتر است.
شرح ابن ابی الحدید 1 ر 369
49- عمار یاسر در سخنرانی بصره اش در ضمن سخن گفت:
ایّها النّاس اخو نبیّکم و ابن عمّه یستنصرکم لنصرة دینه.
«ای مردم! برادر و پسر عم پیامبرتان شما را برای یاری دین خدا بیاری می جوید».
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 3 ر 293
50- در نامه «عمر و بن عاص» به معاویة بن ابی سفیان است:
«اما اینکه نسبت ستم و حسد بر عثمان به ابی الحسن برادر و وصی رسول خدا دادی و اصحاب پیغمبر را فاسقان نامیدی و پنداشتی علی آنان را به قتل عثمان وا داشته، این امر دروغ و گمراهی است.
رجوع کنید 2 ر 68 همین کتاب
بر اثر شهرت این فضیلت و قاطعیتش برای امیر المؤمنین و اهمیت بسزائی که نزد امت اسلامی دارد، و از آنجا که نشان دهنده همانندی و همشکلی او، با رسول خدا است، رجال شعر و ادب از صحابه و تابعان مانند: «حسان بن ثابت» «نجاشی» و در تعقیب آنها شعرای هر دو فریق در همه ادوار و قرون اسلامی تا برسد به شعرای امروز، سوره خوبی بدست آورده، آن را در قالب شعر خود، ریخته اند: ما از همه آن
اشعار دلربا به منظور اختصار چشم می پوشیم و تنها اشاره می کنیم، خواننده محترم می تواند طی مجلدات کتاب ما بر بسیاری از آنها واقف گردد. مراجعه کنید به ترجمه 3 ر 65، 70، 204 و متن عربی 2 ر 218، 226، 229، 286، 291، 293، 292، 330، 350، و ج 5 ر 125 از ترجمه.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 162

متن عربی

9]-

قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: لو کنت متّخذاً خلیلًا لاتّخذت أبا بکر خلیلًا، و لکن أخی و صاحبی.

و هذا الذی لا یصحُّ غیره، و أمّا أخوّة علیّ فلا تصحُّ إلّا مع سهل بن حنیف «1».

الجواب: أنا لا أروم الکلام حول حدیث رآه صحیحاً، و لا أناقش فی صدوره، و لا أزیّفه بما زیّف عمر بن الخطّاب حدیث الکتف و الدواة، إذ هذا لدة ذاک

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 162

صدرا فی مرض وفاته صلی الله علیه و آله و سلم کما فی الصحیحین «1»، و لا أقول بما قال ابن أبی الحدید فی شرحه «2» (3/17) من أنَّه موضوع وضعته البکریّة فی مقابلة حدیث الإخاء.

و أنا لا أبسط القول فی مفاده بما یستفاد من کلام ابن قتیبة فی تأویل مختلف الحدیث «3» (ص 51) من أنَّ الأخوّة هناک منزّلة بالأخوّة الإسلامیّة العامّة الثابتة بقوله تعالی: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

) «4» نظیر ما ورد عنه صلی الله علیه و آله و سلم من قوله لعمر: یا أخی «5»، و لزید: أنت أخونا «6»، و لأسامة: یا أخی «7». و إنَّما یفسّر تلک الأخوّة

لفظ البخاری «8»، و مسلم «9»)، و الترمذی «10»: «لو کنت متّخذاً خلیلًا لاتّخذت أبا بکر خلیلًا، و لکن أخوّة الإسلام و مودّته».

کما أنَّ الخلّة المنتفیة فیه هی الخلّة بالمعنی الخاصّ، لا الخلّة العامّة الثابتة بقوله تعالی: (الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ

) «11».

فلم تکن هی تلک الأخوّة بالمعنی الخاص التی تمّت یومی المؤاخاة «12» بوحی من اللَّه العزیز، و کانت علی أساس الم شاکلة و المماثلة بین کلّ اثنین فی الدرجات النفسیّة، کما ستسمعه عن غیر واحد من الأعلام، و وقعت المؤاخاة فیهما بین أبی بکر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 163

و عمر، و بین عثمان و عبد الرحمن بن عوف، و بین طلحة و الزبیر، و بین أبی عبیدة بن الجرّاح و سالم مولی أبی حذیفة، و بین أُبیّ بن کعب و ابن مسعود، و بین معاذ و ثوبان، و بین أبی طلحة و بلال، و بین عمّار و حذیفة، و بین أبی الدرداء و سلمان، و بین سعد بن أبی وقّاص و صهیب، و بین أبی ذرّ و المقداد بن عمرو، و بین أبی أیّوب الأنصاری و عبد اللَّه بن سلام، و بین أسامة و هند- حجّام النبی- و بین معاویة و الحباب المجاشعی، و بین فاطمة بنت النبیّ و أمّ سلمة، و بین عائشة و امرأة أبی أیّوب «1».

و أخّر صلی الله علیه و آله و سلم علیّا لنفسه

قائلًا له: «و الذی بعثنی بالحق، ما أخّرتک إلّا لنفسی، أنت أخی و وارثی، أنت أخی و رفیقی، أنت أخی فی الدنیا و الآخرة».

بل أقول عجباً للصلافة التی تحدو الإنسان لأن یقول: لا یصحّ غیر حدیث حسبه صحیحاً، و یجهل مفاده أو یعلم و یحبّ أن یغری الأمّة بالجهل، ثمَّ یعطف علی حدیث اعترفت به الأمّة جمعاء، و جاء مثبتاً فی الصحاح و المسانید و یراه باطلًا.

أ هکذا حبّ الشی ء یعمی و یصمّ؟

أ هکذا خلق الإنسان ظلوماً جهولًا؟

هذه الأخوّة بالمعنی الخاص الثابتة لأمیر المؤمنین ممّا یختص به علیه السلام و لا یدّعیها بعده إلّا کذّاب، علی ما ورد فی الصحیح کما یأتی، و کانت مطّردة بین الصحابة کلقب یعرف به، تداولته الأندیة، و حوته المحاورات، و وقع الحجا ج به، و تضمّنه الشعر السائر، و لو ذهبنا إلی جمع شوارد هذا الباب لجاء منه کتاب ضخم، غیر أنّا نختار منها نبذاً:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 164

1]-

آخی رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بین أصحابه، فآخی بین أبی بکر و عمر، و فلان و فلان، فجاءه علیّ رضی الله عنه فقال: «آخیت بین أصحابک و لم تؤاخِ بینی و بین أحد». فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «أنت أخی فی الدنیا و الآخرة».

ینتهی سند هذا الحدیث إلی:

أمیر المؤمنین علیّ، عمر بن الخطّاب، أنس بن مالک، زید بن أبی أوفی، عبد اللَّه بن أبی أوفی، ابن عبّاس، محدوج بن زید، جابر بن عبد اللَّه، أبی ذرّ الغفاری، عامر بن ربیعة، عبد اللَّه بن عمر، أبی أمامة، زید بن أرقم، سعید بن المسیّب «1».

راجع «2»: جامع الترمذی (2/213)، مصابیح البغوی (2/199)، مستدرک الحاکم (3/14)، الاستیعاب (2/460) و عدّ حدیث المؤاخاة من الآثار الثابتة، تیسیر الوصول (3/271)، مشکاة المصابیح- هامش المرقاة- (5/569)، الریاض النضرة (2/167)، و قال فی (ص 212):

و من أدلّ دلیل علی عظم منزلة علیّ من رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم صنیعه فی المؤاخاة، فإنَّه صلی الله علیه و سلم جعل یضمّ الشکل إلی الشکل یؤلّف بینهما، إلی أن آخی بین أبی بکر و عمر، و ادّخر علیّا لنفسه، و خصّه بذلک، فیا لها مفخرة و فضیلة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 165

فرائد السمطین فی الباب العشرین، الفصول المهمّة (ص 22 و 29)، تذکرة السبط (ص 13 و 15) و حکی عن الترمذی أنَّه صحّحه، کفایة الکنجی (ص 82) و قال: هذا حدیث حسنٌ عالٍ صحیح، فإذا أردت أن تعلم قرب منزلة علیّ من رسول اللَّه.. إلی آخر ما مرّ عن الریاض النضرة.

السیرة النبویّة لابن سیّد الناس (1/200- 203) و صرّح بأنَّ هذه هی المؤاخاة قبل الهجرة، ثمّ قال:

و قال ابن إسحاق: آخی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بین أصحابه من المهاجرین و الأنصار فقال: «تواخوا فی اللَّه أخوین». ثمَّ أخذ بید علیّ بن أبی طالب فقال: هذا أخی، فکان رسول اللَّه و علیّ أخوین.

تاریخ ابن کثیر (7/335)، أسنی المطالب للجزری (ص 9)، مطالب السؤول (ص 18) و قال: فعقد الأخوّة بین اثنین منهم حثّا علی التناصر و التعاضد، و جعل کلّ واحد مؤاخیاً لمن تقرب منه درجته فی المماثلة و المساواة.

الصواعق (ص 73، 75)، تاریخ الخلفاء (ص 114)، الإصابة (2/507)، المواقف (3/276)، شرح المواهب (1/373)، طبقات الشعرانی (2/55)، تاریخ القرمانی- هامش الکامل- (1/216)، السیرة الحلبیّة (2/23، 101)، و فی هامشها السیرة النبویة لزینی دحلان (1/325)، کفایة الشنقیطی (ص 34)، الإمام علیّ بن أبی طالب للأستاذ محمد رضا (ص 21)، الإمام علیّ بن أبی طالب للأستاذ عبد الفتّاح عبد المقصود، و قال فی (ص 73):

و لئن کان أبو بکر من نبیّ اللَّه وزیره الصادق، فإنَّ علیّا کان منه الظلّ اللاصق، لم ینأَ عنه و لم یبعد، إلّا کما أرسله محمد لیکون له علی أعدائه عیناً أو لرجاله طلیعة، حتی فی بدء ذلک الوقت الذی أخذ رسول اللَّه یکوّن فیه ملکه الصغیر، و یربط بین المهاجرین و الأنصار بالمدینة، لم یفته أن یؤثر بإخائه علیّا دون الباقین. آخی بین

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 166

صحبه الخارجین من دیارهم معه و بین أصحاب البلدة الذین آووا، فتخیّر أن یکون علیّ أخاه فی دین، لم یؤاخ أبا بکر، و لم یؤاخ عمر، و لم یؤاخ حمزة- أسده و أسد اللَّه- و لکنه اصطفی لهذه الأخوّة المعنویّة بعد أخوّة الدم فتاه الربیب، فآثره علی کلّ حبیب بعید و قریب.

و قد أصفقت هذه المصادر کلّها أنّه صلی الله علیه و آله و سلم آخی بین أبی بکر و عمر، و لیس فیها من مزعمة ابن حزم عین و لا أثر.

2-

زید بن أبی أوفی، قال: لمّا آخی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم بین أصحابه، و آخی بین عمر و أبی بکر- إلی أن قال-: فقال علیّ: «لقد ذهب روحی و انقطع ظهری حین رأیتک فعلت بأصحابک ما فعلت غیری، فإن کان هذا من سخطٍ علیَّ فلک العتبی و الکرامة.

فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: و الذی بعثنی بالحقّ ما أخّرتک إلّا لنفسی، و أنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبیَّ بعدی، و أنت أخی و وارثی.

قال: و ما أرث منک یا رسول اللَّه؟ قال: ما ورّث الأنبیاء من قبلی. قال: ما ورّث الأنبیاء من قبلک؟

قال: کتاب ربّهم و سنّة نبیّهم، و أنت معی فی قصری فی الجنّة مع فاطمة ابنتی، و أنت أخی و رفیقی». ثمَّ تلا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: (إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ

) «1».

مناقب أحمد بن حنبل، الریاض النضرة (2/209)، تاریخ ابن عساکر (6/201)، تذکرة السبط (ص 14) و صحّحه و قال: رجاله ثقات، کنز العمّال (6/390)، کفایة الشنقیطی (ص 35، 44) «2».

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 167

3-

جابر بن عبد اللَّه و سعید بن المسیّب، قالا: إنَّ رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم آخی بین أصحابه، فبقی رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و أبو بکر و عمر و علیّ، فآخی بین أبی بکر و عمر، و قال لعلیّ: «أنت أخی و أنا أخوک، فإن ناکرک أحدٌ فقل: أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه، لا یدّعیها بعدک إلّا کذّاب».

مناقب أحمد، تاریخ ابن عساکر، کفایة الکنجی (ص 82، 83)، تذکرة السبط (ص 14) و صحّحه، و ردّ علی جدّه فی تضعیفه سنده، المرقاة فی شرح المشکاة (5/569) «1»).

و فی لفظ أمیر المؤمنین و یعلی بن مرّة: فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «إنّما ترکتک لنفسی، أنت أخی و أنا أخوک، فإن حاجّک أحد فقل: أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه، لا یدّعیها بعدک إلّا کذّاب».

کنز العمّال «2» (6/154، 399) عن الحافظ أبی یعلی فی مسنده «3».

 

4-

قال محمد بن إسحاق: و آخی رسول اللَّه بین أصحابه من المهاجرین و الأنصار، فقال فیما بلغنا و نعوذ باللَّه أن نقول علیه ما لم یقل: «تآخوا فی اللَّه أخوین أخوین». ثمَّ أخذ بید علیّ بن أبی طالب، فقال: «هذا أخی». فکان رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم سیّد المرسلین، و إمام المتّقین، و رسول ربّ العالمین الذی لیس له خطیر و لا نظیر من العباد، و علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه أخوین.

تاریخ ابن هشام «4» (2/123)، تاریخ ابن کثیر «5» (3/226)، السیرة

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 168

الحلبیّة «1» (2/101)، الفتاوی الحدیثیّة (ص 42).

 

5-

أمیر المؤمنین، قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «أنت أخی، و صاحبی، و رفیقی فی الجنّة». تاریخ الخطیب (12/268)، کنز العمّال «2» (6/402).

6-

أمیر المؤمنین، قال: «آخی رسول اللَّه بین عمر و أبی بکر، و بین حمزة بن عبد المطلب و زید بن حارثة- إلی أن قال-: و بینی و بین نفسه».

أخرجه الخلعی فی الخلعیّات و سعید بن منصور فی سننه کما فی کنز العمّال «3» (6/394).

7-

ابن عبّاس فی حدیث، و قال صلی الله علیه و سلم لعلیّ رضی الله عنه: «أنت أخی و صاحبی».

مسند أحمد «4» (1/230)، الاستیعاب «5» (2/460)، الإمتاع للمقریزی (ص 340)، کنز العمّال «6» (6/391).

8-

أسماء بنت عمیس، قالت: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول: «اللّهم إنّی أقول کما قال أخی موسی: اللّهم اجعل لی وزیراً من أهلی أخی علیّا اشدد به أزری، و أشرکه فی أمری، کی نسبّحک کثیراً و نذکرک کثیراً، إنّک کنت بنا بصیراً».

مناقب أحمد بن حنبل «7». الریاض النضرة «8» (2/163).

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 169

9-

ابن عبّاس فی حدیث احتجاجه علی الرجل الشامیّ، و هو حدیث طویل کثیر الفائدة، و منه: و قال رسول اللَّه: «یا أمّ سلمة هل تعرفین هذا؟ قالت: نعم، هذا علیّ بن أبی طالب.

فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: نعم هذا علیّ سیط لحمه بلحمی، و دمه بدمی، و هو منّی بمنزلة هارون من موسی، إلّا أنَّه لا نبیَّ بعدی، یا أمّ سلمة هذا علیٌّ سیّد مبجَّل، و مأمل المسلمین، و أمیر المؤمنین، و موضع سرّی و علمی، و بابی الذی یؤوی إلیه، و هو الوصیّ علی أهل بیتی، و علی الأخیار من أمّتی، و هو أخی فی الدنیا و الآخرة».

المحاسن و المساوئ «1» (1/31)، مرَّ حدیث أمّ سلمة هذا بلفظ آخر، و مصادره فی (1/337، 338).

10- مرّ

قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ علیه السلام فی حدیث بدء الدعوة: «أنت أخی و وصیّی و خلیفتی من بعدی». راجع (2/278- 286).

11-

مرّ فی (1/215) من طریق الطبری قوله صلی الله علیه و آله و سلم یوم غدیر خمّ: «إنَّ علیّ ابن أبی طالب أخی، و وصیّی، و خلیفتی».

و قوله: «معاشر الناس هذا أخی، و وصیّی، و واعی علمی، و خلیفتی علی من آمن بی».

و یظهر من کلام النویری «2» الذی أسلفناه فی (1/288) أنَّ مؤاخاة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم علیّا علیه السلام یوم غدیر خمّ کانت مشهورة فی العصور المتقادمة.

12-

جابر بن عبد اللَّه الأنصاری، قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «مکتوب علی باب الجنّة: لا إله إلّا اللَّه، محمد رسول اللَّه، علیّ أخو رسول اللَّه، قبل أن تخلق السماوات و الأرض بألفی عام».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 170

مناقب أحمد، تاریخ الخطیب (7/387)، الریاض النضرة (2/168)، تذکرة السبط (ص 14)، مجمع الزوائد (9/111)، مناقب الخوارزمی (ص 87)، شمس الأخبار (ص 35) عن مناقب الفقیه ابن المغازلی، کنز العمّال (6/399) عن ابن عساکر، فیض القدیر (4/355)، کفایة الشنقیطی (ص 34)، مصباح الظلام (2/56) نقلًا عن الطبرانی «1»

.

13-

أمیر المؤمنین علیه السلام، قال: «طلبنی النبیّ صلی الله علیه و سلم فوجدنی فی حائط نائماً، فضربنی برجله، و قال: قم فو اللَّه لأُرضینّک، أنت أخی و أبو ولدی، تقاتل علی سنّتی».

مناقب أحمد، الریاض النضرة (2/167)، الصواعق (ص 75)، کنز العمّال (6/404)، کفایة الشنقیطی (ص 24) «2».

 

14

– محدوج بن زید الذهلی، قال: إنَّ النبیّ صلی الله علیه و سلم قال لعلیّ: «أما علمت یا علیّ أنَّ أوّل من یُدعی به یوم القیامة بی؟- إلی أن قال-: ثمَّ ینادی منادٍ من تحت العرش: نعم الأب أبوک إبراهیم، و نعم الأخ أخوک علیّ».

مناقب أحمد، مناقب الفقیه ابن المغازلی، الریاض النضرة (2/201)، مناقب الخوارزمی (ص 83 و 234 و 238)، شمس الأخبار (ص 32)، تذکرة السبط (ص 13) «3»،

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 171

و ردّ علی من ضعّفه لمکان میسرة و الحکم فی طریق الحافظ الدارقطنی، فقال: الحدیث الذی رواه أحمد فی الفضائل لیس فیه میسرة و لا الحکم، و أحمد مقلّدٌ فی الباب، متی روی حدیثاً وجب المصیر إلی روایته، لأنَّه إمام زمانه، و عالم أوانه، و المبرَّز فی علم النقل علی أقرانه، و الفارس الذی لا یجاری فی میدانه.

15-

أبو برزة، قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «إنّ اللَّه تعالی عهد إلیَّ عهداً فی علیّ، فقلت: یا ربّ بیِّنه لی. فقال: اسمع. فقلت: سمعت. فقال: إنَّ علیّا رایة الهدی، و إمام أولیائی، و نور من أطاعنی، و هو الکلمة التی ألزمتها المتّقین، من أحبّه أحبّنی، و من أبغضه أبغضنی، فبشّره بذلک.

فجاء علیٌّ فبشّرته، فقال: یا رسول اللَّه، أنا عبد اللَّه و فی قبضته، فإن یعذِّبنی فبذنبی، و إن یتمّ لی الذی بشّرتنی به فاللَّه أولی بی.

قال: قلت: اللّهم اجلُ قلبه و اجعل ربیعه الإیمان. فقال اللَّه: قد فعلت به ذلک. ثمَّ إنَّه رفع إلیَّ أنَّه سیخصّه من البلاء بشی ء لم یخصّ به أحدٌ من أصحابی. فقلت: یا ربّ، أخی و صاحبی. فقال: إنّ هذا شی ءٌ قد سبق، إنَّه مبتلی و مُبتلیً به».

حلیة الأولیاء (1/67)، شرح ابن أبی الحدید (2/449)، فرائد السمطین فی الباب ال (30 و 50) بطریقین، مناقب الخوارزمی (ص 245)، کفایة الکنجی (ص 95)، نزهة المجالس (2/241) «1»

.

16-

فی خطبة للنبیّ صلی الله علیه و سلم: «أیّها الناس: أوصیکم بحبّ ذی قرباها أخی و ابن عمّی علیّ بن أبی طالب، لا یحبّه إلّا مؤمن و لا یبغضه إلّا منافق، من أحبّه فقد أحبّنی، و من أبغضه فقد أبغضنی، و من أبغضنی عذّبه اللَّه».

مناقب أحمد، تذکرة السبط (ص 17)، شرح ابن أبی الحدید (2/451)،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 172

الریاض النضرة (2/212)، ذخائر العقبی (ص 91) «1».

 

17-

فی حدیث مفاخرة علیّ و جعفر و زید و تحاکمهم إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ثمَّ قال صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ «أنت أخی و خالصتی».

شرح ابن أبی الحدید «2» (3/39)

 

و قال: اتّفق علیه المحدِّثون.

18-

أبو ذرّ الغفاری، قال فی حدیث: فإنّی سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یقول لعلیّ: «و أنت أخی و وزیری، و خیر من أترک بعدی».

مرَّ تمام الحدیث و مصادره (2/313). راجع.

19-

سلمان الفارسی، قال: إنّه سمع النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «إنَّ أخی و وزیری، و خیر من أخلفه بعدی علیّ بن أبی طالب». مناقب الخوارزمی «3» (ص 67).

20-

بلال بن حمامة، فی حدیث زواج علیّ و فاطمة- سلام اللَّه علیهما و آلهما- قال صلی الله علیه و آله و سلم: «بشارة أتتنی من ربّی فی أخی و ابن عمّی- و فیه-: فصار أخی و ابنتی فُکّاک رقاب رجال و نساء من أمّتی من النار». راجع (2/316).

21-

عبد اللَّه بن عمر، قال فی حدیث عنه صلی الله علیه و آله و سلم: إنَّه قال: «اللهمّ اشهد لهم، اللهمّ قد بلّغت، هذا أخی و ابن عمّی و صهری و أبو ولدی، اللهمّ کبّ من عاداه فی النار».

کنز العمّال «4» (6/154) نقلًا عن ابن النجّار و الشیرازی فی الألقاب.

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 173

22-

عبد اللَّه بن عمر، قال فی حدیث: قال صلی الله علیه و آله و سلم: «ألا أرضیک یا علیّ؟ قال: بلی یا رسول اللَّه. قال: أنت أخی و وزیری، تقضی دینی، و تنجز موعدی».

مجمع الزوائد (9/121) عن الطبرانی «1»، و (ص 122) عن أبی یعلی «2»، کنز العمّال «3» (6/155).

23-

فی حدیث الإسراء عنه صلی الله علیه و آله و سلم: «فلمّا أن رجعت، نادی منادٍ من وراء الحجاب: نعم الأب أبوک إبراهیم، و نعم الأخ أخوک علیّ، فاستوصِ به خیراً».

فرائد السمطین فی الباب العشرین «4»، کنز العمّال «5»

 

 

 (6/161).

24-

قال أمیر المؤمنین علیه السلام فی حدیث: قال صلی الله علیه و آله و سلم: «لیس فی القیامة راکب غیرنا و نحن أربعة- إلی أن قال-: و أخی علیّ علی ناقة من نوق الجنّة، بیده لواء الحمد».

تاریخ بغداد (11/112)، کفایة الحفّاظ الکنجی «6» (ص 77)، کنز العمّال «7» (6/402).

 

25-

ابن عبّاس، فی حدیث زواج علیّ و فاطمة- سلام اللَّه علیهما- قال: فجاء رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فدقّ الباب، فخرجت إلیه أمّ أیمن فقال: «أعلمی أخی». قالت: و کیف یکون أخاک و قد زوّجته ابنتک؟! قال: «إنَّه أخی».

خصائص النسائی (ص 32)، الریاض (2/181)، الصواعق (ص 84) «8»

.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 174

26- مرَّ

فی حدیث لیلة المبیت: «فأوحی اللَّه إلی جبریل و میکائیل: أ فلا کنتما مثل علیّ بن أبی طالب آخیت بینه و بین محمد؟» راجع (2/48).

27-

فی حدیث الإسراء، عن النسفی و غیره، عن جبرئیل أنَّه قال: «إنَّ اللَّه تعالی اطّلع إلی الأرض فاختارک من خلقه، و بعثک برسالته، ثمّ اطّلع إلیها ثانیة، فاختار لک أخاً و وزیراً و صاحباً، فزوّجه ابنتک فاطمة. فقلت: یا جبریل من هذا الرجل؟ قال: أخوک فی الدارین و ابن عمّک فی النسب علیّ بن أبی طالب».

نزهة المجالس (2/223).

28-

أخرج الطبرانی «1» بإسناده عنه صلی الله علیه و آله و سلم أنَّه قال لعلیّ علیه السلام: «أما ترضی أنّک أخی و أنا أخوک». مجمع الزوائد (9/1 31).

29-

عبد اللَّه بن عمر، قال: إنَّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قال فی مرضه: «ادعوا لی أخی» فدعوا له أبا بکر فأعرض عنه، ثمَّ قال: «ادعوا لی أخی». فدعوا له عمر فأعرض عنه، ثمَّ قال: «ادعوا لی أخی». فدعوا له عثمان فأعرض عنه، ثمَّ قال: ادعوا لی أخی. فدُعی له علیُّ بن أبی طالب، فستره بثوب و أکبَّ علیه، فلمّا خرج من عنده قیل له: ما قال؟ قال: «علّمنی ألف باب، یفتح کلّ باب إلی ألف باب».

أخرجه الحافظ ابن عدی «2»، عن أبی یعلی، عن کامل بن طلحة، عن ابن لهیعة إلی آخر السند، و ذکره ابن کثیر فی تاریخه «3» (7/359)، و حکی تضعیفه عن ابن عدی لمکان ابن لهیعة فی سنده، ذاهلًا عمّا قال أحمد بن حنبل فی حقّه. راجع (1/77).

 

30-

عبد اللَّه بن عمر، عن رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «علیّ أخی فی الدنیا و الآخرة».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 175

أخرجه الطبرانی، و السیوطی فی الجامع الصغیر «1» (2/140)

 

و حسّنه. و قال المناوی فی فیض القدیر (4/355) بعد ذکره: کیف و قد بُعث رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یوم الإثنین فأسلم- علیّ- و صلّی یوم الثلاثاء، فمکث یصلّی مستخفیاً سبع سنین کما رواه الطبرانی «2» عن أبی رافع. یرید بذلک بیان المشاکلة و المماثلة فی الأخوّة بینهما- صلّی اللَّه علیهما و آلهما.

31-

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث: «اشتقَّ اللَّه تعالی لنا من أسمائه أسماءً: فاللَّه عزَّ و جلَّ محمود، و أنا محمد. و اللَّه الأعلی، و أخی علیّ».

أخرجه شیخ الإسلام الحمّوئی فی فرائده فی الباب الثانی «3» من طریق أبی نعیم و النطنزی.

 

32-

أنس بن مالک، قال: صعد رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم المنبر فذکر قولًا کثیراً، ثمَّ قال: «أین علیّ بن أبی طالب؟ فوثب إلیه فقال: ها أنا ذا یا رسول اللَّه، فضمّه إلی صدره، و قبّل بین عینیه، و قال بأعلی صوته: معاشر المسلمین هذا أخی و ابن عمّی و ختنی، هذا لحمی و دمی و شعری، هذا أبو السبطین الحسن و الحسین سیّدی شباب أهل الجنّة، هذا مفرِّج الکروب عنّی، هذا أسد اللَّه و سیفه فی أرضه علی أعدائه، علی مبغضه لعنة اللَّه و لعنة اللاعنین، و اللَّه منه بری ء و أنا منه بری ء».

أخرجه أبو سعد فی شرف النبوّة، کما فی ذخائر العقبی (ص 92).

33-

عن الزهری، فی حدیث حول حرب الجمل: فقالت عائشة لرجل من ضبّة و هو آخذ بخطام جملها أو بعیرها: أین تری علیَّ بن أبی طالب رضی الله عنه؟ قال: ها هو ذا واقف رافع یده إلی السماء، فنظرت فقالت: ما أشبهه بأخیه! قال الضبّی: و من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 176

أخوه؟ قالت: رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم! قال: فلا أرانی أقاتل رجلًا هو أخو رسول اللَّه- علیه الصلاة و السلام- فنبذ خطام راحلتها من یده و مال إلیه. المحاسن و المساوئ «1» (1/35).

34-

عبّاد بن عبد اللَّه الأسدی، قال: قال علیّ رضی الله عنه: «أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه، و أنا الصدّیق الأکبر، لا یقولها بعدی إلّا کاذب، آمنت قبل الناس بسبع سنین- و فی لفظ جمع من الحفّاظ: لا یقولها بعدی إلّا کذّاب مفترٍ- و لقد صلّیت قبل الناس سبع سنین».

خصائص النسائی (ص 3)، السنّة لابن أبی عاصم، سنن ابن ماجة (1/57)، المعرفة لأبی نعیم، العقد الفرید (3/275)، تاریخ الطبری (2/312)، الریاض النضرة (2/155)، الاستیعاب (2/460)، شرح ابن أبی الحدید (3/257) من طریق الحافظ ابن أبی شیبة مسنداً، فرائد السمطین فی الباب ال (49)، مطالب السؤول (ص 19) و قال: کان یقولها فی کثیر من الأوقات، تاریخ ابن عساکر، تاریخ ابن کثیر (7/335)، کنز العمّال (6/394) عن ابن أبی شیبة، و النسائی، و ابن أبی عاصم، و العقیلی، و الحاکم، و أبی نعیم «2»

.

35-

زید بن وهب، قال: سمعت علیّا علیه السلام علی المنبر و هو یقول: «أنا عبد اللَّه و أخو رسوله، لم یقلها أحدٌ قبلی و لا یقولها أحدٌ بعدی إلّا کذّاب أو مفترٍ». فقام إلیه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 177

رجلٌ فقال: أنا أقول کما یقول هذا. فضرب به الأرض، فجاءه قومه فغشّوه ثوباً، فقیل لهم: أ کان هذا فیه قبل؟ قالوا: لا.

فرائد السمطین فی الباب ال (44) «1»، کنز العمّال «2» (6/396) عن أبی یحیی من طریق الحافظ العدنی، و فیه: فقالها رجلٌ فأصابته جنّة. الاستیعاب (2/460) من دون ذیله، و قال: رویناه من وجوه، آخی رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بین المهاجرین، ثمَّ آخی بین المهاجرین و الأنصار، و قال فی کلّ واحدة منهما لعلیّ: «أنت أخی فی الدنیا و الآخرة».

فلذلک کان هذا القول و ما أشبهه من علیّ رضی الله عنه.

36-

معاذة عن علیّ علیه السلام: إنّه قال علی رءوس الأشهاد خطیباً: «أنا عبد اللَّه و أخو رسوله، و أنا الصدّیق الأکبر، و الفاروق الأعظم، صلّیت قبل الناس سبع سنین، و أسلمت قبل إسلام أبی بکر، و آمنت قبل إیمانه».

شرح ابن أبی الحدید «3» (3/257)، راجع الجزء الثانی من کتابنا (ص 313).

37-

حیّان، قال: سمعت علیّا یقول: «لأقولنَّ قولًا لم یقله أحدٌ قبلی، و لا یقوله بعدی إلّا کذّاب: أنا عبد اللَّه و أخو رسوله، وزیر نبیّ الرحمة، نکحت سیّدة نساء هذه الأمّة، و أنا خیر الوصیّین». فرائد السمطین «4» الباب ال (57).

 

38-

إنّ علیّا کرّم اللَّه وجهه أُتی به إلی أبی بکر و هو یقول: «أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه».

فقیل له: بایع أبا بکر. فقال: «أنا أحقُّ بهذا الأمر منکم، لا أبایعکم و أنتم أولی بالبیعة لی». الإمامة و السیاسة «5» (ص 12، 13).

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 178

39-

أبو الطفیل عامر بن واثلة، فی حدیث مناشدة أمیر المؤمنین علیه السلام یوم الشوری، قال: قال: «أنشدکم اللَّه، أ فیکم أحدٌ آخی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بینه و بین نفسه حیث آخی بین المسلمین غیری؟». فقالوا: اللهمّ لا.

أخرج ابن عبد البرّ خصوص هذه الفقرة من حدیث المناشدة فی الاستیعاب «1» (2/460)، و هی ممّا صحّحه ابن أبی الحدید فی شرحه «2» (2/61) من فقرات الحدیث، و عدّها ممّا استفاض فی الروایات، و قد أسلفنا طرق الحدیث فی (1/159- 163).

40-

أخرج الحافظ الدارقطنی: أنَّ عمر سأل عن علیّ، فقیل له: ذهب إلی أرضه. فقال: اذهبوا بنا إلیه. فوجدوه یعمل، فعملوا معه ساعة، ثمَّ جلسوا یتحدّثون، فقال له علیّ: «یا أمیر المؤمنین أ رأیت لو جاءک قوم من بنی إسرائیل، فقال لک أحدهم: أنا ابن عمِّ موسی صلی الله علیه و سلم أ کانت له عندک أثرة علی أصحابه؟ قال: نعم. قال: فأنا و اللَّه أخو رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و ابن عمّه».

قال: فنزع عمر رداءه فبسطه، فقال: لا و اللَّه لا یکون لک مجلس غیره حتی نفترق. فلم یزل جالساً علیه حتی تفرّقوا. الصواعق «3» (ص 107).

41-

عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی حدیث عن حوریّة من الجنّة، قال: «قالت: أنا الراضیة المرضیّة، خلقنی الجبّار من ثلاثة أصناف: أعلای من عنبر، و وسطی من کافور، و أسفلی من مسک، و عجننی بماء الحیوان، ثم قال: کونی فکنت، خلقنی لأخیک و ابن عمِّک علیّ بن أبی طالب». ذخائر العقبی (ص 90).

42- مرّ

فی کتاب لأمیر المؤمنین علیه السلام کتبه إلی معاویة بن أبی سفیان قوله:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 179

         محمدٌ النبیُّ أخی و صنوی             و حمزة سیّد الشهداء عمّی

 

 

راجع (2/25- 30).

43-

قال جابر بن عبد اللَّه الأنصاری: سمعت علیّا علیه السلام ینشد، و رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یسمع شعره:

          «أنا أخو المصطفی لا شک فی نسبی             رُبِّیتُ مَعْهُ و سبطاهُ هما ولدی

             جدّی و جدُّ رسول اللَّه منفردٌ             و زوجتی فاطمٌ لا قول ذی فندِ

             صدّقتُهُ و جمیع الناس فی بُهُمٍ «1»             من الضلالة و الإشراک و النکدِ

             الحمد للَّه شکراً لا شریکَ لهُ             البرّ بالعبد و الباقی بلا أمدِ

 

 

فقال له النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: صدقت یا علیّ».

فرائد السمطین فی الباب ال (44)، نظم درر السمطین للزرندی، کفایة الکنجی (ص 84)، مناقب الخوارزمی (ص 95)، تاریخ ابن عساکر، کنز العمّال «2» (6/398).

 

44-

قال ابن عبّاس: إنَّ علیّا کان یقول فی حیاة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: «إنَّ اللَّه تعالی یقول: (أَ فَإِن ماتَ أو قُتِلَ) ( «3») لأقاتلنَّ علی ما قاتل علیه حتی أموت، و اللَّه إنّی لأخوه و ولیّه و وارثه- وارث علمه- و ابن عمِّه، فمن أحقُّ به منّی؟».

مناقب أحمد، خصائص النسائی (ص 18)، مستدرک الحاکم (3/126) و صحّحه هو و الذهبی، الریاض النضرة (2/226)، ذخائر العقبی (ص 100)، فرائد السمطین

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 180

الباب ال (44)، مجمع الزوائد (9/134) من طریق الطبرانی و قال: رجاله رجال الصحیح «1».

 

45- قال عدیّ بن حاتم فی خطبة له: لئن کان إلی الإسلام، إنَّه لأخو نبیِّ اللَّه و الرأس فی الإسلام. جمهرة الخطب «2» (1/202).

46- قال الثعلبی فی العرائس «3» (ص 149): قال أهل التفسیر و أصحاب الأخبار: إنّ اللَّه أهبط تابوتاً علی آدم علیه السلام من الجنّة حین أهبط إلی الأرض، فیه صور الأنبیاء من أولاده، و فیه بیوتٌ بعدد الرسل منهم، و آخر البیوت بیت محمد، من یاقوتة حمراء- إلی أن قال-: و بین یدیه علیُّ بن أبی طالب- کرّم اللَّه وجهه- شاهرٌ سیفه علی عاتقه، و مکتوبٌ علی جبهته: هذا أخوه و ابن عمِّه، المؤیَّد بالنصر من عند اللَّه.

47- فی کتاب لمحمد بن أبی بکر إلی معاویة: فکان أوّل من أجاب و أناب، و آمن و صدّق، و أسلم و سلّم، أخوه و ابن عمِّه علیّ بن أبی طالب.

کتاب صفّین لابن مزاحم «4» (ص 133)، مروج الذهب «5» (2/59).

48-

قال أبان بن أبی عیّاش: سألت الحسن البصری عن علیّ علیه السلام فقال: ما أقول فیه؟ کانت له السابقة، و الفضل، و العلم، و الحکمة، و الفقه، و الرأی، و الصحبة، و النجدة، و البلاء، و الزهد، و القضاء، و القرابة- إلی أن قال-: و قد قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لفاطمة علیها السلام: «زوّجتک خیر أمّتی». فلو کان فی أمّته خیر منه لاستثناه،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 181

و لقد آخی رسول اللَّه بین أصحابه، فآخی بین علیّ و نفسه، فرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم خیر الناس نفساً و خیرهم أخاً. شرح ابن أبی الحدید «1» (1/369).

49- فی خطبة لعمّار بن یاسر فی البصرة قوله: أیّها الناس، أخو نبیّکم و ابن عمّه یستنفرکم لنصر دین اللَّه. شرح ابن أبی الحدید «2» (3/293).

50- مرّ فی (1/201) من کتاب لعمرو بن العاص إلی معاویة بن أبی سفیان قوله: و أمّا ما نسبت أبا الحسن- أخا رسول اللَّه و وصیَّه- إلی البغی و الحسد علی عثمان، و سمّیت الصحابة فسَقَةً، و زعمت أنَّه أشلاهم «3» علی قتله، فهذا کذب و غوایة.

و لشهرة هذه الأثارة و ثبوتها لأمیر المؤمنین، و لأهمیّتها الکبری عند الأمّة، و إعرابها عن المماثلة و المشاکلة فی الفضیلة بینه و بین رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أخذها رجال القریض من الصحابة و التابعین کحسّان بن ثابت، و النجاشی، و تبعهم شعراء القرون من الفریقین حتی الیوم فصبّوها فی بوتقة النظم، و نحن نصفح عن کلّ ذلک النظم الرائق روماً للاختصار، غیر أنَّ القارئ یقف علی شی ء کثیر منه فی طیّ أجزاء کتابنا. راجع الجزء الثانی (ص 40، 43، 115، 218، 226، 229، 286، 291، 292، 293، 330، 350) و (3/66).