logo-samandehi

انکار برادری علی(ع) با پیامبر(ص)

 9- می گوید: پیغمبر (ص) فرمود:
اگر من کسی را به دوستی خود می گرفتم، در دوستی خود ابوبکر را بر می گزیدم ولی او برادر من و مصاحب من است. و این مطلبی است که جز آن درست نیست اما برادری علی، جز با سهل بن حنیف با دگر کس، صحیح نیست.
پاسخ- من نمی خواهم درباره حدیثی که عقیده به صحتش دارد، ایرادات خود را مطرح سازم، و یا در صدور آن، مناقشه کنم، یا ایرادی را که عمر بن الخطاب به حدیث «کتف و دواة» وارد ساخت، بیاورم زیرا که هر دو حدیث بر طبق گواه «صحیحین» در بیماری وفات پیغمبر (ص) صادر شده است؛ و نیز نمی خواهم، سخن ابن ابی الحدید را در شرح نهج البلاغه 3 ر 17 که گفته است: این حدیث مجعول است و طرفداران ابو بکر آن را در مقابل «حدیث اخاء» ساخته اند- بگویم.
من در مفاد حدیث، نیز بسط سخن نمی دهم. و آنچه را ابن قتیبه در تأویل مختلف الحدیث 51 گفته، نمی گویم. کلام ابن قتیبه چیست و از آن چه مستفاد می شود؟ او می گوید مقصود از برادری در این حدیث، برادری عمومی اسلامی است که در این آیه:
«انّما المؤمنون اخوة»
آمده است، نظیر روایتی که از پیغمبر وارد شده که به عمر فرمود: یا اخی ای برادر «1» و به زید فرمود: أنت اخونا تو برادر مائی «2»، و به اسامه فرمود: یا
اخی «1» و در تعبیر بخاری، مسلم و ترمذی تفسیر این برادری آمده است آنجا که فرمود:
لو کنت متّخذا خلیلا لاتّخذت ابا بکر خلیلا و لکن اخوّة الاسلام و مودّته.
(اگر کسی را بدوستی بر می گزیدم ابوبکر بود ولی تنها برادری و دوستی اسلامی است)
چنانکه منظور از دوستی ای که نفی شده دوستی به معنی خاص است و گر نه دوستی عمومی که به قول خدای تعالی:
الأخلّاء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ الّا المتّقین «2».
همه جا ثابت است. از این رو این برادری آن برادری به معنی خاص نیست که در روزهای مواخات (پیمان برادری) «3» بامر و وحی پروردگار بدان اشارت رفت و بر مبنای همشکلی و هم مانندی میان هر دو نفر در درجات روانی صورت گرفته است، آن برادری خاصی بود که ابابکر را با عمر، و عثمان را با عبد الرحمن عوف، و طلحه را با زبیر، و ابی عبیده جراح را با سالم مولی ابی حذیفه، و ابی الدرداء را با سلمان، و سعد بن ابی وقاص را با صهیب، و ابی ذر را با مقداد بن عمرو، و ابو ایوب انصاری را با عبد اللّه بن سلام، و اسامة را با هند حجّام النبی، و معاویة را با حباب مجاشعی، و فاطمه بنت النبی را با ام سلمة، و عایشه را با زن ابو ایوب، آئین برادری افکند «4» و علی را پیغمبر برای خودش ذخیره کرد در حالیکه می گفت:
سوگند به خدائی که مرا به حق فرستاده برادری تو را بتأخیر نینداختم مگر برای
خودم، تو برادر منی، و وارث علم من، تو برادر منی، و رفیق من، تو برادر منی در دنیا و آخرت.
من هیچکدام از این سخنان را نمی گویم، ولی می گویم تعجب از سبکسری و جهالت است که بانسان اجازه می دهد بگوید: غیر از حدیثی که من صحیح می پندارم حدیث دیگری صحیح نیست، در حالیکه او مفاد حدیثش را یاد نمی داند یا می داند و دوست می دارد مسلمانان را دانسته به جهالت بکشد و حدیثی را که همه امت اسلامی یک سخن آن را پذیرفته اند و در صحاح و مسانیدشان آورده اند، بر گردد و آن را تخطئه کند.
آیا فریفتگی به چیزی این طور آدمی را کور و کر می کند؟
آیا آدمی این چنین ستمگر و نادان آفریده شده است؟
برادری به معنی خاص که برای امیر المؤمنین ثابت است یکی از امتیازات و افتخارات اوست و هر کس بعد از او آن را ادّعا کند بر طبق حدیث صحیح که ذیلا متعرض می شویم، کذّاب خواهد بود و این برادری بین یاران پیغمبر، برای علی مانند لقبی معروف بود که در هر محفلی از آن یاد می شد، و گفتگوهای اصحاب بدان فضیلت مشحون است و بارها بدان استدلال کرده و در اشعار معروفشان آن را گنجانیده اند. اگر بخواهیم پراکنده های این موضوع را در یک جا، گرد آوریم، خود کتابی بزرگ خواهد شد و ما گزیده آن را در اینجا ایراد می کنیم:
سخنی پیرامون حدیث برادری پیغمبر (ص) با امیر المؤمنین (ع)
1- رسول خدا (ص) میان اصحابش پیمان برادری افکند، به این ترتیب که: ابابکر را با عمر، و فلان را با فلان، برادر خواند. پس علی (رضی اللّه عنه) نزد او آمده گفت:
آخیت بین اصحابک و لم تواخ بینی و بین احد:
«شما که بین یارانت پیمان برادری افکندی میان من و هیچکس برادری بر قرار نکردی؟» پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود:
انت اخی فی الدّنیا و الاخرة؟
«توئی برادر من در دنیا و آخرت».
سند این حدیث می رسد به:
امیر المؤمنین علی، عمر بن الخطاب، انس بن مالک، زید بن ابی أوفی، ابن عباس مخدوج بن زید، جابر بن عبد اللّه، ابی ذر غفاری، عامر بن ربیعه، عبد اللّه بن عمر ابی امامه، زید بن ارقم، سعید بن مسیّب «1».
مراجعه کنید جامع ترمذی 2 ر 213، مصابیح بغوی 2 ر 199، مستدرک حاکم 3 ر 14 الاستیعاب 2 ر 460 که در آنجا حدیث برادری را یکی از آثار محقق شمرده است و نیز «تیسیر الوصول» 3 ر 271، مشکاة المصابیح حاشیه مرقاة 5 ر 569، ریاض النضرة 2 ر 167.
صاحب ریاض النضرة در صفحه 212 کتابش چنین گوید:
«بزرگتر دلیل عظمت مقام علی نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم رفتار پیغمبر در مورد
برادری با اوست هنگامی که پیغمبر شروع کرد، هر کدام از اصحابش را با هم پایه و هم شکلش به پیوندد تا جائیکه بین ابوبکر و عمر پیوند برادری بر قرار کرد، علی را برای خودش ذخیره گذارد، و او را به خود اختصاص داد، آیا هیچ افتخار و فضیلتی می تواند با این فضیلت هم پایه گردد؟! «1»»
و در تذکره از ترمذی نقل کرده که او صحت حدیث را تصدیق کرده است کفایة الکنجی 82 و او گفته است این حدیث، حسن، عالی و صحیح است و اگر بخواهید مقام تقرّب علی را نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بدانید … تا آخر آنچه از ریاض النضرة نقل شد.
و نیز سیرة النبویة ابن سیّد الناس 1 ر 200- 203 و در اینجا تصریح شده که: این برادری قبل از هجرت بوده است سپس گوید:
ابن اسحق گفته است: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم میان اصحابش از مهاجر و انصار پیمان برادری افکند و گفت: هر دو نفر با هم در راه خدا، برادر شوید. آنگاه دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت: هذا أخی بدین ترتیب علی و پیغمبر خدا، دو برادر شدند.)
و نیز تاریخ ابن کثیر 7 ر 335، اسنی المطالب جزری 9، مطالب السئول 18 در اینجا گوید: پس پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پیمان برادری میان هر دو نفر آنها انداخت تا بیاری همدیگر و همکاری نسبت به هم ترغیب شوند و هر کدام را برادر کسی قرار داد که درجه اش در شکل و اندازه به او نزدیک تر بود.
صواعق 73، 75، تاریخ الخلفا 114، الاصابة 2 ر 507، المواقف 3 ر 276، شرح المواهب 1 ر 373، طبقات شعرانی 2 ر 55، تاریخ القرمانی در حاشیه کامل 1 ر 216، السیرة الحلبیه 1 ر 23، 101 و حاشیه آن السیرة
النبویه از زینی دحلان 1 ر 325، کفایة الشنقیطی 34، الامام علی بن ابیطالب
از استاد محمّد رضا 21، الامام علی بن ابیطالب از استاد عبد الفتاح عبد المقصود:
عبد الفتاح گوید 73: «اگر ابو بکر نسبت به پیغمبر وزیر صادقش بود، همانا علی، سایه پیوسته ای برای او بود که هیچگاه از او فاصله نگرفت مگر وقتیکه محمّد او را می فرستاد تا دشمنانش را دیده بانی کند و مردانش را پیشاهنگ باشد، حتی در آغاز امر که رسول خدا شروع کرد، دولت جدید خود را تشکیل دهد و میان مهاجر و انصار مدینه رابطه برادری بر قرار سازد، فراموش نکرد که برادری خود را تنها به علی اختصاص دهد نه دیگران. میان اصحابش که با او از خارج مدینه آمده بودند و یارانی که از اهل مدینه بودند و مهمانان خود را با دل و جان پذیرائی می کردند برادری بر قرار کرد و علی را به عنوان برادر دینی خود برگزید. از طرح برادی خود با ابو بکر، عمر، حمزه شیر خدا و شیر پیغمبرش دریغ کرد ولی برای این برادری معنوی غیر از برادری هم خونی، جوانی را که تربیت شده دامنش بود انتخاب کرد و او را بر هر دوستی، دور، یا نزدیک، مقدم داشت».
در عین حال این مآخذ همه اتفاق دارند که پیغمبر (ص) بین ابوبکر و عمر پیمان اخوت بر قرار ساخت و هیچگونه اثری از آثار پندار ابن حزم مبنی بر برادری ابو بکر با پیغمبر در آنها دیده نمی شود.
2- زید بن ابی اوفی گوید: وقتی پیغمبر (ص) میان اصحابش پیمان برادری منعقد کرد، و بین عمر و ابو بکر برادری بر قرار ساخت، (تا آنجا که گوید) علی گفت:
«وقتی دیدم جز من با یارانت کردی آنچه را کردی، روحم می خواست پرواز کند و پشتم بشکند، اگر این امر، از خشمی است که بر من گرفته ای، حق عتاب و بزرگی از آن تست» پیغمبر (ص) فرمود:
و الّذی بعثنی بالحقّ ما أخّرتک الّا لنفسی، و انت منّی بمنزلة هارون من موسی، غیر أنّه لا نبیّ بعدی و أنت اخی و وارثی:
«سوگند به خدائی که مرا به حق مبعوث گردانید، من کار برادری تو را تأخیر نینداختم مگر به خاطر خودم. تو نسبت به من یا علی مانند هارونی نسبت به موسی جز اینکه بعد از من پیغمبری نخواهد بود و تو برادر و وارث منی».
علی پرسید یا رسول اللّه من از شما چه چیز را به ارث می برم؟ پیغمبر فرمود:
آنچه انبیای قبل از من، ارث گذاشته اند. علی گفت انبیای پیش از تو چه ارث نهادند؟
فرمود کتاب خدا و سنت پیغمبرشان را. و تو و فاطمه دخترم در کاخ من در بهشت با من خواهید بود و تو برادر و رفیق منی، آنگاه پیغمبر خدا (ص) این آیه را خواند:
إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ
«1».
این متن حدیث را در مناقب احمد حنبل، الریاض النضرة 2 ر 209، تاریخ ابن عساکر 6 ر 201، تذکرة السبط 14 با اعتراف به صحتش و اینکه راویانش همه مورد وثوقند، کنز العمال 6 ر 390، کفایة الشنقیطی 35، 44، می یابید.
3- جابر بن عبد اللّه و سعید بن مسیب گویند: رسول خدا (ص) میان اصحابش پیمان برادری بست، ابوبکر و عمر و علی باقی ماندند پیغمبر ابوبکر و عمر را برادر ساخت و علی را فرمود:
انت أخی و انا اخوک فان ناکرک احد فقل انا عبد اللّه و اخو رسول اللّه لا یدّعیها بعدک الّا کذّاب:
«تو برادر منی و من برادر تو، اگر کسی منکرت شد، بگو من بنده خدا و برادر رسول اویم و اگر این برادری را جز تو هر کس ادعا کند کذاب است».
این روایت در مناقب احمد، تاریخ ابن عساکر، کفایة الکنجی 82، 83، تذکرة السبط 14 آمده است، در آنجا به صحت حدیث اعتراف کرده و بر جدش که سند آن را ضعیف پنداشته، اعتراض کرده است، المرقاة فی شرح المشکاة 5 ر 569، در تعبیر
امیر المؤمنین و یعلی بن مرة آمده است که: پیغمبر فرمود: من ترا برای خودم گذاردم تو برادر منی و منهم برادر تو، هر گاه کسی با تو در مقام استدلال برآمد بگو من بنده خدا و برادر رسول خدایم هر کس بعد از تو آنرا ادعا کند سخت دروغگو است کنز- العمال 6 ر 154، 399 نقل از حافظ ابی یعلی در مسندش.
4- محمّد بن اسحاق گوید: رسول خدا میان اصحابش از مهاجر و انصار عقد برادری بر قرار کرد و در آنچه به ما رسیده فرمود:- و به خدا پناه می برم چیزی را که نگفته است بر او بندم- تآخوا فی اللّه اخوین هر دو نفر با هم برادر شوید. آنگاه دست علی بن ابیطالب را گرفت و گفت: هذا اخی در نتیجه رسول خدا که سید المرسلین، امام المتقین و رسول رب العالمین است و احدی به عظمت و بزرگی مقام او در بین بندگان خدا نیست، با علی بن ابیطالب رضی اللّه عنه برادر شدند.
این حدیث را ابن هشام 2 ر 123، تاریخ ابن کثیر 3 ر 226، سیره حلبیه 2 ر 101 الفتاوی الحدیثة 42، نقل کرده اند.
5- امیر المؤمنین (ع) گوید: پیغمبر اکرم (ص) به من فرمود:
تو برادر، همراه و رفیق منی در بهشت.
مدرک این حدیث تاریخ خطیب 12 ر 268، و کنز العمال 6 ر 402 است.
6- امیر المؤمنین (ع) فرمود: رسول خدا بین عمر و ابابکر و بین حمزة بن عبد المطلب و بین زید بن حارثه و … و بین من و خودش، پیمان برادری افکند.
این حدیث را خلیعی، در الخلیعات، و سعید بن منصور، در سنن خود بنقل کنز العمال 6 ر 396 نقل کرده اند.
7- ابن عباس در ضمن حدیثی آورده: پیغمبر (ص) به علی رضی اللّه عنه:
فرمود: أنت اخی و صاحبی: تو، با من برادر و رفیقی.
مسند احمد 1 ر 230، استیعاب 2 ر 460، امتاع مقریزی 340 کنز العمال 6 ر 391.
8- اسماء بنت عمیس گوید: شنیدم پیغمبر (ص) می گفت: «بار خدایا من آنچه را برادرم موسی گفت، میگویم: خدایا برای من وزیری از خاندانم که برادرم علی باشد قرار ده، پشتم را به او محکم ساز و او را در کارهایم شریک کن تا هر دو ترا بسیار تسبیح گوئیم و یادت را بسیار متذکر شویم، این توئی که بحال و کار ما روشنی».
مناقب احمد بن حنبل، ریاض النضرة 2 ر 163.
9- ابن عباس در حدیث محاجّه خود با مرد شامی که حدیث پر فائده و طولانی است در قسمتی از آن گوید: و پیغمبر به ام سلمه فرمود: آیا تو او را می شناسی؟
گفت: بلی او علی بن ابی طالب است، پیغمبر فرمود: بلی این علی است که گوشت او به گوشت من و خونش به خون من پیوسته و نسبت او به من مانند نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که پس از من پیغمبری نخواهد آمد، ای ام سلمه این علی، سیدی بزرگوار است، او مایه امید مسلمانان، امیر مؤمنان و جایگاه سرّ من و علم من است، او تنها دروازه ای است که برای رسیدن به من باید به او پناه برد، او وصی پس از من بر خاندان من و نیکان امت من است و اوست برادر من در دنیا و آخرت و هو أخی فی الدّنیا و الآخرة.
این حدیث در المحاسن و المساوی 1 ر 31 آمده و حدیث ام سلمه به تعبیر دیگر در 2 ر 285 این کتاب با مأخذش گذشت.
10- در حدیث آغاز دعوت اسلام، سخن پیغمبر (ص) به علی (ع) را بیان کردیم که فرمود:
انت اخی و وصیّیّ و خلیفتی من بعدی
مراجعه کنید به 2 ر 279- 285 متن همین کتاب.
11- از طریق طبری سخن پیغمبر (ص) را در روز غدیر خم نقل کردیم که فرمود «ای مردم همانا علی بن ابیطالب برادر، وصیّ و خلیفه من است» و گفتار او که فرمود:
«ای گروه مردم، این برادر من، وصی من، حافظ علوم من و جانشین من بر کسانیست
که بمن ایمان آورده باشند» ج 2 88 ترجمه همین کتاب.
و از سخن نویری که در 2 ر 205 همین کتاب بدان اشارت رفت معلوم میشود:
موضوع برادری پیغمبر (ص) با علی در روز غدیر در اعصاری پیشین معروف بوده است.
12- جابر بن عبد اللّه انصاری گوید پیغمبر (ص): فرمود:
مکتوب علی باب الجنّة: لا آله الّا اللّه، محمد رسول اللّه علی أخو رسول اللّه قبل ان تخلق السّموات و الارض بالفی عام.
از دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمین بر در بهشت نوشته شده: خدائی جز اللّه نیست، محمّد رسول خدا و علی برادر رسول خدا است.
مناقب احمد، تاریخ خطیب 7 ر 387، ریاض النضرة 2 ر 168، تذکرة السبط 14، مجمع الزوائد 9 ر 111، مناقب خوارزمی 87، شمس الاخبار 35 نقل از مناقب الفقیه ابن المغازلی، کنز العمال 6 ر 399 از ابن عساکر، فیض القدیر 4 ر 355، کفایة الشنقیطی 34، مصباح الظلام 2 ر 56 نقل از طبرانی.
13- امیر المؤمنین علیه السّلام فرماید: پیغمبر مرا صدا زد من در پناه دیواری آرمیده بودم با پای مبارکش بمن اشاره کرده فرمود: برخیز، بخدا سوگند من ترا راضی می کنم، تو برادر من و پدر فرزندان منی که بر طبق سنت من می جنگی.
مناقب احمد، ریاض النضرة 2 ر 167، الصواعق 75، کنز العمال 6 ر 404 کفایة الشنقیطی 24.
14- مخدوج بن زید ذهلی گوید: پیغمبر (ص) به علی فرمود: «آیا نمی دانی یا علی اول کسی که روز قیامت سوی من فرا خوانده می شود … آنگاه منادی از تحت عرش ندا می دهد:
نعم الاب ابوک ابراهیم، و نعم الاخ اخوک علی.
چه خوب پدری است، پدرت ابراهیم و چه خوب برادری برادرت علی: مناقب احمد،
مناقب فقیه ابن مغازلی، ریاض النضرة 2 ر 201، مناقب خوارزمی 83، 234، 238 شمس الاخبار 32، تذکرة السبط 13، سبط ابن جوزی در این کتاب به کسی که آنرا ضعیف پنداشته و ایراد می گرفته که در طریق حافظ دار قطنی، میسره، و حکم واقع شده اند گوید: حدیثی را که احمد روایت کرده میسرة و حکم در آن وجود ندارد و احمد پیشوائی است که چون عالم زمان، و مبرّز در نقل و برنده مسابقه این میدان است باید بی دلیل از او پیروی کرد.
15- «ابو برزة» گوید: رسول خدا (ص) فرمود: خدای بزرگ درباره علی با من از پیمانی خبر داده، من گفتم: خدایا آن خبر را برای من بیان کن.
خدا فرمود بشنو! گفتم شنودم ندا آمد: همانا علی پرچمدار هدایت، و پیشوای اولیای من، و نور معرفت کسی است که مرا اطاعت کند. او کلمه ای است که پرهیزگاران آن را فرا گیرند. کسی که او را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که دشمنش گیرد مرا دشمن گرفته است. تو او را بر این امر باید نوید رسانی. آنگاه علی فرا رسید و من او را مژده دادم. علی گفت: یا رسول اللّه من بنده خدا و در دست قدرت اویم، اگر خداوند مرا عذاب کند، مرا به گناهم کیفر داده است و اگر وعده ای را که به من دادی، خدا برایم انجام دهد، خداوند گارم از من شایسته تر است.
پیغمبر گفت: من از خدا خواستم تا دل علی را نورانی کند و آن را بهار ایمان سازد. خدای بزرگ فرمود: با او چنین کرده ام.
سپس بر من وحی فرستاد که او به بلائی گرفتار خواهد شد که احدی از یارانم بدان آزموده نمی شود. گفتم: یا ربّ اخی و صاحبی: خدایا او برادر من و رفیق من است. خداوند فرمود این چیزی است که از پیش در علم ما گذشته که او مورد امتحان واقع گردد و مردم به وسیله او امتحان شوند.
این حدیث در حلیة الاولیاء 1 ر 67، ریاض النضرة 2 ر 449، شرح ابن ابی الحدید 2 ر 449، فرائد السمطین در باب 30، و 50 بدو طریق، مناقب خوارزمی 245، کفایة الکنجی 95، نزهة المجالس 2 ر 241، دیده می شود.
16- در یکی از خطبه های خود، پیغمبر (ص) فرمود: ای مردم شما را به دوستی نزدیکان خود، برادرم و پسر عمّم علی بن ابیطالب سفارش می کنم که او را کسی جز مؤمن دوست نمی دارد و کسی جز منافق دشمن نمی شود. هر کس او را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که او را دشمن دارد مرا دشمن گرفته و هر کس مرا دشمن گیرد خدایش او را عذاب خواهد کرد.
این خطبه را در مناقب احمد، تذکرة السبط 17. شرح ابن ابی الحدید 2 ر 451 ریاض النضرة 1 ر 212، ذخائر العقبی 91 می یابید.
17- در حدیث مفاخره بین علی، جعفر وزید، و داوری خواستن آنان از رسول خدا (ص) در آنجا پیغمبر (ص) به علی فرمود:
انت اخی و خالصتی:
«تو برادر و نزدیکترین فرد نسبت به منی».
شرح ابن ابی الحدید 3 ر 39 و اضافه می کند این حدیث مورد اتفاق محدثین است.
18- «ابو ذر غفاری» در حدیثی گوید: از پیغمبر (ص) شنیدم که به علی می گفت:
و انت أخی و وزیری و خیر من اترک بعدی:
«همانا تو برادرم، وزیرم و بهترین فردی هستی که من بعد از خود به جای می گذارم»
این حدیث را به طور کامل با مدارکش در 2 ر 313 متن این کتاب آورده ایم، مراجعه کنید.
19- «سلمان فارسی» گوید: شنیدم پیغمبر می فرمود: همانا برادرم، وزیرم و بهترین فردی که بعد از خود به جای می گذارم علی بن ابیطالب است.
«مناقب خوارزمی 67».
20- «بلال بن حمامه» در حدیث ازدواج علی با فاطمه (ع) گوید پیغمبر فرمود: بشارتی از پروردگارم درباره برادرم، و پسر عمم به من رسیده است … (بعد فرمود) پس برادرم و دخترم رهاننده عمده مردانی و زنانی از امتم از آتش گردیدند.
مراجعه کنید 2 ر 316 متن همین کتاب
21- «عبد اللّه عمر» در حدیثی از پیغمبر (ص) نقل کرده که فرمود:
اللّهمّ اشهد لهم اللّهمّ قد بلّغت هذا اخی و ابن عمّی و ابو ولدی اللّهمّ کبّ من عاداه فی النّار:
«خدایا بر آنها گواه باش، خدایا، من رساندم: این برادر من، پسر عم، و داماد من و پدر دو فرزند من است. خدایا دشمنش را برو، در آتش انداز. این حدیث را کنز العمال 6 ر 154 از ابن نجار و شیرازی در الالقاب نقل کرده اند.
22- «عبد اللّه بن عمر» گوید: پیغمبر (ص) در حدیثی فرمود: آیا می خواهی تو را خشنود سازم؟ علی گفت بلی ای رسول خدا!، پیغمبر فرمود: تو برادر من و وزیر من باشی، وام مرا تو می پردازی، و وعده هایم را تو وفا می کنی.
مجمع الزوائد 9 ر 121 نقل از طبرانی و 122 نقل از ابی یعلی، کنز- العمال 6 ر 155.
23- در حدیث معراج از پیغمبر اکرم (ص) است: هنگامی که باز می گشتم منادی از ورای حجاب ندا درداد.
نعم الاب أبوک ابراهیم، و نعم الاخ اخوک علیّ فاستوص به خیرا:
«خوب پدری است، پدرت ابراهیم و خوب برادری است برادرت علی به نیکی او، امت را سفارش کن».
«فرائد السمطین باب بیستم، کنز العمال 6 ر 161.
24- «امیر المؤمنین» (ع) در حدیثی گوید: پیغمبر (ص) فرمود: …
غیر از ما چهار نفر، کسی در قیامت سواره نیست (تا آنجا که فرماید) برادرم علی
بر ناقه ای از ناقه های بهشت سوار خواهد بود و در دستش پرچم باشد. تاریخ بغداد 11 و 112 کفایة حافظ کنجی 77 کنز العمال 6 ر 402.
25- «ابن عباس» در حدیث ازدواج علی با فاطمه (ع) گوید:
پس رسول خدا (ص) آمد، در خانه را کوبید، ام ایمن به سوی او بیرون شد، پیغمبر فرمود برادرم را خبر کن، گفتم: چگونه او برادر تو است در حالیکه دخترت را به او دادی؟ فرمود: إنّه اخی: «او محققا برادر من است».
خصائص نسائی 32، ریاض النضرة 2 ر 181، صواعق 84
26- در حدیث لیلة المبیت گذشت که: خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد: چرا شما مثل علی بن ابیطالب نشدید که میان او و محمّد برادری افکندم مراجعه کنید 3 ر 78 ترجمه همین کتاب.
27- در حدیث معراج از «نسفی» و دیگران از قول جبرئیل است که او گفت: خدای بزرگ بر زمین نظر افکند و از میان خلقش تو را به پیغمبری خود برگزید، آنگاه بار دیگر نظر افکند و برای تو، برادری و وزیری و مصاحبی برگزید، دخترت فاطمه را به ازدواجش در آور. گفتم ای جبرئیل کیست این مرد؟ گفت:
برادرت در دنیا و آخرت که پسر عموی نسبی تو، علی بن ابیطالب است. مراجعه کنید نزهة المجالس 2 ر 223.
28- «طبرانی» به اسناد خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که به علی فرمود:
«آیا راضی نیستی که تو برادر من و من برادر تو باشم؟» مجمع الزوائد 9 ر 131.
29- «عبد اللّه بن عمر» گوید: پیغمبر خدا (ص) در بیماریش گفت: ادعوا لی اخی: برادرم را فرا خوانید پس ابو بکر را برایش فرا خواندند، روی از او گردانید و بار دیگر فرمود: ادعوا لی اخی وقتی عمر را به سویش خواندند، از او روی گردانید و بار سوم فرمود: ادعوا لی أخی آنگاه عثمان را خواندند از او نیز روی گردانید و گفت: ادعوا لی أخی، پس علی بن ابیطالب را صدا کردند وقتی آمد،
پیغمبر او را به پارچه ای پوشانید و سینه اش را به سینه خود چسبانید، هنگامی که علی از نزد پیغمبر خارج شد، از او پرسیدند پیغمبر به شما چه گفت؟ پاسخ داد مرا هزار باب علم آموخت که از هر بابی به هزار باب دیگر راه گشوده شود.
این حدیث را حافظ ابن عدی از ابی یعلی از کامل بن طلحه از ابی لهیعه .. تا آخر سند نقل کرده و نیز ابن کثیر در تاریخش 7 ر 359 آورده و در ضعف روایت بر- اثر وجود ابی لهیعه در سلسله سند قولی از ابن عدی آورده است، غافل از آنچه احمد ابن حنبل درباره او گفته، مراجعه کنید 1 و 135 ترجمه همین کتاب.
30- «عبد اللّه بن عمر» از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: علی برادر من است. در دنیا و آخرت این روایت را طبرانی نقل کرده، و سیوطی در جامع الصغیر 2 ر 140 (آن را حسن دانسته)، فیض القدیر 4 ر 355، مناوی بعد از ذکر روایت گفته است: چرا چنین نباشد در حالیکه پیغمبر که روز دوشنبه مبعوث شد بلا فاصله علی اسلام آورد، و از همان روز سه شنبه تا مدت هفت سال مخفیانه نماز می گذارند چنانکه طبرانی این روایت را از ابی رافع نقل کرده است و مقصودش از این سخن بیان همانندی و مماثلت آن دو بزرگوار، در برادری است.
31- پیغمبر اکرم (ص) در حدیثی فرمود: خدای بزرگ از نامهای خود، نامهائی برای ما (خانواده) مشتق ساخت، پس خدای بزرگ محمود است و من محمّد و خدای بزرگ اعلی است و برادرم علی.
این روایت را «شیخ الاسلام حمّویی» در فرائد السمطین در باب 12 از طریق ابی نعیم و نطنزی، نقل کرده است.
32- «انس بن مالک» گوید: پیغمبر خدا (ص) بالای منبر رفت و سخنان بسیار فرمود: آنگاه گفت: علی بن ابیطالب کجا است؟ علی نزد او آمد و گفت من اینجا هستم ای رسول اللّه، رسول خدا (ص) او را در بر گرفت و به سینه اش چسبانید و میان دو دیدگانش را بوسید و با صدای بلند فرمود: ای گروه مسلمانان این برادر من! پسر عموی من و داماد من است، این گوشت من، و خون من، و موی من است این
پدر دو سبط من حسن و حسین، دو سرور جوانان بهشت است، این گشاینده غمهای من است و این است شیر خدا و شمشیر او در زمین، بر دشمنانش لعنت خدا و لعنت همگان و بیزاری خدا و من باد.
این روایت را «ابو سعد» در شرف النبوة به نقل ذخائر العقبی 92 آورده است.
33- حدیثی از «زهری» پیرامون جنگ جمل نقل شده که: عایشه به مردی از قبیله «ضبّه» که زمام شتر او را گرفته بود گفت: تو علی بن ابیطالب را در کجا می بینی؟ گفت: این است که ایستاده و دستش را به سوی آسمان برداشته است. او نگاه کرد و گفت:
ما اشبهه باخیه:
«چقدر او به برادرش شبیه است».
مرد گفت: برادرش کیست؟ عایشه گفت: رسول اللّه (ص)، مرد گفت:
فلا أرانی اقاتل رجلا هو اخو رسول اللّه (ص):
«دیگر کسی مرا نخواهد دید با مردی بجنگم که او برادر پیغمبر است»
آنگاه مهار ناقه را از دست انداخت و به سوی علی رفت.
این روایت را در المحاسن و المساوی 1 ر 35 می یابید.
34- «عباد بن عبد اللّه اسدی» گوید: علی (رضی اللّه عنه) می گفت: من بنده خدا و برادر رسول خدایم، من صدّیق اکبرم، کسی جز دروغگو بعد از من این را نخواهد گفت: هفت سال قبل از مردم ایمان آورده ام. (و در تعبیر دیگر): کسی جز کذّاب آن را نمی گوید من هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم.
مراجعه کنید به خصائص نسائی 3، السنه ابن ابی عاصم، سنن ابن ماجه 1 ر 57 المعرفة از ابی نعیم، العقد الفرید 2 ر 275، تاریخ طبری 2 ر 312، ریاض النضرة 2 ر 155، استیعاب 2 ر 460، شرح ابن ابی الحدید 3 ر 257 از طریق اسناد حافظ ابن ابی شیبه، فرائد السمطین در باب 49، مطالب السئول 19 و در آنجا گوید: در
بسیاری از اوقات علی این سخنان را می گفت: تاریخ ابن عساکر، تاریخ ابن کثیر 7 ر 335، کنز العمال 6 ر 396 از ابن ابی شیبه و نسائی و ابن ابی عاصم و عقیلی و حاکم و ابی نعیم.
35- «زید بن وهب» گوید: شنیدم علی (ع) بر منبر می گفت:
«من بنده خدا و برادر رسول اویم کسی این جمله را قبل از من نگفته، و پس از من نخواهد گفت، مگر بسیار دروغگوی، دروغساز. مردی برخاست و گفت:
من نیز چنین ادعائی دارم. ناگهان نقش بر زمین شد کسانش فرا رسیدند و او را با پارچه ای پوشانیدند، از آنها سؤال شد آیا او قبلا نیز چنین عوارضی داشته؟
گفتند نه.
36- «معاذة» از علی روایت کرده که او در برابر گروهی بسیار سخنرانی می کرد در سخنش فرمود: من بنده خدا، و برادر رسول اویم، من صدّیق اکبر و فاروق اعظمم، هفت سال قبل از مردم نماز گزاردم و قبل از اسلام و ایمان ابوبکر اسلام اختیار کردم و مؤمن شدم.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 3 ر 257، مراجعه کنید 2 ر 313 متن عربی همین کتاب.
37- «حنان» گوید شنیدم علی را که می گفت: سخنی خواهم گفت که نه قبل از من کسی آن را گفته و نه بعد از من جز کذّاب کسی آن را خواهد گفت؛ منم بنده خدا، و برادر رسول او، و وزیر پیامبر رحمتم، با بانوی این امت ازدواج کردم، و من بهترین اوصیاءم.
فرائد السمطین باب 57
38- در حالیکه علی (کرّم اللّه وجهه) را پیش ابوبکر آوردند، می فرمود:
من بنده خدا و برادر رسول اویم به او گفتند با ابوبکر بیعت کن، فرمود: من به این امر شایسته ترم، من با شما بیعت نخواهم کرد و شما شایسته ترید که با من بیعت کنید.
الامامة و السیاسه 12، 13
39- «ابو الطفیل عامر بن واثله» در حدیث محاجّه امیر المؤمنین در روز شوری گوید: او می گفت: شما را بخدا سوگند می دهم، آیا بین شما کسی هست که رسول خدا میان او و خودش در روز برادری عمومی مسلمین، پیمان برادری افکنده باشد، جز من؟ همه گفتند خدا گواه است، نه.
مخصوصا این قسمت حدیث را «ابن عبد البر» از حدیث مناشده در «استیعاب» 2 ر 460 آورده و ابن ابی الحدید در 2 ر 12 شرحش، به صحت آن اعتراف کرده، و این جمله را از بخشهای مستفیض در روایات دانسته است. و ما در این کتاب طرق صحیح حدیث را در 2 ر 2- 86 (ترجمه) آورده ایم.
40- حافظ «دار قطنی» روایت کرده است که عمر از علی جویا شده، پرسید علی کجا است؟ گفتند به سوی زمین مزروعی اش رفته، گفت: ما را نزد او رهبری کنید، آنگاه علی را در حالیکه در زمین خودکار می کرد ملاقات کردند. ساعتی با او بکار پرداخت سپس نشسته با او گفتگو کرد در میان سخن علی به عمر فرمود: یا امیر المؤمنین!! اگر گروهی از بنی اسرائیل آمده یکی از آنها به تو بگوید: من پسر عموی موسی می باشم، آیا او را بر یارانش ترجیح می دهی؟ عمر گفت بلی. علی فرمود: پس بخدا سوگند من برادر رسول خدا (ص) و پسر عموی اویم. عمر عبایش را از دوشش بر آورده. روی زمین گسترد و به علی گفت: «لا و اللّه لا یکون لک مجلس غیره حتی نفترق» بخدا سوگند غیر از اینجا نباید بنشینی تا از هم جدا شویم.
علی روی عبای عمر نشسته بود تا از هم جدا شدند.
مراجعه کنید، الصواعق المحرقه 107
41- روایت از رسول خدا (ص) در حدیث از یکی از حوریان بهشتی است که می گوید: حوریه گفت من راضیه مرضیه ام، خدای جبّار مرا از سه قسمت آفرید:
بالایم از عنبر، و میانه ام از کافور، و پائین تنم از مشگ است. سرشت مرا به آب حیات عجین کرد، سپس مرا گفت بوده باش و من شدم. «مرا برای برادر و پسر عمت علی بن ابیطالب آفرید» «ذخائر العقبی 90»
42- در نامه ای که امیر المؤمنین به معاویة بن ابی سفیان نوشته به این شعر اشارت فرموده که در گذشته یاد شد.
محمّد النّبیّ اخی و صنوی و حمزة سیّد الشّهداء عمّی:«محمّد پیامبر، برادر من و پسر عموی من است، و حمزه سید الشهداء عموی من است مراجعه کنید 3 ر 43 ترجمه همین کتاب»
43- «جابر بن عبد اللّه انصاری» گوید: شنیدم علی (ع) این شعر خود را می خواند و رسول خدا و صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن را می شنید:
انا اخو المصطفی لا شکّ فی نسبی معه ربیت و سبطاه هما ولدی
جدّی و جدّ رسول اللّه منفرد و زوجتی فاطم لا قول ذی فند
صدّقته و جمیع النّاس فی بهم من الضّلالة و الاشراک و النّکد
الحمد للّه شکرا لا شریک له البرّ بالعبد و الباقی بلا امد
«من برادر مصطفایم، تردیدی در نسبم نیست، با او تربیت یافته ام، و فرزند زادگانش، فرزندان منند.
جدّ من، و جدّ رسول خدا، یکی است. و همسر من فاطمه است، این سخنی غیر قابل تردید است.
وقتی مردم همه در گمراهی و شرک و بدبختی بودند من او را تصدیق کردم.
سپاس خدای بی شریکی راست، که بر بنده نیکی می کند، و بی نهایت پایدار است».
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: راست گفتی یا علی.
فرائد السمطین باب 44، نظم در رالسمطین زرندی، کفایة الگنجی 84، مناقب خوارزمی 95، تاریخ ابن عساکر، کنز العمال 6 ر 398
44- «ابن عباس» گوید علی در زمان حیات پیغمبر (ص) می گفت: خدای بزرگ گوید: افان مات او قتل …: «آیا اگر پیغمبر بمیرد یا کشته شود شما به عقب بر می گردید» من براهی که او می جنگید مبارزه خواهم کرد تا کشته شوم. بخدا
سوگند من همانا برادر او، و وارث (علم) او، و پسر عموی اویم، پس آیا چه کسی شایسته تر از من نسبت به اوست.
مراجعه کنید به مناقب احمد، خصائص نسائی 18، و در مستدرک حاکم صحت را همراه با ذهبی هر دو تأیید کرده اند، ریاض النضرة 2 ر 226، ذخائر العقبی 100 فرائد السمطین باب 24، مجمع الزوائد 9 ر 134 از طریق طبرانی و گفته است رجالش همه صحیح اند.
45- «عدی بن حاتم» در سخنرانی اش گوید: اگر مقام علی را به اسلام بسنجیم همانا او برادر پیامبر خدا و رأس اسلام است.
جمهرة الخطب 1 ر 202
46- «ثعلبی گوید، اهل تفسیر و اصحاب روایات گفته اند: خداوند روزی که آدم را از بهشت به زمین فرود آورد صندوقی با او فرو فرستاد که در آن صور انبیاء از اولادش منقوش بود، و خانه هائی به تعداد پیغمبران در آن تصویر، دیده می شد که آخرین خانه اش از یاقوت قرمز، خانه محمّد بود، (تا آنجا که گوید …) و در برابر او علی بن ابیطالب (کرّم اللّه وجهه) که شمشیر برهنه ای بردوش دارد واقع شده بر پیشانی اش نوشته است:
«این برادر و پسر عموی اوست که از جانب خدا یاری میشود».
العرائس 149.
47- در نامه «محمّد بن ابی بکر» به معاویه آمده است: اول کسی که او محمّد را پاسخ داد و به سویش گرائید، و ایمان آورده، تصدیقش کرد، و اسلام آورد و سلامت یافت، برادر و پسر عمویش علی بن ابیطالب بود.
کتاب صفین ابن مزاحم 133، مروج الذهب 2 ر 59.
48- «ابان بن أبی عیّاش» گوید از حسن بصری درباره علی (ع) پرسیدم:
او گفت: درباره او چه می توانم بگویم: او دارای سابقه فضیلت، عمل، حکمت، دانائی رای، مصاحبت رسول، نیرومندی، درگیری با مشکلات، زهد، قدرت داوری
و سمت قرابتی با پیغمبر بود … تا آنجا که گوید: پیغمبر خدا (ص) به فاطمه (ع) گفت: زوّجتک خیر امّتی:
(ترا به ازدواج بهترین فرد امتم در آوردم و هر گاه در امت، کسی بهتر از علی بود، او را استثنا می فرمود. و نیز رسول خدا بین اصحابش، پیمان برادری افکند و میان علی و خودش برادری بر قرار کرد.
فرسول اللّه خیرهم نفسا و خیرهم أخا.
«پس چنانکه پیغمبر خودش از همه برتر، است، برادرش نیز از همه برتر است.
شرح ابن ابی الحدید 1 ر 369
49- عمار یاسر در سخنرانی بصره اش در ضمن سخن گفت:
ایّها النّاس اخو نبیّکم و ابن عمّه یستنصرکم لنصرة دینه.
«ای مردم! برادر و پسر عم پیامبرتان شما را برای یاری دین خدا بیاری می جوید».
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 3 ر 293
50- در نامه «عمر و بن عاص» به معاویة بن ابی سفیان است:
«اما اینکه نسبت ستم و حسد بر عثمان به ابی الحسن برادر و وصی رسول خدا دادی و اصحاب پیغمبر را فاسقان نامیدی و پنداشتی علی آنان را به قتل عثمان وا داشته، این امر دروغ و گمراهی است.
رجوع کنید 2 ر 68 همین کتاب
بر اثر شهرت این فضیلت و قاطعیتش برای امیر المؤمنین و اهمیت بسزائی که نزد امت اسلامی دارد، و از آنجا که نشان دهنده همانندی و همشکلی او، با رسول خدا است، رجال شعر و ادب از صحابه و تابعان مانند: «حسان بن ثابت» «نجاشی» و در تعقیب آنها شعرای هر دو فریق در همه ادوار و قرون اسلامی تا برسد به شعرای امروز، سوره خوبی بدست آورده، آن را در قالب شعر خود، ریخته اند: ما از همه آن
اشعار دلربا به منظور اختصار چشم می پوشیم و تنها اشاره می کنیم، خواننده محترم می تواند طی مجلدات کتاب ما بر بسیاری از آنها واقف گردد. مراجعه کنید به ترجمه 3 ر 65، 70، 204 و متن عربی 2 ر 218، 226، 229، 286، 291، 293، 292، 330، 350، و ج 5 ر 125 از ترجمه.
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 162
رفتن به بالا