logo-samandehi

غدیر جنگی بود در صدر اسلام – دکتر ملحم ابراهیم اسود

 با من بیا و از” دکتر ملحم ابراهیم اسود، ” شارح دیوان شاعر ما (ابی تمام) شگفتیها کن! چه وی در شرح این سروده شاعر(ابوتمام): و یوم الغدیر استوضح الحق اهله، می گوید”: روز غدیر روز رویداد نبرد معروفی است “، و آن گاه در شرح این بیت: یمد بضبعیه و یعلم انه.. گفتاری داردکه چنین می نماید که: آن نبرد از پیکارهای پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است، در صفحه 138 کتابش گفته است: “یمد بضبعیه ” یعنی یاری و یاوری می کند او را و ضمیر ” هاء ” به امام علی بر می – گردد و معنی جمله این است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) علی را نصرت می کرد و می دانست که او ولی است تنها بازوگیر و یاور پیغمبر در غدیر علی بود، پیغمبر نیز علی را یاری ونصرت می کرد. چه می دانست که وی ولی امتش و خلیفه پس از او خواهد بود. این است حقیقت آیا به آن آگاهی دارید”

راستی آیا مصدر این فتوای مجرد را از این مرد نخواهند پرسید؟ آیا نام چنین نبردی در کتابهای سیره نبوی هست؟ و آیا از ائمه تاریخ کسی به همچو غزوه ای تصریحی کرده است؟ از اینها گذشته آیا داستان سرائی آنرا به رشته قصه کشیده و شاعری یافت میشود که تصویری خیالی از آن پرداخته باشد؟ آیا کسی از این نویسنده نمی پرسد که این غزوه از کجا بر غزوات محدود پیغمبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) که کم و کیف آن معلوم و شوون و انواع آن مدون است و نامی از نبرد غدیر در آن نیست، افزوده شده و همچو جنگی که در آن علی و پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به یاری و یاوری یکدیگر پرداخته و به پندار نویسنده از هم دفاع کرده اند، بر عدد ثابت آن اضافه گردیده است. یقین است که نویسنده را از پاسخ این پرسشها نا توان می بینی، لیکن به جهاتی او را خوش آمده است که حقیقت غدیر را به دامان امانت بپوشاند و بپندارد که بر این تعلیق جز گروهی نمی یابند و یا جستجوگران به بزرگواری از آن در می گذرند. اما نگهبانی یک حقیقت دینی از نگهداری اعتبار چنین نویسنده ای که بی پروا می نویسد و دروغ را حقیقت ثابت می داند، بالاتر است.

آری در جاهلیت روزی هست که در آن  ” درید بن صمه ” ” وی پس از فتح مکه در حال کفر کشته شد ” بر قوم ” غطفان ” به نام خوانخواهی شوید و قبائل آنها را یکی یکی گردید و از بنی عبس” ” ساعده بن مر ” را کشت و ” ذواب بن اسماء جشمی ” را اسیر کرد؛ ” بنو جشم ” حاضر شدند فدیه دهند ” درید ” نپذیرفت ووی را بوسیله برادرش ” عبد الله ” کشت و گروهی از بنی مره وبنی ثعلبه و قبیله های غطفان” را به مصیبت نشاند.

در ص 6 جلد 9 اغانی گفته است: ” و این نبرد در روز غدیر ” بود و شعری هم در این باره از ” درید ” یاد کرده است. درص71جلد 3 عقد الفرید” یکی از نبرد های جاهلیت را جنگ روز ” غدیر قلیاد ” شمرده و گفته است ” ابو عبیده ” گفت: قبیله ها با هم سازش کردند ولی بنی ثعلبه بن سعد، صلح را نپذیرفتند و گفتند ما راضی نخواهیم شد مگر آنگاه که یا دیه کشتگان ما را بپردازند یا خون کشندگانشان را بریزیم سپس از قطن در آمدند و به ” غدیر قلیاد ” وارد شدند بنی عبس در رسیدن به این جایگاه و دست یافتن بر آب، بر آنها پیشی گرفتند و آبرا چنان از روی آنان بستند که نزدیک بود خود و چهار پایانشان از تشنگی بمیرند. “. عوف”و ” معقل ” دو فرزند ” سبیع ” که از قبیله بنی ثعلبه بودند، آنها را سازش دادند و مقصود ” زهیر”در آن بیت که می گوید: شما دوتن، قبیله عبس و ذبیان را پس از آنکه به کشتار یکدیگر پرداخته بودند و میان آنها تخم نفاق افکنده شده بود، چاره سازی کردید، همین نبرد است.

و کلمه” قلیاد ” که در گفتار بالا آمده است، آن چنان که از ص 154 ج 1 ” معجم البلدان ” و ص 2 ” بلوغ الادب ” بر می آید،مصحف” قلهی ” و در کتاب اخیر، آن را از ایام مشهور عرب شمرده است. این است تمام آنچه که درباره این روز روایت کرده اند و پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و هیچ کدام از هاشمیان را در آن ورود و خروجی و وصی وی امیر مومنان (علیه السلام) را با آن سر و کاری، نیست و این داستان هیچ ارتباطی با آن دو ندارد، بنابر این آیا معقول است که ابو تمامی که ستایشگر علی جانشین بزرگ پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)است، چنین داستانی را در شعر می رساند که مراد ابی تمام چنین جنگ خون ریزی نیست زیرا شاعر پس از آنکه مواقف امیر المومنین را در غزوات پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم)بر شمرده و از نبرد احد و بدر و حنینی و نضیر و خیبر و خندق یاد کرده و سخن را با این بیت به پایان برده است که، مشاهد کان الله کاشف کربها. و فارجه و الامر ملتبس امر به ذکر منقبتی دیگر پرداخته که برخاسته از زبان است نه از شمشیر و سنان و چنین سروده است:

یوم الغدیر ” استوضح الحق اهله.. الخ، و به خوبی مشهود است که در این بیت اشاره به داستانی است که در آن بپا خاستن و فرا خواندن و آگاهی دادن و سخن گفتن و از اثبات حق برای اهل حق پرده برگرفتن است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 472 – 474

رفتن به بالا