اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

اهانت عبدالله بن زبعری سهمی به پیامبر(ص)

متن فارسی

از اصبغ بن نباته آورده اند که شنیدم امیرمومنان علی (ع) می گفت رسول خدا (ص) به گروهی از قریش بگذشت که کشتارهایی از شتر یا گوسفند کرده بودند که آن را فهیره می نامیدند و بخاطر بتان آن ها را سر می‌بریدند، پس چون او به ایشان رسید سلام‌ نکرده بگذشت تا نزدیک دار الندوه شد و ایشان گفتند یتیم عبد الله بر ما بگذشت و سلام نکرد کدام یک از شما می‌رود که نمازش را بر او تباه سازد؟ عبدالله بن زبعری سهمی گفت من چنین خواهم کرد. پس خون و پلیدی شکمبه ها را برگرفت تا به نزدیک پیامبر (ص) رسید که آن هنگام در سجده بود. پس جامه و هیکل او را با آن ها پر کرد وپیامبر (ص) برگشت تا نزد عمویش ابوطالب شد و گفت عمو من کیستم؟ گفت برای چه برادرزاده من؟ او داستان رابرایش باز گفت. وی پرسید کجا ایشان رارها کردی؟ گفت در ابطح پس میان دودمانش آواز داد ای خاندان عبد المطلب ای هاشمیان ای عبد مناف، پس ازهر سویی لبیک گویان روی به او نهادند و او پرسید شما چند تن هستید؟ گفتند ما چهل تنیم. گفت سلاح خویش برگیرید پس سلاح برگرفتند و او ایشان را راه انداخت تا رسیدند به آن گروه. چون ایشان او را دیدند خواستند پراکنده شوند ولی او گفت بخدای این ساختمان هر کس از شما که برخیزد با شمشیر او را خواهم زد. سپس به سراغ سنگی ستبر که در ابطح بود رفت و سه ضربه بر آن زد و آن را سه قطعه کرد و سپس گفت محمد از من پرسیدی که تو کیستی؟ سپس با انگشتش پیامبر را نشان داد و این سرودها را خواند: تو محمد پیامبری سروری بزرگ و سالار توده و مهتری یافته . . .  تا پایان آنچه در ص 263 – 4 گذشت و سپس گفت محمد کدام یک از اینان با تو چنان کرد؟ پیامبر (ص) عبد الله بن زبعری سهمی شاعر را نشان داد ابوطالب او را بخواند و بر بینی اش کوفت تا آن را خونین ساخت و سپس خون و سرگین های شکنبه را بخواست‌و آن را بر سر همه حاضران ریخت و آنگاه گفت برادرزاده آیا خشنود شدی؟ وسپس گفت از من پرسیدی که تو کیستی تومحمد پسر عبد الله هستی و آنگاه پدران او را تا آدم (ع) یاد کرد و آنگاه گفت تو بخدا گوهرت از همگی شان‌ارجمندتر است و پایگاهت از همه برتر. ای گروه قریش هر کس از شما خواهد بجنبد من همانم که می شناسیدم. گزارش بالا را سید ابن معد در کتاب الحجه ص106 آورده و همانند آن را نیز صفوری در نزهه المجالس گزارش کرده ج 2 ص 122 و در چاپ دیگر آن ص 91، نیز ابن حجه حموی در ثمرات الاوراق که در حاشیه المستطرف چاپ خورده 3 / 2 به نقل از کتاب الاعلام قرطبی آنرا آورده است . 

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 7 ص 522 )

متن عربی

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 522

عن الأصبغ بن نباته قال: سمعت أمیر المؤمنین علیّا علیه السلام یقول: مرّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بنفر من قریش و قد نحروا جزوراً و کانوا یسمّونها الفهیرة و یذبحونها علی النصف فلم یسلّم علیهم، فلمّا انتهی إلی دار الندوة قالوا: یمرّ بنا یتیم أبی طالب فلا یسلّم علینا، فأیّکم یأتیه فیفسد علیه مصلّاه؟ فقال عبد اللَّه بن الزبعری السهمی: أنا أفعل؛ فأخذ الفرث و الدم، فانتهی به إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و هو ساجد فملأ به ثیابه و مظاهره، فانصرف النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم حتی أتی عمّه أبا طالب فقال: «یا عمّ من أنا؟» فقال: وَ لِمَ یا بن أخی؟ فقصّ علیه القصّة فقال: و أین ترکتهم؟ فقال: «بالأبطح» فنادی فی قومه: یا آل عبد المطّلب یا آل هاشم یا آل عبد مناف، فأقبلوا إلیه من کلّ مکان ملبّین، فقال: کم أنتم؟ قالوا: نحن أربعون، قال: خذوا سلاحکم. فأخذوا سلاحهم و انطلق بهم حتی انتهی إلی أولئک النفر، فلمّا رأوه أرادوا أن یتفرّقوا، فقال

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 523

لهم: و ربّ هذه البنیّة لا یقومنّ منکم أحد إلّا جللتهُ بالسیف. ثمّ أتی إلی صفاة کانت بالأبطح فضربها ثلاث ضربات حتی قطعها ثلاثة أفهار «1» ثمّ قال: یا محمد سألتنی من أنت؟ ثمّ أنشأ یقول و یومی بیده إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم:

          أنت النبیُّ محمدُ             قرمٌ أغرّ مسوَّدُ

إلی آخر ما مرَّ فی (ص 336) ثمّ قال: یا محمد أیُّهم الفاعل بک؟ فأشار النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم إلی عبد اللَّه بن الزبعری السهمی الشاعر، فدعاه أبو طالب فوجأ أنفه حتی أدماها. ثمّ أمر بالفرث و الدم فأمرّ علی رءوس الملأ کلّهم ثمّ قال: یا بن أخ أرضیت؟ ثمّ قال: سألتنی من أنت؟ أنت محمد بن عبد اللَّه، ثمّ نسّبه إلی آدم علیه السلام ثمّ قال: أنت و اللَّه أشرفهم حسباً، و أرفعهم منصباً، یا معشر قریش من شاء منکم أن یتحرّک فلیفعل؛ أنا الذی تعرفونی «2».

رواه «3» السید ابن معد فی الحجّة (ص 106)، و ذکر لِدة هذه القضیّة الصفوری فی نزهة المجالس (2/122) و فی طبع (ص 91)، و ابن حجّة الحموی فی ثمرات الأوراق بهامش المستطرف (ص 2/3) نقلًا عن کتاب الأعلام للقرطبی.