logo-samandehi

با این که بهتر از شما نیستم سرپرست امور شما شده‏ ام

وانگهی چگونه خلیفه به سادگی می پذیرد که گرانبار جانشینی پیامبر بر دوش او سنگینی کند و پرسش ها و زمینه های پیچیده او را به ستوه آرد و او تنها به پناه این گونه پاسخ ها برود که: «کدام آسمان بر سر من سایه می افکند …» «1» یا بگوید: «من با برداشت خودم در این زمینه سخن می گویم» یا پس از اندک روزی از جانشینی یافتنش به سخنرانی نشیند و چون می بیند پیش آمدهای گوناگون کار را بر او دشوار ساخته برای آنکه گریبان خود را از چنگ آن ها برهاند بگوید: «من دوست داشتم که این جایگاه را کسی جز من بسنده باشد و شما اگر با من بخواهید همچون پیامبرتان- درود و آفرین خدا بر وی- رفتار کنید، منتاب آن را ندارم او از دسترس اهریمن بسی دور بود و از آسمان، دستور نهانی بر وی فرود می آمد «1»» یا بگوید: «هان به خدا سوگند، من بهترین شما نیستم و البته به راستی من نشستن بر این جایگاهم را ناخوش می داشتم، و دلم می خواست کسی از میان شما به جای من برای این کار بسنده می بود، اگر می پندارید من در میان شما با برنامه برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- رفتار می کنم اکنون من بر این شیوه نتوانم ایستاد، برانگیخته خدا به یاری دستور آسمان از لغزش ها بر کنار می ماند و با او فرشته ای بود ولی من اهریمنی دارم که کار مرا فرو می گیرد، پس چون به خشم آمدم از من دوری کنید تا بر پوست و موی شما جای پائی نگذارم، زنهار مرا بپائید، اگر به راه راست رفتم یاری ام کنید و اگر پرت افتادم مرا به راه راست آرید.»
و بر بنیاد فرازی که ابن سعید گزارش کرده: «هان! من نه بیش از یک بشر هستم و نه بهتر از هیچ یک از شما، مرا بپائید، چون دیدید به راه راست می روم از من پیروی کنید، چون دیدید بر سر خشم آمدم از من دوری گزینید تا در پوست و موی شما جای پائی نگذارم «2»»
یا بگوید: «من سرپرست شما شده ام و بهتر از شما هم نیستم پس اگر دیدید من درستکارم یاری ام دهید و گرنه مرا به راه راست آرید «3»»و بر بنیاد فرازی که ابن جوزی در «الصفوة» ج 1 ص 98 آورده بگوید:
«با این که بهتر از شما نیستم سرپرست کار شما شده ام پس اگر راهی نیکو در پیش گرفتم یاری ام دهید و اگر پرت افتادم مرا به راه راست آرید».
آیا سزاوار است که جانشین پیامبر را زیردستان و پیروان او بپایند و سرپرستی کنند و چون به راه پرت و ناسزا افتاد یاری اش دهند و به راه راست و درست کشانند؟ چگونه جانشین پیامبر که دانش او همچون مرده ریگی به وی رسیده و انبوه آئین نامه هایش را به گونه باری بر دوش کشیده به همان آئین نامه ها چنگ نمی زند و بر بنیاد آن ها گناهان را کیفر نمی گذارد؟ مگر نه خداوند، در دستوری که نهانی از آسمان برای پیامبرش فرستاده نیازمندی های پیروانش را گنجانیده و کیش خود را رسائی بخشیده و او- داود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- همه آنچه را به وی خوانده اند به مردم، رسانیده تا برازنده آن گردیده که ایشان را از برداشت ها و سنجش های خود سرانه در زمینه کیش خداوند باز دارد و بگوید: «هیچ چیز از آنچه خداوند، شما را دستور به انجام آن داده بود رها نکردم مگر آنکه بفرمودم تا به جای آرید و هیچ چیز از آنچه شما را از انجام آن بازداشته بود وا نگذاردم مگر شما را از به جا آوردن آن پرهیز دادم. «1»
و چون آگاهی خلیفه در دانستنی های وابسته به نامه خداوند و آئین نامه های پیامبر ناچیز بود، سر تا پا به دامن برداشت های سر خود افتاد و آن هم پس از آنکه بزرگ ترین پیامبران پیروانش را از این کار بازداشت ولی خلیفه را زمینه فراخ دیگری نبود تا به آن پناهنده شود، ابن سعد در «طبقات» و ابو عمر در «کتاب العلم نامه ی دانش» ج 2 ص 51 و ابن قیم در «اعلام الموقعین گمان برندگان برجسته» ص 19 آورده اند که بوبکر با پیش آمدی روبرو شد که نه در نامه خداوند شالوده ای برای داوری در پیرامون آن یافت و نه در آئین نامه های پیامبر نشانه ای،
پس اندیشه خود را به تلاش افکند و سپس گفت: «برداشت من این است، اگر درست باشد از سوی خداست و گرنه از من و از خداوند آمرزش می خواهم» که این گزارش را سیوطی نیز در «تاریخ الخلفاء» ص 71 از زبان ابن سعد یاد کرده است.
و میمون پسر مهران گفت هر گاه کسانی که با یکدیگر کشمکش داشتند بر بوبکر در می آمدند اگر در نامه خداوند چیزی در آن زمینه می یافت یا اگر از برنامه برانگیخته او چیزی می دانست که به یاری آن تواند داوری کند به داوری می پرداخت و اگر در می ماند بیرون شده از مسلمانان می پرسید و می گفت: من با چنین و چنان پیش آمدی درگیرم آیا شما در این باره داوری برانگیخته خدا را می دانید؟
آنگاه بسا می شد که گروهی در پیرامون او گرد آمده و هر کدام داوری برانگیخته خدا را یاد می کردند و بوبکر می گفت: «ستایش، خدای را که در میان ما کسانی نهاد که آئین نامه های پیامبر ما را نگاه دارند» اگر هم دریافتن آئین نامه ای از برانگیخته خدا در می ماند سران و نیکان مردم را فراهم می آورد و با ایشان مشورت می کرد و چون همگان در یک برداشت همداستان می شدند، آن را شالوده داوری می گرفت «1».
این بود شیوه خلیفه در دادرسی و چون و چند دانش او در کار بستن برداشت های ناب، با اینکه عمر پسر خطاب گفت: «دارندگان برداشت ها دشمنان آئین نامه های پیامبر هستند زیرا نتوانستند گزارش هائی را که از پیامبر رسیده در سینه نگاهدارند و از بازگوگری آن ناتوان آمدند، این بود برداشت ها را گرفتند، هان ای مردم! به راستی اگر برداشت ها از برانگیخته خدا باشد درست است چون خداوند نیز بر همان بوده ولی از ما که باشد بیش از یک پندار ناروان ارزشی ندارد» «2».
وانگهی کسی که خواهد جای تهی پیامبر را پر کرده و پایگاه او را بگیرد چگونه با سادگی می پذیرد که آئین نامه های ارجمند پیامبر را از مردم بپرسد و آن ها را از کسانی فرا گیرد که خودش برای آنان جانشین پیامبر است و تازه چگونه از همین شیوه خود سر پیچید و درباره «ابا» و «کلاله» پرسش نکرده و بی آنکه از یاران پیامبر بپرسد و با آنان به مشورت پردازد تنها به یاری برداشت خود چنان فرمایشی کرد که کرد و آزادانه گفت آنچه گفت؟

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 160

رفتن به بالا