logo-samandehi

نظر خلیفه سوم درباره جنابت

مسلم در صحیح از زبان عطاء پسر بشیر آورده است که زید پسر خالد جهنی مرا حدیث کرد که من از عثمان پسر عفان پرسیدم اگر مردی با زنش بیامیزد و نطفه از وی بیرون نیاید چه کند؟ عثمان گفت به همان گونه که برای نماز، وضو می گیرد این جا نیز وضو بگیرد و نره خود را بشوید و عثمان گفت: این دستور را از پیامبر خدا (ص) شنیدم. «1»

بخاری نیز در صحیح خود حدیث بالا را با افزونی هائی آورده و با این پرداخت: عثمان پسر عفان را پرسیدند که چون مردی با زن بیامیزد و نطفه از وی بیرون نیاید چه کند؟ او گفت غسل بر گردن او نیست. و سپس گفت: این دستور را از پیامبر خدا (ص) شنیدم. راوی گفت: پس از آن همین پرسش را از علی پسر ابو طالب و زبیر پسر عوام و طلحه پسر عبید اللّه و ابی پسر کعب کردم و آنان نیز همین سخن را از سوی پیامبر (ص) بازگو کردند. بخاری  از راه دیگری نیز همین حدیث را آورده و در آن، به جای این فراز «آنان نیز همین سخن را از سوی پیامبر بازگو کردند» می خوانیم: همان دستور را به وی دادند «1»

احمد نیز در مسند خود 1/63 و 64 حدیث بالا را آورده و در آن جا می خوانیم: از علی پسر ابو طالب (ض) و زبیر پسر عوام و طلحه پسر عبید اللّه و ابی پسر کعب نیز همین پرسش را کردم و ایشان همان دستور را به وی دادند و در لفظ حدیث او، این فراز «از سوی پیامبر خدا» به چشم نمی خورد و بیهقی نیز در السنن الکبری 1/164 و 165 حدیث را با هر سه ساختمان آن آورده است.

امینی گوید: چنین بوده است چون و چند دین‌شناسی خلیفه در هنگام خلافتش با آن که این سخن خدای تعالی در پیش رویش بوده: نه هنگام مستی به نماز نزدیک شوید -تا بدانید چه می گوئید- و نه هنگام جنابت -مگر آن گاه که راهگذر باشید- تا غسل کنید. سوره نساء آیه 43

شافعی در کتاب الام 1/31 می نویسد: خداوند گرامی و بزرگ، غسل کردن به هنگام جنابت را بایسته گردانید و در زبان عرب چنان شناخته گردیده که جنابت از آمیزش با زنان پدید می آید هر چند که همراه با آمیزش آب جهنده ای بیرون نیاید. کابین و نیز کیفر برای آمیزش ناروا و جز آن هم به این گونه بایسته می گردد؛ و هر کس درباره او بگویند که از زنی جنب شده به خرد ما چنان می رسد که با وی آمیخته هر چند نطفه از وی بیرون نیاید (بر گردان سخن شافعی به یاری روشنگری ربیع)

و سیره پیامبر نیز نشان می دهد که جنابت یا از آمیزش با زن پدید می آید- که با فرو کردن نره در اندام نهفته وی انجام گیرد هر چند که تنها کلاهک نره در آن فرو رود- یا از بیرون شدن آبی جهنده هر چند که آمیزشی روی ندهد.
و همو در اختلاف الحدیث که در کنار کتاب الام 1/34 چاپ شده می نویسد: آن چه را عرب برای جنب شمردن کسی بایسته می دانسته آمیزش با زن بوده است هر چند که آب مرد نرود، و توده همداستان اند که آمیزش ناروا – که کیفری را بر کسی بایسته می گرداند- همان نزدیکی با زن است گر چه نطفه مرد بیرون نیاید و کسی که کلاهک نره خود را در اندام نهفته زن بیگانه فرو برد سزاوار کیفر است و آن چه، به راستی هماننده تر است این که: کیفر جز بر کسی که به ناروا جنب شده روا نیست.

و در تفسیر قرطبی 5/204 آمده است: جنابت همان آمیزش مرد است با زن؛ و توده پیروان کیش ما بر آن اند که جنب پاک نیست چه، نطفه از وی بیرون بیاید و چه تنها ختنه گاه خود را در اندام نهفته زن فرو برده باشد.

وانگهی، چگونه دستور این پرسش بر خلیفه پوشیده مانده با آن که پرسش های گذشتگان، او را ورزیده گردانیده و پاسخ های پیامبر، وی را دانا ساخته و گفتگوهای یاران پیامبر خدا- درباره آن چه در این باره از او (ص) فرا گرفته بودند- در گوشش بود و این هم نمونه:

1- ابو هریره آورده است که پیامبر گفت: چون مرد میان ران ها و دو کناره اندام نهفته زن جای گیرد و ختنه گاه آن دو به یکدیگر بچسبد باید غسل کنند.
و بر بنیاد یک حدیث: چون میان ران ها و دو کناره اندام نهفته اش جای گیرد و برای فرو بردن نره به تلاش پردازد باید غسل کنند، چه نطفه ای از او بیرون آمده باشد و چه نه.
و بر بنیاد حدیث سوم: چون ختنه گاه مرد و زن به یکدیگر برخورد باید غسل کنند چه نطفه ای از مرد بیرون آمده باشد و چه نه.
و در حدیث احمد می خوانیم: چون میان ران ها و دو کناره اندام نهفته اش جای گرفت و برای فرو بردن نره، تلاش کرد باید غسل کنند.
صحیح بخاری 1/108، صحیح مسلم 1/142، سنن دارمی 1/194، سنن بیهقی 1/163، مسند احمد 2/234 و 347 و 393، المحلی از ابن حزم 2/3، مصابیح السنه 1/30، الاعتبار از ابن حازم ص 30، تفسیر قرطبی 5/200، تفسیر خازن 1/375

2- آورده اند که ابو موسی با گروهی نشسته بود که ایشان در آن چه غسل را بایسته می گرداند گفتگو می کردند پس کسانی از مهاجران که در آن انجمن بودند گفتند: چون ختنه گاه مرد و زن به یکدیگر برخورد باید غسل کنند و کسانی از انصار که آن جا بودند گفتند چنین نیست، مگر آبی جهنده از مرد برود. پس بو موسی گفت: من حدیث را می آورم پس برخاسته به سوی عایشه رفت و درود گفت سپس گفت من می خواهم چیزی از تو بپرسم و شرمم می آید گفت شرم مدار اگر چیزی از من پرسی آن را از مادرت که تو را زائیده پرسیده ای، راستی را که من مادر توام گفت: من گفتم: چه کاری غسل را بایسته می گرداند؟ گفت: دانا لغزیده! پیامبر خدا (ص) گفت: چون مرد میان دوران و دو کناره اندام نهفته زن بنشیند و دو ختنه گاه به یکدیگر رسد باید غسل کرد.
صحیح مسلم 1/143، مسند احمد 6/116، موطا مالک 1/51، کتاب الام از شافعی 1/31 و 33، سنن بیهقی 1/164، المحلی از ابن حزم 2/2، المصابیح از بغوی 1/32، سنن نسائی- ابن حبان و ابن قطان نیز به درستی این حدیث داوری نموده اند- الاعتبار از ابن حازم ص 30

4- از زبان زهری آورده اند که مردانی از انصار- و از آن میان ابو ایوب و ابو سعید خدری- برداشتشان این بود که، غسل در هنگامی بایسته است که نطفه ای از مرد بیرون بیاید و کسی که با زنش بیامیزد و نطفه ای از وی بیرون نیاید بر او غسل نیست، و چون این سخنان را برای عمر و پسر عمر و عایشه باز گفتند ایشان این را نادرست شمردند و گفتند چون ختنه گاه مرد از ختنه گاه زن گذشت باید غسل کنند.
سنن بیهقی 1/165، صحیح ترمذی 1/16 که داوری خود را به درست بودن حدیث نیز آورده و می نویسد: بیشتر دانشوران از یاران پیامبر خدا (ص) همین برداشت را داشته اند.

5- آورده اند که عایشه گفت: چون ختنه گاه مرد و زن به یکدیگر برخورد باید غسل کرد.
و بر بنیاد یک حدیث از همو: چون مرد میان ران ها و دو کناره اندام نهفته زن جای گرفت و آن گاه ختنه گاه مرد به ختنه گاه زن چسبید باید غسل کرد سنن ابن ماجه 1/211، مسند احمد 6/47 و 112 و 161.

6- عمرو پسر شعیب پسر عبد الله پسر عمرو پسر عاصی از زبان پدرش از نیایش آورده است که پیامبر گفت: چون ختنه گاه مرد و زن به یکدیگر برخورد و کلاهک نره در اندام نهفته زن پنهان شد باید غسل کرد- در المدونة می افزایدخواه نطفه ای از مرد بیرون بیاید، خواه نه
سنن ابن ماجه 1/212، المدونة الکبری 1/34، مسند احمد 2/178 و چنانچه در نیل الاوطار 1/278 می خوانیم ابن ابی شیبه نیز حدیث بالا را آورده است.

گویا خلیفه از این همه حدیث ها به دور بوده نه آن ها را شنیده و نه در مغز خود نگاهداشته یا این که شنیده و خواسته است- در برابر آئین نامه بی چون و چرای پیامبر برداشتی از خود را بایسته گرداند یا این که او تنها روزگاری از آغاز اسلام را به یاد داشته که دستور غسل هنوز داده نشده بود و آن چه را هم می پنداشت در این باره از پیامبر خدا شنیده برای همان روزگار بوده که- چون او در جستجوی آموزش بر نیامده- گمان برده است که همان دستور- برای همیشه- باید به کار بسته شود. و به گفتگوهای آئین شناسان گوش نداده تا بداند که چه آئینی در این باره گذرانده شده و خود به همین گونه مانده است، تا چه بر کسانی که از این دستور آگاه بودند و چه بر ناآگاهان، پیشوائی و فرمانروائی یافته و پایگاهش ویرا از یادگیری و آموزش، پرهیز داده و آنگاه که پرسشی در این باره از او کردند و چاره ای جز روشنگری دستور نیافته در پاسخ، برداشت خود سرانه خویش یا همان فرمانی را بازگو کرد که از روزگاری دراز، پیش از گذشتن آئینی در این باره، به یاد داشته است.
شاید هم او دستور نسخ شده ای را شنیده و دستور نسخ کننده آن را نشنیده بود- و این سخن را برای سازش با پندار آنان می گوئیم که گویند با مقرر شدن غسل، هم این دستور پیامبر: «غسل هنگامی بایسته است که نطفه ای از مرد بیرون آید» «1» نسخ شده و هم سخنانی همانند آن در این زمینه: چون شتاب داشتی یا دچار کم آبی بودی بر تو غسل نیست و باید وضو بگیری «2» و این را باز با گردن نهادن به آن می گوئیم که وضو گرفتن تنها به جای غسل، دستوری برای این زمینه بوده و سخن او (ص): هنگامی غسل بایسته است که نطفه ای از مرد بیرون بیاید در باره آمیزش با زن بوده. اگر هم سخن پسر عباس را در پیرامون آن بپذیریم، نمی توان گفت آن دستور نسخ شده، زیرا بر بنیاد روشنگری او، خواست پیامبر آن است که اگر کسی خواب آمیزش دید و نطفه ای از وی بیرون نیامد غسل بر گردن او نیست «3» چنان که در جای دیگر نیز خود او (ص) آشکارا گفت: کسی که خواب آمیزش دید و نطفه ای از وی نیامد غسل بر او بایسته نیست «4» پس آن جا که غسل بر گردن کسی نیست هیچ پیوندی با این زمینه نخواهد داشت تا یکی را دستور نسخ شده و دیگری را دستور نسخ کننده بشماریم.

قسطلانی در ارشاد الساری 1/331 و نووی در روشنگری صحیح مسلم کهدر کنار الارشاد چاپ شده می نویسند: توده یاران پیامبر و آیندگان ایشان گفته اند که این دستور نسخ شده و خواستشان از نسخ آن است که در آغاز کار، اگر کسی با زن می آمیخت و نطفه ای از وی بیرون نمی آمد غسل بر گردن او نبود و سپس غسل بایسته گردید، و پسر عباس و جز او بر آن رفته اند که این دستور، از آغاز هم درباره آن نبوده تا سپس نسخ شود، زیرا خواست پیامبر از آن سخن این بوده که اگر کسی خواب آمیزش با زن دید و نطفه از وی بیرون نیامد غسل بر وی نیست و این فرمان هم بی چون و چرا سر جای خود است پایان

آن چه نیز در حدیث های نخستین این بخش دیدیم که می رساند سرور ما فرمانروای گروندگان علی (ع) و ابی پسر کعب و دیگران، در آن برداشت با عثمان همداستان بوده اند دروغی است که بر ایشان بسته اند تا بر نادانی خلیفه در پاسخ چنین پرسش آسان و ساده ای پرده بکشند زیرا در جلد ششم ص 244 از چاپ اول و ص 261 از چاپ دوم دیدیم که پیشوای ما (ع) در همین زمینه بر خلیفه دوم خرده گرفت و سخن او را نپذیرفت و گفت: ختنه گاه مرد که از ختنه گاه زن گذشت باید غسل کنند و آن گاه عمر به سوی عایشه فرستاد تا وی نیز همان سخن علی (ع) را گفت و خلیفه نیز در برابر آن سر فرود آورد و گفت به گوش من نرسد که کسی چنان کاری کرده و سپس غسل ننموده، و گرنه به سختی او را کیفر خواهم کرد.

آری در همان روز، همه کسانی که دستور این زمینه را نمی دانستند از آن آگاه شدند و ناسازگاری در آن باره از میان برخاست، قرطبی در تفسیر خود 5/205 می نویسد: «گروه دانشوران- از یاران پیامبر و شاگردان آنان و آئین شناسان کشورها- بر همین اند و می گویند تا ختنه گاه مرد با ختنه گاه زن برخورد غسل به گردن ایشان می افتد و در این باره میان یاران پیامبر ناسازگاری هائی بود که سپس به حدیث عایشه از پیامبر (ص) بازگشتند» آن گاه این علی (ع) است که با عثمان هماهنگی نموده و دستوری ناساز با آن چه خدافرستاده داده است؟ آن هم پس از بازگو گری فرمان- به گونه ای درست- و واداشتن مردم به انجام آن؟ و پس از روشنگری نشانه هائی که بر درستی آن داشته و آن چه را از بزرگ ترین پیامبران شنیده به گواهی آورده؟ به جز از گمان و از هوس های دل خویش پیروی نمی کنند.

درباره ابی پسر کعب نیز باید گفت که با زنجیره های درست از زبان وی این سخن را آورده اند: آن برداشت که می رساند «غسل پس از آن بایسته می شود که نطفه از مرد بیرون آید» آسان گیری ای بود که پیامبر خدا در آغاز اسلام روا داشت و در آینده دستور غسل را آورد.
و بر بنیاد یک حدیث: آن برداشت که می رساند شستشوی همه تن با آب پس از آنی بایسته می شود که آب از کمر برود، در آغاز اسلام بود و سپس، از روا شناختن آن جلوگیری شد.
و بر بنیاد یک حدیث: راستی که پیامبر خدا (ص) در آغاز اسلام آن را آسان گیری ای برای مردم گردانید زیرا جامه اندک داشتند و سپس دستور داد تا غسل کنند و بر بنیاد یک حدیث: سپس دستور داد غسل کنند «1»
نشدنی است که ابی خود این همه حدیث ها را بازگو کند و آن گاه پس از روشن شدن دستور این زمینه و پخش و پراکنده شدن آن در روزگار خلیفه دوم، باز خود در روزگار عثمان با او هماوازی نموده بگوید که غسل بایسته نیست.

درباره دیگران نیز باید گفت که به حدیث فتح الباری 1/315، احمد می گوید: این 5 تن برداشتی ناساز با آن چه در آن حدیث می خوانیم داشته اند و در این، جای چون و چرا نیست
پس این که به ایشان بسته اند که تنها برخورد ختنه گاه مرد به ختنه گاه زن را برای بایسته شدن غسل بسنده نمی شمرده اند سخنی بیهوده و دروغ است که ناساز بودن برداشت ایشان با آن، آشکار گردیده و آن را به ایشان چسبانده اند تا تنگنائی که خلیفه گرفتار آن است چندان نمایش ندهد چنان که- برای همین خواسته- حدیث های دیگری نیز- البته از دیدگاه روبرو- در هم بافته اند و یکی در المدونة الکبری 1/34 از زبان سعید پسر مسیب که گفت: راستی این که عمر پسر خطاب و عثمان پسر عفان و عایشه می گفتند ختنه گاه مرد که به ختنه گاه زن برخورد باید غسل کنند.
نادان گمان برده است که با آفریدن این حدیث می تواند آن چه را سرگذشت نامه ها و حدیث ها در برگ های خود نگاشته و از ناآگاهی آن دو مرد به دستور خدا و برداشت ناساز ایشان با نامه خدا و آئین نامه پیامبر پرده برداشته اند از میان ببرد.

و شگفت تر آن که ابن حزم در المحلی 2/4 علی و پسر عباس و ابی و عثمان و گروهی دیگر و توده انصار را از کسانی می شمارد که گویند فرو بردن نره در اندام نهفته زن، غسل را بایسته نمی گرداند مگر نطفه بیرون آید. و سپس می گوید: برداشت ناساز با این را هم- که بایسته بودن غسل باشد- از بوبکر و عایشه و عمر و عثمان و علی و پسر مسعود و پسر عباس … حدیث کرده اند، همه این ها برداشت هائی یک بام و دو هوا و حدیث هائی ساختگی است که کسانی مانند ابن حزم در هم بافته اند تا آن دو خلیفه در برداشت خود تنها ننمایند.

و احمد در مسند خود 4/143 از زبان رشدین پسر سعد و او از زبان موسی پسر ایوب غافقی و او از زبان یکی از فرزندان رافع پسر خدیج و او از زبان خود رافع آورده است که من روی شکم زنم بودم که پیامبر خدا (ص) مرا آواز داد و من بی آن که نطفه ای از من بیرون آمده باشد برخاستم و غسل کردم و به سوی پیامبر خدا (ص) بیرون شدم و او را آگاه ساختم که چون تو مرا خواندی من روی شکم زنم بودم و بی آن که نطفه ای از من بیرون آید برخاستم و غسل کردم پس پیامبر خدا (ص) گفت: این دیگر بر تو بایسته نبود زیرا هنگامی غسل بایسته می شود که نطفه بیرون آید. رافع گفت:
پس از آن در آینده پیامبر خدا ما را دستور داد که برای همان نیز غسل کنیم.

حدیث بالا را سازنده آن آفریده است تا برداشت پسر عباس را درباره این سخن «زیرا غسل … بیرون آید» نادرست بنماید و آشکار سازد که در آغاز دستوری بوده و سپس با دستوری دیگر نسخ شده است، با این همه وی فراموش کرده که اگر هم سخن او را بپذیریم، دامن عثمان را از این آلایش- که در روزگار فرمانروائی اش از دستوری که دستور نخستین را نسخ کرده ناآگاه بوده- پاک نمی گرداند.
آیا هیچ خردمندی می تواند باور کند که پسر خدیج داستان خود را برای پیامبر خدا (ص) به آن گونه بازگو کرده و بگوید که چون مرا خواندی روی شکم زنم بودم و بی آن که نطفه از من بیرون آید برخاستم؟ آیا شیوه بر آن است که چنین سخنانی را برای کسی همچون پیامبر خدا (ص) بازگو کنند؟
تازه اگر آن مرد با شنیدن آواز پیامبرش، بی درنگ برخاسته و از گرفتن کام خود از همسر خویش چشم پوشیده چرا دیگر پاسخ گفتن به آواز او را- تا پس از غسل- پشت گوش انداخته؟ با آن که چنان کاری آن روز بایسته نبود؟ پس، از چه کسی آن دستور را گرفته بود؟ و چرا غسل کرد؟ با این که هنوز چنان دستوری نرسیده بود.
وان گهی یک نگاه به زنجیره این حدیث، تو را از بررسی در زمینه آن بی نیاز می دارد زیرا یکی از میانجیان آن ابو الحجاج رشدین پسر سعد مصری است که احمد حدیث های او را سست می شمرده و ابن معین گوید: حدیث های او نوشته نمی شود و ناچیز است. و ابو زرعه گفته: حدیث هایش سست است و ابو حاتم گفته: حدیث هایش ناستوده است و خود تهی از ناآگاهی نیست و از زبان کسانی که به سخن ایشان پشتگرمی توان داشت حدیث هائی ناستوده بازگو می کند و حدیث هایش سست است و جوزقانی گفته: او حدیث های پیچیده و ناستوده بسیاری دارد و نسائی گفته: حدیث های او را که سست است رها باید کرد و حدیثش نوشته نمی شود و ابن عدی گفته: از حدیث های او چه بسیار اندک پیروی می شود و ابن سعد گفته: حدیث های او سست بوده و ابن قانع و دار قطنی و ابو داود گفته اند: حدیث هایش سست است و یعقوب پسر سفیان گفته حدیث های رشدین سست تر است و سست تر. و تازه او حدیث بالا را از زبان:
موسی پسر ایوب غافقی آورده که گرچه می گویند ابن معین سخن او را شایسته پشتگرمی می شمرده با این همه داوری وی و ساجی، به ناستوده بودن حدیث هایش را نیز آورده اند و عقیلی نیز او را از کسانی که حدیث هاشان سست است دانسته «1»- و تازه او حدیث خود را از زبان:

یکی از فرزندان رافع آورده است که شناخته نشده و دانسته نیست کیست پس این حدیث زنجیره اش گسیخته و میانجیان آن به گونه ای اند که شایسته پشتگرمی نمی نمایند شوکانی در نیل الاوطار 1/280 می نویسد: حازمی آن را نیکو شمرده و نیکو شمردن آن، جای چون و چرا دارد چون یکی از میانجیان زنجیره آن رشدین است که حدیث های او نیکو نیست و یکی دیگر هم ناشناس است. و به این گونه از وی یاد شده: از زبان یکی از فرزندان رافع پسر خدیج.
پس چنان می نماید که حدیثی سست باشد نه نیکوی.

این هم بسیار دور از باور است که پنداریم عثمان آن پاسخ را به پرسشی داده بود که یا پیش از رسیدن دستور غسل از وی شده بود یا پیش از نسخ فرمانی که- در آغاز اسلام در روزگار پیامبر- بایسته نبودن غسل را می رسانید، و این بهانه که از گفتار قسطلانی در ارشاد الساری 1/332 بر می آید نمی تواند دامن عثمان را پاک بنماید زیرا در روزگار پیامبر خدا کار پاسخگوئی به همه پرسش های دشوار درباره دستورها با خود او بود نه با دیگران. مگر آن هنگام عثمان که بود تا درباره دستوری از وی پرسش شود که چون در پاسخ در ماند پرسنده به سراغ دیگران برود و سرانجام دست به دامن طلحه و زبیر- و نه پیامبر خدا- بشود؟ مگر آن روز بوبکر و عمر کجا بودند؟ با آن که- چنان چه در الغدیر ج 7 ص 182 چاپ دوم گذشت- خود اینان از پسر عمر حدیث می کنند که در روزگار پیامبر خدا (ص) هیچ کس به روشنگری دستورهای خدا نمی پرداخت مگر بوبکر و عمر. پس هیچ کس را نرسد که چنان پنداری را پشتوانه پشتیبانی از خلیفه گرداند.

آن گاه اگر به شگفت آئی، جا دارد که از بخاری می شنوی: «در این جا غسل کردن به استوار کاری نزدیک تر است و این باز پسین سخن را از آن روی روشن نمودیم که ایشان برداشت های گونه گون دارند» و این را کجا می نویسد؟ پس از آوردن حدیث بوهریره که در ص گذشت- و دیدیم بایسته بودن غسل را می رساند- و پس از دستور خود سرانه عثمان که یاد شد و پس از حدیث همساز ابی با او- آری پس از این ها به برداشت عثمان گراییده و از آن چه پیامبر اسلام آورده و همه یاران او و پیروانشان و دانشمندان بر سر آن همداستان اند- که گواهی قرطبی را در این باره شنیدی- روی گردانیده. نووی در روشنگری صحیح مسلم که در کنار ارشاد الساری چاپ شده می نویسد:- 2/425- پیروان کیش ما اکنون همه همداستان اند که هر کس با زن آمیخت باید غسل کند هر چند نطفه ای از وی بیرون نیاید و هر کس نیز نطفه از وی بیرون آمد باید غسل کند (هر چند با زن نیامیخته باشد)
و این همداستانی از روزگار یاران پیامبر بوده و همچنان پا بر جای مانده است و قاضی عیاض می گوید: پس از آن چند سخنی یاران پیامبر، هیچ کس را نمی شناسیم که در بایسته بودن غسل، چون و چرا کند مگر آن چه از اعمش در اینباره گفته شده و پس از او نیز داود سپاهانی.

و قسطلانی در ارشاد الساری 1/333 می نویسد: بدر دمامینی مانند سفاقسی گوید: وی گرایشی به آئین داود داشته و برماوی این سخن را به این گونه دنبال می کند که این، تنها گرایشی به آئین داود بوده است و توده بر آن اند که برخورد ختنه گاه مرد به ختنه گاه زن، غسل را بایسته می گرداند و درست همین است.

و ابن حجر در فتح الباری 1/316 می نویسد: ابن العربی گوید: یاران پیامبر و آیندگانشان همداستان اند که در چنین جائی باید غسل کرد و در این باره هیچ کس به جز داود ناسازگاری ننموده و ناسازگاری وی نیز بی ارزش است و آن چه کار را دشوار می نماید ناسازگاری بخاری است و دستور او به این که غسل، نیکو است نه بایسته. و او خود یکی از پیشوایان کیش ما و از بزرگ ترین دانشمندان مسلمانان است. پایان
از بخاری چه شگفتی دارد که برای دستور دادن، برداشت کسی همچون عثمان را بر آن چه پیامبر خدا (ص) آورده و همه پیروان وی بر آن همداستانند برتر بشمارد؟ مگر او همان نیست که برای حدیث دادن، عمران پسر حطان- شورشی دشمن علی- را از پیشوای راستین- جعفر پسر محمد- شایسته تر می شمارد؟ اگر تو از هوس های ایشان پیروی کنی- آن هم پس از آن که دانشی برایت آمد- به راستی که در آن هنگام از ستمگران خواهی بود.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 205

رفتن به بالا