logo-samandehi

نظر خلیفه درباره عده طلاق

نظریه خلیفه در عده مختلعه
«1» از زبان نافع آورده اند که او شنید ربیع دختر معوذ پسر عفراء به عبد اللّه پسر عمر گزارش داد که او در زمان عثمان با طلاق خلع از شوهرش جدا شد پس
معاذ بن عفراء به نزد عثمان شد و گفت: دختر معوذ امروز با طلاق خلع از شوهرش جدا شده آیا از خانه او بیرون شود؟ عثمان گفت بیرون شود و دیگر نه آن دو از یکدیگر ارث می برند و نه عده ای در کار است و فقط او باید به اندازه دیدن یک بار خون، از ازدواج مجدد خودداری کند چون بیم آن می رود که فرزندی در شکم داشته باشد.» این جا عبد اللّه گفت: «عثمان بهترین و داناترین ماست» و به عبارتی دیگر عبد اللّه گفت: «عثمان بزرگ ترین و داناترین ماست»
و در عبارتی که عبد الرزاق از نافع از ربیع دختر معوذ آورده می خوانیم که او گفت: مرا شوئی بود که چون در نزدم بود نیکی او بسیار کم به من می رسید و چون از من دور می شد مرا اندوهگین می ساخت یک بار من خطائی کردم و به او گفتم: در برابر دادن هر چه دارم خود را به طلاق خلع از همسری تو آزاد کردم او گفت پذیرفتم من نیز چنان کردم و پسرم معاذ پسر عفراء دعوی را به نزد عثمان برد و او این طلاق خلع را درست دانست و به وی دستور داد که هر چه دارم- از رشته ای که دور موهایم را با آن محکم می کنم و جز آن- همه را بگیرد- یا گفت بجز رشته ای که دور موهایم را با آن محکم می کنم.
و در عبارتی از نافع آمده است که: او دختر برادرش را به همسری مردی درآورد و آن مرد وی را با طلاق خلع آزاد کرد این قضیه را برای عثمان بازگو کردند و او آن را روا دانست و به زن دستور داد که به اندازه دیدن یک بار خون، عده نگهدارد. و به عبارت ابن ماجه که از طریق عبادة بن صامت آمده:
ربیع گفت: با طلاق خلع از شوهرم جدا شدم و سپس نزد عثمان آمدم و پرسیدم چقدر باید عده نگهدارم او گفت عده ای بر تو نیست مگر آن که تازگی با او همبستر شده باشی که باید نزد او درنگ کنی تا یک بار حیض ببینی. الخ
امینی گوید: زن هائی که طلاق داده شدند از شوهر نمودن خودداری کنندتا سه پاکی بر آنان بگذرد، و این نصی است از خداوند عزیز حکیم «1» بی آن که هیچ تفاوتی میان اقسام طلاق- که به اعتبار نارضایتی شوهر یا زن بوجود می آید- گذاشته باشد پس اگر نارضایتی تنها از طرف شوهر باشد طلاق رجعی است و اگر تنها از طرف زن باشد خلعی است و اگر از طرف هر دو باشد مبارات است و برای هر کدام از این اقسام نیز حکم خاصی در مورد عده وجود ندارد و بجز همان چه برای همه آن ها- یک جا- ثابت است و با توجه به عام بودن حکم آیه که از آوردن صیغه جمع همراه با الف و لام (المطلقات زنانی که طلاق داده شدند) بر می آید قانون دیگری وجود ندارد، که یاران پیامبر و شاگردانشان و علمای پس از آنان- و پیشاپیش همه امامان چهار مذهب- همه در این مورد همداستانند و فتواهاشان همرنگ است
ابن کثیر در تفسیر خود 1/276 می نویسد: مسأله: مالک و بوحنیفه و شافعی و نیز احمد و اسحاق بن راهویه- بنابر روایت مشهور از قول این دو تن اخیر- بر آن رفته اند که زن آزاد شده با طلاق خلع اگر از زنانی است که حیض می بیند مانند سایر زنانی که طلاق داده شده باید از شوهر نمودن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنان بگذرد و این فتوی از قول عمر و علی و پسر عمر نیز نقل شده چنان که سعید بن مسیب نیز همین قول را اختیار کرده و نیز سلیمان بن یسار و عروه و سالم و ابو سلمه و عمر بن عبد العزیز و ابن شهاب و حسن و شعبی و ابراهیم نخعی و ابو عیاض و خلاس بن عمر و قتاده و سفیان ثوری و اوزاعی و لیث بن سعد و ابو عبید؛ و ترمذی گوید «2»: این قول بیشتر اهل علم است از صحابه و دیگران، و مدرک ایشان در این باره آن است که خلع نیز طلاق است پس زنان مختلعه نیز باندازه سایر زنانی که طلاق داده شده اند باید عده نگهدارند پایان.این بود نظریات امامان مسلمانان در چشم سنیان، که چنان چه گفتیم باقرآن کریم نیز هماهنگ است و آن گاه در هیچ یک از آن ها چیزی نیست که با نظریه عثمان سازگار باشدالبته کسانی آمده اند و آن چه را ترمذی در صحیح خود 1/142 آورده به سود عثمان دستاویز گردانیده اند زیرا بموجب آن روایت که از طریق عکرمه از ابن عباس نقل شده زن ثابت بن قیس، خود را با طلاق خلع آزاد کرد و پیامبر (ص) عده او را یک بار خون دیدن و پاک شدن قرار داد.
و این روایت هم باطل است چون آن چه از داستان زن ثابت از طریق ابن عباس در نزد بخاری و نسائی محفوظ است به این عبارت است که ابن عباس گفت: زن ثابت به نزد پیامبر (ص) شد و گفت: ای رسول! من از نظر دینی و اخلاقی ایرادی بر او (شوهرم) ندارم ولی کافر شدن در مسلمانی را خوش نمی دارم رسول گفت: باغ او را (که مهرش بود) به وی بر می گردانی؟ گفت آری رسول (ص) به مرد گفت: باغ را بپذیر و او را به طلاق آزاد کن.
پس با توجه به این لفظ، زن ثابت به طلاق آزاد شده بود و زنانی هم که طلاق داده شده اند از شوهر نمودن خودداری کنند تا سه پاکی بر آنان بگذرد.
و تازه، آشفتگی دهشت آوری که در داستان زن ثابت هست ما را از تمسک به مضمون آن باز می دارد زیرا در یک عبارت- که در سنن ابن ماجه آمده- او جمیله دختر سلول بوده و در عبارت ابو الزبیر، زینب نام داشته و در یک عبارت نیز دختر عبد اللّه بوده و در عبارتی از ابن ماجه و نسائی، مریم عالیه بوده و در موطأ مالک، حبیبة بنت سهل بوده و به گفته بصریان، جمیله بنت ابی بوده «1» و بیشتر این عبارات نیز- مانند عبارت بخاری و نسائی- از عده قرار دادن یک پاکی، خالی است و حکم قرآن را با چنین روایتی نمی توان تبصره زد و مخصص برایش ساخت بعلاوه اگر کمترین بوی راستی و درستی از آن به مشام می رسید- بهگونه ای که از ابن کثیر شنیدی- همه پیشوایان به مخالفت با آن همداستان نمی شدند.گاهی هم آمده اند و فتوای خلیفه را با آن چه ترمذی در صحیح خود 1/142 آورده تأیید کرده اند که به موجب آن روایت: ربیع بنت معوذ (همان زنی که دعوایش نزد عثمان مطرح شد) در روزگار رسول (ص) با طلاق خلع آزاد شد و پیامبر (ص) به او دستور داد- یا به او دستور داده شده- که عده خود را یک بار خون دیدن و پاک شدن قرار دهد و ترمذی گفت: حدیث صحیح ربیع به این گونه است که به او دستور داده شد عده خود را یک بار خون دیدن و پاک شدن قرار دهد و در حدیث سلیمان بن یسار نیز به همین عبارت از زبان ربیع آورده اند که او با طلاق خلع از شوهرش جدا شد و به او دستور داده شده عده خود را یک بار خون دیدن و پاک شدن قرار دهد.
بیهقی پس از گزارش این حدیث می نویسد: «این صورت از روایت، درست تر است و در آن نه نام کسی که به وی دستور داده آمده است و نه از این که واقعه در روزگار پیامبر بوده سخنی رفته و ما در مبحث خلع روایت کردیم که این زن در روزگار عثمان با طلاق خلع از شوهرش جدا شده.»
سپس حدیث نافع را که در آغاز همین شماره مطرح کردیم آورده و می نویسد: این روایت، صریح است در این که عثمان بوده که چنان دستوری به وی داده و حکمی که از ظاهر قرآن در مورد عده زنان طلاق داده شده بر می آید هم شامل زنی که با طلاق خلع آزاد شده می شود و هم شامل زنانی که با طلاق های دیگر آزاد شده اند پس آن سزاوارتر است و توفیق با خدا است پایان «1»
پس نه پیامبر (ص) در داستان دختر معوذ حکمی داده و نه اصلا ماجرای او نزد وی (ص) مطرح شده بلکه این رویداد در زمان عثمان بوده و داوری در آن را نیز او به انجام رسانده ولی دست هائی که بر ودایع علم و دین امینند! این حکایترا دگرگون ساخته و در آن دست برده اند تا آستان عثمان را از آلایش جهل مبرا نمایند و اگر به گونه ای که از این روایت بر می آید دختر معوذ دوبار به طلاق خلع آزاد شده بود و اگر این خبر کمترین ارزشی در چشم فقیهان داشت همگی یک دله از آن روی نمی گردانده و حکم عام قرآن را بر نمی گزیدند و با بی اعتنائی، آن را به دور نمی افکندند زیرا روایت، پیش روی و در برابر دیدگانشان بود.
و بر پژوهشگران است که نگاهی ژرف به سخن پسر عمر بیندازند که در این مسأله نظریه اش نخست هماهنگ بود با قرآن و عمل کنندگان به آن- از صحابه، و خود یکی در ردیف آنان شمرده می شد- و سپس به محض آن که فتوای بی دلیل خلیفه را شنید از حرفش برگشت و گفت: «عثمان بهترین ما و داناترین ما است» یا گفت: «بزرگ ترین ما و داناترین ما است» چنین باشند مجتهدان! و بدین گونه فتوی ها صادر شود!

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 8 ص 282)

رفتن به بالا