logo-samandehi

برتری خلفا بر امام علی(ع) در کفه ترازو!!

چنانچه در مرقاه الوصول ص 112 آمده حکیم ترمذی آورده است که رزق‌الله بن موسی باجی بصری ما را گزارش کرد از زبان مومل به اسماعیل عدوی بصری و او از زبان حماد بن سلمه و اواز زبان سعید بن جمهان بصری و او از سفینه برده ام سلمه که گفت:  چون رسول خدا (ص) نماز بامداد را می گزارد روی به یارانش می کرد و می گفت: ‌کدامیک از شما دیشب خوابی دیده اید؟تا یکروز که نماز بامداد را بگزارد روی بیاران کرد و پرسید کدامیک از شما دیشب خوابی دیده اید ؟ مردی گفت ای رسول خدا من دیدم که گویا ترازویی‌از آسمان آویختند و ترا در یک کفه آن‌نهادند و ابوبکر را در کفه دیگر، پس توبر بوبکر چربیدی پس تو را برگرفتند وبوبکر را بجای خود نهادند سپس عمر راآوردند و در کفه دیگر نهادند و او رابه ابوبکر سنجیدند، پس بوبکر بر عمر بچربید آنگاه عمر را بجای خود رها کرده ابوبکر را برگرفتند و عثمان را آورده و بجای وی در کفه دیگر گذاشتند پس عمر بر عثمان بچربید و سپس عمر رابرگرفته و عثمان را بجای خود رها کردند و علی را آوردند و در کفه دیگرنهادند پس عثمان بر علی بچربید و آنگاه ترازو را بر داشتند، رسول خدا(ص) از شنیدن این خواب چهره اش دگرگون شد و سپس گفت سی سال خلافت پیامبرانه است و سپس پادشاهی . میانجیان زنجیره گزارش: 

1- رزق الله بصری متوفی 256 یا 260 . اندلسی‌گفته: هر چند او خود نیکمردی بی عیب است ولی احادیثی نکوهیده روایت کرده تهذیب التهذیب 2273 / 2- مومل عدوی‌بصری متوفی206 . وابو حاتم گفته راستگو بوده و در سنت سرسختی داشته ولی بسیار جاها لغزیده و بخاری گفته حدیث وی نکوهیده است. و یعقوب بن سفیان گفته شیخی جلیل و سنی است که شنیدم سلیمان بن حرب ستایش های نیکویی از او می کرد، و استادان ما سفارش او را بسیار می کردند مگر این که حدیث او به حدیث یارانش نمی ماند و اهل دانش باید از پذیرفتن حدیثش باز ایستند زیرا او از استادان موثقش‌احادیثی نکوهیده نقل کرده و این سخت تر است زیرا اگر او این سخنان نکوهیده را از مردان ضعیف القول نقل می کرد او را معذور می داشتیم. و ساجی گفته هر چند راستگو است ولی بسیار جاها لغزیده و پندارهایی بی پایه دارد که شرح آن بدرازا می کشد، و ابن سعد و دار قطنی گفته اند وی بسیار می لغزیده. و مروزی گفته هر گاه حدیثی را تنها او روایت کرده باشد باید در پذیرفتن آن متوقف شد و باز ایستاد زیرا او حافظه‌بسیار بدی داشته و لغزش های فراوان کرده. میزان الاعتدال 221 / 2، تهذیب‌التهذیب 3 381 / 10 3- سعید بن جمهان بصری متوفی  136، ابو حاتم گفته:  حدیث وی را باید نوشت ولی نشاید پشتوانه روشنگری گرفت . و ساجی گفته:  حدیث وی شایسته پیروی نیست . میزان‌الاعتدال 377 / 1 تهذیب التهذیب 14 / 4

امینی گوید:  وای بر کم فروشان آنانکه چون از مال مردم برای خود بردارند پیمانه را تمام می گیرند و چون از مال خود برای ایشان بکشند و پیمانه کنند به آنان زیان می زنند آیا اینان گمان نمی برند که در روزی بزرگ برانگیخته خواهند شد؟ همان روزکه مردم در برابر پروردگار جهانیان می ایستند ؟ این ترازویی که بصری هاآورده اند و از آسمان بصره آویخته شده، چشمه ای در منجم آن است و اصلاهم میزان نیست تا دو کفه اش هماهنگ باشد زبانه آن هم کجی دارد، بگو آیابرابرند کسانی که می دانند و آنان که‌نمی دانند؟ بگو آیا کور و بینا برابرند یا آیا روشنی و تاریکی با یکدیگر برابر است؟   در ترازوی دادگری‌ و انصاف چگونه رسول خدا (ص) را – با آن برترین پایگاهها – در یک کفه می نهند و پسر بوقحافه را – که جز ابوبکر چیزی نیست در کفه دیگر؟ کدام خوی های بزرگوارانه و کدام روحیات پاک و کدام منش های برتر و کدام حکمت‌های علمی یا عملی و کدام دانش ها و آگاهی ها پیشرو و کدام بینایی نافذ وکدام و کدام . . . در کفه ای که بوبکر باشد هست تا او را در برابر پیامبر نهند؟ و آیا این سنجش را اصلا وجدان و منطق می پذیرد تا بگوییم یکی از دو کفه ترازو بر دیگری چربیده است؟ این گروه را چه شده است که هیچ سخنی را در نمی یابند. وانگهی چه شده که بوبکر بر عمر چربیده با آنکه این دو در همه فضایلی‌که در روزهای زندگانی داشته اند نظیرهمدیگرند. مگر اینکه فتوحات عمر و دستی که در گستردن قلمرو اسلام در گوشه و کنار جهان داشته فراموش شدنی نیست و برای همیشه در صفحات تاریخ یاد آن خواهد رفت پس، از این نظر اگر با ترازویی غیر معیوب بسنجش پردازیم فضیلت رجحان از آن اوست – نه‌بوبکر – و چه شده که میان نبی اعظم وامیرمومنان در این ترازو و سنجش، جدایی افتاده با آنکه بنص قرآن کریم او روان وی (ص) است و بداوری نامه ارجمند خدا از همه گناهان بدور است وارث دانش او است و دروازه شهر حکمتش، همتای قرآن است و جانشین پیامبر اسلام بدلیل آنکه پیامبر (ص) فرمود:  من دو جانشین میان شما می گذارم نامه خدا و عترت – اهل بیت – خودم کدام فضیلت بزرگ در عثمان بوده است که آن را در ترازو نهند و به یاری آن، وی را از علی که دومی رسول خدا (ص) در برتری های اوست برتر انگارند؟ من نمی دانم ! وانگهی اگر سخنی که در اینجا به رسول خدا (ص) بسته اند درست باشد نماینده سرنوشتی گریز ناپذیر است از سوی خدای تعالی، و نشانه ای برخواست او در رعایت شایسته‌ترین نظام ها، در این حال پس چرا بخاطر آنچه خدای پاک تقدیر کرده و خواسته و دوست داشته چهره او (ص) دگرگون شود با آنکه خود هیچ هدفی نداشت مگر یا دست یافتن به آنچه خوشنودی وی در آن است و یا خواندن مردم به سوی آن و آگاهی دادن به ایشان در زمینه آن . آیا این ها با معصومیت وی ناساز نیست و با پایگاه برترش تناقض ندارد؟ ولی چه کنیم که تندروی در فضیلت تراشی نظایر این کارها را درست می شمارد، ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم .

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 7 ص 413  الی  416)

رفتن به بالا