اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

بررسی حکم انتقال جنازه به مکان دیگر در مذاهب عامه

متن فارسی

گروهی بی اطلاع، از احکام اسلام، غافل از مصادر فتوی درباره این مساله سر و صدای زیادی کرده و پنداشته که این موضوع از مختصات شیعه است و بس، از این رو تیرهای طعنه و عیبجوئی به سوی آنان پرتاب کرده و از هر سو به – جانب آنان هجوم بردند. در این میان، گروهی ناپخته در صدد دفاع بر آمدند (در صورتی که در جهالت و یا غفلت با آنان شریکند) به اینکه: این عمل (نقل جنازه) کار مردم عوام و نادانست و نمی شود آن را عیب علماء و مذهب دانست. و طائفه دیگر به خاطر تحقق آرزوهایش، حقیقت را تحریف کرده آن را وارونه جلوه داده اند. اما دور از همه این نادانی ها متخصصان فن، پرده از روی این راز برداشته و چهره حقیقت را آشکار نمودند  بر این بی چاره ها مخفی مانده است که پیرون مذاهب دیگر نیز با شیعه در جواز مرده ها به خاطر اغراض صحیح، از محلی به محل دیگر، پیش از دفن و یا بعد از آن، خواه میت وصیت کرده باشد یا نه موافقند:

مذهب مالکی می گوید: نقل میت از جائی به جائی دیگر، پیش از دفن و یا بعد آن، با شرط سه جائز است: 1 در حال انتقال منفجر نشود. 2 هتک حرمتش نباشد، یعنی طوری حمل نشود که مایه تحقیر او باشد. 3 انتقال او روی مصلحتی باشد، مثل اینکه از طغیان آب بر قبرش بترسد و یا به خاطر برکتی که در مکان دیگر امید می رود، و یا با محل سکونت خانواده اش نزدیک است و یا به جهت اینکه خانواده اش بتواند آن را زیارت کند. و اگر هر کدام از این شرطها مفقود باشد، انتقال او حرام خواهد بود.

 حنبلی ها می گویند: نقل میت از محلی که در آنجا مرده، به جائی دورتر از آن، به شرط اینکه برای غرض صحیحی باشد، مثل اینکه بخواهند او را در مکانی مقدس و یا کنار بنده ای صالح دفن کنند، مانعی ندارند به شرط آنکه از تغییر بو متعفن شدنش ایمن باشند و در این حکم فرقی میان قبل از دفن و یا بعد از آن نیست.

شافعی ها می گویند: نقل میت از جائی به جائی دیگر برای دفن کردن حرام است. و گفته شده که: مکروه است، مگر در نزدیکی مکه یا مدینه یا بیت المقدس یا قبر بنده صالح که در آن صورت کراهت هم ندارند و اگر وصیت کرده باشد که او را به یکی از اماکن یاد شده ببرند در صورت ایمنی از تغییر بو واجب خواهد بود و منظور از مکه تمام حرم است، نه شهر مکه.

حنفی های می گویند: مستحب است هر کسی در هر جا که مرده است در همانجا دفنش کنند، انتقال او به جائی دیگرش پیش از دفن در صورت ایمنی از تغییر بو مانعی ندارد، اما بعد از دفن خارج کردن او جز در صورتی که زمین غصبی و یا به شفعه اخذ شد  باشد حرام خواهد بود.

 کسی که در تاریخ غور کرده باشد این حقیقت را به وضوح می یابد که علماء همه مذاهب، عملا اتفاق بر جواز حمل جنائز چه قبل از دفن و چه بعد از آن دارند و اینکه نقل اموات به سوی اماکن مقدسه از قبیل: مکه، مدینه، جوار قبر امام، کنار قبر بنده صالح، سر زمین پاک، یا محیطی که خانواده میت در آنجا هستند، و یا مقبره خانوادگی جزء امور مرتکز در اذهان همگان بوده است. و روز انتقال استخوان خاک شده، بسیاری از آنها که از پیروان مذاهب اربعه بودند، جمع کثیری از علماء و خطباء و قراء و دیگران شرکت نموده اند. و همه اینها، نشانه جواز این امر و اتفاق امت اسلامی درباره آن است.

بلکه تاریخ گواهی می دهد که: این کار از زمان صحابه و تابعان در صورت وصیت میت یا تصمیم اولیائش رواج داشته و گویا که عملا میان تمام فرق مسلمین در جمیع قرون اسلامی مورد اتفاق بوده است. و اگر این موضوع، از همان ابتدای اسلام، مورد قبول نبوده، هیچ گاه صحابه درباره رسول خدا اختلاف نمی کردند که آن حضرت را در مدینه یا مکه یا کنار جدش حضرت ابراهیم علیه السلام دفن نمایند.

و این موضوع نه تنها در اسلام، بلکه در شرایع پیشین نیز مشروع بوده است و لذا می بینیم: حضرت آدم که در مکه وفات یافته و در غار ابو قبیس دفن شده بود، وسیله حضرت نوح تابوتش به کشتی حمل گردید و پس از پایان غائله طوفان، آن را در بیت المقدس و یا طبق احادیث شیعه در نجف اشرف دفن نمود. یعقوب علیه السلام، در مصر فوت کرد و به شام برده شده. موسی علیه السلام، بدن یوسف را که در مصر وفات یافته و در آنجا دفن شده بود، به مقبره خانواده گیش در فلسطین حمل نمود. یوسف علیه السلام، جسد پدرش یعقوب را از مصر به ” حبرون ” مقبره خانواد گیشان برده و در آنجا دفن کرد. حسن و حسین علیهما السلام پاک پدرشان امیر المومنین علیه السلام را از کوفه به مدفن کنونیش نجف اشرف حمل کرده و در آنجا دفن نمودند.

نهایت آنکه در دلائل النبوه آمده است: نخستین کسی که از قبری به قبر دیگر نقل گردید، علی بن ابی طالب علیه السلام است که روز جمعه هفدهم رمضان، شمشیر دشمن بر فرق همایونش وارد آمد و بعد از دو روز وفات یافت و فرزند برومندش امام حسن علیه السلام بر او نماز خواند و در دار الاماره کوفه مدفون گردید و قبرش پنهان نگاه داشته شد، تا بعدا به ” نجف ” حمل گردید و تا زمان هارون الرشید، قبر آن حضرت پنهان بود، و در آن زمان، مدفن آن بزرگوار آشکار شد و روی آن ساختمانی به وسیله هارون بنا گردید و داستان آن چنین است: هارون ملاحظه کرد که وحشیانی به آن محل انس دارند و از صیادان به آنجا پناه می برند، از علت این امر از مردم قریه ای که درنزدیکی آن بوده پرسش نموده، پیرمردی در پاسخ گفت: این جا قبر امیر المومنین علی و نوح علیهما السلام است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 101 – 104

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 101

5- نقل الجنائز إلى المشاهد

لقد کثرت الجلبة و اللغط حول هذه المسألة من أُناس جاهلین بمواقع الأحکام، ذاهلین عن مصادر الفتیا، حسبوا أنّها من مختصّات الشیعة فحسب، ففوّقوا إلیهم نبال الطعن، و شنّوا علیهم الغارات، و هناک أغرارٌ تصدّوا للدفاع- و هم مشارکون لأولئک فی الجهل أو الذهول- بأنّها من عمل الدهماء فلا یحتجُّ بها على المذهب أو العلماء، و آخر حرّف الکلم عن مواضعه ابتغاء إثبات أُمنیّته، و لکن وراء الکلّ حذّاق البحث کشفوا عن تلکم السوءات.

عزب على المساکین أنّ للشیعة موافقین من أهل المذاهب الأربعة فی جواز نقل الموتى لأغراض صحیحة إلى غیر محالِّ موتهم قبل الدفن و بعده، مهما أوصى به المیّت أو لم یوصِ به.

قالت المالکیّة: یجوز نقل المیّت قبل الدفن و بعده من مکان إلى آخر بشروط ثلاثة: أوّلها: أن لا ینفجر حال نقله. ثانیها: أن لا تنهتک حرمته بأن یُنقل على وجه یکون فیه تحقیر له. ثالثها: أن یکون نقله لمصلحةٍ کأن یُخشى من طغیان البحر على قبره، أو یراد نقله إلى مکان تُرجى برکته، أو إلى مکان قریب من أهله، أو لأجل زیارة أهله إیّاه، فإن فُقِدَ شرط من هذه الشروط الثلاثة حرم النقل «1».

و قالت الحنابلة: لا بأس بنقل المیّت من الجهة التی مات فیها إلى جهة بعیدة عنها، بشرط أن یکون النقل لغرض صحیح کأن یُنقَل إلى بقعة شریفة لیُدفَن فیها، أو لیُدفَن بجوار رجل صالح، و بشرط أن یُؤمن تغیّر رائحته، و لا فرق فی ذلک بین أن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 102

یکون قبل الدفن أو بعده «1».

و قالت الشافعیة: یحرم نقل المیّت إلى بلد آخر لیُدفَن فیه. و قیل: یکره إلّا أن یکون بقرب مکّة أو المدینة أو بیت المقدس أو بقرب قبر صالح؛ و لو أوصى بنقله إلى أحد الأماکن المذکورة لزم تنفیذ وصیّته عند الأمن من التغییر، و المراد بمکة جمیع الحرم لا نفس البلد «2».

و قالت الحنفیّة: یستحبُّ أن یُدفن المیّت فی الجهة التی مات فیها، و لا بأس بنقله من بلدة إلى أخرى قبل الدفن عند أمن تغیّر رائحته، أمّا بعد الدفن فیحرم إخراجه، إلّا إذا کانت الأرض التی دُفِن فیها مغصوبة أو أُخذت بعد دفنه بشفعة «3».

و من سبر التاریخ وجد الإطباق من علماء المذاهب على جواز النقل فی الصورتین عملًا، و کان من المرتکز فی الأذهان نقل الجثث إلى البقاع الشریفة من أرض بیت اللَّه الحرام، أو جوار النبیّ الأعظم، أو قرب إمام مذهب، أو مرقد ولیٍّ صالح، أو بقعة اختصّها اللَّه بالکرامة، أو إلى حیث مجتمع أهل المیت، أو قبور ذویه.

و کان یوم نقل رفات أُولئک الرجال من المذاهب الأربعة یوماً مشهوداً تُقام فیه حفلات مکتظّة یحضر فیها حَشدٌ من العلماء و الخطباء و القرّاء و أُناس آخرین، کلّ ذلک یُنبئ عن جوازه، و إصفاق الأُمّة الإسلامیّة علیه، بل کان ذلک مطّرداً منذ عهد الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان «4» بوصیّةٍ من المیّت أو بترجیح من أولیائه،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 103

و کاد أن یکون من المجمع علیه عملًا عند فِرَق المسلمین فی القرون الإسلامیّة. و لو لم یکن کذلک لما اختلف الصحابة فی دفن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، بالمدینة أو بمکّة أو عند جدّه إبراهیم الخلیل «1».

و تراه کان مشروعاً فی الشرائع السالفة، فقد مات آدم علیه السلام بمکّة و دفن فی غار أبی قبیس، ثمّ حمل نوح تابوته فی السفینة، و لمّا خرج منها دفنه فی بیت المقدس «2»، و فی أحادیث الشیعة أنّه دفنه فی النجف الأشرف، و مات یعقوب علیه السلام بمصر و نُقِل إلى الشام «3»، و نقل النبیُّ موسى علیه السلام جثّة یوسف علیه السلام من مصر بعد دفنه بها إلى فلسطین مدفن آبائه «4».

و نقل یوسف علیه السلام جثمان أبیه یعقوب علیه السلام من مصر و دفنه عند أهله فی حبرون فی المغارة المعدّة لدفن تلک الأسرة الشریفة «5». کما فی تاریخ الطبری (1/161، 169)، و معجم البلدان (3/208) و تاریخ ابن کثیر (1/174، 197).

و قد نقل الإمامان السبطان- صلوات اللَّه علیهما- جثمان أبیهما الطاهر أمیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- من الکوفة إلى حیث بقعته الآن من النجف الأشرف، و کان ذلک قبل دفنه علیه السلام، غیر أنَّ فی دلائل النبوّة «6»: أنَّ أوّل من نقل من قبر إلى قبر علیّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 104

 ابن أبی طالب رضى الله عنه، لما استشهد یوم الجمعة سابع عشر رمضان و مات بعد یومین و صلّى علیه ابنه الحسن رضى الله عنه، و دفن بدار الإمارة بالکوفة، و غُیّب قبره و نقل إلى محلّ یقال له (نجف) فأظهره هارون الرشید و بنى علیه عمائر، حین وجد وحوشاً تستأنس بذلک المحلِّ، و تقرُّ إلیه التجاءً من أهل الصید، فسأل عن سبب ذلک من أهل قریة قریبة هناک، فأخبره شیخٌ من القریة بأنَّ فیه قبر أمیر المؤمنین علیّ رضى الله عنه مع قبر نوح علیه السلام «1»