اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

بررسی دلایل هیأت فتوای «الأزهر»، در اثبات کمونیست بودن ابوذر – استناد به ادعاهای ابن حجر عسقلانی

متن فارسی

در مورد گواه سوم (ابن حجر) نیز باید گفت: ای کاش هیأت داوران، سخن او را به همان صورت اصلی بازگو می‌کرد و سر و ته آن را نمی‌زد زیرا در همان چه در «فتح الباری» 213/3 نگاشته است و ما نیز آوردیم مطالبی دیده می‌شود که با دعاوی هیئت، سازشی ندارد از جمله همان پیشبینی پیامبر درباره تبعید ابوذر و آن هم در قالب الفاظی که می‌رساند وی در آن گیرودار، ستم می‌بیند و بر وی بیداد می‌رود و آن چه موضوع را تأیید می‌کند سخن پیامبر (ص) است که آوردیم: ای ابوذر! تو مردی شایسته هستی و در آینده، بلائی به تو خواهد رسید پرسید: در (راه پاسداری از آئین) خدا؟ پاسخ داد: (آری) در (راه پاسداری از آئین) خدا. گفت «خوشا به فرمان خدا و آن چه در (راه) خدا و در برابر نظر خدا باشد» که می‌بینیم پیامبر، دوستش را به شایستگی می‌شناساند و او را در سیرت و خداپرستی و پارسائی‌اش همانند عیسی- پیامبر پاک- می‌بیند و او را دستور می‌دهد که شکیبائی نماید تا تباه نشود و تباهی‌ای بر شیوه وی بار نگردد. و با این ترتیب، نمی‌دانیم نظریه‌ی ابن حجر که تازه هیئت داوران سر و ته آن را زده و سندی برای محکومیت ابوذر دانسته تا چه اندازه درست است؟

از جمله مطالبی که ابن حجر آورده، همان است که در «فتح الباری» از زبان برخی بزرگان مذهبش گزارش کرده است: درست آن است که اعتراض ابوذر به شاهانی بوده که دارائی‌ها را برای خویش می‌گرفتند و آن را در راهی که می‌باید، انفاق نمی‌کردند.
آری درست همین است -چنان‏چه در ص نیز گذشت- و هر کس تاریخ و حدیث را بکاود به همین نتیجه خواهد رسید. پس آنچه از گفتار کوتاه شده ابن حجر بر می‌آید پذیرفتنی نیست که هیئت داوران بخواهد سخن او را گواه گرفته و برای داوری بدان چنگ زند. زیرا چنین اصلی نمی‌تواند بنیاد استدلال گردد و درست نیست که به سود و زیان هیچ کس، آن را مبنای داوری گردانند ولی چه باید کرد که ابن حجر گفته است و هیئت حکم داده است و حکومت هم آن حکم را اجرا کرده است! انا للّه و انا الیه راجعون (به راستی که ما از خدائیم و به راستی ما به سوی او باز می‌گردیم)

این‏ها بودند گواهان هیئت داوران که خوانندگان، گفتار و احوال ایشان را آزمودند و اینک می‌پرسیم: ساختمانی که بر چنین بنیاد لرزانی بنهند چه ارزشی دارد؟
ما داناتریم که آنان چه میگویند و تو بر ایشان توانائی نداری پس هر کس را که از وعید بهراسد قرآن را به یاد او آر

این جا از نو رو به هیئت داوران کرده و می‌گویم دلایل شما در اثبات کمونیست بودن ابوذر نمی‌تواند آن چه را می‌خواهید ثابت کند زیرا نظر ابوذر- تازه آن طور که شما ادعا می‌کنید- این است که انسان باید هر چه بیش از اندازه نیاز خود دارد انفاق کند و لازمه این عقیده آن است که دارائی‌هائی را که مورد نیاز فرد است بتواند مالک شود در حالیکه کمونیست‏ها چنین عقیده‌ای ندارند و می‌خواهند مالکیت را از بنیاد بر اندازند و آن گاه حکومت‏های کمونیستی به اندازه نیاز یا به اندازه بهای کار فرد، حقوقی به او بپردازند تا زندگی وی به خطر نیافتد و در این حال، فرد در برابر آن، حکم مزدور را دارد که روزی خود را از راه کار برای کار فرما به دست می‌آرد، یا حکم نانخور را دارد در برابر نان آور، که به اندازه نیاز وی به او پرداخت می‌شود. گذشته از آن که ما دیدیم ابوذر نمی‌گوید بایستی تمام دارائی را بخشید بلکه هدف او از دستور انفاق، همان هزینه‌های لازم و نیز خرج‏ها و بخشش‏های نیکوکارانه‌ای است که مردانگی و عاطفه انسانی، ما را بدان می‌خواند. پس هیئت داوران نه در اسناد آن چه به ابوذر بسته است مراعات حق و انصاف را کرده و نه در رد و نقد کمونیسم به گونه‌ای درست عمل نموده. در آن چه می‌گوید- خواه گزارشی را بازگو کند و خواه اسنادی بدهد- جز دروغ چیزی ندارد و نادانسته در داوری خود، بیدادگری می‌نماید.

بر ما لازم بود که در دیگر سخنانی هم که درباره کمونیست بودن ابوذر گفته شده، به دقت بنگریم. همچون سخن.خضری در المحاضرات 37 و 36/2 وعبد الحمید بک عبادی رئیس دانشکده ادبیات در «چهره‌هائی از تاریخ اسلام» ص 109 تا 113 زیر عنوان «ابوذر غفاری» و احمد امین در «فجر الاسلام» وی 136/1 و محمد احمد جاد المولی بک در «انصاف عثمان» ص 41 تا 45 و صادق ابراهیم عرجون در «عثمان بن عفان» ص 35 وعبد الوهاب النجار در «الخلفاء الراشدون» ص 317 و دیگر کسانی که به راه ایشان رفته و به زور، خود را در گیرودار پژوهش‏های تاریخی و بررسی‌های سهمناک افکنده‌اند بی آن که توانائی علمی‌ای داشته باشند که از افتادن به مهلکه و از زمین خوردنی که بلند شدن ندارد رهائی‌شان دهد که تازه ایشان هم بیش از همان مطالبی که پنبه‌اش را زدیم نیاورده و تنها برخی‌شان «1» بر آن رفته‌اند که ابوذر اصل کمونیسم را از عبد اللّه بن سبا گرفته و مدرک ایشان نیز روایت طبری- از زبان سری و او از شعیب و او از سیف و او از عطیه و او از یزید فقعسی- است که در ص آوردیم و در آن جا دیدید که زنجیره گزارشگران آن از کسانی تشکیل می‌شود: دروغ زن و گزارش ساز، منحرف و تبهکار، یا از سست گفتاری که همگان در سستی گزارشش همداستانند، یا ناشناسی که هیچ کس هویت او را نمی‌شناسد و متن آن نیز به گونه‌ای است که نشانه‌های دروغ بودن و آثار ساختگی بودن در آن نمایان است.

و تازه عبد اللّه بن سبا که معروف است یهودی بوده و در پراکنده کردن صف مسلمانان و تبهکاری‌های دیگر نقش مهمی داشته و شورش مصریان را تحت تأثیر او دانسته و گفته‌اند که وی برای افشاندن بذر آشوب و برانگیختن توده به جنگ با خلیفه آن روز، شهرهای بزرگ مسلمانان را یکی پس از دیگری، پشت سر می‌نهاده و آن اصول ویرانگر را در همه جا می‌پراکنده، آری چنین کسی را هیچ کس، چپ نگاه نکرد و مأمورین حکومتی آن روز هرگز در پی دستگیری او برنیامدند و از دل هیچ‏یک از اجتماعات دینداران، به دورش نساختند، و گذاشتند تا به آسودگی بچرخد و هر گونه خواسته‌ها و هوس‏هایش مقتضی است، بازیگری نماید و آن گاه همه درد سرها نصیب نیکان و پاکانی گردید که از یاران محمد یا از پیروان نیکوکار ایشان بودند همچون ابوذر، عبد اللّه بن مسعود، عمار بن یاسر، مالک اشتر بن حارث، زید و صعصعه دو پسر صوحان، جندب بن زهیر، کعب بن عبده‌ی پارسا، یزید ارحبی که نزد مردم پایگاهی بزرگ داشته، عامر بن قیس خداپرست پارسا، عمرو بن حمق که به خاطر دعای پیامبر در حق او معروف بوده، عروه بارقی یار بزرگوار پیامبر، کمیل بن زیاد مرد درستکار مورد اعتماد و حارث همدانی فقیه مورد اعتماد «1»، آری اینان را که می‌نگریم یکی‌شان آواره گردیده و در تبعیدگاه جان سپرده و دیگر کتک خورده دنده‌هایش شکسته و دیگری در معرض اهانت قرار گرفته و با نیش زبان‏ها، گزیده شده و همین طور …

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 525

متن عربی

استشهاد اللجنة بکلمة ابن حجر:

أمّا الشاهد الثالث- ابن حجر- فلیت اللجنة الحاکمة لم تلخّص کلامه، ففیما سرده فی فتح الباری «3» (3/213) ما لا یلائم خطّة اللجنة، ففیه من أعلام النبوّة ما قدّمنا ذکره من عهد النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم بذلک النفی و الإخراج فی سیاق یؤدّی أنّ أبا ذر سیکون مضطهداً فی ذلک مظلوماً، و یؤکّد هذا السیاق ما أسلفناه من

قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «یا أبا ذر أنت رجل صالح و سیصیبک بلاءٌ بعدُ». قال: فی اللَّه؟ فقال صلى الله علیه و آله و سلم: «فی اللَّه» قال: مرحباً بأمر اللَّه.

و ما کان فی اللَّه و بعین اللَّه و یعرّف صلى الله علیه و آله و سلم صاحبه بالصلاح، و یراه فی هدیه و نسکه و زهده شبیه نبیّ معصوم کعیسى سلام اللَّه علیه؛ و یأمره بالصبر لا یکون فاسداً و لا تترتّب علیه مفسدة، إذن فلا أدری أین یکون مقیل نظریّة ابن حجر الملخّصة عند اللجنة من الصدق؟

و ممّا ذکره ابن حجر فی فتح الباری ما حکاه عن بعض أعلام قومه: الصحیح أنّ إنکار أبی ذر کان على السلاطین الذین یأخذون المال لأنفسهم و لا ینفقونه فی وجهه.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 526

نعم هذا هو الصحیح کما قدّمناه فی صفحة (335) و یعرفه کلّ من سبر التاریخ و الحدیث. إذن فلیس من المتسالم علیه ما حاوله ابن حجر فی ملخّص قوله و تحرّته اللجنة فی حکمها و الاستشهاد بکلامه، مثل هذا الأساس لا تبنى علیه برهنة، و لا یصحّ به حکم لأیّ إنسان أو علیه، لکنّ ابن حجر قال، و اللجنة حکمت؛ و القوّة نفّذت ذلک الحکم، فإنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون.

هؤلاء شهود اللجنة الحاکمة، و قد اختبرت أنت أیّها القارئ حالهم و مقالهم، إذن فما ظنّک بما ابتنوه على ذلک من شفا جرفٍ هارٍ؟ (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ) «1».

هاهنا أکرّر مخاطبة اللجنة بأنّ دلیلها فی إثبات شیوعیّة أبی ذر غیر ناهضة لإثبات ما ترتئیه، لأنّ نظریّة أبی ذر على ما ادّعته هی وجوب إنفاق ما فضل عن حاجة الإنسان، و مقتضاه أنّه یملک التصرّف فی قدر الحاجة، و الشیوعیّ لا یقول بذلک و إنّما یحاول إلغاء الملکیّة رأساً، ثمّ إنّ الحکومة الشیوعیّة تدرّ علیه قدر الحاجة أو بمقدار العمل صوناً لحیاته فهو کالأجیر عندها یقتات بما یعمل أو کعائلتها تسدّ عیلتها بمقدار خلّتها، على ما قدّمناه من أنّ رأی أبی ذر لا یستوعب المال کلّه و إنّما یرید الإخراجات الواجبة و ما تدعو إلیه العاطفة البشریّة و المروءات من الأعطیات المندوبة، فاللجنة لم تعط النصفة حقّها فی إسناد ما أسندته إلى أبی ذر؛ کما أنّها لم تؤدّ حقّ الردّ على الشیوعیّة الممقوتة، فهی مائنةٌ فیما تقول خبریّا أو مخبریّا، و جائرة فی حکمها من حیث لا تشعر.

کان حقّا علینا أن ننظر فی بقیّة الکلمات المقولة فی شیوعیّة أبی ذر على وجه التفصیل ککلمة الخضری فی المحاضرات (2/36، 37) و عبد الحمید بک العبادی عمید کلیّة الآداب فی صور من التاریخ الإسلامی (ص 109- 113) تحت عنوان: أبو ذر

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 527

الغفاری. و أحمد أمین فی فجر إسلامه (1/136) «1» و محمد أحمد جاد المولى بک فی: إنصاف عثمان (ص 41- 45)، و صادق إبراهیم عرجون فی: عثمان بن عفّان (ص 35)، و عبد الوهاب النجّار فی: الخلفاء الراشدون (ص 317)، و من حذا حذوهم ممّن اقتحم معارک التاریخ و الأبحاث الخطرة من دون مُنّة «2» علمیّة تنقذهم من القحمة و صرعة الاسترسال التی لا تُستقال، لکنّهم لم یألوا بأکثر ممّا فنّدناه، غیر ما ذکره بعضهم «3» من أنّ أبا ذر أخذ المبدأ الشیوعیّ من عبد اللَّه بن سبأ استناداً إلى روایة الطبری السابقة فی (ص 326 و 349) عن السری، عن شعیب، عن سیف، عن عطیّة، عن یزید الفقعسی، و قد عرّفناک هنالک ما فی رجالها من أفّاک وضّاع، أو معتدٍ أثیم، أو ضعیف متّفق على ضعفه، أو مجهولٍ لا یُعرف، و ما فی متنها من ملامح الکذب و آثار الافتعال.

على أنّ عبد اللَّه بن سبأ المعروف بالیهودیّة و الإفساد و تفریق کلمة المسلمین الذی عزوا إلیه ثورة المصریّین، و أنّه یمّم الحواضر الإسلامیّة لإلقاح الفتن و إثارة الملأ على خلیفة الوقت، و بثِّ تلکم المبادئ التعیسة، و لم ینظر إلیه رامقٌ شزراً، و لا وقع علیه قبض من سلطات الوقت، و لا أصابه نفی عن الأوساط الدینیّة، و قد تُرک یلهو و یلعب کما تشاء له المیول و الشهوات، لکن النقمات کلّها توجّهت على الأبرار من صحابة محمد صلى الله علیه و آله و سلم و التابعین لهم بإحسان کأبی ذر، و عبد اللَّه بن مسعود، و عمّار بن یاسر، و مالک بن الحارث الأشتر، و زید و صعصعة ابنی صوحان، و جندب بن زهیر، و کعب بن عبدة الناسک، و یزید الأرحبی العظیم عند الناس، و عامر بن قیس الزاهد الناسک، و عمرو بن الحَمِق المعروف بدعاء النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم له، و عروة البارقی الصحابیّ الجلیل، و کمیل بن زیاد الثقة الأمین، و الحارث الهمدانی الفقیه الثقة «4» فمن منفیّ هلک

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 528

فی تسییره، إلى مضروب کسرت أضالعه، إلى مهان توجّهت إلیه لسبات الألسن.