logo-samandehi

بررسی معانی بیست و هفت‌گانه «مولیٰ»

 علماء لغت از جمله معانی مولی ذکر نموده‌‏اند: سیّد را که غیر از مالک و معتق است، همانطور که از جمله معانی ولیّ ذکر نموده‌‏اند: امیر و سلطان را، با اتفاقشان بر اتحاد معانی ولیّ و مولی، و هر یک از این دو معنی (امیر و سید) پیوسته متضمن معنای اولویّت بامر میباشد، و بر این مبنی: امیر کسی است که در تعیین برنامه مربوط به نظم جامعه اولی (سزاوارتر) است از افراد رعیت و همچنین در اجرای قواعد و قوانین مربوط به تهذیب و تربیت افراد و جلوگیری از تجاوز هر فردی از آنان نسبت بدیگری و همچنین -سیّد- یعنی آقا و سرور، نسبت بتصرف در شئون قومی که به آنان سیادت می‏کند اولی (سزاوارتر) است و دایره این دو وصف از حیث وسعت و تنگی به نسبت اختلاف در مقادیر امارت و سیادت مختلف خواهد بود، بنابر این دامنه وظایف و اختیارات امارت و سیادت در والی یک شهر وسیع‏تر است از اختیارات متصدیان دیوان خانه‏‌ها و وسیع‏تر از اختیارات والی مدینه اختیارات کسی است که یک ایالت و منطقه را در اختیار دارد (مانند استانداران) و بالاتر از همه این مقامات مقام پادشاهان است (که بر یک کشور سروری مینمایند) و بالاتر از مقام سلاطین از حیث توسعه در اختیارات مقام پیغمبری است که بر جمیع جهان مبعوث شده باشد، و آنکس که پیغمبر او را جانشین و خلیفه خود قرار میدهد (برای اجراء قوانین شریعت خود).

و ما اگر (برای مماشات با این گروه مخالف) از آمدن مولی به معنای اولی بالشی‏ء غمض عین و صرف نظر نمائیم از این دو معنی نمیتوانیم صرف نظر کنیم و این دو معنی (امیر و سیّد) را در این حدیث (حدیث غدیر خم) جز به عالی‏ترین مراتب آن و یا دامنه‌‏دارترین دوایر آن نمیتوان منطبق ساخت، بعد از اینکه هر یک از معانی مولی را دانستیم که (با بررسی در لغت عرب) بالغ بر بیست و هفت معنی میشود که اراده آن معانی در حدیث مزبور امکان (و مناسبت) ندارد مگر آن معنائی که با این دو معنی مطابقت داشته باشد و معانی بیست و هفت گانه مولی از این قرار است:

1- ربّ (پروردگار) 2- عمّ 3- ابن عم- 4- ابن (فرزند)- 5- ابن اخت (خواهر زاده) 6- معتق (آزاد کننده) 7- معتق (آزاد کرده شده)- 8- عبد (برده و مملوک)- 9- مالک «1» 10- تابع (پیرو)- 11- منعم علیه (مورد احسان قرار گرفته)- 12- شریک- 13- حلیف (هم پیمان) 14- صاحب (رفیق)- 15- جار (همسایه)- 16- نزیل (وارد و ساکن)- 17- صهر (داماد)- 18- قریب (نزدیک)- 19- منعم (خداوند نعمت)- 20- عقید (هم عهد و وابسته)- 21- ولیّ- 22- اولی بالشی‏ء- 23- سیّد (سرور و آقا) 24- محبّ (دوستدار)- 25- ناصر (یاور)- 26- متصرف در امر- 27- متولی در امر.

 اینک بررسی هر یک از این معانی برای تطبیق به مقام مورد بحث:

اما معنای اول (رب)، اراده آن کفر است، زیرا برای عالمیان پروردگاری جز خدای تعالی نیست،

و اما معانی دوم و سوم تا چهاردهم- اراده هر یک از آنها در حدیث مزبور مستلزم کذب است، زیرا پیغمبرصلی الله علیه و آله عم فرزندان برادرش خواهد بود، اگر دارای برادری باشد و امیرالمومنین علیه السلام ابن عم پدر آنها خواهد بودو حال آنکه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرزند عبد الله است و امیرالمومنین علیه السلام پسر برادر عبد الله (ابوطالب) است، و واضحاست که مادر هر یک جدا است و در نسب مختلف است، بنابر این دائی های هر یک از آن دو با دائی های آن دیگری مغایر است، و در نتیجه علی علیه السلام خواهرزاده آنکس که پیغمبر صلی الله علیه و آله خواهرزاده او است نخواهد بود، و شما (خواننده عزیز)به خوبی میدانید: کسی که پیغمبر صلی الله علیه و آله او را آزاد کرده بار دیگر (معقول نیست) که علی علیه السلام او را آزاد کرده باشد و نیز به خوبی میدانید که آن دو (پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام) هر یک سرور و آقای آزاد مردان از اولین و آخرین میباشند و بنابراین هیچکدام آزاد شده هیچ فرزند زنی نبودند و نسبت بندگی و بردگی بهر یک از آن دو در سخافت و شناعت معلوم است و این مطلب نیز معلوم است که وصی پیغمبر صلی الله علیه و آله نسبت به بردگان مملوک پیغمبر صلی الله علیه وآله مالکیت نداشته، بنابراین مالک هم (که یکی از معانی مزبور است) مناسبت ندارد، و پیغمبر صلی الله علیه و آله تابع و پیرواحدی (جز خدای عز و جل فرستنده او) نبوده پس عاری از معنی است که در ملاء مسلمین با صدای رسا بفرماید: هر کس که منتابع اویم علی تابع او است و بر رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی را سمت منعمی نبوده و بلکه منت و نعمت از ناحیه آن جناب بر تمام خلق بوده، پس معنای (منعم علیه) نیز مورد نخواهد داشت، و پیغمبر صلی الله علیه و آله با کسی در تجارت و غیره شرکتی نداشته تا وصی او نیز با او شریک باشد.مضافا بر اینکه، این تصور (تسلیم حق شرکت بدیگری) در شمار تصورات بی پایه و اساس است، بفرض اینکه برای آن جناب شرکتی با دیگری وجود داشته است و اما تجارت آن جناب برای ام المومنین خدیجه علیها السلام قبل از بعثت صرفا کار کردن بنفع خدیجه و برای او بوده نه اینکه با او شرکت داشته است، و بفرض اینکه بگوئیم شرکت داشته و ذی نفع بوده وصی گرامی او (علی علیه السلام) نه در سفر با آن جناب بوده و نه دخالتی در امر تجارت او داشته. و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با احدی هم پیمان نبوده که بدان وسیله کسی قدرت و عزت کند و همانا عزت مخصوص خداوندو رسول او و اهل ایمان است، و همه مسلمانان به سبب آن جناب کسب عزت و نیرو کردند، و بنابراین قصد این معنی در این مقام امکان پذیر نیست و به فرض ثبوت، ملازمه بین آن دو نیست،

و اما، صاحب و جار و نزیل و صهر و قریب، خواه مراد قرابت رحمی باشد وخواه قرابت از حیث مکان، اراده هیچ یک از این معانی ممکن نیست زیرا کم ارجی این معانی با برپا ساختن آن اجتماعی بزرگ و مهم در اثناء مسافرت و در منطقه ریگ زار غیر مسکون، در آن گرمای طاقت فرسا، بثبوت می رسد، آن هم به کیفیتی که حسب الامر پیغمبر صلی الله علیه و آله پیش روان از آن کاروان را متوقف سازند و دنباله کاروان را از ادامه سیر باز دارند در جائی که محل فرود آمدن نیست، (این خصوصیات حکایت دارد) که چیزی جز امر موکد الهی توام با تهدید (در صورت عدم تبلیغ) موجب بازداشت در آن نقطه نبوده، این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین محفلی را بر پا میدارد در حالی که مردم از رنج سفر صدمه دیده و حرارت آن نقطه در آن زمان توقف را دشوار میسازد تا حدی که بعضی از افراد ردای خود را به زیر پای خود می افکند، در چنین شرایط سخت و موقعیت فوق العاده منبری از جهاز شتران برپا می نمایند و پیغمبر صلی الله علیه و آله بر فراز آن مردم را به امر خداوند آگاه می فرماید که در گذشت او فرا رسیده و او مامور به تبلیغ امر مهمی است که اندیشناک است از اینکه بواسطه پایانیافتن روزگار زندگانیش فرصتی دیگر برای انجام این امر باقی نمانده باشد، در حالی که این امر بزرگترین اهمیت را در دین خدائی و در امر دنیای خلق دارا است، آیا با این همه مقدمات فوق العاده و تشکیلات مهم و بی سابقه معقول است که آن حضرت به مردم از طرف خداوند خبر دهد به اموری که چندان ارزش و اهمیتی نداشته باشد مثلا به مردم خبر دهد که: هر کس، پیغمبر صلی الله علیه و آله با او رفاقت و مصاحبت داشته یا همسایه او بوده یا علاقه دامادی با او داشته و یا به خانه او ورود نموده و منزل گزیده یا با او (بهر یک از دو معنی که ذکر شد)قرابت داشته، با علی علیه السلام نیز چنان خواهد بود؟ نه، خدا میداند که چنین معانی را نمیتوان پذیرفت حتی از افراد کم خرد وضعیف العقل تا چه رسد از کسی که عقل نخستین و انسان کامل و پیامبر دانا و خطیب موصوف به بلاغت باشد؟ راستی تهمت پست و ناروائی است اگر اراده کردن چیزی از این معانی به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نسبت داده شود و اگر چنین فرض کنیم که یکی از این معانی مراد بوده چه فضیلت و مزیتی برای امیرالمومنین علیه السلام در آن معنی بوده که به او در قبال آن تهنیت و آفرین گفته شود؟ و مورد اعجاب و تحسین قرار گیرد؟ و سعد بن ابی وقاص در حدیث خود آنرا بر شتران سرخ مو برتری دهد که برای او باشند یا در نظر او از دنیا و ما فیها محبوبتر باشد و آرزو کند که با داشتن آن مقام عمر نوح را دارا باشد.

و اما منعم (فرض اراده این معنی) نیز مورد ندارد، زیرا هر کس که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او انعام و احسان کرده باشد ملازمه ندارد باینکه امیر المومنین علیه السلام نیز به او انعام نموده باشد، بلکه خلاف این معنی بدیهی است، مگر اینکه مراد این باشد که: هر کس پیغمبر صلی الله علیه و آله بسبب دین و هدایت و تهذیب (اخلاق) و ارشاد و عزت در دنیا و نجات در آخرت نسبت به او انعام فرموده علی علیه السلام نیز به تمام این امور باو انعام نماید به علت اینکه قایم مقام آن جناب و متحمل وظایف از طرف او است، و حافظ شرع او است، و ابلاغ کننده دین او است و برای همین سمت و مقام او است که خدای متعال دین (اسلام) را به سبب او (و ولایت او) کامل فرمود و نعمت خود را به سبب این دعوت آشکار تمام فرمود، در این صورت این همان معنی امامت و ولایتی است که ما آن را میجوئیم و مساوی با همان معنائی است که ما در مقام اثبات آن میباشیم و جز این مقصودی نداریم؟

و اما معنی عقید بدیهی است که مراد از این کلمه معاقده و معاهده با بعض قبایل است برای برقراری آرامش و صلح یا یاری کردن و هم آهنگی، بنابراین معنی ندارد که امیرالمومنین چنین باشد مگر از آن جهت که آن جناب در تمام اقدامات و مقاصد آن جناب از مثبت و منفی پیرو او است، و بنابراین معنی تمام مسلمین در این وصف با آن جناب مساوی هستند و تخصیص آن جناب به ذکر آن هم با این تشریفات و اهتمامی که بیان شد معنی ندارد مگر آنکه مراد این باشد که در معاهدات و قراردادهائی که رسول خدا صلی الله علیه و آله منعقد فرموده علی علیه السلام برای سلطنت اسلامی و نگهداری دولت اسلامی از پراکندگی و انحلال و حفظ و صیانت آن از هر گونه مشکلات و حوادث دخالت خاصه دارد، و بنابراین معنی دخالت و سمت آن جناب چون شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود، و اگر مراد معاقده در اوصاف و فضایل باشد چنانکه گفته میشود: فلانی عقید کرم و عقید فضل است، یعنی: کریم است و فاضل هر چند حمل این معنا را ذوق عربی نمی پذیرد مع ذلک نتیجه معنی و مقصود پیغمبر صلی الله علیه و آله چنین میشود که هر کس، من در نزد او عقیده فضایل شناخته شده ام باید به مانند این درباره علی علیه السلام معتقد باشد، و بنابراین تقریب، این معنی با مقصد ما نزدیک است. و نزدیک ترین معانی کلمه عقیده این است که از آن اراده شود عهودی که پیغمبر با مسلمانانی که با او بیعت کردند منعقد ساخت بر این مبنی که دین او را به اغوش گیرند و در راه مصالح آن و دور ساختن هر ناروا و فساد از آن بکوشند در این صورت مانعی برای اراده این معنی نیست بلکه این معنی تعبیر دیگری است از گفتار آن جناب “: انه خلیفتی و الامام من بعدی ” همانا او (علی علیه السلام) جانشین من است و بعد از من امام است.

و اما محب و ناصر، به فرض اراده این دو معنی، از این دو حال بیرون نیست، یا مراد تحریص مردم است بر محبت و یاری او به علت اینکه از جمله مومنین به او و مدافعین از او است، و یا امر به او (علی علیه السلام) است به محبت و یاری مومنین و بر هر تقدیر یا جمله اخباری است، یا انشائی.

اما احتمال اول : یعنی اخبار به وجوب دوستی او بر اهل ایمان، این یک امر مجهول و بی سابقه نبوده که پیغمبر اکرم ابلاغ نکرده و باین کیفیت بی سابقه و با این ترتیب آن حضرت مامور بابلاغ آن باشد و کوتاهی در ابلاغ آن برابر با عدم تبلیغ امر رسالت باشد به طوری که در قرآن حکیم بان تصریح شده و مسلتزم این باشد که گروههای خلق (در آن مکان) بازداشت شوند و یک چنین مجمع مهمی در چنین نقطه پر حرجی که قرارگاه نیست منعقد گردد و سپس با ابلاغ آن تکمیل دین و اتمام نعمت و خشنودی پروردگار تحقق پذیرد که گوئی: یک امر تازه را ابلاغ فرموده و چیزی را که مسلمان ها نمیدانسته اند اعلام و مقرر فرموده است، و سپس آنها که در مقام تهنیت او برآمدند با جمله های “: اصبحت مولای و مولی کل مومن و مومنه ” او را تهنیت دهند، حاکی از حدوث یک امر بزرگ و بی سابقه که گوینده این سخنان (تهنیت) تا آن موقع آن را نمیدانسته چگونه چنین احتمالی را میتوان داد؟ در حالی که آنان شب و روز تلاوت میکردند این آیات را: “و المومنون بعهضم اولیاء بعض / اهل ایمان دوستان یکدیگرند”، “انما المومنون اخوه / اهل ایمان برادرانند”، که این مشعر است به لزوم دوستی متقابل بین آنها همانطور که بین دو برادر است؟ حاشا پیغمبر صلی الله علیه وآله اعظم از این است که چنین امر بی ارزشی را ابلاغ و خدای حکیم ما پاکتر از این است که شبیه این امر بیهوده را تشریع فرماید!!

و اما احتمال دوم- یعنی انشاء وجوب دوستی و نصرت او با آن گفتار، این احتمال نیز در سستی دست کمی از احتمال اول ندارد زیرا در آن هنگام امری وجود نداشته که انشاء نشده باشد و حکمی نبوده که تشریع و ابلاغ نشده باشد تا نیازی به بیان انشائی آن باشد، چنانکه دانستید، به علاوه بنابر این دو وجه حق مقام این بوده که رسول خدا صلی الله علیه و آله بفرماید “: من کان مولای، فهو مولی علی” یعنی هر که محب و ناصر منست باید محب و ناصر علی نیز باشد پس این دو احتمال از مفاد لفظ خارج است، و شایدسبط ابن جوزی که در تذکره اش در ص 19 گوید: جایز نیست که لفظ مولی در این حدیث بر ناصر حمل شود، نظرش بهمینمعنی بوده، و قریبا تمام لفظ او ذکر خواهد شد، مضافا بر اینها، بنابراین

احتمال وجوب محبت و مبادله نصرت اختصاص به امیرالمومنین علیه السلام نخواهد داشت و بلکه یک سیره و روش است که بطورمساوی برای همه مسلمین است، بنابراین دلیل تخصیص آن به آن جناب و اهتمام در شان او چیست؟ و اگر مقصود محبت و نصرت مخصوص بوده که از حدود محبت و نصرت رعیت بالاتر بوده، از قبیل وجوب متابعت و پیروی و امتثال اوامر و تسلیم در قبال او،این خود همان معنای حجیت و امامت است، خصوصا بعد از مقارنه آن بانچه که نظیر آن در خود پیغمبر صلی الله علیه و آله است با تصریح باین جمله “: من کنت مولاه… ” و در این صورت تفکیک بین معنای مولی در مورد آندو (پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام) در یک سیاق و عنوان مستلزم ابطال کلام خواهد بود!!

و اما احتمال سوم- یعنی، اخبار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باینکه محبت مردم و یاری بر ایشان بر ذمه علی علیه السلام است،در این صورت لازم بود که روی سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله بعلی علیه السلام میبود و باو تاکید میفرمود، نه اینکه به شنوندگان ابلاغ و تاکید نماید، و همچنین احتمال دیگر یعنی انشاء وجوب دوستی و یاری در حق مردم بر ذمه علی علیه السلام که در این فرض هم باید گفت که پیغمبر صلی الله علیه و آله از این اهتمام و بوجود آوردن آن تشریفات خاصه و ایراد خطبه و جلب توجهخلق برای استماع و مبالغه در تبلیغ.. از همه این امور بی نیاز بود مگر اینکه مقصودش جلب عواطف مردم و افزایش محبت آناننسبت بعلی علیه السلام بوده باشد که مردم وقتی که دانستند علی علیه السلام دوست و یاور آنها است از او تبعیت کنند و در هیچ امری مخالفت او را روا ندانند و هیچ گاه سخن او را رد نکند!! و با نحوه سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله یعنی ابتدا نمودن به جمله: “من کنت مولاه… ” ما خواهیم دانست که بر این تقدیر آن جناب از محبت و نصرت اراده نفرموده مگر آن اندازه و مقدار را که در خود پیغمبر صلی الله علیه و آله وجود داشته، زیرا دوستی و یاری آن جناب نسبت بامتش (از حیث کیفیت و جهت) غیر از دوستی ویاری است که در افراد مومنین (نسبت به یکدیگر) وجود دارد، چه آن جناب امت خود را دوست دارد و آنها را یاری میفرماید از نقطه نظر اینکه زعیم (فرمانده) دین و دنیای آنها است، مالک امر آنها است، نگهبان حوزه آنها است، حافظ شخصیت آنها است، و ازخود آنها بانها اولی (سزاوارتر) است، اگر آن جناب نسبت بانها این درجه از محبت و نصرت را اجراء و عملی نمی فرمود گرگانخونخوار و وحشیان سرکش و بی باک آنها را پراکنده و نابود میساختند و از هر طرف دستهای ستم و تجاوز بطرف آنها گشوده میشد و چه حوادث نابود کننده از قبیل هجوم دشمنان، و تاراج اموال و کشتن نفوس و هتک حرمت اشخاص رخ میداد که در این صورت غرض اصلی صاحب شریعت از بپا داشتن دعوت و گسترش بساط دین و بلند داشتن آیات الهی با پراکندگی جامعه اسلامی از بین میرفت، پس هر کس در محبت و نصرت خلق در این حد و باین کیفیت معرفی شود، ناچار او خلیفه الله است در زمین و خلیفه فرستاده خدا است (در میان خلق) و بنابراین فرض معنای حدیث نیست مگر همان معنی که ما گفتیم.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 642 الی 646

رفتن به بالا