logo-samandehi

بشارت بهشت و خلافت به خلفا

احادیث ساختگى در مورد خلافت

مهمترین موضوعى که دست‏هاى هوى و هوس با آن بازى کرده و احساسات گمراه کننده آن را بازیچه قرار داده، موضوع «خلافت» در سنت و حدیث است که عامه در آن باره به نام خدا و امین وحى و پیامبر پاکش احادیث دروغى ساخته و صاحبان تألیفات گمراه کننده به خاطر پوشاندن حق، و وارونه جلوه دادن حقیقت، و بى خبر نگاه داشتن مردم جاهل، آنها را پخش کرده اند در صورتى که به خوبى می دانستند که آن احادیث ساختگى است و با مبادى اسلام پیش همه فرقه ها مخالف است. و با هیچیک از مذاهب اسلامى موافقت ندارد، بلکه لازمه آن اجتماع امت اسلامى بر خطا است (و حال آنکه به عقیده آنها امت اسلامى بر خطا اجتماع نمی کنند).
زیرا امت اسلام یا معتقد به نص درباره خلافت على امیر المؤمنین است (چنانکه شیعه معتقد است) و یا خلافت را از رهگذر انتخاب و عدم نص می شناسد و فرقى میان هیچ یک از افراد آن نمی گذارد (چنانکه عامه معتقد است)
بنابراین امت اسلامى در دور انداختن این نصوص و اعراض کردن از آن، اجتماع بر خطا کرده اند. و اینک نمونه هائى از آن احادیث دروغین را که ما بر آنها آگاهى یافته ایم ذیلا می آوریم:

از انس بن مالک آمده است که: رسول خدا وارد بوستانی شد ناگهان  کسی آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس برخیز و در را برایش بازکن و به او بشارت بهشت و خلافت بعد از من را بده، گفتم: ای رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود: خبر بده، ناگهان ابو بکر را دم درب دیدم و گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از رسول خدا را می دهم. سپس کس دیگری آمد و در زد، رسول خدا فرمود: برو و در را باز کن و به او بشارت بهشت وخلافت بعد از ابی بکر را بده گفتم: ای رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود:خبر بده، رفتم دیدم عمر است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از ابوبکر را می دهم. سپس کس دیگری آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس بلند شو در را برایش باز کن و بهشت و خلافت بعد از عمر بشارتش ده و اینکه کشته خواهد شد، انس می گوید: رفتم دیدم: عثمان است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از عمر را می دهم واینکه کشته خواهی شد.او خدمت رسول خدا شرفیاب شد و به او عرض کرد: برای چه ای رسول خدا؟ بخدا قسم بعد از بیعت با شما نه آواز خواندم و نه آروزی چیزی کردم و نه عورتم را با دست راست مس نمودم فرمود: مطلب همانست که گفته شد.

این حدیث از ساخته های صقر بن عبد الرحمن ابی بهر کذاب است. خطیب بغدادی در تاریخش جلد 9 صفحه 339 از علی بن مدینی حکایت کرده که از او درباره این حدیث سوال شد، در جواب گفت: این حدیث دروغ و ساختگی است.و ذهبی آن را در ” میزان الاعتدال ” جلد 1 صفحه 467 آورده و گفته است: این حدیث دروغ است .و ابن حجر در ” لسان المیزان ” جلد 3 صفحه 192 از علی مدینی حکایت کرده که او گفته است: این حدیث ساختگی است.و در صفحه 193 گفته است: اگر این حدیث صحیح بوده عمر خلافت را در شوری قرار نمیداد و رسما خلافت را به عثمان اختصاص می داد.

و ذهبی در میزانش جلد 2 صفحه 91 روایت را این طور نقل کرده است:رسول خدا وارد باغ مردی شد، کسی در باغ را زد، رسول خدا به انس فرمود: در را بازکن و به او بشارت بهشت و اینکه بعد از من زمامدار مسلمان ها خواهد شد بده انس می گوید: در را باز کردم دیدم: او ابوبکر است. سپس افزوده که در سند این روایت عبد الاعلی ابن ابی المساور قرار دارد که او متروک الحدیث، ضعیف و ناچیز است. او صدر حدیث را در جلد 1 صفحه 162 از بکر بنمختار بن فلفل نقل کرده و گفته است که ابن حبان گفته است از او جز بر سبیل عبرت گرفتن روایت کردن روا نیست. و مقدسی در ” تذکره الموضوعات ” صفحه 15 گفته است: در را برایش باز کن و به او بشارت بهشت بده، و در خلافت و ترتیبش ذکر شده و بکر بن مختار صائغ کذاب آن را روایت کرده است.

امینی می گوید:

از اینکه این سه نفر (ابو بکر، عمر، عثمان) هنگام درخواست خلافت، آن زمان که کار جدال و نزاع بجای باریکیکشیده دست به شمشیر و تازیانه برده بودند، با همه احتیاج که داشتند، از این روایت احتجاج نکردند، بخوبی می توان فهمید که آنان وارد چنین بستان خیالی نشده و چنین بشارت موهومی را نشنیده بودند و اصلا خداوند این بستان را نیافریده تا در آنجا اساس این فتنه های عظیم و تاریک را تثبیت نماید، بعلاوه چرا جناب انس روزی که به آنها نزدیک شد و برایآنها سر و سینه می زد، این روایت را شخصا به نفع آنها روایت نکرد و آن را برای یکی از دو نفر (صقر- عبد الاعلی) بعد از خودش پاگذار نمود؟ آیا از دو حافظ بزرگ مانند ابی نعیمکه از متقدمین عامه و سیوطی که از متاخرین آنها است تعجب نمیکنی که چگونه اولی این روایت را با اسناد ناهموارش در دلائل النبوه جلد 2 صفحه 201 از طریق ابی بهر کذاب آورده و به آن اعتماد نموده و دومی آن را در خصائص الکبری جلد 2 صفحه 122 روایت کرده و از روایت آن اظهار خرسندی نیز نموده است و هیچ کدام از آنها کوچکترین سخنی درباره اسناد نادرست این روایت ابراز نداشته اند؟

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 5 ص 532 تا 534)

رفتن به بالا