اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۶ آذر ۱۴۰۴

بشارت بهشت و خلافت به خلفا

متن فارسی

احادیث ساختگى در مورد خلافت

مهمترین موضوعى که دست‏هاى هوى و هوس با آن بازى کرده و احساسات گمراه کننده آن را بازیچه قرار داده، موضوع «خلافت» در سنت و حدیث است که عامه در آن باره به نام خدا و امین وحى و پیامبر پاکش احادیث دروغى ساخته و صاحبان تألیفات گمراه کننده به خاطر پوشاندن حق، و وارونه جلوه دادن حقیقت، و بى خبر نگاه داشتن مردم جاهل، آنها را پخش کرده اند در صورتى که به خوبى می دانستند که آن احادیث ساختگى است و با مبادى اسلام پیش همه فرقه ها مخالف است. و با هیچیک از مذاهب اسلامى موافقت ندارد، بلکه لازمه آن اجتماع امت اسلامى بر خطا است (و حال آنکه به عقیده آنها امت اسلامى بر خطا اجتماع نمی کنند).
زیرا امت اسلام یا معتقد به نص درباره خلافت على امیر المؤمنین است (چنانکه شیعه معتقد است) و یا خلافت را از رهگذر انتخاب و عدم نص می شناسد و فرقى میان هیچ یک از افراد آن نمی گذارد (چنانکه عامه معتقد است)
بنابراین امت اسلامى در دور انداختن این نصوص و اعراض کردن از آن، اجتماع بر خطا کرده اند. و اینک نمونه هائى از آن احادیث دروغین را که ما بر آنها آگاهى یافته ایم ذیلا می آوریم:

از انس بن مالک آمده است که: رسول خدا وارد بوستانی شد ناگهان  کسی آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس برخیز و در را برایش بازکن و به او بشارت بهشت و خلافت بعد از من را بده، گفتم: ای رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود: خبر بده، ناگهان ابو بکر را دم درب دیدم و گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از رسول خدا را می دهم. سپس کس دیگری آمد و در زد، رسول خدا فرمود: برو و در را باز کن و به او بشارت بهشت وخلافت بعد از ابی بکر را بده گفتم: ای رسول خدا به او خبر دهم؟ فرمود:خبر بده، رفتم دیدم عمر است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از ابوبکر را می دهم. سپس کس دیگری آمد و در زد، رسول خدا فرمود: انس بلند شو در را برایش باز کن و بهشت و خلافت بعد از عمر بشارتش ده و اینکه کشته خواهد شد، انس می گوید: رفتم دیدم: عثمان است گفتم: به تو بشارت بهشت و خلافت بعد از عمر را می دهم واینکه کشته خواهی شد.او خدمت رسول خدا شرفیاب شد و به او عرض کرد: برای چه ای رسول خدا؟ بخدا قسم بعد از بیعت با شما نه آواز خواندم و نه آروزی چیزی کردم و نه عورتم را با دست راست مس نمودم فرمود: مطلب همانست که گفته شد.

این حدیث از ساخته های صقر بن عبد الرحمن ابی بهر کذاب است. خطیب بغدادی در تاریخش جلد 9 صفحه 339 از علی بن مدینی حکایت کرده که از او درباره این حدیث سوال شد، در جواب گفت: این حدیث دروغ و ساختگی است.و ذهبی آن را در ” میزان الاعتدال ” جلد 1 صفحه 467 آورده و گفته است: این حدیث دروغ است .و ابن حجر در ” لسان المیزان ” جلد 3 صفحه 192 از علی مدینی حکایت کرده که او گفته است: این حدیث ساختگی است.و در صفحه 193 گفته است: اگر این حدیث صحیح بوده عمر خلافت را در شوری قرار نمیداد و رسما خلافت را به عثمان اختصاص می داد.

و ذهبی در میزانش جلد 2 صفحه 91 روایت را این طور نقل کرده است:رسول خدا وارد باغ مردی شد، کسی در باغ را زد، رسول خدا به انس فرمود: در را بازکن و به او بشارت بهشت و اینکه بعد از من زمامدار مسلمان ها خواهد شد بده انس می گوید: در را باز کردم دیدم: او ابوبکر است. سپس افزوده که در سند این روایت عبد الاعلی ابن ابی المساور قرار دارد که او متروک الحدیث، ضعیف و ناچیز است. او صدر حدیث را در جلد 1 صفحه 162 از بکر بنمختار بن فلفل نقل کرده و گفته است که ابن حبان گفته است از او جز بر سبیل عبرت گرفتن روایت کردن روا نیست. و مقدسی در ” تذکره الموضوعات ” صفحه 15 گفته است: در را برایش باز کن و به او بشارت بهشت بده، و در خلافت و ترتیبش ذکر شده و بکر بن مختار صائغ کذاب آن را روایت کرده است.

امینی می گوید:

از اینکه این سه نفر (ابو بکر، عمر، عثمان) هنگام درخواست خلافت، آن زمان که کار جدال و نزاع بجای باریکیکشیده دست به شمشیر و تازیانه برده بودند، با همه احتیاج که داشتند، از این روایت احتجاج نکردند، بخوبی می توان فهمید که آنان وارد چنین بستان خیالی نشده و چنین بشارت موهومی را نشنیده بودند و اصلا خداوند این بستان را نیافریده تا در آنجا اساس این فتنه های عظیم و تاریک را تثبیت نماید، بعلاوه چرا جناب انس روزی که به آنها نزدیک شد و برایآنها سر و سینه می زد، این روایت را شخصا به نفع آنها روایت نکرد و آن را برای یکی از دو نفر (صقر- عبد الاعلی) بعد از خودش پاگذار نمود؟ آیا از دو حافظ بزرگ مانند ابی نعیمکه از متقدمین عامه و سیوطی که از متاخرین آنها است تعجب نمیکنی که چگونه اولی این روایت را با اسناد ناهموارش در دلائل النبوه جلد 2 صفحه 201 از طریق ابی بهر کذاب آورده و به آن اعتماد نموده و دومی آن را در خصائص الکبری جلد 2 صفحه 122 روایت کرده و از روایت آن اظهار خرسندی نیز نموده است و هیچ کدام از آنها کوچکترین سخنی درباره اسناد نادرست این روایت ابراز نداشته اند؟

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 5 ص 532 تا 534)

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 532

سلسلة الموضوعات فی الخلافة فحسب

أهمُّ موضوع لعبت به أیدی الهوى، و عبثت به العواطف المضلّة، هو موضوع الخلافة فی السنّة و الحدیث، وضع القوم فیها أحادیث مکذوبة على اللَّه و على أمین وحیه و نبیّه الطاهر صلى الله علیه و آله و سلم، و بثّها فی الملأ أرباب التآلیف المزوّرة روماً لطمس الحقّ، و تمویهاً على الحقیقة، و تعمیة على الجاهل المسکین، عالمین بأنّها آثار مفتعلة تُضادّ مبادئ الإسلام عند جمیع فرقه، و لا توافق أیّا من المذاهب الإسلامیّة، بل لازمها اجتماع الأمّة على الخطأ- و هی لا تجتمع على الخطأ- إذ لا تخلو ممّن یرى النصّ فی علیّ أمیر المؤمنین، و من یقول بالانتخاب و عدم النصّ على أیّ أحد، فالأمّة مجتمعة على الخطأ فی رفض تلکم النصوص و الصفح عنها، و إلیک نماذج ممّا وقفنا علیه من تلکم المخازی:

1- عن أنس بن مالک قال: جاء النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فدخل إلى بستان، فأتى آتٍ فدقّ الباب فقال: یا أنس قم فافتح له و بشّره بالجنّة، و بشّره بالخلافة من بعدی. قال: قلت یا رسول اللَّه أُعلمه؟ قال: أَعلمه، فإذا أبو بکر. قلت: أبشر بالجنّة و ابشر بالخلافة من بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم. ثمّ جاء آتٍ فدقّ الباب، فقال: یا أنس، قم فافتح له و بشّره بالجنّة، و بشّره بالخلافة من بعد أبی بکر. قلت: یا رسول اللَّه أُعلمه؟ قال: أَعلمه، فخرجت فإذا عمر، قال: قلت له: أبشر بالجنّة و ابشر بالخلافة من بعد أبی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 533

بکر. ثمّ جاء آتٍ فدقّ الباب، فقال: قم یا أنس، و افتح له و بشّره بالجنّة، و بالخلافة من بعد عمر و أنّه مقتول، قال: فخرجت فإذا عثمان، قلت: أبشر بالجنّة و بالخلافة من بعد عمر، و أنّک مقتول. قال: فدخل إلى النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فقال: یا رسول اللَّه لمه؟ و اللَّه ما تغنّیت و لا تمنّیت، و لا مسست ذکری بیمینی منذ بایعتک. قال: هو ذاک یا عثمان!

من موضوعات الصقر بن عبد الرحمن أبی بهز الکذّاب. حکى الخطیب البغدادی فی تاریخه (9/339) عن علیّ بن المدینی أنّه سئل عن هذا الحدیث، فقال: کذب، هذا موضوع، و ذکره الذهبی فی میزان الاعتدال «1» (1/467) فقال: حدیث کذب، و حکى ابن حجر فی لسان المیزان «2» (3/192) عن علیّ المدینی أنّه قال: کذب موضوع، و قال فی (ص 193): لو صحّ هذا لما جعل عمر الخلافة فی أهل الشورى، و کان یعهد إلى عثمان بلا نزاع.

و ذکره الذهبی فی میزانه «3» (2/91) بلفظ: دخل رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم حائطاً لرجل، فقرع الباب فقال: یا أنس افتح و بشّره بالجنّة و أنّه سیلی الأمر من بعدی، ففتحت فإذا أبو بکر. ثمّ قال: و فی سنده عبد الأعلى بن أبی المساور، و هو متروک ضعیف لیس بشی‏ء. و ذکر صدره «4» فی (1/162) عن بکر بن المختار بن فلفل، و قال: قال ابن حبّان «5»: لا تحلُّ الروایة عنه إلّا على سبیل الاعتبار، و قال المقدسی فى تذکرة الموضوعات (ص 15): افتح له و بشّره بالجنّة؛ و فیه ذکر الخلافة و ترتیبها، رواه بکر ابن المختار الصائغ و هو کذّاب.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 534

قال الأمینی: و فی ترک هؤلاء الثلاثة الاحتجاج بهذه الروایة یوم فاقتهم إلیها عند طلب الخلافة، و قد بلغ الجدال أشدّه حتى کاد أن یکون جلاداً، دلیل واضح على أنّهم لم یدخلوا ذلک البستان الخیالیّ، و لا سمعوا تلک البشارة الموهومة، و أنّ اللَّه سبحانه لم یبرأ ذلک البستان لیوطّد فیه أساس الفتن المدلهمّة، ثمّ لما ذا لم یروِها لهم أنس یوم تزلّفه إلیهم، و ترکاضه معهم، و ترکها لأحد الرجلین بعده: الصقر و عبد الأعلى؟

ألا تعجب من حافظین کبیرین کأبی نعیم فی متقدّمی القوم، و السیوطی فی متأخّریهم، یروی الأوّل هذه الروایة بإسناده الوعر فی دلائل النبوّة «1» (2/201) من طریق أبی بهز الکذّاب و یرکن إلیها، و یرویها الثانی فی الخصائص الکبرى «2» (2/122)، و یتبهّج بها؟ و لم ینبس أحد منهما ممّا فی إسنادها من الغمز ببنت شفة.