اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ خرداد ۱۴۰۳

بهترین افراد امت بعد از پیامبر(ص)

متن فارسی

روایت سازی در فضیلت و تجلیل حکام سه گانه

3/ در ” صحیح ” بخاری، فصل ” مناقب ” این روایت ثبت ‌است : محمد بن حنفیه می گوید : از پدرم پرسیدم : بهترین فرد پس از رسول خدا (ص) کیست ؟ گفت : ابوبکر . پرسیدم : پس از وی که ؟ گفت : بعد عمر . از ترس اینکه بگوید بعد از او عثمان ، پرسیدم : سپس تو ؟ گفت : من فقط یک تن از مسلمانان هستم .

این را خطیب بغدادی در تاریخش به این عبارت‌ آورده است : می گوید : گفتم : ای پدر بهترین فرد پس از رسول خدا (ص) کیست ؟ گفت : پسرم مگر نمی دانی ؟ گفتم : نه ، گفت : ابوبکر . پرسیدم : پس از وی که ؟ گفت : پسرم مگر نمی دانی ؟ گفتم : نه . گفت : بعد عمر . آنگاه پیش دستی کرده گفتم : پدرم بعد از او تو و تو سومین نفری . گفت : پسرم پدرت یک تن از مسلمانان است ، و همان حقوق و تکالیفی را دارد که ایشان دارند .

امینی گوید : این اولین لغزش ‌و خطای ” بخاری ” نیست ، و او از اینها بسیار دارد . هر کس نظریه و عقیده امیر المومنین علی بن ابیطالب را درباره سه حاکم پیش از وی بداند و این را که بارها و در مناسبت های متعدد اعلام داشته و مشروحا بیان کرده است شکی برایش نمی ماند در این که آنچه را با اینگونه روایات دروغین به وی نسبت داده اند بهتانی سهمگین است .

تازه محمد بن حنفیه کسی ‌نیست که پدرش را نشناسد یا نظریه پدرش را درباره آن سه نفر و دار و دسته شان پس از آن همه تصریحات و اعلانات نداند تا بیاید و از پدرش درباره آنها بپرسد و به سومین نفر که‌ برسد بترسد پدرش نام عثمان را ببرد عثمانی را که خوب می شناسد و می داند یکی از سی نفر از خانواده ابو العاص است که حدیث صحیحی از پیامبر (ص) درباره آنها هست که می فرماید : ” هنگامی که فرزندان ابو العاص (یعنی نسلش) به سی مرد برسند مال خدا را به انحصار درآورده دست به دست خویش می گردانند و بندگان خدا را برده می گردانند و دینش را خشدار “.

پس چرا امیرالمومنین این عقیده اش را روز کشته شدن عثمان به پسرش محمد بن حنفیه نگفت آن روز که چون آهنگ خانه عثمان کرد محمد بن حنفیه دستش را گرفت و مانع رفتنش گشت ؟

محمد بن حنفیه برتر از آن است که ندانسته باشد جدش پیامبر گرامی (ص) در حق پدرش چه گفته است و فرموده : ” او ( یعنی علی ع ) بهترین فرد روی زمین است و بهترین انسان، و او بهترین کسی است که بر جای می گذارم پس از خویش، و او بهترین مردم و بهترین مرد است و یکی از دو مایه خیر “. محمد بن حنفیه کسی است که شاعرش در حضورش این شعر را می سراید :

تو پسر بهترین فرد مردم پس از پیامبری

فرزند علی راه پوی که نیست همتای علی

چگونه می توان چنین پندار و افسانه ای را به علی (ع) نسبت داد در حالیکه از چندین طریق روایی به اطلاع ‌ما رسیده که می فرماید : ” پیامبر خدا(ص) در حالیکه به سینه ام تکیه زده بود به من فرمود : هان ای علی آیا فرمایش خدای متعال را شنیده ای که « کسانی که ایمان آوردند و کارهای پسندیده کردند ایشان بهترین افراد روی زمینند »؟ آنان تویی و شیعه ات .

جابر بن عبد الله انصاری نیز می گوید : اصحاب پیامبر (ص) وقتی علی (ع) حاضر می شد می گفتند : بهترین فرد روی زمین آمد . این را در جلد دوم ” غدیر ” نوشتیم و علاوه بر مآخذ و مصادری که در آنجا ذکر شد ابن ابی حاتم در تفسیرش ثبت کرده است . و سیوطی در کتاب ” اللیالی المنثوره ” می نویسد : ابن ابی حاتم پایبند این است که در تفسیرش صحیح ترین روایات را بیاورد و در همه تفسیرش به تحقیق یک روایت جعلی نیاورده ‌است .

امیر المومنین اگر ابوبکر را بهترین فرد مردم می دانست چرا از بیعت ‌کردن با او تا فاطمه زهرا – سلام الله علیها – زنده بود خود داری کرد ؟ و بنا به روایتی که خود بخاری ثبت کرده خودداری علی (ع) در دوره حیات‌فاطمه (ع) نزد مردم مقبولیتی داشته‌ است، و در این خودداری، بنی هشام و دیگر معاریف و متنفذین امت و مشاهیر اصحاب با وی هم داستان بوده اند . آیا در میان ایشان کسی یافت نمی شده که این منزلت ابوبکر را درک کرده و شناخته باشد تا آنان را به ترک موضع مخالف برانگیخته به بیعت وا دارد ؟ یا چرا امیر المومنین علی (ع) فاطمه زهرا را بر ستوری نشانده شب ها به انجمن انصار می برد تا از ایشان علیه ” بهترین انسان ” استمداد نماید ؟ و چرا در ” سقیفه ” طرفداران ابوبکر و مبلغانش هیچ اشاره ای به این که او “بهترین انسان ” است ننمودند و نه در اجتماعات و مناسبت های پس از ” سقیفه ” و همه جا حرفشان این بود که او پیش قدم و سالخورده است و یار پیامبر (ص) در غار، و این حرف را با تهدید و ارعاب می آمیختند ؟  « آیا آن سخن را به اندیشه در نیافتند یاچیزی به ایشان ابلاغ گشته که به اجداد پیشینی آنان نرسیده است ؟ »

گرفتیم که اصحاب آن روز منزلت ابوبکر را نشناختند و به علو مقامش پی نبردند، چرا امیر المومنین (ع) به آنها تذکر نداده و آگاهشان نساخت و به آنها که در میانشان پیروانی مطیع تر و پیرو تر از سایه خویش داشت – دستور نداد از ابوبکر پیروی نمایند تا با این کار ریشه آشوب و اختلاف داخلی را بر کند و مسلمانان را به وحدت آرد و مجال حرکات زیانبار را از میان بردارد ؟

در حقیقت، امیر المومنین علی بن ابیطالب (ع) منزه است از این حرفها، و مبراست از تهمتی که در این روایت دروغین به وی زده شده است. هیچگاه چنین سخنی نگفته و چنین مقام و منزلتی برای ابوبکر و عمر و عثمان قایل نگشته بلکه همواره نظری بر خلاف این اظهار و اعلام داشته و عقیده خویش را درباره آنها از فراز منبر و در میان دهها هزار تن باز نموده و به شرح آورده ‌است ، و ما قسمتی از فرمایشات گهربارش را در این زمینه ثبت کردیم .

در اینجا در مقام اثبات این که علی (ع) پس از پیامبر اکرم (ص) بهترین و برترین انسان است نیستیم، هرگز، به هیچ وجه و نه در صدد این که برتری و جهات فضیلت و تفوقش را بر حکام سه گانه و امثال آنها باز نماییم. فقط دوست می داریم، و به راستی دلبسته ایم که برای این انسان کامل در افکار عمومی جامعه اسلامی مقام یک فرد مسلمان را ثابت نماییم و بر سر این مقام علی (ع) – به مثابه یک فرد مسلمان – با آن جماعت هم داستان و متحدالعقیده شویم « خدایا از تو پوزش می طلبم و سرانجاممان آستان تو است  »

آن جماعت بعد از این که باور داشته و راست پنداشتند که علی (ع) گفته : ” من فقط یک تن از مسلمانان هستم ” یا به پسرش گفته : ” پسرم پدرت یک تن از مسلمانان است و همان حقوق و تکالیفی را دارد که ایشان دارند ” چه خوش بود که او را ” یک تن از مسلمانان ” می شمردند و برایش همان‌ حقوقی را قایل می بودند که هر فرد مسلمان دارد و درباره اش احکامی را جاری می ساختند که بر هر مسلمان و مومن جاری است . حتی به این اندازه هم خوب بود که نظر عثمان را درباره اش می داشتند و مروان بن حکم را – کسی که پیامبر (ص) او را لعنت شده و پسر لعنت شده خوانده است – برتر از او نمی شمردند . بالاتر از اینها، کاش او را در طراز فرومایه ترین اعراب بیابانگرد و بی فرهنگ، یا پست ترین طبقه اصحاب ساقط و کم مایه می دانستند… کاش ولی دریغ که چنین هم نکرده‌اند .

شما را به خدا بگویید غیر از علی (ع) کدام مسلمان والا مقام یا عادی یا آن که فروترین مقام را در جامعه دارد بر سر هیجده هزار منبر لعنت فرستاده و دشنام گفته اند و هیچ کس لب به دفاعش نگشوده است؟

شما را بخدا بگویید غیر از علی (ع) – سرور دودمان پاک رسالت – کدام مسلمان مقتدر و صاحب منصب یا بازاری و عادی بوده که قانون بگزارد برای دشمنانش در هر نماز جمعه و جماعتی که در تمام‌شهرهای عمده کشور اسلامی برگزار می شود و تمام سخنرانی ها و کنفرانس ها را با بدگوییش ختم کنند، و هر که را از این دستور و قانون سرباز زند تبعید و آواره سازند ؟ جنید بن عبد الرحمن بن عمرو می گوید : از ” حوران ” به دمشق آمدم تا حقوقم را بگیرم . نماز جمعه را خواندم و بعد از در مسجد خواستم بیرون آیم که دیدم شیخی به نام ابو شیبه القاص (داستانگو) در آنجا برای مردم داستان تاریخی می گوید. سخن از عذاب می گفت بیمناک می شدیم و از سختی کیفر می گفت گریان می گشتیم. وقتی داستانش را به پایان برد گفت : مجلس خویش با دشنام دادن به ابو تراب‌ پایان دهید . آنها هم ابو تراب را دشنام گفتند . رو به کسی که سمت راستم نشسته بود گردانده پرسیدم : ابو تراب کیست ؟ گفت : علی بن ابیطالب پسر عموی پیامبر خدا و دامادش و نخستین مردی که اسلام آورد و پدر حسن و حسین… ابن عساکر پس ‌از نوشتن این واقعه می گوید : جنید این کار را تقبیح کرد و سیلی ای بر صورت آن مرد نواخت، و او به هشام بن عبد الملک شکایت برد و وی جنید را به” سند ” تبعید کرد و در آنجا به حال تبعید بود تا بمرد.

شما را بخدا بگویید کدامین گرامی و محبوب پیامبر عزیزمان غیر از این گرامی ترین فداکار راه دین چنین مورد پرخاش و ناراحتی قرار گرفته و چندان بر او ناگواری و سختی باریده اند که به تنگ‌ آمده و از زندگی دلسرد گشته و در حالی شکیبایی ورزیده که خاشاک در دیده نگهداشته و استخوان در گلو، و نگریسته که میراثش – اسلام گرامی و گرانقدرش – به غارت و چپاول می رود؟

شما را بخدا بگویید کدام صحابی غیر از علی (ع) بوده که پنداشته اند کار حکومت بر امت محمد (ص) جز با دشمنانش راست و برقرار نیاید؟ به مروان بن حکم می گویند : چرا علی (ع) را بر فراز منبر دشنام می دهید ؟ صریحا می گوید : در حقیقت، کار ما جز به اینوسیله استوار نمی گردد .

شما را بخدا ببینید کدام موحد خداشناس جز علی (ع) بوده که در بیعت خلیفه مسلمانان – بیعتی که پیام با خدا و پیامبر او است – بیزاری جستن از وی را جزو مواد بیعت قرار دهند و از شرایطش ؟ می دانیم معاویه بیزاری جستن ‌از علی (ع) را شرط بیعت با خویش قرار داده است .

یا کدام انسان هست که بردن نامش برای کسی گران آید و دشوار نماید جز علی (ع)؟ این عایشه است که دلش بار نمی دهد نام او را به خوبی یاد نماید یا دل خویش از بد خواهیش بپیراید. معاویه یا عبد الملک بن مروان، یا هر دو به ابن عباس دستور می دهند اسم و لقب پسرش را که علی نام داشته تغییر دهد . و علی بن جهم سلمی پدرش را بد می گفته که چرا اسمش را علی گذاشته است.

شما را بخدا بگویید کدام مسلمان نیکوکار و راست رو غیر از نخستین ‌مسلمان – علی (ع) – بوده که دشمنانش را، کسانی را که به او دشنام داده و بد گفته و لعنت فرستاده‌ و به خصومتش کمر بسته و خوار گذاشته و کشته باشند تنزیه نمایند و در تنزیه و توجیه کارشان بگویند آنها مجتهد و صاحب تفسیر و استنباط خاص خویش بوده اند و به همین جهت مستحق هیچگونه انزجار و اهانت و کیفری نیستند ؟

بگویید کدامیک از فرزندان اسلام غیر از زاده کعبه، پسر فاطمه بوده است که شیعه و پیروان و خاندان و دوستدارانش را در جامعه سزاوار دشنام بدانند و مستحق لعنت و قتل و اسارت و زدن و شکنجه و اهانت و حبس در سیاه چالها و زندانها، و با آنان بدترین رفتارها را بکنند و دنیا را با همه فراخیش بر آنان تنگ گیرند ؟

نهایت حق کشی و بی انصافی این است که ” ابن حجر ” از موجودی مثل حکم بن – ابی العاص – لعنت شده و تبعیدی پیامبر (ص) به استناد صحابی بودنش دفاع کند و اجازه ندهد کسی او را به خاطر زشت کاری و گناه و جرایمش بد بگوید و محکوم سازد. گستاخی در پایمال کردن حق این است که ” ابن حزم” از عبد الرحمن بن ملجم – قاتل امیرالمومنین علی (ع) – به استناد این حرف پوچ دفاع کند که او مجتهدی بوده که در استنباط حکم به اشتباه‌ رفته است، و به همین جهت اهانت و دشنام به عبد الرحمن بن ملجم را جایز نداند. حق کشی تبهکارانه دفاعی است که قاضی حسین شافعی از عمران بن حطان – مدح کننده ابن ملجم – می نماید، از کسی که در ستایش قاتل امیر المومنین علی بن ابیطالب (ع) چنین می سراید :

به‌به به ضربه ای که مرد پرهیزگاری زد و هیچ مقصودی

جز این نداشت که خشنودی خدای متعال را به دست آرد

چون گاه به یادش می افتم می‌بینم

در میزان خدا از همه موجودات روی زمین پر ثواب تر است

قاضی حسین شافعی می گوید : چون عمران بن حطان، صحابی بوده لعنت کردنش جایز نیست. و نمی داند ابن حطان صحابی نبوده و مدتها پس از پیامبر (ص) متولد گشته‌ و از روسای خوارج است که پیامبر اکرم(ص) قیام تجاوز کارانه آنها را پیشگویی و خودشان را لعنت فرستاده است.

حق کشی دردناک این است که دامن پلید معاویه را از آلایش رباخواری و میگساری و جنایات و تبهکاریهایش و کشتن هزاران تن از مردان صالح و پاکدامن امت محمد (ص) با یک حرف و این که ” مجتهدی خطاکار بوده است ” می خواهند پاک نمایند. و این که‌جرایم یزید – مجسمه میگساری و تبهکاری – را ندیده انگاشته و برای جنایات کفر آمیزش عذر و بهانه بتراشند و با این حرف که او ” امامی دچار اشتباه بوده است ” از تکفیر و لعنش جلو گیرند و او را مسلمانی بشمارند که هنوز کفرش به ثبوت نرسیده ‌است .

و از اینگونه پشتیبانی ها و مدافعات از آن قماش تبهکاران کافر مسلک و در همان حال نسبت به پیشوای عالیقدر مومنان و مولای متقیان، دوستدار خدا و دوستدار پیامبرش توده هایی از عوام و بد رأیان‌ جسارتها نموده اند و حتی خویشاوندان و دوستان و پیروانش را از توطئه و آزار و اهانت و کشتن و بستن مصون نداشته اند در حالیکه وی حداقل به مثابه یک مسلمان از حقوق معنوی و احتراماتی که شایسته هر مسلمان است برخوردار بوده و بایستی پاسش را نگهداشته و از اهانت و آزارش پرهیز می نمودند . کاش آن جماعت این حرف منسوب به حضرتش را که ” من فقط یک تن از مسلمانانم ” – گرچه ساختگی و جعلی ‌است – از ” بخاری ” و ” خطیب ” خودشان گرفته و در حق وی به موجب آن عمل کرده بودند… لکن دریغ و درد… اما افسوس…

از اینها گذشته، چگونه این حرف را به حضرتش نسبت می دهند و با چه جرأت و جسارتی در حالیکه می دانیم پیامبر اکرم (ص) به‌ دخترش صدیقه طاهره فاطمه زهرا – سلام‌الله علیها – می فرماید : ” همسرت بهترین فرد امت من است و داناترین و بردبارترینشان و از همه پیشقدم تر در ایمان به اسلام “؟

و می فرماید: ” علی بهترین کسی است که پس از خویش برجا نهاده ام “.

و ” بهترین مردتان علی بن ابیطالب است و بهترین زنتان فاطمه دختر محمد “.

و ” علی بهترین انسان است، و هر که این را نپذیرد قطعا کافر گشته است “.

و ” هر کس معتقد و معترف نباشد که علی بهترین انسان است قطعا کافر گشته است “.

و خطاب به فاطمه (ع) : ” خدا به مردم ‌روی زمین توجه نموده پدرت را از میانشان به پیامبری برگزید، و دگر باره توجه نموده همسرت را برگزید “.

و نیز به او : ” خدا از مردم روی زمین دو مرد را برگزید یکی از آن دو پدر تو است و دیگری همسر تو “.

نمی دانم چطور ممکن است چنین سخنی از حضرتش دایر بر برتری ابوبکر و عمر و عثمان شنیده شود در حالیکه به تصریح قرآن پیامبر خدا (ص) او را خود خویشتن خوانده است و پروردگار با آیه تطهیر او را پاک و منزه شمرده و ولایت خویش در نص صریح از قرآن مجید با ولایت پیامبرش و ولایت علی (ع) مقرون ساخته است و پیامبر (ص) برایش منزلتی نسبت به خویش قائل گشته درست همان که هارون نسبت به موسی داشته به استثنای مقام نبوت، و او را به هنگام عقد پیمان برادری بر اساس همسانی در ملکات و روحیات به برادری خویشتن اختیار نموده است. در صورتیکه در میان امت کسی برتر از علی (ع) وجود می داشت چگونه این امور انجام شدنی بود ؟ اگر در میان امت کسی برتر از علی (ع) می بود این مقام و منزلت که به علی (ع) تعلق گرفته به وی تعلق می گرفت و علی (ع) از آن همه بی نصیب می ماند. هر گاه در میان امت کسی برتر از علی (ع) می بود دیگر امکان نداشت امیرالمومنین علی (ع) بیش از همه خلق مورد محبت خدا و پیامبرش باشد، حال آن که مسلم است و به صحت پیوسته که پیامبر (ص) در حدیث مشهور ” پرنده بریان ” فرمود: ” خدایا آن شخصی را که از میان خلقت بیش از همه دوست می داری برسان تا با من بخورد. و علی (ع) در رسید. ” و این حدیثش‌به عایشه ” صحیح ” شمرده شده که فرمود: ” دوست داشتنی ترین مرد برایم علی است و گرامی ترین و عزیزترین، بنابراین پاس حقش را بدار و وجودش را گرامی شمار “، و نیز این ‌فرمایشش ” از مردان دوست داشتنی ترینشان برایم علی است ” و ” علی دوست داشتنی ترینشان برای من است و دوست داشتنی ترینشان برای خدا “. همچنین عایشه گفته است: ” به خدا ندیده ام برای پیامبر کسی از علی دوست‌داشتنی تر باشد “. و ” بریده ” و ” ابی ” گفته اند: ” برای پیامبر خدا (ص) دوست داشتنی ترین فرد از زنان فاطمه بود و از مردان علی “.

به علاوه فاطمه صدیقه چه می اندیشید که به هنگام درگذشتش از ابوبکر و عمر – که بهترین افراد بشر بوده اند – دلگیر و آزرده بود؟ چه می اندیشید آن دم که گریان به مزار پدرش پناه برده فغان و فریاد بر آورد که ” آه پدرم ای پیامبر خدا پس از تو چه ها از پسر خطاب و پسر ابو قحافه کشیدیم “؟ روی چه حسابی به این دو بهترین فرد بشر می گفت : ” من خدا و فرشتگانش را گواه می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آورده اید و خشنودم نساخته اید، و هر گاه پیامبر را ببینم از شما به او شکایت خواهم برد “؟ شکوه جگر خراشی که هنوز در گوش تاریخ و تاریخ دانان طنین انداز است. چرا وصیت کرد شبانه به خاک سپرده شود و ابوبکر بر او نماز نگزارد و آن” دو بهترین فرد بشر ” در کفن و دفن و تشییع جنازه اش شرکت ننمایند؟ وصیت مشهوری که در انجمن های تاریخی مورد بحث و تدقیق است و عظمت واقعیتش‌ بر ذهن و قلم مورخان اعمال قدرت می نماید .

آری، سبب همه اینها آن است که صدیقه طاهره – فاطمه زهرا سلام الله علیها – مانند پسر عمو و همسر ارجمندش هیچ از آن بهتان – که در آن روایت دروغین و جعلی آمده – خبر نداشته است، زیرا وجود نداشته.

کسانی که جلد ششم و هفتم ” غدیر ” را مطالعه کرده اند شاید بیش از این بر ماهیت افسانه ای که می گوید ابوبکر و عمر بهترین افراد بشرند آگاهی داشته باشند.

یقین داریم برای هر محقق آزاده و خواننده درست رأیی پس از مطالعه و دریافت مطالب و بحث های پنج جلد اخیر ” غدیر ” هیچ تردید یا ابهامی در این باقی نمی ماند که راویان افسانه های ساختگی و معتقدان چنان اباطیلی – که کورکورانه و بی تفکر بدان چسبیده اند – کسانی هستند که در فضیلت سازی برای مراد خویش بس زیاده روی نموده و پا از حد عقل و دین و ادب بیرون پرانده اند، و به همین روی سخنشان ظالمانه و شرک آلود و بهتان گشته است. و جماعتی از آنها حق و حقیقت را دانسته و عمدا کتمان کرده اند . ” بدینسان کسانی که ‌ستم نمودند (و شرک وزیدند) سخن و عقیده ای جز آنچه به آنان گفته شد برگفتند . پس چه کسی ستمکارتر از آن است که علیه خدا دروغ گفت و راست را چون در رسید دروغ انگاشت ؟ بنابراین، روی از آنها برتاب و وداع گوی . آنگاه بزودی درخواهند یافت.”

آخرین سخن این که سپاس،خدای، پروردگار جهانیان راست .

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 529 )

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 529

3- فی کتاب المناقب من صحیح البخاری «3» (5/249)، عن محمد بن الحنفیّة، قال: قلت لأبی: أیّ الناس خیرٌ بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم؟ قال: أبو بکر. قلت: ثمّ من؟ قال: ثمّ عمر، و خشیت أن یقول: ثمّ عثمان، قلت: ثمّ أنت؟ قال: ما أنا إلّا رجل من المسلمین.
و فی لفظ الخطیب فی تاریخه (13/432): قال قلت: یا أبت! من خیر الناس بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم؟ قال: یا بُنیّ أو ما تعلم؟ قال: قلت: لا. قال: أبو بکر. قال: قلت: ثم مَن؟ قال: یا بنیّ أو ما تعلم؟ قال: قلت: لا. قال: ثمّ عمر. قال: ثمّ بدرته فقلت: یا أبت ثمّ أنت الثالث. قال: فقال لی: یا بُنیّ أبوک رجل من المسلمین له ما لهم و علیه ما علیهم.
قال الأمینی: لیست هذه أوّل سقطة من سقطات البخاری، و من عرف معتقد أمیر المؤمنین علی علیه السلام فی الذین تقدّموه و ما استمرّ علیه دأبه من التصریح بذلک المعتقد تارة و التلویح إلیه أخرى لا یشکّ فی أنّ ما عُزی إلیه بهتان عظیم.
و لیس ابن الحنفیّة ذلک الذی لا یعرف أباه و لا نظریّته فی القوم بعد اللتیا و التی، حتى یسأله عن أُولئک الرجال ثمّ یخاف عن أن یقول فی المرّة الثالثة عثمان و هو یعرفه بعُجره و بُجره لا محالة، و یعلم أنّه هو أحد الثلاثین من بنی أبی العاص الذین صحّ فیهم
قول رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم: «إذا بلغ بنو أبی العاص ثلاثین رجلًا جعلوا مال اللَّه دولا، و عباده خولا، و دینه دخلا» «4».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 530

لما ذا کتم أمیر المؤمنین علیه السلام عن ابن الحنفیّة رأیه هذا یوم مقتل عثمان لمّا أراد الإمام علیه السلام أن یأتی الرجل و ینصره فأخذ ابن الحنفیّة بضبعیه أو بکفیّه أو بحقویه یمنعه من ذلک «1»؟
حاشا ابن الحنفیّة من الجهل بما جاء فی أبیه الطاهر عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم من قوله: إنّه خیر البریّة، و إنّه خیر البشر، و إنّه خیر من أترکه بعدی، و إنّه خیر الناس، و إنّه خیر الرجال، و إنّه أحد الخیرتین «2». و محمد بن الحنفیّة هو الذی کان ینشد شاعره کثیر عزّة بین یدیه قوله:
          أنت ابنُ خیرِ الناسِ من بعد النبی             یا ابن علیٍّ سرْ و من مثلُ علی «3»

و أنّى تصحّ نسبة هذه المزعمة إلى علیّ علیه السلام و
قد جاء عنه من عدّة طرق أنّه قال: حدّثنی رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و أنا مسنده إلى صدری فقال: «أی علی؟ أ لم تسمع قوله تعالى اللَّه (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) «4»؟ أنت و شیعتک».
و ورد عن جابر: إنّ أصحاب النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم کانوا إذا أقبل علیّ قالوا: قد جاء خیر البریّة.
راجع ما أسلفناه فی (2/52). أخرجه مضافاً إلى ما ذکرناه هنالک من المصادر ابن أبی حاتم فی تفسیره، قال السیوطی فی لآلیه (1/12): التزم ابن أبی حاتم أن یخرج فی تفسیره أصحّ ما ورد و لم یخرج حدیثاً موضوعاً البتّة. انتهى.
و لو کان یرى أمیر المؤمنین أنّ أبا بکر خیر الناس فلما ذا تقاعد عن بیعته إلى أن توفّیت سیدة النساء فاطمة؟ و کان له وجه عند الناس أیّام حیاتها کما أخرجه البخاری «5»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 531

نفسه، و صافقه على ذلک بنو هاشم و من وافقهم من غیرهم من وجوه الأُمّة و أعیان الصحابة، أ وَ لم یکن فیهم من یعرف منزلة الصدّیق هذه؟ و ما بال علیّ أمیر المؤمنین علیه السلام کان یحمل الصدّیقة الطاهرة على دابّة لیلًا فی مجالس الأنصار تسألهم النصرة على خیر البشر؟ «1» و لما ذا لم یکن فی مقال الدعاة إلى أبی بکر أیضاً یوم السقیفة و بعده ما یومی إلى أنّه خیر البشر؟ بل کان رطب ألسنتهم: إنّه السبّاق المسنّ و ثانی اثنین إذ هما فی الغار «2» مشفوعاً کلّ ذلک بالإرهاب و الترعید (أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ ) «3».
هب أنّ الصحابة یوم ذاک ما کانوا یعرفون منزلة الرجل، فهلّا نبّههم علیه أمیر المؤمنین و أمرهم باتّباع خیر الناس و فیهم من کان أطوع له من الظلّ لذیه، فقمّ بذلک جذوم الفتنة، و استأصل جذورها، و کسح الخلاف من بین المسلمین، فلم یترکها فتنة عمیاء تحتدم علیها الإحن، و تتعاقب المحن؟ حاشا مولانا أمیر المؤمنین من کلّ هذه، لکنّه لم یعرف ما عُزی إلیه من حدیث خیر الناس و لا اعترف بمفاده طرفة عین، بل کان صلوات اللَّه علیه یرفع عقیرته بما یضادّ هذه المزعمة فی صهوات المنابر بین الملأ الدینیّ، و قد مرّ شطر من تلکم الکلم فی هذا الجزء.
نحن هاهنا لسنا فی مقام إثبات أنّ علیّا خیر البشر بعد صنوه الطاهر صلّى اللَّه علیهما و آلهما. کلّا ثم کلّا.
و لسنا فی صراط بیان المفاضلة بینه سلام اللَّه علیه و بین خلفاء الانتخاب الدستوری، حاشا ثم حاشا.
و إنّما یروقنا جدّا أن نمرکز لهذا الإنسان الکامل فی الملأ الدینیّ مکانة فرد من

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 532

آحاد المسلمین، و نجعلها کلمة سواء بیننا و بین القوم، و نتصافق على هذا فحسب. اللّهمّ غفرانک و إلیک المصیر.
یا حبّذا بعد ما صدّق القوم ما عُزی إلیه صلوات اللَّه علیه من قول: ما أنا إلّا رجل من المسلمین، أو قوله لابنه: یا بنیّ أبوک رجل من المسلمین له ما لهم و علیه ما علیهم، کانوا یعدّونه رجلًا منهم و أجروا علیه أحکام من آمن باللَّه و أسلم، و کان له ما لهم و علیه ما علیهم. بل لیتهم کانوا اتّبعوا رأی عثمان فیه و یرون مروان بن الحکم اللعین ابن اللعین بلسان النبیّ الأقدس أفضل منه. و لیتهم ساووا بینه و بین سفلة الأعراب، و الطبقة الواطئة الساقطة من الصحابة، لکن: أنّى؟ ثمّ أنّى؟
قل لی بربّک أیّ مسلم شریف أو وضیع لعن غیره فی ثمانیة عشر ألف منبر، و لم ینبس ابن أُنثى ببنت شفة فی الدفاع عنه؟
قل لی بربّک أیّ مسلم سائد أو سوقة غیر سیّد العترة سُنّ سبّه فی الجمعة و الجماعة فی الحواضر الإسلامیّة جمعاء، و تختم بلعنه أندیة الوعظ و الخطابة، و من نهى عن ذلک یُنفى عن عقر داره؟ قال الجنید بن عبد الرحمن بن عمرو: أتیت من حوران إلى دمشق لآخذ عطائی، فصلّیت الجمعة ثمّ خرجت من باب الدرج، فإذا علیه شیخ یقال له: أبو شیبة القاصّ، یقصّ على الناس، فرغّب فرغبنا، و خوّف فبکینا، فلمّا انقضى حدیثه قال: اختموا مجلسنا بلعن أبی تراب، فلعنوا أبا تراب علیه السلام، فالتفتّ إلى من على یمینی، فقلت له: فمن أبو تراب؟ فقال: علیّ بن أبی طالب ابن عمّ رسول اللَّه و زوج ابنته، و أوّل الناس إسلاماً، و أبو الحسن و الحسین. إلى آخر ما فی تاریخ ابن عساکر «1» (3/407) و فیه أنّ الجنید استنکر الأمر و لطم وجه الرجل، فشکى إلى هشام بن عبد الملک فنفى الجنید إلى السند، فلم یزل بها إلى أن مات.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 533

قل لی بربّک أیّ عزیز تحت ظلّ النبوّة غیر عزیزنا المفدّى، اضهده «1» نیر المذلّة، و أصبح ضُهدة لکلّ أحد، جرّعته ید الإحن کاسات المحن، حتى سئم من حیاته، و صبر و فی العین قذى، و فی الحلق شجى، یرى تراثه نهبا؟
قل لی بربّک أیّ صحابیّ غیر علیّ علیه السلام لا یستقیم الأمر لأُمّة محمد إلّا بسبّه؟ یقال لمروان: ما لکم تسبّونه على المنابر؟ فیقول بمل ء فمه: إنّه لا یستقیم لنا الأمر إلّا بذلک «2».
قل لی بربّک أیّ موحّد إسلامیّ فی الملإ الدینیّ یُتبرّأ منه فی بیعة خلیفة المسلمین بیع اللَّه و رسوله سوى علیّ علیه السلام؟ و قد اشترط معاویة البراءة منه علیه السلام فی بیعته «3».
قل لی بربّک أیّ إنسان ثقل اسمه على الناس غیر علیّ صلوات اللَّه علیه؟ هذه عائشة لم تسمّه و لا تقدر على أن تذکره بخیر، و لا تطیب له نفساً «4»، و کان معاویة أو عبد الملک بن مروان أو هما معاً یأمران ابن عبّاس أن یغیّر اسم ولده علیّ و کنیته «5»، و کان علیّ بن الجهم السلمی یلعن أباه لأنّه سمّاه علیّا «6».
قل لی بربّک أیّ رجل أسلم وجهه للَّه و هو محسن غیر أوّل المسلمین یُرى لاعنوه و شاتموه و معاندوه و قاتلوه و خاذلوه متأوّلین مجتهدین لا یستحقّون مقتاً و لا أخذاً و لا هواناً و لا عقاباً؟

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 534

قل لی بربّک أیّ ابن أُنثى من أبناء الإسلام عدا ولید الکعبة ابن فاطمة استحقّ شیعته و محبّوه و أهله و ذووه فی المجتمع السبّ و اللعن و القتل و السبی و الإزراء و الضرب و النکال و السوأة و الحبس فی ظُلَم المطامیر و قعر السجون، و ضاقت علیهم الأرض بما رحبت؟
الهضیمة کلّ الهضیمة دفاع ابن حجر عن مثل حَکَم بن أبی العاص طرید النبیّ و لعینه، و عن الوقیعة فیه بما تحقّق منه و علم من الفاحشة، و ذبّه عنه لمکان کونه صحابیّا «1».
الهضیمة کلّ الهضیمة ذبّ ابن حزم عن عبد الرحمن بن ملجم قاتل أمیر المؤمنین و عدم تجویزه لعنه و تبریره عمله بأنّه مجتهد مخطئ «2».
الهضیمة کلّ الهضیمة نصرة القاضی حسین الشافعی عمران بن حطّان مادح ابن ملجم قاتل الإمام الطاهر بقوله:
          یا ضربة من تقیّ ما أراد بها             إلّا لیبلغ من ذی العرش رضوانا
             إنّی لأذکره حیناً فأحسبه             أوفى البریّة عند اللَّه میزانا

یحکم بعدم جواز لعنه زعماً بکونه صحابیّا «3» ذاهلًا عن أنّ ابن حطّان لم یکن صحابیّا، و إنّما هو من رءوس الخوارج الملعونین بلسان النبیّ الأقدس، ولد الرجل بعده صلى الله علیه و آله و سلم بمدّة.
الهضیمة کلّ الهضیمة تبریر ساحة معاویة الربا و الخمور من دنس طامّاته و موبقاته و جنایاته الکبیرة على الإسلام و المسلمین و قتله آلافاً من صلحاء أُمّة محمد صلى الله علیه و آله و سلم بکلمة واحدة موجزة، بأنّه کان مجتهداً متأوّلًا مخطئاً «4».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 535

الهضیمة کل الهضیمة الاعتذار عمّا اقترفه یزید الخمور و الفجور، و تنزیه ساحته من أرجاسه المکفّرة، و النهی عن لعنه و ذکره بالسوء بأنّه مسلم لم یثبت کفره و أنّه إمام مجتهد «1».
إلى مناصرات و مدافعات عن أمثال هؤلاء بشروى تلکم الکلم الفارغة، و أمّا سیّدنا المفدّى حبیب اللَّه و حبیب رسوله فلسنا مغالین إن قلنا: إنّ الأُمّة کانت مصرّة على مقته، مجتمعة على قطیعة رحمه و إقصاء ولده إلّا القلیل ممّن و فى لرعایة الحقّ فیه، فلیت القوم أخذوا من بُخاریّهم و خطیبهم هذه الکلمة المعزوّة إلى أمیر المؤمنین: ما أنا إلّا رجل من المسلمین- و إن کانت مختلقة- و أجروا علیه حکمها. لکن. لکن ….
ثم کیف تُعزى إلیه سلام اللَّه علیه هذه المفاضلة و
قد جاء عن النبیّ الأقدس قوله لفاطمة الصدّیقة: «زوّجتک خیر أُمّتی، أعلمهم علماً، و أفضلهم حلماً، و أوّلهم سلماً؟»
مرّ فی (3/95).
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «علیّ خیر من أترکه بعدی».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «خیر رجالکم علیّ بن أبی طالب، و خیر نسائکم فاطمة بنت محمد».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «علیّ خیر البشر فمن أبى فقد کفر».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم: «من لم یقل علیّ خیر الناس فقد کفر».
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم لفاطمة سلام اللَّه علیها: «إنّ اللَّه اطّلع على أهل الأرض فاختار منهم أباک فبعثه نبیّا، ثمّ اطّلع الثانیة فاختار بعلک».
و قوله لها: «إنّ اللَّه اختار من أهل الأرض رجلین أحدهما أبوک و الآخر زوجک» «2».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 536

و لیت شعری کیف تصحّ عنه هذه المفاضلة و قد اتّخذه رسول اللَّه له نفساً کما جاء فی الذکر الحکیم، و طهّره الجلیل بآیة التطهیر، و قرن بین ولایته و ولایة رسوله و بین ولایة علیّ فی نصّ الکتاب الکریم، و أنزله صلى الله علیه و آله و سلم من نفسه منزلة هارون من موسى، و لم یستثنِ لنفسه إلّا النبوّة، و اتّخذه صلى الله علیه و آله و سلم أخاً لنفسه یوم المؤاخاة المُبتنیة على أساس المشاکلة فی الملکات و النفسیّات؟ فکیف تتمّ هذه کلّها و فی الأُمّة من هو أولى منه؟
و لست أدری کیف کان علیّ أمیر المؤمنین أحبّ الخلق إلى اللَّه و إلى رسوله صلى الله علیه و آله و سلم و فی الأُمّة من هو خیر منه؟
و قد صحّ عنه صلى الله علیه و آله و سلم قوله فی حدیث الطیر المشویّ الآتی ذکره إن شاء اللَّه: «اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک لیأکل معی». فأتاه علیّ علیه السلام.
و قوله صلى الله علیه و آله و سلم لعائشة: «إنّ علیّا أحبّ الرجال إلیّ و أکرمهم علیّ فاعرفی له حقّه و أکرمی مثواه».
و قوله: «أحبّ الناس إلیّ من الرجال علیّ».
و قوله: «علیّ أحبّهم إلیّ و أحبّهم إلى اللَّه».
و لا تنس هاهنا قول عائشة: و اللَّه ما رأیت أحداً أحبّ إلى رسول اللَّه من علیّ. و لا قول بریدة و أُبیّ: أحبّ الناس إلى رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم من النساء فاطمة و من الرجال علیّ «1».
ثمّ ما بال الصدّیقة فاطمة تموت و هی واجدة على أبی بکر و عمر و هما خیر البشر؟ ما بالها و نداؤها بعد فی آذان الأُمّة المرحومة و هی باکیة لاذت بقبر أبیها و
تقول: «یا أبت یا رسول اللَّه ما ذا لقینا بعدک من ابن الخطّاب و ابن أبی قحافة؟»؟
ما بالها و قولها للخیّرین:
 «إنّی أُشهد اللَّه و ملائکته أنّکما أسخطتمانی و ما أرضیتمانی، و لئن لقیت النبیّ لأشکونّکما إلیه»؟
و حدیث أنینها بعد دائر سائر بین حملة التاریخ.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 537

ما بالها و هی توصی بأن تدفن لیلًا و لا یُصلّی علیها أبو بکر، و لا یحضر الخیّران تجهیزها و تشییعها؟ و هذا النبأ العظیم بعد یدور فی أندیة الرجال «1».
نعم، السرّ فی ذلک کلّه أنّ الصدّیقة کابن عمّها أمیر المؤمنین لا تعرف شیئاً من قول الزور، و لعلّ الواقف على الجزء السادس و السابع من هذا الکتاب یُطلّ على کون الرجلین خیر البشر بأقرب من هذا.
و نحن على یقین من أنّ الباحث النابه الحرّ بعد الوقوف على ما فی غضون الأجزاء الخمسة الأخیرة من العشرة الأولى من أجزاء کتابنا هذا لا یبقى له قطّ ریب فی أنّ رواة هذه الأساطیر المختلقة و القائلین بمغزاها و المخبتین إلیها صمّا و عمیاناً هم الغلاة فی الفضائل حقّا: (فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً) «2» (وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ) «3» (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ ) «4» (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ کَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ ) «5» (فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ) «6».
و آخر دعوانا أن الحمد للَّه ربّ العالمی