اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

تألیفات شیخ حر عاملی

متن فارسی

اینک کتابهاى او، ذیلا یاد می‌شود:
1- دیوان اشعار، که به بیست هزار بیت در مدح پیامبر و امامان بزرگوار علیهم السّلام بالغ می‌گردد.
2- کشف التعمیه فى حکم التسمیه در حکم چگونگى نام بردن امام منتظر- عجل اللّه تعالى فرجه الشریف-.
3- نزهة الاسماع فى حکم الاجماع در نماز جمعه.
4- هدایة الهدایة، در واجب و حرام و نصهایى که بدان آمده.
5- رساله‌اى که در آن هزار حدیث در رد صوفیه آمده است.
6- امل الامل در علماء جبل عامل و گروهى دیگر از علما.
7- اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات در دو جلد بر بیست هزار حدیث شامل می‌شود «1».
8- تحریر وسائل الشیعه و تحبیر وسائل الشریعة، در این کتاب، کتاب وسائل خود را شرح کرده است.
9- هدایة الامة الى احکام الائمه- سه جلد که برگزیده‌هایى از وسایل است.
10- منظومه‌اى در تاریخ پیامبر و ائمه- صلوات اللّه علیه و علیهم-.
11- فهرست وسائل الشیعه که بنام «من لا یحضره الامام» نامیده است.
12- الصحیفة الثانیة: از دعاهاى امام على بن حسین علیهما السّلام.
13- الفصول المهمة فى اصول الائمه علیهم السّلام.
14- الایقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة.
15- الجواهر السفیه در احادیث قدسى.
16- تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان.
17- الفوائد الطوسیه، شامل حدود ده رساله.
18- العربیة العلویة و اللغة المرویه.
19- رساله‌اى در احوال صحابه.
20- رساله‌اى در تواتر قرآن.
21- رساله‌اى در خلق کافر.
22- منظومه‌اى در میراثها.
23- منظومه‌اى در زکوة.
24- منظومه‌اى در هندسه.
25- رساله‌اى در رجال.

شیخ حر عاملى، علوم را در پیش پدرش حسن بن على متوفاى 1062، و عمویش شیخ محمّد على بن على متوفاى سال 1081، جد مادریش شیخ عبد السّلام بن محمّد حر، دایى پدرش شیخ على بن محمود عاملى، شیخ زین الدین بن محمّد بن حسن صاحب معالم، شیخ حسین ظهیرى و دیگران خوانده است.
از ابو عبد اللّه حسین پسر حسن پسر یونس عاملى «1» و علامه مجلسى اجازه روایت دارد «2»، این علامه مجلسى- بنابر آنچه در اجازه خود ذکر کرده- آخرین کسى است که به او اجازه روایت داد.

و اما کسانى که از او اجازه روایت گرفته‌اند، عبارتند از:
– شیخ محمّد فاضل پسر محمّد مهدى مشهدى «1».
– سید نور الدین پسر سید نعمت اللّه جزایرى مطابق اجازه مورخ بسال 1098.
– شیخ محمود بن عبد السّلام بحرانى. این اجازه در مستدرک 3: 390 موجود است.

شیخ حر در روستاى «مشغر» «2» در شب جمعه 8 رجب سال 1033 متولد گردید. و در خانه‌اى که ریشه در چهل سال سابقه دارد، سکونت گزید. و از آنجا، دوبار به حج مشرف شد. آنگاه مسافرتى به عراق کرد، و امامانى را که در آن کشور مدفونند- صلوات اللّه علیهم- زیارت نمود. سپس او را زیارت امام ابو الحسن رضا علیه السّلام نصیب شده و در مشهد مقدس سکونت کرد. و در مدت اقامت در مشهد. دوباره به حج مشرف شد، و بارگاه ائمه عراق را هم دو بار زیارت کرد. در مقام شیخ الاسلامى و منصب قضاوت یافت. تا در بیست و یکم ماه رمضان سال 1104 وفات یافت، و در صحن عتیق شریف امام رضا علیه السّلام جنب مدرسه میرزا جعفر به خاک سپرده شد. قبرش در مشهد، معروف و مورد زیارت همگان است. خداوند روحش را شاد و مزارش را نورانى فرماید.

از اشعار او، شعرى است که از چهار جانب (صدر و عجز و عروض و ابتدا) محبوکة الاطراف (از هر چهار جهت به یک حرف آمده) است:
– هرگاه در وصف و مدح، از اسراف می‌ترسى، پس بیا به مدح و نعمت پیشوا و رهبر نیکوکاران بپرداز.
– آن کسى را مدح بگو، که مایه افتخار خاندان هاشم و مناف است، و فضایلش از هزاران هزار درگذشته است.
– مدح کسانى را بگزین، که دانششان، هر مجهولى را بر طرف می‌کند و بر همه کافى است و فضایلشان، از همه بزرگان فراتر است.
– بر همه مردم، از پا برهنگان و کفشپوشان همه برترى دارند. و این چیزى است که دشمنان هم اعتراف می‌کنند.
– این شعر را از من بپذیر، شعرى که حصارى بسته دارد (از هر طرف با یک حرف خوانده می‌شود) و شگفتا که هیچ شاعر قافیه پردازى، نمی‌تواند نظیر آن را بگوید.

و از اشعار او این بیتها است:
– بسا اشخاص توانا و دانا، که در زندگى امیدى جز به خدا نداشته‌اند.
– و از این جهت است که رزق و روزی‌شان را، فقط خدا- از جایى که به حساب نمی‌آورند- رسانیده است.

و باز از اوست:
– نکو رویانى که خال چهره‌شان، همچون نورى که از حجر اسود می‌درخشد نور افشانى می‌کند.
– همچون کعبه زیبایى هستند، که جامه آراسته ابریشمى و عسجدى بر- اندام دارند.
– همه، مفتون جمال اویند، حتى امام جماعت هر روستا، و مسجد.
– نه تنها جاهلان در جمال او و آله و حیرانند، بلکه بسا عالمان بزرگ که در کمال او سرگردانند.

و ابیات زیر از اوست:
– در مراحل دین و ایمان، به مراحل پائینتر قانع مباش، بلکه راه عبادت خدا را پیش بگیر.
– در جهاد با نفس کوشش کن، و در کسب رضاى خدا، منتهاى تلاش را بخرج بده.

و در مدح عترت پاک پیامبر- صلوات اللّه علیهم اجمعین- گفته است:
– کمتر در مقام مفاخره با دیگرانند، زیرا هرگز طلا در مقام فخر فروشى به خزف بر نمی‌آید.
– من این عبارت را که «امامان ما از فلانى و فلانى بهترند»، نارسا و نوعى عار می‌دانم.
– سبقت و فضیلت ایشان، بر بکر و عمرو، گویى چنانست که کسى اسب تیز رفتار و جوادى را بر خر برترى داده.
– من در توصیف و سخنورى، قدرت و تسلطى بیش از اندازه دارم، که بین همگان معروف است.
– لکن هنگامى که وصف کمترین مقام آن بزرگواران را می‌خواهم به بیان آورم، در خود توان و یارائى نمی‌بینم.

و نیز قصیده‌اى دارد بالغ بر هشتاد بیت، خالى از حرف الف که در مدح عترت طاهره علیهم السّلام سروده است، که ابیات زیر از آن نقل می‌شود:
– پیشوا و ولى امر من على علیه السّلام است. من هر کجا که باشم، یار و مخلص بلکه چاکر چاکر او هستم.
– سوگند بجانم، که در تمام زندگانی‌ام مهر او را، و سپس محبت خاندان و فرزندانش را در سینه دارم.
– ایشان خون دل من، و آرزو و ذخیره اعمال من هستند و دل من بهدایت ایشان به رشد و صواب نائل شده است.
– بزرگان این خاندان، آفتاب منابرند. و کودکانشان در گهواره، خورشید سان تابانند.
– دلاوران‏شان چون شیر در بیشه، و هر کریم و بخشنده که در این خاندان هست، مانند بارانى است که بر زمینهاى خشک می‌رسند.
– من کوشش خود را در مدح مهذب و بلیغ این خاندان بکار بردم، و این تلاش براى من بسنده و کافى است.
– من در این چکامه کوشیدم حرف مقدم الفبا را (الف) را از شعرم بپیرایم چرا که می‌خواهم مجد یگانه اینها را بسلک نظم در آورم:

و در ضمن قصیده‌اى گفته است:
– من آزاده‌اى هستم، لکن همچون احوال کسى که زن جوان نکو رویى از او آرام و قرار را گرفته، و یا کنیزکانى که از احرار دل ربوده‌اند.
– من نیز شیفته و بیقرار مجد و زیبایى و کمال اهل بیت پیامبرم علیهم السّلام که آرام جان را از دل من گرفته است.

رجوع شود به: امل الامل 448، و اجازات بحار 126، 158، 159، سلافة العصر 367، لؤلؤة البحرین، روضات الجنات 544، مستدرک الوسائل 3: 390 سفینة البحار 1: 242، الفوائد الرضویه 2: 473، شهداء الفضیلة 210، و در این کتاب، شرح حال جمعى از شخصیتهاى این خاندان مکرم و علماء بزرگ اهل بیت حر ذکر شده است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 444

متن عربی

منها:

1- دیوان شعره یناهز عشرین ألف بیت فی مدح النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم و الأئمة علیهم السلام.

2- کشف التعمیة فی حکم التسمیة، فی تسمیة الإمام المنتظر.

3- نزهة الأسماع فی حکم الإجماع، فی صلاة الجمعة.

4- بدایة الهدایة، فی الواجب و المحرّم المنصوص علیهما.

5- رسالة فیها نحو من ألف حدیث ردّا على الصوفیّة.

6- أمل الآمل فی علماء جبل عامل و جملة من غیرهم.

7- إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات. مجلّدان، یشتمل على أکثر من عشرین ألف حدیث.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 445

8- تحریر وسائل الشیعة و تحبیر وسائل الشریعة. شرح کتابه الوسائل.

9- هدایة الأُمّة إلى أحکام الأئمّة. ثلاث مجلّدات منتخبة من الوسائل.

10- منظومة فی تواریخ النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم و الأئمّة علیهم السلام.

11- فهرست وسائل الشیعة الموسوم ب: من لا یحضره الإمام.

12- الصحیفة الثانیة من أدعیة الإمام علیّ بن الحسین علیه السلام.

13- الفصول المهمّة فی أصول الأئمّة علیهم السلام.

14- الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة.

15- الجواهر السنیّة فی الأحادیث القدسیّة.

16- تنزیه المعصوم عن السهو و النسیان.

17- الفوائد الطوسیة. نحو عشر رسائل.

18- العربیّة العلویّة و اللغة المرویّة.

19- رسالة فی أحوال الصحابة.

20- رسالة فی تواتر القرآن.

21- رسالة فی خلق الکافر.

22- منظومة فی المواریث.

23- منظومة فی الزکاة.

24- منظومة فی الهندسة.

25- رسالة فی الرجال.

قرأ شیخنا الحرّ على أبیه الشیخ حسن بن علی المتوفّى (1062) و على عمّه الشیخ محمد بن علی المتوفّى (1081)، و على جدّه لأُمّه الشیخ عبد السلام بن محمد الحرّ، و على خال أبیه الشیخ علیّ بن محمود العاملی، و على الشیخ زین الدین بن محمد ابن الحسن صاحب المعالم، و على الشیخ حسین الظهیری. و غیرهم.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 446

یروی بالإجازة «1» عن أبی عبد اللَّه الحسین بن الحسن بن یونس العاملی و عن العلّامة المجلسی، و هو آخر من أجاز له کما ینصّ علیه هو فی إجازة له.

و یروی عنه بالإجازة «2» العلّامة المجلسی، و الشیخ محمد فاضل «3» بن محمد مهدی المشهدی، و السیّد نور الدین ابن السیّد نعمة اللَّه الجزائری بالإجازة المؤرّخة ب (1098)، و الشیخ محمود بن عبد السلام البحرانی کما فی المستدرک (3/390).

ولد فی قریة مشغر «4» لیلة الجمعة ثامن رجب (1033) و أقام فی بیئة محتده أربعین عاماً، و حجّ فیها مرّتین، ثم سافر إلى العراق فزار الأئمّة علیهم السلام ثم أُتیحت له زیارة الإمام أبی الحسن الرضا علیه السلام، و قطن ذلک المشهد الطاهر، و حجَّ فی خلال إقامته به مرّتین، و زار أئمّة العراق أیضاً مرّتین، و أُعطی شیخوخة الإسلام و حاز منصب القضاء، إلى أن توفّی فی یوم الحادی و العشرین من شهر رمضان سنة (1104) و دفن فی الصحن العتیق الشریف إلى جنب مدرسة میرزا جعفر، و قبره معروفٌ یزار، قدّس اللَّه سرّه و نوّر ضریحه.

و من شعره قوله من قصیدة محبوکة الأطراف الأربعة:

فإن تخفَ فی الوصفِ من إسرافِ             فلُذْ بمدحِ السادةِ الأشرافِ‏

فخرٌ لهاشمیٍّ أو منافی             فضلٌ سما مراتبَ الآلافِ‏

فعلمُهمْ للجهلِ شافٍ کافِ             و فضلُهم على الأنامِ وافِ‏

فاقوا الورى منتعلًا و حافی             فضلًا به العدوُّ ذو اعترافِ‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 447

فهاکها محبوکةَ الأطرافِ             فمن غریبٍ ما قفاه قافِ‏

 

و له:

کم حازمٍ لیس له مطمعٌ             إلَّا من اللَّهِ کما قد یجبْ‏

لأجل هذا قد غدا رزقُه             جمیعُه من حیث لا یحتسبْ‏

 

و له:

ذواتُ خالٍ خدُّها مشرقُ             نوراً کرکن الحجرِ الأسودِ

کعبةُ حسنٍ و لها برقعُ             من الحریرِ المحضِ و العسجدِ

قد أکسبتْ کلّ امرئ فتنةً             حتى إمامَ الحیِّ و المسجدِ

کم هام إذ شاهدها جاهلٌ             بل هام فیها عالمُ المشهدِ

 

و له:

لا تکن قانعاً من الدینِ بالدو             ن و خذ فی عبادة المعبودِ

و اجتهد فی جهادِ نفسِکَ و ابذلْ             فی رضى اللَّهِ غایةَ المجهودِ

 

و له فی مدیح العترة الطاهرة:

قلّما فاخروا سواهم و حاشا             ذهباً أن یفاخرَ الفخّارا «1»

و أرى قولَنا: الأئمّةُ خیرٌ             من فلانٍ و من فلانٍ عارا

إنّما سبقُهمْ لبکرٍ و عمروٍ             مثلُ ما یسبقُ الجوادُ الحمارا

إنّنی ذو براعةٍ و اقتدارٍ             جاوز الحدَّ فی الأنام اشتهارا

و إذا رمتُ وصف أدنى عُلاهم             لا أرى لی براعةً و اقتدارا

 

و له من قصیدة [من‏] ثمانین بیتاً خالیة من الألف فی مدح العترة علیهم السلام:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 448

ولیّی علیٌّ حیث کنت ولیَّهُ             و مخلصَهُ بل عبدَ عبدٍ لعبدهِ‏

لعمرُک قلبی مغرَمٌ بمحبّتی             له طول عمری ثم بعدُ لولدهِ‏

و هم مهجتی هم مُنیتی هم ذخیرتی             و قلبی بحبیّهم مصیبٌ لرشدهِ‏

و کلُّ کبیرٍ منهمُ شمسُ منبرٍ             و کلُّ صغیرٍ منهمُ شمس مهدِهِ‏

و کلُّ کمیٍّ منهمُ لیثُ حربِهِ             و کلُّ کریمٍ منهمُ غیثُ وهدِهِ‏

بذلت له جهدی بمدحٍ مهذّبٍ             بلیغٍ و مثلی حسبُه بذلُ جهدهِ‏

و کلّفتُ فکری حذفَ حرفٍ مقدّمٍ             على کلِّ حرفٍ عند مدحی لمجدهِ‏

 

و له من قصیدة:

أنا حرٌّ لکن کرقٍّ لخودٍ «1»             سلبتنی سکینةً و وقارا

کلُّ حسنٍ من الحرائرِ لا             بل من إماءٍ یستعبدُ الأحرارا

و هوى المجدِ و الملاحِ و أهلِ ال            – بیتِ فی القلبِ لم یدعْ لی قرارا

 

راجع «2»: أمل الآمل (ص 448)، إجازات البحار (ص 126، 158، 159)، سلافة العصر (ص 367)، لؤلؤة البحرین، روضات الجنّات (ص 544)، مستدرک الوسائل (3/390)، سفینة البحار (1/242)، الفوائد الرضویّة (2/473)، شهداء الفضیلة (210) و فیه تراجم جمع من رجالات هذه الأُسرة الکریمة و أعلام بیت الحرّ الفطاحل.