logo-samandehi

تأملی در کتاب «خلفای راشدین» نوشته سید علی فکری

تاملی در کتاب « خلفای راشدین » نوشته سید علی فکری

کتاب ” تاریخ الخلفا ” تالیف عبد الوهاب نجار از همین قماش است و انبانی از لغزشهای تاریخی و روایات یاوه . همچنین کتاب « عثمان » نوشته عمر ابو نصر که تکرار حرف های شیخ محمد خضری آن اموی مسلک است . کتاب « خلفای راشدین » نوشته سید علی فکری که جلد سوم کتاب « احسن القصص » او را تشکیل می دهد از دیگر کتاب هائی که در این موضوع تالیف شده کمتر حرف بیراه دارد و کمتر از متانت دور گشته، و از حسن نیت و پاکی قلم نویسنده داستان می نماید. گرچه همان روایات جعلی را جمع کرده باز تا توانسته از ورود به زمینه های خطرناک و مباحث مورد اختلاف و جنجالی پرهیز نموده است و نه انتقادات و تعرضاتی را که به خاطر بدعت های عثمان به وی شده به میان کشیده و نه توجیهات و تلاش هائی را که برای تبرئه او شده منعکس کرده است. پنداری شرح حال خلیفه ای را می نویسد که همه سرها در برابرش به تعظیم فرودآمده و امت اسلامی وی را از جمیع جهات تایید کرده است و گوئی هیچ از آن بحثها و ایرادات به گوشش نخورده و انتقاداتی را که به او شده و مدافعاتی را که از او صورت گرفته ندیده است که از فضائل و محاسن عثمان و پاک طینتی و حسن سلوکش چنان سخن می گوید که گوئی اصول مسلمی است و هیچکس در آن تردیدی ننموده و نه ایرادی و انتقادی بر آن به عمل آورده است. در صفحات آینده روشن خواهیم نمود فضائل و محاسنی که برای عثمان ادعا کرده اند تا چه حد حقیقت دارد.

وی روایات جعلی و نادرستی را که در تمجید عثمان هست بدون این که بررسی و ارزشیابی کند یا با دیگر روایات و روایات درست و ثابت بسنجد و مطابقه نماید و تناقضات و مغایرت هائی را که در آن میان هست رفع و حل کند به رشته نگارش درآورده و بحث خود را درباره عثمان چنین پایان داده است : ” مسلمانان بعد از این که آن سرزمین ها و کشورها را گشودند و آرامش یافتند و ثروت و اموالشان انبوه گشت شروع کردند به انتقاد از کارهائی که عثمان به مصلحت عمومی می دید مانند عزل بعضی استانداران و نصب برخی از خویشاوندانش که لایق و کاردان می پنداشت. بدینگونه مردم در حق وی تصوراتی نادرست پیدا کردند در حالیکه او بی تقصیر و بیگناه بود. آشوب و اغتشاش دامنه یافت و شدت گرفت تا هیئت هائی همزمان به نمایندگی از کوفه و بصره و مصر در رسیده خواستار برکناری استانداران شدند و گفتند در غیر اینصورت عثمان را بر کنار کرده خلیفه دیگری بر خواهند گزید. بالاخره موافقت شد تنی چند از استانداران را عوض کنند. بر این اساس، مردم مصر خواستند محمد پسر ابوبکر صدیق استاندارشان باشد. عثمان فرمانی دائر بر استانداری وی نوشت و آنان با استاندار جدید رهسپار خویش گشتند. در راه یکی از نوکران عثمان را دیدند که شترش را هی می زند. او را نگه داشته تفتیش کردند، نامه ای را به مهر خلیفه و به عنوان عبد الله بن ابی سرح یافتند به این مضمون : وقتی پسر ابوبکر و همراهانش نزد تو رسیدند آنان را با نیرنگ به قتل برسان .

نامه را برداشته به مدینه باز آمدند، و جریان را به عثمان خبر دادند. قسم خورد که کار او نیست و نه دستورش را داده و نه اطلاعی از آن دارد. گفتند : این بدتر است مهر تو را و یکی از شتران دولتی را بر می دارند و یکی از نوکرانت را می فرستند و تو بی اطلاع میمانی. کار از دست تو بدر رفته است و اختیار خود را نداری . و از او خواستند از خلافت کناره گیری کرده یا نویسنده آن فرمان را تحویل دهد. هیچیک را نپذیرفت. در نتیجه متفقا تصمیم گرفتند او را به محاصره درآورند، و درآوردند و آب و توشه را چند روز به رویش بستند. انقلابیون به هیجان درآمدند و گفتگو و قیل و قال بسیار شد. عده ای از اصحاب پیامبر “ص” از او اجازه خواستند تا از او دفاع کنند. نپذیرفت، و به هیچیک اجازه دفاع مسلحانه نداد، حتی به نوکرانش که مهیای دفاع شده بودند گفت: هر کدامتان که شمشیرش را غلاف کند آزاد خواهد بود. تن به قضا سپرده و تسلیم پیشامدها شده بود. عده ای از اشرار از بام خانه به درون راه یافتند و به اطاقش درآمده او را کشتند در حالیکه قرآن در برابرش نهاده بود و سوره بقره را تلاوت می نمود. قطره خونی بر این آیت ریخت : خدا در عوض تو به حسابشان خواهد رسید و به سزاشان خواهد رساند… در آن هنگام روزه دار بود  .

شاید این نویسنده پس از مطالعه ” الغدیر ” به مواردی از کتابش که باید تجدید نظر به عمل آورد توجه یابد و آن را از نادرستی و لغزشها بپیراید و به راه حق و بیان حقیقت بگراید، زیرا این بهتر و پسندیده تر است.

سر دسته اینگونه اساتید، استاد کرسی تاریخ ملتهای اسلامی در دانشگاه مصر و مدیر دانشسرای حقوق اسلامی شیخ محمد حضری است صاحب کنفرانس های معروف که در جلد سوم به خود و کتابش اشاره رفت و روشن شد که تا چه اندازه دغل باز است و در حق تاریخ جنایتکار، و از ادبی که لازمه دینداری است به دور . و از ادب و اخلاق دانشمندی بی نصیب و از آدمیت بیزار، و کتابش صندوقی است پر از هرزه درآئی و یاوه گوئی و خطا ورزی، و صفحات آن آلوده به دروغ و نیرنگ و نسبت های ناروا و نظریات سست بی بنیاد. با اینهمه کتابش را ” تاریخ اسلام ” نام نهاده است. اسلام اگر این تاریخش باشد باید فاتحه اش را خواند .

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 9 ص 356 )

رفتن به بالا