logo-samandehi

تبرک به قبر شریف پیامبر(ص) در سیره صحابه

حافظ ابن عساکر، در ” التحفه ” از طریق طاهر یحیی حسینی آورده است که: پدرم از جدم از جعفر بن محمد از پدرش از علی رضی الله عنه برایم نقل کرده است: وقتی که رسول خدا را دفن کردند، فاطمه رضی الله عنها کنار قبر ایستاد و مقداری از خاک قبر را برداشت و روی چشمش گذاشت و گریه کرد و این اشعار را می خواند:

ماذا علی من شم تربه احمد

ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

صبت علی مصائب لو انها

صبت علی الایام عدن لیالی”

 چه باک آنکس را که خاک محمد را بوئیده، هرگز مشک و غالیه ها را نبوید؟

مصیبت هائی بر من وارد شده که اگر بر روزها وارد می شد مبدل به شب تار می گردید.”

ابن جوزی ” الوفاء ” و ” ابن سید الناس ” در ” سیره نبویه ” جلد 2 صفحه 340 و قسطلانی در المواهب طور اختصار و ” القاری” در شرح ” الشمایل ” جلد 2 صفحه 210 و شبراوی در ” الاتحاف ” صفحه 9 سمهودی در ” وفاء الوفاء ” جلد 2 صفحه 444 و خالد در صلح الاخوان صفحه 57 و حمزاوی در ” مشارق الانوار ” صفحه 63 ، و سید احمد زینی دحلان در ” سیره نبویه ” جلد 3 صفحه 391 ، و عمر رضا کحاله در ” اعلام النساء ” جلد 3 صفحه 1205 این جریان را نقل کرده اند و ابن حجر در ” الفتاوی الفقهیه ” جلد 2 صفحه 18 ، و خطیب شربینی در تفسیرش جلد 1 صفحه 349 و قسطلانی در ” ارشاد الساری ” جلد 2 صفحه 390 آن دو بیت شعر را از فاطمه سلام الله علیها می دانند.

ابی الدرداء گفته است: بلال موذن پیامبر اکرم، رسول خدا را در خواب دید که به او می فرمود: این چه جفائی است ای بلال؟ آیا وقت آن نرسیده است که ما را زیارت کنی؟ او با اندوه بیدار شد و با ترس سوار مرکوبش گردید و بسوی مدینه حرکت نمود، وقتی که کنار قبر رسول خدا قرار گرفت شروع به گریه و صورتش را بر آن می مالید، در این هنگام حسن و حسین آمدند آنها را بغل کرد و بوسید…

حافظ ابن عساکر در ” تاریخ الشام ” این روایت را در دو موضع (چنانکه در شفاء السقام آمده) در شرح حال ابراهیم بن محمد انصاری صفحه 39 و 40 و در شرح بلال جلد 2 صفحه 256 آورده، نهایت آنکه تهذیب کننده کتاب، در موضع اول اسناد را حذف و متن را باقی گذاشت و در موضع دوم به طور کلی آن را حذف کرد و با این عملش هم به حدیث و هم به کتاب جنایت نمود.

و حافظ ابو محمد عبد الغنی مقدسی در ” الکمال ” در شرح حال بلال، و ابو الحجاج المزی در ” التهذیب ” و سبکی در ” شفاء السقام ” صفحه 39 آنرا روایت کرده اند وو سبکی گفته است: این مطلب با اسناد خوب برای ما نقل شده و حاجتی به توجه به دو سندی که ابن عساکر حدیث را بدان وسیله برای ما نقل کرده است نداریم، اگر چه رجال آن دو نیز، معروف و مشهورند. ابن اثیر در ” اسد الغابه ” جلد 1 صفحه 208 آنرا آورده و سمهودی در ” وفاء الوفاء ” جلد 2 صفحه 408 آن را ذکر کرده و گفته است: سندش خوب است و در صفحه 443 گفته است: اسنادش خوب است. و قسطلانی در ” المواهب اللدنیه ” و خالد ” صلح الاخوان ” صفحه 57 و حمزاوی در مشارق الانوار صفحه 57 نیز آن را آورده اند.

از داود بن ابی صالح آمده است که: روزی مروان، کنار قبر رسول خدا آمد دید مردی صورتش (جبهه اش) را روی قبر گذاشته است مروان گردنش را گرفت و گفت: آیا می دانی که چه می کنی؟ سر برداشت معلوم شد که ابو ایوب انصاری است و گفت: آری من پیش سنگ نیامده ام، پیش رسول خدا آمدم ام، از رسول خدا شنیدم که می گفت: بر دین گریه نکنید آنگاه که اهلش رهبری آن را دارد، آنگاه گریه کنید که نا اهل بر آن ولی باشد. حاکم در مستدرک جلد 4 صفحه 515 آن را نقل کرده او و ذهبی در تلخیصش آن را صحیح دانسته اند، و ابو الحسین یحیی بن حسن حسینی در ” اخبار المدینه ” به اسناد دیگر از ” مطلب بن عبد الله بن حنطب ” چنانکه در شفاء السقام سبکی صفحه 113 آمده آن را روایت کرده است. سبکی بعد از نقل این داستان گفته است: کسی که این اسناد را صحیح بداند، مس کردن جدار قبر را مکروه نخواهد دانست و منظور ما از ذکر آن، عیب گرفتن و مذمت از قطع به کراهت آن است. 410 آن را از امام حنبلی ها نقل کرده و گفته است: آنرا با خط – و سید نور الدین سمهودی در  ” وفاء الوفاء ” جلد 2 صفحه 443 حافظ ابی الفتح مراغی مدنی دیدم و حافظ هیثمی در مجمع الزوائد جلد 4 صفحه 2 نیز از احمد آن را نقل کرده است.

ابی خثیمه (زهیر بن حرب ثقه مورد اعتماد، متوفی در سال 234 ه) گفته است: مصعب بن عبد الله و اسماعیل بن یعقوب تیمی به ما حدیث کرده اند که: ابن المنکدر با اصحابش در مجلسی نشسته بود که تشنگی شدیدی به او عارض شد، حرکت کرد و کنار قبر رسول خدا رفت و صورتش را روی قبر نهاد، سپس برگشت، حاضران او را مورد ملامت قرار دارند، در جواب گفته: حالتی به من دست داده بود که احساس خطری می کردم از این رو قبر رسول خدا پناه برده و طلب شفاء نمودم، و او گاهی در موضع خاصی از مسجد می آمد و می افتاد و در خاک می غلطید، از او سر این کار را خواستند، گفت: پیامبر را در این موضع دیدم (یعنی در خواب)

العز بن جماعه حموی شافعی، متوفی در سال 819 ه در کتاب ” العلل و السوالات ” گفته است: برای عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش روایتی است که ابی علی بن صوف، از او نقل کرده که عبد الله گفته است: از پدرم سوال کردم: مردی منبر رسول خدا را مس می کند و بدان تبرک می جوید و آن را می بوسد و با قبر رسول خدا، نیز چنین می کند و از این کار امید ثواب از خدا دارد آیا این گار درست است؟ پدرم گفت: مانعی ندارد.

(ترجمه الغدیر ج 9 ص 255)

علامه احمد بن محمد مقری مالکی، متوفی در سال 1041 ه در ” فتح المتعال بصفه النعال ” به نقل از ولی الدین عراقی گفته است: حافظ ابو سعید بن علا گفته است: در گفتار احمد بن حنبل در جزوه قدیمی با خط ابن ناصر و دیگر از حفاظ دیده ام که از امام احمد در مورد بوسیدن قبر و منبر رسول خدا سوال شد، فرمود: مانعی ندارد. او می گوید گفتار احمد را به ابن تیمیه نشان دادیم بسیار تعجب کرد و گفت: نعجب می کنم، احمد پیشم مرد بزرگی است اما نمی دانم گفتار اوست یا معنی گفتار اوست؟ او می گوید: چه تعجبی در این گفتار است در صورتی که از احمد برای ما نقل شده که: جامه شافعی را شسته و آبش را خورده است. وقتی که او از علم تا این اندازه احترام کند، پس نسبت به صحابه و آثار انبیاء علیهم السلام چگونه احترام خواهد نمود؟ و چقدر نیکو سروده است از قول مجنون نسبت به لیلی:

امر علی دیار لیلی

اقبل ذا الجذار و ذا الجذارا

و ما حب الدیار شغفن قلبی

و لکن حب من سکن الدیار”

 از دیار لیلی می گذرم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم، علافه به دیار لیلی دلم را تسخیر نکرده، آن کسی که در آن سکونت دارد مرا مفتون خود ساخته است.”

خطیب ابن حمله نقل کرده است که: عبد الله بن عمر رضی الله عنهما دست راستش را روی قبر شریف می گذاشت و بلال نیز رویش را روی آن می نهاد. و آری اگر قصد تبرک داشته باشد کراهت ندارند چنانکه مرحوم والد به آن فتوی داده است. چنانکه تصریح کرده اند که: هرگاه از دست زدن به حجر الاسود عاجز باشد، مستحب است با عصائی به آن اشاره کند آنگاه عصا را ببوسد.

ابو العباس احمد رملی، بزرک انصاری شیخ الشیوخ در حاشیه ” روض الطالب ” که در حاشیه ” اسنی المطالب ” جلد 1 صفحه 331 بعد از قول مصنف درباره آداب مطلق زیارت قبور ” همان طور آه در زمان حیاتش به او نزدیک می شده نزدیک گردد ” چاپ شده است گفته است: به طور کلی نباید قبر را دست بزند و یا ببوسد، رو به پشت برای سلام و رو به قبله برای دعا بایستد، این را ابو موسی اصفهانی نقل کرده است آنگاه گفته است: آری اگر قبر پیامبر یا ولی خدا یا عالمی باشد، به قصد تبرک لمس کند یا ببوسد مانعی ندارد.

طیب ناشری از محب الدین طبری شافعی نقل کرده که: بوسیدن قبر و لمس کردنش جائز است، انگاه گفته است، روش علماء شایسته چنین بوده و این شعر را خوانده است:

لو راینا لسلیمی اثرا

بسجدنا الف الف للاثر”

اگر اثری از سلیمی ببینیم هزار هزار بار برای آن سجده می کنیم.”

 قاضی عیاض مالکی، در” الشفاء بعد از سخنان زیادی درباره تعظیم قبر پیامبر اکرم گفته است: سر زمینی که با وحی و نزول قرآن آباد شده، و جبزئیل و میکائیل در آن رفت و آمد داشته و ملائکه و روح از آن بالا رفته، و پهنه آن با تقدیس و تسبیح پر شده، خاکش سید بشر را در برگرفته، و دین خدا و سنت پیامبر از آن به اقطار عالم منتشر شده، مدارس آیات و مساجد و صلوات، و مشاهد فضائل و خیرات، و معاهد براهین و معجزات و مناسک دین و مشاعر مسلمین و مواقف سید المرسلین و جایگاه خاتم پیامبران، هنگامی که اسلام شروع به گسترش و جهان شدن پیدا کرد و نخستین زمینی است که بدان رسول خدا را در برگرفته است چنین سر زمینی شایسته آن است که مورد احترام قرار گیرد و از بویش استشمام شود و خانه ها و دیوار هایش بوسیده شود.” ای خانه بهترین پیامبران و کسی که هدایت مردم با اوست و به آیات اختصاص پیدا کرده است در من به خاطر تو سوز و گداز و عشق مشتعل وجود دارد. – و بر من پیمانی است که اگر باغستان هایم را از این دیوارها و حیاط ها پر کنی، از کثرت بوسیدن و مکیدن در حالی که مویم از سفید شدن محفوظ می ماند بخشیده خواهم شد. اگر مساله مراجعت و دشنمانم نبودند، همواره ترا زیارت می کردم و لو آنکه با صورت به خاک کشیدن و پیش تو آمدن باشد. لیکن به زودی از مجموع تحیتم، دو قطعه از این خانه و حجرات را تقدیم محضرت می کنم…

قاضی عیاض مالکی، در” الشفاء بعد از سخنان زیادی درباره تعظیم قبر پیامبر اکرم گفته است: سر زمینی که با وحی و نزول قرآن آباد شده، و جبزئیل و میکائیل در آن رفت و آمد داشته و ملائکه و روح از آن بالا رفته، و پهنه آن با تقدیس و تسبیح پر شده، خاکش سید بشر را در برگرفته، و دین خدا و سنت پیامبر از آن به اقطار عالم منتشر شده، مدارس آیات و مساجد و صلوات، و مشاهد فضائل و خیرات، و معاهد براهین و معجزات و مناسک دین و مشاعر مسلمین و مواقف سید المرسلین و جایگاه خاتم پیامبران، هنگامی که اسلام شروع به گسترش و جهان شدن پیدا کرد و نخستین زمینی است که بدان رسول خدا را در برگرفته است چنین سر زمینی شایسته آن است که مورد احترام قرار گیرد و از بویش استشمام شود و خانه ها و دیوار هایش بوسیده شود.”ای خانه بهترین پیامبران و کسی که هدایت مردم با اوست و به آیات اختصاص پیدا کرده است در من به خاطر تو سوز و گداز و عشق مشتعل وجود دارد.  و بر من پیمانی است که اگر باغستان هایم را از این دیوارها و حیاط ها پر کنی، از کثرت بوسیدن و مکیدن در حالی که مویم از سفید شدن محفوظ می ماند بخشیده خواهم شد. اگر مساله مراجعت و دشنمانم نبودند، همواره ترا زیارت می کردم و لو آنکه با صورت به خاک کشیدن و پیش تو آمدن باشد. لیکن به زودی از مجموع تحیتم، دو قطعه از این خانه و حجرات را تقدیم محضرت می کنم”…

قاضی القضات شهاب الدین خفاجی حنفی، متوفی در سال 1069 در شرح ” الشفاء ” جلد 3 صفحه 577 بعد از قول قاضی” از کتاب احمد بن سعید هندی نقل: شده کسی که کنار قبر قرار گرفت نباید به آن بچسبد و آن را لمس کند گفته است: با هیج قسمت از بدنش با آن تماس نگیرد، آن را نبوسد، پس بوسیدن و لمس کردن و چسباندن سینه اش به آن مکروه است، چون خلاف ادب است. و همچنین هر ضریحی را که در آن قرار دارد بوسیدن و لمس کردن مکروه است. البته اتفاقی نیست و لذا احمد و طبری گفته اند: چسبیدن و بوسیدن آن مانعی ندارد. و روایت شده که: ابو ایوب انصاری خود به قبر شریف چسبانده است. و گفته شده که کراهت مربوط به غیر از کسی است که شوق و محبت بر او غلبه نکرده است، و گرنه کراهت نخواهد داشت، و این کلام نیکویی است و در جلد 3 صفحه 571 نزد قول ابی ملکیه “: کسی که می خواهد رو به روی رسول خدا باشد قندیلی را که در قبله روی قبر قرار دارد روی سرش قرار دهد؟ گفته است: این حرف ارشاد به چگونگی زیارت است و اینکه باید میان او و قبر فاصله ای باشد، پس گفته شده فاصله چهار ذرع و یا سه ذرع باشد. و این مطلب بنا بر این است که دورتر بودن چنانکه در زمان حیات رسول خدا رسم بوده به ادب نزدیکتر است. و بیشتر علماء به این، عقیده دارند و بعضی از مالکی ها معتقدند که نزدیک بودن شایسته تر است و گفته شده که با او معامله زمان حیاتش شود و آن به حسب افراد مختلف است و این مربوط به صدر اسلام است، اما امروز که روی آن ساختمانی شده و مانع از نزدیک شدن است، دیگر مفهومی ندارند، طبعا کنار ضریح قرار می گیرد.

حافظ ابن حجر گفته است: بعضی از علماء از مشروعیت بوسیدن حجر الاسود استباط کرده اند: جواز بوسیدن هر جیزی را که شایستگی تعظیم را دارد، خواه آدم باشد و خواه غیر آن، اما بوسیدن دست آدمی مسابقه ای است در ادب و اما غیر آن احمد نقل شده که از او در مورد بوسیدن منبر رسول خدا و قبر شریفش سوال شد، گفت: مانعی ندارد اما برخی از پیروانش صحت این گفته را از احمد بعید دانسته اند.

زرقانی مصری مالکی، در شرح ” المواهب ” جلد 8 صفحه 315 گفته است: بوسیدن قبر شریف مکروه است مگر به قصد تبرک که در آن صورت، کراهت نخواهد داشت. چنانکه رملی به آن معتقد است.

شیخ ابراهیم با جوزی شافعی، در حاشیه اش بر شرح ابن قاسم عزی بر متن شیخ ابی شجاع در فقه شافعی، جلد 1 صفحه 286 گفته است: بوسیدن قبر و مس کردن آن مکروه است و مثل آن است تابوتی که روی آن قرار می دهند، و همچنین است بوسیدن آستانه ها هنگام داخل شدن برای زیارت اولیاء مگر آنکه قصد تبرک به آنها را داشته باشد که در این صورت، کراهت نخواهد داشت، و اگر از آن به خاطر ازدحام وامثال آن اختلاط زن و مرد، ناتوان باشد، چنانکه در زیارت آقایم احمد البدوی واقع می شود، در این گونه موارد در مکانی توقف کند و از دعاء و قرآن، آنچه که می تواند بخواند و با دستش با چیز دیگر اشاره به قبر کند، پس آن را ببوسد.علماء تصریح کرده اند که اگر از مس حجر الاسود ناتوان باشد، مستحب است که با دستش و یا عصا به سوی آن اشاره کند آنگاه آن را ببوسد.

شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی در ” کنز المطالب ” صفحه 20 و ” مشارق الانوار ” صفحه 66 بعد از نقل عبارت رملی یاد شده گفته است: شکی نیست در اینکه: بوسیدن قبر شریف جز برای تبرک نیست، پس آن از جواز بوسیدن قبور اولیاء به قصد تبرک اولی است، بس باید آنچه را که عارف گفته، حمل به همین معنی شود مخصوصا که: قبر آن حضرت باغی باغستان های بهشت است.

شیخ سلامه عزامی شافعی، در ” فرقان القرآن ” صفحه 133 گفته است: ابن تیمیه گفته است “: کسی که قبور صالحان را طواف کند و یا مسح نماید، گناه بسیار بزرگی مرتکب شده است ” او گفتار گونه گونی در این مورد دارد: گاهی آن را از گناهان کبیره و گاهی آن را شرک و گاهی دیگر تعبیراتی نظیر آن دارد. در صورتی که دانشمندان محقق و فقهاء مدقق پیش از آنکه او به دنیا بیاید از یررسی و تدوین آن فراغت یافته بودند، اما او تصمیم دارد که با آنان مخالفت کند و گاهی ادعای اجماع طبق گفته می نماید، در صورتی که قبل از او اجماع بر خلافش منعقد بوده چنانکه کسی در گفتار او و کسانی که پیش از او و بعدش بوده اند دقت کند و داری فهم درست و برسی صحیح باشند، این حقیقت را به روشنی می یابد. و در اینجا مثالی می آورم و آن اینکه: عوام مسلمین که قبر را مسح می کنند و یا دور آن طواف نمایند، اهل علم درباره آن سه نظر دارند: مطلقا جائز است، مطلقا مکروه است، در صورتی که ازروی شدت علاقه باشد مانعی ندارد و گر نه مکروه است. و هر گاه در اموری که ابن تیمیه به سبب آن مسلمین را تکفیر کرده و آن را عبادت غیر خدا شمرده، تامل کنی خواهی یافت یافت که دلیلش برگشت به دو مقدمه می کند که کبرای آن “: هر عبادتی برای غیر خدا شرک است ” درست و جزء ضروریات دین است، و ابن تیمیه از آیات و روایات زیادی که درباره مشرکین وارد شده، برای آن استدلال کرده است ولی صغرای آن “: هر ندائی برای مرده یا غائب یا طواف دور قبر، یا مسح کردن آن یا ذبح حیوان و یا نذر برای صاحب آن عبادت غیر خدا است.” دروغ است و ابن تیمیه از آیات و احادیث صحیحی که معنی انها را نفهمیده یا عمدا آنها را تاویل کرده برای این عقیده نادرستش استدلال نموده است. و از این قیاس فاسد صغرایش غلط است نتیجه دروغی گرفته که عبارت است از: همه مسلمانان جز او و اتباعش مشرک و کافرند و آقای اهل تحقیق و تاج اهل تدقیق، امام ابو عبد الله محمد بن عبد المجید فاسی، متوفی در سال 1922 ه کتابی فشرده درباره رد این مذهب از نظر اصول و منطق نگاشته، و آن را چنانکه شایسته بوده مورد بررسی و تحقیق قرار داده است. تا اینکه می گوید: این مرد حتی بر رسول خدا تعدی و جسارت کرده و گفته است: مسافرت برای زیارتش معصیت است و کسی که او را بعد از مرک ندا کرده و به یاری بطلبد، مشرک است. و گاهی آن را شرک کوچک و گاهی شرک بزرگ خوانده است اگر چه یاری خواه دلش مملو از این حقیقت باشد که: خالقی و موثری جز خدا نیست و از پیامبر که حاجت و یاری خواسته می شود، به این جهت است که خدا او را سر چشمه هر خیر و مقبول الشفاعه و مستجاب الدعوه قرار داده است، چنانکه همه مسلمان ها در جمیع اعصار درباره او چنین عقیده ای داشته اند. و جمال الدین عبد الله محمد انصاری محدث گفته است: با شیخ ما تاج الدین فاکهانی به دمشق رفتیم او تصمیم گرفت نعلین رسول خدا را که در ” دار الحدیث الاشرفیه ” بودن زیارت کند و من با او بودم، هنگامی که نعلین مبارک را دید، افتاد و آن را می بوسید و صورتش را بر آن می مالید و در حالیکه اشکش جاری بود می خواند:

فلو قیل للمجنون: لیلی و وصلها

ترید ام الدنیا و ما فی طوایاها؟

لقال: غبار من تراب نعالها

احب الی نفسی و اشفی لبلواها”

اگر به مجنون گفته شود: لیلی و وصلش را می خواهی یا دنیا و ما فیها را، او در جواب من گوید: غبار خاک کفش او پیشم از

همه چیز محبوبتر است. و از آن برای همه دردها شفا می طلبم.”

محب الدین طبری در ” الریاض النضره ” جلد 2 صفحه 54 حدیث مفصلی را که در ” ابواء ” بین عمر بن خطاب هنگامی که با چند نفر از یارانش عازم مکه بوده و بین شیخی که از او یاری خواسته بوده واقع شده، آورده. و در آن آمده: وقتی که عمر برگشت و به همان مکان رسید از آن مرد جویا شد فهمید که مرده است. گویا که می بینم عمر دوید تا کنار قبرش ایستاد، بر او درود فرستاد و نماز خواند پس آن را در آغوش گرفته و گریه کرد، پس وقتی که برای مثل عمر جائز باشد کنار قبر مردی عادی بایستد و آن را در آغوش بگیرد و گریه کند، پس چه چیز امت اسلام را از ایستادن کنار قبر رسول خدا و در آغوش گرفتن آن و بوسیدن و گریه کردن بر آن و یا قبور اهل بیت عصمتش باز می دارد؟ اولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده”  آنان کسانی هستند که خدا آنان را هدایت کرده است، پس از راهنمائیشان پیروی کنید (” انعام آیه 9)

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 215

 

رفتن به بالا