اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

تبعید امیرالمؤمنین(ع) توسط عثمان

متن فارسی

تبعید امیرالمومنین علی بن ابیطالب

در بحث از آنچه در ایام خلافت عثمان میان او و امیرالمومنین علی (ع) اتفاق افتاده اگر باختصار برگزاریم شاید عواطف جماعتی را جریحه دار سازد و عاقبت خوشی نداشته باشد. گرچه تاریخ جز اندکی از آن ماجراها را در بر نگرفته باز همان اندک برای رساندن و فهماند واقعیات آن ایام و ماهیت عثمان کفایت میکند، و ما بزرگوارانه از آن در میگذریم وهرگزبر سر کلمات زشتی که از دهان عثمان بیرون آمده نمی ایستیم، آن حرفها که غبارش بر دامن کبریائی علی (ع) نمی نشیند. آیا کسی که صمیمانه ایمان آورده و خویشتن تسلیم خدا گردانیده، و نیکوکار باشد و به قرآن و آنچه درباره پیامبر (ص) و در فضائل علی (ع) آمده باور داشته باشد و سالها با او همنشین بوده و ازنزدیک با او آشنائی داشته و از روحیه بزرگوارانه و فضائل عالیه اش آگاهی داشته باشد و بداند در موقعیت های حساس با چه فداکاری و عشقی از اسلام دفاع و حمایت کرده و در استواری آن کوشیده است، آیا چنین مسلمانی امکاندارد و زبان و دلش یاری میدهد که به برادر پیامبر اکرم (ص) به کسی که خدا در قرآن او را پاک شمرده است بگوید “: چرا اگر به مروان دشنام دادی نباید به تو دشنام دهد. بخدا قسم تو در نظر من بر او برتری نداری؟” و میدانیم مروان بن حکم کسی است که پیامبر (ص) او را تبعید و طرد کرده و پدرش را هم طرد کرده است و خودش و پدرش را لعنت کرده است. یا به او بگوید”: بخدا قسم ای ابو الحسن نمیدانم خواستار مرگ توام یا آرزومند ادامه زندگیت. بخدا اگر بمیری خوش نمی دارم بعد از مرگت برای دیگران زنده بمانم زیرا کسی را بهتر از تو نمییابم، و اگر زنده بمانی هیچ گردنکش نافرمانبرداری را نمی یابم که ترا پشتیبان و نردبان خود نساخته و ترا پشت و پناه خویش نشمرده باشد بطوریکه فقط مقامی که در نظرتو داردو مقامی که تو در نظرش داری مرا از کیفرش باز میدارد. بنابراین رابطه من با تو رابطه فرزندی است که توسط پدرش عاق (و رانده) شده باشد که اگر بمیرد غم می خورد و اگر زنده بماند طرش مینماید؟ “… یا بگوید: ” تو بالاتر از عمار نیستی، و نه کمتر از او مستحق تبعیدی ” یا بگوید “: تو بیش از عمار مستحق تبعید شدنی؟ ” یا حرف خشنی که مورخان دوست نمیدارند از آن یاد کنند، و ما از ذکرش درگذشتیم.

علاوه بر اینها، او را از شهر پیامبر (ص) بیرون میراند و از خانه و کاشانه اش آواره میسازد. و چندین بار به ” ینبع ” میفرستد و توسط ابن عباس پیغام تبعید میدهد، میگوید “: به او بگو که به مزرعه اش در ینبع برود تا نه او مایه اندوه مرا فراهم سازد و نه من مایه اندوه او را فراهم آورم.”

کسی نیست از او بپرسد چرا امام پاک و منزهی که معصوم و پیراسته از لغزش است بیش از مردان صالح و عالیمقامی که تبعید شده اند مستحق تبعید شدن است؟ آیا بزعم او علی (ع) هم مثل ابوذر آن راستگوی راست شمرده شده، کمونیست و سوسیالیست و “پیری دروغساز ” بوده است؟ یا بنظر او مثل عبد الله بن مسعود آنکه از لحاظ هدایت و رفتار و منش شبیه ترین فرد به پیامبر خدا (ص) بود” حیوانکی ” بوده است؟ یا او را مثل عمار یاسر آنکه میانه دو دیده پیامبر(ص) میبود، گردنکشی میداند بسیار دروغگو که در برابرش گستاخی میورزد ومردم را بر او میشوراند؟ یا او را مثل کعب بن عبده آن نیکوکار پارسا و زاهد ” نیرنگ باز ” و شعبده باز میشمارد؟ یا آدمی که مثل عامر بن قیس آن استاد قرآن و آن زاهد عابد، از خوردن پنیر و گوشت و از حضور در نماز جمعه و از ازدواج خودداری مینماید؟ یا مثل مردان پاک و عظیم الشان کوفه که تبعیدشان کرد”، تا بخرد ” و”غیر متدین ” و ” شیطان سخن؟ ” قرین پیامبر مقدس و منزه برتر از آن است که گمان لغزش درباره اش رود، آنهم پس از آن که پروردگار دانا او را از هر گونه آلایشی بری دانسته و بمثابه خود پیامبر (ص) شمرده و یکی را نبی خویش گردانیده است و دیگری را وصی او. چنانکه ساحت تبعیدیان حکومت عثمان آن اصحاب نیکو روش و عالمیقام پیامبر(ص) و آنان که پیروانی راسترو بودند از آن تهمت های ناروا و ناپسند پاک و سترده است.

آری، آن مرد همه این شخصیت های ممتاز و پاکدامن را که امر بمعروف و نهی از منکر میکردند و به تبعیت از سنن و آئین اسلام خوانده، از انحراف و تخلف از احکامش باز میداشتند” گردنکش ” می خواند گردنکشانی که علی (ع) را نردبان وصول به اغراض خویش ساخته او را پشت و پناه و تکیه گاه خود قرار داده اند بطوریکه اگر میخواست آنان را بجرم تقبیح انحرافاتش از سنت و قرآن مجازات کند مانعش میشد بدلیل همین ممانعت او را بیش از تبعیدیان مستحق بعید میدانست، زیرا اگر او نمیبود میتوانست هر بلائی که میخواست بر سر آنان درآورد و انتقام خویش از آن حقگویان غیرتمند بسیار و آتش کینه اشرا نسبت بمخالفانی که جز خیر و صلاح امت نمیخواستند بستاند، ولی خدای توانا به آنان وعده دفاع و حمایت داده است و فرموده”: خدا از کسانی که ایمان آورده اند دفاع میکند و او قطعا این قدرت را دارد که آنان را یاری دهد و به پیروزی رساند.” بعلاوه، هیچ عاقلی این پندار را به ذهن خویش راه نمیدهد که گردنکشان به مولا امیرالمومنین پناه آورند و او را سپر حمایت خویش سازند، زیرا مسلم است که فقط کسانی به آغوش حمایتش پناه می برند که مثل خودش صالح و دیندار و راسترو باشند و ستمدیدگانی که از آسیب ستمگر بیمناکند و نیز او جز بدینگونه ستمدیدگان راسترو پناه نمیدهد، چون او چنانکه پیامبر گرامی و راستگو میفرماید و فرمایشش در دست است ” ولی مومنان ” یعنی حامی و دوستدار و پاسدار ایشان است و ” فرمانروای نیکان ” و ” فرمانده خجستگان ” و” امام پرهیزکاران” و ” سرور مسلمان. “

کاش میدانستیم عثمان از چه روی از وجود علی (ع) در مدینه دچار غم و اندوه میشود، حال آنکه میدانیم وجودعلی (ع) مایه رحمت و لطف پروردگار و عین لطف و رحمت او است که بر همه امت اسلام ارزانی داشته بویژه در شرایطی که تباهگران بر زمام امور مسلط گشته و هوسبازان و منحرفان زبان به تبلیغ گشوده باشند، و او قهرمان ستیزه با آنها است که زبان در کامشان می بندد و زمامشان بر دهانشان در می پیچد و مردم را بر راه راست دین باز میارد و روان میدارد. آری، وجودش مایه اندوه کسانی است که می خواهند خود سرانه به حکومت ادامه دهند و اموال مردم را در راه عیش و کامجوئی خود و همدستانشان بغارت برند و در اداره امور جامعه پایبند دستورات اسلامی و سنت پیامبر (ص) نباشند و از آن انحراف جویند. چنانکه شعار عمومی مردم در آنروز این بود که انحرافات حکومت زدوده شود و رویه اداره با رویه اسلامی مطابقت نماید وبر راه راست دین آید. و همین اشعار اساسی بود که خود کامگان را میازرد ودل هوسناکشان را رنجه میداشت و به غمو اندوه میاورد، غمی که جنایتی در حق جامعه ای بزرگ بشمار میامد و غمدارش جنایتکاری که با مصالح عمومی امت اسلامی در ستیز است. کلمات زشتی که عثمان به زبان آورد و پرخاشهائی که به مولای متقیان کرد راه اهانت به آن حضرت را بروی تبهکاران وبیدینانی که با اسلام و امام دشمن بودند هموار ساخت. عثمان بود که با زشتگوئیهایش در حضور مردم، به امویان و عناصر پست و بی فرهنگی از قماش آنها جرات داد تا گستاخی او را تکرار نمایند و در این کار خود را پیرو او بشمارند و آن قهرمان غیرتمند را با زخم زبان و حرفهای پلیدشان بیازارند و با آزار برادر پیامبر (ص) شخص پیامبر (ص) را بیازارند”. بیشک کسانی که خدا و پیامبرش را میازارند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت میکند و عذابی خوار کننده برای آنها فراهم میسازد. و کسانی که پیامبر خدا را میازارند عذابی دردناک خواهند داشت. و کسانی که مردان و زنان مومن را بدون اینکه کاری کرده باشند میازارند بار تهمت و گناه آشکاری بر دوش خویش نهاده اند.”

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 92 تا 96)

متن عربی

48- تسییر الخلیفة علیّا أمیر المؤمنین

لعلّ التبسّط فی البحث عمّا جری بین عثمان أیّام خلافته و بین علیّ أمیر المؤمنین یوجب خدش العواطف، و ینتهی إلی ما لا یُحمد عقباه، و التاریخ و إن لم یحفظ منه إلّا النزر الیسیر غیر أنّ فی ذلک القلیل غنیً و کفایة و به تُعرف جلیّة الحال، و نحن نمرّ به کراماً، فلا نحوم حول البحث عن کلمه القوارص لعلیّ علیه السلام، البعیدة عن ساحة قدسه، النائیة عن مکانته الراقیة التی لا یُدرک شأوها، و یقصر دون استکناهها البیان.

أ یسع لمن أسلم وجهه للَّه و هو محسن و آمن بالکتاب و بما نزل من آیه فی سیّد العترة، و صدّق بالنبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و بما صدع به من فضائل علیّ علیه السلام، و جاوره مع ذلک حقباً و أعواماً بیت بیت، و وقف علی نفسیّاته الکریمة و هو علی ضمادة من أفعاله و تروکه و شاهد مواقفه المبرورة و مساعیه المشکورة فی تدعیم الدین الحنیف، أ یسع لمسلم هذا شأنه أن یخاطب أخا الرسول المطهّر بلسان اللَّه بقوله: لم لا یشتمک- مروان- إذا شتمته، فو اللَّه ما أنت عندی بأفضل منه و مروان طرید رسول اللَّه و ابن طریده

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 93

و لعینه و ابن لعینه «1»؟

أم بقوله له: و اللَّه یا أبا الحسن ما أدری أشتهی موتک؟ أم اشتهی حیاتک؟ فو اللَّه لئن متّ ما أُحبّ أن أبقی بعدک لغیرک لأنی لا أجد منک خلفاً، و لئن بقیت لا أعدم طاغیاً یتّخذک سلّماً و عضداً، و یعدّک کهفاً و ملجأ، لا یمنعنی منه إلّا مکانه منک و مکانک منه، فأنا منک کالابن العاقّ من أبیه إن مات فجعه و إن عاش عقّه. إلی آخر ما مرّ فی (ص 18).

أم بقوله له: ما أنت بأفضل من عمّار، و ما أنت أقلّ استحقاقاً للنفی منه».

أم بقوله له: أنت أحقّ بالنفی من عمّار «3»؟

أم بقوله الغلیظ الذی لا یحبّ المؤرّخون ذکره و نحن سکتنا عن الإعراب عنه «4»؟

و بعد هذه کلّها یزحزحه علیه السلام عن مدینة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم و یقلقه من عقر داره و یخرجه إلی ینبُع مرّة بعد أخری قائلًا لابن عبّاس: قل له فلیخرج إلی ماله بینبُع، فلا أغتمّ به و لا یغتمّ بی.

ألا مُسائل الرجل عمّا أوجب أولویّة الإمام الطاهر المنزّه عن الخطل، المعصوم من الزلل بالنفی ممّن نفاهم من الأُمّة الصالحة؟ أ کان- بزعمه- علیّ علیه السلام شیوعیّا اشتراکیّا شیخاً کذّاباً کأبی ذر الصادق المصدّق؟ أم کان عنده دویبة سوء کابن مسعود أشبه الناس هدیاً و دلّا و سمتاً برسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 94

أم کان الرجل یراه ابن متکإ، عاضّا أیر أبیه، طاغیاً کذّاباً یجتری ء علیه و یجرّی علیه الناس کعمّار جلدة ما بین عینی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم؟

أم کان یحسبه معالجاً نیرنجاً ککعب بن عبدة الصالح الناسک؟ أم کان یراه تارکاً الجبن و اللحم و الجمعة و التزویج کعامر بن عبد قیس القاری الزاهد المتعبّد؟

أم کان الإمام متکلّماً بألسنة الشیاطین غیر عاقل و لا دیّن کصلحاء الکوفة المنفیّین؟

حاشا صنو النبیّ الأقدس عن أن یُرمی بسقطة فی القول أو فی العمل بعد ما طهّره الجلیل، و اتّخذه نفساً لنبیّه، و اختارهما من بین بریّته نبیّا و وصیّاً.

و حاشا أُولئک المنفیّین من الصحابة الأوّلین الأبرار و التابعین لهم بإحسان عن تلکم الطامّات و الأفائک و النسب المفتعلة.

نعم؛ کان یری الرجل کلّا من أُولئک الصفوة البررة الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر طاغیاً اتّخذ علیّا علیه السلام سلّماً و یعدّه کهفاً و ملجأ یدافع عنهم بوادر غضب الخلیفة، و یحول بینهم و بین ما یرومه من عقوبة تلک الفئة الصالحة الناقمة علیه لما رکبه من النهابیر «1»، فدفع هذا المانع الوحید عن تحقّق هواجس الرجل کان عنده أولی بالنفی من أُولئک الرجال المنفیّین، و لولاه لکان یشفی منهم غلیله، و یتسنّی له ما کان یبتغیه من البغی علیهم، و اللَّه یدافع عن الذین آمنوا و أنّه علی نصرهم لقدیر.

علی أنّه لیس من المعقول أن یکون من یأوی إلی مولانا أمیر المؤمنین و آواه هو طاغیاً کما یحسبه هذا الخلیفة، فإنّه لا یأوی إلی مثله إلّا الصالح الراشد من

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 95

المظلومین و هو علیه السلام لا یحمی إلّا من هو کذلک، و هو ولیّ المؤمنین، و أمیر البررة، و قائد الغرّ المحجّلین، و إمام المتّقین، و سیّد المسلمین، کلّ ذلک نصٌّ من الرسول الصادق الأمین. و لیتنی أدری ممّ کان یغتمّ عثمان من مکان أمیر المؤمنین علیه السلام بالمدینة؟ و وجوده رحمة و لطف من اللَّه سبحانه و تعالی علی الأُمّة جمعاء لا سیّما فی البیئة التی تُقلّه، یکسح عن أهلها الفساد، و یکبح جماح المتغلّبین، و یقف أمام نعرات المتهوّسین، و یسیر بالناس علی المنهج اللاحب سیراً صحیحاً.

نعم؛ یغتمّ به سماسرة النهمة و الشره فیروقهم بعاده لیهملج کلّ منهم إلی غایاته قلق الوضین «1». و ما کان هتاف الناس به یومئذ إلّا لأن یقیم أود الجامعة، و یعدّل الخطّة العوجاء، و یقف بهم علی المحجّة الواضحة، غیر أنّ ذلک الهتاف لا یروق من لا یروقه ذلک کلّه، فالاغتمام به جنایة علی المجتمع الدینی، و وقوف أمام سیر الصالح العام.

و لعمر اللَّه إنّ هذه القوارص هی التی فتحت باب الجرأة علی أمیر المؤمنین بمصراعیه طیلة حیاته، و هتکت منه حجاب حرمته و کرامته، و أطالت علیه ألسنة البذاءة و الوقیعة فیه، و عثمان هو الذی أزری بالإمام فی الملأ الدینی، و صغّره فی أعین الناس و جرّأ علیه طغام الأمویّین و سفلة الأعراب، فباذأه أبناء أُمیّة و هم علی آسال خلیفتهم اتّخذوه أُسوة و قدوة فی شتیمته و قذیعته و آذوا نبیّهم فی أخیه علم الهدی. (إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً) «2»، (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ) «3»، (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 96

بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً) «1».